پرویز ساجدین
دخترش، تازه از فرنگ بر میگشت.
کدام ایالت بود؟
آهان، مادر بزرگ همیشه میگوید: کال پرنیا،
به همسایهها میگوید: نوهام توی کال پرنیا درس میخواند.
کال پرنیا، نه، بیسود، کالفورنیا.
گفتم مادر بزرگ اینطوری میگه.
تو اصلا کلمه، مادر بزرگ، را به زبان آوردی؟ گفتنی کالپرنیا.
من گفتم:
آره با صدای بلند هم گفتی.
فضولی؟ اصلا میخوام بگم مهناز تو کال پرنیاست.
مادر بزرگ همینجوری بود. گاهی اوقات خوب میشنید. لب خوانی هم که نمیدانست. وقتی یکیمیگفت انبر، میگفت چی؟ انگور؟ این حالا خوبش بود. گاهی، یکی میگفت گیلاس میپرسید. چی؟شابلوط؟
بچهها میخندیدند.
مادر میگفت کوفت، زهر،
مادر بزرگ هم از خندة بچهها میخندید. میگفت چیه، میخندند دیگه. خنده که بد نیست.
مادر ساکت میشد. ساناز، این جور وقتها، از مادر، آهسته میپرسید.
مامان، مادر بزرگ کر شده؟
مادر میگفت: پیریه دیگه چه میدونم. کر نشده حواسش نیست.
دخترها میگفتند، وقتی بیاد موهاشو، چهار راه، مش کرده.
ساناز میگفت، نه شرابی رنگ کرده.
سارا میگفت، وای یک مانتو سرمهای،
اونجا که مانتو نمیپوشند. نه؟ مامان، نه؟
خارچیها، نه؟ مامان، نه، مانتو چیه.
آره، یک کت بدون یقه، با دامن سرمهای، با پیراهن سفید. لبه برگشته با روبان قرمز، کلاه سفید. لبهدار با تور سفید، و یک کفش پاشنه بلند زرد.
مادر بزرگ گفت: چی؟ درد؟
پاهایش را دراز کرد و زانوهایش را مالید.
نه مادر بزرگ کفشه، پاشنه، بلنده، زرد. روی نک پاهایش راه رفت. ببین مادر بزرگ، اینجوری.
اونجوری را نرو پاهات درد میگیره.
وای… مادر بزرگ کشت مارو.
من میگم زرد اون میگه درد.
مهرداد گفت، سارا، یه چیزو کم نگفتی؟
چی؟
کیف!
آهان، یک کیفه جگری صندوقی، پُره دلار.
مهرداد اضافه کرد. با چهار تا چمدان، پُر سوغاتی.
بچهها هورا کشیدند. آخ جون.
مادر بزرگ خندید.
مهرداد پرسید: چیه؟ مادر بزرگ میخندی؟
مادر بزرگ، گفت، به همین خیال باش.
ساناز گفت: چرا مادر بزرگ؟ چرا اینطوری میگی؟
مادر بزرگ گفت: مهناز، خیلی، زرنگ باشه، خودشو ورداره بیاره.
انگشتهای لقمهگیرش را جمع کرد زد وسط استخوان سینهاش گفت: من یه چیزی میدونم میگم.
مهرداد گفت، هیچی نمیدونی مادر بزرگ، هیچی نمیدونی. به ساناز، که به دهان مادر بزرگ زل زدهبود، اشاره کرد. که ولش کن. ادامه داد. دختر ثریا خانم. فرنگیس، دو سال رفته بود ژاپن، یک عالمیچمدان آورد با یک عالمی دلار برای پدرش محمود آقا، که تازه از کارخانه باز خرید کرده بود. مغازه باز کرد.واسه داداشش ماشین خریددیش.
مادر بزرگ چی میدونه.
مادر بزرگ گفت، من میدونم. تو نمیدونی.
سارا گفت: مهناز پنج سال خارج بوده، پنج سال، سه سال بیشتر از فرنگیس.
مهرداد اضافه کرد: پسر حسین آقا را چرا نمیگی.
سارا گفت اونو ولش کن بابا اون که دوباره رفت.
مهرداد گفت باشه، باز چقدر دلار آورده بود. وضع زندگیشون اینرو به آنرو شد. جهاز خواهرش را داد.
زنگ در، به صدا درآمد. ساناز به سمت در دوید. در را باز کرد. خانمی، خم شد به سمتش. ساناز پسکشید.
سارا به سمت راهرو آمد. بوی خوشی پیچیده بود. مادر دوید. الهی بمیرم. مهناز را بغل کرد. مدتی مثلمجسمه بیحرکت ماندند. تنها ضربان قلبهایشان سخن گفتند. سپس جدا شدند. ماچ ماچ
چرا زنگ نزدی دختر؟ میآمدیم استقبالت. مگر با هواپیما نیامدی؟
مهناز نه.
چرا مادر جان؟
خوب دیگه. ادامه مطلب را بخوانید »
همایش پاسداشت شست سال فعالیت «گیلان ما» در عصر روز پنجشنبه ۵/۹/۱۳۸۸ درحضور حدود چهار صد نفر از دانشمندان، پژوهشگران و فرهیختگان سراسر کشور، از جملهتهران، مشهد، گرگان، همدان، تبریز، استان مازندران و…، که قبول زحمت کردند و بر مجموعهدستاندرکاران «گیلان ما» منّت گذاشتندو به رشت تشریف آوردند، نیز دانشوران عزیز گیلانی که باحضور چشمگیرشان رونقی ویژه به همایش بخشیدند و مجموعه «گیلان ما» را مرهون محبّت خودکردند، در سالن پاپیتال هتل کادوس رشت برگزار گردید. این همایش ۵ ساعته طبق برنامه راسساعت ۵ بعدازظهر آغاز گردید و در دو بخش با سخنرانیها، شعر خوانی، نمایش فیلم و اجرایموسیقی برگزار شد، که تفصیل آن در بسیاری از روزنامهها و نشریات منعکس گردید. همچنینتعدادی از انجمنها و شخصیتها محبت کردند، پیامهایی به این همایش فرستادند که، ضمندرج تعدادی از آنها در این شماره، از همة ایشان سپاسگزاری میشود. گروه گیلانشناسی دانشگاهگیلان نیز، مدتی قبل از برگزاری همایش، برنامهای را به منظور پاسداشت شست سال فعالیتنشریه «گیلان ما» در محل دانشگاه برگزار کردند که در نوع خود بینظیر و جای تشکر و سپاسفراوان است. تعدادی از روزنامهها و مجلات، چه قبل از برگزاری همایش و چه بعد از آن، مطالب وگزارشهایی را از شست سال فعالیت «گیلان ما» تهیه و منتشر کردند، که از جمله آنها میتوانهمشهری «ویژه گیلان»، مهد آزادی (تبریز)، پزشکان گیل، نقش قلم، انجمن پزشکان عمومیگیلان، گیلان امروز، گلچین امروز، دادگر، گیلهوا و… را نام برد، که از تک تک آنها تشکر ویژه داریم.
در برگزاری همایش پاسداشت شست سال فعالیت «گیلان ما» هیئت اجرایی همایش، مرکباز آقایان محسن آریاپاد، ابراهیم شکری، هوشنگ عباسی، مصطفی فرضپور ماچیانی وغلامحسن مهدیزاده، و نیز دبیر همایش آقای فریدون نوزاد، نزدیک به دو ماه تلاش و فعالیتشبانهروزی داشتند تا همایش طبق برنامه و در حدّ شرکت کنندگان آن برگزار شود، که ضمن عرضخسته نباشید و سپاس فراوان از این عزیزان، موفقیت آنها را در این کار عظیم تبریک میگوییم.
متن سخنرانی استاد محمد رضا راشد محصل در همایش، پیام فرهنگسرای فردوسی، پیامدکتر مهرداد ب ـ محمودی، پیام دستاندرکاران مجله اباختر، نامه خانم دکتر عصمت حکیمی دراین بخش چاپ میگردد.
«گیلان ما»
مبارکبادی (از آب گذشته) به دکتر فائق و مهرورزان گیل
به مناسبت ۶۰ سالگی «گیلان ما»
محمّد رضا راشد محصّل
با درود و سپاس فراوان به فرهنگپروران گرانقدر و مهرورزان گیلان
انسان موجودی است دوگانه با نیمهای آسمانی و نیمهای زمینی. این تناقض یا دوگانگی، هم او را بادیگر آفریدگان متفاوت کرده و هم سبب شکوه و عظمت او در پیشگاه حق شده است. چنین به نظرمیرسد که اگر این دوگانگی در وجود او نمیبود، نه، این عظمت محقق میشد و نه گوناگونی مقام آدمیانبر مبنای معنویت پیش میآمد، چرا که با وجود این تناقض، انسان میتواند هم به سان فرشتگان سراسر(علم و عقل وجود) باشد و همه (سجود)، یا چون حیوانات از دانش تهی گردد و از (علف در فربهی)، آنگاهآزاد از هر گونه تکلیف بچمد و بچرد، نه صاحب کرامتی باشد و نه عهدهدار خلافتی؛ و انسان به حکم خردراه فرشتگان پیش گرفت و برتری خود را بر آنان نیز اثبات کرد. چرا که به مدد قوهی خرد و گرایش بهمعنویتهای فکری و رفتاری و عشق به فضیلتهای انسانی در انجام وظایف اجتماعی و راهنماییهایفکری، دیگران را یاریگر شده است. حافظهی تاریخی ملتها توجه به این انسانیت و معنویپذیری رابویژه دربارهی نیاکان ما گواهی میدهد و اهمیّت شیوههای رفتاری و تلاشهای فکری آنها را میستاید وبه پاس آن کوششها از توجّه به اندیشههای انسانی و آشکار شدن آثار معنوی آن، با احترام یاد میکند.هنوز بسیاری از کشورهای صنعتی با این که در مسیر پیشرفت، پیشاپیش جامعه جهانی جای دارندگذشتهی شکوهمند و معنویت ریشهدار ایران را ارج مینهند و خود را مدیون و مرهون این تمدّن میدانند،تمدنی که آثار بازماندهی آن بر سینهی کوهها و لابهلای اوراق دفترها، همچنین اشیاء پیدا شده درمیدانهای باستانی نمودهای روشنی از فرهنگ کهن و ریشهداری است که میتواند در هر حضور مجدّد،انگیزه بخش ذهنها و نیرو ده دستها باشد.
با این پیش گفته فکر میکنید وظیفهی ما در مقاطع تاریخیِ حساس و سرنوشتساز چیست؟ در یکجمله: شناساندن جلوههای مهمّ این تمدّن به مردم، تا باور کنند که بسیاری از اندیشههای ابتکاری واقدامهای شگفتی آفرین زندگی، و پرتوهای ناب بارقههای هنری، ریشه در همین باورها و خاطرهها دارد.باورمندی با این یادمانها سبب میشود تا مردم خود را بشناسند و خودباختگی را نتیجه ترفندهای گمراهکننده نامردمان و دشمنان بدانند و دریابند که همین باورهاست که هر از چندگاه روح جمعی انسانها را بههیجان میآورد و دگرگونی و نوزایی را سبب میشود. این یادآوری و این آموزش، خودباوری را احیا خواهدکرد و گسترش شناخت عمومی و حرکتهای سنجیده را سبب خواهد شد. به علاوه برخورد درست باخاطرههای جمعی القاگر تداوم بخشی زنجیرهی هستی و پیوند استوار انسانها با روح ملّی است.عمدهترین کاربرد دانش هم در این ست که در خدمت مردم و پیشرفت اجتماعی قرار گیرد و اعتلای مقامانسانی و پیش بردن اندیشههای اجتماعی را هدف خویش بداند و انگیزهی شکوفایی استعدادها و حضورخلاقیّت ذهنها را در محدودهی اندیشهها و هدفهای خود بشناسد. مگر نه این است که انسان موجودیمسئول، آگاه و دارای تواناییها و قابلیّتهای فراوان درونی است؟ و باید با نگرشی همه جانبه، مفاهیمانسانی چون رشد و تعالی، ارزشمندی و بالاتر از همه پذیرش حقیقت را در خور احترام و شایستهیانسانیت بداند تا بتوان او را هدفمند و فلسفی اندیش دانست. فلسفی نه این معنی که بزرگی میگوید:«کلیاتی نامعلوم را در قالب الفاظی نامفهوم» بیان کند بلکه فردی عمیق و اصولی باشد که در دوراهیهایزندگی مبهوت و سرگردان نشود و در فعالیتهای اجتماعی نه به خود، بلکه به خارج از خود هم بیندیشد کههدفمند بودن، باورمندی به همین حقیقت است؛ چرا که هر وسیله و هر موضوعی آن گاه مفید وارزشمنداست که برای خارج از خود هم سودمند باشد. ماشین به صرف ماشین بودن ارزشی ندارد امّا وقتی بار ومسافر را منتقل میکند اهمیّت و فایدهاش مشخّص میشود.
انسان هم از این قاعده مستثنی نیست و نه تنها فایده رساننده به دیگران است بلکه به هنرهاییبیش از اینها هم آراسته است. یک رویهی ظاهری دارد که محسوس است و دریافتنی، امّا رویههایدیگر هم دارد که آشکار کردنش انگیزههای خاص و شرایط ویژه میخواهد. اگر این انگیزهها و شرایطآماده شد، آنگاه جوششها و کوششها بینی و در نتیجه شگفتیها و اگر نشد و محدودیتهای اجتماعی وبازدارندگان دیگر مانع بود باز هم مشتاقانی را خواهی یافت که با جانبازی پیش میآیند و با همهیمشکلات از تلاش باز نمیایستند. این همّت بلندان را در دانشنامهی انسانیّت، فلسفی مینامند. اینانبیگمان خدمتگزاران، آزادمردان، دوستداران و استوار کارانند. در برابر بیعدالتی و زشتی سر فرودنمیآورند و هدف از آموزشها و راهنماییهاشان تربیت انسانهای شایسته است نه استفاده از احساس وعاطفهی گذرا. کتابها، نشریهها، نوشتهها و خطابههای آنها تنها نمایشگاه ذوق و عاطفه نیست بلکهعمدهتر از همهی اینها سازنده و دگرگون کننده است. نقش خلاّقهی این آثار مهمتر از نقش پرتونگارانه وتوصیفی آنهاست چون خوب میدانند: به هر نسبت که در اجرای این نقش خلاقه و این رهبری ذوقمندانهو هدفدار کوتاهی شود ارزشهای انسانی ضعیفتر میگردد و در نهایت انسانیّت سقوط میکند و به هرنسبت که این نقش پررنگتر و پرتوافکنتر میشود ارزش انسانیّت بالا میرود، انسانهای با هدف واندیشهور گرد هم میآیند و خویشکاریهای لازم را مسئولانه پی میگیرند.
بسیار اندکاند کسانی که چون دوست بزرگوار دکتر فائق و مهرورزان مسئولیّت شناس گیل این چنینهوشمندانه ضرورتهای اجتماعی را دریابند و مسئولانه و عاشقانه در راه خویشکاریهای اجتماعی خودتلاش کنند. آنچه میگویم نه تعارف است و نه تشویق، حقیقتی است مستدل و مستند.
من در مجلهی گیلان ما ۴۴۲ مقاله و نوشتهی غیرخبری و گزارشی را از جهات مضمونی با دقّتبررسی و آمارگیری کردهام از این مقالهها ۲۱% تحقیقی، ۱۶% اجتماعی، ۱۰% ادبی، ۷% بزرگداشتشخصیتهای اجتماعی و علمی، ۵% انتقادی و سیاسی است، ۴۱% باقی مانده تعلق بهعنوانهایی چونخاطرات، نقد کتاب، رویدادها، عرفان، لطیفه، و دیگر موارد دارد. یک مجلهی اجتماعی علمی کهمهمترین دغدغههای مسئولانش مسائل تحقیقی، اجتماعی و ادبی باشد به یقین پیامآور دلهای پاک وقلبهای پرطپشی است که در میان نشریههای ما کمتر نمونه دارد حتی دارندگان مجلههای تخصّصی هماین اهتمام و این نظم عاشقانه را در آگاهی دادنهای ژرف و راهنماییهای دقیق به جوانان ندارند و اینیکی از هنرهای آزادمردانی چون «مهرورزان گیل» است.
ادامه مطلب را بخوانید »
به نام آنکه جان و فکرت آموخت
پیام دکتر مهرداد ب. محمودی
(رئیس شورای هماهنگی انجمنهای پزشکان عمومی گیلان) به:
جشن بزرگداشت یک پزشک «فرهنگی» و «نمونه» و انجمن «مهر ورزان گیل»
و شستمین سال تاسیس نشریه «گیلان ما»
دکتر محمدعلی فائق پزشک عمومی، فعال فرهنگی ـ اجتماعی حال، و سیاسی درگذشته را کمترکسی از اهالی فرهنگ گیلان است که نشناسد.
او افزون بر محافل فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، در محافل صنفی پزشکی نیز همواره از چهرههایشاخص و از پزشکان صاحب نام، صاحب نظر و ماندگار این دیار بوده و است.
او در سازمان نظام پزشکی شهرستان رشت (البته تا قبل از اعلام انحلال آن در سال ۱۳۶۵) بیش ازچند دوره متوالی از منتخبان اصلی همه پزشکان این شهرستان و در عین حال در تمام این دوران، دبیرهیئت مدیره سازمان نظام پزشکی رشت بوده است و همه اینها در حالی بوده که همزمان با او بسیاری ازپزشکان متخصص خوشنام، کارآمد و سرشناس از میان جامعه متخصصین رشت در هیئت مدیرهسازمان نظام پزشکی این شهرستان حضور و فعالیت جدی داشتهاند…
و اما به گمان من آنچه دکتر فائق عزیز را از همه پزشکان مردمی (اعم از عمومی و متخصص) و اهالیفرهنگ غیرپزشک دیارمان متمایز و متفاوت میسازد اینها نیست بلکه آن سرمایهگذاری هنگفت ازمال، وقت و جان خود است که او برای ایجاد، تکوین و تکامل یک محفل فرهنگی در خور ستایش به آندست یازیده است. محفلی که از شست سال پیش نهالش کاشته شد و تاکنون توانسته است چونان زایندهرودی فرهنگی برای استان و کشورمان نقشی براستی بسزا ایفا کرده و بسیاری از عناصر محقق، صاحباندیشه و صاحب ذوق را گرد هم آورد و دست کم از سرخوردگی و فرو افتادن آنان در وادی انفعال وبیانگیزگی پیشگیری بهعمل آورد و بعضاً در شرایط دشوار و نفسگیر اجتماعی (که در کشورمان کم همنبوده است) سرآمدترین آنان را با انگیزهای فزآینده به تولید اندیشه بهتر و بیشتر و آثار تحقیقی پربارترسوق دهد. و همه اینها در شرایطی رخ داده است که برخلاف تصور همگان که او را پزشکی متمکن وصاحب سرمایه میپندارند، او از تمکن مالی چندانی برخوردار نبوده و نیست.
آنان که چون نگارنده این یادداشت دکتر فائق را از نزدیک میشناسند و از شرایط مالی او آگاهی دارندمیدانند که این سخن واقعیت دارد و هرگز سخنی به گزاف نیست.
براستی چرا دکتر فائق چنین کرده و اکنون نیز که در اواسط دهه هشتم (۸۵ سالگی) عمر پربارشمیزید هنوز دست از این کار بر نمیدارد و همچنان در این مسیر دشوار گام بر میدارد؟!
آیا او با هوش سرشار، روابط عمومی گسترده، مدیریت فوقالعاده و… نمیتوانست همانند بسیاری ازاهالی فرهنگ این سرزمین که داعیه مبارزه در جهت ایجاد اصلاحات کما بیش عمیق اجتماعی را داشتنداما در برخورد با نخستین موانع و چالشهای جدی پایپس نهادند، پای پس بگذارند و از ادامه راهی کهدر پیش گرفته است منصرف شود و در صدد مالاندوزی و رفاهطلبی بیحد و حصر برآید و زندگی آسوده وبیدغدغهای را پیشه کند؟
بی گمان که میتوانست! اما او این نکرد!… و پرسش این است که چرا؟!
برخی کوتهبینان که همه چیز را از دریچه باریک تجربیات اندک خود مینگرند ممکن است بپندارندکه او از این راه در صدد نامی و نانی برای خویش است و همه این از خودگذشتگیها از سرخودخواهیهاست! و برخی دیگر نیز او را دون کیشوتی بنامند که هنوز نتوانسته است واقعیات ملموس وعینی زمانه را دریابد و لذا هنوز در اوهام بازگرداندن عصر «شوالیه»ها بسر میبرد و لابد آن بزرگانی هم کهبا او و همراه اویند «سانچو پانزا»های عصر ما!!… اما این گونه نیست. زیرا به گمان من آنان که اینگونهمیاندیشند کسانیاند که هرگز دریا و امواج خروشان درون دریا را از نزدیک ندیده و تجربه نکردهاند کهبدانند هر موج همواره «هستیش را در رفتنش میجوید! چرا که هرگز نتوانستهاند از وجدان اجتماعیمسئولیتپذیر و متعهدی برخوردار باشند که آبشخورش مردم دوستی عمیق، میهنپرستی و اومانیسمیمبارزه جویانه و شرافتمندانه است که همچون دریایی متلاطم و خروشان در درونشان موج میزند و همینامر نیز سبب میشود تا همواره در «گردابی چنین حائل» گرفتار آیند و هرگز نتوانند خود را از آن خلاصیبخشند.
دوستان بزرگوار و ارجمندی که به پاس ارج نهادن و گرامیداشت زحمات این پزشک شریف و یاران وانجمن ارجمندش در اینجا گرد آمدهاید. باید اذعان کرد که وجود مردانی از جنس دکتر فائق و یارانهمراهش هرگز در تاریخ پرفراز و نشیب میهنمان کم نبودهاند. مردانی که با از خودگذشتگی و ایثار هموارهپاسدار فرهنگ پر بار و غنی این مرز و بوم در هر شرایط دشواری بودهاند بهویژه آنگاه که همه راهها وکورهراهها برای دستیابی به اصلاحات عمیق اجتماعی مسدود به نظر میرسید. چه آنان که همانند علامهعلی اکبر دهخدا، استاد پورداوود، دکتر محمد معین و… در خود آن توانمندی کم نظیر را میدیدند که یکتنه دست به کاری کارستان در زمینه فرهنگی بزنند و آن بیافرینند که اینک پیش روی همه ماست و هماینک همه نحلههای اجتماعی و فرهنگی و حتی سیاسی کشورمان از آن مایهها میگیرند، و چه آنان کههمانند ابومنصور محمدبن عبدالرزاق طوسی حاکم طوس (در زمان «فردوسی» و «دقیقی») و فرمانروایانمیهنپرست سامانی در زمان ابوعلی سینا، که اگر آن مایههای کمنظیر خلاقیت را در خود سراغنمیکردند دست کم، به گردآوری محققین، مترجمین، هنرمندان و همه عناصر توانمند فرهنگی دستیازیدند و آن محافل فرهنگی عظیم را پیافکندند که از آن بزرگانی چون ابوعلی سینا، ابوریحان بیرونی،جرجانی و ابوعلی مسکویه و از همه آنها سرآمدتر و نامآورتر فردوسی طوسی سربرآورند نه و همه میدانندکه کتاب معتبر قانون در طب و شفا در فلسفه و کاخ بلند و عظیم شاهنامه محصول همان دوران و همانمحافل است. ادامه مطلب را بخوانید »
گذشت شست سال از انتشار یک نشریه یعنی بوی جوهر و کاغذ گرفتن بوی کلام و کلمه گرفتن، بویواژه پردیس ریختِ آگاهی و دانش گرفتن. اگر امروز با چسب و نخهای پلاستیکی جلدها را جفتوجورمیکنیم، شست سال پیش قیطان به داد ما میرسید. اگر دیروز حروف سربی به یاری ما میآمدند، امروزحروف به صدها ریخت، اندازه و نام بازیچة دست کاربران است قلم هم دگرگون کرد، ساختارش را.میزدیش توی جوهر و مینوشتی و میدانستی که این خود بر جای پَری نشسته است. حالا جوهر رفتهاست زیر پوست قلم و اینقدر مینویسد تا تشنگی را فریاد کند. یعنی ردی بگذارد از زبانی خشک برکاغذی نرم و سپید، دو تیز موازی و دیگر هیچ. اباختر چهارده ساله شده و این سن و سال را در ادبیات ماسخنهاست به ابهام و «گیلان ما» پیری است در برابر آن نمیخواهم خوانندگان و شنوندگان به یادسعدی بیفتند و لبخندی پهنای روی زیبایشان را پر کند، که اگر چنین شود چه اشکال دارد. واقعیت آناست که اباختر و سایر نشریات آن روز که جوهرشان ته بکشد از سر ناگزیری چند بار این پیر را همچوننوزادی در گاهوارهای این سو و آن سو میتکانند و بعد با فشار انگشت شهادت و شصت کار را ادامهمیدهند، ستایش ما از کاربدستانِ «گیلان ما» نیز از همین روست.
دکتر فائق نازنین که کار نیاکانیاش شده است نوازش قلم و پرستاری از فرهنگ ژرف گیلان زمین،احمد ادارهچی که نام فامیلیش بوی جوهر و قلم میدهد و از سجایای او چه بگویم و چه بنویسم و فریدوننوزاد که سر به تاریخ و حماسه میساید و دنبالة نورانیاش را به امروز/ او نیز ستارة نورانی نشریات وتشکیلات ایرانی و به ویژه گیلانی است. و سایر بزرگواران که من در فرهنگ گیلان میشناسم و بسیار وبسیار از بن جان ارادت میورزم و سر تعظیم در برابر خِرَدِ همشهران گیلانیام فرود میآورم.
آرزو داشتم میان شما میبودم و به تن خود سپاسم را عرضه میداشتم این روز پرفروغ را به همةیاران فرهنگ مدار گیلانی که به هر نام و نشان، شیرینی و تلخی کار دانشی و ادبی و بطور عام فرهنگی رامیچشند، همراه و هم سفره میشوم و همراه با سایر یاران اباختر برای دیرپایی و ماندگاری «گیلان ما»پیالههای خود را پر از شادی و نور میکنیم و با حافظ هم صدا میشویم که فرمود:
نامه گو طی کن دبیر و در سرشک من بشویزانکه شرح آرزومندی نیاید در قلم
با درود و بدرود و عشق و احترام
مدیر مسئول فصلنامه علمی آموزشی خبری اباختر
محمد علی مهدوی
دوازده گل بهاری
پژوهشگر و نویسنده: عبدالرحمان عمادی
نشر: آموت: ۱۳۸۸
بها: ۴۰۰۰ تومان ۱۹۱ صفحه
نگرشی عمیق و بن شناختی پیرامونگلهای زیبای بهاری گیلان که عبارتند از(بوزبوزه ـ پامچال، کاس اشکنه ـ فانماکی ـسوسنک ـ ماسه بولبول ـ موشون ـ الاله ـ اسکتو ـاسپندل ـ پیغومبره گل ـ خیری) با شعر زیبایی کهدر این باره در دست است و معرفی این گلهایزیبا و شور آفرین.
سپس پژوهنده فاضل ۱۲ عنوان مقالهدلنشین و سراپا آگاهی دهنده ارائه داده است کهگویای شناخت فاضلانه نویسنده میباشد.
* * *
آسمانکت
پژوهشگر و نویسنده: عبدالرحمان عمادی
نشر آموت: ۱۳۸۸
بها: ۴۰۰۰ تومان ۲۱۰ صفحه
در این کتاب مستطاب ۵ مقاله تحقیقیشایان توجه (شعری هخامنشی درباره آفرینششادی برای مردم ـ آسمانکت ـ آب است درکوهستان طبرستان ـ ستایش رام = لام در دیلم ـ]جشن کدوزنی[ از نویسنده به چاپ رسیده که باهمه کهن بودن در نوع خود بسیار تازه و شیرینیو معرفت آموزی است.
* * * ادامه مطلب را بخوانید »
فصلنامه سیاسی - ادبی- فرهنگی
موسس: شادروان حاج علی فائق / تاسیس ۱۳۲۸
صاحب امتیاز و مدیر مسئول: دکتر محمد علی فائق ايميل :
mfaegh AT yahoo.com
سردبیر: فریدون نوزاد
شورای دبیران: احمد اداره چی گیلانی، مهران برزگر ماچیانی، افشین پرتو، مصطفی فرض پور ماچیانی، دکتر عبد الکریم گلشنی، احمد محامد، دکتر غلامحسین مهدیزاده
نشانی:
ایران، گیلان، رشت، خیابان امام خمینی، مقابل بانک رفاه کارگران، کوچه فائق، شماره ۲۱۵، طبقه سوم
تلفکس: ۳۲۳۱۱۸۲-۰۱۳۱ صندوق پستی: ۱۶۷۷
اشتراک سالیانه داخل ایران با هزینه پست: ۴۵۰۰۰ ریال
اشتراک سالیانه خارج با هزینه پست: ۲۵ دلار
نشانی بانکی: ایران، گیلان، رشت، بانک تجارت (شعبه پورسینا)، شماره حساب جاری ۵۵۲۵۵، کد ۸۱۱۰ به نام دکتر محمد علی فائق
تمام حقوق مادي و معنوي اين سايت متعلق به دکتر محمد علی فائق ميباشد.
راهاندازي، مسوول فني و بهروزرساني: عليرضا طياري.