دکتر اسماعیل شفق
(دانشیار دانشگاه بوعلیسینا)
کمتر ملتی را میتوان یافت که همچون قوم ایرانی جوهرة فرهنگ قومی خویش را پس از پشتسرگذاشتن طوفانهای بنیان کن تاریخی، که در آن رخ داده است، همچنان حفظ کند. هجوم ظالمانة مغولو سلطة غاصبانة اقوام ترکنژاد نظیر غزنویان و سلجوقیان و خوارزمشاهیان، که هر یک قرنها برسرنوشت مردم ایران حکومت کردند، هر قوم دیگری را از پای در میآوردند و سنن قومی و هنجارهایفرهنگی او را به بوتة فراموشی میسپردند.
آنچه که به یک ملّت هویت مستقل میدهد و او را از سایر ملل متمایز میسازد، فرهنگ است. زمانیمتفکران گذشته انسان را موجودی سخنگو میدانستند«الأنسانُ حیوانُ ناطقُ»، امروزه تحت تأثیردست آوردهای فناوری در تعریف انسان میگویند«انسان موجودی ابزار ساز است». بر همگان روشناست که بسیاری از حیوانات نیز برای بقای حیات خود از ابزار استفاده میکنند، بنابراین تعریفی این چنیناز انسان ارائه کردن، نادیده گرفتن حقیقتی است که میتواند وجه ممیزّة شایستهای باشد میان انسان وموجودات دیگر. انسان موجودی سخنور است، این درست، و برای پیشبرد امور معاش خود از ابزار نیزاستفاده میکند، امّا آنچه که درحقیقت انسان را از سایر موجودات متمایز و منفّک میسازد«فرهنگ»است.لذا میتوان گفت که «انسان موجودی فرهنگی است».
حال که سخن از فرهنگ رفته است باید گفت که دو تعریف جداگانه از فرهنگ میتوان ارائه داد کههر یک به حوزه و افق خاصی تعلق دارد. بدین معنی که فرهنگ عامه (فرهنگ عمومی) روش زندگیکردن و اندیشیدنی است که از مجموعة دانستهها و تجربیات واعتقادات یک قوم حاصل میشود. بهعبارت دیگر فرهنگ عمومی استنباطی است که ملّتی در طی قرنهای متمادی از هنجارهای گوناگونزندگی به دست میآورد. هر چقدر قومی کهنتر و دیرسالتر باشد غنای فرهنگ آن نیز بیشتر میتواندبود. زیرا آن استنتاج فرهنگیاش که بدان اشاره رفت از مجموع رخدادها و تردّد افکار و اعتقادات و رسومگوناگون در طول تاریخ حاصل میشود و رسوب میبندد.
ادامه مطلب را بخوانید »
احمد علیدوست
به نام خدا، آفریدگار قلم، زیبایی و عشق و با درود به مهرورزان عزیز/
تکلیف شد که در سخنرانی ماهانة انجمن مهرورزان گیل سهمی داشته باشم. در حالیکه ارباب دانشو ادب پیش از این در زمینههای مختلف تاریخ و پژوهش و شعر سخنهای نغز بسیار گفتهاند به دنبالمطلبی دندانگیر و مناسب احوال بودم که خوشبختانه سخنرانی شیوا و شنیدنی دوست ارجمندم احمدادارهچی در آبان ماه گذشته و موضوع جالب آن دربارة سفر به تاجیکستان از ذهنم گذشت و عنوان رایافتم. اطمینان دارم همة ما از شنیدن نکاتی که در این سخنرانی دربارهی دلبستگیهای دیرین مردمتاجیکستان به سنتها، آداب و رسوم، آیینها و بزرگیهای گذشته ما گفته شد احساس غرور کردهایم ؛ اما درمن همراه با غرور دلتنگی هم ایجاد کرد، دلتنگی خود گم کردهای که جز پشیمانی گزیری ندارد. بنابراین بااستفاده از حوصلهتان از خاطرهها و دلتنگیها میگویم.
از هزارههای دور و تمدن و فرهنگی که دیرینگی آن به عنوان مبدأ و مبتدا شناخته شده و هِگِل تاریخایران را سرآغاز تاریخ جهان دانسته است نمیگویم. قصّه درد آلود حملة تازیان و ایلغارهای وحشیانهای ازاین دست هم زخمهای کهنه را تازه میکند و ملال میآورد. از قرن دوم بعد از هجرت آغاز میکنم که زندهنام استاد دکتر زرین کوب آن را دو قرن سکوت و در عین حال دو قرن آشوب و غوغا نامیده است که «درطی آن از ایرانی خاموش سخن جز بر زبان شمشیر نرفت». دو قرنی که شرایط دوران بی تاریخی را دارد وحرفی از مقولة تاریخ دربارهی آن نمیتوان گفت. چون در سراسر این دوره بر اثر استیلای تدریجی اعراببر پهنة گستردة این مرز و بوم که با خونریزی و ستیزهجویی بی وقفه دوام داشت، روزگار بر ایرانیان پاکنهاد با اسارتها و حقارتها گذشت. اما چنانکه میدانیم طوفان سهمگین و خروشانی که همه جا را زیر و روکرد، شهرها و آبادیها را به ویرانی کشید، جانها گرفت و مالها به تاراج برد، سرانجام با نهضت سیاهجامگان و دلیری جانانة ایرانیان غیرتمندی چون ابومسلم و مازیار و مردآویج و بابک و افشین فرو نشستو سیادت عرب رفته رفته بر باد رفت که شاعران عرب بر زوال آن نُدبهها کردند.
از آن پس با توسعه قدرت طاهریان در خراسان و سپس قیام یعقوب لیث و مرداویج زیادی بر ضدخلفای عباسی، سلسلههایی تا حدّی مستقل مانند صفاریان و آل بویه و آل زیار در جای جای ایران و باظهور سامانیان که خود در آغاز حال، عمّال و اتباع طاهریان بودند تمدن تازهای در شرق ایران، یعنیدرخوارزم آغاز شد و از بخارا تا سمرقند بالیدن گرفت و در پایان شب هولناکی که در وحشت و سکوت دوقرن هولانگیز گذشت مملکت دوباره تا حدی به سامان و قرار خویش بازآمد.
ادامه مطلب را بخوانید »
استاد ایرج افشار ضمن بررسی کتب خطی، به کتابی دست یافت که درباره آن نوشتهاند: (اینکتاب را طبیب ظل السلطان نوشته بود و پنجاه و شش سال پیش جلب توجهم را کرد، ولی انعکاسدرستی نداشت…
اینک در گیلان ما که مدیرش «مدیر الاطباست» شاید جای تازهای بیابد. ایرج افشار).
نوشته حضرتشان را نثار خوانندگان محترم مینمائیم.
جانورنامة پارسی نبشت
ایرج افشار
تقی بن هاشم بن محمد حسینالانصاری الکاشانی در زمان ناصرالدین شاه کتابی دربارة حیوانات و زندگانیآنها تدوین نموده است که یک نسخة خطی آن در کتابخانة مجلس شورای ملی ضبط میباشد. مینویسد:
«در این سال فرخنده فال ذیحجة ۱۲۸۷ آغاز آن نمود که در جانوران کشور ایران نامهای نگارد و ازجنبندگان زهرناک مملکت پارسیان داستانی سراید. چندی نگذشت که سیاحت نامههای خود راگردآورده و نوشتههای دیگران را فراهم نموده آنها را به رشتة سخن کشیده و به صفحة نگارش جلوهگرساخته «جانورنامه» نام نهاد.»
متأسفانه مشخصات نسخه معین نشده و معلوم نیست کتابت آن در چه تاریخ انجام شده است. بهطوری که از فحوای مطالب کتاب و طرز تدوین آن مشهود میگردد مؤلف مردی فاضل و آشنا به علومجدیده و زبان فرانسه و بخصوص معرفةالحیوان بوده است. وی کتاب خود را به این اندیشه نوشته کهموجب روشنی مردم زمان گردد و خود میگوید:
«پس دانش علوم طبیعیّه سبب میشود که هرگز اندیشههای دروغ آشکار نگردد. چه این علومهمیشه دلیلهای مادیّه در کنار اندیشهها و پندارها گذارند.»
انشای کتاب جانورنامه در نهایت سادگی و بی پیرایگی است و این کتاب نمونة بسیار خوبی از انشایکتابی تخصصی در زمان ناصرالدین شاه میتواند بود. سعی مؤلف بر این بوده است که کتاب را به کلماتفارسی بنویسد. مثلاً این قسمت، به طوری که ملاحظه میکنید:
ادامه مطلب را بخوانید »
محمد کاظم یوسفپور
نگاه سرکشت از جنس لایزالیهاست
وَ ابروان تو خود آخر هلالیهاست
به چشمهای تو سوگند و چشمة خورشید
که ماهی دل من بُردة زلالیهاست
به شوق دیدن روی تو تا سحر هر شب
همیشه بستر من گرمِ خوش خیالیهاست
دریغ میکنی و حال من نمیپرسی
چه کردهام که رخم سرخ گوشمالیهاست
گهی به زیر قدمهای خود نگاهی کن
دو چشم منتظرم نقشِ روی قالیهاست
دگر به شکل خودش نیست شهر من، افسوس
غریبهایست که پاگیرِ این حوالیهاست
کبوترِ نگهم روی شیروانیها
هلاکِ خاطرة محوِ سرسفالیهاست
انارِیزد و بهِ اصفهان خوش است، ولی
خداگواه که دل بندِ پرتقالیهاست
به میهمانی قلبم چو آمدی بنشین!
غریبگی نکن، این عادت شمالیهاست
زهرا سیاوش آبکنار
بگذار تقدیمت نمایم جان خود را
پاسخ دهم لبخندی از ایمان خود را
در انتظار فرصتم شاید که روزی
ظاهر کنم آن غربت پنهان خود را
روزی به باغ آرزو آیم به شادی
کاری کنم تا بشکنم زندان خود را
روز مه آلودی که با ابری ببارم
سیل آورم گر هم زنم مژگان خود را
روزی که با نور چراغی از حقیقت
پیدا کنم، پیدا کنم انسان خود را
بگذار در فصل شکفتن غرق در عشق
باشم ـ که شاید پس دهم تاوان خود را
تا شعلهای زان چلچراغ بی نظیرم
باید که روشنتر کنم، میدان خود را
آهای خدای شادمانیهای دایم
دستی بده تا دست گیرم جان خود را
حمیرا خدابنده
از زلزلهی بم غم ما افزون بود
شرح شب تنهایی ما بی چون بود
در شهر غریب رودبار خسته
خرمای بمش تلختر از زیتون بود
فصلنامه سیاسی - ادبی- فرهنگی
موسس: شادروان حاج علی فائق / تاسیس ۱۳۲۸
صاحب امتیاز و مدیر مسئول: دکتر محمد علی فائق ايميل :
mfaegh AT yahoo.com
سردبیر: فریدون نوزاد
شورای دبیران: احمد اداره چی گیلانی، مهران برزگر ماچیانی، افشین پرتو، مصطفی فرض پور ماچیانی، دکتر عبد الکریم گلشنی، احمد محامد، دکتر غلامحسین مهدیزاده
نشانی:
ایران، گیلان، رشت، خیابان امام خمینی، مقابل بانک رفاه کارگران، کوچه فائق، شماره ۲۱۵، طبقه سوم
تلفکس: ۳۲۳۱۱۸۲-۰۱۳۱ صندوق پستی: ۱۶۷۷
اشتراک سالیانه داخل ایران با هزینه پست: ۴۵۰۰۰ ریال
اشتراک سالیانه خارج با هزینه پست: ۲۵ دلار
نشانی بانکی: ایران، گیلان، رشت، بانک تجارت (شعبه پورسینا)، شماره حساب جاری ۵۵۲۵۵، کد ۸۱۱۰ به نام دکتر محمد علی فائق
تمام حقوق مادي و معنوي اين سايت متعلق به دکتر محمد علی فائق ميباشد.
راهاندازي، مسوول فني و بهروزرساني: عليرضا طياري.