<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>گیلان ما</title>
	<atom:link href="http://guilan-e-ma.ir/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://guilan-e-ma.ir</link>
	<description>فصلنامه سیاسی- ادبی- فرهنگی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 12 Apr 2012 07:16:37 +0000</lastBuildDate>
	<language>en</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.2.1</generator>
		<item>
		<title>نگاهی به نخستین سکونتگاههای مسکونی دائمی  پیش از اسلام در گیلان</title>
		<link>http://guilan-e-ma.ir/2012/04/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%b3%da%a9%d9%88%d9%86%d8%aa%da%af%d8%a7%d9%87%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%b3%da%a9%d9%88%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%a7/</link>
		<comments>http://guilan-e-ma.ir/2012/04/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%b3%da%a9%d9%88%d9%86%d8%aa%da%af%d8%a7%d9%87%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%b3%da%a9%d9%88%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 12 Apr 2012 07:16:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[ره آورد گيل]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://guilan-e-ma.ir/?p=474</guid>
		<description><![CDATA[(با تأکید بر معرفی بافت تاریخی روستای اُمام املش )                                                                                                                        ولی جهانی* چکیده: در این جستار قصد آن داریم، با نگاهی مو شکافانه اما مختصر زندگی  و هنر ساکنان این سرزمین را از دیدگاه هنر معماری مورد بررسی قرار دهیم. تا همین اواخر گمان می رفت بدلیل اقلیم خاص گیلان و وجود عوامل [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div dir="RTL">(با تأکید بر معرفی بافت تاریخی روستای اُمام املش )</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="right">                                                                                                                       ولی جهانی<a title="" href="#_ftn1">*</a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">چکیده:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">در این جستار قصد آن داریم، با نگاهی مو شکافانه اما مختصر زندگی  و هنر ساکنان این سرزمین را از دیدگاه هنر معماری مورد بررسی قرار دهیم. تا همین اواخر گمان می رفت بدلیل اقلیم خاص گیلان و وجود عوامل فرسایشگر، عمر بناهای ساخته شده در گیلان اندک است. اگر این فرضیه را تا حد زیادی درست بپنداریم موارد استثنایی بویژه در نقاط کوهستانی برای رد این نظر می‌توان یافت. تنوع گونه‌ها و تیپ‌های معماری متناسب با آب و هوای خاص نقاط مختلف گیلان از دیگر مباحثی است که جای تأمل و تحقیق افزونتر دارد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><span id="more-474"></span>از عوامل تأثیرگذار در سازه‌های بومی گیلان نقش مصالح و ابزار ساخت بسیار مهم است. وفور مصالحی نظیر چوب ساکنان این خطه را تا حد زیادی از مصالح دیگر بی‌نیاز ساخت. با نگاهی به معماری نواحی کوهستانی و جنگلی استفاده از چوب و جایگاه حیاتی آن را در ساخت و ساز بناها می‌توان مشاهده کرد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">هدف از انجام این پژوهش بررسی سیر تطور معماری پیش از اسلام با تأکید بر آثار معماری دوره اسلامی در روستای تاریخی امام است که مورد بررسی قرار گرفته است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">واژگان کلیدی: معماری، باستانشناسی،کاوش، معماری دوره پیش از اسلام، معماری دوره اسلامی، روستای تاریخی امام و محوطه‌های استقراری</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">مقدمه:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">یکی از موضوعات اساسی تاریخ تمدن سرزمین‌های شمالی سلسله جبال البرز به طور اعم، و استان گیلان به طور اخص علیرغم سابقه فعالیت‌های باستان‌شناسی استان تاکنون بدون پاسخ باقی مانده   است، بررسی ساختار مسکن اقوامی است که در عصر پایانی مفرغ متأخر و عصر آهن (550-1500ق م) در بخش وسیعی از کشورمان و طبیعتاً استان گیلان مستقر گردیده‌اند. بسیاری از باستان‌شناسان و صاحبنظران بر این اعتقادند که اقوام مزبور دارای مسکنی از پلانی شفاف و سازه‌ای مستحکم برخوردار نبوده‌اند. بلکه به طور چادرنشینی روزگار می‌گذرانده‌اند. شاید اساس این نظریه بر این دو عامل متکی باشد. نخست اینکه چون در طول سابقه فعالیت‌های باستان‌شناسی استان تاکنون آثاری از مسکن انها  به صورت پلانی شفاف ساخته نشده است، این فرضیه قوت گرفت که انها اساساً دارای مسکن نبوده‌اند و دوم اینکه چون به زعم نظر برخی از صاحبنظران اقوام مزبور دارای زندگی شبانی و اقتصادی مبتنی   بر تولیدات دامی بوده‌اند، طبیعتاً نمی‌توانستند یکجانشین باشند. در نتیجه مسکنی از سازه مستحکمی برخوردار باشد، نبودند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">انسان پس از آنکه از زندگی غارنشینی به دشتها روی آورد، همسو با دیگر نیازهای روزمره خود به مسئله ساخت مسکن نیز اهتمام کامل داشته است. (خلعتبری، 1389) انسان ابزار ساز و ساخت اولین سازه‌های معماری اگرچه ساده و ابتدایی گام مهمی در حیات خود به جلو برداشت. آنچه در سر آغاز این مبحث قابل یادآوری است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">معرفی قدیمترین سازه‌های معماری بدست آمده در گیلان</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">پیلاقلعه: قدیمی‌ترین سازه ای در حفاری‌های باستان‌شناسی گیلان کشف گردید مربوط بنای مستحکمی است که کاوشگر مارلیک دکتر عزت‌اله نگهبان آن را متعلق به قلعه‌ای مربوط به اواخر هزاره دوم ق. م می‌داند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">با توجه به حفاری‌های غیرمجاز روستائیان و سوداگران اموال فرهنگی در اراضی و کشتزارهای روستای نصفی می‌توان به جرأت ادعا نمود، این منطقه یکی از اولین مراکز استقراری گیلان و شهری باستانی با ویژگی‌های نظامی بوده است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">موقعیت این روستا و نزدیکی آن به محل طلاقی رودخانه گوهررود یا کری رودخان به رودخانه سفیدرود با زمین‌های حاصلخیز و موقعیت سوق‌الجیشی که از سه طرف به صورت نعل اسبی توسط ارتفاعات منطقه در بر گرفته شده این محل را مکانی مناسب برای زندگی اقوام بومی در دوران باستان نموده بود. پیلاقلعه که از آن یاد نمودیم تپه‌ای است به وسعت تقریبی 90 × 75 متر و ارتفاع حدوداً 30 متر که در جوار رود گوهر رود و مشرف به آن قرار دارد. (همرنگ، 138)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">این قلعه دارای دیوارها، برج و بارو و متشکل از اتاق‌ها و راهروهایی بوده که سقف آنها را با تیرهای چوبی پوشانده بودند. آثار سوختگی در کف اتاق‌ها به صورت ذغال و خاکستر دیده می‌شد متعلق به تیرهای چوبی بوده که از سقف فرو ریخته بودند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">کلورز: تپه باستانی کلورز (جلالیه) در غرب شهر رستم‌آباد کناره غربی جاده قدیم رشت ضلع شمالی دره (رودخانه کلورز) و 1000 متری غرب سپیدرود و در 50 کیلومتری جنوب رشت قرار دارد، این تپه در ارتفاع 253 متر از سطح دریا قرار گرفته و در حدود 8600  متر وسعت دارد ار تفاع این تپه از سطح در یای آزاد 253 متر است از سطح زمین‌های کشاورزی ضلع جنوبی در حدود 26 متر بلندتر است این تپه از نمای دور شباهت زیادی به تپه‌های مناطق دشت دارد و در حالی که بصورت طبیعی از رسوبات باقی مانده سیلابی تشکیل شده است</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">در تپه کلورز سه دوره استقرار و معماری را به طور مسلم در اختیارداریم. نخست آثاری که متعلق به قرون اولیه هزاره اول ق.م تا پایان عصر آهنII  ، دوره دوم متعلق به عصر آهن III و دوره هخامنشی و دوره سوم به دوره پارت و ساسانی تعلق داشت. با لایه‌نگاری تپه کلورز و شناسایی آثار معماری آن در دوره‌های مختلف، کاوش محوطه مزبور به منظور دست‌یابی به پلانی شفاف و روشن از ویژگی معماری اقوام مزبور ضرورتی خاص پیدا کرد. این آثار شامل سالن پذیرایی، اطاقهای نشیمن، راهرو، اجاق، تنور پخت نان، پیت زباله، و&#8230; می باشد که کف سالن پذیرایی و برخی از اتاقها با آجرهایی در ابعاد 7– 5×35×35 سانتی متر فرش گردیده است. پیرامون آثار مکشوفه در جبهه شمالی و شرقی دیواری سنگی به ضخامت دو متر محصور نموده که تصور می‌شود این وضعیت در پیرامون بخش فوقانی تپه تداوم داشته باشد. (خلعتبری، 1389)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">محوطه‌ی باستانی تول گیلان: گورستان باستانی تول که سومین فصل کاوش‌های باستان‌شناختی آن در تابستان 1383 صورت گرفت در 42 کیلومتری مرکز شهرستان تالش و در منطقه کوهستانی قرار دارد. روستای فصلی تول در فصل تابستان دارای چهل خانوار جمعیت است با فرا رسیدن فصل برداشت مزارع برنج، اغلب آنها به منطقه ساحلی و جلگه‌ای کوچ نموده و تنها دو یا سه خانوار در طول سال در آن ساکن می‌باشند. امروزه اقتصاد ساکنین روستای تول مبتنی بر دامپروری و کشاورزی سنتی است که نگهداری گاو و گوسفند به صورت چرای آزاد در چمنزارهای منطقه صورت می‌گیرد، به همراه کشت گندم و جو به صورت دیم در فصل پاییز منبع اصلی معیشت را تشکیل می‌دهد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">وضعیت آثار معماری مسکونی در گورستان تول تالش</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">با نگرش به عناصر معماری مسکونی به دست آمده در فصل سوم کاوش‌های باستان‌شناسی گورستان باستانی تول و ارتباط روشن آنها با عناصر دیگر که کاربرد آنها در تهیه مواد غذایی محرز به نظر می‌رسد که شواهد و دلایلی بر وجود معماری مسکونی در این محوطه است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">صدمه دیدن گورهای لایه تحتانی در مواقعی که مماس بر دیوارهای معماری مسکونی لایه بالایی بوده نشانگر این امر است که مصالح به کار برده شده در معماری گورها مجدداً و به صورت قسمتی از دیوار منازل مسکونی درآمده است و بر اثر همین فعالیت‌ها در درون گورهای مذکور هیچ اثری از اشیای و اسکلت موجود نمی‌باشد. هر دو گروه معماری موجود بعد از تدفینها شکل گرفته که دوره دوم گروه دوم را به دلیل بالا بودن سطح پایینی سازه آن می توان آخرین معماری شکل گرفته در محوطه دانست. این امر با پایین بودن سطح گورها نسبت به سازه‌های شکل گرفته و صدمه دیدن معماری گورها در پی این ساخت و ساز مسلم به نظر می‌رسد. با به دست آمدن قطعات پراکنده سفالی از فضای این معماری‌ها که در سطحی بالاتر از تدفین‌ها به دست آمده و به لحاظ موارد مصرفی اکثراً شامل ظروف آشپزخانه‌ای و متفاوت با فرم و اندازه ظروف داخل گورها است، نشانگر جدیدتر بودن سکونت شکل گرفته در محوطه نسبت به گورستان موجود در زیر آن می‌باشد. (صدر کبیر،1384)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">با نگاه به نتایج کاوش‌های مناطق دیگر گیلان که به لحاظ وضیعت آب و هوا و جغرافیای طبیعی خاص که مواد خام خاصی را جهت استفاده در معماری در دسترس انسان قرار می‌دهد همانند محل‌های باستانی کلورز، قلعه کوتی و لاس لوکان که به آثار معماری مسکونی در آنها برخورد شده، شباهت‌های نزدیکی به لحاظ ساختاری و موقعیت با معماری مسکونی به دست آمده در کاوش‌های فصل سوم محوطه باستانی تول تالش به نظر می‌رسد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">محوطه‌ی کافرستان: محوطه‌ی باستانی کافرستان در میان ارتفاعات جنوبی روستای یسن و به فاصله 30 کیلومتری مرکز بخش دیلمان قرار گرفته است. فاصله‌ی آن تا شهرستان سیاهکل 76 کیلومتر و تا مرکز دهستان پیرکوه 10 کیلومتر است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">محوطه‌ی باستانی کافرستان روستای یسن از چند بخش با حدود مشخص تشکیل شده، در نقاطی چون تپه گردکول سی، زرگلو، قاسم زمین و نسکوچال و اربوچال دربردارنده‌ی آثار معماری و گورستان بوده است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">کاوش در محوطه‌ی نسکوه‌چال کافرستان تیرماه 1389 توسط نگارنده انجام شد. و در منتهی‌الیه شمالی محوطه‌ای کافرستان به نسکوه‌چال معروف است ترانشه‌ای به ابعاد 5/4 ×4 متر حفر شد این محوطه در ارتفاع 1497 متری از سطح آبهای آزاد قرار دارد. خاک این محوطه از نوع رسی با آمیزشی از سنگهای بزرگ و کوچک بود در عمق 13 تا 15 سانتی‌متری به سنگهایی برخوردیم که بعضی از آنها بصورت آواری و پراکنده دیده می‌شدند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">با برداشت لایه‌هایی دیگر به آرامی قسمت‌های مختلف یک بنای مسکونی از زیر خاک بیرون آمد در یک بررسی از وضعیت پلان این بنا که البته آن هم کامل نیست به مسائل مهمی می‌توان پی برد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">در یک نتیجه‌گیری کلی می‌توان اظهار داشت:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">1. در محوطه نسکوه‌چال آثار معماری در قالب بناهای مسکونی دایم در دوران تاریخی وجود داشته است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">2. سازه‌های معماری در چند دوره متوالی به طول چند قرن مورد استفاده بوده‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">3. معماری بدست آمده در نسکوه‌چال مبتنی بر استفاده از سنگ در شالوده و دیوارهاست.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">4. برای ایجاد گرما از تنورها و اجاق‌هایی استفاده می‌شد که سوخت آنها چوب بوده است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">5. اهالی باستانی و تاریخی نسکوه‌چال از شیوه چفت و بست دیوارها در زوایا آگاهی داشتند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">6. فضاهای مسکونی خانواده‌های مختلف در همسایگی هم بوده و از بافت در هم تنیده‌ای برخوردار بود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">بنابراین با وجود کشف بقایایی از آثار معماری بناهای مسکونی در جای جای این محوطه باستانی می‌توان گفت که مردم گیلان در پیش از تاریخ دارای آثار سکونت یکجانشینی و دایم بوده‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://guilan-e-ma.ir/wp-content/uploads/2012/04/10.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-521" title="10" src="http://guilan-e-ma.ir/wp-content/uploads/2012/04/10-300x258.jpg" alt="" width="300" height="258" /></a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">محوطه باستانی مطلاکوه: این محوطه با مساحت 36 هکتار در فاصله 67 کیلومتری بخش رانکوه شهرستان املش با بلندی 1362 متری نسبت به سطح دریا قرار گرفته است. راه دست رسی آسان به این محل، جاده رحیم آباد به گرمابدشت است پس از پشت سر گذاشتن روستاهای گرمابدشت، زیاز، آغوز بن کند سر، شوک، هلو بن دره و پس از گذشتن از پل سیمانی روی رودخانه کجید و طی مسافت 300 متر به ابتدای محوطه امتداد می‌یابد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">عبور جاده از میان محوطه باستانی گذشته موجب گردیده این محوطه به دو بخش شرقی و غربی تقسیم شود و بخش عمده‌ای از آثار به درازای 1000 و به پهنای 8 تا 10 متر و در بعضی از نقاط آثاری بیشتر آسیب ببیند. در حین بررسی و شناسایی منطقه، آثار مربوط به بخش غربی با عنوان محوطه باستانی مطلاکوه آ و آثار مربوط به بخش شرقی با عنوان محوطه باستانی مطلاکوه ب نامگذاری گردید. این محوطه در دشتی هموار به وسیله کوههای ملجادشت از غرب، کوههای کجید از شمال و کوههای گورج و کلامرود در شرق، محدود شده است. رودخانه کجید در شمال آن قرار دارد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">بخشی از سطح محوطه مطلاکوه پوشیده از اراضی گندم، جو و حبوبات بوده و در قسمت دیگر آن باغ فندق قرار دارد. در اثر ساخت جاده، بقایایی از معماری گورها و پی بناها در دیواره‌های ایجاد شده‌ی جاده‌ها نمایان است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">بنابراین در محوطه باستانی مطلاکوه دو گروه معماری به دست آمد: نخست، آثار معماری منظم و مرتب (بیشتر در ضلع جنوبی و شرقی محوطه) شامل دیوارها، پی سنگی اجاق‌ها و آثار سوختگی دوم: آثار معماری در دامنه‌ی جنوبی محوطه‌ی باستانی مطلاکوه است. این گونه‌ی معماری در مقایسه با معماری گروه نخست بسیار ساده و ابتدایی است. به نظر می‌رسید این آثار قدیمی‌ترین استقرار در محوطه‌ی باستانی مطلاکوه را شامل گردد. دیوارها در این گونه‌ی معماری، از قلوه سنگ های کوچک به صورت خشکه چین و نامنظم بوده و پی برخی از ساختمان‌ها از سنگها رودخانه‌ای ساخته شده است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">علت شناسایی نشدن وضعیت معماری در این منطقه شاید وجود جنگل‌های فراوان و انبوه عدم کاوش های باستانشناسی بر روی تپه های باستانی بمنظور شناخت لایه های معماری انجام شده است باشد و احتمالاً سبک بناهای این برهه از زمان نظیر ابنیه است که امروز هم در مناطق کوهستانی گیلان مرسوم و معمولی می‌باشد. به احتمال قوی دیوارها و ستون‌ها که از چوب‌های جنگلی تهیه می‌شده. همه از بین رفته‌اند و اثری از آنها به جای نمانده است و رطوبت دائم در این نواحی این قوم را وادار می‌کرده که حتماً شالوده بناها را با سنگ پی‌ریزی نمایند و پوشش روی سقف منازل نیز از چوب بوده است زیرا به همین علت دیوارها و سایر قسمت‌ها از چوب بوده لذا ناگریز بوده‌اند سقف نیز از چوب تهیه نمایند تا از سنگینی و فشار سقف روی پایه‌ها جلوگیری گردد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">وجود معماری و احداث واحدهای مسکونی از دیرباز مورد توجه انسان بوده و دارای سابقه‌ای بس طولانی می‌باشد و اینکه در باستان شناسی استان گیلان شاهد وجود معماری نمی باشیم نه به دلیل عدم آشنایی ساکنان اولیه منطقه به ساختار و استفاده از آن که به دلایلی ارتباط دارد که نگرش بدان در پاسخ به این پرسش اساسی ضروری به نظر می‌رسد: نخست اینکه شرایط آب و هوایی منطقه به گونه‌ای است که آن را از دیگر مناطق کشور کاملاً متمایز می‌دارد، زیرا وجود بارندگی‌های سیل‌آسا و درصد بالای رطوبت آن سبب می‌شود تا با سبز شدن خزه در دیواره بنا، رطوبت زیادی را در خود نگهداری، و رویش درختان جنگلی بر فراز بناها و ریشه دوانیدن آن از عواملی هستند که در سرعت بخشیدن به فروپاشی بنا نقش اساسی دارند. از دیگر سو مصالح به کار گرفته شده در احداث بنا نقش تعیین کننده‌ای در پایداری و مقاومت آن در برابر حوادث و گذشت زمان دارد. تصور می‌شود استفاده مصالح زایل شونده مانند چوب که وفور به صورت جنگل‌های انبوه در اختیار ساکنان عصر آهن قرار داشت سبب شده است تا با گذشت زمان اثری از آن بر جای نماند، زیرا با توجه به شرایط آب و هوایی منطقه چوب از مصالحی مانند سنگ و آجر و خشت از استحکام و پایداری لازم برخوردار نبوده و به مرور زمان دچار فرورفتگی و فرد خواهد ریخت، از سوی دیگر از آنجا که بناهایی مسکونی دارای پی ساختمانی نبوده و با احداث پایه‌هایی بنای اصلی بر روی این پایه‌ها ساخته می‌شد تا از بروز رطوبت جلوگیری نماید. در نتیجه با گذشت زمان فرو ریختن بخش‌های فوقانی اثری هم از پی بنا بر جای نمانده است و این خود سبب شده است تا اکنون صرفنظر از محوطه‌های گورستانی اقوام مزبور که به احتمال قوی با اندیشه خانه‌ی ابدی آنها که با مصالح بادوامی چون سنگ و یا تنها با ایجاد حفره درون زمین شکل می‌گرفت آثاری از معماری آنها بر جای نماند. اما علیرغم موضوعاتی که تاکنون بدان پرداختیم. کاوش‌هایی که تا کنون در استان گیلان در محوطه‌های باستانی آن انجام شده است بعضاً اشاراتی به وجود معماری اقوام مزبور نموده‌اند که نه به صورت پلانی روشن و شفاف بلکه دور نمایی ارز وجود مسکن در عصر آهن و پس از آن به تصویر می‌کشد مبتنی بر تولیدات دامی بوده‌اند مطابقت دارد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">روستای تاریخی اُمام:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">روستای تاریخی اُمام در ارتفاعات بخش رانکوه شهرستان املش قرار دارد و همانند ماسوله در فومن، ابیانه در کاشان، می‌تواند جایگاه خوبی را در بین روستاهای کشور داشته باشد. جذابیت این روستا بیشتر بخاطر تلفیق معماری با طبیعت است. که موضوعی در شهرها و شهرکهای جدید ما اثری از آن به چشم نمی‌خورد. کوه، درخت و آب و در یک کلام همزیستی با طبیعت جای خود را به اتومبیل خیابان بزرگراه و آپارتمان داده است. امام در 75 کیلومتری جنوب شهرستان املش و 63 خانوار و 223 نفر جمعیت دارد راه دسترسی به آن از طریق جاده املش به رحیم آباد و گرمابدشت است پس از عبور از روستاهای گرمابدشت، زیاز، آغوزبن کنده سر، شوک، هلو بن دره، مطلاکوه به دره کاکرود می رسد از آنجا طی مسیر حدود 2 کیلومتر جاده خاکی را طی نمود تا به روستای اُمام رسید. کاوشهای باستان‌شناسی در دامنه‌های شمالی و جنوبی این روستا در دهه چهل شمسی انجام شده. منجر به شناسایی گورستانهای متعلق به ادوار مختلف گردیده که این گورستان‌ها متعلق به مردان و زنان بوده است (صمدی 1338 ص 89 ) آن چیزی در اینجا حائز اهمیت است. گورهای مربوط به زنان بسیار مرتب و منظم‌تر از گورهای مردان بوده است. بهرحال روستای تاریخی اُمام از دوره صفویه تا سالها 56-1357 به عنوان مرکز ییلاقی خوانین املش و مناطق اطراف آن بوده است. و آن چیزی که موجب گردید این روستا از قدیم‌الایام تا حال حاضر مورد توجه قرار گیرد بنظر می‌رسد، داشتن آب هوای خوب، مراتع سرسبز، چشمه سارهای متعدد و قرارگیری در کنار دره زیبا بوده است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">در اُمام اغلب ساختمانها به صورت دو طبقه مستطیل و مکعب شکل است. مشخصه بارز و متفاوت ابنیه این روستا با روستاهای نواحی گیلان است در دوره قاجار و پهلوی تعدادی از این بناها همزمان با سایر نمونه‌های ساخته شده در ایران شکل گرفت. بناهای دو اشکوبه اُمام از قسمتهای زیرین یا طبقه تحتانی به صورت انبار علوفه یا وسایل مورد نیاز زندگی و گاه آشپزی استفاده می‌شود. بستری که خانه بر روی آن احداث شده‌اند گاه از سنگ بسیار سخت بر خوردار بوده است که از صعوبت کار سازندگان در امر پی کنی و ایجاد شالوده اثر حکایت دارد. استفاده از مصالح موجود در محل از دیگر ویژگیهای ساختمانها می‌باشد. اکثر بناها از دو راهرو میانی ساختمانی با درهای چوبی دو لنگه صورت می‌پذیرد. وجود پنجره‌ها و دربهای زیاد در کل بناهای تاریخی امام نشانگر آن است که سازندگان برای تهویه مناسب هوا در داخل ساختمان و کاستن از گرمای هوا در فصل تابستان با آگاهی عمل نموده‌اند مصالح مورد استفاده در بناهای این روستا از سنگ لاشه، خشت، به ابعاد مختلف آجر و تیر چوبی است جهت کرسی چینی از سنگ لاشه- دیوار ها از خشت و آجر- سقفها، بالکنها و ستونها از تیر چوبی- بام از لت استفاده شده است. از آنجائیکه در اطراف روستا در گذشته درختان زیادی وجود داشته معماران نیازی به زدن طاقهای قوسی از لحاظ اجرا نسبتاً مشکل است ندارند. جهت اندود سطح خارجی ساختمانها از خاک آهک بصورت سفید رنگ استفاده می‌کنند و دیوارها را با همین خاک‌اندود می‌کنند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">روستای امام نیز از جمله مناطقی است از دیرباز و به ویژه چند قرن اخیر به عنوان یک مرکز زیستی مبتنی بر معماری بومی گیلان مطرح بوده است.</p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL" align="center"><a href="http://guilan-e-ma.ir/wp-content/uploads/2012/04/13.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-522" title="13" src="http://guilan-e-ma.ir/wp-content/uploads/2012/04/13-300x225.jpg" alt="" width="300" height="225" /></a>نمای کلی روستای اُمام</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="center">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">معرفی آثار مهم:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">میل امام: میل امام در نزد عموم مردم منطقه به برج، میل و آتشکده دوره ساسانی شهرت دارد و در حال حاضر به میل امام شناخته شده است این میل بر بالای کوه منفرد، و در سطح تپه صومعه‌سرا و یا سومانسرا قرار دارد و راه دسترسی به آن از طریق روستای امام است که پس از طی کردن 1000 متر و بعد از عبور از یک سربالایی تند و طاقت‌فرسا به میل تاریخی امام بر بلندای تپه‌ی معروف به سومانسرا در ارتفاع 2000 متری نسبت به سطح دریا قرار دارد مصالح ساخت بنا از سنگهای کوهی بادبر و ملات ساروج است. قطر حدوداً 40/1 متر و قطر دیوارها هرچه به سمت بالا می‌رود کم‌تر می‌شود. ارتفاع فعلی بنا 6/6 متر است. داخل آنرا برای یافتن گنج حفر کرده‌اند و به بنا لطماتی وارد آورده‌اند. سوراخ‌هایی در دیوار داخلی وجود دارد که احتمالاً برای ایجاد طبقات کاذب بوده است. این میل بنایی است که هم می‌توانسته موجب راهنمایی مسافران در طول راه تاریخی نواحی جلگه‌ای شرق گیلان به سمت دیلمان و قزوین باشد و هم می‌توانسته محلی برای نگهبانی از راه‌ها و اعلام پیام‌های ضروری توسط آتش در شب و دود در روز بوده باشد. بالای بنا در گذشته احتمالاً سقفی داشته که فرو ریخته است. عده‌ای نیز معتقدند که این بنا آتشگاهی مربوط به دوران قبل از اسلام است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://guilan-e-ma.ir/wp-content/uploads/2012/04/14.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-523" title="14" src="http://guilan-e-ma.ir/wp-content/uploads/2012/04/14-219x300.jpg" alt="" width="219" height="300" /></a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><br clear="all" /> غیر از بنای یاد شده قبر یکی از سادات مرعشی به نام سید غیاث‌الدین بن سید عبدالوهاب در بالای تپه‌ای موسوم به قراتپه وجود دارد. این بنا از سنگ و ملات گل ساخته شده و ایوانی باریک در ضلع شرق دارد. روستای امام به گواه بناهای تاریخی زیبای آن دیرگاهی از آبادانی و رونق برخوردار بوده است. این روستا در قرون اخیر مرکز خوانین محلی موسوم به خاندان صوفی بوده است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">خانه‌های اربابی این روستا که تعداد آنها کم نیست اکثراً مربوط به دوره قاجاریه بوده و تعدادی از آنها در دو طبقه بنا شده اند. ویژگی این خانه‌ها مساحت زیاد، استفاده از سنگ و آجر و ملات آهک، گچ و اندود کاهگل، سربندی با تیرهای چوبی و بام‌های دامنه‌دار و چند شیبه، بام سفال‌سر و پنجره‌های چوبی و درهای ساده با تزئینات چوبی است.</p>
<table cellspacing="0" cellpadding="0" align="left">
<tbody>
<tr>
<td width="84" height="13"></td>
</tr>
<tr>
<td></td>
<td></td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p><a href="http://guilan-e-ma.ir/wp-content/uploads/2012/04/15.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-524" title="15" src="http://guilan-e-ma.ir/wp-content/uploads/2012/04/15-300x225.jpg" alt="" width="300" height="225" /></a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="center">سقف اکثر خانه های روستای امام از لت و پی بنا سنگ و دیوار ها از چوب و خشت است.</p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL" align="center"><a href="http://guilan-e-ma.ir/wp-content/uploads/2012/04/16.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-525" title="16" src="http://guilan-e-ma.ir/wp-content/uploads/2012/04/16-300x225.jpg" alt="" width="300" height="225" /></a>خانه های قدیمی روستای تاریخی اُمام</p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL" align="center">
<p style="text-align: center;" dir="RTL" align="center"><a href="http://guilan-e-ma.ir/wp-content/uploads/2012/04/17.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-526" title="17" src="http://guilan-e-ma.ir/wp-content/uploads/2012/04/17-300x225.jpg" alt="" width="300" height="225" /></a>خانه های قدیمی روستای تاریخی اُُمام</p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL" align="center">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">  پلان این خانه‌ها متشکل از اتاق خدمه و اصطبل دام‌ها در طبقات زیرین و سرسرا، ارباب‌نشین و اتاق‌های کوچکتر در جوانب آنها در طبقات بالایی است. نقشه بناها اکثراً مستطیل شکل بوده و دیوارها از قطر و استحکام زیادی برخوردارند. پنجره‌های به کار رفته در طبقات پایین کوچک و انبار و صندوق خانه در طبقه هم‌کف قرار دارد. تزئینات داخلی منحصر به گچبری دیوارها و ایجاد طاقچه‌های مطبق است در چند خانه پنجره‌های مشبک نیز دیده شد. کف طبقه اول یا همان سقف طبقه همکف چوبی است که روی تیرها را با تخته‌هایی صاف پل کوبی کرده‌اند. سقف اتاق‌ها لمبه‌کوب می‌باشد. در چند خانه ساخت بالکن‌ها یا تراس‌هایی در طبقه اول و در جلوی پنجره‌ها یا درهای چوبی دیده شد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">این تراس‌ها به صورت پیش آمدگی از دیوارهای بیرونی جلوه‌گر شده و معمولاً عرض آنها بیشتر از یک متر نیست. حفاظ‌های چوبی در حاشیه این ایوان‌های کوچک دیده می‌شود. ستون‌هایی چوبی          و سقف دامنه‌دار جزئیات دیگر این بالکن‌ها را که برای هواخوری در فصول گرم تعبیه شده تشکیل می‌دهد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">در یک خانه راه پله مدور دو طرفه دسترسی به طبقه بالا را از حیاط امکان پذیر می‌سازد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">این خانه‌های اربابی در فصول گرم سال به عنوان مرکز ییلاق نشین ارباب‌های محلی استفاده می‌شد از امکانات مناسب و جای زیاد برای پذیرایی مهمانان برخوردار بود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">بعضی از خانه‌های مهم‌تر این روستا دارای دیوارهای قطور آجری در صورت نیاز کار دفاع از خانه را در قبال مهاجمین بیرونی امکان پذیر می‌ساخت.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">روستای اُمام به دلیل پیشینه تاریخی، خانه‌ها و تاسیسات تدافعی جانبی، معماری خاص این روستا، طبیعت سرسبز و زیبا، جریان رودخانه‌ها و دارا بودن آثار تاریخی اعم از محوطه‌ها و گورستان‌ها چند هزار ساله و بناهایی چون میل اُمام واجد ارزش به عنوان یک مجموعه برای ثبت در فهرست آثار تاریخی کشور می‌باشند.</p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL" align="center"><a href="http://guilan-e-ma.ir/wp-content/uploads/2012/04/18.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-527" title="18" src="http://guilan-e-ma.ir/wp-content/uploads/2012/04/18-300x214.jpg" alt="" width="300" height="214" /></a>پلان طبقه اول خانه هادی خان صوفی</p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL" align="center"><a href="http://guilan-e-ma.ir/wp-content/uploads/2012/04/191.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-529" title="19" src="http://guilan-e-ma.ir/wp-content/uploads/2012/04/191-300x209.jpg" alt="" width="300" height="209" /></a>نمای جنوبی خانه هادی خان صوفی</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">خانه هادی خان صوفی: این بنا در دامنه شمالی روستای اُمام و در ارتفاع 1766 متری سطح دریا قرار داشته و با توجه به کالبد آن می‌توان گفت، در دوره پهلوی دوم ساخته شده است. این ساختمان در دو طبقه ساخته شده و دارای پلانی مدرن است که همزمان با اوج معماری غربی بنا شده است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">بنای مذکور عاری از هر گونه تزئینات الحاقی است و تناسبات زیبای آن به همراه نحوۀ چیدن خشت در نما و پنجره نواری، آرایش و زیبایی خاصی به آن داده است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://guilan-e-ma.ir/wp-content/uploads/2012/04/20.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-530" title="20" src="http://guilan-e-ma.ir/wp-content/uploads/2012/04/20.jpg" alt="" width="243" height="242" /></a></p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL" align="center">ساختمان هادی خان صوفی</p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL" align="center">
<p style="text-align: center;" dir="RTL" align="center"><a href="http://guilan-e-ma.ir/wp-content/uploads/2012/04/21.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-531" title="21" src="http://guilan-e-ma.ir/wp-content/uploads/2012/04/21-300x229.jpg" alt="" width="300" height="229" /></a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="center">نمونه از ساختمان های قدیمی روستای امام</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">خانه قدیمی سلیمان خان صوفی: این خانه در میان باغ بزرگی که پوشیده از درختان فندق است جای گرفته و از شمال شرق به دو سازه انبار و بنای کوچک و از جهات دیگر در میان درختان فندق    می‌باشد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">و زمان ساخت آن به دوران اوایل پهلوی باز می‌گردد. تزیینات بنا در استفاده در قاب‌بندی چوبی طاقچه‌ها و پنجره‌ها، نوع ساخت پنجره‌ها، درب‌ها، به خصوص در لمبه‌کوبی سقف بعضی اتاق‌ها و نرده تراس‌ها خلاصه می‌شود. در ساخت بنا از آجر و خشت محلی در دیوارها، سنگ در پی ساختمان، چوب در سربندی و لته‌های بام و درب و پنجره‌ها و تراس‌ها و ملات کاهگل، آهک و گچ استفاده شده است. ابعاد کل بنا 60/14×80/12 متر است. فضای ارتباطی با پله‌هایی در شرق و غرب به وجود آمده و تراس‌هایی در این دو قسمت و ضلع جنوبی دیده می‌شود. کلاً 4 اتاق در دو طرف یک راهروی طولی قرار گرفته است. در طبقه زیرین هم اتاق‌هایی پدید آمده که به منظور انباشت غلات و علوفه و نگهداری دام از آن سود می‌جویند. ابعاد اتاق‌ها عمدتآ با عرض 5/3 متر طول 5/2 و 5/3 تا 6 متر متغیر است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">استفاده از ساختار مناسب بر اساس نقشه‌ای با مشخصه‌های محلی پدید آمده است، مصالح به کار رفته در اثر عمدتاً از محل تأمین گشته است. اصل اساسی در ساخت این چنین بناهایی رعایت اصول استحکام بخشی می‌باشد. دیوارهای قطور نمونه‌ای از این امر است. رعایت تقارن در معماری و فضاهای کالبدی در ایجاد اتاق‌ها و راهرو و پله‌ها و تراس‌ها و ایجاد درها و پنجره‌ها مشاهده می‌شود. در ساخت بنا عوارض زمین و شیب نسبتا شدید شمالی- جنوبی مد نظر قرار گرفته که در جنوب بنا به صورت دو طبقه در آمده است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://guilan-e-ma.ir/wp-content/uploads/2012/04/22.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-532" title="22" src="http://guilan-e-ma.ir/wp-content/uploads/2012/04/22-239x300.jpg" alt="" width="239" height="300" /></a></p>
<table cellspacing="0" cellpadding="0" align="left">
<tbody>
<tr>
<td width="130" height="10"></td>
</tr>
<tr>
<td></td>
<td></td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">خانه امان‌الله خان صوفی: خانه امان ا&#8230; خان صوفی در داخل بافت تاریخی، دهکده تاریخی اُمام از توابع دهستان سمام بخش رانکوه و در وسط محوطه بازی قرار دارد، در اطراف این خانه پاره‌ای از برج باروهای خشتی نمایان است، پلان ساختمان بصورت مستطیل و در دو طبقه (همکف و اول) تشکیل گردیده است. سقف بام شیروانی و لت سر است. بنا دارای پلان متقارن و نمای متقارن، در دو طرف شرقی و غربی است، طبقات همکف و بالا دارای پنجره‌های چوبی است که این پنجره‌های چوبی جهت تهویه هوا نقش مهمی دارند. تزئینات در نمای ساختمان شامل پنجره‌های چوبی است، که بصورت قوسی کار شده است و مصالح بکار رفته در این بنا عبارتند از: خشت، آجر، گچ، چوب، کاشی، فیروزه ای و کاه گل است تمام درها و پنجره‌های بنا از جنس چوب است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">بنای مذکور در دوره‌های مختلف کاربریهای متفاوتی داشته است. بطوریکه در دوران بعد از انقلاب در اختیار سپاه پاسداران املش بوده و نهایتاً به وارث صوفی واگذار گردیده است. بنابراین بنای مذکور از لحاظ سبک معماری مشابه سایر بناهای تاریخی گیلان است و با توجه به پلان آن می‌توان دوره ساخت آن را به قاجاریه منتسب دانست.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">این بنا یکی از ارزشمندترین بناهای مربوط به بخش کوهستانی است که به شماره &#8230; و در تاریخ &#8230; در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده و تحت حفاظت قانونی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری گیلان است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">خانه قدیمی حاج آقا عابدینی: اين بنای جالب توجه در موقعيت جغرافيايی 36 درجه و 53 دقيقه و 30 ثانيه عرض شمالی و 50 درجه و 04 دقيقه و 14 ثانيه طول شرقی و در ارتفاع 1720 متری نسبت به سطح درياهای آزاد واقع شده است و طبق گفته معتمدين محلی به حاج فیض ا&#8230; عابدينی تعلق دارد متأسفانه به علت متروک ماندن ساختار و متعلقات آن توسط بعضی از اهالی به يغماء رفته و چهره ظاهری آن مخدوش شده است. ابعاد بنا 5/40 در 4/24 متراست که برای حريم منظر و حفاظتی به طول 50 متر از هر جانب درنظر گرفته می‌شود. دامنه دو پشته با تزئينات چکش برگردان وجود طاقچه های متعدد  قاب‌بندی شده چوبی با حاشيه ای کنگره ای و دستک تکائل تراس ها و ايوان‌ها کاشی کاری در گرمخانه حمام از تزئينات قابل ذکر است وجود پنجره‌های زياد در اطراف ساختمان و درب‌های روبرو و تهويه مناسب هوا و کوران بادهای ملايم فصلی را امکان‌پذير می‌سازد. اين بنا برای سکونت و به خصوص برای اقامت ييلاقی خوانين محلی ساخته شده ولی بنای مورد نظر در حال حاضر متروک مانده است اين اثر ارزشمند عليرغم بعضی از خسارت‌های وارده، زمينه مناسب جهت حفاظت و ثبت را دارا می‌باشد.</p>
<table cellspacing="0" cellpadding="0" align="left">
<tbody>
<tr>
<td width="82" height="19"></td>
</tr>
<tr>
<td></td>
<td></td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="center">پلان بنای تاریخی حاج عابدینی</p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="center">برش A-A و نمای جنوبی بنای تاریخی حاج عابدینی</p>
<table cellspacing="0" cellpadding="0" align="left">
<tbody>
<tr>
<td width="34" height="33"></td>
</tr>
<tr>
<td></td>
<td></td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="center">برش B-B و نمای شمالی بنای تاریخی حاج عابدینی</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">کلام آخر</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">بشر ساکن در کرانه‌های جنوبی دریای خزر برخلاف روستاهای اولیه در سایر نقاط کشور از مصالح موجود آنجا یعنی گل، خشت و سنگ در ساخت دیوارها و نی و جگن در پوشش سقف استفاده             می‌کرده در این خطه از مصالح دیگری چون چوب به فراوانی در اطرافش موجود بوده استفاده می‌کرده است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">شاید یکی از دشواریهای علم باستان‌شناسی دریافتن اولین سازه‌های معماری در عصر آهن گیلان، عمر اندک و عدم دوام سازه‌های چوبی است. نگاهی به معماری مساکن روستایی به ویژه در نقاط جلگه‌ای و کوهپایه‌ای در عصر حاضر ما را بر آن می‌دارد که ریشه این گونه معماری را در ازمنه دور تاریخی جستجو نماییم. وجود بعضی سازه‌های موقت و نیمه موقت چون پوری یا پری‌های تالشی با انحناء بخشیدن و خم کردن چوب‌ها و شاخه‌های خیس به صورت سازه‌ای ساده با سقف مدور ساخته می‌شود و یا بناهایی با معماری دالورچین یا اورجن از قفل و بست تنه درختان در زوایای ساختمان درست می‌شود از انواع این سازه‌ها هستند. در نواحی کوهستانی گیلان به دلیل تفاوت آب و هوا با ناحیه جلگه‌ای اختلاف‌هایی در ساخت مساکن وجود داشته است.همزمان با هزاره دوم ق. م و اوایل هزاره اول ق. م در گوشه‌هایی از گیلان بناهایی ساخته می‌شد که در آنها استفاده از مصالحی چون سنگ و خشت دیده می‌شود. بشر مقارن این دوران یا حتی بسیار پیشتر از آن در هنگام تدفین اموات بر اساس سنن رایج زمان خویش در ساخت آرامگاهها یا قبور استفاده از سنگ را آزموده بود. قبور کلان سنگی یا تومولوس و گورکان‌های منطقه تالش مدرکی مستدل بر اثبات این نظر است. قطعاً انسانی که در آنزمان طریق در کنار هم نهادن و ساخت دیوار را با سنگ‌هایی حجیم و گاه با وزن بیش از چند تن می‌دانسته و برای پوشش روی قبور از سنگ‌های نسبتاً بزرگ تخت استفاده می‌کرده از احداث بناهایی مشابه برای سکونت عاجز نبوده است. (جهانی، 1389)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">عدم یافتن خانه‌هایی از آن دوران در کاوش‌های باستان‌شناختی اقصی نقاط گیلان را شاید بتوان در دلایل زیر به صورت خلاصه بیان نمود:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">1. زندگی مبتنی بر دامداری و شبانی و همچنین ضرورت مهاجرت‌های فصلی او را از ساخت و ساز بناهایی کاملتر با مصالحی پایدارتر بی‌نیاز ساخت.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">2. احتمالاً انسان دوران عصر آهن، در این نقاط ساکن بوده و به دلیل وفور مصالح ساده و سبکتری چون چوب نیاز چندانی به استفاده از سنگ نداشته است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">3. اکثر کاوش‌های باستان‌شناختی در گیلان در گورستان‌های اقوام ساکن در این خطه انجام شده، از اینرو باید در جستجوی مناطقی بود که آثار استقراری در آن بدست آید.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">4. ناپایداری چوب و عمر کوتاه آن در طول زمان ما را از دستیابی به سازه‌های چوبی باز داشته است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">علیرغم دلایلی که بر شمردیم در نقاطی دیگر از گیلان به ویژه در نواحی کوهستانی آن در چند نقطه آثار معماری سنگی یا خشتی مربوط (600-1200) ق.م را می‌توان یافت. شاید اولین تجربه‌های ساخت سازه‌های کوچک را بتوان در معماری قبور با استفاده از سنگ جستجو کرد. این قبور دارای دیوارهایی به صورت خشکه چین و گاه در میان اجزا و مصالح سنگی از ملات گل استفاده می‌کردند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="LTR" align="right">منابع:</p>
</div>
<div style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p dir="RTL">- جهانی، ولی، 1387/ 2008، باستانشناسی املش (معرفی جغرافیا و آثار تاریخی املش (بخش مرکزی و رانکوه) رشت، ایلیا</p>
<p dir="RTL">- جهانی، ولی، 1385/ 2006، بررسی‌های جدید باستانشناسی در شرق سفیدرود (حوزه فرهنگی دیلمان) در پنجمین گزارش هیات مشترک ایران ژاپن، تهران، توکیو</p>
<p dir="RTL">- جهانی، ولی، 1383/ 2004، گزارش مقدماتی اولین فصل گمانه‌زنی در محوطه باستانی مطلاکوه شهرستان املش، رشت، سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری گیلان، صص 1-70</p>
<p dir="RTL">- خلعت‌بری، محمدرضا، 1383/ 2004، کاوش‌های باستانشناسی در محوطه‌های باستانی تالش گیلان (کاوش در محوطه‌های باستانی وسکه و مریان) رشت، اداره کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری گیلان ص273</p>
<p dir="RTL">- خلعتبری، محمدرضا، 1389/ 2004، کاوش‌های باستانشناسی در محوطه‌های باستانی تالش گیلان (کاوش در محوطه‌های باستانی مریان و تندوین) رشت، اداره کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری گیلان</p>
<p dir="RTL">- خلتبری، محمدرضا، 1385/ 2006، در مجموعه مقالات دومین همایش فرهنگ تمدن تالش رشت، اداره کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری گیلان</p>
<p dir="RTL">- صمدی، حبیب ا&#8230; ا&#8230; ، 1338/ 1959، حفریات باستانشناسی در گرماک و تماجان املش، در مجله باستانشناسی شماره 1 و2 تهران</p>
<p dir="RTL">صدرکبیر، رضا، 1384، نگاهی به یافته‌های معماری مسکونی در سومین فصل کاوش‌های باستانشناسی گورستان تول تالشدر: چکیده مقالات همایش بین‌المللی باستانشناسی حوزه شمال و شمال شرق، پژوهشکده باستانشناسی سازمان میراث فرهنگی</p>
<p dir="RTL">- همرنگ، بهروز، گزارش بررسی شناسایی شهرستان رودبار، جلد&#8230;آرشیو اداره کل میراث فرهنگی و صنایع دستی و گردشگری گیلان (چاپ نشده)</p>
<p dir="LTR">- Moghadam/1972</p>
<p dir="LTR">M.Moghadam,Prospection Archéologiques au Deylaman, The Memorial Volume of the VIth International Congress of Iranian Art &amp; Archaeology, 11th-18th April 1968, Vol 1, Teheran 1972, 133-136.</p>
<p dir="LTR">- Vandenbrghe/1969</p>
<p dir="LTR">L/Vandenbrghe.collection Archeaologcal Iraniehne No2. Imprimerie de university,Thran.1969.p.9</p>
<p dir="LTR">- Biglari, F., and Abdi , H.</p>
<p dir="LTR">2003      Discovery of Two Probable Late Paleolithic Sites at Amarlou, The Gilan Province, Caspian Basin, In: T. Ohtsu, J.Nokandeh, and K. Yamauchi (eds), <em>Preliminary Peport of the Iran-Japan Joint Archaeological Expedition to Gilan, First Season, 2001, </em>ICHTO, Tehran, and MECC, Tokyo</p>
<p dir="LTR">- De Morgan 1896</p>
<p dir="LTR">J. de Morgan, Mission Scientifique en Perse,TomeIV,Recherches Archéologiques 1, Paris 1896.</p>
<p dir="LTR">- Egami/Fukai/Masuda 1966</p>
<p dir="LTR">N. Egami/S. Fukai/S. Masuda, Dailaman II. The Excavations at Noruzmahale and Khoramrud1960, Tokyo 1966.</p>
<p dir="LTR">- Fukai/Matsutani 1982</p>
<p dir="LTR">- S. Fukai/T. Matsutani, Halimehjan II. The Excavation at Lameh Zamin, 1978, Tokyo 1982.</p>
<p dir="LTR">- Jahani/2008</p>
<p dir="LTR">V/jahani.The Archaeological of Amlash The Historical and center archaeological Reserch 2008,Rasht</p>
<p dir="LTR">Jahani/2006</p>
<p dir="LTR">- V/Jahani, New Archeaological studies in Eastern Sefidrud (Dailaman Cultural Zone) In:T.Ohtsu, J.Nokandeh, and K. Yamauchi (eds), <em>Preliminary Peport of the Iran-Japan Joint Archaeological Expedition to Gilan, Fifth Season, 2006, </em>ICHO, Tehran, and MECC, Tokyo. Pp30&amp;40</p>
<p dir="LTR">- Kalatbari/2004</p>
<p dir="LTR">M/Kalatbari.Archaeological Investigations in Talash,Guilan-2 Excavation at Vaske &amp; Maryan General Office of Iranian Cultural Heritage Organization of Guilan.2004p273</p>
<p dir="LTR">- Samadi/1959</p>
<p dir="LTR">H .B.Samadi /Hafreyat Bastanshnasi dar, gharma-k  Tamajan Iranian, Jornal, Of archaeological and History,1959 No, 1&amp;2, p80-90</p>
</div>
<hr align="right" size="1" width="33%" />
<div>
<p dir="RTL" align="left"><a title="" href="#_ftnref1">*</a> دانشجوی دکتری و دبیر علمی نخستین همایش گسکرشناسی</p>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://guilan-e-ma.ir/2012/04/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%b3%da%a9%d9%88%d9%86%d8%aa%da%af%d8%a7%d9%87%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%b3%da%a9%d9%88%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>موانع اصلاحات سیاسی در ایران عصر قاجار</title>
		<link>http://guilan-e-ma.ir/2012/04/%d9%85%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b9-%d8%a7%d8%b5%d9%84%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d8%aa-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%b9%d8%b5%d8%b1-%d9%82%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b1-2/</link>
		<comments>http://guilan-e-ma.ir/2012/04/%d9%85%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b9-%d8%a7%d8%b5%d9%84%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d8%aa-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%b9%d8%b5%d8%b1-%d9%82%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b1-2/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 12 Apr 2012 06:11:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[ره آورد گيل]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://guilan-e-ma.ir/?p=485</guid>
		<description><![CDATA[دکتر قربانعلی کناررودی* سهیلا نعیمی** چکیده در تاریخ معاصر ایران، روی کار آمدن قاجار از اهمیّت ویژه‌ای برخوردار است. اروپا با پشت‌سر گذاشتن انقلاب صنعتی، وارد مرحله تازه‌ای از دوران تاریخی خود شد. ارتباط ایران با اروپا در این دوره گسترش یافت و این کشور کانون توجّه قدرت های استعماری قرار گرفت. روابط بین المللی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">دکتر قربانعلی کناررودی<a title="" href="#_ftn1">*</a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">سهیلا نعیمی<a title="" href="#_ftn2">*</a>*</p>
<p style="text-align: right;" dir="LTR">چکیده</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">در تاریخ معاصر ایران، روی کار آمدن قاجار از اهمیّت ویژه‌ای برخوردار است. <span id="more-485"></span>اروپا با پشت‌سر گذاشتن انقلاب صنعتی، وارد مرحله تازه‌ای از دوران تاریخی خود شد. ارتباط ایران با اروپا در این دوره گسترش یافت و این کشور کانون توجّه قدرت های استعماری قرار گرفت. روابط بین المللی در این دوره بر اساس مصالح سیاسی و اقتصادی شکل گرفت و زمامداران قاجار از این تغییرات بی‌اطلاع بودند. این امر نتایج غیرقابل جبرانی برای ایران به همراه داشت و اوضاع سیاسی و اجتماعی آن تحت‌تأثیر این وضعیت بین‌المللی قرار گرفت. سیاستمداران و روشنفکران وقت، برای اصلاح امور کشور دست به تلاش بسیاری زدند، اما مشکلات سیاسی و اجتماعی ایران به دلیل موانعی چند، درمان نشد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">این مقاله بر آن است تا به موانع اصلاحات سیاسی عصر قاجار در ایران بپردازد.. روش کار تحلیلی و توصیفی با تکیه بر منابع کتابخانه‌ای است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">کلید واژه ها: ایران، قاجار، اصلاحات سیاسی، ساختار سیاسی</p>
<p style="text-align: right;" dir="LTR">مقدمه:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">قاجارها اقوامی ترک نسب بودند که با بهره‌گیری از خلاء قدرت سیاسی در ایران به قدرت رسیدند. آنان در زمره ایلاتی بودند، که در مناسبات قدرت در زمان صفویّه، با یاری دادن این سلسله، به عرصه ی سیاست ایران راه یافتند. قبیله ی قاجار در پایان حکومت زندیّه موفق شد، با اقدامات آقامحمدخان قاجار به قدرت دست یابد. وی توانست با دفع دشمنان داخلی، به سلطنت برسد و سلسله ای موسوم به قاجاریه را تأسیس کند. دوره‌ی نسبتاً کوتاه حکومت او، هر چند از خشونت‌های زیادی برخوردار بود، با این وجود به ایجاد امنیت و ثبات در ایران منتهی گردید.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">دوران فتحعلی شاه، عصر رقابت‌های استعماری بین اروپایی‌ها به خصوص انگلیس و روسیه و فرانسه محسوب می‌شد. در این زمان، مناسبات بین‌المللی، کاملاً دگرگون شده بود. روابط غرب با شرق وارد مرحله جدیدی شد که بر مبنای آن قدرت‌های بزرگ هدفی جز تأمین اهداف استعماری خود نداشتند و رقابت بین آنان بر سر کسب منافع، آزادی و آبادانی ملل شرق را دچار آسیب کرده بود. کشور ایران نیز به دلایل جغرافیایی و اقتصادی و سیاسی مورد توجّه استعمارگران قرار گرفت.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">پادشاهان قاجار از مناسبات جدید بین المللی بی اطلاع بودند. آنان پدیده ی استعمار را نمی‌شناختند  و با اهداف استعماری آشنا نبودند. نگاه آنان به استعمار، همچون نگاه آنان به یک کشور خارجی بود. بی‌اطلاعی زمامداران از اوضاع حاکم بر جهان، عواقب جبران ناپذیری برای استقلال ایران داشت. هر چند استعمارگران، نتوانستند ایران را مانند بسیاری از کشورهای دیگر جهان، مستقیم به صورت مستعمره‌ی خود درآورند، امّا با نفوذ در هیأت حاکمه‌ی ایران موفق شدند، حاکمان سیاسی ایران را به حامیانی برای منافع خود مبدل سازند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">در زمان حکومت قاجار، ایران به لحاظ سیاسی و اقتصادی دچار آسیب‌های فراوانی شد. استبداد پادشاهان قاجار و نفوذ استعمارگران و امتیازات اقتصادی و سیاسی به بیگانگان، نگاه عدّه‌ای از سیاستمداران و اندیشمندان را به علل عقب ماندگی ایران در زمینه‌های مختلف جلب کرد. اوّلین توجّه به ضعف ایران، به دنبال شکست در جنگ‌های ایران و روسیه به وجود آمد. این ضربه‌ی نظامی، نه تنها بخش‌هایی از ایران را جدا کرد، بلکه زمینه‌ای برای نفوذ اقتصادی و سیاسی استعمارگران فراهم کرد. برخی از دولتمردان که از نزدیک با این جنگ‌ها و نتایج خفت بار آن تماس داشتند، درصدد یافتن علّت این عقب ماندگی برآمدند. اصلاحاتی که آنان درصدد انجام آن بودند به دلیل موانعی به نتیجه نرسید. به عنوان یک علّت، ضعف نظامی کمترین چیزی بود که حکّام ایران در آن زمان از آن برخوردار بودند، چرا که ریشه‌های عقب ماندگی و ناکامی در جایی دیگر بود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">در واقع پرسش اصلی این است که موانع اصلاحات سیاسی و اجتماعی در عصر قاجار چه بوده است؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">فرضیه این است که: برخی عوامل درونی به همراه عوامل بیرونی، مانع از تحقّق اصلاحات سیاسی در ایران عصر قاجار شده است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">این پژوهش‌ها بر آن است تا به بررسی موانع مورد نظر بپردازد و علل ناکارآمدی برخی از سیاست‌ها را به اختصار مورد مطالعه قرار دهد. لذا، موانع اصلاحات سیاسی را در دو زمینه علل داخلی و علل خارجی مورد نقد و بررسی قرار می‌دهد. در ابتدا لازم به نظر می‌رسد تا تعریفی از ساختار سیاسی لحاظ گردد و منظور از اصلاحات سیاسی روشن شود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ساختار سیاسی مجموعه‌ای از حکومت، قواعد و مردم است. وجود هر یک از این مؤلفه‌ها در جای خود منجر به ایجاد ثبات سیاسی می‌گردد. هرگاه هر یک از ارکان نامبرده به نوعی دچار تزلزل گردند که کار دیگری را مختل نمایند و یا قادر نباشند یک جامعه را به طرف کمال مطلوب هدایت نمایند در چنین شرایطی اوضاع سیاسی دچار بی ثباتی می‌گردد و قادر نخواهد بود منافع جامعه را تأمین کند. تحت این شرایط نیاز به اصلاحات، یعنی ایجاد تغییر و تحوّلی برای برگرداندن اوضاع سیاسی به وضعیت مطلوب، امری لازم است. به مجموعه این راهکارها اصلاحات سیاسی گفته می‌شود.</p>
<p style="text-align: right;" dir="LTR">موانع داخلی و درونی اصلاحات سیاسی:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">حرکت های اصلاح طلبی که در عهد قاجار بوجود آمد، عمدتاً از دو منشأ سرچشمه می گرفت. برخی از این حرکت‌ها از داخل نظام سیاسی آغاز شده بودند و به تعبیری «جریانات اصلاح طلبی درون نظام» بودند و برخی خارج از نظام قرار داشتند و به گفته‌ای «جریانات اصلاح طلب بیرون از نظام» قلمداد می‌شدند. (صادق زیباکلام، 1377: 232) هر دو این جریانات در درک لزوم اصلاحات، نقطه مشترکی با یکدیگر داشتند. با شکست جریان اصلاح‌طلبی از درون سیستم، جریان اصلاح‌طلبی از بیرون سیستم آغاز شد. (همان: 233)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">برخی برآنند که، نظام سیاسی مردم ایران از چهار منشاء سرچشمه می گیرد که عبارتند از: «ساختار نظام سیاسی، تجربیات تاریخی، ایدئولوژی نخبگان سیاسی و دین». (میری، 1378: 76، 77) از بین موارد ذکر شده، در ابتدا می‌توان از ساختار نظام سیاسی، بعنوان موانع درونی اصلاحات سیاسی در عهد قاجار سخن گفت.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">نظام زندگی قاجارها مانند بسیاری از قبایل ترک مبتنی بر معیشت ایلی بود. بر اساس این نظام، فرد قدرت و جایگاهی ندارد. حقوق فردی تحت‌الشعاع حقوق جمعی قرار دارد. اطاعت از رئیس قبیله، اصل است و بروز خلاقیّت‌های فردی تابع رأی و نظر رئیس قبیله است. واگذاری نقش‌ها در نظام اجتماعی و نظام سیاسی بر مبنای تعلقات خویشاوندی است. (سریع‌القلم، 1377: 34) در این نظام قابلیّت‌های فردی عرصه‌ای برای بروز و ظهور نمی‌یابد. به تعبیری «فرد شهروند در برابر دولت و نهادهای سیاسی تنهاست&#8230;». (سریع القلم، 1377: 34) در این نظام «هر گونه تغییر به عنوان انحراف و سنت شکنی» تلقّی می‌شود. (همان: 93)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ویژگی‌های این فرهنگ سیاسی عبارت است از: حذف رقبا، روش سرکوب برای حل و فصل اختلافات، بی اعتمادی نسبت به یکدیگر، فرد محوری در حد مطلق، قانون گریزی، فقدان امنیت مشاغل  و حاکمیّت دیوان سالاری مبتنی بر خویشاوندی، واگذاری سمت‌های کلیدی به افراد بی‌لیاقت. (همان: 34) رؤسای ایل، تحمّل هیچ‌گونه انتقاد یا مخالفت علیه خود را نداشتند و مخالفت آنان با معترضینِ خود به شکل نظامی صورت می‌گرفت. «&#8230; بهمین دلیل، خان‌ها معمولاً با ایجاد ارتش ملی مخالف بودند». (همان: 39)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">به قدرت رسیدن قاجار به گفته سریع القلم نوعی جابجایی در سطح ترکیب ایلاتی حاکم شمرده                    می‌شود. (همان: 86) فرهنگ سلطنت مانند فرهنگ عشیره‌ای عمل می‌کند. قاجارها که از ایلات بودند، دارای نظامی بودند که بزرگ آنان به مثابه شاه، همه قدرت را در اختیار داشت. قدرت او مطلق بود و هیچ مانعی در برابر اراده و حاکمیّت او وجود نداشت. همه چیز متعلّق به شاه بود و احدی نمی‌توانست در برابر او مخالفت کند. شاه با اراده‌ی خداوند، مالک جان و مال رعیت خود بود و با استبداد مطلق حکومت می‌کرد. در این زمان، «هیچ گاه اشرافیت مستقل و واجد مصونیت و حقوقی که بتواند از لحاظ قانونی محدودیتی در مقابل قدرت پادشاه ایجاد کند، مجال پیدایش نیافت». (بشیریه، 1381: 51) چنین نظامی به طور طبیعی با الگوی «رابطه قدرت سنتی در ایران مبتنی بر حکم و اطاعت از بالا به پایین بوده است و با مفاهیم اسطوره ای و مذهبی سخت درآمیخته و مشروعیت خود را از منابع مختلف کسب کرده است». (همان: 31: 30)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">شاهان قاجار در نظامی حکومت می‌کردند که در آن، فرهنگ سلطنت و فرهنگ عشیره‌ای تشابهات زیادی با یکدیگر داشت. ماهیّت نظام عشیره‌ای، مانع از دست یابی به وحدت سیاسی است. یکی از دلایلی که انجام هر گونه اصلاحات سیاسی در جامعه را عقیم می گذارد، وجود چنین نظامی است که در آن شاه مستبدانه حکومت می کند. استبداد او پذیرای هیچ فکر برتری نیست. او خود را بالاتر از قانون  می‌داند و وظیفه دیگران را، اطاعت محض در برابر اراده خود می‌داند. لذا در چنین جامعه‌ای تنها «فرهنگ چاکری» است که رشد می‌کند. (همان: 88)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">برخی از پژوهشگران اعتقاد دارند، با توجّه به استبدادی بودن قدرت در عهد قاجار واکنش‌های ایرانیان نیز متفاوت بوده است و بارزترین این رفتارها را چنین می‌شمارند: «تسلیم، تملق، سیاست‌گریزی، &#8230; بی اعتمادی نسبت به نخبگان سیاسی&#8230;». (میری، 1378: 76) شاهان قاجار تغییری در رفتار و بینش سیاسی خود نداشتند و خود را مالک جان و مال مردم می‌پنداشتند. بعد از پایان جنگ‌های ایران و روسیه، تلاش برای از بین بردن مشکلات بیشتر رنگ نظامی داشت تا سیاسی و کسانی که به این امر مهم پرداختند، با ناکامی روبرو شدند. قائم مقام و عباس میرزا اصلاح در زمینه ارتش را دریافتند، امّا برای اصلاحات خود حامی جدی پیدا نکردند. (آوری، 1369: 74، 73 /1) در مورد عباس میرزا به خصوص، آنچه در راه اصلاحات او مانعی جدی محسوب می‌شد، رقابت های درون دربار بود. (زیباکلام، 1377: 238) از دیگر موانع اصلاحات او می‌توان، مخالفت برخی از رؤسای قبایل با او، قوای نظامی سنتی، مذهب و شکست ایران در دوره دوم جنگهای ایران و روسیه دانست. (همان: 238، 239، 240) در زمان محمدشاه نیز اوّلین تلاش ها برای اصلاح وضع موجود منجر به مرگ قائم مقام گردید. (کسروی، 135: <img src='http://guilan-e-ma.ir/wp-includes/images/smilies/icon_cool.gif' alt='8)' class='wp-smiley' /> قائم مقام را به عنوان پرچم دار اصلاحات سیاسی در ایران می دانند. (آوری، 1369: 91/1) هر چند برخی از پژوهشگران، عباس میرزا را بعنوان اوّلین کسی می‌دانند که برنامه نوسازی و اصلاحات را شروع کرد. (آبراهامیان، 1382: 68) امّا باید اشاره نمود اصلاحات وی بیشتر در زمینه نظامی و نه در عرصه سیاسی بوده است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">در دوره‌ی ناصرالدین شاه بارقه های بیداری بین ایرانیان بوجود آمد و امیرکبیر دست به اصلاحاتی در زمینه سیاسی زد. امّا استبداد شاه مانع انجام اصلاحات لازم شد. اگرچه مرگ امیرکبیر روند اصلاحات را از بین نبرد، با این وجود اقدامات ناصرالدین شاه سبب کندی اصلاحات سیاسی گردید. (همان: 71) در مقابل این نظر برخی نیز عقیده دارند مرگ امیرکبیر روند اصلاحات را بطور کلی متوقف کرد. (زیباکلام، 1377: 254) امیرکبیر دوّمین اصلاح‌گر این عهد به شمار می‌رود. (همان: 69) «مبنای اندیشه او قاعده‌مند کردن حکومت بود». (سریع القلم، 1377: 91) حتّی تلاش‌های میرزا حسین خان سپهسالار نیز به همین علت، بدون نتیجه ماند. (کسروی، 1351: <img src='http://guilan-e-ma.ir/wp-includes/images/smilies/icon_cool.gif' alt='8)' class='wp-smiley' /> سپهسالار که بی‌اطلاعی شاه را مانع انجام اصلاحات سیاسی می‌دید، زمینه‌هایی برای سفر پادشاه و دیدن مظاهر تمدن غرب فراهم کرد. او معتقد بود شاه برای حکومت کردن باید مثل سلاطین انگلیس رفتار کند. (آوری، 1369: 169 /1) ناصرالدین شاه با اقتدار وزیر مخالف بود. او نمی‌توانست محدودیت در اقدامات خود را تحمل کند. (همان: 168، 167) در نتیجه شاه سپهسالار را برکنار و در پستی پایین‌تر به کار گماشت و مانع انجام تغییرات سیاسی و اصلاحات در این زمینه شد. (همان: 170)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">علاوه بر استبداد پادشاهان، بی‌اطلاعی پادشاهان از سیاست‌های بین‌المللی نیز مزید علت بود. اطلاعات آنان از آگاهی‌های یک رئیس ایل فراتر نمی‌رفت. عدم شناخت سیاست‌های جهانی و اهمیّت ایران در این عرصه، راه انجام هرگونه اصلاحات را سد کرده بود. دوران حکومت فتحعلی‌شاه، ولایات وضعیت نامطلوبی داشتند. نظام سیاسی به خواست شاه مجبور شد تا کسری درآمدهای خود را به    شیوه هایی نامعقول جبران کند. (سریع القلم، 1377: 87) سفر ناصرالدین شاه به اروپا، بعنوان اوّلین شاه ایرانی، (کسروی، 1351: 10) نیز نتوانست درمان درد باشد، چرا که وی مقایسه‌ی غلطی بین ایران و غرب داشت و «بجای آنکه شکوه و نیروی اروپا را نتیجه همدستی دولت‌ها و توده ها دانسته، او نیز توده را بتکان آورد و بکارهای سودمندی وا دارد، &#8230; بنومیدی گرایید، و در برابر همسایگان ناتوانی و زبونی بیشتر نمود». (همان: 10) وی با اینکه در سفرهایش به اروپا، اختلافات عمیق بین دو جامعه غرب و شرق را به خوبی مشاهده می‌کرد، امّا به سبب داشتن روحیه‌ای مستبدانه، در برابر اعتراضات مردمی ایستادگی کرده و مانع اقدامات اصلاح گرایانه ای شد که امثال امیرکبیر آغاز کرده بودند. (آبراهامیان، 1383: 95) به همین دلیل نیروهای مخالف نظام تلاش می‌کردند با جانشین کردن فردی ضعیف‌تر از ناصرالدین شاه مانع استمرار حکومت مطلقه فردی گردند. (آوری، 1369: 231 /1)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">برخی از مورّخان به نقش درباری ها در انجام اصلاحات عصر ناصرالدین شاه و به سنگینی بار مالیات و اشاعه فقر اشاره کرده‌اند. (آدمیت، هما ناطق، 1356: 174، 173) شکست در زمینه‌ی پاره‌ای از اصلاحات سیاسی در این زمان، هنگامی خود را بیشتر نشان داد که ناصرالدین شاه با فکر تأسیس شورای وزیران به مخالفت برخاست و با استبداد شخصی خود مانع اقدامات این شورا گشت. (همان: 166) اصلاحات سیاسی موقعی می‌توانست موفق باشد، که شخص شاه نیز از آن حمایت کند، حال آنکه «ناصرالدین شاه &#8230; همواره می کوشید ملت ایران را از درک حقایق امور و وقایع روزمره سیاسی دور نگه دارد». (طباطبایی، 1366: 198)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">مظفرالدین شاه نیز فردی نالایق بود. تا جایی که برخی مورّخان دلیل اصلی بروز انقلاب مشروطه را همین مسأله دانسته اند. (خلیلی، 1378: 62) سیاست های او در زمینه ی سیاسی و اقتصادی، بیانگر ناآگاهی کامل او در عرصه بین المللی است. (آبراهامیان، 1383: 96) مزید بر اینکه مشکلات مالی حکومت او، شاه را به گرفتن وام از کشورهای دیگر برانگیخت و نفوذ خارجیها در اداره امور ایران را بیشتر کرد و بسیاری از منابع مالی کشور را در گرو این وامها قرار داد. (آوری، 1369: 229، 230 /1)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">از سوی دیگر باید گفت سلاطین مستبد به خاطر حس خود بزرگ بینی، سعی می‌کردند تا نیروهای ضعیف و بی‌اراده‌ای را در کنار خود جمع آوری کنند، زیرا همواره از حضور شخصیت های قوی و دارای نبوغ سیاسی در هراس بودند. برای نمونه می توان به قتل قائم مقام فراهانی و میرزا تقی خان امیرکبیر اشاره کرد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">این ویژگی های سیاسی در عهد قاجار از ابتدای به حکومت رسیدن آقامحمدخان تا انقلاب مشروطه، در ایران دیده می‌شود. در آستانه ی انقلاب مشروطه بنا به دلایل درونی و بیرونی تحولاتی از لحاظ فرهنگی، سیاسی و اقتصادی در ایران پدیدار شد و «حقانیت رژیم سیاسی مبتنی بر استمرار سلطنت مورد تردید قرار گرفت». (خارابی، 1386: 34) محمدعلی‌شاه نشان داد که دلخوشی از مشروطه و مشروطه‌خواهان ندارد. وی در برابر کسانی که، عامل همه بدبختی ها را شاه و رفتار مستبدانه او می دانستند با خشونت بسیار عمل کرد. سلطان‌العلما در نوشته های خود از شاه خواسته بود تا، از سرنوشت لوئی شانزدهم در انقلاب فرانسه پند گیرد. (دهقان نژاد، 1384: 18) تأثیر دو گروه، یکی اشراف و دیگری قدرت های خارجی در اداره امور کشور در زمان محمدعلی شاه، مانع هر تحول و اصلاحی شده بود. (آوری، 1369: 76، 77 /1)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">باید اشاره کرد نه تنها محمدعلی شاه بلکه شاهان قاجار تلاش می‌کردند با دامن زدن به کینه‌ها و اختلافات بین گروه های اجتماعی هر گونه اصلاحاتی را ناکام سازند. (آبراهامیان، 1383: 59) «اینان خود کاری نمیکردند و دیگران را هم نمی‌گذاردند». (کسروی، 1351: <img src='http://guilan-e-ma.ir/wp-includes/images/smilies/icon_cool.gif' alt='8)' class='wp-smiley' /> </p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">از آنجایی که در یک ساختار سیاسی، افرادی غیر از پادشاهان و نخبگان سیاسی نیز نقش دارند، درباریان و اشراف محلی، خوانین و صاحب منصبان نیز عامل مهمی در ناکارآمدی انجام اصلاحات سیاسی محسوب می‌شوند. (سریع‌القلم، 1377: 93) چرا که آنان نیز مانند شاه و اطرافیان او، با هر تحولی که قدرت آنان را محدود می‌کرد به مخالفت برمی‌خاستند. هر چند افراد صلاح‌گری نیز در این دوره به فکر تحولات سازنده ای افتادند، امّا از جایی که اقدامات آنان در یک ساختار سیاسی بیمار صورت می‌گرفت، نمی‌توانست نتیجه مثبتی به دست دهد. (همان: 89)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">رشد عقلی یک جامعه نیز در پذیرفتن تحولات بی‌تأثیر نیست. بقای فرهنگ عشیره‌ای که ناشی از علل مختلف در عهد قاجار بود، هرگونه اصلاحی را با شکست روبرو می‌کرد. غیر از عوامل یاد شده فوق، از دیگر موانع اصلاحات سیاسی در ایران که در این دوره می‌توان به آنها اشاره داشت، ناآگاهی سیاسی مردم بود. آنها منافع و ضرر و زیان خود را درک نمی‌کردند و تنها پس از جنبش تنباکو بود که به آگاهی دست یافتند. (کسروی، 1351: 15)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">دیگر عاملی که می توان در این خصوص ذکر کرد، دنبال نشدن اصلاحات و عدم پیگیری جدی تحولات توسط اندیشمندان در این عصر است. چنانچه مشاهده می‌شود، قتل قائم مقام اصلاحات او را متوقف کرد (آوری، 1369: 75، 76 /1) و قتل امیرکبیر نیز عملاً منجر به متوقف شدن اصلاحات وی شد. (شمیم، 1375: 201) برخی اقدامات و اصلاحات امیرکبیر با مخالفت برخی طبقات مذهبی هم روبرو بود. (آوری، 1369: 127/1) مزید بر اینکه، «اندیشه‌های امیرکبیر که ریشه در عقلانیت مملکتداری داشت نتوانست حالت نهادینه به خود بگیرد» (سریع القلم، 1377: 91) در این ارتباط ناکامی امین‌الدوله در زمان مظفرالدین شاه، در اصلاحات مورد نظر خود را می‌توان ذکر نمود. (کسروی، 1351: 22)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">فقر آگاهی سیاسی برخی از شخصیت‌های مذهبی نیز مانعی جدی در راه اجرای اصلاحات سیاسی این عهد بود. درخواست عزل امین الدوله از سوی برخی از شخصیت های مذهبی که به درستی به اصلاحات وی پی نبرده بودند، مصداق این مطلب است. (همان: 23) برخی از این افراد مفهوم «قانون» را در گفته های ملکم درنمی‌یافتند و با مخالفت و اعتراض خود به این شخص، زمینه های تبعید وی را فراهم آوردند. (آبراهامیان، 1383: 85) مخالفت آنان با اقدامات حاجی میرزا حسینخان سپهسالار باعث ناکام ماندن اصلاحات او و کناره‌گیری او از امور گردید. (کسروی، 1351: 9، 10)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">غیر از موارد ذکر شده اختلافات فرهنگی و قومی با توجّه به شرایط اقلیمی ایران نیز مانع اصلاحات می شد، چرا که در برخی نواحی اختلافات مذهبی شکاف های جدیدی ایجاد می کرد یا اختلافات موجود را شدت می‌بخشید. (آبراهامیان، 1383: 21)</p>
<p style="text-align: right;" dir="LTR">موانع خارجی و بیرونی اصلاحات سیاسی و اجتماعی:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">از موانع داخلی اصلاحات سیاسی در عهد قاجار که مهمترین نقش در ناکامی اصلاحات در این زمان را دارد بگذریم، عامل دیگری که روند اصلاحات سیاسی در ایران را در زمان مورد نظر با شکست روبرو ساخت موانع خارجی است. در این زمینه اساسی ترین مانعی که می توان به آن اشاره داشت، پدیده استعمار خارجی و نفوذ خارجی‌ها در ایران است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">در قبل اشاره شد که نظام ایلی قاجار و اطاعت بی چون و چرا از شاه، انجام هرگونه تحولی در عرصه‌ی سیاسی را با مشکل روبرو ساخته بود. بی‌تردید این نظام مورد حمایت استعمارگران در دوره‌ی مورد نظر بود. این ساخت هر چند مشکلات زیادی داشت، اما مطابق با نظر و میل استعمارگران بود. فرهنگ سنتی ایران، در جهت حفظ ساخت سیاسی بود، امّا در دوره‌ی قاجار تأمین‌کننده خواست استعمارگران و قدرت‌های خارجی گردید. (سریع القلم، 1377: 87) استعمارگران برای حفظ منافع سیاسی و اقتصادی خود سعی داشتند از این نظام حمایت کنند و برای این کار ضمن ایجاد جدایی بین مردم و حکومت، در جهت توسعه جهل و خرافات نیز تلاش‌های بسیاری کردند. این نکته‌ای است که از دیدگاه برخی از محققین از پایه‌های استبداد شرقی به حساب می‌آید. (وطن خواه: 138)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">نفوذ سیاسی استعمارگران در ایران می توانست بسیاری از مسائل اقتصادی و اصلاحات سیاسی را تحت‌الشعاع خود قرار دهد و نفوذ آنان در عرصه‌های تجاری مانند «بانک، گمرک، بازارهای محلی&#8230;» مشکلاتی را بوجود آورد. (احمد اشرف، 1359: 129)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">عباس میرزا که خود در جریان جنگ‌های ایران و روسیه قرار داشت، بیش از هر کس دیگری به آثار مخرب سیاست های استعمار انگلیس واقف بود. (حائری، 1367: 460) دخالت و نفوذ استعمارگران مشکلات زیادی ایجاد می‌کرد که از همه مهمتر می‌توان به این موارد اشاره داشت: «استثمار دوگانه، خروج سرمایه، وابستگی سیاسی، تضاد و برخوردها، &#8230;». (علمداری، 1382: 188) استعمارگران به ویژه انگلیس با پشت سر گذاشتن انقلاب صنعتی، وارد مرحله جدیدی شده بودند. لازمه‌ی این مرحله جدید (عصر استعمارگری)، حفظ منابع سیاسی خود به قیمت وابستگی سیاسی کشورهای دیگر بود. آنان با هر جریانی که قصد اصلاح وضع موجود را داشت مخالفت می‌کردند. دخالت آنان برای حفظ نظام موجود در جریان های مختلف سیاسی در ایران، بارها خود را نشان داد. روسیه، در قرن 18 در زمره ی کشورهای استعمارگر قرار گرفت (حائری، 1367: 23) و در راستای حفظ و بقای منافع استعماری خود بخش‌هایی از ایران را از پیکره این سرزمین جدا کرد. در خلال همین سال‌ها بود که انگلیس نیز در جستجوی منافع سیاسی و اقتصادی خود در خلیج فارس و هند برآمد. (همان: 224: 223) دخالت انگلیس در مسأله ی بحرین و جدایی آن از ایران را می‌توان در این رابطه ذکر کرد، چرا که انگلیس از زمان حکومت فتحعلیشاه خواستار به دست آوردن جزیره‌ای در خلیج فارس بود. (دنیس رایت، 1364: 142، 143) از همین زمان انگلیس به تلاش در ایجاد اختلاف منطقه ای در خلیج فارس برآمد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">متأسفانه ایران، در هر دو زمینه سیاسی و اقتصادی از ضعف‌های زیادی برخوردار بود. به قدرت رسیدن محمدشاه در ایران بیش از هر چیز دیگر مدیون دخالت های نظامی انگلیس در آذربایجان بود. (آوری، 1369: 69) در کنار این مشکلات توجّه و دخالت استعمارگران روسی و انگلیسی بر مشکلات آن افزود. (همان: 231، 232) کسروی علّت مشکلات سیاسی و اقتصادی ایران در قرن 19 را عدم انجام اصلاحاتی در عرصه های سیاسی و اقتصادی می‌بیند و خاطر نشان می‌کند، خارجی‌ها برخلاف ایرانیان، شرایط و اوضاع را تغییر داده بودند. (کسروی، 1351: 7) وی همچنان بیان می‌کند که در نتیجه ی همین تحولات اروپا صاحب دولت های بزرگ و نیرومندی شده بود، ولی ایران از این تحولات که مقارن حکومت فتحعلیشاه رخ داده بود بی‌نصیب و بی اطلاع بود. (همان: 2) او به درستی اشاره می‌کند «نه پادشاهان قاجاری و نه سرجنبان توده، از آن تکان و دیگرگونیها سر در نمی آوردند و ناآگاهانه با شیوه کهن خود بسر می‌بردند». (همان: 2) شاهان قاجار در مقابل استعمار به دو شیوه متوسل شدند. اوّلین راهی که به نظر آنان می رسید برنامه نوسازی و اصلاحات بود. با شکست در این شیوه آنان به اصلاحات جزیی توجّه نمودند و با غرب همکاری نمودند. (آبراهامیان، 1383: 67) شکست آنان در مرحله اوّل به عوامل چندی بستگی داشت که به آنها اشاره شد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">در مرحله اول افرادی که به چاره اندیشی برای علل عقب ماندگی ایران و رفع مشکلات برآمدند، مشیرالدوله، ملکم خان، یوسف‌خان مستشارالدوله، محمدخان مجدالملک سینکی و امین الدوله بودند  که از اعضای وزارت امور خارجه محسوب می شدند. (لمبتون، 1375: 55) بعد از قتل امیرکبیر، اقدامات ناصرالدین شاه منجر به نفوذ هر چه بیشتر استعمارگران در اقتصاد و سیاست ایران شد. (آبراهامیان، 1383: 71) روشنفکرانی که در این زمان به جهت ارتباط با غرب و آشنایی هر چه بیشتر با سیاست‌های بین المللی و اهداف استعمارگران به خطر نفوذ غرب اشاره کردند خواهان تحولات اساسی در حوزه اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژیک بودند. (همان: 79) هر چند اشاره شد که نفوذ سیاسی و اقتصادی  قدرت‌های خارجی بعد از شکست نظامی ایران در جنگ‌های با روس خودنمایی کرد، با این وجود این نفوذ و دخالت در جریان بقدرت رسیدن محمدشاه خود را بیشتر نشان داد. (آوری، 1369: 75 /1) گسترش نفوذ سیاسی روس و انگلیس در ایران منجر به، «غارت رفتن سرمایه‌های ملی» و در نتیجه «وابسته شدن حکومت قاجار به کشورهای بیگانه» شد. (آجودان باشی، 1382: 55)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">استقلال کشور برای قدرت های خارجی ایجاد خطر می‌کرد، لذا استعمارگران سعی در از بین بردن استقلال یک کشور داشتند. هر چند نتیجه این امر رشد مبارزات ضد استعماری و جنبش های استقلال طلبانه بود. (همان: 55) استعمارگران با توجّه به ضعف مالی ایران در این زمان همواره از سلطه مالی خود بر این کشور بهره بردند. روسیه نیز در پی این موضوع و برای ضربه زدن به همتای استعماری خود یعنی انگلیس درصدد بدست گیری تجارت خلیج فارس و دریای سیاه برآمد. (آوری، 1369: 230 /1) استعمارگران سعی کردند با هر گونه تغییر در ساختار نظام سیاسی ایران به مخالفت برخیزند و این امر در ماجرای مشروطه کاملاً مشهود شد. آنان حتّی به حمایت از شورشیان علیه حکومت قاجار پرداختند تا بدین طریق بتوانند بر نفوذ سیاسی خود بر برخی از مناطق ایران تحقق بخشند. در هنگامی که محمدعلی شاه سرگرم تصرف هرات بود، انگلیس برای جلوگیری از این اقدام شورش شاهزادگان علیه محمدعلی شاه را در نواحی اصفهان، کاشان و گرگان مورد حمایت قرار داد. (شمیم، 1375: 147) همچنین بعد از تثبیت قدرت شاه شجاع در قندهار، انگلیس تصمیم گرفت تا از کامران میرزا (حکمران هرات) حمایت کند. (همان: 147) در ماجرای شورش آقاخان محلاتی، انگلیس از طریق جاسوسان خویش در کرمان و بلوچستان، حدود 4000 نیرو به حمایت از این فرد جمع‌آوری کرد. (شمیم، 1357: 150) در نمونه ای دیگر سِر استین لیارد مأمور انگلیسی با لباس بختیاری، بختیاری ها را به شورش علیه حکومت مرکزی تشویق می کرد. (همان: 146) همچنین در ماجرای سید علی محمد باب نقش انگلیس مشخص است. زمانی که وی به دعوت علمای شیراز به این شهر دعوت شد، او را دستگیر کردند و به زندان انداختند. با این وجود عمال انگلیسی وی را با پرداخت پول کلانی از زندان آزاد کردند. (شمیم، 1357: 152)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">همچنان که معاهدات ترکمانچای و گلستان نفوذ سیاسی و اقتصادی روسیه را در ایران افزایش داد، معاهده پاریس نیز زمینه کسب امتیازات اقتصادی زیادی برای انگلیس فراهم کرد. (همان: 242)</p>
<p style="text-align: right;" dir="LTR">نتیجه:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">مجموعه‌ی عوامل درونی و بیرونی آگاهانه یا ناآگاهانه مانع روند اصلاحات سیاسی در عهد قاجار شد. عوامل درونی ناشی از ساختاری بیمارگونه بود که نمی‌توانست هیچ تحولی را تحمل نماید و در رأس این نظام شاهانی مستبد قرار داشتند که بنا بر خصلت استبدادی خود هیج اصلاحی را قبول نداشتند. بر اساس مطالب ارائه شده می‌توان موانع اصلاحات سیاسی در ایران را به طور خلاصه اینگونه دسته بندی کرد:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">عوامل و موانع درونی اصلاحات سیاسی در ایران:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">-  نظام ایلی حکومت قاجار و ضعف ساختار سیاسی.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">-  تقلیدی بودن اصلاحات سیاسی.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">-  عدم پیگیری و حمایت جدی اصلاحات سیاسی توسط متفکران.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">-  بی اطلاعی پادشاهان قاجار از مناسبات بین‌المللی.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">-  عدم رشد زمینه‌های فرهنگی اجتماعی که سبب شد تا اغلب مردم لزوم اصلاحات سیاسی و اجتماعی را درک نکنند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">-  تلاش برای از بین بردن مشکلات نظامی که پس از شکست ایران در جنگ با روسیه خود را نشان داد سبب شد تا ایران از رفع مشکلات سیاسی باز ماند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">-  عدم ارائه راهکارها از طرف اندیشمندان. اغلب کسانی که ایده ی اصلاح‌طلبی داشتند، از جمله افراد سیاسی بودند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">-  رقابت‌های درون درباری.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">-  شتاب زده بودن روند اصلاحات سیاسی در ایران عصر قاجار.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">-  عدم تغییرات فرهنگی و تحول علمی ایران نسبت به کشورهای جهان.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">-  شکست‌های ایران در زمینه اصلاحات سیاسی.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">-  استبداد پادشاهان قاجار و ضعف نخبگان سیاسی.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">-  فقر آگاهی سیاسی برخی از شخصیت‌های مذهبی و مخالفت آن ها با عده ای از روشنفکران که قصد اصلاح‌گری داشتند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">-  مشکلات مالی ایران، ضعف اقتصادی ایران در عهد قاجار.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">-  تنوع قومی و دینی در ایران.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">عوامل و موانع خارجی اصلاحات سیاسی در ایران:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">-  نفوذ و سلطه ی بیگانگان بر کشور. تسلط بیگانگان بر ایران از نفوذ نظامی آغاز شد و به مرور ابعاد سیاسی، اقتصادی و مالی به خود گرفت.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">-  وجود امتیازات سیاسی و اقتصادی در این دوره.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">-  دخالت در امور داخلی ایران با بند و بست با برخی رجال و دربار ایرانی.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">-  دخالت در بسیاری از شورش‌ها و حمایت از آن‌ها.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">-  تلاش برای ضعیف کردن استقلال داخلی ایران.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">هر چند عوامل داخلی موانع اصلاحات سیاسی ایران در عصر قاجار نسبت به عوامل خارجی، از اهمیّت بیشتری برخوردار است، امّا نمی‌توان جنبه‌های خارجی این امر را نادیده گرفت. آنچه از آن به عنوان ناکارآمدی اصلاحات در این عصر یاد می‌شود، ریشه در مشکلات داخلی داشت و این مسأله زمینه‌ای مناسب برای نفوذ و دخالت استعمارگران در ایران فراهم کرد. البته نمی‌توان انکار کرد که بسیاری از عوامل شکست اصلاحات در داخل ایران تابع سیاست‌های استعمارگران قرار گرفت.</p>
<p style="text-align: right;" dir="LTR">مآخذ:</p>
</div>
<div style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p dir="RTL">- آبراهامیان، یرواند، 1383، ایران بین دو انقلاب، ترجمه احمد گل محمدی، محمد ابراهیم فتاحی، تهران، نشر نی</p>
<p dir="RTL">- آدمیت، فریدون، هما ناطق، 1356، افکار سیاسی و اقتصادی در آثار منتشر شده، تهران، انتشارات آگاه</p>
<p dir="RTL">- آجودان باشی، ماشاءالله، 1382، یا مرگ یا تجدد، نشر اختران</p>
<p dir="RTL">- آوری، پیتر، 1369، تاریخ معاصر ایران، ج 1، ترجمه محمد رفیعی مهرآبادی، تهران، مؤسسه مطبوعاتی عطایی</p>
<p dir="RTL">- اشرف، احمد، 1359، موانع تاریخی رشد سرمایه داری در ایران دوره قاجار، تهران، انتشارات زمینه</p>
<p dir="RTL">- بشیریه، حسین، 1381، موانع توسعه سیاسی در ایران، تهران، انتشارات گام نو</p>
<p dir="RTL">- حائری، عبدالهادی، 1367، نخستین رویارویی های اندیشه گران ایران با دو رویه تمدن بورژوازی غرب، انتشارات امیرکبیر</p>
<p dir="RTL">- خارابی، فاروق، 1386، طنز در مطبوعات آغازین مشروطیت. نامه فرهنگستان، دوره نهم، شماره اول</p>
<p dir="RTL">- خلیلی، محسن، 1383، پادشاه ناتوان و پیروزی انقلاب مشروطیت، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران</p>
<p dir="RTL">- دهقان نژاد، مرتضی، 1384، سلطان العلمای خراسانی و انقلاب مشروطیت ایران، فصلنامه مطالعات تاریخی، شماره های نهم و دهم، دانشگاه فردوسی مشهد</p>
<p dir="RTL">- رایت، دنیس، 1364، انگلیسی ها در میان ایرانیان، ترجمه اسکندر دلدم، انتشارات نهال</p>
<p dir="RTL">- زیباکلام، صادق، 1377، سنت و مدرنیته، ریشه یابی علل شکست کوششهای اصلاح طلبانه و نوسازی سیاسی در ایران عصر قاجار، انتشارات روزه</p>
<p dir="RTL">- سریع القلم، آذر و دی 1377، مبانی عشیره ای فرهنگ سیاسی ایران، اطلاعات سیاسی و اقتصادی، سال سیزدهم، شماره سوم و چهارم، شماره 136، 135</p>
<p dir="RTL">- شمیم، علی اصغر، 1375، ایران در دوره سلطنت قاجار، مؤسسه انتشارات مدبر</p>
<p dir="RTL">- طباطبایی، محیط، 1366، تاریخ تحلیلی مطبوعات ایران، انتشارات بعثت</p>
<p dir="RTL">- علمداری، کاظم، 1382، چرا ایران عقب ماند و غرب پیش رفت، تهران، نشر توسعه</p>
<p dir="RTL">- کسروی، احمد، 1351، تاریخ مشروطه ایران، تهران، انتشارات امیرکبیر</p>
<p dir="RTL">- میری، سیداحمد، 1378، تأثیر ساختار نظام سیاسی بر فرهنگ سیاسی مردم ایران با تکیه بر سالهای 1357- 1332، اطلاعات سیاسی، اقتصادی، سال سیزدهم، شماره هفتم و هشتم، فروردین و اردیبهشت</p>
<p dir="RTL">- وطن خواه، مصطفی، 1380، موانع توسعه نیافتگی در ایران، تهران، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی</p>
</div>
<hr align="right" size="1" width="33%" />
<div>
<p dir="RTL" align="left"><a title="" href="#_ftnref1">* عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تنکابن</a></p>
</div>
<div>
<p dir="RTL" align="left"><a title="" href="#_ftnref2">** دبیر آموزش و پرورش تنکابن-</a> دانشجوی دکتری دانشگاه تربیت معلم</p>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://guilan-e-ma.ir/2012/04/%d9%85%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b9-%d8%a7%d8%b5%d9%84%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d8%aa-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%b9%d8%b5%d8%b1-%d9%82%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b1-2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تأثير امامان زيدي بر اوضاع ديني و گرايش‌هاي فكري و مذهبي ساكنان گیلان و دیلمان (سده‌هاي7-3ه.ق)</title>
		<link>http://guilan-e-ma.ir/2012/04/%d8%aa%d8%a3%d8%ab%d9%8a%d8%b1-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%8a%d8%af%d9%8a-%d8%a8%d8%b1-%d8%a7%d9%88%d8%b6%d8%a7%d8%b9-%d8%af%d9%8a%d9%86%d9%8a-%d9%88-%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%8a%d8%b4/</link>
		<comments>http://guilan-e-ma.ir/2012/04/%d8%aa%d8%a3%d8%ab%d9%8a%d8%b1-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%8a%d8%af%d9%8a-%d8%a8%d8%b1-%d8%a7%d9%88%d8%b6%d8%a7%d8%b9-%d8%af%d9%8a%d9%86%d9%8a-%d9%88-%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%8a%d8%b4/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 12 Apr 2012 06:04:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[ره آورد گيل]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://guilan-e-ma.ir/?p=513</guid>
		<description><![CDATA[زليخا غفاري رودسري* چکیده بعد از شهادت امام رضا (ع)، به دليل سخت‌گيري خلفاي عباسي به وي‍‍ژه متوكل عباسي سادات حسني و حسيني پراكنده شدند و به ولايات دور از دسترس حكومت مركزي از جمله ديلمان، گيلان، طبرستان و ري پناه بردند. در سده سوم هجری ظلم و ستم عاملان عباسی در طبرستان و ری [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div dir="RTL">زليخا غفاري رودسري<a title="" href="#_ftn1">*</a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">چکیده</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">بعد از شهادت امام رضا (ع)، به دليل سخت‌گيري خلفاي عباسي به وي‍‍ژه متوكل عباسي سادات حسني و حسيني پراكنده شدند و به ولايات دور از دسترس حكومت مركزي از جمله ديلمان، گيلان، طبرستان و ري پناه بردند. <span id="more-513"></span>در سده سوم هجری ظلم و ستم عاملان عباسی در طبرستان و ری منجر به اتحاد سادات در این مناطق شد و آنها حسن بن زید را برای رهبری قیام خود برگزیدند. بعد از حسن بن زید، ناصر اطروش یکی از با نفوذترین امامان زیدی بود که توانست با مهارت تمام، اوضاع گیلان، دیلمان و طبرستان را سر و سامان دهد. به طوری که اهالی این مناطق او را به دید یک رهبر مذهبی نگاه می‌کردند و اطاعت از او را برای خود واجب دینی می‌دانستند. مقاله حاضر به بررسي تأثير امامان زيدي بر اوضاع ديني و گرايش‌هاي مذهبي و فكري ساكنان گيلان و ديلمان اختصاص دارد. یافته‌های پژوهش، ورود دين اسلام به اين مناطق و گرايش ساكنان به مذهب زيديه و در نهايت به وجود آمدن اختلاف‌هاي مذهبي و فكري ميان ساكنان گيلان و ديلمان را، از جمله تأثيرات امامان زيدي در مناطق مذكور مي‌داند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">واژه‌های کلیدی: گیلان، دیلمان، زیدیه، قاسميه و ناصريه</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">مقدمه</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">سفیدرود پس از عبور از سلسله کوه‌های البرز در یک مجرای پیچ در پیچ در انتهای باختری ساحل جنوبی دریای خزر به آن دریا می‌ریزد و در این نقطه دلتائی دارای باتلاق‌های نسبتا پهناور که پشت آنها را سلسله کوه‌ها فرا گرفته است تشکیل می‌دهد. این دلتای سفیدرودی که از جنوب و باختر نیم دایره بزرگی از تپه‌ها و کوه‌های پوشیده از جنگل بر آن احاطه کرده ایالت کوچک گیلان است<a title="" href="#_ftn2">[1]</a> که اعراب آن را جیل و جیلان می‌گفتند و وقتی می‌خواستند تمام ایالت گیلان را اراده کنند آن را به صیغه جمع &#8220;جیلانات&#8221; می‌نامیدند و این اسم گاهی شامل ولایات و نواحی کوهستانی هم می‌گردید. در جنوب و باختر این ایالت آن قسمت از اقلیم جبال را که محاذی کوه‌های طالقان و تارم از ایالت جبال است بلاد دیلم و گاهی هم به صیغه&#8221;دیلمان&#8221; می‌نامیدند.<a title="" href="#_ftn3">[2]</a> آب و هوای این منطقه با بقیه نقاط فلات ایران که در اثر محدودیت بارندگی خشک می‌باشد، تفاوت کلی دارد. گذشته از تفاوت آب و هوایی، گیلان و دیلمان از لحاظ تاریخی نیز با بقیه نقاط ایران متفاوت می‌باشد. بی‌شک این تفاوت تاریخی از آن اختلاف شرایط اقلیمی نیز تأثیر می‌پذیرد. در گذشته موقعیت جغرافیایی خاص دیلمان با نواحی کوهستانی وسیع و دست نیافتنی باعث می‌شد که به صورت پناهگاه مناسبی برای کسانی که به نحوی با حکومت مرکزی مخالف بودند، درآید.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">نخستين برخورد نظامي اهالي ديلم و گيلان با مسلمين بنا به گفته مؤلف فتوح البلدان به دوران عثمان بر مي‌گردد. مولف فتوح‌البدان، سرداران مسلماني را که به ديلم حمله کرده‌اند بدين ترتيب معرفي مي‌نمايد: براء بن عازب از طرف مغيره بن شعبه، وليد بن عقبه ابي معيط از سوي عثمان، سعيد بن العاص بن اميه، حجاج بن يوسف.<a title="" href="#_ftn4">[3]</a> در سال 143ه.ق منصور هم لشکري را به غزاي ديلمان فرستاد.<a title="" href="#_ftn5">[4]</a> در روزگار هارون‌الرشيد نيز دو بار با حاكم ديلمان ملاقات صورت گرفته كه اولين ملاقات به خاطر يحيي بن عبدالله بن حسن بن علي بن ابي­طالب (176ه)<a title="" href="#_ftn6">[5]</a>-<a title="" href="#_ftn7">[6]</a>و دومي به خاطر شورش‌هاي متعدد در ولايات ري، طبرستان و ديلم (198ه) بود.<a title="" href="#_ftn8">[7]</a> از اين گزارش‌هاي تاريخي برمي‌آيد که ديلمان و گيلان تا سده سوم هجری (تشکيل حکومت علويان در اين سرزمين) بارها مورد حمله مسلمانان قرار گرفته و از زمان عثمان تا زمان خلفاي اول عباسي مورد توجه بوده است ولي با توجه به شرايط خاص گيلان و ديلمان نتوانستند آن جا را جزء قلمرو خود در بياورند. بر طبق شواهد و مدارکی که وجود دارد مسلمان شدن اهالي گيلان و ديلمان با تشکيل حکومت علويان در طبرستان و بعد در گيلان و ديلمان به طور رسمي و منظم انجام گرفت. در اين پژوهش سعي بر آن است كه تأثيرات امامان زيدي را كه بنيان‌گذار حكومت علويان در مناطق مذكور بودند، بررسي شود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ورود دين اسلام به گيلان و ديلمان</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">بحث در مورد دين مردم گيلان و ديلمان قبل از مسلمان شدن هر چند در چارچوب اين پژوهش نمي‌گنجد ولي براي روشن شدن چگونگي مسلمان شدن گيلي‌ها و ديلمي‌ها، اشاره ی کوتاهی به وضع دینی گیلان و دیلمان قبل از اسلام ضروري به نظر مي‌رسد. حفاريهايي که در تپه مارليک صورت گرفته و آرامگاه‌ها و مهرهايي که در آن‌جا کشف شده، عقايد و انديشه و سنت و شيوه زندگي مردم در اين سرزمين طي قرون متمادي را نشان می‌دهد. چنانچه از طرز ساختمان آرامگاه‌ها و کيفيت سکويي که در آنها قرار دارد و همچنین طرز قرار دادن جسد بر روي آن، لباس تشريفاتي صاحب آرامگاه با دکمه‌هاي تزييني، طرز تنظيم و جاي دادن غذا و لوازم آشپزخانه و ظروف و کيفيت دفن مجسمه‌هاي مفرغي حيوانات مدل و نمونه مفرغي گاوآهن و خيش همگي به خوبي نحوه و رسوم تدفين را نمايش داده و به نظر مي‌رسد اين اقوام عقيده داشته‌اند که زندگاني پس از مرگ ادامه داشته و در حيات و زندگاني بعدي وضع و حالت مشابهي با آنچه که در اين جهان مي‌باشد وجود خواهد داشت و بر اساس همين عقيده به همراه مردگان احتياجات او را در آرامگاه قرار مي‌دادند.<a title="" href="#_ftn9">[8]</a> مجسمه‌هايي که به شکل الهه مادر در رودبار کشف شده است و اکنون در موزه رشت موجود مي‌باشد، گوياي اين است که اهالي گيلان و ديلمان به خدايان متعددي معتقد بودند. ولي بعدها ادياني چون زرتشتي، مزدکي و يهودي در اين سرزمين نفوذ پيدا کردند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">                                                    <a href="http://guilan-e-ma.ir/wp-content/uploads/2012/04/11.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-514" title="11" src="http://guilan-e-ma.ir/wp-content/uploads/2012/04/11-300x283.jpg" alt="" width="300" height="283" /></a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">بنابر گفته بعضي مورخان متقدم گيلي‌ها و ديلمي‌ها کافر بودند و هيچ ديني نداشتند<a title="" href="#_ftn10">[9]</a>. اما مسعودي اشاره کرده است که مردم گيل و ديلم کافر و بعضي بر دين مجوس و بعضي پيرو رسوم جاهليت بودند.<a title="" href="#_ftn11">[10]</a> ابن­نديم مؤلف الفهرست که در سده چهارم هجري مي‌زيسته به اتکاء مآخذ و منابعي که در اختيار داشته، ساكنان ديلم را زرتشتي مي‌داند.<a title="" href="#_ftn12">[11]</a> ظهيرالدين مرعشي نيز از وجود يهوديان در قريه چاکان خبر مي‌دهد.<a title="" href="#_ftn13">[12]</a> بنا به گفته نویسنده الابانه، صومعه‌ای هم در ناحیه تنهجان وجود داشته که در زمان وی این صومعه منهدم گشته و به جای آن بقعه ساخته‌اند.<a title="" href="#_ftn14">[13]</a> با توجه به شواهد و مدارک تاريخي و وجود سکه‌هاي ساساني و عرب ساساني کشف شده از گيلان،<a title="" href="#_ftn15">[14]</a> با وجود اينکه دين زرتشتي در بين اهالي گيلان و ديلمان نفوذ داشته و حتي تا مدتي بعد از اسلام در اين سرزمين رايج بوده، ولي به طور کلی در گيلان و ديلمان فراگير نبوده است و اديان ديگري هم وجود داشته و عده­اي از اهالي هم پيرو هيچ ديني نبوده­اند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://guilan-e-ma.ir/wp-content/uploads/2012/04/12.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-515" title="12" src="http://guilan-e-ma.ir/wp-content/uploads/2012/04/12-300x147.jpg" alt="" width="300" height="147" /></a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="center">سکه عرب ساسانی در موزه رشت</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">در روزگار هارون­الرشيد يحيي بن عبدالله بن حسن بن علي بن ابي­طالب خروج کرد (176ه.ق). يحيي بن عبدالله جزء همراهان حسين بن علي- صاحب فخ- بود و چون حسين و يارانش کشته شدند يحيي بن عبدالله مخفي گشته و به صورت ناشناسي از اين شهر به آن شهر فراري بود.<a title="" href="#_ftn16">[15]</a> برطبق گفته ابوالفرج اصفهاني، وي به كمك فضل بن يحيي برمكي توانست با جماعتي از اهل كوفه به ديلم برود و در آنجا مخفي شود. يكي از كساني كه همراه يحيي به ديلم رفت، فرزند حسن بن صالح بن حي، پيرو مذهب &#8220;بتريه&#8221; بود.<a title="" href="#_ftn17">[16]</a> اين مرد در کارها با يحيي مخالفت کرد و يارانش را به مخالفت با او دلير ساخت و همين اختلافي که ميان يارانش افتاد باعث تسليم يحيي شد.<a title="" href="#_ftn18">[17]</a> از جمله علمايي که همراه يحيي بن عبدالله دستگير شدند: يحيي بن مساور، عبدربّه بن علقمه و محول بن ابراهيم نهدي که 12 سال در زندان هارون­الرشيد زنداني شدند.<a title="" href="#_ftn19">[18]</a> طبق شواهد تاريخي يحيي اولين علوي بوده که با همراهان خود وارد ديلمان شده و مدتي در آن جا اقامت داشته است و به گفته محلی در کتاب حدائق الوردیه جماعتی از اهالی دیلمان به دست یحیی مسلمان شدند و یحیی اولین کسی بود که در آن جا مسجد ساخت.<a title="" href="#_ftn20">[19]</a> پس با وجود حضور او در ديلمان و بيعت ديلمیان با او بر مي‌آيد که ديلميان با اسلام و قوانين آن تا حدودي آشنايي پيدا کرده‌ و احتمالا تعدادي از آنان نيز مسلمان شده بودند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">وقتي که ظلم و ستم عاملان عباسي در طبرستان و رويان به اوج خود رسيد، اهالي طبرستان و رويان و روستاهاي اطراف آن تصميم گرفتند که شخصي از سادات را به رهبري خود انتخاب کنند و عاملان عباسي را از سرزمين خود بيرون نمايند. آنان براي از بين بردن اين ظلم، پيش محمد بن ابراهيم بن علي بن عبدالرحمن بن القاسم بن الحسن بن زيد بن الحسن اميرالمومنين علي(ع) كه در رويان زندگي مي‌كرد، رفتند و از او درخواست بيعت کردند. وي داماد خود حسن بن زيد را معرفي کرد که در شهر ري اقامت داشت. وقتي که نامه به حسن بن زيد نوشتند و او را از مقصود خود آگاه کردند، او قبول کرد.<a title="" href="#_ftn21">[20]</a> حسن بن زيد در سال 250ه عليه عمال عباسيان در طبرستان و رويان خروج کرد و اهالي روستاهاي مناطق مذكور با او بيعت کردند و نيز از ساكنان ديلمان که در آن زمان وهسودان حاكم آنجا بود کمک خواست و آن‌ها هم قبول کردند و اميدوار بن لشکرستان و ويهان بن سهل و فاليزبان و فضل رفيقي با 600 مرد به خدمت او آمدند. حسن بن زيد با کمک آن‌ها توانست، عاملان عباسي را از ولايت طبرستان و رويان بيرون کند و ولايات آن جا را يکي پس از ديگري به تصرف خود در بياورد.<a title="" href="#_ftn22">[21]</a> بدين ترتيب حسن بن زيد با تحمل سختي‌هاي فراوان توانست حکومت علويان را در طبرستان بنا نهد و قوانين فقهي زيديه را به جاي قوانين فقهي اهل سنت در آن جا پايه‌ريزي کند و در تمام ممالک طبرستان عبارت خيرالعمل در اذان گفته شد. در تمام نمازها بسم الله الرحمن الرحيم به جهر خوانده شد، قنوت نماز صبح و پنج بار تکبير بر ميت و امر به معروف و نهي از منکر واجب شد.<a title="" href="#_ftn23">[22]</a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">وقتي که حسن بن زيد وفات يافت، محمد بن زيد در گرگان بود، سيد ابوالحسين که داماد او بود، مردم را به دعوت خويش فراخواند تا همه بزرگان ديلمان و غيره به دور او جمع شدند و اصبهبد رستم بن قارن و بادوسبان با او بودند و محمد بن زيد با تلاش فراوان توانست، از اطراف لشکر جمع کند و ساكنان ديلمان را با خود همراه سازد و در سال 271 ه.ق به ساري رسيد و توانست موانعي که در بدست آوردن حکومت طبرستان در مقابل راهش وجود داشت بردارد و مخالفان خود را سرکوب کند و همچنین توانست رافع بن هرثمه را نيز با خود همراه سازد.<a title="" href="#_ftn24">[23]</a> در جنگي که بين محمد بن زيد و سپاه سامانيان درگرفت و محمد بن زيد کشته شد، حسن بن علي كه يكي از ياران وي بود، از راه دامغان به ري فرار کرد و در منزل محمد بن الحسن بن محمد بن جعفر الحسني اقامت گزيد. بين جستان بن وهسودان حاكم ديلمان و حسن بن علي از زمان محمد بن زيد دوستي و الفت وجود داشت، وقتي که جستان از اوضاع حسن بن علي با خبر شد به او نامه نوشت تا به ديلمان برود و با او بيعت کند. جستان به حسن بن علي قول داد که در همه امور با او همکاري کند. حسن بن علي با پسرانش، ابوالحسن علي الأديب شاعر، ابوالقاسم و ابوالحسين پيش جستان رفت و جستان از آن‌ها استقبال کرد.<a title="" href="#_ftn25">[24]</a> در سال 287ه.ق، حسن بن علي معروف به ناصر اطروش عليه سامانيان خروج کرد و اهالي گيلان و ديلمان با او بيعت کردند، با جماعت زيادي روي به آمل نهاد با احمد بن اسماعيل جنگ کرد اما شكست خورد. بيشتر ديلميان کشته شدند و پادشاه گيلان کاکي و امير ديلمان فيروزان هر دو کشته شدند و طبرستان همچنان در دست عمال سامانيان بود تا محمد بن هارون از اسماعيل احمد روي گرداند و به ناصر پيوست. ناصر دوباره به طبرستان حمله کرد و سپاه سامانيان را شکست داد و بعد به گيلان برگشت. ناصر اطروش مدت 14 سال در گيلان اقامت داشت و به اجتهاد و تدریس علوم مشغول بود. وقتي محمد بن صعلوک از طرف سامانيان حاکم طبرستان شد اهالي فجم و مزر با تمامي ساكنان ديلمان و گيلان با كمك ناصر باعث فرار محمد بن صعلوک شدند. وقتي کار ناصر اطروش رو به راه شد و عبدالله الحسن الحقيقي با حشمي بسيار از اهل دعوت به ناصر پيوست و اهالی گيلان و ديلمان به او روي آوردند، جستان بن وهسودان ترسيد و تمرد نمود و بعد از مخالفت تمام و درگيري‌هايي که به کرات واقع شد در آخر مصالحه کرد و به او پيوست.<a title="" href="#_ftn26">[25]</a> ناصر اطروش گاهي از هوسم (رودسر کنوني) به کار گيلانی‌ها و گاهي از گيلاکجان به کار ديلمی‌ها رسيدگي مي­کرد.<a title="" href="#_ftn27">[26]</a> وي توانست اسلام را بر اهالي ديلمان و گيلان بيه‌پيش (شرق گیلان) که تا آن زمان اسلام نياورده بودند، عرضه کند و اکثر آن‌ها بدست او مسلمان شدند (280ه.ق). همه گيلانی‌ها و ديلمی‌ها را امر به معروف و نهي از منکر کرد و آداب و رسوم ستمگرانه که آل‌وهسودان بر اهالي ديلمان در رابطه با اولاد و اموالشان تحميل کرده بودند از بين برد.<a title="" href="#_ftn28">[27]</a> ناصر بعد از اینکه در دیلمان و گیلان مستقر شد، به گرفتن ده یک (زکات) اکتفا نمود و در قزوین و شالوس دژهای محکمی که در دوره ساسانیان برای جلوگیری از حملات دیلمی‌ها ساخته شده بود خراب کرد.<a title="" href="#_ftn29">[28]</a> با ورود ناصر اطروش به ديلمان و گيلان، يک دوره جديدي در تاريخ مردمان اين سرزمين به وجود آمد. وي باعث شد مردماني که تا آن زمان دائماً با هم در حال جنگ با خود يا همسايگان خود بودند و دين واحدي نداشتند و قوانين سختي که سلاطين‌شان براي آن‌ها بوجود آورده بودند، بر آن‌ها حاکم بود، با هم متحد شوند. وي براي گيلان و ديلمان مسجدهايي را ساخت و اولین مسجد را در گیلاکجان بنا كرد. مجالس مناظره، شعر و حديث براي آن‌ها بوجود آورد و توانست توجه علما و اشراف و اکابر گیلان و ديلمان را به خود جلب کند.<a title="" href="#_ftn30">[29]</a> ناصر بر مذهب زيديه بود و در فقه زيديه تبحر تمام داشت و چندين کتاب در مورد اين مذهب نوشت. از اين‌رو مردم مناطقي که تحت نفوذ او بودند، بدان مذهب گرويدند.<a title="" href="#_ftn31">[30]</a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"> بعد از ناصر اطروش، فرزند او ابوالحسين احمد، حسن بن قاسم بن حسن بن علي بن عبدالرحمن معروف شجري بن قاسم بن حسن بن امير زيد بن الحسن السبط بن علي بن ابي‌طالب ملقب به الداعي الي‌الحق را حاكم طبرستان کرد، اما برادرش، ابوالقاسم جعفر بن ناصر مخالفت كرد.<a title="" href="#_ftn32">[31]</a> بدين ترتيب درگيري‌هاي زيادي بين دو برادر با حسن بن القاسم صورت گرفت و اين درگيري‌ها باعث شد که اختلاف‌هاي مذهبي بين دو قوم گيل و ديلم به وجود آيد. ديلميان پيروان فرقه قاسميه و گيلاني‌ها پيروان فرقه ناصريه بودند. در ميان اين درگيري‌ها ابوالفضل جعفر بن محمد با لقب &#8220;الثائر فی الله&#8221; در گیلان خروج کرد و مردم را به بیعت فرا خواند (320 ه.ق). او نواده حسین بن علی معروف به الزیدی برادر ناصر اطروش بود. ظاهرا وی مدتی از نفوذ و قدرت در گیلان برخوردار بود و سیادت آل‌بویه را پذیرفته و در بعضی از جنگ‌ها به آنان رسانده بود.<a title="" href="#_ftn33">[32]</a> احتمالاً ضراب‌خانه‌ای که آل‌بویه در هوسم داشتند، مربوط به زمان او باشد.<a title="" href="#_ftn34">[33]</a>بعد از مرگ ابوالفضل الثائر پسرش ابوالحسین مهدی جانشین او شد و لقب &#8220;القائم بالحق&#8221; اختیار کرد (350 ه.ق). ولی پس از یک سال به علت ابتلا به بیماری آبله درگذشت (351 ه.ق). بعد از او برادرش حسین بن جعفر جایش را در گیلان گرفت و لقب پدر را برگزید و به الثائر فی الله ملقب شد که بعداً لنکر بن وشمگیر چشم‌های او را میل کشید و او را نزد پدرش وشمگیر زندانی کرد. پس از الثائر دوم، ابومحمد حسن بن محمد بن احمد بن الناصر در هوسم به امامت برخاست. او موفق شد لنکر بن وشمگیر را در جنگ به قتل برساند (353 ه.ق). اما با رقابت ابومحمد حسن معروف به امیرکا بن ابی‌الفضل الثائر مواجه شد و مجبور گردید که به رکن‌الدوله در ری پناهنده شود. امامت امیرکا هم چندان نپایید. به گفته الصابی سران دیلم از سیاست مالی او ناراضی بودند.<a title="" href="#_ftn35">[34]</a> بنا بر گفته مادلونگ، خاندان الثائر در سه سده آینده نقش مهمی در وقایع سیاسی گیلان بازی کردند، ولی هیچ یک از آنان به عنوان امام شناخته نشدند. به نظر می‌رسد آن‌ها عنوان کمتر جاه طلبانه &#8220;امیر&#8221; را پذیرفتند. بازماندگان الثائر، در مدت یک سده، حکام سنتی هوسم بودند و رقبای اصلی آنان، بازماندگان اطروش، از سوی گیلانی‌های ناصری حمایت می‌شدند. اما، برخلاف بازماندگان الثائر، در گیلان قدرتی پیوسته نداشتند. مرکز آنان در آمل و در اطراف مزار پیشوایشان اطروش بود. در آن جا ثروت بسیاری اندوخته و جزء اشراف علوی محسوب می‌شدند<a title="" href="#_ftn36">[35]</a>.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"> ابوعبدالله محمد بن داعي الله الحسن بن قاسم بن حسن بن علي بن عبدالرحمن بن قاسم بن حسن بن زيد بن حسن بن علي ابي‌طالب، بعد از ناصر اطروش مهمترين داعي علوي بود. المهدي در زمان معزالدوله در بغداد نقيب علويان بود. بعد از ناصر کبير بزرگان ديلمان از او دعوت کردند که به ديلمان بيايد و با او بيعت کنند و ابوالفوارس ماناذر بن جستان پادشاه ديلمان به او وعده ياري با مال و سپاهش را داد. وي خروج از بغداد را بر خود واجب دانست و پنهاني از بغداد خارج شد به طوري که به جز علماء بغداد از خروجش باخبر نشد. معزالدوله در زمان خروج مهدي براي جنگ با بني‌حمدان رفته بود. علويان بغداد نيز از اوقافشان کمک مالي زيادي به وي کردند. مهدي به دليل اينکه شعور سياسي بالايي داشت تحت کنترل بود و وقتي که معزالدوله به بغداد بازگشت، به همين دليل از رفتن او بسيار غمگين شد. بنا به گزارش منابع تاريخي، چهار هزار نفر از علما با او بيعت کردند. والی هوسم شخصی به نام ابومحمد حسن بن الثائر معروف به امیرکا بود. مهدي قاصدي نزد ابومحمد حسن بن الثائر<a title="" href="#_ftn37">[36]</a>  فرستاد و از اميرکا خواست با او بيعت کند ولي او قبول نکرد و امیرکا، المهدی را در قلعه‌ای زندانی کرد ولی کار او باعث خشم دیلمیان شد و حتی حنبلی مذهبان دیلمان نیز از المهدی حمایت کردند و توانستند او را آزاد کنند.<a title="" href="#_ftn38">[37]</a> بعد از آزادی المهدی جنگی بين آن‌ها روي داد که المهدي پيروز شد و تمامي مسلمانان گيلان وديلمان با مهدي بيعت کردند (353ه).<a title="" href="#_ftn39">[38]</a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">مهدي تأثير عظيمي بر دين مردم گيلان و ديلمان گذاشت. مردم ديلمان معتقد بودند که هر کسي مخالف فتواهاي قاسم رسي باشد گمراه است و هر سخني غير از سخن او کفر است و برعکس مردم گيلان به فتواها و سخنان ناصر معتقد بودند. مهدي قبل از وارد شدنش به اين ناحيه، اين سخنان را نشنيده گرفت و مذهبي بين اين دو به وجود آورد و گفت که هر يک از اينها حق و درست است. او توانست اهالي ديلمان و گيلان را به جز معدودي از فقها را با خود همراه کند و توانست اختلافي را که سال‌ها بين دو طايفه وجود داشت و تعصب شديدي که روي اعتقادات خود داشتند و همديگر را تکفير مي‌کردند، تا حدودي برطرف کند و بين آن‌ها صلح ايجاد کند. مهدي در هوسم اقامت داشت تا اينکه در سال 360ه وفات يافت و در همان جا به خاک سپرده شد.<a title="" href="#_ftn40">[39]</a> بعد از مهدي امامان زيدي ديگري هم روي کار آمدند. بعد از المهدي لدين‌الله بانفوذترين امام زيدي ابوعبدالله الحسين ابي احمد بن الحسين بن الحسن بن علي الاديب الشاعر بود که توانست بين فرقه‌هاي زيديه صلح ايجاد کند و همه علما و فقها و بزرگان گيلان و ديلمان، پيرو هر فرقه‌اي که بودند با او بيعت کردند. از اول خانکجا قريه جومه تا گيلاکجان در گيلان و از گيلاکجان تا قلعه الموت در ديلمان تحت نفوذ او بود. او دستور داد در همه رساتيق مسجد بسازند و نماز در همه آن‌ها اقامه شود. در زمان او در کل گيلان و ديلمان با وجود کثرت ملوک و سلاطين هيچ جنگ و درگيري وجود نداشت. وي در سال 472ه در هوسم وفات يافت.<a title="" href="#_ftn41">[40]</a> بيشتر امامان بعد از او پيرو فرقه ناصريه بودند و باز اختلافات بين دو فرقه و دو طايفه شروع شد. امام بعدي رضي بن مهدي از احفاد الناصر للحق بود. او در برهجان يکي از قريه‌هاي گيلان اقامت گزيد و مشغول به تدريس فقه آل‌محمد شد. بعد از امام رضي دو امام ديگر روي کار آمدند. سيد الامام الهادي الحقيني در ناحيه استنداريه از سرزمين ديلمان و ابوالرضي الحسين الکيسمي در گيلان در قريه معروف به کيسم مشغول به امر به معروف و نهي از منکر بودند و هر دوي اينها با اسماعیلیان نزاری به شدت مخالف بودند و خونشان را مباح مي‌دانستند. امام هادي در سال 490 ه. به دست اسماعیلیان کشته شد. بعد از الهادي امامت تمام نواحي ديلمان و گيلان به ابي‌الرضي کيسمي واگذار شد. در ديلمان خاندانی به نام آل‌جوي بودند که با ابي‌الرضي مخالف بودند چنان که وقتي ابي‌الرضي در يکي از مساجد گيلان در قريه‌اي به نام املش نشسته بود، چند نفر از آل‌جوي به او حمله کردند و به شدت وي را زدند. بدين ترتيب اختلاف بين طرفداران فرقه‌هاي زيديه روز به روز بيشتر مي‌شد. ابي‌الرضي مدت کمي بعد از امام هادي وفات يافت و قبرش هم در کيسم قرار دارد.<a title="" href="#_ftn42">[41]</a> البته کسان دیگری از علویان چون علی بن ابوطالب بن قاسم بن احمد بن جعفر بن احمد بن عبیدالله بن محمد بن عبدالرحمن الشجری (د 472ه.ق)،<a title="" href="#_ftn43">[42]</a> حسین ابوعبدالله الناصرلدین الله<a title="" href="#_ftn44">[43]</a>، زید ابوالحسن قاضی طبرستان<a title="" href="#_ftn45">[44]</a> و المستعین بالله علی بن ابی طالب احمد بن قاسم بن احمد بن جعفر نقیب طبرستان (د 472 ه.ق)<a title="" href="#_ftn46">[45]</a> بودند که هم‌زمان با این امامان زیدی خروج کردند و به امامت خود دعوت کردند ولی موفقیت زیادی به دست نیاوردند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">گرايش‌هاي فکري و مذهبي زيديان در گيلان و ديلمان</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"> با توجه به اسامي ساداتي که در کتاب‌هاي مهاجران آل‌ابوطالب (تأليف ابن‌طباطبا) و شجره‌المبارکه (تأليف امام فخر رازي) آمده است، قبل از تشکيل دولت علويان، سادات حسني و حسيني در طبرستان  و گيلان و ديلمان و نواحي اطراف اين سرزمين‌ها مخصوصاً ري، رويان و اردبيل پراکنده شده بودند و فقط در پي امامي بودند که گرد او جمع شوند و عليه عباسيان خروج کنند. در سال 250ه حسن بن زيد توانست با حمايت اهالي طبرستان و گيلان و ديلمان، عاملان عباسي را از طبرستان بيرون کند و حکومت طبرستان را به دست بگيرد و بعد با مهارت تمام توانست مذهب زيديه را در آن جا ترويج بدهد. اين عمل حسن در ابتدا با مخالفت شديد علماي سني مذهب روبرو شد. ولي حسن با توجه به سختگيري‌هايي که نسبت به مذهب خود داشت، کم‌کم همه اهالي طبرستان و رويان و شالوس با او بيعت کردند و مذهب او را پذيرفتند. در سده سوم هجري به تدريج مذهب زيديه به انسجام و شکل نهايي خود رسيد و اين مهم با به دست گرفتن قدرت سياسي به وسيله امامان زيديه در ايران و يمن هم‌زمان بود. در اين مقطع قاسميه<a title="" href="#_ftn47">[46]</a>، هادويه<a title="" href="#_ftn48">[47]</a> و ناصريه<a title="" href="#_ftn49">[48]</a> جريان‌هاي غالب و بارز زيديه بودند که مرکزيت آن از کوفه به ايران و يمن انتقال يافته بود. در دوره حسن بن زيد و محمد بن زيد ساكنان گيلان و ديلمان به عنوان مزدور جنگي در سپاه آنان شرکت مي‌کردند و تقريبا در تمام جنگ‌هاي حسن و محمد با عاملان عباسي، حضور فعالي داشتند، به طوري که باعث مخالفت اشراف طبرستان شده بودند. در مدت روي کار آمدن علويان از سال 250ه تا زمان ناصر اطروش، ساكنان اطراف ديلمان توسط حسن و محمد مسلمان شدند<a title="" href="#_ftn50">[49]</a> ولي اهالي ديلمان فقط به دين اسلام آگاهي پيدا کردند و به مذاهب اسلامي و فرق مختلف آن آشنا نبودند، در زمان ناصر اطروش که بيشتر اهالي گيلان و ديلمان به دست او مسلمان شدند، کم‌کم با اين امور آشنايي پيدا کردند و پيرو زيديه که يکي از فرق تشيع بود، شدند. البته منابع اثني عشريه چون رجال النجاشي (372-450 ه.ق)<a title="" href="#_ftn51">[50]</a> و رجال طوسي (385-410ه.ق) علويان طبرستان و مخصوصا ناصر اطروش را از معتقدان به ائمه اثني عشريه مي‌دانند. ابن‌اسفنديار نيز او را يکي از شاگردان امام حسن عسکري معرفي مي‌کند و نيز فرزند او احمد بن الناصر را امامي المذهب مي‌داند.<a title="" href="#_ftn52">[51]</a> اما ابن‌نديم در کتاب الفهرست<a title="" href="#_ftn53">[52]</a> و ابن‌شهرآشوب در کتاب معالم‌العلما<a title="" href="#_ftn54">[53]</a> ناصر کبير را زيدي مذهب معرفي کرده‌اند و علامه مجلسي هم ذکر کرده که ناصر خودش را امام مي‌دانست.<a title="" href="#_ftn55">[54]</a> مهمتر از همه سيد مرتضي که يکي از نوادگان دختري ناصر اطروش است، در کتاب خود به نام مسائل‌الناصريه، به مقايسه احکام فقهي ناصري با اماميه و مذاهب اهل سنت پرداخته است که در بسياري از مسائل چون طهارت، زکات، روزه، نکاح، رهن، الديات با هم اختلافاتي دارند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">بنا به گفته نويسنده البحرالزخار، زيديه به فرقه‌اي گفته مي‌شود که به پيروي از زيد بن علي، علي بن ابي‌طالب را در امامت بر ديگران مقدم و امامت را پس از او براي حسن و حسين و پس منحصر در فرزندان آن دو بداند که با دعوت و فضل به امامت مي‌رسند، نه با وراثت و خروج نيز بر ايشان واجب است. همچنین توحيد، عدل، وعد و وعيد، امامت و امر به معروف و نهي از منکر از ديگر اعتقادات زيديه است.<a title="" href="#_ftn56">[55]</a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">مذهب زيديه شاخه‌اي از تشيع به حساب مي‌آيد و در اصول اعتقادي با اماميه مشترک است، بيشتر به جهت نظريه خاص در مسئله امامت از تشيع اثني‌عشريه متمايز مي‌شود.<a title="" href="#_ftn57">[56]</a> مهمترين اصول و ويژگي‌هاي مذهب زيديه عبارتند از: تجويز امام مفضول با وجود فاضل، هر فاطمي که عالم، زاهد، شجاع و سخي باشد اگر جهت امر به معروف و نهي از منکر قيام به سيف نمايد، امام واجب‌الاطاعه است. زيديه در اصول معتزلي<a title="" href="#_ftn58">[57]</a> هستند و در فروع از مذاهب اهل سنت پيروي مي‌کند.<a title="" href="#_ftn59">[58]</a> به دنبال قيام هم زمان محمد بن عبدالله بن حسن بن حسن (ع) و ابراهيم بن عبدالله بن حسن بن حسن(ع) در عصر منصور (125ه.ق) زيديه وجود دو امام در عصري واحد را جايز دانستند.<a title="" href="#_ftn60">[59]</a> با توجه به آنچه که در مورد زيديه ذکر شد، از جمله اصولي که براي زيديه از اهميت زيادي برخوردار بود جهاد و امر به معروف و نهي از منکر مي‌باشد. به طوري که       هم اشعري (د324 ه.ق)<a title="" href="#_ftn61">[60]</a> و هم ابوالطالب هاروني<a title="" href="#_ftn62">[61]</a> بارها در کتاب خود از اين اصول سخن به ميان آورده‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">پیش از تأسیس فرمانروایی علوی طبرستان، زیدی‌گری از استنداریه به درون دیلمان و سپس گیلان نفوذ کرد. حسن بن زید در آغاز با نیروی آنان پشتیبانی می‌شد<a title="" href="#_ftn63">[62]</a> و روایت ابن‌اسفندیار به گروهی از آنان به عنوان &#8220;ابنای دعوت او&#8221; که طرفدار زیدی‌گری بودند اشاره دارد.<a title="" href="#_ftn64">[63]</a> اما چون رواج مذهب زیدیه به طور گسترده از زمان ناصر شروع شد. آموزه فقهي و شعائر ديني زيديه که ناصر اطروش به اهالي گيلان و ديلمان تعليم مي‌کرد تا اندازه‌اي با اصول عقايد قاسم بن ابراهيم که زيدياني که در گذشته در رويان<a title="" href="#_ftn65">[64]</a> و ديلمان بدين مذهب درآمده بودند و از آن طرفداري مي‌کردند، فرق داشت. اين اختلافات بعدها موجب تعارض تعصب‌آميز ميان ناصريه،<a title="" href="#_ftn66">[65]</a> پيروان مکتب اطروش و قاسميه، طرفداران تعاليم قاسم گرديد. اين اختلافات پيامدهاي وسيع‌تري داشت چون يکي از نوادگان قاسم، به نام يحيي الهادي الي الحق در سال 284ه موفق به استقرار دولت زيدي در يمن گرديد. او و جانشينانش از آموزه قاسم طرفداري مي‌نمودند و آن را ترويج مي‌کردند. از اين رو قاسميه حاشيه درياي مازندران وسوسه شده بودند که در هدايت و رهبري به امامان زيديه يمن چشم بدوزند. بعد از ناصر اطروش، بين فرزندان ناصر و حسن بن قاسم داعي طبرستان براي به دست آوردن حکومت طبرستان اختلاف به وجود آمد. چون در اثر اين درگيري‌ها، بين گيلاني‌ها و ديلمي‌ها از لحاظ مذهبي اختلاف و دو دستگي ايجاد شد، ديلميان به تبعيت از اهالي رويان و طبرستان، طرفدار فرقه قاسميه بودند ولي گيلانی‌ها از پيروان ناصريه محسوب مي‌شدند. حتي اماماني که براي خود انتخاب مي‌کردند بر طبق عقايد خودشان بودند اگر امامي مخالف عقايد آنان بود مورد اذيت و آزار اهالي گيلان و ديلمان قرار مي‌گرفت. در اثر اختلافات و بي‌نظمي‌هاي شديدي که در گيلان و ديلمان و طبرستان به وجود آمده بود، ماناذر جستاني سوي ابوعبدالله محمد فرستاد تا رهبري زيديه را در ميان ديلميان و گيلانیان بر عهده گيرد. در واقع بعد از مرگ اطروش وي نخستين علوي بود که بعدها تمام زيديه وي را به امامت قبول داشتند. ابوعبدالله از پشتيباني وسيعي در ميان قاسميه ديلميان و بيشتر ناصريه گيلانیان و حتی حنبلی مذهبان دیلمان برخوردار بود، تلاش‌هاي زيادي براي فرو نشاندن تعارضات شديد ميان دو مکتب قاسميه و ناصريه به عمل آورد و قائل بود که اصول هر دو دسته به يک اندازه معتبر است. کشمکش‌هاي داخلي در ميان علويان موجب تقويت نيروهاي روساي ديلمي و گيلي شده بود، چنان‌که رفته‌رفته توانستند در ستيزي که در ميان علويان بر سر قدرت در گرفته بود آن‌ها را آلت دست خود کنند. چندي نگذشت که از ميان اين منازعه دو رهبر ديلمي، به نام‌هاي ماکان بن کاکي و اسفار بن شيرويه به عنوان رقباي اصلي سر برآوردند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">نتیجه</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">گيلان و ديلمان كه به خاطر موقعيت جغرافيايي خاص دور از دسترس حكومت مركزي بود، مورد توجه سادات حسني و حسيني قرار گرفت. در اين ميان، عده‌اي از سادات كه مذهب زيدي داشتند، توانستند حكومت علويان را در مناطق شمالي ايران تأسيس كنند كه مذهبي غير از مذهب حكومت مركزي داشتند و در اين كار مهم ساكنان گيلان و ديلمان نيز به خاطر مخالفت با حكومت مركزي با آنها همكاري كردند. اما بعد از مرگ ناصر اطروش اختلافات و درگيري‌هاي زيادي بين علويان بر سر به دست آوردن حکومت طبرستان و گيلان و ديلمان به وجود آمد. ليكن معتقد بودن به وجود چند امام در يک زمان و معصوم نبودن امامان،<a title="" href="#_ftn67">[66]</a> ارزش آن‌ها را در ميان اهالي آن مناطق کاهش داد و ديگر اکثر مردم، نگاه مذهبي به امامان زيدي نداشتند و چون به امامت امام مفضول با وجود فاضل قائل بودند و هر کسي خود را شايسته امامت مي‌دانست و ديگري را تکفير مي‌کرد و در هيچ دوره‌اي با هم متحد نبودند، نتوانستند يک حکومت قدرتمند و مستحکمي در برابر عباسيان و عمال آنها تشکيل بدهند. به طور کلي درگيري‌هاي بين امامان زيدي و خاندان محلي گيلان و ديلمان و اختلافي که بين اين دو قوم چه از لحاظ مذهبي و چه از لحاظ سياسي وجود داشت باعث ضعف حکومت علويان شد و تا سال 600 ه حکومت سادات حسني و حسيني در گيلان و ديلمان و طبرستان به پايان رسيد. سادات حسنی و حسینی تا این دوره را سادات متقدم می‌نامند ولی بعد از آن‌ها یک گروه دیگر از سادات روی کار آمدند که آن‌ها نیز مذهب زیدی داشتند. این سادات مشهور به کیا بودند که توانستند تا زمان صفویان در گیلان و دیلمان حضور داشته باشند و به آن‌ها سادات متأخر می‌گویند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="center">جدول امامان زیدی در گیلان و دیلمان</p>
<div style="text-align: justify;" dir="rtl" align="right">
<table dir="rtl" width="492" border="1" cellspacing="0" cellpadding="0">
<tbody>
<tr>
<td valign="top" width="84">
<p dir="RTL" align="center">رديف</p>
</td>
<td valign="top" width="324">
<p dir="RTL" align="center">نام امامان زيدي متقدم در گيل و ديلم</p>
</td>
<td valign="top" width="84">
<p dir="RTL" align="center">سال امامت</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="84">
<p dir="RTL" align="center">1</p>
</td>
<td valign="top" width="324">
<p dir="RTL">يحيي بن عبدلله بن حسن بن حسن بن علي بن ابي طالب</p>
</td>
<td valign="top" width="84">
<p dir="RTL" align="center">174ه.ق</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="84">
<p dir="RTL" align="center">2</p>
</td>
<td valign="top" width="324">
<p dir="RTL">حسن بن زيد</p>
</td>
<td valign="top" width="84">
<p dir="RTL" align="center">250ه.ق</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="84">
<p dir="RTL" align="center">3</p>
</td>
<td valign="top" width="324">
<p dir="RTL">محمد بن زيد</p>
</td>
<td valign="top" width="84">
<p dir="RTL" align="center">270 ه.ق</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="84">
<p dir="RTL" align="center">4</p>
</td>
<td valign="top" width="324">
<p dir="RTL">حسين بن احمد کوکبي معاصر حسن بن زيد</p>
</td>
<td valign="top" width="84">
<p dir="RTL" align="center">250ه.ق</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="84">
<p dir="RTL" align="center">5</p>
</td>
<td valign="top" width="324">
<p dir="RTL">ناصر الحق اطروش حسن بن علي</p>
</td>
<td valign="top" width="84">
<p dir="RTL" align="center">287ه.ق</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="84">
<p dir="RTL" align="center">6،7،8</p>
</td>
<td valign="top" width="324">
<p dir="RTL">پسران ناصرالحق: ابوالحسين احمد و شريف ابوالحسن علي و ابوالقاسم جعفر</p>
</td>
<td valign="top" width="84">
<p dir="RTL" align="center">تا 312ه.ق</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="84">
<p dir="RTL" align="center">9،10،11،</p>
<p dir="RTL" align="center">12</p>
</td>
<td valign="top" width="324">
<p dir="RTL">نواده­هاي ناصرالحق: ابوعلي محمد بن علي، ابوجعفر صاحب قلنسوه ابن احمد، حسن بن جعفر و اسماعيل بن جعفر حسيني</p>
</td>
<td valign="top" width="84">
<p dir="RTL" align="center">تا 320 ه.ق</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="84">
<p dir="RTL" align="center">13</p>
</td>
<td valign="top" width="324">
<p dir="RTL">سيد حسن داعي صغير</p>
</td>
<td valign="top" width="84">
<p dir="RTL" align="center">تا366 ه.ق</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="84">
<p dir="RTL" align="center">14،15</p>
</td>
<td valign="top" width="324">
<p dir="RTL">ثائر بالله، اميرکا ثائر بالله</p>
</td>
<td valign="top" width="84">
<p dir="RTL" align="center">تا 340ه.ق</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="84">
<p dir="RTL" align="center">18،17،16</p>
</td>
<td valign="top" width="324">
<p dir="RTL">ابوزيد ثائري، سيد ابوالفضل ثائر في الله، مويد بالله هارون</p>
</td>
<td valign="top" width="84">
<p dir="RTL" align="center">تا 410ه.ق</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="84">
<p dir="RTL" align="center">19،20،21،22</p>
</td>
<td valign="top" width="324">
<p dir="RTL">سيد ناطق بالحق الظافر، سيد مانکديم مستظهر بالله امير مهدي لدين الله، امام حسين ناصر صغير</p>
</td>
<td valign="top" width="84">
<p dir="RTL" align="center">تاسال 472ه.ق</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="84">
<p dir="RTL" align="center">23،24</p>
</td>
<td valign="top" width="324">
<p dir="RTL">سيد هادي حقيبي، ابوالرضي کيسمي</p>
</td>
<td valign="top" width="84">
<p dir="RTL" align="center">تا 500ه.ق</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="84">
<p dir="RTL" align="center">25</p>
</td>
<td valign="top" width="324">
<p dir="RTL">سيدابوطالب هاروني</p>
</td>
<td valign="top" width="84">
<p dir="RTL" align="center">تا 520 ه.ق</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="84">
<p dir="RTL" align="center">26،27،28</p>
</td>
<td valign="top" width="324">
<p dir="RTL">ابوالحسن يحيي الهادي، محمد بن حسن مهدي بالله واثق بالله،سيد هادي کيا</p>
</td>
<td valign="top" width="84">
<p dir="RTL" align="center">تا 600ه.ق</p>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
</div>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">كتابشناسي</p>
</div>
<p style="text-align: justify;">
<div style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p dir="RTL">آملي، اولياءالله، <em>تاريخ رويان</em>، تصحيح عباس خليلي، اقبال، طهران، 1313ش.</p>
<p dir="RTL">ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن علی بن ابی الکرم (د 630ه.ق)، الکامل فی التاریخ، دار صادر، بیروت، 1385ق.</p>
<p dir="RTL">ابن‌اسفنديار، بهاءالدين محمد بن حسن، <em>تاريخ طبرستان</em><em> </em><em>(613 ه.ق)</em>، تصحيح عباس اقبال، چاپخانه مجلس، تهران، بي‌تا.</p>
<p dir="RTL">ابن‌شهرآشوب مازندراني، محمدبن علي، <em>معالم‌العلماء</em>، منشورات المطبعه الحيدريه، نجف اشرف،1380ق.</p>
<p dir="RTL">ابن‌شهرآشوب مازندراني، رشيدالدين محمد (د 588 ه.ق)، <em>مناقب آل ابي‌طالب</em>، تصحيح سيد هاشم رسول محلاتي، مکتبه الطباطبائي و الصحفي باالمدرسه الفيضيه، قم، بي‌تا.</p>
<p dir="RTL">ابن‌طباطبا (709 ه.ق)، <em>الفخري</em>، ترجمه محمد وحيد گلپايگاني، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، 1360ش.</p>
<p dir="RTL">ابن‌طقطقي، ابواسماعيل ابراهيم بن ناصر، <em>مهاجران آل ابوطالب</em>، ترجمه محمدرضا عطائي، قدس رضوي، مشهد،1372ش.</p>
<p dir="RTL">ابن‌عتبه، جمال­الدين احمد بن علي بن الحسين (748-828 ه.ق)، <em>عمده‌الانساب في انساب</em> <em>آل ابي‌طالب</em>، دارالمکتبه الحياه، بيروت، بي‌تا.</p>
<p dir="RTL">ابن‌فندق، ابي­الحسن علي بن ابي­القاسم بن زيد البيهقي(د565 ه.ق)، <em>لباب الانساب و الالقاب و</em> <em>الاعقاب</em>، تحقيق سيد مهدي رجائي، بي‌نا، بي‌جا، بي‌تا.</p>
<p dir="RTL">ابن­نديم، محمد اسحاق،<em> الفهرست</em>، ترجمه محمدرضا تجدد، اساطير، تهران،1381ش.</p>
<p dir="RTL">ابوالفرج اصفهاني، <em>مقاتل‌الطالبيین</em>، ترجمه سيد هاشم رسول محلاتي، تصحيح علي­اکبر غفاري، صدوق، بي‌جا، بي‌تا.</p>
<p dir="RTL">ابوالحسن، احمد بن يحيي بلاذري(د279 ه.ق)، <em>فتوح­البلدان</em>، ترجمه محمد توکل، نقره، تهران، 1337ش.</p>
<p dir="RTL">ابوزهره، محمد، الامام الزید، دارالفکرالعربی، قاهره، بی‌تا.</p>
<p dir="RTL">ابوعلي مسکويه الرازي (د421ه.ق)، <em>تجارب­الامم</em>، ترجمه علي نقي منزوي، سروش، تهران، 1376ش.</p>
<p dir="RTL">ابي­جعفر محمد بن الحسن الطوسي(د 460 ه.ق)، <em>الفهرست</em>، تصحيح محمد صادق آل بحرالعلوم، مطبعه الحيدريه، نجف، 1380ق.</p>
<p dir="RTL">افندی اصفهانی، عبدالله بن عیسی بیک، <em>ریاض العلماء و حیاض الفضلاء</em>، آستان قدس رضوی، مشهد، 1366ش.</p>
<p dir="RTL">البلاذري، احمد بن يحيي بن جابر (279 ه.ق)، <em>انساب الاشراف</em>، تحقيق سهيل زکار و رياض زرکلي، دارالفکر، بيروت، 1407ق.</p>
<p dir="RTL">حلي، حسن بن يوسف، <em>رجال،</em> به قلم ميرزا عبدالله طهراني، دارالخلافه، طهران، 1310ق.</p>
<p dir="RTL">رازي، امام فخر(د 606 ه.ق)، <em>الشجره المبارکه في انساب الطالبيه</em>، تحقيق سيد مهدي رجائي، مکتبه آيه الله العظمي المرعشي النجفي، قم، 1409ق.</p>
<p dir="RTL">الشريف، سيد علي بن حسين موسي (355-436 ه.ق)، <em>الناصريات</em>، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي، تهران، 1417ق.</p>
<p dir="RTL">الشهرستاني، ابي­الفتح محمد بن عبدالکريم، <em>الملل و النحل</em>، مطبع الحيدريه، بمبئي، 1314ق.</p>
<p dir="RTL">الصابي، ابي­اسحاق ابراهيم بن هلال، <em>الکتاب المعروف بالتاجي</em>، تحقيق محمد صابر خان، هستاريکل سوسائي، پاکستان، 1415ق.</p>
<p dir="RTL">صبحی، احمد محمود، فی علم الکلام، دارالنهضه العربیه، بیروت، 1411ق.</p>
<p dir="RTL">طبري، محمد بن جرير (د310 ه.ق)،<em> تاريخ الطبري</em>، ترجمه ابوالقاسم پاينده، اساطير، تهران،<em> </em>1375ش.</p>
<p dir="RTL">العلوي العمري، نجم­الدين ابي­الحسن علي بن محمد بن علي بن محمد (قرن 5 ه.ق)، <em>المجدي</em> <em>في انساب الطالبين</em>، تحقيق احمد مهدوي الدامغاني، مکتبه آيه الله مرعشي نجفي، قم، 1409ق.</p>
<p dir="RTL">لنگرودي، ميرهادي بن مير مهدي (1071 ه.ق)، <em>جنگنامه حضرت سيد جلال­الدين اشرف</em>، تدوين محمد روشن، چاپخانه بهمن، رشت، 1348ش.</p>
<p dir="RTL">مجلسي، علامه، <em>رجال</em>، به قلم ميرزا عبدالله طهراني، دارالخلافه طهران، طهران، 1312ق.</p>
<p dir="RTL">المحلي، حميد بن أحمد، کتاب الحدائق الورديه في مناقب أئمه الزيديه،&#8221;اخبار الائمةالزيديه في طبرستان و ديلمان و جيلان&#8221;، تحقيق فيلفرد مادلونگ، دارالنشر، بيروت، 1987م.</p>
<p dir="RTL">مرعشي، سيد ظهيرالدين بن سيد نصيرالدين، <em>تاريخ گيلان و ديلمستان</em>، تصحيح منوچهر ستوده، بنياد فرهنگ ايران، تهران، 1347ش.</p>
<p dir="RTL">مرعشي، سيد ظهيرالدين بن سيد نصيرالدين(815-892 ه.ق)، <em>تاريخ رويان و طبرستان</em>، مقدمه محمد جواد مشکور، به کوشش محمد حسين تسبيحي، موسسه مطبوعاتي شرق، تهران، 1345ش.</p>
<p dir="RTL">المروزي الأزورقاني، عزيزالدين ابي­طالب اسماعيل بن حسين بن محمد بن الحسين بن احمد (572-614 به بعد)، <em>الفخري في انساب الطالبين</em>، تحقيق مهدي رجائي، مکتبه آيه الله مرعشي نجفي، قم، 1407ق.</p>
<p dir="RTL">المهدي لدين الله، احمد بن يحيي(775ه.ق)، <em>البحر الزخار الجامع لمذاهب علماءالامصار</em>، مکتبه الخانجي، مصر، 1368ق.</p>
<p dir="RTL">مهدوی سعیدی نجفی لاهیجانی، محمد، سادات متقدمه گیلان، نجف، بی تا.</p>
<p dir="RTL">النجاشي، ابوالعباس احمد بن علي بن احمد بن العباس، <em>الرجال،</em> بي­نا، بمبئي، 1317ق.</p>
<p dir="RTL">نرشخي، ابوبکر محمد بن جعفر (384 ه.ق)، <em>تاريخ بخارا</em>، توس، تهران، 1363ش.</p>
<p dir="RTL">نوبختي، ابومحمد حسن بن موسي، <em>فرقه­الشيعه</em>، ترجمه محمد جواد مشکور، بنياد فرهنگ ايران، تهران، 1353ش.</p>
<p dir="RTL">هاروني، ابوطالب يحيي بن حسين (424 ه.ق)، <em>الافاده في تاريخ الائمه الساده</em>، تصحيح و تحقيق محمد کاظم رحمتي، مرکز پژوهش ميراث مکتوب، تهران، 1387ش.</p>
<p dir="RTL">هوسمی ناصری، شیخ ابوجعفر محمد، <em>الابانه</em>، کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران بخش دیداری و شنیداری، شماره کتاب 6623، 1387ش.</p>
<p dir="RTL">يحيي بن حسين بن هارون بن حسين بن محمد بن هارون بن محمد بن قاسم بن حسن بن زيد بن حسن بن علي بن ابي­طالب (د 424 ه.ق)، <em>تيسير المطالب في امالي امام ابي­طالب</em>، به کوشش جعفر بن احمد بن عبدالسلام، موسسه الاعلمي للمطبوعات، بيروت، 1395ق.</p>
<p dir="RTL">
<p dir="RTL">مقالات</p>
<p dir="RTL">مادلونگ، و، <em>فرمانروایان علوی طبرستان، دیلمان و گیلان</em>، ترجمه محسن جعفری مذهب، مجله معارف، دوره بیست و دوم، شماره یک و دو، فروردین-آبان، 1385ش.</p>
<p dir="RTL">مادلونگ، و،تاريخ ايران کمبريج<em>، سلسله­هاي کوچک محلي ايران</em>، گردآورنده ر.ن فراي، ترجمه حسن انوشه، اميرکبير، تهران، 1379ش.</p>
<p dir="RTL">مايلز، ج.ک، تاريخ ايران کمبريج، <em>سکه­شناسي</em>، ترجمه حسن انوشه، امير کبير، تهران، 1379ش.</p>
<p dir="RTL">
<p dir="RTL">منابع لاتین</p>
<p dir="RTL">1- Madelong,(1995),”rassi”<em>, The Encyclopaedia of Islam</em>, Leiden, VII.</p>
<p dir="LTR">2- R.Strothmann,(1986), hasan al utrush, encyclopedia of Islam London, III.</p>
</div>
<p style="text-align: justify;">
<div style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p dir="LTR">
</div>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<div style="text-align: justify;"><br clear="all" /></p>
<hr align="right" size="1" width="33%" />
<div>
<p dir="LTR"><a title="" href="#_ftnref1">* کارشناس ارشد تاریخ و تمدن ملل اسلامی</a>، دانشگاه تهران</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">1- لسترنج، جغرافياي تاريخي سرزمين هاي خلافت شرقي، ترجمه محمود عرفان، بنگاه ترجمه و نشر، تهران، 1337ش، 185.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">2- ياقوت حموي بغدادي (626 ه.ق)،&#8221;معجم البلدان&#8221;، دارصادر، بيروت، 1995م، 2/202.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">3- بلاذري، ابوالحسن احمد بن يحيي ( د279ه.ق)، فتوح البلدان، ترجمه محمد توکل، نشر نقره، تهران، 1337ش ، 125.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">4- طبري،1/4738</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">5- ابن طقطقي، محمد بن علي بن طباطبا (709 ه.ق)، الفخري، ترجمه محمد وحيد گلپايگاني، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، 1360ش،  265؛ ابوالفرج اصفهاني، مقاتل­الطالبيين، ترجمه سيد هاشم رسول محلاتي، تصحيح علي اکبر غفاري، نشرصدوق،  بي تا، 430.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">6- همو، 450.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">7- طبري، 12/533.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL" align="left">8- نگهبان، عزت­الله، حفاري­هاي مارليک، سازمان ميراث فرهنگي کشور، تهران، 1378ش، 1/ 79.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">9- حميد بن أحمد المحلي، کتاب الحدائق الورديه في مناقب أئمه الزيديه،&#8221;اخبار الائمةالزيديه في طبرستان و ديلمان و جيلان&#8221;، تحقيق فيلفرد مادلونگ، دارالنشر، بيروت، 1987م، 225،226 ؛ هارونی، ابوطالب يحيي بن حسين (424ه.ق)، الافاده في تاريخ الائمه الساده، تحقيق محمد کاظم رحمتي، مرکز پژوهش ميراث مکتوب، تهران، 1387ش، 52،53.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">10- المسعودی، ابوالحسن علی بن الحسین بن علی (م346 ه.ق)، مروج الذهب، تحقیق اسعد داغر، دارالهجره، قم، 1409ق، 2/690.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">11- اين نديم، محمد بن اسحاق، الفهرست، ترجمه رضا تجدد، تهران، 1346ش، 611.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">12- مرعشي، سيد ظهيرالدين بن سيد نصيرالدين تاريخ گيلان و ديلمان، تصحيح منوچهرستوده، تهران، انتشارات بنياد فرهنگ ايران،1347ش، 245.</p>
<p dir="RTL">در جنگي که بين طارميان و آل کيا صورت گرفت بسياري به قتل آمدند و بعضي که مي­خواستند که از راه نو خود را به سهام برسانند، مجموع را در راه بگرفتند و دست و گردن بسته به ديوان حاضر کردند. چنان­که سه نفر را يهوديي از يهوديان قريه چاکان، از ناحيه جيرکشايه اشکور بگرفت و اسب و سلاح ستانده، به درگاه اعلي آورد. تاريخ گيلان و ديلمان، 245.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">13- هوسمی ناصری، 1387ش، 8.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">14- سکه­ها در موزه رشت موجود مي­باشد. (تصويرآتشکده بر روي سکه نشان دهنده وجود دين زرتشتي در گيلان مي­باشد.)</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">15- ابن طقطقي، محمد بن علي بن طباطبا (709 ه.ق)، الفخري، ترجمه محمد وحيد گلپايگاني، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، 1360ش،  265؛ ابوالفرج اصفهاني، مقاتل­الطالبيين، ترجمه سيدهاشم رسول محلاتي، تصحيح علي اکبر غفاري، نشر صدوق، بي تا، 430.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">16- ابوبکر و عمر را خليفه و همچنين عثمان را نيز تا 6 سال از دوره زمامدارايش خليفه دادند ولي در مابقي عمرش او را در زمره کافران شمارند، و نيز شرب نبيذ و مسح بر روي کفش را ( مانند اکثر اهل سنت ) جايز دانند.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">17- ابوالفرج اصفهاني، 432.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">18- همو، 450.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">19- المحلی، 197.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">20- ابن اسفنديار، 228.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">21- همو،230.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">22- همو،246.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">23- همو،254.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">24- هارونی، 52.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">25- اولیاءالله، تاريخ رويان، تصحيح عباس خليلي، اقبال، تهران، 1313 ه.ش ،76، 77.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">26- هارونی، 53.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">27- همو، 52،53.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">28- ابن اثير،الكامل،8/81.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">29- همو،56.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">30- نرشخي، ابوبکر محمد بن جعفر (384 ه.ق)، تاريخ بخارا، توس، تهران، 1363 ه.ش، 316.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">31- همو، 275.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">32- الصابی، 39.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">33- مایلز، ج.ک، سکه شناسی، تاریخ ایران، گردآورنده ر.ن، فرای، مترجم حسن انوشه، امیرکبیر، تهران، 1379، 326.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">34- الصابی، 38-43.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">35- مادلونگ، 162.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">36- در تجارب الامم ذکر شده است که وقتی فخرالدوله از عضدالدوله شکست خورد و همه فرماندهان او به عضدالدوله پیوستند، فخرالدوله ناگزیر شد از زیستگاه خود بیرون رفته، به دیلمان برود، در خانه ای که معزالدوله در هوسم ساخته بود فرود آید و به داعی علوی که بر آن منطقه چیره بود پناهنده شد. این واقعه در سال 369 ه.ق اتفاق افتاده است. که احتمال دارد مربوط به زمان امیرکا بوده باشد. ابن مسکویه (م 421 ه.ق)، تجارب الامم، ترجمه علی نقی منزوی، توس، تهران، 1376، 6/491.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">37- ابن عتبه، جمال الدين احمد بن علی بن الحسينی، عمده الانساب فی انساب آل ابی طالب، دارمکتبه الحياه، بيروت، بی تا، 105.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">38- المحلی، 257.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">39- همو، 258.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">40- همو، 152</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">41- همو، 150- 151</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">42- عزالدین مروزی، 151.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">43- امام فخر رازی، 53.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">44- همانجا.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">45- همو: 56؛ المروزی،151؛ ابن فندق، 593/2.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">46- امام قاسم بن ابراهيم الرسي(170- 246ه.ق) برادر امام محمد بن ابراهيم (ابن طباطبا) که از سرآمدان عصر خود متکلم و فقيهي وارسته بود، دعوت به خويشتن کرد و علويان به شکلي فراگير با او بيعت کردند.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">47- يحيي بن الحسين بن القاسم الرسي معروف به امام هادي (245- 298 ه.ق) از برجسته ترين شخصيت هاي علوي در زمان خود بود. او در سال 280 ه.ق پس از ورود به يمن به عنوان امام زيديه دعوت به خويش کرد و از مردم بيعت گرفت، ولي اندکي بعد به دليل عدم استقبال مردم به حجاز بازگشت. امام هادي مجدداً در سال 248 ه.ق براي دعوت مردم به يمن بازگشت و سلسله امامان زيدي را که امامان قاسمي نيز خوانده مي شدند، پايه گذاري کرد.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">48- امام ناصر اطروش و تشکيل دولت زيديه در طبرستان وديلم</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">49- الصابی، 11.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">50- النجاشي،احمدبن علي بن عباس، الرجال، بي­نا، 1317 ه.ق، بمبئي، 42.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">51- ابن اسفندیار،97.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">52- ابن نديم،360.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">53- ابن شهرآشوب مازندراني، محمدبن علي ، معالم العلما، منشورات المطبعه الحيدريه، نجف،1380 ه.ق، 127.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">54- علامه مجلسي، رجال، دارالخلافه تهران، 1312 ه.ش، 149.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">55- المهدي لدين الله، احمدبن يحيي (775 ه.ق)، البحر الزخار الجامع لمذاهب علماء الامصار، مکتبه الخانجي، مصر، 1368ه، 1/40.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">56- سيد علي بن حسين بن موسي الشريف، مسائل الناصريه، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي، تهران، 1417ه.ق، 442-445.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">57-  اصول پنج‌گانه معتزله عبارت‌اند از: الف- توحید و یکتاپرستی ب- عدل (هر کسی مسئول اعمال خودش است) ج- وعد و وعید (مژده دادن بهشت و ترسانیدن از عذاب دوزخ) د- المنزله بین المنزلتین (کسی که گناه کبیره انجام می‌دهد در مرحله کفر و ایمان است) ر- امر به معروف و نهی از منکر. (نوبختی، حسن بن موسي، 96).</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">58- الشهرستاني، ابي الفتح محمدبن عبدالله الکريم، الملل و النحل، مطبع الحيدريه، بمبئي، 1314 ه.ق، 71.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">59- همو، 71.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">60- الاشعري، ابي­الحسن علي بن اسماعيل المقالات الاسلاميين و اختلاف المصلين، تصحيح هلموت ريتر، دارالنشر فرانس شتاينر، 1382ه.ق، 78- 84.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">61- يحيي بن الحسين هارون بن حسين بن محمد بن هارون (424 ه.ق)، تيسير المطالب في امالي ابي طالب، موسسه الاعلمي للمطبوعات، بيروت، 1395ه.ق،  287، 289، 295.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">62- مادلونگ،160.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">63- ابن‌اسفندیار،243.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">64- از بزرگترین ناشران فقه قاسمیه &#8220;جعفر بن محمد النیروسی&#8221; از مردم نیروس رویان بود. او از پیروان قاسم بن ابراهیم الرسی بود. مادلونگ. و، &#8220;سلسله‌های کوچک شمال ایران&#8221;، تاریخ ایران بعد از اسلام تا سلاجقه، به کوشش ر.ن. فرای، ترجمه حسن انوشه، امیر کبیر، تهران، 1379ش، 4/179.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">65- براي اطلاعات بيشتر در مورد دو فرقه ناصريه و قاسميه،نك: به پايان‌نامه نويسنده تحت عنوان&#8221;اوضاع ديني و مذهبي گيلان و ديلمان (سده هاي7-3ه).</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">66- سيد علي بن حسين بن موسي، 442.</p>
</div>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://guilan-e-ma.ir/2012/04/%d8%aa%d8%a3%d8%ab%d9%8a%d8%b1-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%8a%d8%af%d9%8a-%d8%a8%d8%b1-%d8%a7%d9%88%d8%b6%d8%a7%d8%b9-%d8%af%d9%8a%d9%86%d9%8a-%d9%88-%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%8a%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چیستان (لغز) در ادبیّات شفاهی گیلان</title>
		<link>http://guilan-e-ma.ir/2012/04/%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%84%d8%ba%d8%b2-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d9%91%d8%a7%d8%aa-%d8%b4%d9%81%d8%a7%d9%87%db%8c-%da%af%db%8c%d9%84%d8%a7%d9%86/</link>
		<comments>http://guilan-e-ma.ir/2012/04/%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%84%d8%ba%d8%b2-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d9%91%d8%a7%d8%aa-%d8%b4%d9%81%d8%a7%d9%87%db%8c-%da%af%db%8c%d9%84%d8%a7%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 12 Apr 2012 05:55:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[ره آورد گيل]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://guilan-e-ma.ir/?p=511</guid>
		<description><![CDATA[حسین شهاب کومله‌ای چیستان سخنی مشکل و پیچیده است که درک معنی آن بسیار جای تفکر و تأمل دارد تا مخاطب معنی کلام را بفهمد. طراحان چیستان به درستی مشخص و معلوم نیستند. گویا صاحبان اصلی آن، همان عامة مردمند. یکی از دلمشغولی‌های مردم گیلان بویژه شرق در شب‌های بلند پائیز و زمستان مطرح کردن [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL" align="center"><strong><br />
</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="right">حسین شهاب کومله‌ای</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">چیستان سخنی مشکل و پیچیده است که درک معنی آن بسیار جای تفکر و تأمل دارد تا مخاطب معنی کلام را بفهمد. <span id="more-511"></span>طراحان چیستان به درستی مشخص و معلوم نیستند. گویا صاحبان اصلی آن، همان عامة مردمند. یکی از دلمشغولی‌های مردم گیلان بویژه شرق در شب‌های بلند پائیز و زمستان مطرح کردن چیستان از طرف سالمندان و معمران به جوانان بود و هر از گاهی جایزه‌ای از قبیل: دستمال، روسری، جوراب و تنقلات بود. این سرگرمی چه بسا به ذوق و هوش جوانان افزوده و مایه‌ی تشویق آنان در فراگیری می‌شد. چیستان‌ها نیز مانند: قصه‌ها، متل‌ها، مثل‌ها و غیره؛ جزء ادبیّات شفاهی ماست. از دیرباز سینه به سینه گشته تا به ما رسیده و در رشد و شکوفائی ذهن بسیار مفید و مؤثر است. توصیه می‌شود که در فراگیری آن به نسل جوان تأکید شود تا در اذهان نسلِ نوپا به فراموشی سپرده نشود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">چیستان در واقع یک تردستی است که ادبیّات کیمیاگری را دربردارد. ساختن یک چیستان در بعضی مواقع یک لحظه صورت‌پذیر است و در جایی ثبت نگردیده بلکه در سینه‌های عوام سپرده شده و این سپرده‌های شفاهی از نسلی به نسل دیگر انتقال می‌گردد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">انسان با توجه به تجریه‌هایی که در دنیای خود کسب کرده و از تمام اشیای محیط زندگی با بصیرت می‌بیند، برخی واژه‌ها ممکن است سؤال چیستان باشد. کلید حل چیستان هم در دستِ انسان است که با درایت و فهم خویش می‌تواند در پاسخ آن معمّا نائل گردد. همیشه پاسخ چیستان در یک کلمه خلاصه می‌شود. گاهی اوقات سؤال چیستان ممکن است در ابعادی (دو پهلو) مطرح شود، ولی پاسخ آن تغییر ناپذیر است. اگر پاسخ ها دو پهلو باشند لذا سؤال‌های چیستان اشتباه هستند. چیستان را در شرق گیلان به: این چیسه گه می‌گویند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">1- آن چیست که می‌نالد و می‌غرد و می‌گردد؟   (آسیاب)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: ناله کُئونَه و غور غور زِئنَه و گردَنَه؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="right">in čisə gə: nâlə kaonə , qur qur zānə , u gardanə?</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="right">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">2- آن چیست که بی‌جان در پی جاندار می‌گردد؟   (تفنگ)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: بی جاُنَه اما دُمْبالˇ جاُندار گردَنَه؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="right">in čisə gə:bi junə ammâ dumbâlə jundâr gardanə?</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="right">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">3- زردم، سرخم، عنابی       روز می روم قصابی.   (زنبور سرخ)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: زرده، سورخه، عنابی       روزن شونه قصابی</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="right">in čisə gə: zardə, surxə, ânâbi – ruzon šunə qssâbi.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="right">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">4- آن چیست که اندر شکمش خلق نهان است؟   (خاک)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: اونه شوکومˇ مِئن؛ مردُمَه دِئنَشَأنَه؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="right">in čisə gə: unə šukomə miẽn marduməda.našânə?</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">5- آن چیست که سرش پایین و پاهایش هوا است؟   (دود)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: اونه کله به جیره       اونه لگ به جَئور؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="right">in čisə gə: unə kalla b.jirə       unə lag b.jaor?</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">6- برگ سبز چمنی       ورق ورق می‌شکنی؟   (کاهو)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: سبزˇ ولگه چَمَنَه       ورق ورق شَکَنَه؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="right">in čisə gə: sabzə valgə čamanaə varaq varaq šakanə?</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">7- در باغ سبز است، در بازار سیاه، در خانه قرمز.   (چای)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: باغˇ مِئن سبزه، بازارˇ سر سیاه، خئونه مِئن سورخه؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="right">in čisə gə: bâqa miēn sabazə, bâzârə sar siyâ, xônə miēn surxə?</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">8- آن چیست که نم دارد و دَم دارد       مثل اژدها شکم دارد.   (حمام)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: نم دئنَه، دَم دئنَه      ایژدها موسُون شوکوم دئنَه؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="right">in čisə gə: nam dânə, dam dânə      iždahžâ musōn šukom dãnə?</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">9- آن چیست که خودش یک دسته بیل، صدایش یک نعره‌ی دیو؟   (تفنگ)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: یته دسه بیله، اما دونه داد یته گورونهˇ دیوه؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="right">in čisə gə: yetə dassə bilə, ammâ unə dâd yetə gurõnə divə?</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">10- آن چیست که روز کلفت است و شب خانم؟   (جارو)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: روز کلفته، شُو خانم؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="right">in čisə gə: ruz  kulfatə, šow xânam?</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">11-  عجایب صنعتی دیدم در این پُل      که آب بر زیر آتش می زند قُل.   (قلیان)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: پوردˇ جیر، آو، آتیشˇ جیر، فَلاخ فَلاخ کُئونه؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="right">in čisə gə: purdə jir  âv  âtišə jir falâx falâx kaonə?</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">12- آن چیست که تا پهلویش را برندارند توی دهان نمی‌رود.   (گردو)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: اینَه تک و پالو ونیگیرن، دهنˇ مِئن نَشُئونَه.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="right">in čisə gə: inə tak.u pâlu vingiran, dahanə miẽn našunə.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">13- آن چیست که شش پا و دو سُم دارد، میان شانه‌اش یک دُم؟   (نرازو)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: شیش تَه لگ و دو تَه سُم دئنَه، اونه شاُنَه مِئن یته دُم؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="right">in čisə gə: šiš tə lag.u dt.tə sum dānə, unə šonə miẽn ye.tə dum?</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">14- آن چیست که این طرف کوه سفیدپلو، آن طرف کوه سفیدپلو، وسط کوه زردی پلو؟ (تخم مرغ)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: ای طرفˇ کو سوید پَله، او طرفˇ کو سوید پَله، مِئن دَلَه کو زرده پَله؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="LTR">in čisə gə: i tarafə ku sevid palə, ū tarafə ku sevid palə, miẽn dalaə ku zardə palə?</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">15- آن چیست که این طرف کوه، برف می‌آید. آن طرف کوه؛ تگرگ می‌آید؟   (چرخ پنبه)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: ای طرفˇ کو ورف هَنَه، او طرفˇ کو تگر؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="right">in čisə gə: i tarafə ku varf hanaə, ū tarafə ku tagar?</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">16- گرد است گردو نیست، زرد است زردآلو نیست، شیر دارد خوردنی نیست. (سکه ده شاهی)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: گَرد ایسَه اما اَغوز نیه، زرد ایسَه اما سالْنَک نیه، شیر دئنَه اما خُوردˇ شا نیه.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="LTR">in čisə gə: gard issə ammâ aquz neyẽ, zard issa ammâ šâlnak neyẽ, šir dânə ammâ xordešâ neyẽ.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">17- آن چیست که چهار برادرند و یک کلاه سرشان است؟   (چهار ستون اطاق)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: چار تَه برارن، یته کولا ایشونه سر نای؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="right">in čisə gə: čârtə barâran, yetə kulâ išonə sar nây?</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">18- دیگ چوبی در دیگ چوبی، نعمت خدا در آن است.   (گردو)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: دیکˇ چو در دیکˇ چو، اونه مِئن نعمتˇ خودا نای.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="right">in čisə gə: dikə ču dar dikə ču, una miēn namatə xudâ nãy.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">19- پول های بابا را نمی‌توان شمرد، چادر ننه را نمی‌شود متر کرد.   (آسمان و ستاره)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: پئر پوله شماردن نَشئنَه، ننه چادره نَشئنَه متر گودن؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="right">in čisə gə: pērə pulə šamârdan na.šanə, nanā čâdarə na.šānə matar gudan?</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">20- چهل عروس حنا بسته در یک حجله هستند.   (کبریت)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: چِل تَه عروس حنا بنا یته حجله مِئن ایسان.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="right">in čisə gə: čltə arus hanâ banâ yetə hajla miẽn asiân.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="right">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">21- درخت انگه انگه، هر شاخ او یک رنگه.   (قالی)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: دارˇ «انگه انگه»، هر خالˇ اون یه رنگه.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="right">in čisə gə: dârə «anga anga», har xâlə un.ye ranga.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">22- دست دارد، پا ندارد، شکم پاره ناف ندارد.   (کت)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: دس دئنه، لگ ندئنه، شوکوم پاره ناف ندئنه.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="right">in čisə gə: das dãnə, lag nadānə, šukam parə nâf nadānə.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="right">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">23- صندوقچه پر از میخچه.   (دندان و دهان)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: صندوقچه پُر از مخچه؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="right">in čisə gə: sanduqča pur az mẽxča?</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">24- بشقاب پلو همه جا ولو.   (ماه)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: پله کاسه همه جا وِلوئه؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="right">in čisə gə:  palə kâsə hamə jâ velow.āə?</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">25- این چیست که آتش در میان آب می گردد؟   (سماور)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: آتیش آوˇ مِئن گردَنَه؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="right">in čisə gə: âtiš âvə miēn gardanə?</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">26- این چیست که در برگ پناهی دارد، جامه سیه و سبز کلاهی دارد، پهلو شکسته من نمی‌دانم چه گناهی دارد؟   (بادمجان)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: ولگ مِئن دَخوتَه، رخت؛ سیا و سبزه کولا دئنَه، اونه تک و پالو بَشکنی، نودونم چی گناهی دئنَه؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="LTR">in čisə gə: valge miēn daxutə, raxt; seyâ.u sabzə kulâ dānə, unə tak.u pâlu baškani nudonam či gunahi dānə?</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">27- سه دکانِ دوش به دوش، اولی تافته فروش، دومی آرد فروش، سومی چوب فروش.   (سنجد)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: سُوتَه دیکون دوش به دوش، اولی پارچه فروش، دومی آرد فروش، سومی چو فروش؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="LTR">in čisə gə: su.tə dikõnə duš b duš, avvali pârčə faruš, duvmi ârd faruš, suvami ču faruš?</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">28- دستمال آبی، پر از گلابی.   (آسمان و ستاره)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: یته دسمال آبی، دره اَنقَذَر گلابی؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="right">in čisə gə: yetə dasmâlə âbi, darə anqazar gulabi?</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">29- آن چیست که وزن ندارد، از سنگ سنگین‌تر است. خوردنی نیست از شکر شیرین‌تر است. (خواب)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: وَزَن ندئنَه، سنگاجِی سنگین تره، خوردˇشانیّه، شکرˇجی شیرین تره؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="LTR">in čisə gə: vazān nadāna, sangâji sangin tarə, xordešâ neyē šakarə.ji širin.tarə?</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">30- رویش اطلس است، زیرش عدس.   (گوجه فرنگی)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: جُئور سر اطلسه، جیرتر مَرجوُ؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="LTR">in čisə gə: jaor sar atlasə, jir.tar marju?</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">31- آن چیست که جان ندارد، نرم است و استخوان ندارد، کهنه شود حقیر گردد، تازه شود زبان درآورد.   (فتیله چراغ)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: جاُن ندئنَه، نرمه و خاش ندئنه، کهنه بَبون حقیره، تازه بَبون زُون دَر اَبِئنَه؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="LTR">in čisə gə: jon nadānə, narmə-u xâš nadānə, kuhnə ba.bun haqirə, tãzə ba.bun zuvun dar abēnə?</p>
<p style="text-align: justify;" dir="LTR" align="right">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">32- گنبدی است سفید، ولی در ندارد.   (تخم مرغ)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: گُمبَذ ایسه سوید اما در ندئنَه؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="LTR">in čisə gə: gumbaz issa sevid ammâ dar nadānə?</p>
<p style="text-align: justify;" dir="LTR" align="right">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">33- همه را زینت و آرایش می‌دهد ولی خودش همیشه عریان است.   (سوزن خیاطی)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: همه خجیر آرایش دِئنَه اما هَمَشک لخت و سوخته؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="LTR">in čisə gə: hamə xojir ârâyš denə ammâ hamšak luxt.u suxtə?</p>
<p style="text-align: justify;" dir="LTR" align="right">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">34- نه در زمین است و نه در آسمان، چرخ فلک میان این دو لنگه انداخته.   (سقف اطاق)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: نه در زمینه نه در آسمون، چرخِ فلک اینه مِئن دو لنگه نای؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="LTR">in čisə gə: na dar zāminə na dar âsamun, čarxə falak inə miẽn du langə nây?</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">35- شب نخودها را کاشتم ولی صبح بلند شدم؛ دیدم هیچ کدام نیست.   (ستاره)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: شُو نخوتونه بکاشتم اما صوب ویرسام بَدِئم هیشکه نیسای.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="right">in čisə gə: šow nuxutonə bakâštam ammâ sub virisâm badẽm hiškə nisây.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">36- هر کجا می‌روم او هم با من می‌آید.   (ماه)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: هر جا شُونَم اونَم می همرا هَنَه؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="LTR">in čisə gə: har jâ šunam unam mi hamrâ hanə?</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">37- گرد است و دراز، سر ندارد   اندر شکمش ستارگانند   جز نام دو جانور ندارد.   (خربزه)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: گرده؛ درازه؛ کلّه ندئنَه   اونه شوکومˇ مِئن ستاران دَرَن   بجز دوته نومˇ جاُنور نداره؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="LTR">in čisə gə: gardə; darâzə, kallə nadānə unə šukomə miẽn satârân daran bajaz du.tə numə junevar nadârə?</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">38- آن چیست که سرش را می‌بریدم زنده می‌گشت.   (علف)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: اونه سره هی بینم دواره زینده بونه؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="LTR">in čisə gə: una sarə hi binam duvârə zendə bunə?</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">39- نه دست دارد؛ نه پا   خبر دارد از همه جا.   (رادیو)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: نه دس دئنَه؛ نه لگ    خبر دئنَه از همه جا؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="LTR">in čisə gə: na das danə; na lag – xabr danə az hamə jâ?</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">40- آن چیست که همه چیز از آن ساخته می‌شود.   (الفبا)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: همه چی از اون چئورده بونه؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="LTR">in čisə gə: hamə či az own čaowdə bunə?</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">41- روز کار می کند، شب دهانش را باز می‌کند- می‌ایستد.   (کفش)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: روزون کار کئونه، شبون اینَه دهن وئوده نای فخط یه جا ایسای؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="LTR">in čisə gə: ruzon kar kaonə, šabun inə dahan vowdə nây fxat ye jâ isây?</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">42- چهار خواهر رو بسته در صندوقی نشسته.   (گردو)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: چارته خاخورن؛ رو بَئیتَه صندوقˇ مِئن نیشتن؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="LTR">in čisə gə: čârtə xâxoran ru baytaə sanduqə mien ništan?</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">43- آن چیست که شب و روز می رود اما خسته نمی‌شود؟   (آب رودخانه (نهر))</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: روز و شُو هی را شُونَه اما خَسَّه نبونه؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="LTR">in čisə gə: ruz.u šow hi râ šunə ammâ xassə nabunə?</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">44- آن چیست که بچه به مادرش شیر می‌دهد؟   (رودخانه به دریا)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: زاک خو مآره شیر دِئنَه؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="LTR">in čisə gə: zâk xu maârə šir denə?</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">45- آن چیست که راه می‌رود و پرچین می‌کند؟   (سوزن)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: رَا شُونَه چَپَر کئُونه؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="LTR">in čisə gə: râ šunə čapar kaonə?</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">46- آن چیست سالی یک بار سیلی می‌خورد؟   (دیوار)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: سالی یه مَرتَه سیلی خونه؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="LTR">in čisə gə: sâli ye marte sili xõnə?</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">47- آن چیست شبانه روز مثل پیرزن غرغر می زند؟   (سماور)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: پیر زناکˇ موسون شبنده روز غور غور زِئنَه؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="LTR">in čisə gə: pir zanâkə musôn šabandəruz qur qur zânə?</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">48- آن چیست سال دوازده ماه روی یک پا ایستاده است؟   (در)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: سال دوزه ما یه لنگی ایسای؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="LTR">in čisə gə: sal dowzə mâ ye.langi isây?</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">49- دو برادرند که در سر راه کشیک می‌دهند.   (دروازه)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: دوتَه برارَن رَا سَر کیشیک دَئدَرَن؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="LTR">in čisə gə: du.tə barâran râ sar kišak dadaran?</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">50- خر ایستاده؛ طنابش بر روی زمین کشیده.   (بوتة کدو)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: خر راس ایسای، اونه لافند زمینˇ سر درازا کشیˆ ؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="LTR">in čisə gə: xar râs isây, unə lâfand zaminə sar darâzâ kašy?</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">51- مرغ کرچ در بالا نشسته   جوجه ها در صحرا.   (ماه و ستاره)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: کولوْش کَن نیشته در بالا   اونه جوجه کُئون دَرَن صارا؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="LTR">in čisə gə: kulškan ništaə.dar balâ unə jujəkaõn daran sarâ?</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">52- در دکان کوچک انباشته از شاگرد.   (دهان و دندان)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: کوچی دیکون شاگرد دَرَه پُرئوده؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="LTR">in čisə gə: kuči dikunə šâgard darə purowdə?</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">53- این سر بسته، آن سر بسته، در میان هست دسته گل سرخ.   (هندوانه)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: ای سر بسَّه، او سر بسَّه، میُون دَرَه سُورخˇ گُلˇ دَسَّه؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="LTR">in čisə gə: i sar bassə, ũ sar bassə, meyõn darə sur.xə gulə dassə?</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">54- پایین می‌رود؛ می‌خندد، بالا می‌آید؛ می‌گرید.   (کوزه یا سطل آب)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">= این چیسه گه: جیر شُونَه خنده کئونه، جَئور هَنَه گریه کُئونه؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="LTR">in čisə gə: jir šunə xandə kaonə, jaor hanə gerye kaonə?</p>
<p style="text-align: justify;" dir="LTR">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://guilan-e-ma.ir/2012/04/%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%84%d8%ba%d8%b2-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d9%91%d8%a7%d8%aa-%d8%b4%d9%81%d8%a7%d9%87%db%8c-%da%af%db%8c%d9%84%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فرهنگ در دوران ما</title>
		<link>http://guilan-e-ma.ir/2012/04/%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af-%d8%af%d8%b1-%d8%af%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%a7/</link>
		<comments>http://guilan-e-ma.ir/2012/04/%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af-%d8%af%d8%b1-%d8%af%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 12 Apr 2012 05:44:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[ره آورد گيل]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://guilan-e-ma.ir/?p=509</guid>
		<description><![CDATA[ هنر و فرهنگ تلطیفِ زشتی‌های زندگی است. فرهنگ پاسخی برای عشق ورزیدن و خوب زیستن می‌باشد. انسان فرهنگی، سرشار از جوشش و انرژی بوده و پیکاری خستگی‌ناپذیر در برابر هولناک‌ترین اهریمنان زمانه بر عهده دارد، کوشندگان فرهنگی از بانیان و سلسله جنبانان اندیشه‌های بزرگ و اشکال متفاوت صوّر فلسفی هستند. هنگامی که ارزش‌های جامعه تغییر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="RTL"> هنر و فرهنگ تلطیفِ زشتی‌های زندگی است. فرهنگ پاسخی برای عشق ورزیدن و خوب زیستن می‌باشد.<span id="more-509"></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">انسان فرهنگی، سرشار از جوشش و انرژی بوده و پیکاری خستگی‌ناپذیر در برابر هولناک‌ترین اهریمنان زمانه بر عهده دارد، کوشندگان فرهنگی از بانیان و سلسله جنبانان اندیشه‌های بزرگ و اشکال متفاوت صوّر فلسفی هستند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">هنگامی که ارزش‌های جامعه تغییر می‌پذیرند و معیارها و الگوهای کم‌ارزش و بیهوده جای صفات پسندیده و اخلاق انسانی می‌نشینند و نویسندگان و تحلیل‌گران اجتماعی توانایی و عزم آن را ندارند     که خود را درگیر آن کنند و می‌هراسند که خود را درگیر گفتگوهایی کنند که در زندگی جراحت            برمی‌دارد و گزندی برساند، انسان‌ها به غارهای تنهایی و دخمه‌های بیهودگی پناه می‌برند و این‌گونه بیهوده‌ترین و خطرناک‌ترین مفاسد در ضمیر یک یک افراد اجتماع رسوخ کرده و بدین وصف سرچشمه‌های افکار عمومی به طور کلی آلوده می‌شوند و بر روی مقدس‌ترین چیزها، زشت‌ترین طفیلی گیری‌ها پا می‌گیرند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">فرهنگ به عنوان مقوله‌ای انسانی تابع شرایط زمان و دوران بوده و شناخت و آگاهی ما از این دوران، این جایگاه را تعمیق و ژرفا می‌بخشد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">تحوّلات بزرگ فنی و علمی و دگرگونی‌های عظیم اقتصادی و اجتماعی جهان، شیوة زندگی، نیازها و وسایل زندگی، نوع تلقی انسان از زیستن را دگرگون ساخته است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">رشد تکنولوژی، تحولات عظیم صنعتی و رفاه و آسایش مادی، خواست‌ها و نیازهای جدیدی را برای افراد جامعه مطرح نموده، چگونه زیستن، پرسشی است که در ذهن بسیاری از افراد جامعه متبادر می‌گردد. زندگی خود پاسخ چراهای ما را می دهد، با چراغ گذشته نمی‌توان آینده را روشن نمود، هر چند در گذشته، تجربیات گرانبهایی است که کارکرد خاص خود را دارد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">نیازهای عصر، شیوه‌های جدیدی را می‌طلبد و روش‌های جدید با ابزار نو و تازه همراه می‌شوند. کسب این تجربه ها و کاربرد درست آن با دشواری‌ها و موانعی هم همراه هستند. سنّت و تجدّد بخش تفکیک ناپذیر زندگی هستند و بر بستر سنت باید به تجدّد رسید.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">کارکرد هر کدام از این تجربیات، لازمه‌اش همگرایی کارگزاران فرهنگی، رسانه‌های عمومی و تولید کنندگان کالاهای فرهنگی و هنری است. برنامة کارِ شیوه‌های سنتی و مراکز و نهادهای دوگانه نو و سنتی در دایره‌ای از داده‌ها و مطالعات نیاز به موشکافی و بررسی عمیق دارند. وظیفة بزرگی بر دوش کارگزاران فرهنگی و تولیدکنندگان هنری سنگینی می‌کند، زیستن به اشکال گذشته نه امکان پذیر بوده و نه ضرورت خواهد داشت. صورت و قالب پدیده‌های امروزی، اندیشة زمان و دوران را در خود مستتر دارد. مضمون فنا ناپذیر تخیل انسان، نبوغ جامعة انسانی را رونمایی می‌کند و فضاهای بیکرانی از زیستن نزدیک انسان است که دامنه‌ی آن گسترده‌تر می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">طبیعت و کیهان لایتناهی بوده و انسان پیوسته در هستی بیکران، چون ققنوسی از خاکستر خود سر برمی‌کشد و با معناها و ابعاد جدیدی از زیستن به نمایش درمی‌آید.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="right">هوشنگ عباسی</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://guilan-e-ma.ir/2012/04/%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af-%d8%af%d8%b1-%d8%af%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ره آوردگیـل  دوفصلنامه پژوهشی- علوم انسانی</title>
		<link>http://guilan-e-ma.ir/2012/04/505/</link>
		<comments>http://guilan-e-ma.ir/2012/04/505/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 12 Apr 2012 05:42:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[ره آورد گيل]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://guilan-e-ma.ir/?p=505</guid>
		<description><![CDATA[ره آوردگیـل دوفصلنامه پژوهشی- علوم انسانی سال هشتم، شماره 16 و 17، بهار- زمستان 1390 صاحب امتیاز و مدیرمسئول: دکتر محمدعلی فائق زیر نظر شورای نویسندگان   اجرای کامپیوتری: معصومه حقگو لیتوگرافی: همراهان   تلفن: 3229003 چاپ: توکل- صومعه‌سرا شمارگان: 3000 نسخه بها: 25000 ریال نشانی: رشت، خیابان امام‌خمینی، مقابل بانک رفاه کارگران، کوچه فائق، پلاک [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>
<p dir="RTL" align="center"><strong>ره آوردگیـل</strong></p>
<p dir="RTL" align="center"><strong>دوفصلنامه پژوهشی- علوم انسانی</strong></p>
<p dir="RTL" align="center"><strong>سال هشتم، شماره 16 و 17، بهار- زمستان 1390</strong></p>
<p dir="RTL" align="center"><strong>صاحب امتیاز و مدیرمسئول:</strong> <strong>دکتر محمدعلی فائق</strong></p>
<p dir="RTL" align="center"><strong>زیر نظر شورای نویسندگان<span id="more-505"></span></strong></p>
</div>
<div dir="RTL">
<p dir="RTL" align="right"><strong> </strong></p>
<p dir="RTL" align="right"><strong>اجرای کامپیوتری:</strong> <strong>معصومه حقگو</strong></p>
<p dir="RTL" align="right"><strong>لیتوگرافی:</strong><strong> </strong><strong>همراهان   تلفن: 3229003</strong></p>
<p dir="RTL" align="right"><strong>چاپ:</strong> <strong>توکل- صومعه‌سرا</strong></p>
<p dir="RTL" align="right"><strong>شمارگان:</strong> <strong>3000 نسخه</strong></p>
<p dir="RTL" align="right"><strong>بها:</strong> <strong>25000 ریال</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>نشانی: </strong><strong>رشت، خیابان امام‌خمینی، مقابل بانک رفاه کارگران، کوچه فائق، پلاک 215، طبقه اول</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>تلفن:</strong> <strong>3231182- 0131</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>دورنویس:</strong> <strong>3226820- 0131</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>صندوق پست:</strong> <strong>1677</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>پست الکترونیک:</strong><strong> </strong><strong>mfaegh2@gmail.com</strong><strong></strong></p>
</div>
<ul>
<li><strong>·</strong><strong> ره‌آورد گیل نشریه‌ای است مستقل که به هیچ سازمان و نهادی وابستگی ندارد.</strong></li>
<li><strong>·</strong><strong> آراء و نظرهای مندرج در مقاله‌ها الزاماً بیانگر دیدگاه دوفصلنامه ره‌آورد گیل نیست.</strong></li>
<li><strong>·</strong><strong> مقاله‌های وارده غیرقابل برگشت و مجله در پذیرش و حک و اصلاح آن آزاد است.</strong></li>
<li><strong>·</strong><strong> اشتراک سالیانه دو شماره در داخل کشور با هزینه پست 50000 ریال و خارج از کشور 120000 ریال است.</strong></li>
<li><strong>·</strong><strong> نشانی بانکی: رشت، بانک تجارت (شعبه پورسینا)، شماره حساب جاری 55255، کد 8110 به نام دکتر محمدعلی فائق</strong></li>
</ul>
<p dir="RTL" align="center"><strong>عکس روی جلد: استاد فریدون پوررضا (عکس از کوروش رنجبر)</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://guilan-e-ma.ir/2012/04/505/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کارکرد اجتماعی زنان گیلانی  از نگاه سفرنامه نویسان عصر صفویه تا دوره قاجار</title>
		<link>http://guilan-e-ma.ir/2012/04/%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%a9%d8%b1%d8%af-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%da%af%db%8c%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b3%d9%81%d8%b1/</link>
		<comments>http://guilan-e-ma.ir/2012/04/%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%a9%d8%b1%d8%af-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%da%af%db%8c%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b3%d9%81%d8%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 12 Apr 2012 05:40:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[ره آورد گيل]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://guilan-e-ma.ir/?p=503</guid>
		<description><![CDATA[دکتر عباس پناهي* چكيده با توجه به گزارش های متون تاریخی، جغرافیائی و گزارش‌های سیاحت‌نامه‌های اروپائیان، زنان گیلانی نقش چشمگیری در فعالیت‌های اجتماعی و اقتصادی این سرزمین داشتند. به گونه‌ای که کارکرد اجتماعی زنان گیلانی به نحو محسوسی با زنان سایر مناطق بارز بود. متون تاريخي يا جغرافيايي كه در دوره‌هاي مختلف تاريخي نوشته شده‌اند، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="right">دکتر عباس پناهي<a title="" href="#_ftn1">*</a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">چكيده</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">با توجه به گزارش های متون تاریخی، جغرافیائی و گزارش‌های سیاحت‌نامه‌های اروپائیان، زنان گیلانی نقش چشمگیری در فعالیت‌های اجتماعی و اقتصادی این سرزمین داشتند. به گونه‌ای که کارکرد اجتماعی زنان گیلانی به نحو محسوسی با زنان سایر مناطق بارز بود. <span id="more-503"></span>متون تاريخي يا جغرافيايي كه در دوره‌هاي مختلف تاريخي نوشته شده‌اند، عموماً گزارش جنگ‌ها و يا روابط سياسي حكومت‌هاي گوناگون است. بنابراين اوضاع اقتصادي و اجتماعي در مناطق مختلف آن به ندرت در اين ‌آثار بازتاب يافته است. علت اين نقصان بزرگ تاريخي تدوين آثار فرهنگی و تاریخی است كه عموماً شكل فرمايشي داشته‌اند. اين مورخان علاوه بر ناديده‌ گرفتن اوضاع اجتماعي به بررسي وضع گروههاي اجتماعي نيز توجهي نداشته‌اند. يكي از مهمترين اين گروهها، زنان بودند كه تأثير زيادي بر تحولات اجتماعي و اقتصادي جامعه ايران داشته‌اند در حالي كه مورخان از اين امر غافل بودند. با وجود اين در بين متون تاريخي تنها مي‌توان به چند شخصيت درباره‌ي اشاره نمود كه فعاليت‌هاي آنها شبيه سياست‌بازيهاي درباريان مردسالار دوره‌هاي مختلف تاريخي بود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">يكي از دلايل حضور زنان در فعاليت اقتصادي گیلان، اشتغال مردان گيل و ديلم به امور نظامي در تاريخ ميانه به استناد منابع تاريخي است. مهمترين منبع اقتصادي اين سرزمين برنج و ابريشم، موجب تقسيم كار در اين مشاغل مي‌شد. امور مربوط به پرورش توسط زنان و ساير فعاليتها به مردان اختصاص مي‌يافت. مشاركت اجتماعي زنان در گيلان و سهم آنان در توليد اقتصادي، موجب ايجاد حقوق اجتماعي بيشتري براي آنان شده و در نهايت آنان مي‌توانستند به برخي از حقوق و جايگاههاي اجتماعي خود دست يابند. مشاركت اجتماعي و اقتصادي زنان، حضور چشمگير آنان را در جامعه موجب شد و پس از ايجاد نوگرايي در جامعه ايران، زنان گيلاني از اين تجربه‌ها استفاده نموده و از پيشتازان فرهنگ و معارف جديد محسوب شدند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">در مطالعه پیش رو این پرسش مطرح است كه چه عواملي موجب مشاركت گسترده‌ زنان در فعاليت‌هاي اجتماعي گيلان مي‌شد؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">بر اساس پرسش اشاره شده این فرضیه بیان می شود؛ اوضاع جغرافيايي و اقتصادي گيلان مهمترين عامل فعاليت گسترده زنان در گيلان مي‌شد. نگارنده تلاش دارد تا با استناد بر گزارش هاي سياحان، منابع محلي و تاريخي به پرسش فوق پاسخ دهد. در اين پژوهش با محور قرار دادن گيلان، جايگاه زنان در تحولات اقتصادی- اجتماعي اين سرزمين در عصر صفويه و قاجاریه بررسي شده است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">واژه‌هاي كليدي: گيلان، صفويه، قاجار، زنان، ابريشم، سياحان اروپائي.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">مقدمه</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">از نظر جغرافیائی ايالت گيلان در جنوب غربی دریای مازندران (کاسپین) واقع شده است و به عنوان يكي از پل‌هاي ارتباطي از دورة صفوي تا پایان عصر قاجار با دنياي خارج به ویژه اروپا مطرح بود. راه دریائی و ارتباطی ايالت گيلان از طريق بندرانزلي و بوسيله درياي مازندران با روسيه و اروپا مرتبط مي‌شد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ايران در دورة صفويه در زمان سلطنت شاه عباس اول به پنج ايالت اصلي تقسيم مي‌شد كه گيلان و مازندران شامل ناحية چهارم محسوب مي‌شد كه تقريباً با هيركانيه قديم مطابقت دارد. اين ناحيه شامل بيست و يك حوزه با مركزيت استرآباد بود. كروسينسكي كه در اواخر دورة صفويه به ايران سفر كرده است، تعداد ايالتهاي ايران را دوازده ايالت ذكر مي‌كند كه گيلان را ايالت يازدهم معرفي مي‌كند.(1) رُر بورن نیز در کتاب «<em>نظام ایلات در عصر صفوی»</em> نیز با توجه به این که شاه عباس این ایالت را تبدیل به ایالت خاصه کرده بود، معتقد است؛ شاهان صفوی برای افزایش درآمدهای خود حساب ویژه ای برای این ایالت قائل بودند.(2)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">به گزارش اغلب منابع، ديلمي‌ها در كوهها و گيل‌ها در جلگه‌ها زندگي مي‌كردند. مردم گيل و ديلم در ميان خود دولتمردان زيادي پرورش داده‌اند. بنا به موقعيت جغرافيايي و اقتصادي گيلان، فعاليت مردم اين منطقه در دوره صفوي شامل پرورش كرم ابريشم، ماهيگيري، برنج‌كاري و فعاليتهايي در زمينة دامداري، توتون، زيتون، نارنج و انار بود. مردم گيلان صبور، دلير، با محبت و خوش رفتار بودند.(3)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">در طول تاريخ، اين سرزمين شاهد تحولات و حركتهاي بسياري بوده كه اغلب آنها نقش مهمي در جريانات سياسي، اجتماعي و حتي فرهنگي كشور ايفا نموده‌اند. در اين بين بايد از نقش زنان در اين تحولات اشاره كرد كه بدون ترديد داراي اهميت ويژه‌اي است. زنان شمال ايران علاوه بر ايفاي نقش در خانواده، به عنوان همسر و مادر، نقش مهمي در عرصة توليد اقتصادي داشته‌اند و همين نقش‌ها باعث پر رنگ ‌شدن نام زن گيلاني در منابع تاريخي و سفرنامه‌ها شده است. با وجود اين كه منابع تاريخي و سفرنامه‌ها گزارش اندكي از نقش زنان درجامعة گيلان عصر صفوي ارائه كرده‌اند، محقق تلاش دارد تا با تحليل گزارش‌هاي موجود، پژوهش مورد ‌نظر را تحليل كند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">جغرافياي تاریخی گيلان</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">گيلان سرزميني با جنگل‌های انبوه كه از سمت شمال به دریا و جمهوري آذربايجان و از جنوب به البرز  و از غرب به اردبیل تكيه دارد. اين سرزمين در طول تاريخ حوادث زيادي را به چشم ديده و از نظر تاريخي و اقتصادي با ساير سرزمين‌هاي فلات ايران داراي تفاوت‌هاي اساسي است. گيل يا گِلاي يوناني، اسم جمع است به معني گيلان و گيلانيان، به عربي به آن الجيل مي‌گفتند&#8230; گيلان نام سرزمين گيل است. هزار سال پيش از ميلاد مسيح يعني قريب سه هزار سال پيش سرزمين‌ پرجنگل كاسپين، كادوسيان و گِلان- سرزميني كه اكنون از غرب به شرق بخش جنوبي درياي خزر به طالش و گيلان و مازندران را تشكيل مي‌دهد- در شمال خاك ماد قرار داشت. با این حال این مرزهای جغرافیائی و سیاسی در دوره های مختلف تاریخی و با دست به دست شدن قدرت در ایران دچار تغییرات عمده‌ای گشت.(4)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">گیلان به دلیل شرایط جغرافیای طبیعی خود به ویژه این که البرز را تکیه گاه خود داشت، همواره از دسترس مهاجمان در امان بود .بنابراین سرزمین گیلان در طول تاریخ طولانی خود شاهد هجوم‌های زیادی مانند دیگر مناطق ایران نبود. از این رو مسیر تاریخی این پهنه متفاوت از مناطق مرکزی ایران بود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">نخستين بار كه با واژة «گيل و گيلان» برمي‌خوريم مربوط است به گيلان شاه كه عنوان گيل گيلان فرشواذگرشاه داشت و از سلسله گاوبارگان بود، اين فرد پادشاهي خود را از دست يزدگرد سوم ساساني سال 27 هـ .ق گرفته بود.(5)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">رابينو اظهارنظر جالبي درباره‌ي نام گيلان دارد، او مي‌نويسد:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">«.. نام گيلان از كلمه روستايي وارنا (varena) كه نام ناحيه‌اي در شمال كوه البرز است مشتق مي‌باشد. كلمه گيلان از صفت بومي وارنا مشتق شده است و معني آن مربوط به وارنا يا وارنيك (varnik) است كه به مرور زمان در تلفظ به صورت گيلان درآمده است. در اوستا، از مازندران و گيلان به صورت دو منطقه كه مسكن ديوها بوده‌اند ياد شده و در تأیيد اين نكته مي‌توان ديو سپيدي را كه در شاهنامه ذكر گرديده است، در نظر گرفت&#8230;»(6)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">عده‌اي نيز معتقدند كه نام گيلان برگرفته از آب و هواي باراني و زمين‌هاي گل‌آلود آن است. بنابراين چون همواره سرزمين گيلان پرباران مي‌باشد و خاك آن باتلاقي و گِلي است. نام كل سرزمين را گيلان نهادند.(7)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">الكساندر خودزكو، دركتاب سرزمين گيلان بر اساس تحلیل‌های زبان‌شناسی ریشه واژه گلان را در شرایط آب و هوائی این سرزمین می‌داند و مي‌نويسد:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">«&#8230; نام اين ايالت كه ساكنانش گاهي گيل، زماني گيلان و گاهي گيلانات مي‌نامند، در واقع معرف سرزمين باتلاقي است. در لهجه محلي مردم اين سرزمين، گيل به معناي گل به كار برده مي‌شود و گيلان و گيلانات صورت جمع اين اسم هستند. در واقع در اين بخش از كرانه‌هاي درياي خزر از ساير نواحي پست‌تر است. تعداد بي‌شماري رودهاي سيلابي كه از شكاف رودهاي خزر سرچشمه مي‌گيرند، اين سرزمين را كه شيب ناچيز آن مانع از تخليه سريع آب است، مشروب ساخته و فضاي آن را مداوم از رطوبت آكنده مي‌دارند&#8230;».(8)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">مؤلف گمنام كتاب حدودالعالم درباره‌ي جغرافياي طبيعي، اجتماعي و اقتصادي گيلان مي‌نويسد:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">«..گيلان ناحيتي است جدا ميان ديلمان و جبال و آذربايجان و درياي خزران و اين ناحيتيست بر صحرا نهاده ميان كوه و جبال با آبهاي روان بسيار و يكي روديست عظيم سپيدرود خوانند، ميان گيلان ببرد و به درياي خزران افتد و اين گيلان دو گروهند يك گروه ميان دريا و اين رودند و ايشان را اين سوي رود مي‌خوانند و ديگر گروه ميان رود و كوه‌اند، ايشان را آن سوي رود مي‌خوانند، هر ناحيتي را زين دهها سخت بسيار و اين ناحيت گيلانان ناحيتي آبادان و با نعمت و توانگرست و كار كشت و برز هم زنانشان كنند و مردانشان را هيچ كاري نيست مگر كي حرب و به همه حد گيلان و ديلمان هر روزي بهر دهي يك بار يا دوبار حرب كنند. طعام همه اين ناحيت برنج است و ماهي و از اين ناحيت گيلان جاروب و حصير و مصلي نماز و ماهي ماهه افتد كي به همه جهان برند&#8230;»(9)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">تا پیش از قرن سيزدهم ه.ق مرز غربي گيلان ارس و مغان و سرحدات شرقي آن به گزارش مورخان و جغرافي‌‌نگاران نمك‌‌آبرود بوده است. واقع ‌شدن سفيد‌رود در مركز گيلان، اين سرزمين را به دو نيمه تقسيم كرده است. ابن بخش‌ها در متون تايخي بازمانده از قرن نهم ه.ق به بعد به «بيه پيش» و «بيه پس» ناميده شده است. اصطلاحات فوق در كتب تاريخ محلي مانند؛ تاريخ طبرستان ابن ‌اسفنديار، تاريخ رويان اولياءالله آملي و&#8230; وجود ندارد. براي نخستين‌بار در كتاب تاريخ گيلان و ديلمستان مؤلف آن، ظهيرالدين مرعشي به صورت گسترده براي اين دو بخش گيلان مورد استفاده قرار گرفته است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">«بيه» در اصطلاح محلي گيلان رودخانه يا ساحل آن را گويند و با افزوده‌ شدن پسوند «پس» و «پيش» به ‌آن بر مناطق دو سوي سفيدرود اطلاق مي‌شد. از اين رو غرب سفيدرود «روپس» يا «پساگيلان» و شرق سفيد رود «بيه پيش يا «روپيش» نيز ناميده مي‌شد.(10)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">هريك از اين دو بخش داراي سازمان‌هاي حكومتي جدا از هم بودند و از نظر سياسي نيز رقيب سرسخت هم محسوب مي‌شدند. شهرها و مناطق مهم بيه پيش عبارت بود از تنكابن، رانكوه، رودسر، لنگرود و مركز آن لاهيجان بود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">بيه پيش در دوران حكومت آل كيا به منتهاي اوج خود رسيد و شهر لاهيجان از شهرهاي مهم گيلان شد. بيه پس مناطق غرب سفيدرود تا مغان وارس را شامل مي‌شد كه از شهرهاي آن كرگان رود، آستارا، طوالش، رشت و فومن بودند.پایتخت قلمرو غربی گیلان (بیه پس) فومن بود که مقر حاکمان اسحاقی به شمار می رفت.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">بنابراین تا پيش از تسلط صفويان بر گيلان، فومن دارالاماره‌ي بيه پس به شمار مي‌رفت.(11) اما پس از سقوط گيلان توسط حكومت صفويه، رشت به عنوان مركز همه گيلان (بيه‌پس و بيه‌پيش) شناخته شد.(12)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">عوامل تأثیرگذار بر کارکرد اجتماعی زنان گیلانی</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">با وجود آن که حکومت صفوی در دوره شاه عباس اول (1000ه.ق) گیلان را ضمیمه قلمرو حکومت مرکزی صفوی کرد، با این حال تحولي بزرگ در حيات اجتماعي- اقتصادي جهت شهري و روستايي گيلان به وجود آورد. یکی از عوامل و تأثیرهای مؤثر آن خارج شدن و فاصله گرفتن گيلان از اقتصاد سنتي بود، هرچند گیلانیان از نظام استثماری ارباب و رعیتی نجات نیافتند، اما نظام بهره‌كشي از توليدكنندگانِ ثروت نظم و انسجام جدیدی یافت. در اين دوره اقتصاد معيشتي بر گيلان حكمفرما بود. گيلان شهري برتر نداشت و اندك شهرهاي جلگه‌اي گيلان نيز شهرهاي سياسي بودند.(13) با اين حال مركز توليد ثروت و اقتصاد گيلان در نواحي روستايي قرار داشت.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">با توجه به اوضاع تاريخي و جغرافيايي گيلان از نظر شيوه توليد و معيشت اين سرزمين‌ها با ديگر سرزمين‌هاي ايران داراي تفاوت‌هاي اساسي است. جغرافياي طبيعي اين سرزمين سبب شده است تا مشاركت اقتصادي و اجتماعي در بين توده‌هاي مردم بسيار زياد شود. به گزارش اغلب منابع جغرافيايي، تاريخي و سفرنامه هاي اروپاييان يكي از اركان مهم اجتماعي گيلان نقش زنان در اين سرزمين است. عوامل متعددي موجب شده تا زنان نقش بسيار مهمي در فعاليت هاي اجتماعي و اقتصادي اين سرزمين داشته باشند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">به استناد متون تاريخي اقوام گيل و ديلم، مردماني جنگجو و دلير بودند. آنها پيوسته به نبرد با دشمنان داخلي و يا بيگانه مشغول بودند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ديلمي ها همواره در تاريخ ايران به عنوان جنگجوياني پياده نظام مشهور بودند. از دوره باستان، پادشاهان ايراني از نيروي جنگي ديلمي‌ها در ترس و هراس بودند و سعي مي‌كردند از آنها در تقويت نيروي نظامي خود استفاده كنند. ساسانيان به طور گسترده جنگجويان ديلمي و گيلاني در نيروي پياده نظام خود به كار مي‌گرفتند. نيروي پياده نظام ديلمي مهارت زيادي در پرتاب زوبين داشتند. مهارت ديلمي در قتل امپراطور روم آشكار شد. پس از اين كه امپراطور روم كاروس تيسفون را تصرف نمود و طعمي از پيروزي خود نچشيده بود كه با زوبين يك سرباز ديلمي از پاي درآمد.(14) در عصر اسلامي نيز اعراب مسلمان با آن كه اقوام زيادي را مغلوب كردند از ديلمي‌ها در ترس و وحشت بودند. بعدها اعراب در دوران حكومت‌هاي اسلامي از ديلمي‌ها به عنوان سپاهيان پياده نظام به خدمت گرفتند. آوازه جنگجويي ديلمي‌ها حتي به متون منظم و اشعار شاعران نيز راه يافته بود، به طوري كه فخرالدين اسعد گرگاني به هنر نظامي و پرتاب زوبين ديلمي‌ها اشاره دارد.(15) فردوسي نيز در اشعار حماسي خود به نبرد و رزم ديلمي‌ها و مهارت آنها در امور نظامي تأكيد مي‌كند.(16)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">با توجه به اشتغال دائمي مردان گيلاني به كارهاي نظامي، امور اقتصادي و اجتماعي در اختيار زنان قرار مي‌گرفت. با توجه به اين كه زنان قرن‌ها مشاغل مهم كشاورزي را در گيلان به دست گرفته بودند، از نظر اجتماعي نيز حقوقي به دست آورده بودند كه اين مسأله در عصر صفويه از چشم سياحان اروپايي پنهان نماند. برخي از سياحان نظير پيتر و دلاواله در توصيف زنان مازندران و گيلان از تفاوت پوششي و فعاليت اجتماعي زنان گيلاني سخن گفته است.(17) الئاريوس سفير دوك هلشتاين نيز به نقش زنان در امور اقتصادي و اجتماعي جامعه گيلان اشاره كرده است.(18)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">زنان گيلاني و نقش آنها در تولیدِ اقتصادي</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">در یک بررسی اجمالی کارکرد اقتصادی و اجتماعی زنان گیلانی را مي‌توان در فعاليت اقتصادي زير مطرح كرد. 1- پرورش ابريشم و تولید محصولات و صنایع جنبی آن   2- کار در شالیزارهای برنج از مرحله کاشت تا برداشت آن   3- صنايع دستي.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">با وجودآن كه زنان گيلاني نسبت به ساير زنان ايران حضور بيشتري در امور اقتصادي واجتماعي جامعه گیلان داشتند، اما مآخذ تاريخي اشاره‌اي به نقش آنها در جامعه ندارند. هر چند تاريخ‌نگاري ايرانيان پيش از عصر جديد بر محور زندگي امرا و پادشاهان قرار داشت و مورخان توجه‌اي به اوضاع اجتماعي و كاركرد قشرهاي مختلف اجتماعي نداشتند، اما سفرنامه‌هائی که توسط اروپائیان نوشته شده است، آنها گزارش‌هاي پراكنده‌اي دربارة کارکردهای اجتماعی و اقتصادی زنان گيلاني ارائه مي كنند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">اغلب سياحاني كه به دليل سياسي، اقتصادي و يا مأموريت سياسي‌شان به به گيلان سفر كرده‌اند، دربارة تفاوت اجتماعي زنان گيلاني با ساير زنان ايراني شرح كوتاهي نسبت به این مسأله ارائه كرده‌اند. به گزارش آنها زنان گيلاني نسبت به زنان مناطق ديگر ايران از حجاب و پوشش كمتري استفاده مي‌كردند. زنان گيلاني به نسبت كارشان در مزارع و شاليزارها، توليد انواع صنايع‌دستي، پرورش و توليد ابريشم قادر به استفاده از پوشش‌ها و لباس‌هاي زنان مناطق مركزي ايران نبودند. اين امر مورد توجه دقيق سياحان بوده است. زنان گيلاني براي كار در مزارع برنج مي‌بايست تا زانو در گِل فرو مي‌رفتند و در صورت استفاده از لباس‌هاي گشاد، بيرون آمدن از گل و لاي و باتلاق‌ها برايشان امكان پذير نبود.(19)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">رابينو به نقل از برخي از سياحان گزارش مي‌كند كه زنان گيلاني چادر سياه را تنها در ماه محرم استفاده مي‌كردند. به گزارش وی زنان گیلانی كمتر روبند به كار مي‌بردند و چادر را طوري بر سر مي‌گذارند كه قسمت زيادي از چهرة آنان ديده مي‌شده است.(20)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">الئاريوس گزارش مهمي دربارة نحوه پوشش زنان گيلاني مطرح مي‌كند كه متأثر از شرايط اقتصادي زنان است. وي مي‌نويسد، زنان گيلاني برخلاف ساير زن‌هاي ايراني در ملاء‌عام پوشيده ظاهر نمي‌شدند.(21) همانطوركه پيش از اين اشاره شد دليل عدم استفاده از پوشش‌هاي زنان مناطق مركزي ايران، به دليل نحوة معيشت و فعاليت اقتصادي- اجتماعي زنان گيلاني بوده است. به طوري كه استفاده از پوشش زنان شهري با فعاليت اقتصادي در شاليزارها، توليد و پرورش ابريشم و بافتن حصير و كالاهاي ديگر در تناقض بوده است. به گزارش و تحقيق كلارا كوليورايس، مشاهدة زنان گيلاني در مزارع برنج در حالي كه لباس‌هاي خودرا تا زانوهايشان بالا زده‌اند و با علاقه به كار كشاورزي اشتغال دارند، قابل تأمل است.(22) در حالي چنين فعاليت اقتصادي در ساير مناطق جنوبي البرز قابل مشاهده نبوده است. با وجود آن كه زنان گيلاني از پوشش‌هاي راحت‌تري به منظور كار كشاورزي استفاده مي‌كردند، اما به دلايل سنت‌هاي فكري و مذهبي موجود در جامعه سعي در عدم برخورد مستقيم با مردان داشتند و روي خود را از مردان بيگانه برمي‌گرداندند. به گزارش فرانکلین بنجامين- نخستین سفیر امریکائی- زنان گيلاني با وجود اين كه حجاب نداشتند اما پس از مشاهدة هيأت سفارت امريكايي روي از آنها برگرداندند تا خارجي‌ها چهرة آنان را نبينند.(23)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">يكي از مهارت‌هاي مهم اقتصادي گيلانيان، پارچه‌بافي بود. زنان گيلاني علاوه بر پارچه هاي پشمي، پنبه‌اي، پارچه‌هاي ابريشمين زيبابي مي‌بافتند. رنگ پارچه‌هاي بافته شده در گيلان از تنوع زيبايي برخوردار بود. آنها به دليل تنوعي كه طبيعت در اختيارشان قرار داده بود از رنگ‌هاي گوناگون استفاده مي‌كردند اين تنوع موجب شده بود كه كيفيت توليد پارچه‌هاي ابريشمي آنها مورد توجة سياحان قرار گيرند. خودزكو درباره اين موضوع مي‌نويسند: زنان گيلك اعم از فقير و غني با پيراهني از ابريشم و يا كتان نقش دار و شلوار و سربندي از پارچه‌هاي ابريشمي و محصول كارگاههاي خانگي به كار مي‌پردازند. تنها عامل مهم ادارة فعاليت اجتماعي آنها خوش‌بيني به آينده است كه كار در شاليزارها و انبارهاي پرورش و توليد ابريشم را با سختي و مشقت ادامه مي‌دهند.(24) الئاريوس در سفرنامة خود از زنان تالشي نيز با تمجيد سخن گفته است، هرچند وي شرحي از فعاليت‌هاي اجتماعي و اقتصادي‌شان نمي‌دهد، اما مي‌نويسد، زنان تالشي پوششي متفاوت از زنان گيلاني داشته‌اند و آنها نيز در كارهاي اجتماعي و اقتصادي جامعه ديده مي‌شدند.(25)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">الئاریوس همچنین درباره نوع و جنس پوشاک مورد استفاده زنان گیلانی می‌نویسد: زنان گیلانی بهترین و پاکیزه‌ترین لباس خود را در معرض دید همسایگان بر تن کنند.(26)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">تقريباً اغلب سياحان و مأموران خارجي كه در عصر صفويه و قاجار به ايران آمدند به نقش اجتماعي زنان گيلاني در جامعه آن روز اشاره كردند. توجه به پوشش و پوشاك زنان گيلاني از نكات بسيار مهمي است كه در اين سفرنامه‌ها مي‌توان به آن اشاره كرد. فدت كاتف سياح و مأمور روسي كه در اواخر عصر صفوي به ايران مسافرت كرد، هنگام بازگشت از مسير گيلان به روسيه بخش مهمي از توصيف خود از اين ايالت را به توليدات اقتصادي گيلان و پوشاك زنان اختصاص داده است در مجموع وي مي‌نويسد، زنان گيلاني لباس‌هايي بر تن مي‌كنند كه در جهت توليد اقتصادي آنها و فعاليت‌هاي اجتماعي‌شان است. از اين رو نوع پوشش آنها با ساير زنان ايراني متفاوت است.(27)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">با وجود آن كه نقش زنان در پرورش و توليد ابريشم در گيلان واضح است. اما مآخذ تاريخي گزارش‌هاي چنداني در اين باره ارائه نمي‌كنند. به گزارش استخري، ابن حوقل و ديگران از قرن  چهارم ه.ق گيلان به عنوان يكي از مراكز عمدة توليد ابريشم ايران ياد شده است.(28) روند توليد ابريشم در سده‌هاي آينده افزايش يافت و تجار اروپايي نيز كم و بيش پايشان به گيلان كشيده شد. به گزارش ماركوپولو بازرگانان ژن به منظور تجارت ابريشم به گيلان مي‌آمدند.(29) قزويني در آثار البلاد و اخبارالعباد درباره نقش مهم و اساسي زنان گيلاني از قرن هفتم هـ .ق در توليد ابريشم مي‌نويسد: «گيلان ابريشم دارد و زنان به پرورش كرم ابريشم سرآمدند.»(30) همان‌گونه كه پيش از اين اشاره شد به دليل علاقة مردان گيلاني به امور نظامي، زنان توليد و پرورش ابريشم را برعهده داشتند. مرغوبيت ابريشم توليد‌شده توسط زنان يكي از عوامل مهم جذب بازرگانان اروپايي جهت تجارت ابريشم گيلان بود. جوزا فاباربارو، سفير ونيزي دربار اوزون حسن دربارة كيفيت ابريشمي كه توسط زنان گيلاني توليد و بافته مي‌شد، مي‌نويسد: در طول كرانه‌هاي درياي كاسپين شهرهاي بسياري است كه بهترين پارچه‌هاي ابريشمي را مي‌بافند و از معروفيت زيادي برخوردار است.(31) بدون شك و ترديد، بافته‌هاي مرغوبي كه سفير ونيزي به آن اشاره مي‌كند، توسط زنان گيلاني با ظرافت در كارگاههاي كوچك بافته شده بود. هنوز هم ابزارهاي پارچه بافي در مناطق روستايي گيلان موجود است كه در گذشته‌هاي دور با آ‌نها پارچه‌هاي ابريشمي، پشمي و پنبه‌اي بافته مي‌شد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">در عصر صفويه يكي از كالاهاي مهم و عمدة ايران ابريشم بود، اهميت ابريشم و كنترل تجارت آن يكي از عوامل مهم تصرف گيلان توسط شاه عباس اول و به دست گرفتن تجارت ابريشم بود.(32) شاه عباس اول پس از تبديل ايالت گيلان به سرزمين‌هاي خاصة خود، توانست تجارت ابريشم را در انحصار خود قرار دهد و تجارت گسترده‌اي با كشورهاي اروپايي برقرار كند. معروفيت ايران به جهت توليد ابريشم به اندازه‌اي گسترش يافت كه به گزارش شاردن، باعث گردید بازرگانان ايراني در       تمام نقاط دنيا از سوئد تا چين نماينده داشته باشند و به تجارت ابريشم بپردازند.(33) وي همچنين در ادامه مي‌نويسد، ميزان درآمد پادشاه صفوي از عوارض گيلان دو ميليون فرانك است كه بيش از ايالات ديگر بوده و اين مسأله به جهت محصول ابريشم بود كه بيش از هر جاي ديگر در اين ايالت به وفور توليد مي‌شد.(34) سانسون نيز درآمد گمرك گيلان را براي شاه سليمان هشتاد هزار تومان مي‌نويسد.(35)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">الئاريوس گزارش‌هاي بيشتري دربارة ابريشم گيلان ارائه مي‌كند وي مي‌‌نويسد: ابريشم به عنوان يك كالاي استراتژيك در انحصار شاه قرار دارد و ولايت گيلان نقش چشمگيري در توليد ابريشم دارد.(36) وي پس از ورود به سرزمين گيلان پس از مشاهده توتستان‌ها كه از وسعت زيادي برخوردار بوده و مردان و زنان در آن به كار مشغول بودند حيرت زده مي‌شود. به نظر وي در هيچ جاي جهان  به اين اندازه درختان توت وجود نداشت.(37) دلاواله نيز كه در عصر شاه عباس اول به ايران آمد مي‌نويسد، شاه صفوي تعداد زيادي از خانواده‌هاي مسيحي، ارمني و گرجي را به منظور توليد ابريشم به گيلان مهاجرت داد.(38)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">با وجود آن كه نقش زنان در توليد و پرورش ابريشم انكارناپذير است، اما بخش مهم تجارت ابريشم، علاوه بر توليد ابريشم خام، پارچه‌هاي ابريشمي است كه توسط زنان گيلاني توليد مي‌شد. شهرهاي رشت، لاهيجان و فومن به عنوان مهمترين مراكز توليد بافته‌هاي ابريشمي معروف شدند و حتي به دليل مرغوبيت توليد ابريشم در اين شهرها برخي از اروپاييان در قرن شانزدهم ميلادي كارخانه‌هاي در رشت تأسيس كردند.(39) اهميت تجارت بين‌المللي ابريشم گيلان بي‌گمان يكي از دلايل توجه پطركبير براي هجوم به ايران در اواخر عصر صفويه به گيلان بوده است.(40)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">علاوه بر توليد ابريشم و فرآورده‌هاي آن، زنان گيلاني همچون دوره و سده‌هاي پيشين نقش مهمي درتوليد برنج داشته و همچنان در شاليزارها به كار اشتغال داشتند. اما در عصر صفويه به جهت اهميت تجارت ابريشم، سياحان اروپايي با آن كه به برنج به عنوان غذاي اصلي و عمدة مردم گيلان اشاره دارند.(41) اما دربارة فعاليت زنان دراين زمينه گزارش‌هاي عمده‌اي ارائه نمي‌كنند. سنت توليد و پرورش برنج و كار در شاليزارها موجب شده است تا زنان همچنان فعاليت در اين زمينه را برعهده داشته باشند. با توجه به این که اغلب زنان گیلانی در فصول کار و کشاورزی به این کار مشغول بودند، با این حال مادام کارلا سرنا درباره درباره اهمیت آموزش در بین دختران گیلانی بدون در نظر گرفتن پایگاه اقتصادی آنان می نویسد: «..دانش دختران ثروتمندان بیش از دختران مردم ندار و کم درآمد نیست، اما با این فرق که بعضی از آنان نواختن یک آلت موسیقی یا خواندن آوازی را هم بلد هستند. دختران با سواد و تحصیل کرده اشعاری از شاعران ملی چون سعدی و حافظ را که پاره‌ای از ابیات آنان میان همه ضرب‌المثل شده است از حفظ می‌دانند&#8230;»(42)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">با وجود اين كه زنان گيلاني نقش بسيار مهمي در توليد ثروت و رونق اقتصادي جامعة گيلان داشتند اين پرسش مطرح مي‌شود كه چرا عامل اقتصادي موجب رفاه اجتماعي زنان و بهتر شدن موقعيت اجتماعي و فرهنگي آنها در اين سرزمين نشد. پاسخ به اين پرسش را بايد در بافت اجتماعي موجود جامعه ايران و سنت‌هاي عمومي ايران جستجو كرد. هرچند گيلان به جهت جغرافياي طبيعي و سياسي به صورت ايالتي مستقل به حيات خود ادامه‌ مي‌داد اما خارج از فرهنگ حاكم بر جامعة ايران نبود. زنان گيلاني نسبت به ساير زنان شهرنشين از فعاليت و نقش اقتصادي بيشتري در جامعه برخوردار بودند و همانند زنان ايلاتي مانند مردان در توليد مشاركت داشتند. البته زنان گيلاني نقش بيشتري نسبت به مردان در فعاليت‌هاي اقتصادي و اجتماعي داشتند، اما موانع اجتماعي موجود در جامعه موجب مي‌شد تا آنها نتوانند به جهت سهم بيشتري كه در توليد اقتصادي جامعه داشتند براي خود حقوق بيشتري قائل شوند. بدين ترتيب آنها شرايط موجود كه حقوق ويژه‌اي براي زنان را اجازه نمي‌داد، پذيرفتند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">نتيجه</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">اوضاع طبيعي و اقلیمی گيلان در طول تاریخ موجب شده است تا اين ايالت سير تاريخي، اقتصادي و اجتماعي متفاوتي نسبت به ساير مناطق ايران داشته باشد. ديلمي‌ها و گيلاني‌ها همواره در طول تاريخ به جهت مواجه‌شدن با دشمنان مختلف به عنوان جنگجويان زبده معروف شدند. اشتغال دائمي مردان در امور نظامي و جنگي سبب شد تا زنان فعاليت‌هاي اقتصادي و اجتماعي را برعهده گيرند. كانون اقتصادي گيلان حول محور سه محصول ابريشم، برنج و صنايع‌دستي بود. علاقة مردان به امور نظامي و عدم توجه توليد و پرورش محصولات مورد اشاره موجب مهارت زنان در پرورش ابريشم و فرآورده‌هاي آن و توليد برنج گرديد. فعاليت‌هاي اقتصادي مداوم زنان گيلاني سبب مشاركت‌هاي گسترده زنان در امور اجتماعي و امور كار و بازار شد. بنابراين نوع پوشش زنان گيلاني متناسب با كار و فعاليت آنها تغيير يافت. اين تغييرهاي رفتاري و اجتماعي از نگاه سياحان اروپايي دور نماند و در سفرنامه‌هاي اروپاييان بازتاب يافت. با وجود آن كه زنان عامل تعيين‌كننده‌اي در توليد ثروت جامعه گيلان بودند اما همانند ديگر زنان ايراني به دليل سنت‌هاي اجتماعي امتيازهاي ويژه‌اي به دست نياوردند، اما به دلیل کارکرد های مهم اجتماعی و اقتصادی از شرایط مساعدتری برخوردار بودند و همین شرایط موجب شد تا پس از عصر مشروطیت از جمله زنان پیشرو ایرانی در جهت دست‌یابی بر اهداف و آرزوهای خود باشند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">توضيحات:</p>
</div>
<p style="text-align: justify;">
<div style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p dir="RTL">1- كروسينسكي، سفرنامه، ترجمه عبدالرزاق دنبلي مفتون، تهران، آستان قدس رضوي، 1362، ص 2</p>
<p dir="RTL">2-رُر بورن، نظام ایالات در عصر صفویه، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران، نشر مرکز، 1382، ص135.</p>
<p dir="RTL">3- مؤلف گمنام، حدودالعالم، تصحيح منوچهر ستوده، تهران، طهوري، 1362، ص 149.</p>
<p dir="RTL">4- كريم كشاورز، گيلان، تهران، ابن سينا، 1347، ص 12 و 11.</p>
<p dir="RTL">5- ظهيرالدين مرعشي، تاريخ طبرستان، رويان و مازندران، تصحيح محمدحسن تسبيحي، تهران، شرق، 1361، ص24.</p>
<p dir="RTL">6- رابينو، ولايات دارالمرز ايران، گيلان، ترجمه جعفر خمامي‌زاده، رشت، طاعتي، 1374، ص 3.</p>
<p dir="RTL">7- ابراهيم فخرايي، گيلان درگذرگاه زمان، تهران، جاويدان، 1354، ص 98.</p>
<p dir="RTL">8- خودزكو، سرزمين گيلان، ترجمه سيروس سهامي، تهران، انتشارات پيام، 1354، ص 7.</p>
<p dir="RTL">9- حدودالعالم، ص 150 و 149.</p>
<p dir="RTL">10- رابينو، همان، ص 4.</p>
<p dir="RTL">11- مستوفي، حمدالله، نزهة‌القلوب به اهتمام محمود دبيرسياقي، تهران، طهوري، 1366، ص 162.</p>
<p dir="RTL">12- عبدالفتاح فومني، تاريخ گيلان، تصحيح منوچهر ستوده، تهران، 1350، ص 125؛ شهرام امير انتخابي، جغرافياي تاريخي گيلان، رشت، ايليا، 1387، صص 55 و 48.</p>
<p dir="RTL">13- حدودالعالم، همان، ص 150</p>
<p dir="RTL">14- كريستن سن، ايران در زمان ساسانيان، ترجمه رشيد ياسمي، تهران، دنياي كتاب، 1370، ص 214.</p>
<p dir="RTL">15- فخرالدين اسعد گرگاني، ديوان اشعار، تهران، بي‌نا، 1337، صص 370 و 369.</p>
<p dir="RTL">16- فردوسي، شاهنامه.</p>
<p dir="RTL">17-پيترودلاواله، سفرنامه ترجمه شعاع‌الدين شفا، تهران، علمي و فرهنگي، 1382، ص؛ رابينو دربارة زنان گيلاني مي‌نويسد: «زن‌هاي گيلك زيبا و سفيدتر از زن‌هاي ساير نواحي ايران هستند و به ظاهر ساده‌تر از زنان ديگر مي‌باشند. كمتر رو بند به كار مي‌برند ولي چادر به سر مي‌كنند و آن را طوري [به سر] مي‌گذارند كه قسمت زيادي از چهرة آنها ديده مي‌شود. [با وجود آن كه شاداب به نظر مي‌رسند] خيلي بيش از مردان كار مي‌كنند. در فصل برنج اگر كسي به گيلان سفر كند به هر سو نظر افكند زن‌ها را در برنجزارها خواهد ديد. آنها در حالي كه لباس خود را تا زانوهايشان بالا زده‌اند، در زير آفتاب سوزان نشاي برنج را به مزارع منتقل مي‌سازند. علف‌هاي هرزه را وجين مي‌كنند و برنج را مي‌برند. رابينو، ولايات دارالمرز ايران، گيلان، ص 18 و 17.</p>
<p dir="RTL">18- اولئاريوس، سفرنامه، ترجمه احمد بهپور، تهران، ابتكار، 1362، ص 346.</p>
<p dir="RTL">19- رابينو، همان، ص 19.</p>
<p dir="RTL">20- رابينو، همان.</p>
<p dir="RTL">21- الئاريوس، همان، ص 347.</p>
<p dir="RTL">22- كلارا كوليورايس، زنان ايراني وراه ورسم زندگي آنان ترجمه اسدالله آزاد، مشهد، آستان قدس رضوي، 1362، ص 170.</p>
<p dir="RTL">23- فرانكلين بنجامين، ايران و ايرانيان ترجمه حسين كرد بچه، تهران، جاويدان، 1363، ص 33.</p>
<p dir="RTL">24- خودزكو، همان، ص 74.</p>
<p dir="RTL">25- الئاريوس، همان، ص 347.</p>
<p dir="RTL">26-همان، ص348.</p>
<p dir="RTL">27- فدت كاتف، سفرنامه ترجمه محمدصادق همايونفرد، تهران، كتابخانة ملي، 2536، ص84.</p>
<p dir="RTL">28- استخري، المسالك و الممالك به كوشش ايرج افشار، تهران، علمي و فرهنگي، 1368، ص 172.</p>
<p dir="RTL">؛ابن حوقل، سفرنامه ابن حوقل ترجمه جعفر شعار، تهران، اميركبير، 1362، ص 124.</p>
<p dir="RTL">29- ماركوپولو، سفرنامه ماركوپولو، ترجمه حبيب‌الله صحيحي، تهران، بنگاه ترجمه و نشركتاب، 1350، ص 31.</p>
<p dir="RTL">30- قزويني، آثار البلاد و اخبار العباد، ترجمه عبدالرحمن شرفكندي، تهران، جوان، 1366، ص 127.</p>
<p dir="RTL">31- باربارا و ديگران، سفرنامه‌هاي ونيزيان در ايران، ترجمه منوچهر اميری، تهران، خوارزمي، 1349، ص 9.</p>
<p dir="RTL">32- فومني، همان، ص 67.</p>
<p dir="RTL">33- ژان شاردن، سياحتنامه شاردن، ترجمه محمد عباسي، تهران، اساطير، 1352، ص 281.</p>
<p dir="RTL">34- همان، ص 293 و 292.</p>
<p dir="RTL">35- سانسون، سفرنامه ترجمه محمد مهريار، اصفهان، نشر گلها، 1377، ص 134.</p>
<p dir="RTL">36- الئاريوس، همان، ص 168.</p>
<p dir="RTL">37- همان.</p>
<p dir="RTL">38- دلاواله، همان، ص 171.</p>
<p dir="RTL">39- ژان شيباني، سفر اروپاييان به ايران، ترجمه سيد ضياءالدين دهشيري، تهران، علمي و فرهنگي، 1381، ص 137.</p>
<p dir="RTL">40- لارنس لكهارت، انقراض صفويه و برآمدن افغان‌ها، ‌ترجمه مصطفی قلي عماد، تهران، قطره، 1368، ص  27-25.</p>
<p dir="RTL">41- همان، ص 176.</p>
<p dir="RTL">42- کارلا سرنا، سفرنامه مادام کارلا سرنا (آدم ها و  آئین ها در ایران) ترجمه علی اصغر سعیدی، تهران، کتابفروشی زوار، 1362، ص276.</p>
</div>
<p style="text-align: justify;">
<div style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p dir="RTL">
<p dir="RTL">منابع و مآخذ</p>
</div>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">1-امير انتخابي، شهرام، جغرافياي تاريخي گيلان، رشت، ايليا، 1378.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">2- استخري، المسالك و الممالك به كوشش ايرج افشار، تهران، علمي و فرهنگي، 1368.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">3- ابن حوقل، سفرنامه ابن حوقل ترجمه جعفر شعار، تهران، اميركبير،1362 .</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">4 -اولئاريوس، سفرنامه، ترجمه احمد بهپور، تهران، ابتكار، 1362.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">5- بورن، رُر، نظام ایالات در عصر صفویه، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران،نشر مرکز، 1382 .</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">6- باربارا و ديگران، سفرنامه‌هاي ونيزيان در ايران، ترجمه منوچهر اميری، تهران، خوارزمي، 1349.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">7-بنجامين، فرانكلين، ايران و ايرانيان ترجمه حسين كردبچه، تهران، جاويدان، 1363.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">8-دلاواله پيترو، سفرنامه ترجمه شعاع‌الدين شفا، تهران، علمي و فرهنگي، 1382.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">9-خودزكو، سرزمين گيلان، ترجمه سيروس سهامي، تهران، انتشارات پيام، 1354.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">10-رابينو، ولايات دارالمرز ايران، گيلان، ترجمه جعفر خمامي‌زاده، رشت، طاعتي، 1374.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">11- سانسون، سفرنامه ترجمه محمد مهريار، اصفهان، نشر گلها، 1343 .</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">12- سرنا ،کارلا ،سفرنامه مادام کارلا سرنا (آدم ها و آئین ها در ایران) ترجمه علی اصغر سعیدی، تهران، کتابفروشی زوار، 1362.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">13-شاردن،ژان، سياحتنامه شاردن، ترجمه محمد عباسي، تهران، اساطير، 1352.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">14- شيباني، ژان، سفر اروپاييان به ايران، ترجمه سيد ضياءالدين دهشيري، تهران، علمي و فرهنگي، 1381.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">15- فخرايي، ابراهيم، گيلان درگذرگاه زمان، تهران، جاويدان، 1354.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">16-فردوسي، شاهنامه</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">17-فومني، عبدالفتاح، تاريخ گيلان، تصحيح منوچهر ستوده، تهران، 1350.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">18-قزويني، آثار البلاد و اخبار العباد، ترجمه عبدالرحمن شرفكندي، تهران، جوان، 1366.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">19- كاتف، فدت، سفرنامه، ترجمه محمدصادق همايونفرد، تهران، كتابخانة ملي، 2536.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">20-كروسينسكي، سفرنامه، ترجمه عبدالرزاق دنبلي مفتون، تهران، آستان قدس رضوي، 1362 .</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">21-كشاورز، كريم، گيلان، تهران، ابن سينا، 1347.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">22-كوليورايس، كلارا، زنان ايراني و راه و رسم زندگي آنان ترجمه اسدالله آزاد، مشهد، آستان قدس رضوي، 1362.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">23-كريستن سن، آرتور، ايران در زمان ساسانيان، ترجمه رشيد ياسمي، تهران، دنياي كتاب، 1370.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">24-گرگاني، فخرالدين اسعد، ديوان اشعار، تهران، بي‌نا، 1337.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">25-لكهارت، لارنس، انقراض صفويه و برآمدن افغان‌ها، ‌ترجمه مصطفی قلي عماد، تهران، قطره، 1368.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">26- ماركوپولو، سفرنامه ماركوپولو، ترجمه حبيب‌الله صحيحي، تهران، بنگاه ترجمه و نشركتاب، 1350.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">27- مرعشي، ظهيرالدين، تاريخ طبرستان، رويان و مازندران، تصحيح محمدحسن تسبيحي، تهران، شرق، 1361.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">28-مستوفي، حمدالله، نزهة‌القلوب به اهتمام محمود دبيرسياقي، تهران، طهوري، 1366.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">29- مؤلف گمنام، حدودالعالم، تصحيح منوچهر ستوده، تهران، طهوري، 1362 .</p>
<div style="text-align: justify;"><br clear="all" /></p>
<hr align="right" size="1" width="33%" />
<div>
<p dir="RTL"><a title="" href="#_ftnref1">*</a>- مدرس گروه گیلان‌شناسی دانشگاه گیلان  Email:a.panahi76@gmail.com</p>
<p dir="RTL">
</div>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://guilan-e-ma.ir/2012/04/%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%a9%d8%b1%d8%af-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%da%af%db%8c%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b3%d9%81%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>رویکرد ایرانیان به نظام و فنون لشگری از دوره صفوی تا پایان عصر ناصری</title>
		<link>http://guilan-e-ma.ir/2012/04/%d8%b1%d9%88%db%8c%da%a9%d8%b1%d8%af-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%85-%d9%88-%d9%81%d9%86%d9%88%d9%86-%d9%84%d8%b4%da%af%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b2/</link>
		<comments>http://guilan-e-ma.ir/2012/04/%d8%b1%d9%88%db%8c%da%a9%d8%b1%d8%af-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%85-%d9%88-%d9%81%d9%86%d9%88%d9%86-%d9%84%d8%b4%da%af%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b2/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 12 Apr 2012 05:38:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[ره آورد گيل]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://guilan-e-ma.ir/?p=501</guid>
		<description><![CDATA[مهرداد نوری مجیری* چکیده: حمایت از موجودیت انسانی یک جامعه و کل هستی فرهنگی و دستاوردهای مدنی یک ملت بی وجود نگهبانان همیشه بیدار و شجاع امکان‌پذیر نیست و منظور از براه انداختن کشمکش‌ها و مجادلات باید توجیه‌پذیر باشد و شیوه‌های انسانی را دربرداشته باشد. دوره‌ای که با تسلط بیگانگان بر بخش‌هایی از ایران آغاز [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: justify;" dir="RTL">مهرداد نوری مجیری<a title="" href="#_ftn1">*</a></div>
<div style="text-align: justify;" dir="RTL">چکیده:</div>
<div style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p dir="RTL">حمایت از موجودیت انسانی یک جامعه و کل هستی فرهنگی و دستاوردهای مدنی یک ملت بی وجود نگهبانان همیشه بیدار و شجاع امکان‌پذیر نیست و منظور از براه انداختن کشمکش‌ها و مجادلات باید توجیه‌پذیر باشد و شیوه‌های انسانی را دربرداشته باشد. <span id="more-501"></span></p>
<p dir="RTL">دوره‌ای که با تسلط بیگانگان بر بخش‌هایی از ایران آغاز می‌شود و دوره‌ای که قسمت اعظم اقتصاد ایران در آبراهه‌های جنوبی را به زیر سلطه استعمارگران درآورده است، دوره‌ای که به علت نبودن حکومتی مقتدر و ارتشی منسجم جامعه را دچار هرج و مرج و بی‌قانونی کرده است، در چنین اوضاع و احوالی با اندیشه‌های ایلاتی و قومی شاهد شکل‌گیری ارتشی منسجم و هماهنگ هستیم که در دوره صفویه مخصوصاً دوران سلطنت شاه عباس اول به اوج عظمت خود می‌رسد، تا جایی که با توسل جستن به سلاح آتشین و همکاری انگلیس موفق به تسلط بر بنادر جنوبی و خلیج فارس می‌شود و به سلطة استعمارگرایانه پرتغالی‌ها پایان می‌بخشد و شاهد هستیم متأسفانه همین ارتش مقتدر چگونه با سرافکندگی در پایان دورة شاهان صفوی زبون و رو به انحطاط رفته است. تا اینکه توسط فرزند خلف ایران زمین نادرشاه افشار دگر باره به اوج عظمت از دست رفته رسیده و تا جایی که در تمام جهات مرزی حفظ اقتدار و هویت سرزمین ایران از نشانه‌های آن بوده است. در دورة زندیه نیز ما همان سیستم نظامی قشون را در سال‌های قبل از آن شاهد هستیم، تسلیحات نظامی، سیستم نبرد و البته هزینه‌های سنگین قشون که همواره بر دوش روستاییان و شهرنشینان سنگینی می‌کرد. رقابت‌های تجاری و اقتصادی و سیاسی دول استعمارگر نیز با یکدیگر از یک طرف و بی‌کفایتی شاهان بی‌تدبیر قاجار از سوی دیگر عرصه را برای دخالت نیروهای اروپایی در قشون ایران فراهم نمود، که دوره اوج آن را در زمان عباس میرزا نایب‌السلطنه شاهد هستیم در این عصر با توجه به سیاست‌های روس و انگلیس، قشون ایران هیچگاه نتوانست ارزش‌های نظامی و تشکیلاتی خود را به ظهور رساند، مگر اندکی در دوران صدارت امیرکبیر که آن هم با قتل وی ناتمام ماند.</p>
<p dir="RTL">
<p style="text-align: right;" dir="RTL" align="left">واژگان کلیدی:</p>
<p dir="RTL">تشکیلات قشون، شیوة نبرد، مناصب نظامی، صفویه، افشاریه، زندیه، قاجاریه.</p>
<p style="text-align: right;" dir="RTL" align="left">مقدمه:</p>
<p dir="RTL">از روزگاری که سربازان ایرانی نخستین‌بار در سرزمین اروپا قدم نهادند، همان دوره و زمانه‌ای که بنا به گفته هرودوت ایرانیان در نبرد پلاتا از جهات دلاوری و روح نظامی ذره‌ای از یونانی‌ها کمتر نبودند، تا این زمان که منطق بی‌باکی باید تا حتی درصدد چنین مقایسه‌ای برآید، سربازان ایرانی در موارد رزمی بسیار که قرین تدبیر و پیروزی بوده است، توجه سیّاحان و تاریخ‌نویسان را جلب کرده است.</p>
<p dir="RTL">رؤیای 10000 تن سرباز جاویدان که در صف‌های انبوه در حالی که قبه‌های زرین بر نوک  نیزه‌های آن‌ها می‌درخشید، به حرکت درآمدند، از همان اوان تاریخ در قوة تخیّل ما اثری پایدار گذاشته و در دهلیزهای زمانه کمتر تصادماتی از ضربات اولیة جنگی ایران و یونان در میدان‌های ماراتن، ترموپیل، کوناکسا، اسیوس و آربل طنین بیشتری داشته است.</p>
<p dir="RTL">فقط از اوایل قرن 17 بود که شالوده قشون آماده جدید در ایران پی‌ریزی و یا در واقع افکار نظامی غرب بطور سرسری بر ساقه‌های شرقی پیوند شده است و از همین دوره است که بررسی اجمالی درباره تاریخ نظامی ایران سرایت نموده دورة توسعه روابط ایران و انگلیس نیز که بعداً دستخوش تغییرات عمده‌ای گردید، شروع شده است. بررسی‌های شتاب‌آمیز ما را از مراحل متعدد که گاهی قرین رونق و ترقی و گاهی توأم با بحران و انحطاط بوده است سیر خواهد داد که طی آن قشون ایران که در عهد شاه عباس در اوج عظمت و استحکام بود، در زمان شاه سلطان حسین به پایین‌ترین درجة انحطاط رسید و باز در عهد و زمانه‌ای که از پیش آمدهای حیرت آور روزگار به شمار می‌رود، یعنی ظهور نادرشاه راه تعالی پیمود و سپس دوباره به سیر قهقرایی افتاد، تا در اثر نبوغ آغامحمدخان قاجار بار دیگر اظهار وجود نماید.</p>
<p dir="RTL">در این مرحله که مقارن اوایل قرن حاضر است، دوران تبعیت از نفوذ و عوامل خارجی نیز آغاز  می‌شود و در واقع اقدام بی‌حاصلی بوده است، که می‌خواسته‌اند، بلکه از این طریق در ذات و نسوج ناپایدار و تباه مشرق زمینی که در حال از هم گسیختگی و سرگردانی بود، اندک ثباتی بوجود آورند، بطوری که شرح افسران فرانسوی و روسی و اطریشی، آلمانی، ایتالیایی حاکی است. نود سال اخیر دورنمای بیهودگی یک رشته آزمایش‌های پی در پی را وانمود می‌سازد که به هیچ وجه نه تعجب‌آور است و نه با جریانات خاصی که نتیجه آزمایش اروپایی شدن ایران است، دور از انتظار تا یک سوم دوره مزبور حضور هیأت انگلیسی در صفحه کار نیک نمودار است و داستان ارتباط انگلستان با ارتش ایران از جالب‌ترین بخش‌های سیاسی و نظامی شرق و غرب است.</p>
<p dir="RTL">
<p style="text-align: right;" dir="RTL" align="left">ساختار نظام و لشکر در دورة صفوی</p>
<p dir="RTL">غلبة خصلت نظامی در اوایل دوره صفوی مولود شرایطی بود که هنگام به قدرت رسیدن صفویه وجود داشت. بنابراین نباید تعجب کرد که بعد از به سلطنت رسیدن شاه اسماعیل قزلباش‌ها خواستار تصدی مقامات اصلی کشوری و لشکری باشند، در این دوره یک قزلباش به نام حسین بیگ‌لله شاملو به مقام جدید وکیل نفس نفیس همایون (وزیر اعظم) منصوب گردید و پس از شاه دومین فرد قدرتمند دولت شد.<a title="" href="#_ftn2">[1]</a> بالطبع دو مقام ارشد نظامی یعنی امیرالامیرایی یا فرماندهی کل سپاه و قورچی‌باشی‌گری<a title="" href="#_ftn3">[2]</a> به صاحب منصبان قزلباش رسید. وظیفه قورچی‌باشی که سرانجام به عنوان فرمانده کل قورچیان یا هنگ‌های عشایری قزلباش جانشین امیرالامرا شد، در ابتدا نامعلوم است، در دورة شاه اسماعیل برجسته‌ترین مثال از سلطة ارتش بر جامعه این است که اعضای طبقات روحانی نظیر صدرها و قضات غالباً نه تنها دارای رتبة نظامی بلکه فرمانده نظامی هم بودند.</p>
<p dir="RTL">در دورة صفوی اولین کاربرد توپ در سال 1488 (میلادی)/ 893 (هـ) است که شیخ حیدر از سلاح سنگین در محاصرة قلعة گلستان استفاده کرد و این بیست و شش سال قبل از نبرد چالدران بوده است.<a title="" href="#_ftn4">[3]</a> صفویان در دورة شاه اسماعیل اول استفاده از توپ خانه را ناجوانمردی و بزدلی می‌دانسته و البته در استفاده از آن نیز مردد بودند و هرگز از توپ به طور مؤثر در میدان نبرد استفاده نکرده بودند و فقط تمایل به تحدید کاربرد آن در محاصره‌ها داشته‌اند، بنابراین عدم استفاده از سلاح آتشین در این دوره قطعاً بدلیل عدم آگاهی حکمرانان ایرانی از وجود چنین سلاح‌هایی نبوده است، بلکه به دلیل عقایدشان عزم استفاده از اسلحه آتشین را نداشتند، بطوری که در نبرد چالدران دچار شکست سنگینی از عثمانیان شدند، که ممکن بود برای دولت نو رسیده صفوی مهلک باشد.</p>
<p dir="RTL">در دورة شاه طهماسب اول صفوی با توجه به ایجاد روابط با دول غربی و نیز بحران‌های اقتصادی سیاسی در اروپای آن زمان شاهد حضور نمایندگانی در دربار ایران هستیم، که هر کدام به نوعی خواهان ایجاد رابطه در پیشبرد اهداف سیاسی خود می‌باشد، از جمله ایوان مخوف تزار روس به بررسی امکان اقدام نظامی با شاه علیه عثمانیان پرداخت. او در سال 1569م/ 976ق فرستاده‌ای به نام (دولمت کارپیویچ) نزد طهماسب فرستاد. فرستاده روس 30 توپ در اندازه‌های مختلف و 4000 تفنگ به عنوان هدیه برای شاه آورد، همراه وی 500 تیرانداز ماهر بودند که می‌توانستند، با افراد او تعلیم و تمرین تیراندازی بدهند، تزار قول داد که اگر شاه آن توپ‌ها و تفنگ‌ها را پسندید، او هر نوع سلاح گرمی را که توانست، از آلمانی‌ها بگیرد، به شاه بفروشد.<a title="" href="#_ftn5">[4]</a></p>
<p dir="RTL">در دورة شاه عباس تغییرات بنیادی در ساختار امور نظامی و لشگری را شاهد هستیم، در این دوره به علت بی‌اعتمادی شدید شاه عباس نسبت به سران قزلباش در امور نظامی نیروی سومی در کشور بوجود آمد، که البته پایه‌گذار آن شاه طهماسب اول صفوی بود، یعنی چرکس‌ها، گرجیان و ارامنه که غلامان شاه خوانده می‌شدند و بعد از پذیرش اسلام برای خدمت در سپاه یا سایر بخش‌ها تربیت          می‌شدند. شاه‌عباس بلافاصله به فراهم آوردن هنگ‌های متعددی از غلامان پرداخت که هستة یک ارتش دائمی را تشکیل می‌دادند، در ایران اسلامی مفهوم یک ارتش دائمی فی‌نفسه یک ابتکار بود. شاه‌عباس با ایجاد هنگ‌های جدید غلامان ارتشی بوجود آورد که همیشه در دسترس بود و می‌توانست با کوچک‌ترین اشاره وارد عمل شود و مهم‌تر از همه به هیچکس جز شخص شاه وفاداری نداشت. وجود این ارتش دائمی جدید شاه عباس را قادر می‌کرد که به محض کوچک‌ترین نشانه‌های تمرد از سوی قزلباش‌ها با بیرحمی وارد عمل شود.<a title="" href="#_ftn6">[5]</a></p>
<p dir="RTL">هنگ‌های جدید غلامان که شاه عباس ایجاد کرد، مرکب بود از: سواره نظام مسلح به تفنگ و  سلاح‌های معمولی که بالغ بر 15000- 10000 تن می‌شد، علاوه بر این لشکری از تفنگچیان ایجاد شد که بطور عمده از ایرانیان تشکیل می‌شدند و در ابتدا قرار بود جزوه پیاده نظام باشند، اما رفته رفته به آن‌ها اسب داده شد و نیز یک لشکر توپخانه ایجاد شد، هر یک از این لشکرها شامل 12000 تن می‌شد، بالاخره تعداد قراولان سلطنتی به 3000 تن افزایش یافت و این عده منحصراً از میان غلامان انتخاب می‌شدند، روی هم رفته شاه عباس به این ترتیب یک ارتش دائمی تقریباً 40000 نفره تحت فرمان داشت.<a title="" href="#_ftn7">[6]</a> شاه عباس برای نخستین بار در تاریخ معاصر ایران لشکر مرتبی را با تشکیل نیروی بزرگی از پیاده نظام که با تفنگ مسلح بودند اساس نهاد.<a title="" href="#_ftn8">[7]</a></p>
<p dir="RTL">پیترو دلاواله صحبت پیاده‌نظام صفوی را در اولین دوره به بیان آورده و گفته است: «آنتونی شرلی پایه گذار کار ایشان بوده و آن را از میان افراد طبقه پایین برگرفته است و این افراد مقرری خود را هر سه ماه یکبار از شاه دریافت می‌دارند، ایشان لشکری مرکب از 20000 نفر آماده کار زار دارند که در ابتدا فقط افرادی پیاده بودند ولی سپس با سواره نظام و تفنگ مسلح شدند و دوشاخه‌ای داشتند که بوسیلة آن بر دشمن تیر می‌انداختند.<a title="" href="#_ftn9">[8]</a></p>
<p dir="RTL">پس از ایجاد این ارتش دائمی شاه با مشکل پرداخت مواجب این افراد روبرو شد، قبل از شاه‌عباس اول سپاهیان قزلباش تقریباً بخش اعظم نیروهای در دسترس را تشکیل می‌دادند. حکومت ولایات مختلف به عنوان تیول به سران قزلباش اختصاص می‌یافت، حاکم هر ولایت مجاز بود، بخش اعظم عایدات آن ولایت را مصرف کند، با این شرط که تعداد معینی سپاهی نگه داری و در موقع لزوم به دستور شاه اعزام دارد. این ولایات ممالک خوانده می‌شدند. راه حلی که شاه‌عباس برای این مشکل پیش گرفت، تبدیل املاک ممالک به خاصه بود، این سیاست در دراز مدت موجب تضعیف کشور از نظر نظامی شد، از طرفی دیگر فرماندهان سپاهی، اگرچه در لشکرکشی خوب عمل می‌کردند  و اگرچه فرماندهان نظامی برجسته از میانشان پیدا شد، ولی در نهایت فاقد آن شور مقاومت جنگی بودند که مبتنی بر روحیه جمعی قومی قبیله‌ای است.<a title="" href="#_ftn10">[9]</a></p>
<p dir="RTL">در این دوره دو فرمانده جدید برای دو سپاه جدید می‌یابیم: قوللر آقاسی یا فرمانده لشکر غلامان و تفنگچی آقاسی یا فرمانده تفنگداران. لکن هیچکدام از این دو مقام جانشین امیرالامرا به عنوان فرمانده کل نیروی مسلح صفوی نشدند، برای انجام این وظیفه شاه‌عباس مقام جدید صدر لشکر را ایجاد کرد.<a title="" href="#_ftn11">[10]</a> و بعد لقب قدیمی ایرانی سپهسالار با همان مفهوم از نو زنده شد.</p>
<p dir="RTL">با توجه به اینکه لشکر ایران در دورة شاه عباس وضعی ممتاز داشت، لیکن باز به هیچ‌وجه از فنون جنگی خبری نبود و نبردها بیشتر پیکار سواران بود که به پایه بسیار وسیع‌تر قرار داشت به طوری که در جنگی که ایرانیان در سال 1622 میلادی با همدستی انگلستان برای تصرف جزیرة هرمز به راه انداختند، انگلیسی‌ها از ناشی‌گری و عقب‌ماندگی متحد خود سخت دچار حیرت شدند.<a title="" href="#_ftn12">[11]</a></p>
<p dir="RTL">زوال و انحطاط نیروی نظامی ایران از حملة افغان‌ها کاملاً آشکار گردید و زبده قشون ایران که 50000 نفر بودند، در نبرد با دشمن به وضع تأسف‌باری تار و مار شدند و بعد از محاصرة اصفهان شهر را به دشمن دادند و در همان نبرد بود که گفته‌اند 400 توپچی ایران، 400 گلوله رها کردند، بدون اینکه روی هم رفته 400 تن افغانی را کشته باشند.<a title="" href="#_ftn13">[12]</a></p>
<p dir="RTL">در دورة صفوی در مقیاس با دورة مغول اسلحه‌سازی دستخوش انقلاباتی شد. به جای شمشیرهای راست مغولی، شمشیرها و خنجرهای خمیده رایج شد و تیغه‌های زیبا و ظریف عهد صفویه به   زودی شهرت شمشیرسازان اصفهانی را از مرزهای کشور به خارج برد. در این عهد رشتة عمده‌ای  از فلزکاری تهیة سلاح و زره بود، عالیترین فولاد برای ساختن شمشیر از هند وارد می‌شد و شمشیرسازان صفوی در هنر قلمزنی مهارت بسیار داشتند.<a title="" href="#_ftn14">[13]</a> غیر از تزئیناتی که با طلا روی شمشیرها و نیز برجسته کاری و کتیبه‌هایی که روی آنها صورت می‌گرفت، گهگاه نیز بر قاعده شمشیر و حلقه روی کمر آن تصاویر و نقوش بدیع کشیده می‌شد، تا بر زیبایی آن بیفزاید. در این دوره تبر زین‌های جنگی که از فولاد تراشیده با آهن ساخته می‌شد، شکل کاملاً مشخصی به خود گرفت.<a title="" href="#_ftn15">[14]</a> در این دوره بهترین تیغه‌ها در خراسان ساخته می‌شد، نام معدودی از این اسلحه‌سازان بر ما معلوم است، البته اسداله اصفهانی که شمشیرهایی برای شاه عباس اول ساخت یک استثناست.<a title="" href="#_ftn16">[15]</a></p>
<p dir="RTL">در اواخر سدة یازدهم نیز نوعی سپر دفاعی ابداع شد، که بنام چهار آینه معروف بوده است که مرکب بود، از چهار صفحه مستطیل شکل فلزی که به وسیلة لولا به یکدیگر متصل می‌شد و اطراف بدن را از آسیب ضربات محافظت می‌کرد، دو صفحه بزرگ‌تر فلزی برای پوشش سینه و دو صفحه کوچکتر در دو طرف پهلو قرار می‌گرفتند، آستر هر چهار صفحه فلزی از پارچه کلفت ابریشم با نقوش گلدار سرخ رنگ بود.<a title="" href="#_ftn17">[16]</a> چنان زرهی را معمولاً روی زرهی زنجبر بافت می‌پوشیدند. دیگر اجزای یک دست زره کامل عبارت بود از یک جفت بازوبند یک سپر گرد فولادی و یک خود.<a title="" href="#_ftn18">[17]</a> چهار آینه را از سده یازده تا سیزده هجری قمری در تبریز و اصفهان و شیراز و یزد و هرات می‌ساختند.<a title="" href="#_ftn19">[18]</a></p>
<p dir="RTL">خودهای صفوی معمولاً نوک مخروطی داشت، رأس کلاهخود با بدنه خارجی آن از یک  تکه ساخته می شد و در رأس آن یک میله نوک تیز چهار پر پیچ می شد و بر لبه پایینی خود تور آهنی وصل می شد که گاه تا روی شانه می رسید، دو شیار پردان از ویژگی های خودهای صفوی است.<a title="" href="#_ftn20">[19]</a></p>
<p dir="RTL">
<p style="text-align: right;" dir="RTL" align="left">ساختار نظام و لشکر در دورة افشاریه</p>
<p dir="RTL">درخشان‌ترین مظاهر نبوغ نادر را باید در زمینه‌های نظامی جستجو کرد و بهترین صفات و خصوصیات او را هم در همین محدوده بدست آورد. نادر خود بیش از هر چیز استعداد نظامی داشت و از ایام جوانی به مبارزه خو گرفته بود، تجارب اولیة او بعدها کاملتر شد، بطوری که در ایام حکومتش به تاکتیک‌ها و فنون نظامی آگاهی و دانش کامل داشت. هنوز بیست سال از فاجعة سقوط صفویه نگذشته بود که به فتوحات شگفت‌آور یک سردار فاتح ایرانی برمی‌خوریم که توانست آسیای مرکزی را تسخیر و دولت‌ها را سرنگون کند و در قرن هجدهم بانی همان وضع بغرنجی در آسیا شود که ناپلئون اروپا را در قرن نوزدهم دچار ساخت.</p>
<p dir="RTL">گروه نظامیان ایران در عصر نادر روح تازه‌ای یافتند و رشادت تازه پیدا کردند، تاکتیک‌های جدید آموختند و استراتژی‌های جدید بکار آوردند و البته جنگ‌های بزرگی براه انداختند اینگونه امور اعتبار رزمی ایران و قابلیت فرماندهی نادر را به خوبی نمایان می‌سازد و زنگار خستگی و بی‌اعتنایی را از چهره مردان کارزار دور کرد.</p>
<p dir="RTL">در حکومت افشاریه سیاست نظامی‌گری بر هر نوع سیاست دیگری برتری خاصی داشت و با در نظر گرفتن خصوصیات شخصی نادر که بیشتر فرماندهی نظامی بود تا سیاستمدار. سرباز از جایگاه اجتماعی و امتیاز خاصی در حکومت افشار برخوردار بود، برای حکومتی از نوع افشاریه که دارای منشاء ایلاتی بود و زندگی و قدرت‌گیری آنها بر اساس جنگ و مبارزه شکل گرفته بود، طبیعتاً سپاه و قشون اهمیت خاصی داشت.</p>
<p dir="RTL">گویا نخستین اصلاحی که نادر در سپاه ایران به عمل آورد، مربوط به سال 1142 هـ .ق باشد که در طی آن به دستکاری در شیوه‌های عهد صفوی پرداخت و ترتیب سرباز گیری جدیدی را وضع کرد، که جوانان مستعد و علاقمند را به صفوف جنگیان بکشاند و ایران را بطور منظم صاحب قشون دائمی و تحت‌السلاح بگرداند. پس از جنگ دوم با افغان‌ها اساس این سپاه جدید را با ایجاد جمع قراولان خاصه و توپچیان پی‌ریزی کرد و هفت فوج پیاده با اسلحه کافی نیز تدارک دید<a title="" href="#_ftn21">[20]</a> بالاتر از همه ایجاد روح اعتماد به نفس در سربازان و حس وفاداری نسبت به خودش بود، او با رفتاری که در میدان نبرد از خود نشان می‌داد، حس ستایش سربازانش را برمی‌انگیخت. (بازن) او را مردی شجاع و جسور و   بی‌پروا در میدان مبارزه می داند، او به هنگام خطر همیشه در کنار سربازانش بود و هنگام بیرون رفتن از میدان همیشه پشت سر آنها قرار داشت، به عبارت بهتر در میدان جنگ او هم مرد اول بود و هم مرد آخر.<a title="" href="#_ftn22">[21]</a></p>
<p dir="RTL">این روحیه و ایجاد حس اعتماد به نفس در سربازان بسیار ارزشمند بود، بویژه در دهة اول قدرتمندی نادر که کشور سخت به وجود چنین فرماندهی نیاز داشت. قشون منظمی که بدین ترتیب استخوان‌بندی اساسی آن شکل گرفت، سربازانی دائمی و لشکریانی منضبط و مرتب و مطیع نظامات خاص نادری با مقررات معمول مشابه عصر خود بودند.</p>
<p dir="RTL">در این دوره شیوه سربازگیری اجباری و داوطلبانه اصول خدمات داخلی و طرز ساخلو بسیار سخت و منضبط به نظر می‌رسید. کوشش نادر برای آراستن و مرتب نگه داشتن سپاه بی‌دلیل    نبود، همة شواهد حکایت از آن داشت که بدون وجود یک ارتش نیرومند هیچ اقدام مهمی صورت نمی‌پذیرفت، به مقتضای طبیعت فلات ایران و ایلی و اجتماعی بودن آن مردان سپاه از اکناف کشور برگزیده می‌شدند و تحت امر یکی از بزرگان محلی خود به جمع اردوی کشوری می‌پیوستند. طبیعی است که در ابتدای کار عمده حامیان نادر خراسانیان باشند و به مرور ایام گروه‌های تازه‌ای وارد ارتش شدند، البته نحوة پذیرش داوطلبان جدید همیشه به یک صورت نبود و به تناسب موقعیت مناطق و ضرورت رد و قبول علاقمندان و نیازهای کشور متفاوت بود، اما می‌توان گفت که به نسبت توسعة سرحدات و گشایش ابواب مملکت هر بار گروه‌های جدید جذب می‌شدند و به جای خود مورد استفاده قرار می‌گرفتند. به عنوان نمونه: «نادر در بازگشت از هندوستان قسمتی از سِند را که به شورش دست زده بودند، دوباره تسخیر کرد و مقرر داشت که موازی چهل هزار نفر از مردان جنگی آن منطقه به همراه فرماندهان محلی خود محمد مراد بیک و غلام شاه بیک به اردوی او بپیوندند.»<a title="" href="#_ftn23">[22]</a> بدین ترتیب نادر موفق شد که هم عده‌ای از زبدگان جنگ آزموده را از وجود مردان شورشی و عصیانگر دور بدارد و هم ضمانتی از باب اطاعت حاکم و ابوالجمع او کسب کند.<a title="" href="#_ftn24">[23]</a></p>
<p dir="RTL">عمده مردان جنگی ایران در این دوره از اهالی کوهستان و ایالات نقاط مختلف که آمادگی بیشتری در مقایسه با شهرنشینان برای بریدن از تعلّقات دست و پاگیر حیات ساکن داشته‌اند فراهم می‌گردیده و اهالی شهرهای بزرگ جز بر حسب ضرورت مدافعه از خود نیاز به صف آرایی نمی‌دیدند. که البته بیشترین تلفات را نیز در جنگ‌ها همان روستاییان و رعایای فاقد تعلیمات متحمل می‌شدند.<a title="" href="#_ftn25">[24]</a></p>
<p dir="RTL">در این دوره ایالات هر کدام مهارت های خاص خود را در جنگ استفاده می کردند، بختیاری ها عموماً در جنگ های کوهستانی تبحر داشته و جزو شجاع ترین افراد ارتش نادری محسوب می شدند، سپاهیان خراسانی و افشار جزو معتمدان نادر در آغاز فعالیت های او به شمار می آمدند. پس از فتح هرات افغانان ابدالی و پس از فتح قندهار افغانان غلجایی به ارتش نادر پیوستند و این افغان ها با آن که خود نیروی مزدور به حساب می آمدند، ولی در جنگ های دهه دوم نادر بسیار مورد اتکای شاه بودند، همانند احمدخان ابدالی که جزو مشاوران خاص نظامی نادر محسوب می شد.<a title="" href="#_ftn26">[25]</a></p>
<p dir="RTL">نادر تشکیلات نظامی را هم تغییر داد و تغییرات چشمگیر آبرومندانه ای برپا داشت، در این دوره قشون به دو قسمت اساسی تقسیم می‌شد، قسمت دائمی یا منظم و قسمت نامنظم که معمولاً برحسب ضرورت تشکیل می‌شد، به موجب این دگرگونی‌ها کوچک‌ترین واحد یا جوخه را ده نفر گرفت که یکی وکیل یا ملازم و نه نفر دیگر سرباز بوده است، که رییس آنها (ده باشی) خوانده می‌شد. سازمان پنجاه باشی‌ها را متغیر کرد و از ده جوخه یک دسته بوجود آورد که به رییس آن (یوزباشی)   می‌گفتند و از هر دو فوج یک لشکر پیاده و از هر سه فوج سوار هم یک تیپ سواره نظام فراهم گردانید، به لشکر پیاده یم تیپ سواره و یک فوج توپخانه ملحق ساخت و عدة آنها را به 15000 نفر رسانید و از سه لشکر یک اردو بوجود آورد.<a title="" href="#_ftn27">[26]</a> به طور سنتی سپاه از سواره نظام و پیاده نظام تشکیل شده بود که سپاه سواره نقش بسیار مهمی را ایفا می‌کرد، سپاه دوازده هزار نفری جزایرچی یا تفنگچی پیاده‌نظام عظیم و ممتاز ارتش را تشکیل می‌داد. جزایرچی‌ها خوب لباس می‌پوشیدند و از شاه تعلیم می‌گرفتند و به تفنگ و چخماق سنگینی مسلح بودند، تفنگ مزبور دهانة گشادی داشت و مرصع به طلا و نقره بود.<a title="" href="#_ftn28">[27]</a> در میان قشون دائمی گروهی قراول وجود داشت. آنان که همه جا کشیک نامیده می‌شدند، شبانه روز مشغول پاسداری بودند و تعدادشان به شش هزار نفر می‌رسید که هر روز دو هزار نفر کشیک می‌کشیدند و منطقه دیده‌بانی آنها از دیوار جایگاه شاه یک سنگ‌انداز فاصله داشت. همچنین سیصد نفر با عنوان: چنداول (نگهبان جناح چپ)، سیصد نفر نسق چی (زندانبان)، سیصد ایلی آقاجلی (چماقدار)، خاص نادر بودند<a title="" href="#_ftn29">[28]</a>. همه آنها دارای سلسله مراتب ده‌باشی، یوزباشی، هزارباشی، یامین باشی و نهایتاً رئیس مخصوص دسته خود بودند.</p>
<p dir="RTL">آموزش فن سوارکاری بدون وقفه ادامه داشت و افراد سواره نظام اسب‌های خود را که دارای علامت داغی «دامغا» داشت، تحویل می‌گرفتند و در صورتی که اسب سقط می‌شد، با تحویل علامت داغی که بر بدن اسب بود، می‌توانستند، از (کتیب) تصدیق مهموری مبنی بر سقط شدن اسب خود دریافت کنند و اسب دیگری بگیرند. سواره نظام زره بر تن داشته و تفنگ‌های آنها بزرگ و بلند بود، این سواران قادر بودند، در موقع لزوم در عرض یک روز دشت و دره را مانند کبک به آسانی بپیمایند و در مقابل دشمن فاتح شوند.<a title="" href="#_ftn30">[29]</a></p>
<p dir="RTL">توپخانه در ارتش نادر نقش بسیار مهمی داشت و نتیجه نبردها عموماً با توپخانه تعیین می‌شد. توپ‌ریزی در اصفهان به قدری مرتب شد که در سال 1154هـ/1741م عده توپ های ارتش ایران   با آنچه که از نبرد با هند آورده بودند، به 5000 بالغ می شد، باروتخانه دولتی مرتب شد و برای   تهیه شوره از کف انبارهای زیرزمینی استفاده می‌شد، که باروت ارزانتر تمام شود و قورخانه‌های ارتش در هر روز پانزده تفنگ بیرون می‌دادند.<a title="" href="#_ftn31">[30]</a> با این همه ارتش نادری فاقد تجهیزات نظامی مخصوص قلعه‌گیری بود و به همین جهت در تمامی مواردی که قلعه مستحکمی پیش‌رو داشتند، به ناچار از شیوه‌های محاصره اقتصادی و تبانی سود می‌جستند.</p>
<p dir="RTL">در این دوره سان سپاه و تقسیم مواجب و لباس ارتشیان به طور مرتب انجام می‌پذیرفت و با آن شدت و حدتی که فرمان های نادری را بود، برای کسی این جرأت باقی نمی‌ماند که دست تعدی به جانب دیگری دراز کند.<a title="" href="#_ftn32">[31]</a></p>
<p dir="RTL">قشون منظم نادری لباس یک شکل ویژه‌ای نداشت، با وجود این رسته‌های مختلف دارای علامات متفاوتی به شکل پر بر روی کلاهشان یا به شکل عمامه‌ای مخصوص و غیره بودند. عامل مشترک بین تمام جنگجویان قشون کلاهی بود، به عنوان طهماسبی، پایین این کلاه به شکل مربع و بالای آن به شکل صلیب. همه جنگجویان چنین کلاهی داشتند بعضی بدور آن عمامه‌ای با پارچه سفید می‌بستند و برخی بر روی آن پر می‌نشاندند. گاتوغی گوس می‌گوید: کلاه چاوشان سبز است با پارچه‌ای نازک به رنگ سیاه که بالای پیشانی آن پری نصب است. چاوش‌ها معمولاً جلوتر از نادر می‌ایستادند و برای او با صدای بلند دعا می‌خواندند.<a title="" href="#_ftn33">[32]</a></p>
<p dir="RTL">در سال 1149ه.ق/ 1736.م فرمانی به کرمان فرستاده شد که می‌بایست 5000 کلاه خاکستری از همه گونه پارچه بدوزند و گرداگرد و جلو آن را با کلمات زیر گلدوزی کنند: 1000 کلاه با کلمات یا الله- 1000 کلاه با کلمات یا رحمان- 1000 کلاه با کلمات یا رحیم- 1000 کلاه با کلمات یا کریم- و هزار کلاه با کلمات یا سبحان- این کلاه ها مخصوص نگهبانان خاص نادر بود.<a title="" href="#_ftn34">[33]</a> همچنین طی فرمانی دیگر 5000 جفت پای افزار  برای سواره‌نظام نادر فراهم شد.<a title="" href="#_ftn35">[34]</a></p>
<p dir="RTL">نادر البته جد بلیغی برای کشانیدن پای ایران به عرصه دریاها نیز مبذول داشت و تا او زنده بود، نتایجی نیز حاصل آمد و تلاش‌های پیگیرانه اش موجب تأسیس نیروی دریایی ارزنده ای در شمال و جنوب ایران شد.<a title="" href="#_ftn36">[35]</a></p>
<p dir="RTL">
<p style="text-align: right;" dir="RTL" align="left">ساختار نظام و لشکر در دورة زندیه</p>
<p dir="RTL">در عصر زندیه سازمان نظامی ایران از تشکیلات گسترده‌ای بهره نداشت و از دسته‌های زیر تشکیل شده بود.</p>
<p dir="RTL">1- پیاده‌نظام: پیاده نظام اغلب از افراد قبایل و ایلات تشکیل می‌شد، رئیس قبیله موظف بود، به محض رسیدن فرمان شاه عده‌ای سرباز مجهز و متناسب با تعداد افراد ایل برای جنگ اعزام دارد. این سپاهیان در زمان صلح پراکنده می‌شدند، پیاده نظام هنگام صلح شامل گارد سلطنتی و سربازان و گارد والیان بود، این گروه هستة اولیه پیاده نظام را تشکیل می‌داد، پیاده نظام‌ها افراد پر استقامتی بودند: پیاده‌نظام از خستگی هراس ندارد، سادگی و قناعت ایرانیان پیاده نظام آن‌ها را نیز قانع بار آورده است و تأمین آذوقه آنها کار بسیار آسانی است، قطعه‌ای نان و پنیر و چند میوه خشک، کمی برنج و مقدار ناچیزی گوشت غذای عادی آنها را تشکیل می‌دهد.<a title="" href="#_ftn37">[36]</a></p>
<p dir="RTL">اسلحه پیاده‌نظام عبارت بود، از تفنگ سرپر فتیله ای- نیزه و تیر و کمان- خنجر و گرز و شمشیر که به مناسبت از آنها استفاده می‌شد.</p>
<p dir="RTL">2- نیروی نامنظم ایلاتی: این نیروها معمولاً در ولایات از طرف حکام تجهیز می‌شد، حفاظت شهرهای حوزه مأموریت در مقابل نیروی بیگانه و از بین بردن شورش‌های داخلی به عهده این نیرو بود و اغلب مردم شهرها و روستاها، افراد این نیرو را تشکیل می‌دادند.</p>
<p dir="RTL">3- سواره‌نظام: افراد این واحد را بیشتر مردم قبایل و ایالات تشکیل می‌دادند و فرماندهی آنها با رئیس ایل بود، مهارت در سواری و پرورش اسب به قدرت جنگی سواره نظام می‌افزود.</p>
<p dir="RTL">وقتی کریم‌خان شیراز را فتح کرد، از سپاه خود دسته‌ای سپاه دائم را بوجود آورد، تعداد 12000 نفر سرباز از عراق عجم، 6000 نفر از فارس، 24000 نفر از لرستان، 3000 نفر از بختیاری که تماماً تحت فرماندهی 6000 نفر افسر از ده باشی تا سردار کل به خدمت مشغول بودند.<a title="" href="#_ftn38">[37]</a> سپاهیان مازاد در مواقع صلح به خدمتشان پایان داده می‌شد، زیرا در مواقع لزوم جمع‌آوری سپاهی مرکب از بیست هزار پیاده و سواره از تفنگچیان در مدت چهل روز امکان داشت<a title="" href="#_ftn39">[38]</a> این دسته از سپاهیان در شیوه آتشبازی مشهور و معروف بودند.<a title="" href="#_ftn40">[39]</a></p>
<p dir="RTL">نظامیان در لباس پوشیدن مراعات نکات نظامی گری را می‌کردند، بطور مثال جافشنگی خود را زیر بازوی چپ می‌آویختند و از چکمه‌های بلند مشکی استفاده می‌کردند.<a title="" href="#_ftn41">[40]</a></p>
<p dir="RTL">4- توپخانه: توپخانه در این دوره چندان استفاده ای نداشت. توپ‌های این دوره همان توپ های زمان صفویه و افشاریه بود، توپخانة سپاه ایران را توپ‌های کوچکی که بر پشت شتر حمل می‌کردند، تشکیل می‌داد، وزن گلوله این توپ‌ها که زنبورک نامیده می‌شد، از نیم کیلو تجاوز نمی‌کرد، برای هدف گیری ابتدا شتر را زمین می‌نشاندند و سپس شلیک می‌کردند.<a title="" href="#_ftn42">[41]</a></p>
<p dir="RTL">5- تسلیحات: در دورة زندیه کماکان شمشیر و نیزه از سلاح‌های اصلی به شمار می‌رفت.               کریم خان خود شخصاً می‌توانست بسیار ماهرانه از شمشیر و نیزه استفاده کند، در کنار این سلاح‌ها، قمه، خنجر، و گرز نیز به کار می‌رفت، از سلاح‌های گرم نیز می‌توان از تفنگ سرپر که به وسیلة فتیله آتش می‌گرفت، نام برد. این اسلحه مورد استفاده پیاده‌نظام بود، دسته پیاده‌نظام را که با تفنگ                  می‌جنگیدند، تفنگچی و فرمانده آنان را تفنگچی باشی می‌نامیدند. این سلاح ها معمولاً در شیراز،  لار، کرمان ساخته می‌شد و معمولاً بنام سازندة آن (تفنگ قلی ساز) نیز معروف بود.<a title="" href="#_ftn43">[42]</a> تجهیزات کلی ارتش عبارت بود، از همان تجهیزات دورة صفوی و افشار که در حکومت زند نیز استفاده می‌شد، ارتش ایران علاوه بر توپ های ساخت ایران چند توپ ساخت انگلیس و اسپانیا و پرتغال در اختیار داشت، سنگینی این توپ ها همواره مشکلاتی را ایجاد می‌کرد، نیبور می‌نویسد: «آنها بر روی سه چرخه‌هایی حمل می‌شد و معمولاً زیر نظر افراد گرجی ساخته می‌شد که سابقاً در خدمت روس ها بودند و پس از گرویدن به اسلام در ارتش ایران به خدمت مشغول شده بودند.»<a title="" href="#_ftn44">[43]</a></p>
<p dir="RTL">دستة توپخانه را توپچیان تشکیل می دادند که فرماندهی آنان را توپچی باشی بر عهده داشت، کلیه سپاهیان زیر نظر سردار کل به انجام وظیفه می پرداختند، نوع دیگر تجهیزات کاسه مهتابی بود که برای روشن نگه داشتن میدان جنگ دشمن بویژه در شب مورد استفاده قرار می‌گرفت.</p>
<p dir="RTL">6- نیروی دریایی: در عصر زندیه نیروی دریایی اهمیت چندانی نداشت، کشتی‌های قابل استفاده بازمانده دورة افشاریه بودند، در جنگ بصره به دستور کریم‌خان کشتی‌های متعددی جمع‌آوری شد و صادق‌خان توانست، در این محاصره از آنان به خوبی استفاده کند بویژه که: «شناوران نهنگ‌وش و آب بازان دریا کش، نهنگ وار خود را به آن لجه خونخوار افکنده به انجام جسر قیام کردند. ایام نوروز فیروز و هنگام بهار گیتی‌افروز به مبارکی و فرخندگی در رسید.»<a title="" href="#_ftn45">[44]</a> در یکی از جنگ‌های دریایی در محاصره بصره نیز صادق خان به علت کافی نبودن قوای دریایی مجبور گردید که دهانه شط را بوسیله زنجیر مسدود سازد و از رسیدن قوای کمکی به اهالی بصره جلوگیری کند، که این امر نیز دلالت بر عدم کفایت قوای دریایی مجهزی دارد.<a title="" href="#_ftn46">[45]</a></p>
<p dir="RTL">اردوگاه‌های نظامی این دوره از بی‌نظمی‌های زیادی برخوردار بود، هر کس هر جا که می خواست چادرش را برپا می کرد.<a title="" href="#_ftn47">[46]</a> جالب توجه است که از بی‌نظمی سپاهیان ایران همه سیاحان خارجی که در دوره‌های مختلف به ایران آمده‌اند، یاد کرده‌اند. انگلبرت کمپفر سیاح آلمانی که هشتاد سال قبل از نیبور در سال های 1684 تا 1685 در زمان شاه‌عباس در دربار ایران بود می‌نویسد: هنگام لشکرکشی برای اردو زدن هیچ قاعده‌ای رعایت نمی‌شد و هرکس آنجا چادر برپا می‌سازد که میل دارد.<a title="" href="#_ftn48">[47]</a> برای اینکه اردوگاه غافلگیر نشود، پست‌های نگهبانی در اطراف اردو گمارده می‌شد که به محض نزدیک شدن دشمن اردو را آگاه می‌ساخت.</p>
<p dir="RTL">در عصر زندیه سربازانی که هنگام جنگ ضرب‌الاجل از طرف حکومت مرکزی و حکام جمع‌آوری می‌شدند، چون سپاهیگری شغل آن ها نبود دلگرمی چندانی به کار خود نداشته و آشنایی آنان از فنون نظامی و کاربرد اسلحه گرم و سرد فقط به اطلاعات شخص آنها بستگی داشت. بدیهی است، که هر کس جنگ دیده بود، آزموده‌تر بود و بودند کسانی که در هر فرصت مناسب به جنگ می‌رفتند و معاش زندگی خود را از راه سپاهیگری درمی‌آورند.<a title="" href="#_ftn49">[48]</a> جنگ‌های ایرانیان در عصر زندیه با نوعی تاکتیک نظامی همراه بود. اما کفایت می‌کرد که عدم اطلاع فرماندهی از این گونه تاکتیک ها نتواند به خوبی استفاده کند. سرداری سپاه در جنگ‌ها را معمولاً خود کریم خان بر عهده داشت. فرماندهان سپاه نقش عمده ای را در لشکرکشی ها ایفا می‌کردند، اما گاه به محض انتشار خبر کشته شدن فرمانده، سپاهیان کلیه فنون جنگی را فراموش کرده و پا به فرار می گذاشتند.<a title="" href="#_ftn50">[49]</a> در لشکرکشی ها معمولاً سعی می‌شد که بیشتر از شیوه محاصره استفاده شود. بویژه که بودن دیوار بر دور شهرها و مناطق مسکونی حمله به آنها را مشکل می‌ساخت. خندق‌های اطراف شهر نیز حمله مستقیم را دشوار و گاه غیرممکن می‌کرد، گاه سپاهیان مجبور به ساختن پل های چوبی برای رسیدن به دروازه شهر می‌شدند و در این صورت مشکل خندق‌های پرآب حل می‌شد.<a title="" href="#_ftn51">[50]</a> گاه محاصره ماه‌ها به طول می‌انجامید، چنانچه اگر مردم قلعه قبلاً خود را آماده محاصره‌های طولانی نکرده بودند، بزودی مجبور به باز کردن دروازه‌های شهر و یا قلعه می‌شدند. زمانی نیز همین دشواری برای سپاهیان متخاصم بود، آنان در محاصره‌های طولانی بر اثر کمی مواد غذایی و یا سرما و زمستان تاب مقاومت نمی‌آوردند و دست از محاصره می‌کشیدند. زمانی نیز امکان داشت که سپاه متخاصم از مسیر آب و یا نهری که به شهر جاری بود، استفاده کند و خود را از آن طریق به داخل شهر برساند که در این صورت دروازه شهر به راحتی به روی سپاهیان باز می‌شد. جنگ‌ها در محاصره‌ها معمولاً روزها بیش از شب‌ها شدت می‌یافت.<a title="" href="#_ftn52">[51]</a> سرمای هوا در چنین محاصره‌هایی و به خصوص در جهت جلوگیری آن که گاه در شب‌ها طاقت‌فرسا می‌شد، سپاهیان را وادار به ساختن تجهیزات و ساختمان می‌کرد. در این گونه موارد ساختمان- هایی مسلط به شهر و یا قلعه دشمن ساخته می‌شد و گاه چنان گسترش می‌یافت که در کنار شهر مورد محاصره شهر دیگری بنا می‌شد.<a title="" href="#_ftn53">[52]</a> در دشت‌ها نیز جنگ‌ها در فواصل بسیار کوتاه بین سواره نظام و پیاده نظام در می‌گرفت و در این حملات از سلاح سرد مانند شمشیر، نیزه و خنجر استفاده می‌شد. یکی از تاکتیک‌های نظامی شبیخون زدن‌های متوالی در دسته‌های کوچک به نیروی دشمن و غارت آن بود. کریم‌خان زند که یکی از استادان این فن بود. در مبارزات خود برای بدست آوردن قدرت اغلب از این تاکتیک استفاده می‌کرد. هرگاه پس از شکستی کار بر او تنگ می‌شد با عده‌ای انگشت شمار از یاران خود به وقت شب غافل از طرفی برآمده دست بردی زده خود را به کناری می‌کشیدند.<a title="" href="#_ftn54">[53]</a></p>
<p dir="RTL">از مواردی که واحدهای نظامی را دچار رکود و سستی می‌کرد، یکی موضوع حقوق سپاهیان بود. حقوق نظامیان بیشتر بستگی به نتیجه کار آن‌ها داشته است. در حقیقت خدمت در ارتش چیزی بوده است قراردادی- سپاهی و سردار سپاه توافق می‌کردند که برای مدت نامحدودی حداقل تا پایان یک جنگ با هم همکاری داشته باشند. سپاهی می‌دانست که اگر پیروز شود غنایم جنگی مهمی از آن اوست و در غیر این صورت نباید چندان امیدی به اجرت کار خود داشته باشد.</p>
<p dir="RTL">در حقیقت بار جنگ از نظر اقتصادی بر دوش مردم سر راه و مناطق حوزه جنگ‌ها بود، در تقسیم این سیورسات گاهی بین قبایل که به صورت دستجات مختلف در ارتش خدمت می‌کردند، اختلاف می‌افتاد<a title="" href="#_ftn55">[54]</a> که به خاطر این اختلافات قبیله‌ای از سپاه جدا شود<a title="" href="#_ftn56">[55]</a> و سرنوشت جنگ به این خاطر تغییر کند.</p>
<p dir="RTL">گاهی نیز سربازان پس از تسخیر ناحیه‌ای شروع به ویران نمودن آن جا و غارت و چپاول می‌کردند. البته کریم خان تا حد زیادی کوشش بر این داشت که به مردم غیر نظامی آسیب و زیانی نرسد. یکی از اقدامات بی سابقه او برای جلوگیری از اجحاف به مردم همراه بردن عده‌ای زن روسپی همراه سپاه بود، تا سربازان که به علت طولانی بودن جنگ ها و دور بودن از خانواده‌های خود هنگام گشودن شهرها به آسانی قابل کنترل نبودند به زنان منطقه تسخیر شده دست درازی ننمایند.<a title="" href="#_ftn57">[56]</a> افسران و خان ها و سرداران و خود او زنان خود را و گاهی تمام خانواده خود را در جنگ ها همراه داشتند.<a title="" href="#_ftn58">[57]</a></p>
<p dir="RTL"> در مورد لباس سپاهیان در دوره زندیه اطلاعات ما ناچیز است، آنچه مسلم است سپاهیان لباس متحدالشکلی نداشتند، اما مخصوصاً بین افسران و سرداران از نظر لباس شباهتهایی بوده است. کریستن نیبور در یکی از اطراق‌های نظامی واقع در خورموج شاهد وجود دسته‌های نظامی بوده است و در مورد لباس آنها گفته است: افسران چکمه‌های سیاه بپا می‌کردند، که تا به زانو می‌رسید و پاشنه‌های بلند و باریک داشت، چون با این چکمه ها به سختی می‌شد، راه رفت، افسران به محض پیاده شدن از اسب نعلینی را که نوکرشان آماده داشته، می‌پوشیدند.<a title="" href="#_ftn59">[58]</a></p>
<p dir="RTL">در زمان کریم‌خان کسانی به نام ریکا (شاید پلیس انتظامی) کلاه متحدالشکل به سر داشته که از آنها در لشکرکشی ها استفاده می‌شد و مانند افراد گارد همیشه حضور داشتند.<a title="" href="#_ftn60">[59]</a></p>
<p dir="RTL">در دوره زندیه بالاترین منصب تشکیلات نظامی سردار سپاه بود که فرد کریم خان بر عهده داشت<a title="" href="#_ftn61">[60]</a>، سایر مشاغل نظامی نیز عبارت بود از:</p>
<p dir="RTL">- قورچی‌باشی: از صاحب منصبان عمده نظامی بود که از لحاظ مقام پس از وزیر قرار داشت و در واقع به عنوان وزیر جنگ بود وی پس از تکریم خان دومین مقام نظامی در تشکیلات ارتشی بود گلستانه از محمدرضا خان در منصب قورچی‌باشی و نیز قورچی ذکری به میان آورده است.<a title="" href="#_ftn62">[61]</a></p>
<p dir="RTL">- توپچی: مسئولیت توپخانه را بر عهده داشت. این منصب اغلب مستقیماً از جانب کریم خان تعیین می شد. به طور مثال در حمله کریم‌خان به آذربایجان سمت توپچی‌باشی را به لطف‌علی‌خان گرجی واگذار کرد. همچنین سمت توپچی‌باشی را «میرآتشی» نیز می‌گفتند.<a title="" href="#_ftn63">[62]</a></p>
<p dir="RTL">- تفنگچی‌باشی: از مناصب مهم عصر زندیه بود، این دسته که در زمان شاه عباس و بنا بر توصیه آنتولی شرلی شکل گرفت دسته های پیاده ارتش را تشکیل می‌دادند تفنگچیان لزگی نیز از زمره دسته‌هایی بودند که نویسنده مجمع‌التواریخ به آن‌ها اشاره کرده است.<a title="" href="#_ftn64">[63]</a></p>
<p dir="RTL">- زنبورک‌چی باشی: زنبورک توپ کوچکی بود که معمولاً بر پشت شتر حمل می‌کردند، زنبورکچی‌ها می‌بایست با توپچیان در جنگ ها همکاری داشته و مکمل یکدیگر باشند.</p>
<p dir="RTL">- چرخچی باشی: سردسته چرخچیان در جنگ ها عملاً با دسته توپچیان همراهی داشت.</p>
<p dir="RTL">- یساق چی: ظاهراً سربازان محلی بودند که با ادوات یساق<a title="" href="#_ftn65">[64]</a> به جنگ و دفاع برمی خاستند.<a title="" href="#_ftn66">[65]</a></p>
<p dir="RTL">- جزایرچی باشی: پیاده نظام‌هایی بودند که با نوعی تفنگ مجهز شده بودند، تفنگ این دسته‌ها                             بر روی سه پایه‌ای قرار می‌گرفت تا بتوانند به علّت سنگینی آن بهتر تیراندازی کنند وزن تفنگ حدود پنج و نیم من تبریز و دارای بست‌های نقره‌ای بود که به آن تکیه می‌دادند، در اوایل استقرار زندیه برخوردهایی بین دسته‌های افشار و زند اتفاق افتاد که جزایرچیان نقش عمده‌ای را در آن دارا بودند.<a title="" href="#_ftn67">[66]</a></p>
<p dir="RTL">
<p style="text-align: right;" dir="RTL" align="left">ساختار نظام و لشکر در دوره قاجار تا عصر ناصری</p>
<p dir="RTL">در دورة قاجار لشکریانی که ممکن بود، جمع آوری شوند بسیار معدود بودند، پیش از ورود مربیان نظامی اروپایی قشون ایران بر مبنای قبایل و ایالات و ارتش چریکی یا روستاییان قرار داشته است. رهبران ایلات و قبایل در مقابل خدمات نظامی و فراهم آوردن سپاهیان سواره نظام و پیاده برای شاه به خرج خود از حق تیول بهره می‌برده‌اند. پیش از ورود مربیان نظامی اروپایی قشون ایران از افراد زیر تشکیل می‌شد:</p>
<p dir="RTL">1- سواران بومی یا نامنظم: دسته‌های سواران از میان افراد ایلات صحرانشین جمع‌آوری می‌شدند. سواران فقط هنگام جنگ احضار می‌شدند و هر دسته سوار به واحدهای 1000 نفری تقسیم می‌شدند، هر واحد از 10 گروه 1000 نفری تشکیل می‌یافت و هر گروه نیز به 10 جوخه 10 نفری تقسیم می‌شد. عنوان و درجة افسران به تعداد نفرات که بلافاصله با کلمه ترکی‌باشی استعمال می‌شد، معین و مشخص بود، بنابراین فرماندة یک دسته سوار 1000 نفری را (مین‌باشی) و فرمانده یک گروه 100 نفری را (یوزباشی) و مسئول یک جوخه را (اون باشی) می‌نامیدند.<a title="" href="#_ftn68">[67]</a></p>
<p dir="RTL">هر قبیله موظف بود، تعدادی معین سوار تهیه کند، هر رئیس ایل وظیفه داشت هنگام بروز جنگ سهمیه متناسب با تعداد نفرات ایل را تهیه کند، یک دسته سوار که تعداد آنها از 3 تا 4 هزار بیشتر نبود و غالباً از بین غلامان گرجی یا پسران نجبای کشور انتخاب می‌شدند، گارد مخصوص سلطنتی را تشکیل می‌دادند که غلام شاه نامیده می‌شدند، سواران گارد مخصوص دارای اسبان ممتاز بودند و تهیه اسلحه آنها از طرف دولت تهیه می‌شد و در سال 20 تا 30 تومان جیره نقدی می‌گرفتند.<a title="" href="#_ftn69">[68]</a></p>
<p dir="RTL">2- چریک: نیروی چریک در هر ناحیه از افراد طایفه‌ای کوه نشین و یا اهالی شهرها و دهات تشکیل می‌شد، پس از ورود مربیان اروپایی به ایران برای مقابله با روس‌ها و تحکیم و تقویت دولت فتحعلیشاه با کمک مربیان اروپایی تغییراتی را در ارتش ایران آغاز کرد. از جمله ایجاد یک دسته نیمه نظامی که کم و بیش به سبک اروپایی مجهز شده بودند، استخوان‌بندی قشون بر سواران ایلاتی چون افشار، شاهسون، قراچه داغی قرار داشت.<a title="" href="#_ftn70">[69]</a></p>
<p dir="RTL">در سال 1886.م در جریان شورش ترکمن‌ها دولت 13 هزار سرباز را به علاوه سوارانی که از ایلات خراسان تحت فرماندهی خوانین قوچان و بجنورد قرار گرفته بود، به جنگ ترکمن‌ها اعزام داشت.<a title="" href="#_ftn71">[70]</a></p>
<p dir="RTL">3- سواران نیمه‌منظم: سوارانی بودند، که با تمرینات و تجهیزات و اسلحه به سبک اروپایی آماده می‌شدند، از این سواران دو فوج مشهور وجود داشت که عبارت بودند از:<a title="" href="#_ftn72">[71]</a></p>
<p dir="RTL">الف- فوج اصفهان: که به نام فوج ناصری بود که تحت سرپرستی ظل السلطان قرار داشت که سربازان آن از سبک و تجهیزات نظام پروسی تقلید می‌کردند، این فوج دارای یک سرتیپ، یک سرهنگ، یک ناظم، دو یاور، 4 سلطان، یک آجودان، یک بیرقدار، 8 نایب اول، 8 نایب دوم، یک پلیس، یک صلیب، یک مشرف، 4 وکیل باشی، 8 سرجوخه و 625 سرباز بود.<a title="" href="#_ftn73">[72]</a></p>
<p dir="RTL">ب- فوج قزاق: که مرکب از دو هنگ قزاق تهران بود. یکی از این فوج‌ها از افراد طایفه «مهاجر» تشکیل می‌شد و دیگری فوج، «بومی» نام داشت، آنان دارای لباس یراق دار روسی با کلاه بلند پوستی و چرکسی بلند قهوه ای که قسمت میانی با کمربند بسته می شد، بودند. هر دو گروه تحت تعلیم مربیان روسی قرار داشتند.<a title="" href="#_ftn74">[73]</a></p>
<p dir="RTL">با نفوذ و گسترش سیاسی و نظامی اروپاییان در اواسط قرن 19 تأثیرات چندی در سازمان و تشکیلات نظامی ایران به جای ماند، ابتدا در اوایل قرن 19 ناپلئون ژنرال گاردان را برای تعلیم ارتش به ایران فرستاد. سپس در مارس 1809 «سرهاردفورد جونز» انگلیسی پس از بسته شدن یک معاهده با فتحعلیشاه متعهد شد که از سوی دولت انگلیس آنچه افسر و سرباز انگلیسی لازم باشد مجاناً در اختیار ایران بگذارد. در سال 1811م «سرهنری لیندسی» و چند افسر انگلیسی عازم ایران شدند، که این فرد سال‌ها بعد به فرماندهی کل سپاه ایران منصوب شد، افسران انگلیسی دیگری مانند کریستی دارسی و هارت در دستگاه عباس میرزا خدمت می‌کردند.<a title="" href="#_ftn75">[74]</a></p>
<p dir="RTL">به دستور عباس میرزا شش هزار قبضه تفنگ که گلولة آنها همه از یک قالب و از ممالک انگلیس وارد شد، مقرر فرمودند که استادان تفنگ‌ها به همان ساخت ترکیب نمایند و در اندک وقتی مساوی بیست هزار قبضه تفنگ به سعی استاد ایران موجود گردید و باروت خانه ای به سبک فرنگ تأسیس شد که روزی سه خروار باروت به عمل می‌آورد.<a title="" href="#_ftn76">[75]</a></p>
<p dir="RTL">در تبریز یک کارخانه توپ سازی تأسیس شد: «کوره توپ‌ریزی و چرخ‌سواری کردن توپ به وضع فرنگ ساخته گردید و از اول تاکنون قریب صد قبضه توپ صخره کوه جهان آشوب از کوه بیرون آمده و به سعی استادان ایرانی صورت اتمام یافته است.»<a title="" href="#_ftn77">[76]</a></p>
<p dir="RTL">در زمان محمدشاه قاجار نیز بنا به درخواست دولت ایران از فرانسه هیأتی مرکب از یک سرگرد، دو سروان، دو ستوان، یک دسته موزیک، یک سرجوخه و یک کارمند اداری جهت تربیت نیروی پیاده نظام وارد ایران شدند.<a title="" href="#_ftn78">[77]</a></p>
<p dir="RTL">در مورد ساختار قشون ایران در این دوره «فلاندن» یادآور می‌شود که: «هر سرباز روی لباس خود نوار سفیدی از چرم گاو میش دارد که به آن دسته غلاف شمشیری آویزان است. هر یک تفنگی از کار افتاده و بدون چخماق به شانه حمل می‌کند و تحت اوامر افسرانی بود که در تیره بختی دست کمی از سربازان نداشتند ارتش دائمی و منظم ایران از دو دسته پیاده‌نظام و توپچی تشکیل می‌شد. ارتش سواره غیر‌منظم است اگر جنگی پیش آید شاه به تمام ولایات فرمان می‌فرستد و سوارانی به دربار روانه می‌شوند. کردها و عرب‌ها با سرنیزه می‌آیند، ایرانی‌ها با تفنگ‌های دراز خراسانی و ترکمن‌ها با کمان. انگلیسی ها سلاح‌های خراب خود را به ارتش ایران بخشیده اند. خدمت نظام وظیفه بستگی به شانس دارد جیره هر سرباز 12 تومان است که حدود 150 فرانک می‌شود.»<a title="" href="#_ftn79">[78]</a></p>
<p dir="RTL">در دوران صدارت امیرکبیر جهان گرد انگلیسی «بی نینگ» اطلاع دقیقی از سازمان نظام جدید داده است: «سپاه ایران تشکیل می‌شود، از پنجاه هنگ پیاده‌نظام، دوازده فوج سواره‌نظام، دو هزار نفر توپچی و دویست نفر زنبورکچی. هر فوج پیاده 1000 نفر است، هر هنگ به ده دسته تقسیم می‌شود که در رأس هر دسته یک سلطان قرار دارد و مواجبش 70 تومان است، هر فوج تحت ریاست سرتیپی است که حقوقش هزار تومان است. سواره نظام دو قسمت است، شامل غلام رکاب و غلام سواره.<a title="" href="#_ftn80">[79]</a></p>
<p dir="RTL">سلاح‌های سنگین ارتش ایران در این دوره چندان با ارزش نبود، چهار توپ با کالیبر 7 و 8 از نوع کروپ وجود داشت که از نوع بهترین توپ‌های ایران بود، از دوره افسران اطریشی ارتش در تهران 8 توپ اوخاتیوس و 10 عراده توپ برنجی وجود داشت. در تبریز علاوه بر توپ‌های کوهستانی 7 توپ اوخاتیوس و در اصفهان 8 عرادة 8 سانتی متری و 17 توپ کهنه مرزی وجود داشت.<a title="" href="#_ftn81">[80]</a></p>
<p dir="RTL">در میان واحدهای نظامی ایران در آغاز عصر قاجاریه همواره توجه کمتری به نیروی دریایی           می‌شده است. اما وقوع جنگ‌های ایران و روس و وجود مرز آبی لزوم یک نیروی دریایی ضروری به نظر می‌رسید. ابتدا امیرکبیر مصمم به تأسیس نیروی دریایی در خلیج فارس شد. در گزارش شیل به وزیر امور خارجه انگلیس آمده است: «در وهله نخست می‌خواهد چهار فروند کشتی جنگی تحصیل کند، از این قرار: دو فروند کشتی مجهز به بیست و پنج توپ و یک کشتی بخار با دویست اسب و مهمات و اسلحه و یک کشتی هفتاد اسبی که در دریا یا رودخانه رفت و آمد کند با مهمات.<a title="" href="#_ftn82">[81]</a> اما با قتل امیرکبیر این امر تحقق نیافت.</p>
<p dir="RTL">در این دوره به علّت فقدان مهندسان از فنون سنگربندی و استحکامات مدرن خبری نبود استحکاماتی که می‌ساختند، عبارت بود از: دیوارهای بلند گلی با برج‌های کنگره دار اغلب شهرها به وسیله حفر خندق‌ها حفظ می‌شد، تاکتیک و فن جنگ عبارت بود از: حرکات سریع بی نقشه و پیرامون واحدهای دشمن و هجوم ناگهانی به اردوگاه‌ها سواره نظام مانند تمام سواران نامنظم از انجام عملیات دسته جمعی بی‌اطلاع بود. تاکتیک سواره‌نظام عبارت بود از: حمله و فرار. در اردوگاه هرج و مرج کلی حکمفرما بود، اردوگاه ها همیشه باز بود و هیچ گونه مانعی برای جلوگیری از حملات دشمن وجود نداشت و شب هنگام به ندرت پست‌های مقدم برای اطلاع از حرکات دشمن تعیین می شد.<a title="" href="#_ftn83">[82]</a></p>
<p dir="RTL">سازمان ارتش ایران در سال 1300 هجری قمری به صورت زیر بوده است:</p>
<p dir="RTL">اول- کامران میرزا امیرکبیر، نایب‌السلطنه وزیر جنگ و رئیس کل قشون از توپخانه و قورخانه و سواره و پیاده نظام.</p>
<p dir="RTL">دوم- نظام الملک وزیر لشکر و رئیس دفتر لشکر.</p>
<p dir="RTL">سوم- معتمد السلطان میرزا عبدالوهاب خان لشکر نویس باشی.</p>
<p dir="RTL">چهارم- امیرالامرا الهیارخان امیر تومان آجودان باشی کل.</p>
<p dir="RTL">پنجم- عده‌ای لشکر نویس و طبیب و عزت‌باشی.</p>
<p dir="RTL">ششم- 10 نفر امیرتومان، 3 نفر سرتیپ اول، و عده‌ای سرتیپ دوم و سوم و یاور.</p>
<p dir="RTL">هفتم- معلمان و مستشاران ایرانی و اروپایی دارالفنون و نظام.</p>
<p dir="RTL">هشتم- تعداد قشون حاضر رکاب از پیاده و سواره و توپخانه که مرکب از 1500 نفر ذخیره و 50 هزار نفر دائم بود.<a title="" href="#_ftn84">[83]</a></p>
<p dir="RTL">
<p dir="RTL">از سال 1300 هجری قمری تا پایان دوره احمدشاه قاجار تحولات نظامی بسیار اندکی را شاهد هستیم و بطور کلی می‌توان نظام لشگری این دوره را همان سازمان لشگری دوره ناصری دانست با اندکی تغییرات در نوع لباس و تقویت فوج قزاق در دوره محمد علیشاه قاجار.</p>
<p dir="RTL">
<p dir="RTL">ساختار نظام و لشگر در دوره پهلوی</p>
<p dir="RTL">ایجاد ارتش قوی در ایران به عنوان یک ضرورت تاریخی به منظور استقرار نظم داخلی و امنیت حفظ تمامیت ارضی و جلوگیری از ادعای ملّیت‌ها و ایجاد وحدت ملّی پس از کودتای 1299 به شدت مورد نیاز بود. سید ضیاءالدین طباطبایی نیز پس از کودتا در بیانیة مفصلی انجام اصلاحات را منوط به داشتن ارتش قوی نموده بود، تا بتواند دشمنان داخل و خارج را به حساب دعوت کند.</p>
<p dir="RTL">رضاخان که پس از کودتا لقب سردار سپه را اخذ کرده بود، در بیانیه‌ای که گفته می‌شود، توسط سیدضیاء منتشر شد، بنام «رئیس دیویزیون قزاق اعلیحضرت شهریاری و فرمانده کل قوا- رضا» منتشر شد بر ایجاد حکومتی که تعظیم قشون را از اولین سعادت مملکت به شمار می‌آورد و نیروی قشون را یگانه راه نجات مملکت بداند و در آن بیت المال مسلمین حیف و میل نشود، و امنیت در سراسر کشور برپا شود و سیاسیون خارجی در آن دخالت نداشته باشند تأکید شده بود.<a title="" href="#_ftn85">[84]</a></p>
<p dir="RTL">هر چند ایدة مدرن سازی ارتش به عباس میرزا برمی‌گردد، اما پس از او تحولات در ارتش بر اساس خواست و مطابق میل بیگانگان صورت گرفت. در زمان کودتای سوم حوت 1299/ 3 اسفند 1299 نیز نیروهای ایران عبارت بودند از:</p>
<p dir="RTL">1- بریگارد قزاق شامل 8180 سرباز و افسر روسی و ایرانی.</p>
<p dir="RTL">2- پلیس جنوب (S.P.R) که در 1916 میلادی توسط افسران بریتانیایی و هندی برای حفاظت از منافع انگلیس در دوران جنگ جهانی اول در جنوب ایران تشکیل شد و شامل 5839 سرباز و افسر انگلیسی، هندی و ایرانی با مخارج سالیانه 35 میلیون ریال بود.</p>
<p dir="RTL">3- ژاندارمری شامل 8500 سرباز و افسر ایرانی و سوئدی که در زمان مورگان شوستر امریکایی به منظور جمع آوری مالیات هسته اولیه آن شکل گرفت.</p>
<p dir="RTL">4- بریگارد مرکزی شامل 2268 افسر و سرباز ایرانی و 2 افسر سوئدی و لهستانی که مسئول حفظ پایتخت، دربار و شاه بود.<a title="" href="#_ftn86">[85]</a></p>
<p dir="RTL">ایجاد تشکیلات نظامی واحد و متحدالشکل که هدف عمده رضاخان محسوب می‌شد، با ادغام بریگارد مرکزی و قزاق شروع شده و پس از تصدی مقام وزارت جنگ توسط رضاخان تحت نظارت وزارت جنگ درآمد.</p>
<p dir="RTL">تأسیس دانشکده افسری در بهمن ماه 1300 فرآیند تشکیل ارتش جدید را تداوم بیشتری بخشید. دانشگاه مذکور از تأسیسات آموزشی مربوط به قزاق‌ها و مدرسه نظامی که مثلاً توسط مشیرالدوله قبل از کودتا بهره‌برداری شده بود به تربیت افسران ایرانی پرداخت و اولین دانشجویان افسری آن در تابستان 1302 فارغ‌التحصیل شدند.<a title="" href="#_ftn87">[86]</a> ارتش جدید ایران با جذب امکانات مالی، افزایش تعداد کادر، خرید سلاح‌های جدید به قدرت برتر در جامعه ایران تبدیل شد و تقسیم تشکیلاتی آن نیز دچار تحول گردید. تمام کشور به شش منطقه نظامی تقسیم شد، با یک لشکر. یعنی لشکر مرکز در تهران، لشکر شمال در رشت، لشکر غرب در همدان، لشکر شمال غرب در تبریز، لشکر شرق در مشهد و لشکر جنوب در شیراز مستقر گردید.<a title="" href="#_ftn88">[87]</a> رضاخان سردار سپه که تا 1302 وزیر دائمی جنگ بود، ارتش حرفه‌ای را گسترش داد و تماماً زیر فرمان آورده و در میان افسران و سربازان محبوبیت عظیمی حاصل نمود. مکی در این مورد می نویسد: «رضاخان برای تأمین وضع مالی ارتش، امر وصول مالیات های غیرمستقیم را به دست خود گرفت و ارتش کاملی فراهم کرد و بتدریج امور دولتی را نیز بدست گرفت.»<a title="" href="#_ftn89">[88]</a></p>
<p dir="RTL">علاوه بر ارتش شهربانی نیز در دورة ریاست وزرایی رضاخان به خدمت گرفته شد. در دیماه 1302 «ژنرال وستداهل» سوئدی رئیس شهربانی منفصل و به جای او «سرهنگ محمدخان» به ریاست شهربانی منصوب شد. در سال 1301 نیز نیروی هوایی به عنوان یکی از واحدهای نیروی زمینی با خرید صد فروند هواپیمای جنگی و تأسیس مدرسه هوایی به تدریج شکل گرفت<a title="" href="#_ftn90">[89]</a> و یک ستاد هنگ مستقل به مدیریت سرگرد «نورد کیست» به همین منظور تشکیل شد. در سال 1314 فرماندهی نیروی هوایی ایران به سرهنگ «بیور» بلژیکی سپرده شد. هنگ هوایی مشهد، اهواز، تبریز و هنگ هوایی دوشان تپه به نام هنگ بمباران بعد از سال 1314 بوجود آمدند. در سال 1311 با خرید دو ناوشکن و چهار کشتی توپدار از ایتالیا نیروی دریایی ایران در خلیج فارس پایه‌گذاری شد و بعدها کشتی‌های جنگی در دریای خزر نیز مستقل شدند. در سال 1313 تشکیلات ارتش به شرح ذیل بود:</p>
<p dir="RTL">1- وزارت جنگ          2- ارکان حزب کل قشون          3- تفتیش نظامی کل قشون</p>
<p dir="RTL">4- تفتیش مالی و مباشرت کل قشون<a title="" href="#_ftn91">[90]</a></p>
<p dir="RTL">در این دوره اتکاء به افراد کادر رسمی از توان ارتش برای مقابله با بحران‌ها می‌کاست و فقدان یک نیروی ذخیره که تعلیمات نظامی دیده باشد از توان نظامی کشور می‌کاست به همین جهت طرح نظام وظیفه اجباری در مجلس پنجم به تصویب رسید، اما اجرای آن در دورة مجلس ششم صورت پذیرفت.<a title="" href="#_ftn92">[91]</a> پادگان‌های مهم نظامی در این دوره یکی در تهران و دیگری در اهواز بود و اهمیت سوق الجیشی کوه‌های ایران باعث شده بود که نفرات ارتش تخصص بیشتری یابند و به همین جهت است که توپخانه کوهستانی قسمت عمده‌ای از مهمات و تسلیحات ایران را تشکیل می‌داد.<a title="" href="#_ftn93">[92]</a> گذشته از سایر سلاح‌ها، ارتش در این دوره در حدود یکصد تانک اشکودا نیز در اختیار داشت.<a title="" href="#_ftn94">[93]</a> چندی بعد نیز بوسیله تیپ مازندران و گیلان دو فروند هواپیمای یونکرسی خریداری و به نام‌های مازندران و گیلان موسوم و به تهران اعزام گردید. سپس دو فروند هواپیمای اسپاد و دو فروند برگه و 3 فروند پوتز از کشور فرانسه و 5 فروند هواپیمای «دهاویلاند» از کشور روسیه خریداری شد.<a title="" href="#_ftn95">[94]</a> در 5 اسفند 1304 یک فروند هواپیما از نوع برگه 19 ساخت فرانسه با پرچم ایران و به خلبانی یک افسر ایرانی در قلعه مرغی فرود آمد.<a title="" href="#_ftn96">[95]</a></p>
<p dir="RTL">اولین کارخانه اسلحه‌سازی ارتش قورخانه بود که در جلیل آباد تأسیس گردید و سپس کارخانه مهمات‌سازی در باغ سلطنت آباد در شمال ضرابخانه تهران ایجاد شد، در اواخر حکومت رضاخان نیز کارخانه مسلسل سازی دوشان تپه شکل گرفت.<a title="" href="#_ftn97">[96]</a></p>
<p dir="RTL">دانشکده افسری نیز به بخش‌های مختلف تقسیم گردید، که هر کدام وظایف جداگانه و مستقلی را جهت تربیت نیروی نظامی بر عهده داشت. این مؤسسات آموزشی عبارت بودند از:</p>
<p dir="RTL">الف) مراکز آموزشی پیاده‌نظام و توپخانه و زرهی که در نقاط مختلف کشور تأسیس گردید.</p>
<p dir="RTL">ب) دانشکده افسری که دانشجویان را از طریق مسابقه می پذیرفت و پس از سه سال با درجه ستوان دومی فارغ التحصیل می شوند.</p>
<p dir="RTL">ج) دانشگاه نظامی که افسران ارتش برای تکمیل معلومات و اطلاعات نظامی خود در آنجا تحصیل می کردند.1</p>
<p dir="RTL">آموزگاران نظامی این مدارس نیز در کشورهای فرانسه و بلژیک و سوئد تحصیل کرده و عده زیادی هم از معلمین خارجی در این مدارس تدریس می کردند. در این دوره هر یک از افراد مملکت که قصد استخدام در مراکز دولتی یا ملی را داشت بدون استثناء می بایست گواهینامه انجام خدمت زیر پرچم و یا معافیت از نظام وظیفه را ارائه می داد، در غیر اینصورت از پذیرفتن بکار و اشتغال            آن ها جلوگیری می گردید.</p>
<p dir="RTL">
<p dir="RTL">
<p dir="RTL">فهرست منابع:</p>
</div>
<p>&nbsp;</p>
<div dir="RTL">
<p dir="RTL">- آدمیت، فریدون، امیرکبیر و ایران، تهران، خوارزمی، 1354</p>
<p dir="RTL">- آبراهام گاتوغی گوس، کاتولیکوس، منتخبی از یادداشت‌ها، ترجمه عبدالحسین سپنتا، چاپ دوم، تهران، 1347</p>
<p dir="RTL">- اشرافیان، آرونووا، دولت نادرشاه افشار، ترجمه حمید مؤمنی، تهران، شبگیر، چاپ دوم، 1356</p>
<p dir="RTL">- بازن، پر، نامه‌های طبیب نادرشاه، ترجمه دکتر علی‌اصغر حریری، تهران، 1340</p>
<p dir="RTL">- دنبلی، عبدالرزاق، مآثرالسلطانیه، به کوشش غلامحسین صوری افشار، تهران، ابن سینا، 1351</p>
<p dir="RTL">- دلاواله، پیترو، سفرنامه، ترجمه دکتر شجاع الدین شفا، ج 2، شرکت علمی فرهنگی، 1370</p>
<p dir="RTL">- زکی، محمد حسن، تاریخ صنایع ایران بعد از اسلام، ترجمه محمد علی خلیلی، ج 2، تهران، اقبال، 1363</p>
<p dir="RTL">- سیوری، راجر، ایران عصر صفوی، ترجمه کامبیز عزیزی، نشر مرکز، 1372</p>
<p dir="RTL">- شعبانی، رضا، تاریخ ایران در عصر افشاریه، تهران، دانشگاه شهید بهشتی، ج 1، 1359</p>
<table cellspacing="0" cellpadding="0" align="left">
<tbody>
<tr>
<td width="29" height="3"></td>
</tr>
<tr>
<td></td>
<td></td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p>شمیم، علی اصغر، ایران در دوره سلطنت قاجار، تهران، انتشارات علمی، چاپ 4، 1372</p>
<p dir="RTL">- فسایی، حسن حسینی، تاریخ فارسنامه ناصری، ج 1، تهران، سنایی، 1362</p>
<p dir="RTL">- فریزر، جیمز، تاریخ نادرشاه افشار، ترجمه ابوالقاسم ناصرالملک، تصحیح و نشر علی محمد مجیدالدوله، تهران، 1321</p>
<p dir="RTL">- فلور، ویلم، بر افتادن صفویان برآمدن افغان‌ها، ابوالقاسم سری، تهران، توس، 1365</p>
<p dir="RTL">- ________ ، حکومت نادرشاه، ابوالقاسم سری، تهران، توس، 1368</p>
<p dir="RTL">- فلاندن، اوژن، سفرنامه، ترجمه حسین نورصادقی، تهران، اشراقی، 1356</p>
<p dir="RTL">- قوزانلو، جمیل، تاریخ مختصر نظامی ایران، تهران، 1312</p>
<p dir="RTL">- کوتوز بوئه، موریس، مسافرت به ایران با سفیر کبیر روسیه، ترجمه محمود هدایت، تهران، 1360</p>
<p dir="RTL">- کرزن، جرج، ایران و قضیه ایران، ترجمه غلامعلی وحیدی مازندرانی، ج 4، تهران، انتشارات علمی فرهنگی، 1373</p>
<p dir="RTL">
<p dir="RTL">
<table cellspacing="0" cellpadding="0">
<tbody>
<tr>
<td bgcolor="white" width="436" height="40">
<table width="100%" cellspacing="0" cellpadding="0">
<tbody>
<tr>
<td>
<div>
<p dir="RTL">1-  فردوست، حسین، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج1، ص 77، تهران، مؤسسه اطلاعات، 1369.</p>
</div>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p dir="RTL">- کمپفر، انگلبرت، سفرنامه، ترجمه کیکاووس جهانداری، ج 3، تهران، خوارزمی، 1363</p>
<p dir="RTL">- گلستانه، ابوالحسن بن محمد امین، مجمل التواریخ، به کوشش قدس رضوی، تهران، 1356</p>
<p dir="RTL">- مرعشی صفوی، میرزا محمد خلیل، مجمل التواریخ، به کوشش عباس اقبال، تهران، طهوری، 1362</p>
<p dir="RTL">- مروی، محمدکاظم، عالم آرای نادری، با مقدمه میلکو خوماکلای، 3 جلد، مسکو، 1960</p>
<p dir="RTL">- مینورسکی، ولادمیر، سازمان اداری حکومت صفوی، ترجمه مسعود رجب نیا، تهران، زوار، 1334</p>
<p dir="RTL">- محمود، محمود، تاریخ روابط سیاسی ایران با انگلیس در قرن 19، تهران، 1328</p>
<p dir="RTL">- محبوبی اردکانی، حسین، تاریخ مؤسسات تمدنی جدید در ایران، تهران، دانشگاه تهران، 1354</p>
<p dir="RTL">- نوایی، غلامحسین، غفاری فرد، عباسعلی، تاریخ تحولات سیاسی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی ایران در دوران صفویه، تهران، سمت، 1381</p>
<p dir="RTL">- نامی، محمد صادق، تاریخ گیتی گشا، مقدمه سعید نفیسی، تهران، اقبال، 1317</p>
<p dir="RTL">- نیبور، کارستن، سفرنامه، ترجمه پرویز رجبی، تهران، 1354</p>
<p dir="RTL">- ورهرام، غلامرضا، نظام سیاسی و سازمان های اجتماعی ایران در عصر قاجار، تهران، معین، 1385</p>
<p dir="RTL">- _________ ، تاریخ سیاسی اجتماعی ایران در عصر زندیه، تهران، معین، 1385</p>
<p dir="RTL">- هدایتی، هادی، تاریخ زندیه، تهران، دانشگاه تهران، 1334</p>
<p dir="RTL">- هانوی، جونس، زندگی نادرشاه، ترجمه اسماعیل دولتشاهی، تهران، علمی فرهنگی، 1377</p>
</div>
<p>&nbsp;</p>
<p dir="RTL">
<div>
<hr align="right" size="1" width="33%" />
<div>
<p dir="RTL"><a title="" href="#_ftnref1">*- کارشناس ارشد </a>تاریخ</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">1- سیوری، راجر، ایران عصر صفوی، ص 32</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">2- عمده ترین رکن دولت در دوره های بعدی صفوی بود که به عنوان ریش سفید تمام ایالات صفوی محسوب می شد برای اولین بار این عنوان برای دده بیگ به کار رفت. در واقع قورچیان سواره نظام ترکمن بودند. (نوایی فرد، عبدالحسین، غفاری فرد، عباسقلی، تاریخ تحولات سیاسی اجتماعی فرهنگی اقتصادی ایران دوره صفوی، ص 310).</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">3- سیوری، راجر، ایران عصر صفوی، ص 42.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">1- سیوری، راجر، ایران عصر صفوی، ص 42.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">2- سیوری، راجر، ایران عصر صفوی، ص 77.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">1- همان منبع، ص 77</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">2- کرزن، جورج، ایران و قضیه ایران، ج 1، ص 727.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">3- دلاواله، پیترو، سفرنامه دلاواله، ص 98.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">4- سیوری، راجر، ایران عصر صفوی، ص 77- 78.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">5- سیوری، راجر، ایران عصر صفوی، ص 89.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">6- کرزن، جرج، ایران و قضیه ایران، ص 727.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">1- همان منبع، ص 729.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">2- سیوری، راجر، ایران عصر صفوی، ص 149.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">3- نوایی فرد، عبدالحسین و غفاری فرد، عباسقلی، تحولات سیاسی اجتماعی فرهنگی اقتصادی ایران در دورة صفوی، ص 363.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">4- سیوری، راجر، ایران عصر صفوی، ص 149.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">5- نوایی فرد، عبدالحسین، غفاری فرد، عباسقلی، تحولات سیاسی اجتماعی فرهنگی اقتصادی ایران در دورة صفوی، ص 364.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">6- سیوری، راجر، ایران عصر صفوی، ص 149.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">7- زکی، محمد حسن، تاریخ صنایع ایران بعد از اسلام، ص 270.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">1- سیوری، راجر، ایران عصر صفوی، ص 149.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">2- قوزانلو، جمیل، تاریخ مختصر نظامی ایران، صص 87- 86.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">1- بازن، نامه های طبیب نادرشاه، صص 40- 41.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">2- مروی، محمدکاظم، عالم آرای نادری، ج 2، ص 488.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">3- شعبانی، رضا، تاریخ اجتماعی ایران در عصر افشاریه، ج 1، ص 219.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">4- اشرافیان، آرونووا، دولت نادرشاه افشار، ص 145.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">1- هانوی، جونس، زندگی نادرشاه، ص 316.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">2- شعبانی، رضا، تاریخ اجتماعی ایران در دوره افشاریه، ج 1، ص 226.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">3- اشرافیان، آرونووا، دولت نادرشاه افشار، صص 146- 147.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">4- گاتوغی، ابراهام، منتخباتی از یادداشت های گاتوغی گوس، ص 104.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">1- همان منبع، صص 105- 106.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">2- قوزانلو، جمیل، تاریخ مختصر نظامی ایران، ج 1، ص 652.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">3- فریزر، جیمز، تاریخ نادرشاه افشار، ص 241.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">4- گاتوغی گوس، منتخباتی از یادداشت های گاتوغی گوس، صص 105- 106.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">5- فلور ویلم، حکومت نادرشاه، ص 80.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">6- همان منبع، ص 106.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">1- شعبانی، رضا، تاریخ اجتماعی ایران در عصر افشاریه، ج 1، ص 228.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">2- ورهرام، غلامرضا، تاریخ سیاسی اجتماعی ایران در عصر زندیه، ص 121.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">3- فسایی، حسن حسینی، فارسنامه ناصری، ج1، ص 219.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">1- نامی، محمدصادق، تاریخ گیتی گشا، ص 272.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">2- همان منبع، ص 272.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">3- نیبور، کالستن، سفرنامه نیبور، ص 163.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">4- نمونه این زنبورک ها در موزه نظامی کاخ سعدآباد تهران موجود می باشد.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">5- ورهرام، غلامرضا، تاریخ سیاسی اجتماعی ایران در عصر زندیه، ص 123.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">6- نیبور، کریستن، سفرنامه نیبور، ص 118.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">1- نامی، محمدصادق، تاریخ گیتی گشا، ص 185.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">2- همان منبع، ص 195.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">3- نیبور، کریستن، سفرنامه نیبور، ص 102.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">4- کمبفر، انگلبرت، سفرنامه، ص 75.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">5- رجبی، پرویز، کریم خان زند و زمان او، ص 264.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">6- ورهرام، غلامرضا، تاریخ سیاسی اجتماعی ایران در عصر زندیه، ص 125.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">1- مرعشی صفوی، میرزا محمد خلیل، مجمل التواریخ، ص 218.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">2- ورهرام، غلامرضا، تاریخ سیاسی اجتماعی ایران در عصر زندیه، ص 126.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">3- نامی، محمدصادق، تاریخ گیتی گشا، ص 105.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">4- مرعشی صفوی، میرزا خلیل، مجمل التواریخ، ص 159.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">5- هدایتی، هادی، تاریخ زندیه، ج1، ص 17.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">6- همان منبع، ص 17.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">1- پرویز، رجبی، کریم خان زند و زمان او، ص 275.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">2- مرعشی صفوی، میرزا محمد خلیل، مجمل التواریخ، ص 224.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">3- نیبور، کریستن، سفرنامه نیبور، ص 176.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">4- نیبور، کریستن، سفرنامه نیبور، ص 163.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">5- مرعشی صفوی، میرزا محمد خلیل، مجمل التواریخ، صص 243- 490.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">6- نامی، محمد صادق، تاریخ گیتی گشا، ص 456.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">7- مینورسکی، ولادمیر، سازمان اداری حکومت صفوی، ص 50.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">1- گلستانه، ابوالحسن بن محمد امین، مجمل التواریخ، ص 87.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">2- نامی، محمد صادق، تاریخ گیتی گشا، ص 26.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">3- مینورسکی، ولادمیر، سازمان اداری حکومت صفوی، ص 58.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">4- گلستانه، ابوالحسن بن محمد امین، مجمل التواریخ، صص 9- 50.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">5- ورهرام، غلامرضا، نظام سیاسی و سازمان های اجتماعی در عصر قاجار، ص 133.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">1- همان منبع، ص 133.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">2- ورهرام، غلامرضا، نظام سیاسی و سازمان های اجتماعی در عصر قاجار، ص 134.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">3- محمود، محمود، تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس، ج ، ص 1511.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">4- کرزن، جرج، ایران و قضیه ایران، ج1، ص 761.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">5- ورهرام، غلامرضا، نظام سیاسی و سازمان های اجتماعی در عصر قاجار، ص 135.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">6- کرزن، جرج، ایران و قضیه ایران، ص 255.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">1- کرزن، جرج، ایران و قضیه ایران، ص 255.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">2- دنبلی، عبدالرزاق، مآثرالسلطانیه، ص 133.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">3- کوتز بوئه، موریس، مسافرت به ایران، ص 285.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">4- محبوبی اردکانی، حسین، تاریخ مؤسسات تمدنی جدید در ایران، ص 57.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">5- فلاندن، اوژن، سفرنامه، صص 130- 125.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">1- آدمیت، فریدون، امیرکبیر و ایران، ص 301.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">2- کرزن، جرج، ایران و قضیه ایران، ص 766.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">3- آدمیت، فریدون، امیرکبیر و ایران، ص 302.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">4- ورهرام، غلامرضا، نظام سیاسی و سازمان های اجتماعی ایران عصر قاجار، ص 154.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">1- شمیم، علی اصغر، ایران در دوره سلطنت قاجار، ص 198.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">2- دولت آبادی، یحیی، حیات یحیی، ج 4، ص 238.</p>
</div>
<div>
<p style="text-align: right;" dir="RTL" align="left">1- سفیری، فلوریدا، پلیس جنوب ایران، ترجمه منصور نظام مافی، تهران، تاریخ ایران، 1304، ص 52.</p>
</div>
<div>
<p style="text-align: right;" dir="RTL" align="left">2- ریشار، یان، بنیان گذاری ارتش ملی ایران، ترجمه ابوالحسن مقدم، مشهد، 1369، ص 66.</p>
</div>
<div>
<p style="text-align: right;" dir="RTL" align="left">3- قائم مقامی، جهانگیر، تحولات سیاسی نظام ایران، ص 83، تهران، علمی، 1366.</p>
</div>
<div>
<p style="text-align: right;" dir="RTL" align="left">4- مکی، حسین، تاریخ بیست ساله ایران، ج اول، کودتای 1299، صص 556- 555.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">5- همان منبع، ص 560.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">1- همان منبع، ص 445.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">2- همان منبع، ج 5، ص 312.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">3- صدیق، عیسی، مختصر تاریخ فرهنگ ایران، ص 186، تهران، سهامی، 2535- 1355.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">4- مکی، حسین، تاریخ بیست ساله ایران، ج 2، ص 88.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">5- همان منبع، ج 2، ص 89.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">6- همان منبع، ص 90.</p>
</div>
<div>
<p dir="RTL">7- ریشار، یان، بنیان گذاری ارتش ملی ایران، ص 66.</p>
</div>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://guilan-e-ma.ir/2012/04/%d8%b1%d9%88%db%8c%da%a9%d8%b1%d8%af-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%85-%d9%88-%d9%81%d9%86%d9%88%d9%86-%d9%84%d8%b4%da%af%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آموزش جدید- انتقال فرهنگ، زیست پایدار</title>
		<link>http://guilan-e-ma.ir/2012/04/%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d8%b4-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d9%82%d8%a7%d9%84-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%d8%8c-%d8%b2%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d9%be%d8%a7%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1/</link>
		<comments>http://guilan-e-ma.ir/2012/04/%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d8%b4-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d9%82%d8%a7%d9%84-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%d8%8c-%d8%b2%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d9%be%d8%a7%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 09 Apr 2012 17:43:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[ره آورد گيل]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://guilan-e-ma.ir/?p=499</guid>
		<description><![CDATA[توضیح مختصر: به علّت مصرف و بهره برداری بیرویه از منابع طبیعی و تغییرات اقلیمی ناشی از آلودگی هوا، منابع زیستی کره زمین به شدت در معرض نابودی است. پس از سال ها تجربه متفکران به این نتیجه رسیده اند که در چرخه پیچیده اقتصادی- سیاسی جهان دیگر دولت ها و سازمان های        بین المللی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div dir="RTL">
<table width="491" cellspacing="0" cellpadding="0" align="left">
<tbody>
<tr>
<td style="text-align: right;" width="47" height="17"></td>
</tr>
<tr>
<td></td>
<td bgcolor="silver" width="438" height="246">
<table cellspacing="0" cellpadding="0" align="left">
<tbody>
<tr>
<td width="47" height="17"></td>
</tr>
<tr>
<td></td>
<td bgcolor="silver" width="438" height="246">
<table width="100%" cellspacing="0" cellpadding="0">
<tbody>
<tr>
<td>
<div>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">توضیح مختصر: به علّت مصرف و بهره برداری بیرویه از منابع طبیعی و تغییرات اقلیمی ناشی از آلودگی هوا، منابع زیستی کره زمین به شدت در معرض نابودی است. پس از سال ها تجربه متفکران به این نتیجه رسیده اند که در چرخه پیچیده اقتصادی- سیاسی جهان دیگر دولت ها و سازمان های        بین المللی قادر نیستند تغییرات و اصلاحاتی در بهره برداری از منابع ایجاد نمایند. در کلیه جوامع بشری هر یک از افراد در هر نقطه از کره زمین باید از مصرف بیرویه منابع اجتناب نماید. رسیدن به این نقطه نظر جز با ارتقای فرهنگ و آموزش همگانی میسر نمی گردد. این آموزش باید «ز گهواره تا گور» ادامه یابد و «با شیر اندورن شود با جان به در رود».</p>
</div>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p><br clear="ALL" /></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="right">از    Erik Assadourian</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="right">ترجمه و تألیف: احمد محامد</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"> <span id="more-499"></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">از هر نوع روش آموزشی برای جلوگیری از مصرف‌گرائی می‌توان استفاده نمود. این آموزش‌های مصرف پایدار در همه حالات و در تمام اوقات: وقت خوردن، راه رفتن، رفتن به محل کار و&#8230; می‌تواند به اجرا گذاشته شود. عادات، ارزش‌ها، ترجیحات، همه و همه به طور عمده در ایام کودکی شکل             می‌گیرند. آموزش‌های کودکی اثرات متحول کننده‌ای روی آموزش گیرنده در سرتاسر زندگی به جای می‌گذارد. بنابراین برای هدایت جوامع بشری به سوی فرهنگ مصرفی پایدار، برقراری نظام آموزشی خوب و پرمحتوا از دوران کودکی تا پایان عمر ضروری است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">هیچ سیستم آموزشی فاقد ارزش نیست، همه آموزنده هستند و با رشته‌هائی از انواع نظریه‌ها، ارزش  و رفتارها و باورها و&#8230; شکل گرفته‌اند. نویسکو (سازمان فرهنگی علمی و آموزشی جهان) بر این نظر است که: «آموزش را به خودی خود پایانی نیست. آموزش مثل یک ابزار کلیدی در تغییرات و اصلاح دانش‌ها، ارزش‌ها، رفتارها و شرایط زندگانی است. برای برقراری شرایط زیستی پایدار و تحکیم و استواری نظام جوامع انسانی و ایجاد روابط حسنه بین کشورها و تضمین امنیت و صلح، آموزش امری ضروری است. بنابراین تجدیدنظر در سیستم‌های آموزشی و هدایت آنها برای رفع درست نیازمندی‌ها در اولویت اول قرار دارد. آموزش در تمام سطوح و کلیه اشکالش ابزار حیاتی برای برخوردهای هوشمندانه با کلیه مسائل جهانی در مسیر توسعه پایدار است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">آموزش توسعه پایدار می‌تواند از مدارس ابتدائی، در مکاتب دینی، مؤسسات فرهنگی غیررسمی، موزه‌ها، باغ وحش‌ها و کتابخانه‌ها تا دانشکده‌های خصوصی و ملی به اجرا گذاشته شود. بسیاری ترجیح می‌دهند که آموزش فرهنگ پایداری از سنین ابتدائی صورت گیرد تا در ذهن بشر نهادینه گردد. اگر این نظریه‌ها و ارزش‌ها و عادات منظماً تقویت و تحکیم گردند، راه رسیدن به محیط زیست پایدار هموارتر خواهد گردید. بیشتر نظر این است:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">نمونه ای از آنچه که مصرف پایدار یا مصرف با رعایت مراتب پایداری محیط زیستی نامیده می‌شود به صورت آموزش و برای ارتقای فرهنگ مصرف‌کننده‌ها در تمام سطوح اجتماعی داده شود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">INGRID PRAMLING SAMUELSSON  از دانشکده گوتنبرگ و YOSHIE KAGA  از یونسکو نقش تعیین کننده آموزش‌های در سنین پائین را به صورت یک ابزار کلیدی در آموزش حفاظت پایداری محیط زیست طبیعی تشریح می‌نمایند. SUSAN LINN از گروه طرفداران «کودکی جدا از تجارت» COMMERCIAL – FREE CHILDHOOD روی این مطلب مهم تمرکز و تأکید خاصی دارند: که کودکی نباید وابسته به مصارف و مسائل بازاری باشد و برای کودکان با بافت مغزی تازه اوقات تفریحی و آموزنده که شباهتی با ارزش‌ها و خواست‌های مصرف‌کننده‌های معمولی ندارد، باید ایجاد گردد. KEVIN MORGAN &#8211; ROBERTA SONNING  از دانشکده کاردیف بر این نظرند که تغذیه در مدارس، بخش قابل ملاحظه‌ای از آموزش روزانه مدرسه باید باشد که می‌تواند آگاهی‌های محیط زیستی با ارزشی را ایجاد نماید. به خصوص اگر همراه با نمونه‌های مطلوبی از غذاهای سالم و برنامه غذائی بر اساس مصرف پایدار باشد. DAVID ORR  از دانشکدة اُوبرلین دو نقش مهمی را که مراکز آموزشی در هدایت به طرف فرهنگ مصرف پایدار دارند مورد بررسی قرار داده‌اند. یکی نقش تفکر محیط زیستی و دیگری تهیه نمونه‌هائی از رفتارها در رابطه با پایداری منابع زیست محیطی است که هر دو باید در میان آموزش گیرندگان و در فضای اجتماعی آنها ترویج شود. البته هر یک از این دو مقوله بحث‌های خاص اقتصادی خود را به همراه دارند. برای جلب بیشتر توجه کودکان و نوجوانان به پایداری طبیعت و محیط زیست و مقابله با مصرف‌گرائی می‌توان تجارب مشروحه زیر را به اجرا گذاشت.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">- ایجاد کتابخانه‌های اسباب بازی (که در ده‌ها کشور تجربه گردید)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">- تبدیل موزه‌ها به مراکز آموزشی رفتاری پایدار با محیط زیست طبیعی</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">- تأسیس مدارس حرفه‌ای آموزش اخلاقی و روانی برای ایجاد رفتارهای سازگار با شرایط              زیست‌محیطی، پیشنهاد شده است که این آموزش‌های رفتاری برای هزار سال آینده برنامه‌گذاری گردد. مجتمع‌های دانشگاهی نیز باید به تلاش خود در یافتن بهترین راه برای انتقال این فرهنگ ادامه دهند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">همراه نمودن این آموزش‌های مربوط به پایداری منابع محیط زیستی با تمرین‌های علمی، ایجاد فرصت‌های مادام عمری برای انواع این آموزش‌ها در جوامع انسانی که راه طولانی پیش‌رو دارند، ضروری است و این آموزش‌های کلیدی باید به نحوی در برنامه‌های توسعه اقتصادی پایدار جای گیرد. این آموزش‌ها در تحول و تغییر و اصلاح رفتار مصرف‌کنندگان منابع محیط زیست طبیعی اثرگذار است و به پایداری محیط زیست طبیعی کمک می‌نماید.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">آموزش‌های زودهنگام کودکی، فرهنگ‌های جوامع بشری را در جهت پایداری منابع متحول می‌سازد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">از: Ingrid  pramling  samuelsson  and  yashie  kaga</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">با توجه به گفتگوهائی که در زمینه ادامه رشد جمعیت، ویرانی محیط زیست طبیعی و حتی از بین رفتن منابع در دسترس صورت گرفته، برای ایجاد تمرکز قوی تری و نقش ارتقای ارزش‌ها، استعدادها، تجارب، عادات و روش‌های زندگی که همه در بالا بردن پایداری مؤثرند، آموزش‌هائی در تمام سطوح باید صورت گیرد. آموزش کودکان در جوان‌ترین سال‌های زندگی‌شان به صورت بخشی از این تلاش، ملاحظات خاصی را می‌طلبد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">پژوهش‌ها نشان می‌دهند که مغز انسان و مسیرهای بیولوژیک آن خیلی سریع توسعه و تکامل               می‌یابند. کودکان قبل از این که درس ابتدائی را شروع نمایند، نحوه نگرش، ارزش‌ها، رفتارها، عادات، مهارت و هویت آنها در سراسر زندگی شکل می‌گیرد. بنابراین اولین سال‌های زندگی پنجره‌ای از فرصت‌ها را- برای پرورش عشق کودکان به طبیعت، عادات، رفتار و شیوه زندگی که پایداری را دوام می‌بخشند- در مقابل قرار می‌دهد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<div style="text-align: justify;">
<p dir="RTL">
<p dir="RTL">پایداری و رابطه انسان و طبیعت</p>
<p dir="RTL">انسان برای زندگی و تأمین همه نیازمندی خود، آب و غذا، هوا و مسکن وابسته به طبیعت است. پژوهش‌ها نشان می‌دهند که تماس با محیط زیست طبیعی، موجودات زنده و سیستم محیط زیست طبیعی نیز برای بهداشت به ویژه توسعه بهداشت به مفهوم واقعی قابل بحث است. روان شناسان پی بردند که کودکان و حتی بالغین و سنین بالاتر از محیط زیست طبیعی بهره‌برداری می‌نمایند و خلاقیت و حرکتی به سوی درکی از خود در رابطه با جهان بدون انسان دارند.</p>
<p dir="RTL">هنوز هم بسیاری از مردم جهان بطور رو به افزایشی جدا و بیگانه از طبیعت بسر می‌برند. بر اساس گزارش ماه اکتبر سال 2008 میلادی مشارکت خلاقیت:<a title="" href="#_ftn1">[1]</a></p>
<p dir="RTL">مشارکت در فعالیت‌های خارج از خانه بین جوان‌ترین امریکائی ها سنین بین 6 تا 17 سالگی بین سال‌های 2006 و 2007 حدود 6/11% کاهش یافته است. حادترین افت در سنین 6 تا 12 سال بوده است. زمانی که جوانان در داخل خانه بسر می‌برند در رابطه با افزایش کامپیوتر، ویدئو و استفاده از فناوری جدید و کاهش فعالیت‌های فیزیکی بدنی است. آثار بهداشتی منفی این روند؛ افسردگی، چاقی و بیماری قند کاملاً ثبت شده است.</p>
<p dir="RTL">پژوهش‌ها حاکی است که تجارب تکراری، منظم و پایدار مثبت در محیط زیست طبیعی برای بدست آوردن رفتارها و روش های زندگی پایدار تأثیر‌گذارترند. ریچارد لوو<a title="" href="#_ftn2">[2]</a>، روزنامه‌نگار در کتاب سال 2005 اش آخرین کودک در جنگل<a title="" href="#_ftn3">[3]</a> اشاراتی به منافع روانشناسی و فیزیکی در تعامل بیشتر با طبیعت دارد. کودکان به خصوص می‌توانند از فرصت‌هائی برای بازی در هم ریخته محیط‌زیست نیمه‌طبیعی نزدیک خانه بهره‌برداری نمایند. چنین ممارست‌های ساده خارج از خانه ممکن است خیلی مؤثر و قوی‌تر از آموزش رسمی محیط زیستی درون کلاس باشد. بسیاری از کشورها در 30 ساله اخیر به این زمین‌های خارج از خانه دست یافتند.</p>
<p dir="RTL">در ایالات متحده امریکا کتاب LOUV الهام بخش پیش‌نویس کتاب «هیچ بچه ای در کار نمی‌ماند»<a title="" href="#_ftn4">[4]</a> گردید. این کتاب طوری طراحی شده بود که بچه امریکائی (به خصوص جوانی درون شهری تحلیل رفته) روش‌های مؤثر و به لحاظ آموزشی پرمحتوا به طبیعت خارج از خانه راه یابد. اگرچه این قانون‌گذاری هنوز هم انتخاب نشده است ولی از بالا رفتن آنچه که مربوط به بزرگترین فرهنگ مصرف‌کننده جهان درباره تجارب نسل آینده در درون و با محیط زیست طبیعی خارج از خانه است.</p>
<p dir="RTL">
<p dir="RTL">آموزش محیط زیستی خارج از خانه در کشورهائی مثل آلمان، نروژ، انگلستان، استرالیا و نیوزلند   دست نخورده کامل شده است. مثال‌ها در این زمینه عبارتند از:</p>
<p dir="RTL">Wandervogel جنبش خوابگاه جوانان در آلمان، Friluftsliv  در نروژ (هوای باز زندگی/ زندگی در طبیعت) و پیشاهنگی و آموزش سنتی خارج از خانه در انگلستان و استرالیا و نیوزلند است. اردوهای تابستانی در ایالات متحده و کانادا که در آن آموزش‌های ییلاقی کانادا زمینه دخالت تعامل جدّی با محیط زیست طبیعی فراهم ساخته است. چه اندازه‌ای تمام این فعالیت‌ها در جهت توسعه یک رابطه است که در آن اثرات رفتار انسان روی طبیعت و خود انسان حس، تجربه و ارزش‌گذاری می‌شود.</p>
<p dir="RTL">برای بسیاری به ویژه آنهائی که در غرب جهان هستند، مستقیم‌ترین رابطه‌ای که با طبیعت دارند (غیر از هوائی که تنفس می‌نمایند) از طریق غذا و آبی است که مصرف می‌نمایند. تلاش‌ها برای زندگی پایدارتر انتخاب غذا عامل مهم و بحرانی در ارتقای فرهنگ پایداری است. گرایش‌هائی از قبیل جنبش محیطی و زیستی بالا رفتن اجتماعات و بازارها، افزایش توجه روی غذاهای محلی و آلی و قبول گیاه‌خواری تمام این تلاش‌ها است که برای برقراری ارتباط خیلی نزدیک و سریع و غنی انسان با طبیعت باید صورت گیرد.</p>
<p dir="RTL" align="center">رئیس دانشکده پایداری ویسکانسین                           Almut  Beringer</p>
<p dir="RTL" align="center">
</div>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">مهارت‌های اساسی زندگی: مثل ارتباط، همکاری، خودسازی، خلاقیت، مشکل‌گشائی و پافشاری در این سال‌های اولیه به دست می‌آید که انگیزه‌هائی برای ادامه آموزش است. این یک دوره زمانی آرمانی و مطلوبی برای پی‌بردن به رابطه برنامه‌های آموزش زود‌هنگام کودکی با برنامه‌های کاری مسئله «پایداری» است. این برنامه‌ها در سال‌های اخیر بطور خیلی زیادی رو به افزایش دارد، البته بخشی به علت تعییر بافت خانواده و افزایش تعداد زنان در نیروی کار است. حدود یک سوم کودکان در کشورهای صنعتی غربی یک سال و بیشتر تحت مراقبت‌های خارج از خانه قرار دارند و بسیاری از کودکان حداقل دو سال قبل از شروع آموزش ابتدائی در برنامه آموزشی زودهنگام هستند. بین سال های 1999 و 2006 میلادی درصد کودکان با سن 1 تا 5 سالگی جهان تحت برنامه آموزش زودهنگام که در کودکستان‌ها یا جائی نظیر آن ثبت‌نام کرده بودند از 33 به 40 درصد رسید. البته این درصدها در نقاط مختلف جهان بسیار متفاوت است. سال 2006 میلادی این اعداد در نواحی صحرائی افریقا 14%، در کشورهای غربی 18%، در شرق آسیا و ناحیه اقیانوس آرام 45%، در امریکای لاتین و ناحیه کاراشیب 65% و در امریکای شمالی و غرب اروپا 81% بود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">آموزش زود هنگام کودکی می‌تواند به جابجائی‌ها کمک کند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"> آموزش‌های زود‌هنگام کودکی اگر در جهت توسعه پایدار باشد می‌تواند در بنای یک فرهنگ پایدار کمک نماید، البته اگر رهنمون‌های درسی و آموزش و پرورشی در جهت آموزش پایداری باشد و گروه آموزش‌دهندگان پشتیبانی لازم را بنمایند و خانواده و جامعه هم در جریان امر قرار گیرند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">در ماه می 2007 میلادی یک کارگاه آموزشی بین‌المللی برای اجرای آموزش زود هنگام کودکی در گوتنبرگ سوئد براه افتاد. 16 متخصص حرفه‌ای از کشورهای مختلف جهان گردهم آمدند. شرکت کنندگان کاملاً آگاهی داشتند که بخش زیادی از آموزش‌های زود هنگام کودکی در زمینه پایداری مثل هیأت‌های چند رشته‌ای و چند‌منظوره، استفاده از محیط و فضای خارج از خانه برای آموزش، آموختن و یادگیری از تجارب و طرح‌های زندگی واقعی از اولیا و جوامع انسانی، در رفتارهای سنتی جوامع بشری وجود دارند. در نشست بعدی کنفرانس گوتنبرگ نوامبر سال 2008 توصیه گردید که آموزش زود هنگام کودکی باید به صورت اوّلین مرحله زندگی «پایدار» درک گردد و در تدابیر توسعه اولویت بیشتری به آن داده شود. منابع بیشتری در اختیار آن قرار گیرد و با پشتیبانی‌ها  و همکاری‌های مقطعی تضمین گردد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">این مهم است که اهداف و محتوای برنامه آموزش‌های زود‌هنگام کودکی هم‌سو با آموزش‌های پایداری باشد. در این تجربه، آموزش محیط زیستی تنها مؤلفه نیست. بعلاوه برای ایجاد و پرورش            عشق و احترام به طبیعت و آگاهی بیشتر از مشکلات ناشی از ناپایداری‌های روش زندگی، آموزش زود هنگام کودکی باید چشم‌انداز و مهارت‌های پایه‌ای را که کودکان را قادر به تشخیص کار و مسئولیت خود می‌سازد، تقویت تشجیع نماید به جای سه موضوع اصلی: خواندن، نوشتن و حساب کردن، آموزش‌های زود هنگام کودکی<a title="" href="#_ftn5">[5]</a> باید 7 مطلب اساسی مثل: کاهش، مصرف دوباره، چرخه‌ای کردن (بازیافت)، احترام، انعکاس، تعمیر و مسئولیت در برنامه آموزشی خود مورد ملاحظه قرار دهد<a title="" href="#_ftn6">[6]</a>:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">■ کاهش: یعنی کم کردن مصرف غذا، مواد و منابع دیگر که باید به اولیا در مورد قرار دادن هر غذائی در دسترس کودکان و مصرف مدام آن آگهی لازم داده شود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">■ مصرف دوباره: به کودکان نشان داده شود که از مواد می‌توانند چندین بار برای موضوع‌های مختلف در مدرسه، خانه و بیرون از خانه استفاده نمایند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">■ چرخه‌ای کردن: باید کودکان را برای مصرف دوباره مواد در مصارف مختلف خانگی، مدرسه‌ای و بیرون تشویق نمود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">■ احترام: به درک مسئله تغذیه، به طبیعت و روندهای طبیعی و کم کردن از اشتباهات و خلاف‌های خود در رفتار با طبیعت.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">■ انعکاس: عادت و مهارتی است که هر کسی از کاربری آن در جهت پایداری استفاده خواهد کرد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">■ تعمیر: موظف به محافظت از اسباب بازی و دیگر اشیای شکسته و تعمیر آنها.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">■ مسئولیت: اعتماد به کودکان در محافظت از بعضی چیزها و انجام کارهائی که احساس غرور می‌نمایند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">در جهان چیزهای زیادی هست که برای کودکان شناخته شده نیست. بنابراین روشن و قابل دید ساختن ناشناخته‌ها برای کودکان یعنی ایجاد فرصت‌هائی برای کشف ناشناخته‌هائی که با آن کار می‌نمایند، ضروری است. بنابراین مربیان آموزش‌های زود‌هنگام کودکی باید آگاه باشند که چگونه آموزش کودکان می‌بایست در جلو هدایت شود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">در عین حال، پدیده‌های ناشناخته‌ای در مقابل آموزش‌دهندگان به خصوص برای مسائلی که در آینده روی خواهد داد، وجود دارد. در یک استنباط تعلیم و تربیتی این یک چالش مشکلی است. یک راه برخورد با آن ممکن است سعی در مشخص نمودن این باشد که چه چیزهائی در آینده بیشتر به نفع کودکان است. Eva Johansson بر این نظر است که شهامت، صداقت، تفکر نقادانه و مسئولیت خصیصه‌های شخصی هستند که باید به نحوی در آینده ناشناخته شکل بگیرند و ایجاد گردند. همچنین این برای پرورش استعداد و شناخت بی‌عدالتی و نیز برای مهارت و خلاقیت در حل سئوالات و مشکلات پیچیده بسیار واجد اهمیت است. هر قدر کودکان فرصت‌های زیادی پیش آورند که مورد بحث و گفتگو قرار گیرند، مرتکب اشتباه شوند و برای جستجوی پاسخ‌های ممکن، بهتر در مقابل سئوالات مربوط به توسعه پایدار مجهّز خواهند شد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">مسئله اصلی در آموزش و کار با کودکان جوان این است که در کودکان این تصور ایجاد گردد که وضعی مساوی و معادل مربیان از نظر بی نیازی و توانائی و شهروندی و ساختار فکری و ارزش‌ها با دیگران دارند. «طرح رهیافت» یک راه برد (استراتژی) آموزشی است که بیشتر به نظام فکر و عقلانی و خصائل کودکان ارجاع دارد و اجازه می‌دهد که کودکان بر اساس عقاید، نظرات و تصورات خود مورد آزمون قرار گیرند. این راه برد به کودکان کمک خواهد کرد که رفتارهای فرهنگی خود و دیگران را در الزام توسعه پایدار مورد آزمون قرار دهند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ایجاد آموزش و پرورش جدیدی برای آموزش پایداری در سال‌های اخیر ضروری نیست. البته  ایجاد آموزش و پرورش جدید امکان دارد. Arien Wals  به کیفیت‌های رسوم آموزش و پرورش، آموزش زود‌هنگام کودکان که مخصوصاً برای آموزش‌های پایدار مفید است اشاراتی دارد- کیفیت‌هائی که ممکن است سطوح آموزش دیگر فاقد آن باشند: «بنابراین بگذارید به کودکستان‌ها برگردیم و پیدا کنیم که چرا کودکستان‌ها برای حرکت به سوی جهانی با پایداری بیشتر، چیزهائی بیش از دانشگاه ها به ما می‌دهند. کودکستان بطور آرمانی اغلب جائی هستند یا می‌توانند باشند که کودکان در آن خوب درس می‌خوانند، با هم زندگی می‌کنند و مرزها را در دنیائی ایمن و شفاف بدون برنامه‌ای پنهانی کشف می‌نمایند&#8230; سئوالات مبهمی در کودکستان‌ها نیست، همیشه وقت پرسیدن و مورد پرسش قرار گرفتن هست.»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">پژوهش‌ها نشان می‌دهد که آموزش‌ها پایه‌ای سنتی که در مدارس مشترک است، بهترین نتایج را-                           در آموزش‌های مربوط به منشورهای پایداری و توسعه پایدار که معمولاً چند‌منظوره هستند- بدست نمی‌دهد، بعلاوه به تجربه ثابت شده است که رفتار مدل‌سازی شده یا الگوهای رفتاری اثربخش‌تر از آموزش‌های مستقیم و سخنرانی‌ها و موعظه‌ها برای کمک به کودکان در استفاده از ارزش‌های درونی و حالات مطبوع و گرایش‌های آنهاست. کودکان باید الگو و نمونه‌هائی از نقش‌ها که ارزش‌ها و خصوصیت‌ها برای آنها روشن و قابل رؤیت و زنده می‌سازد، در کارهای روزانه در مراکز کودکان، مدارس، خانواده‌ها و همین طور هم در مجامع مختلف داشته باشند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">در واقع خانواده‌ها اولین معلم کودکان هستند و بزرگ‌ترین نفوذ و اثر را در شکل دادن و ساختن استعدادها و ارزش‌ها، رفتارها، عادات و مهارت‌های کودکان دارند. بنابراین خانواده دارای نقش مرکزی در آموزش زود‌هنگام کودکان در توسعه پایدار است. پدران بزرگ اغلب با سن زیاد، تجارب و هوشیاری خوبی درباره طرق مختلف زندگی دارند که به زندگی با هم کودکان کمک می‌نماید. حفاظت محیط طبیعی در تمام نسل‌ها، سازگاری با تمام انواع موجودات هوشیاری‌هایی که باید همیشه قابل  بهره‌برداری باشد. بنابراین جائی که برنامه‌های آموزشی زود هنگام رسمی در دسترس نیست، آموزش‌های غیر‌رسمی می‌تواند به اجرا گذاشته شود. به صورت یک برنامه جامع و همه جانبه والدین می‌توانند فرصت‌هائی پیش آورند که مسئله توسعه پایدار را ترویج و تبلیغ گردد. جائی که یک آموزش زودهنگام کودکی باید حتماً به اجرا درآید مشارکت والدین، رابطه بین آموزش و خانه را تقویت می‌نماید.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">مطالعات موردی روی کودکان جوان و مسئله پایداری</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">گروه کاری کشور سوئد در ماه می سال 2007 نمونه های متعددی از مواردی را که چگونه کودکان جوان به سئوالات مربوط به توسعه پایدار پاسخ می دهند، روشن ساخت. به عنوان مثال یک مورد در استرالیا کودکان فرصت های متعددی برای کار نظارت روی تغییرات پایداری دارند. آنها روی طرح های کوچکی- مثل مصرف کم صبحانه، مسئولیت تمیز کردن، مصرف دوباره و در چرخه مواد و وسائل، باغچه سبزیجات، آمارگیری از گیاهان بومی، زیبائی های محیط زیست، مصرف با کارآیی زیاد موادّ طبیعی و ساختن یک استخر قورباغه و درباره بعضی مشکلات زندگی مثل مدیریت زباله و عشق به محیط زیست طبیعی بیرون از خانه- کار کردند. مربیّان با مهارت زیاد، فعالیت ها و علاقمندی های کودکان را در زمینه های طراحی شده زیر نظر داشته و خیلی نزدیک با آنها همکاری می نمودند تا اطمینان حاصل کنند که اطلاعات داده و تجارب طرح شده در رفتار و تعامل و آرامش کودکان نمونه دیگر آموزش های موردی ژاپن است، جائی که طرح رهیافت در یک آموزش زود‌هنگام در رابطه با چرخه کار کرم ابریشم به تجربه گذاشته شد. ابریشم و کرم ابریشم مصرف طولانی تاریخی و محتوای فرهنگی در لباس‌های سنتی ژاپن دارد. درختان توت، غذای طبیعی کرم‌ابریشم، در حیاط خانه همسایه در حال از بین رفتن است. کودکان از تمام چرخه محیط‌زیست طبیعی اطراف کرم ابریشم، رشد                 کرم ابریشم درون پیله‌ها طی 25 روز و بیرون آمدن کرم‌ها از پیله و ابریشم‌کشی آگاهی می‌یابند و                 می‌آموزند. وقتی که طرح کاملاً روی طبیعت تمرکز یابد، فرهنگ و اقتصاد را هم در بر می‌گیرد، خصوصاً وقتی معلمان از لباس‌های ابریشمی صحبت می‌کنند و می‌گویند صنایع ابریشم هم در ژاپن موضوع شناخته شده‌ای است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">آخرین نمونه از سوئد است. کارنامه ملّی سوئدی‌ها در مورد آموزش زود هنگام کودکی و مراقبت‌های مربوط بطور روشنی مشخص می‌سازد که معلّمان در ارتقای فرهنگ احترام به ارزش‌های ذاتی هر کسی و همین‌طور هر بخشی از طبیعت مسئولیت دارند. مخصوصاً در سوئد روی دست آورد کودکان از طبیعت و محیط زیست و همچنین روی درک این که خود کودکان بخشی از روند تجدید نسل هستند توجه بیشتری شده است. در این برنامه از آموزگاران تقاضا می‌شود که به تنگناهای اخلاقی، نگرش روی تساوی جنسی به صورت پیش شرطی برای یک جامعه پایدار، اشاره شود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="center">*   *   *</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">چالش‌های جاری در آموزش‌های زود‌هنگام کودکی</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">اگرچه، ظرفیت شخصی و فردی برای آموختن طی سال‌های اولیه زندگی خیلی پذیرفته و مورد قبول است ولی این سال‌هائی است که بطور سنتی کمترین حمایتی از آموزش جهانی دارد. سیاست‌گزاران باید به فضای موجود توجه بیشتری داشته باشند و برای آموزش زود‌هنگام کودکی اهمیت بیشتری قائل شوند و به آموزش دهندگان و نحوه آموزش و مسئولیت کارگزاران جامعه توجه بیشتری نمایند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">سطوح و فضاهای دیگر آموزشی می‌تواند در قسمت‌های زیادی از آموزش زود هنگام کودکی مورد بهره‌برداری قرار گیرد. استفاده از شرایط بیرون خانه به صورت ابزار آموزشی چند‌جانبه و چند منظوره جهت تشویق و افزایش ابتکار کودکان و ارتباط با خانواده‌ها و محیط اجتماعی از مصادیق قابل توجه است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">آموزش‌های زود هنگام کودکی در مراکز اهداف نظام اقتصادی فعلی جهان فشار اعمال می‌نماید. عاملین این آموزش‌های زود هنگام نیاز به عکس‌العمل در مقابل این فشارهای برنامه‌گذاری شده شدید، با شتاب و برنامه‌گذاری شده دارند. سال‌های پیش، آموزشی برای کودکان در جهت ایجاد و توسعه عشق و علاقه به محیط زیست طبیعی در چهارچوب 7 اصل پایه‌ای یاد شده حفاظت پایدار از محیط زیست طبیعی سال‌های آرمانی است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="center">*   *   *</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">مأخذ:</p>
</div>
<p style="text-align: justify;">
<div style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p dir="RTL">صفحه 55 تا 62 کتاب:                                                          STATE  OF  THE  WORLD …OLO</p>
<p dir="RTL" align="right">Transforming  cultures  from  consumerism  to  sustainability</p>
<p dir="RTL" align="right">THE  WORLD WATCH  INSTITUTE</p>
</div>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="right">W.W. NORTON  NEW YORK . LONDON</p>
<div style="text-align: justify;"><br clear="all" /></p>
<hr align="right" size="1" width="33%" />
<div>
<p dir="LTR">1- RECREATION  PARTICIPATION  REPORT</p>
</div>
<div>
<p dir="LTR">2- RICHARD  LOUV</p>
</div>
<div>
<p dir="LTR">3- Last  child in the wood</p>
</div>
<div>
<p dir="LTR">4- No child left  inside Act</p>
</div>
<div>
<p dir="LTR">1- 3R: Reading, Writing and Arithmetie</p>
</div>
<div>
<p dir="LTR">2- 7R: Reduce , Reuse , Recycle , Respect , Reflect , Repair and Responsibility</p>
</div>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://guilan-e-ma.ir/2012/04/%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d8%b4-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d9%82%d8%a7%d9%84-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%d8%8c-%d8%b2%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d9%be%d8%a7%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>(خطّی بدلتنگی)</title>
		<link>http://guilan-e-ma.ir/2012/04/%d8%ae%d8%b7%d9%91%db%8c-%d8%a8%d8%af%d9%84%d8%aa%d9%86%da%af%db%8c-2/</link>
		<comments>http://guilan-e-ma.ir/2012/04/%d8%ae%d8%b7%d9%91%db%8c-%d8%a8%d8%af%d9%84%d8%aa%d9%86%da%af%db%8c-2/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 09 Apr 2012 17:40:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[ره آورد گيل]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://guilan-e-ma.ir/?p=495</guid>
		<description><![CDATA[حسن علی محمودی چو خود می کنی اختر خویش را بد          مـدار از فلک چشـم نیک اختـری را مزاج جادویی ما، طی قرون و اعصار، آن چنان با فرهنگ قبیله‌ای ارمایلی و گرمایلی ما درآمیخته که با ساز و کارهای مصرف گذشته و گفت و گب‌های اشاره‌ای که به مثابة حبابی بر سر آب است [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: left;" dir="RTL" align="right">حسن علی محمودی</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="center">چو خود می کنی اختر خویش را بد          مـدار از فلک چشـم نیک اختـری را<span id="more-495"></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">مزاج جادویی ما، طی قرون و اعصار، آن چنان با فرهنگ قبیله‌ای ارمایلی و گرمایلی ما درآمیخته که با ساز و کارهای مصرف گذشته و گفت و گب‌های اشاره‌ای که به مثابة حبابی بر سر آب است راست نمی‌گردد، چون برون رفت خردمندانه‌ای برای این معضل کهنه و دیرینه متصوّر نیست و در «جادوستان» خود همه چشم دوخته‌ایم که تا «دستی از غیب برون آید و کاری بکند» و الگوهای رفتاری و گفتاری باژگونه ما را راست و ریس کند و کمترین کشش و کوششی برای حل چرائی‌های خود نداریم و در میان سکوت و سکون کشدار، تندیس جبّاریت را می‌سازیم و جبّار را برمی‌کشیم تا با حربة جادو جنبل که مخلوق ذهنیت بیمار ماست حصن حصین پیرامون خود ایجاد کند و با چماقی که با دستهای خود برای جبّار چاق کرده‌ایم مدام بر سر و گردة ما بکوبد و در میانة بی‌ثمری و بی‌خبری، جان ما را در اختیار و خود ما را به سخره بگیرد و به نام ما بگوید و به جای ما فکر کند و ما شادان از این همه نعمت، بار زحمت هر گونه تعقّل و تفکّر را از دوش خود به زمین می‌نهیم و آنچه «استاد ازل گفت بگو، می‌گوئیم!» امّا چون حکمت و فلسفه و منطق در «جادوستان» ما تعطیل معطّل است و کار و کوشش و تولید با امکان تبادل مواد خام با مصنوعات چشم نواز شرق و غرب حرکت خوشایندی نیست، با وصف مذمّت کفار غربی از بام تا شام، تند و تند از الگوهای آنان ناشیانه نسخه برداری می‌کنیم و سیر تا پیاز ما رنگ و بوی «کافرستان» می‌دهد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">راستی، این همه پنهان‌کاری و لاپوشی برای چیست؟ و چه توجیهی برای این تضادهای گفتاری و رفتاری خود داریم؟ ما نه رومی رومیم و نه زنگی زنگ، همه چیز هستیم و هیچ چیز حتی خودمان هم نیستیم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">آری، در آن هنگام که غربیان، عصر ماشین بخار را پشت سر گذاشته بودند و در کنار کارخانه‌های ریسندگی و ماشین‌سازی و پل سازی خود&#8230; که با آزمندی بی‌پایانی مواد خام ما را می بلعیدند، مدارس صنعتی و فنی خود را در گوشه و کنار دیارشان گسترش می‌دادند، خاطر تنبل نواز ما در کنج مکتب خانه‌ها الف دو زبر اَنُّ دو زیر اِنُّ و دو پیش اُنُّ را هجی می‌کرد و با گشایش هر گونه مدارس بشکل نوین مخالفت می‌کردیم و سینه چاک می‌دادیم، بنابراین در عصری که غریبان پس از یک خواب کشدار، بیداری خود را جشن می‌گرفتند و دوران تاریک تفتیش عقاید را به سینه تاریخ می‌چسبانیدند در این سوی دنیا حتی تلنگری هم به خود ما وارد نشد و در غرب ما دوست عثمانی، قسطنطنیه را زیر محاصره داشت و در شرق اوزون حسن شاه شمشیر کن آق قویونلوها از وحشت زهره می‌ترکانید و دست بدامن ونیزی ها شده بود و در همان حال در زاویه خانقاهی در اردبیل، چفت و بست ستون‌های حکمرانی را در سراسر کشور وصل می‌کردند و بالاخره از میانة قایم باشک‌های اوزون حسن و اسماعیل و قزلباشانش جبة سلطنت بر قامت اسماعیل راست گردید و این شاه دین مدار با تمامی شدت و حدّتی که در قلع و قمع سنّیان به خرج می‌داد و شمشیرکشانش برای یافتن یک سنّی انگشت در هر سوراخی می‌گردانیدند از عهدة چهارصد جنگجوی پرتقالی که به کمک شش کشتی بندر گمبرون و هرمز را به تصرف خود درآورده بودند، برنیامد و جنوب کشور ما، سالهای دور  و دیر زیر نفوذ پرتقالیها قرار داشت و پاداشه دین مدار تیغ کش که یک بار نمایندة خود را برای وصول مالیات معوقه از مردم زیر یوغ بیگانه گسیل کرده بود، پرتقالیها با آگاه شدن از موضوع گویا به شوخی گلولة توپی را در مسیر نماینده شاه قدر قدرت تخلیه کرده بودند که کارگزار شاهی با بجای گذاشتن حتی پای افزار خود، فرار را بر قرار ترجیح داده بود و به طوری که آورده‌اند در زمان سلطنت شاه عباس اول، امامقلی‌خان سردار رشید ایرانی بالاخره با مساعدت انگلیسیان به شرط پاگشایی آنان نه تنها در جنوب بلکه سراسر کشور موفق به بیرون راندن پرتقالیها شدند یعنی دفع فاسد به افسد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">بنابراین ملاحظه می‌شود که غربیان با چه شتاب و دقت نظری با تکیه بر خرد جمعی، الگوهای نوین فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی خود را بازسازی کردند و با چه آزمندی، برای تولیدات و مصنوعات خود دست به بازاریابی زده‌اند و عجبا، مقارن این شکوفایی همه جانبة کافرستان‌ها، در «جادوستان» ما، آخرین سلطان دین مدار صفویان، روزان و شبان در پستوی حرمخانة سلطنتی، اوقات خود را با غلام بچگان و امردان صرف رتق و فتق امور می‌کرد! و نمایندة سردار شورشی او برای مطالبة مقرری معوقة سربازان افغانی در انتظار ملاقات شاهنشاه، عالیجاه از فرط خشم، این پا آن پا می‌کرد و بالاخره هم بدون توفیق ملاقات، با چشم گریان به سوی سردار برگشت و نتیجه آن شد که باید میشد و همه داستان نکبت بار آنرا خوانده‌اید و چنین بود که در هنگامة بهت و حیرت مردم جادو زدة ما، راهزن شمشیرکش ایلیاتی دیگری که خود را رسماً فرزند شمشیر می‌خواند برکشیده شد و از اینکه خوی و خلق و عادت هر کسی تا آخر عمر سایه وار به دنبال اوست، فرزند شمشیر تیز از این قاعده مستثنی نبود و کافیست در اینمورد سری به موزة جواهرات بزنید و این تازه اردوکشی او به خارج از مرزها نبود و سلطان شمشیرکش ما تنها در شهر کازرون به خاطر عسرت مردم از پرداخت مالیات، پانصد دختر باکرة کازرونی را به سربازان آزمند خود بخشید و دستور داد چنانچه حد نصاب دخترکان ما کمتر از میزان مقرر باشد کمبود آن با پسرکان جبران شود و این همان سرداریست که شاعر روشنفکر خراسانی ما، در حسرت ظهور دوباره او است و حال که رخ نمی‌کند نوحه سر می‌دهد ای کاش اسکندری پیدا شود، و یا قاطر چران‌های دشت استرآباد که از خیمه گردانی بر اریکه سلطنت تکیه زدند و یکدست در سفره و سر ما داشتند و با دست دیگر عکس چنگیز خونریز را در بالای سر خود راست می‌کردند و همه شنیده‌ایم و خوانده‌ایم که چگونه پوستین فاخرشان رسوایی تاریخ شد و ما همچنان گنگ و منگ در درون قبیلة خود، دوره ها را تکرار کردیم و تلنگری بر خرد ما وارد نشد، تا از درون جادوستان رادمردی برکشید و شیشه جادوان را با سنگ بصیرت شکست و برای استیفای حقوق حقه هموطنان مظلومش قامت مردانگی راست کرد و فریادهای او خفتگان را بیدار و بیداران را برپا کرد و خروش بیداران، خواب خرگوشان را آشوبید و بالاخره دست دزدان دریایی از جان و مال مردم سرزمین ما کوتاه شد                 و هر چند جادو زدگان روشنفکر نما، هم زمان گریبان ها چاک کردند و بر طبل رسوایی و عریانی  اندیشه‌های ایران بر باد دة خود کوبیدند، که چرا طلای سیاه شمال کشور را به همسایة متجاوز و غارتگر شمالی وانمی‌گذارند و سرانجام برای همه مرزهای دوست و دشمن روشن شد که برای پوست انداختن از بافت دمسه‌ای و بیرون رفت از تار و پود جادویی خود چه همّت جانانه و جان ستانی را لازم داریم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">و در این راستا تا الگوهای جادویی ما تغییر نکند و مزاج‌ها نظام‌مند و قانون‌گرا نشود، مغزهای جوانان ما، همچنان خوش آیندترین خوراک مارهای آزمند و گرسنه خواهد بود و با ازالة ظالم و فاسد، نفس ظلم و فساد باقی خواهد ماند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://guilan-e-ma.ir/2012/04/%d8%ae%d8%b7%d9%91%db%8c-%d8%a8%d8%af%d9%84%d8%aa%d9%86%da%af%db%8c-2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

