در روزگار دور
در قحط سال شعر
آموزگار رشتة عربی در کلاس درس
در باب صرف و نحو چنین میگفت،
«احمد» اسم است و لاینصرف
«مجرور» او نمیشود با حروف «جر»
یک لحظه در خیال من که میتوان
این جمله را به شعر درآورد، بیدرنگ
پس طفل شعر من به زبان آمد و سرود
(هر آن اسمی که غیرمنصرف شد
نمیباشد دگر آن اسم مجرور
حروف «جر» اگر آید سر آن
به جای «جر» بگیرد «فتحه» آخر
با این سرود همهمه افتاد در کلاس
آموزگار ما که سرشتی لطیف داشت
وقتی به شعر گونة من کرد التفات
با مهر خود زبان به تمجید من گشود
که هان!
طبع خدای داده خود را سبک مگیر
آن به که ذوق خویش بجد پرورش دهی
اینگونه متهّم شدهام من به شاعری
بس روز و ماه و سال به خون جگر گذشت
کارم در این زمینه «سیامشق» بود و بس
آری هنوز هم
یادش بخیر
حضرت آموزگار من
ای کاش گفته بود
که در روزگار ما
شعر و شعار قاتق نانی نمیشود
اما، دریغ و درد که بسیار دیدهایم
شعر و شعور قاتل جان نیز بوده است!
سروش گیلانی
بد بود روزگار، بتر شد، مگر نشددنیا چو دیو لاخ سقر شد، مگر نشد
بس لافها زمنزلت آدمی زدندامّا نتیجه طور دگر شد، مگر نشد
راه نفس گرفته در این داغزار عمرحال و هوا، دچار خطر شد، مگر نشد
گوش دلی کجاست که این ناله بشنودروزی ما به خون جگر شد، مگر نشد
ژاژ و دروغ و مفسده خیزد زبانگ رنگراه شنود ما همه کر شد، مگر نشد
آنکس که خیمه زد بد و خیر از نخستدیدی چگونه مایهی شر شد، مگر نشد؟!
ما حاملان آتش خود سوز بودهایمنسلی در این میانه هدر شد، مگر نشد؟!
خود کرده را چه چاره که ما بادگشتهایمطوفان نصیب اهل نظر شد، مگر نشد
آوخ زتندباد حوادث نشان ماگَردی که خاست، خاک بَصَر شد، مگر نشد؟
هنگامهایست در پس بازار سفلگاناوضاع ما چو شیر و شکر شد، مگر نشد
یک سو پسر به روی پدر تیغ میکشدیک جا پدر رقیب پسر شد، مگر نشد
عرض و شرف به حیله و تلبیس میبرندیارب! چهها قرین بشر شد، مگر نشد
دیمد که شاعری هنر شعر میفروختگفتم هنر چه خاک به سر شد، مگر نشد
ما دادخور به محکمهی دوست بردهایمآخر قضا، اسیر قدر شد، مگر نشد
چون دم گذشت هستی ناساز ما «سروش»امّا چه غم، مفید ثمر شد، مگر نشد
هندوانه آرژانتین!
امور اجتماعی که جزیی از زندگی فرد اجتماعی است گاهی به گونهای شکل میگیرند و پیش میروندکه افراد جامعه آگاهانه یا ناخودآگاه به بسیاری از هنجارها و ناهنجارهای روزمره به راحتی تن میدهند وآنها را جزیی از زندگی خود قرار میدهند. این امور میتوانند بسیاری از نیازهای سادة زندگی تا مسائلپیچیدة اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی را شامل شوند، که با مرور زمان و تکرار مداوم به صورت فرهنگیپایدار در میآید و قطعاً در درازمدّت بر کار و تلاش، رفتارهای اجتماعی، نحوة مصرف و بسیاری مسائلدیگر تاثیر بسزایی خواهد گذاشت، که شاید بخش زیادی از مشکلات اجتماعی امروز ریشه در این گونهرفتارهای گذشتگان داشته، که جای بحث و تأمل فراوان دارد.
هدف از این مقدمهچینی پیش کشیدن یکی از مسائل ساده اجتماعی ماست، که اکنون به طور فراگیردر کشور گسترش یافته و ظاهراً به منظور تامین نیازهای مردم صورت میگیرد، ولی یقیناً آیندة درخشانینمیتوان برای آن تصور کرد، چون جز تنبلی و مصرف گرایی بیشتر و بی حدّ و مرز را به دنبال نخواهدداشت، و قطعاً این امر برای هر کشور و ملّتی میتواند خطرناک باشد، که انشاءالله چنین نخواهد شد.
چندی پیش، عصر جمعهای چند نفر از دوستان جمع بودند، علی آقا که همیشه در این گونه جلساتزودتر از همه حاضر میشد، آخرین نفری بود که حضور پیدا کرد. چای خود را هنوز به اتمام نرسانده بود کهشکایت از گرانفروشی بازاریان را آغاز کرد، از جمله پرسید که شما یک هندوانه کوچک به قیمت ششهزار تومان شنیدهاید؟ از پیش میوه فروش محلّه ما، که درمرور زمان مدعی دوستی با من است،هندوانهای را انتخاب کردم، بعد از اینکه وزن کرد، قیمتش را اعلام داشت، که وقتی از او علت گرانی راپرسیدم، گفت در نوع خود بینظیر است، از کشور آرژانتین وارد شده است. با خود گفتم چه دروغشاخداری؟! یکی از حاضران جلسه خطاب به علی آقا اظهار داشت که میوه فروش محله شما دروغنگفته، انواع و اقسام میوهها، از مرکبات و به و گلابی و خوج(!) و خربزه و انگور و غیره، حتی سیر و پیاز،وحتی وسایل پیش افتادهای مانند سوزن و سنجاق و پیچ و مهره و مهر(نماز) از کشورهایی چون ترکیه وچین و ونزوئلا و بورکینافاسو و کومور و…وارد میشوند. دوست ما با شنیدن این حرفها، خطاب به آقاغلامحسین، که ما را در کارخانه یاری میدهد و اهل یکی از روستاهای سنگر است و ارادتی خاص هم بهعلی آقا دارد، گفت تا چای دوّم را بیاورد. علی آقااز آقاغلامحسین سوال کرد که در ده شما خیار و خربزه وهندوانه و امثال آن هنوز فراوان وجود دارد؟ آقا غلامحسین در پاسخ گفت که روستائیان ده ما انواع میوههاو حتی تخم مرغ و جوجه و چیزهای دیگر را از بازار رشت میخرند! مخصوصاً بعد از اینکه صاحب زمینشدند، اربابی زندگی میکنند؟! علی آقای عزیز ما دیگر کفرش در آمد. از حاضرین سوال کرد، مگرفراموش کردید که از همین دهات دور و نزدیک رشت انواع هندوانه و خربزه و میوهها را میآوردند و مردم بارغبت و لذّت مصرف میکردند! و امروز کار ما به آنجا رسیده که باید میوه را از کشورهای خارج وارد کنیم؟!دوست دیگر به علی آقا گفت: دوست عزیز، همه این میوهها و سایر اجناس ریز و درشت، همه و همه، اگرکمی توّجه کنی، بوی نفت میدهند؛ سادهتر بگویم، آنها، به ویژه آن به اصطلاح صنعتیها وپیشرفتهها!که خریداران اصلی نفتاند، و برخی از توسعه نیافتهها که خریدار محصولات ما هستند، به ما بدهکارند؛ بامحبّتی که دارند، سعی میکنند در پرداخت بدهی خود خوش قول باشند، ترتیبی اتخاذ میکنند که در عینحال رفع مایحتاج ما بشود و بدهیهای خود را تسویه نمایند. بنابراین مشاهده این همه کالاهایجورواجور، اعم از متاعهای صنعتی و الکترونیکی و میوهها و غیره، در بازارهای ما امری طبیعی و برایرفع احتیاجات مردم است! خودت را بیش از این آزار نده و بهتر است از میوه فروش محله نیز عذرخواهیکنی و از گناهی که کردهای و او را دروغگو دانستهای پوزش بخواهی و با اطمینان کامل بدانی که هندوانه ازآرژانتین آمده است!
محمد علی فائق
طهمورث ساجدی
ابراهیم فخرائی در کتاب سردار جنگل، که راهگشای مطالعات نهضت جنگل از سال ۱۳۴۴ به بعدشد، از منابع ایرانی و گاه بیگانه استفاده کرد و ناباورانه اثرش را نه در سطح ملی بلکه در سطح بین المللیشناساند، بینشی که مثمر ثمر واقع شد و به دنبال آن کتابهای چندی به نگارش درآمدند و یا این کهترجمه شدند. خسرو شاکری، که راه امروزیتر و یا بهتر دانشگاهی را برای رسالت ایران پژوهی وبالاخص گیلان پژوهی خود در پیش گرفته است، در میلاد زخم از مأخذ فارسی و به ویژه خارجیدرابعاد گسترده و متنوع بهرة عالمانهای برده و رسالهای جامع دربارة نهضت جنگل، ابعاد منطقهای، فرامنطقهای و نیز چهرة «فرهمند» (کاریسماتیک) کوچک خان ارائه کرده است، چون که در چنین اوضاع واحوالی لازم است بصیرت بر احساسات فائق شود و نهضتی که توجه چندین قدرت خارجی را در طولجنگ جهانی اول به خود جلب کرده بود و در نتیجه هر یک اطلاعاتی را به فراخور منافع و اهداف خودجمع آوری و منتشر کرده بودند، به دقت بازبینی و مقایسه شود تا اثری که بدین شکل به دست میرسدویژگی هایی نسبت به تألیفات پیشین داشته باشد. شاکری به این مهم دست یازیده و در بخش هایی ازتحقیقات خویش به جای تألیف به تصنیف پرداختهاند و ظاهراً هم از این امر شاکراند.
ادامه مطلب را بخوانید »
دکتر حسن کهنسال واجارگاه (دانشگاه گیلان)
چکیده:
در ابتدای قرن بیستم، رقابتهای استعماری امپراطوریهای انگلستان و روسیه بر سر ایران شروع شد. باظهور قدرتمند آلمان در عرصة سیاست جهانی و ضعف روسها در آسیا و خاور دور باعث شد که دولتهایانگلستان و روسیه رقابتهای میان خود را کنار گذاشته و قرارداد ۱۹۰۷ میلادی را منعقد کردند. توسعهاختلافهای میان آلمان و روسیه از یکطرف و آلمان و انگلستان از سوی دیگر در ایران جزیی از مناقشاتی بودکه قدرتهای بزرگ را وارد عرصه جنگ جهانی اول (۱۸ ـ ۱۹۱۴ م) نمود. با وصف اعلام بیطرفی ایران درجنگ جهانی اول، مناطق شمالی و جنوبی ایران توسط روسیه و انگلستان به تصرف درآمدند.
در چنین شرایطی در اطراف و اکناف ایران افرادی یافت شدند که هدفشان تامین آزادی و استقلال وخروج بیگانگان از کشور بودند. ضعف دولت مرکزی و اوضاع نابسامان اقتصادی ریشه نهضتهایی چوننهضت جنگل به رهبری میرزا کوچک خان در گیلان در زمان جنگ جهانی اول بود.
با انقلاب روسیه در سال ۱۹۱۷ میلادی و خروج نیروهای آن کشور از شمال ایران و لغو قرارداد ۱۹۰۷ مو پیروزی متفقین در جنگ جهانی اول، انگلستان با تحمیل قرارداد ۱۹۱۹ م در زمان نخست وزیری وثوقالدوله خواستار تحقق سلطه کامل سیاسی، اقتصادی و نظامی بر ایران شد.
اعتراضات زیادی از جانب شخصیتها بر علیه قرارداد ۱۹۱۹ م در ایران صورت گرفت که دررأس آنهامیتوان آیت الله مدرس را نام برد. در زمان قرارداد، نهضت جنگل، که به رهبری میرزا کوچک خان بهفعالیتهای خود در خروج بیگانگان از کشور ادامه میداد، آن را سند فروش ایران نامگذاری کرد. میرزا ونهضت جنگل به مناسبتهای مختلف در اعلامیهها، سخنرانیها و مذاکرات سیاسی، علاوه بر متهم نمودنوثوق الدوله، خواستار لغو معاهدههای استعماری از جمله قرار داد ۱۹۱۹ م میشدند.
قرارداد ۱۹۱۹ که عملاً با اعتراضات گوناگون مردم ایران منسوخ شده بود در تاریخ ۲۴ فوریه ۱۹۲۱ م/۸ اسفند ۱۲۹۹ ش رسماً از جانب دولت ایران لغو گردید.
دولت شوروی پس از انجام قرارداد با ایران و انگلستان، حمایت خود را از نهضت جنگل خاتمه داد ودولت ایران با مساعدت انگلستان نهضت جنگل را سرکوب کرد.
واژههای کلیدی: نهضت جنگل ـ میرزا کوچک خان ـ انگلستان ـ قرارداد ۱۹۱۹ میلادی.
دکتر نصرتالله فروهر
رازی که به غیر تو نگفتیم و نگوییمبا دوست بگوییم که او محرم راز است
مطالبی که به بهانهی شرح غزلی از حافظ پرداخته شده است بدان منظور نبوده است که برنوشتههای حافظ پژوه نکتهیی بگیرد یا از تلاش فکری آنان بی اهمیت بگذرد و رنجشان را نادیده بگیردو نیز بر آن نیست که به این بهانه اسم و رسمی ـ که دیگران را حاصل است ـ به دست آورد. بلکه درخلوتانزوای خود گاهگاهی در لابه لای متون نظم و نثر این سرزمین دیر سال غوطه میخورد و از خلال آنمتون، تاریخ را در حرکت جبری آرامش ناپذیرش مینگرد، بر گسترهی زمان خیره میشود و پدیدهی«مکان» را درخویش مینوردد و اگر مجالی و توانی داشت اندیشههای خود را بر روی کاغذ نقش میکندشاید بتواند بدین وسیله چراغی کم نور پیش پای ظلمت زدگان شب دیجور بنشاند، یا فروغی از مهر وخردورزی را به تاریکی ناآگاهی ناآگاهان بتاباند که شاید با این تامل گرد و غبار گرفته را فرو شویند وجهان و هستی را با دیدگانی صاف بنگرند. یکی از اندیشه وران غرب گفت: من میاندیشم، پس هستم.زیرا اندیشیدن همان هستی است به عبارت دیگر، انسانی که میاندیشد را میتوان «موجود به معنیخاص آن» دانست در غیر این صورت به گفتهی سعدی «ددانی هستند که به صورت انسان مصورند» و هرموجود چیزی میآفریند که میاندیشد.
ادامه مطلب را بخوانید »
فصلنامه سیاسی - ادبی- فرهنگی
موسس: شادروان حاج علی فائق / تاسیس ۱۳۲۸
صاحب امتیاز و مدیر مسئول: دکتر محمد علی فائق ايميل :
mfaegh AT yahoo.com
سردبیر: فریدون نوزاد
شورای دبیران: احمد اداره چی گیلانی، مهران برزگر ماچیانی، افشین پرتو، مصطفی فرض پور ماچیانی، دکتر عبد الکریم گلشنی، احمد محامد، دکتر غلامحسین مهدیزاده
نشانی:
ایران، گیلان، رشت، خیابان امام خمینی، مقابل بانک رفاه کارگران، کوچه فائق، شماره ۲۱۵، طبقه سوم
تلفکس: ۳۲۳۱۱۸۲-۰۱۳۱ صندوق پستی: ۱۶۷۷
اشتراک سالیانه داخل ایران با هزینه پست: ۴۵۰۰۰ ریال
اشتراک سالیانه خارج با هزینه پست: ۲۵ دلار
نشانی بانکی: ایران، گیلان، رشت، بانک تجارت (شعبه پورسینا)، شماره حساب جاری ۵۵۲۵۵، کد ۸۱۱۰ به نام دکتر محمد علی فائق
تمام حقوق مادي و معنوي اين سايت متعلق به دکتر محمد علی فائق ميباشد.
راهاندازي، مسوول فني و بهروزرساني: عليرضا طياري.