طهمورث‌ ساجدی‌

ابراهیم‌ فخرائی‌ در کتاب‌ سردار جنگل‌، که‌ راهگشای‌ مطالعات‌ نهضت‌ جنگل‌ از سال‌ ۱۳۴۴ به‌ بعدشد، از منابع‌ ایرانی‌ و گاه‌ بیگانه‌ استفاده‌ کرد و ناباورانه‌ اثرش‌ را نه‌ در سطح‌ ملی‌ بلکه‌ در سطح‌ بین‌ المللی‌شناساند، بینشی‌ که‌ مثمر ثمر واقع‌ شد و به‌ دنبال‌ آن‌ کتاب‌های‌ چندی‌ به‌ نگارش‌ درآمدند و یا این‌ که‌ترجمه‌ شدند. خسرو شاکری‌، که‌ راه‌ امروزی‌تر و یا بهتر دانشگاهی‌ را برای‌ رسالت‌ ایران‌ پژوهی‌ وبالاخص‌ گیلان‌ پژوهی‌ خود در پیش‌ گرفته‌ است‌، در میلاد زخم‌ از مأخذ فارسی‌ و به‌ ویژه‌ خارجی‌درابعاد گسترده‌ و متنوع‌ بهرة‌ عالمانه‌ای‌ برده‌ و رساله‌ای‌ جامع‌ دربارة‌ نهضت‌ جنگل‌، ابعاد منطقه‌ای‌، فرامنطقه‌ای‌ و نیز چهرة‌ «فرهمند» (کاریسماتیک‌) کوچک‌ خان‌ ارائه‌ کرده‌ است‌، چون‌ که‌ در چنین‌ اوضاع‌ واحوالی‌ لازم‌ است‌ بصیرت‌ بر احساسات‌ فائق‌ شود و نهضتی‌ که‌ توجه‌ چندین‌ قدرت‌ خارجی‌ را در طول‌جنگ‌ جهانی‌ اول‌ به‌ خود جلب‌ کرده‌ بود و در نتیجه‌ هر یک‌ اطلاعاتی‌ را به‌ فراخور منافع‌ و اهداف‌ خودجمع‌ آوری‌ و منتشر کرده‌ بودند، به‌ دقت‌ بازبینی‌ و مقایسه‌ شود تا اثری‌ که‌ بدین‌ شکل‌ به‌ دست‌ می‌رسدویژگی‌ هایی‌ نسبت‌ به‌ تألیفات‌ پیشین‌ داشته‌ باشد. شاکری‌ به‌ این‌ مهم‌ دست‌ یازیده‌ و در بخش‌ هایی‌ ازتحقیقات‌ خویش‌ به‌ جای‌ تألیف‌ به‌ تصنیف‌ پرداخته‌اند و ظاهراً هم‌ از این‌ امر شاکراند.
مؤلف‌ در اواخر دهة‌ ۱۳۴۰ به‌ نهضت‌ جنگل‌ توجه‌ نشان‌ داده‌ و در سال‌ ۱۳۴۷ مقاله‌ای‌، در خارج‌ ازکشور، دربارة‌ آن‌ منتشر می‌کند. بی‌ شک‌ سردار جنگل‌ نقطة‌ آغازین‌ آن‌ بوده‌ و اقدام‌ مصطفی‌شعاعیان‌، دوست‌ فخرایی‌، تداوم‌ چنین‌ اندیشه‌ای‌ بوده‌ است‌، اندیشه‌ای‌ که‌ در سال‌ ۱۳۵۰ او را به‌سوی‌ سواحل‌ شمالی‌ کشور سوق‌ داد و او از طریق‌ اهالی‌ محل‌ بیشتر با نام‌ وآوازة‌ کوچک‌ خان‌ آشنا شد ومخلص‌ کلام‌ این‌ که‌ با یک‌ «نمونه‌ی‌ نادر صداقت‌» مواجهة‌ ذهنی‌ پیدا کرد. سپس‌، به‌ بررسی‌ و تحقیق‌درخصوص‌ این‌ جنبش‌ و ابعاد آن‌ پرداخته‌ و نتیجه‌ را به‌ صورت‌ یک‌ رسالة‌ دکتری‌ (حزب‌ کمونیست‌ایران‌، آفرینش‌، سیر تحول‌ و فرجام‌، ۱۹۱۶ ـ ۱۹۳۲) در سوربن‌ جدید، در سال‌ ۱۹۸۰، زیر نظرالکساندر بِنیکسن‌، متخصص‌ آسیای‌ مرکزی‌ و قفقاز و نیز ژرژ هاپت‌ ارائه‌ می‌کند. در این‌ مقطع‌ است‌ که‌مؤلف‌ مجبور می‌شود به‌ توصیة‌ محافظه‌ کارانة‌ مسئول‌ بخش‌ ایران‌ِ آن‌ وقت‌ِ این‌ دانشگاه‌، شارل‌ هانری‌ دوفوشه‌ کور، جانشین‌ ژیلبر لازار، گوش‌ فرا دهد.
در هر حال‌، آنچه‌ که‌ در ترجمة‌ وزین‌ شهریار خواجیان‌ آمده‌ تألیفی‌ است‌ که‌ در سال‌ ۱۹۹۵ در دانشگاه‌پیتز برگ‌ آمریکا منتشر شده‌ و آن‌ نیز در اصل‌ «بخشی‌ از پروژه‌ای‌ بزرگ‌ در قالب‌ بررسی‌ تاریخ‌ معاصرایران‌ است‌.». از آن‌ وقت‌ تا کنون‌، مؤلف‌ تتبعات‌ و مقالات‌ متعددی‌ هم‌ به‌ این‌ نهضت‌ و تتبعات‌ آن‌اختصاص‌ داده‌ است‌ و این‌ امر به‌ خوبی‌ نشان‌ می‌دهد که‌ سوژة‌ تحقیق‌ کاملاً در ید او است‌ و توان‌ آن‌ را نیزدارد که‌ باز تحقیقاتی‌ بر اساس‌ اسناد جدید ارائه‌ کند. از جملة‌ آن‌ تتبعات‌ می‌توان‌ از رسالة‌ مذکور نام‌ بردکه‌ تحت‌ عنوان‌ پیشینیه‌های‌ اقتصادی‌ ـ اجتماعی‌ و جنبش‌ مشروطیت‌ و انکشاف‌ سوسیال‌دموکراسی‌  منتشر شده‌ است‌ و یا تقی‌ ارانی‌ در آینه‌ی‌ تاریخ‌.
ریچارد دبلیو. کاتم‌ که‌ از کتاب‌ معروفش‌ ایالات‌ متحده‌ آمریکا، ایران‌ و جنگ‌ سرد(پیتز برگ‌،۱۹۸۸) دو مطلب‌ اخذ و به‌ فارسی‌ ترجمه‌ شده‌ است‌، ولیکن‌ اشتهارش‌ بیشتر به‌ خاطر کتاب‌ناسیونالیسم‌ در ایران‌ (۱۹۹۶) است‌ و ایرج‌ افشار هم‌ به‌ اظهار نظر دربارة‌ آن‌ پرداخته‌ است‌، «دیباچه‌»ای‌ بر میلاد زخم‌ افزوده‌ و در آن‌، به‌ طور کلی‌، دیدگاه‌های‌ مؤلف‌ را پذیرفته‌ است‌، اما در یک‌ مورد وی‌ رامجبور به‌ پاسخ‌ گوئی‌ بعدالتحریر کرده‌ است‌.
مؤلف‌ تحقیق‌ خویش‌ را در چندین‌ فصل‌ مبسوط‌ِ جمع‌بندی‌ دار و خواندنی‌ طرح‌ ریزی‌ و ارائه‌ کرده‌است‌ و حتی‌ از منظر جغرافیایی‌ به‌ بررسی‌ وضع‌ سواحل‌ استان‌های‌ شمالی‌ در نیمة‌ اول‌ قرن‌ هجدهم‌پرداخته‌ تا اهمیّت‌ جغرافیایی‌ این‌ مناطق‌ و نگاه‌ آزمند بیگانگان‌ را به‌ آن‌ نشان‌ دهد. در این‌ مقطع‌، ضمن‌یادآوری‌ اشغال‌ گیلان‌ توسط‌ پطر کبیر در ۱۷۲۳، یعنی‌ پس‌ از سقوط‌ صفویه‌، اظهار می‌دارد که‌ «یک‌ دهه‌بعد، ارتش‌ روسیه‌ منطقه‌ی‌ ساحلی‌ خزر را تخلیه‌ کرد.» البته‌ قوای‌ نظامی‌ روسیه‌ هرگز به‌ چنین‌ اقدامی‌ـ که‌ می‌توانست‌ به‌ عنوان‌ حسن‌ سلوک‌ تعبیر شودـ مبادرت‌ نکرد، بلکه‌ فرستادة‌ ایران‌ که‌ به‌ نزد کاترین‌روسیه‌ رفته‌ بود، تقاضای‌ نادرشاه‌ را در مورد تخلیة‌ قوای‌ نظامی‌ روسی‌ از نواحی‌ شمالی‌ با تحکم‌ خواستارشده‌ بود و کاترین‌ هم‌ چاره‌ای‌ جز انجام‌ آن‌ را نداشت‌. ذکر آن‌ صرفاً به‌ این‌ خاطر است‌ که‌ گفته‌ شودمؤلف‌ صفحات‌ زیادی‌ را به‌ اعمال‌ روس‌هایی‌ اختصاص‌ داده‌ که‌ به‌ هر وسیلة‌ ممکن‌ و تحت‌ هر بهانه‌ای‌مسلحانه‌ وارد استان‌های‌ شمالی‌ کشور می‌شدند و بعدها پس‌ از این‌ که‌ انقلابی‌ و بلشویک‌ شدند باز هم‌ باهمان‌ طرز فکر وارد همان‌ مناطق‌ می‌شدند و سرانجام‌ آخرین‌ بار خروج‌ آنها مشروط‌ به‌ توافق‌ تجاری‌ باانگلیس‌ شد. به‌ همین‌ خاطر فجایع‌ و رویدادهای‌ مربوط‌ به‌ اعمال‌ این‌ دو قدرت‌ در این‌ منطقه‌ و در آن‌مقطع‌ زمانی‌ به‌ شکل‌ غریبی‌ بر تاریخ‌ ایران‌ سنگینی‌ می‌کند و میلاد زخم‌ هم‌ توانسته‌ است‌ گوشه‌ای‌ ازآن‌ را با حکومت‌ مرکزی‌ و نیز با حکومت‌های‌ فرامرزی‌ بررسی‌ کند.
ادوارد براون‌، که‌ یکی‌ از نخستین‌ مورخان‌ تاریخ‌ مشروطیت‌ ایران‌ است‌، ضمن‌ تأکید این‌ که‌ «یکی‌ ازپلتیکهای‌ عمدة‌ انگلیس‌ در ممالک‌ دیگران‌ پیدا کردن‌ یک‌ سرگرمی‌ و اشتغال‌ فوق‌ العاده‌ است‌ که‌ طرف‌به‌ خود بپردازد و از مقاصد بلند بازماند»، بی‌ هیچ‌ عذاب‌ وجدانی‌ متذکر می‌شود که‌ کشورش‌ این‌ شیوه‌ را به‌مشروطیت‌ ایران‌ هم‌ تسری‌ داده‌ است‌؛ او می‌گوید: «ایرانیان‌ را نیز سرگرم‌ مسئله‌ مشروطیت‌ و تشکیل‌مجلس‌ مقدس‌ شورای‌ ملی‌ و آزادی‌ و غیره‌ نموده‌، میدان‌ جولان‌ خود را از اغیار خالی‌ ساخت‌.». انگلیس‌سفارتخانه‌اش‌ را در تابستان‌ ۱۹۰۶ در اختیار آزادیخواهان‌ قرار می‌دهد و به‌ ظاهر در راه‌ مشروطیت‌ گام‌ برمی‌دارد، و لیکن‌ در سال‌ بعد، ۱۹۰۷، قرارداد تقسیم‌ ایران‌ با روسیه‌، به‌ دو منطقة‌ نفوذ شمال‌ و جنوب‌، راامضا می‌کند و بدینسان‌ گربة‌ ایرانی‌ بین‌ شیر شنیع‌ و خرس‌ سفیه‌ گرفتار می‌شود. انزجار از هر دو قدرت‌،که‌ از ترس‌ آلمان‌ خود را باخته‌اند، در اوج‌ است‌. ژول‌ میشله‌، مورخ‌ فرانسه‌ در قرن‌ نوزدهم‌، می‌گفت‌:آنچه‌ روسیه‌ با لهستان‌ می‌کند، انگلستان‌ نیز با ایرلند می‌کند، اما با این‌ تفاوت‌ که‌ دومی‌ ادعای‌ دموکراسی‌دارد.
در دورة‌ مورد بحث‌، قیام‌ آذربایجان‌ را ستارخان‌ رهبری‌ می‌کرد و مرکز قیام‌ هم‌ شورای‌ ولایتی‌ شهرموسوم‌ به‌ «انجمن‌ تبریز» بود که‌ ساختاری‌ غیر رسمی‌ و مشورتی‌ داشت‌. باز در همین‌ ایام‌، ازآذربایجان‌ تا گیلان‌ و از گیلان‌ تا تهران‌ و اصفهان‌، نهضت‌ ضد استبدادی‌ مردم‌ به‌ پا خاسته‌ به‌ تحولات‌جهانی‌ هم‌ توجه‌ داشت‌، به‌ ویژه‌ به‌ شکست‌ روسیه‌ از ژاپن‌ و پیامد آن‌، انقلاب‌ روسیه‌. انجمن‌ها، که‌ درطول‌ استبداد صغیر به‌ صورت‌ مجامع‌ سرّی‌ فعالیّت‌ می‌کردند، به‌ مباحث‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ هم‌می‌پرداختند. در رشت‌، کمیتة‌ ستار، که‌ عنوان‌ آن‌ پوششی‌ برای‌ مبارزات‌ ضد دولتی‌ در انجمن‌ها بود،معتمدان‌ محلی‌ سرشناس‌ را به‌ دور خود جمع‌ کرده‌ و به‌ مباحثه‌ می‌پرداخت‌ و در انزلی‌ هم‌ «کمیتة‌سرّی‌» به‌ فعالیت‌ مشغول‌ بود.
عنصر جدیدی‌ که‌ به‌ نهضت‌های‌ ضد استبدادی‌ آن‌ وقت‌ افزوده‌ شد، ورود مجاهدان‌ مسلح‌ قفقازی‌ وگرجی‌ بود، که‌ با کمیتة‌ ستار در ارتباط‌ بودند و از این‌ رو، آغاز اشتهار فرامرزی‌ مجاهدان‌ گیلان‌ را، که‌بدین‌ نحو از اقدام‌ و مذاهب‌ گوناگون‌ تشکیل‌ یافتند، بایستی‌ مرتبط‌ با همین‌ ایام‌ دانست‌. نام‌ کوچک‌ خان‌هم‌ ابتدا در زمرة‌ مجاهدانی‌ دیده‌ می‌شود که‌ از گیلان‌ برای‌ تصرف‌ تهران‌ همراه‌ با مجاهدان‌ بختیاری‌،اقدام‌ کردند و در ۱۳۲۷ هجری‌ ـ ۱۹۰۹ ـ وارد این‌ شهر شدند و استبداد صغیر را برافکند و محمد علی‌ شاه‌هم‌ جبراً به‌ خارج‌ از ایران‌ روانه‌ گردید. اما بازگشت‌ مخفیانة‌ وی‌ از تبعید روسیه‌ و عکس‌ العمل‌ مجلس‌باعث‌ می‌شوند تا مجاهدان‌ مأمور به‌ دفع‌ وی‌ شوند و در این‌ مقطع‌ نیز کوچک‌ خان‌ درجنگ‌ ترکمن‌صحرا شرکت‌ داشت‌ و از آنجائیکه‌ زخمی‌ شده‌ بود، برای‌ معالجه‌ به‌ باکو فرستاده‌ می‌شود و چون‌ در آنجانامش‌ رسماً به‌ عنوان‌ یک‌ ایرانی‌ مجاهد فهرست‌ شده‌ بود، کنسول‌ روسیه‌ در گیلان‌ امر به‌ تبعید او، درآستانة‌ مجلس‌ دوم‌، می‌کند.
لوئی‌ رابینو، که‌ در سفارت‌ انگلیس‌ در رشت‌ کار می‌کرد، معتقد بود که‌ اهالی‌ محل‌، به‌ ویژه‌ دهقانان‌،جایگاه‌ «انجمن‌ها» را در آن‌ بُرهه‌ از تاریخ‌ به‌ درستی‌ درک‌ می‌کردند. این‌ نکته‌ حائز اهمیت‌ است‌ و مربوط‌به‌ ایامی‌ می‌شود که‌ وی‌ در طول‌ شش‌ سال‌ (۱۹۶۰ ـ ۱۹۱۲) کنسولیاری‌ خود شاهد آن‌ بوده‌ است‌. اماکوچک‌ خان‌، که‌ به‌ هنگام‌ اقامت‌ در تهران‌ با سید محمد رضا مساوات‌، یکی‌ از افراد خوشنام‌ تهران‌آشنائی‌ بهم‌ زده‌ بود، از طریق‌ وی‌ با اتحاد اسلام‌، که‌ مروج‌ آن‌ در تهران‌، از اوایل‌ سسال‌ ۱۹۰۰، سفیرعثمانی‌ بود، آشنا می‌شود و با «اعتقاد اتحاد اسلام‌» به‌ گیلان‌ باز می‌گردد.
مؤلف‌ به‌ موضوع‌ خاستگاه‌ اتحاد اسلام‌، جایگاه‌ و نقش‌ آن‌ در نهضت‌ جنگل‌ که‌ ابتدا تحت‌ همین‌عنوان‌ِ اتحاد اسلام‌ و سپس‌ تحت‌ِ عنوان‌ِ کمیتة‌ اتحاد اسلام‌، به‌ فعالیّت‌های‌ ضد استبدادی‌ و خروج‌بیگانگان‌ شنیع‌ و سفیه‌ از کشور می‌پرداخت‌، توجه‌ مبسوطی‌ نشان‌ داده‌ و از این‌ رو، لازم‌ است‌ که‌ درخصوص‌ این‌ گرایش‌ مسلکی‌، که‌ نهضت‌ را فراتر از مرزهای‌ واقعی‌اش‌ برد، نکاتی‌ تاریخی‌، سیاسی‌ ومذهبی‌ ارائه‌ شود. در حال‌ حاضر اطلاعات‌ ناچیزی‌ دربارة‌ کوچک‌ خان‌، از هنگام‌ بازگشت‌ از باکو و استقراردر تهران‌ و مشاهدة‌ وضع‌ اسف‌ بار کشور و سپس‌، به‌ ویژه‌، بازگشت‌ به‌ کسما و اتحاد با حاجی‌ احمدکسمائی‌ برای‌ تأسیس‌ نهضت‌ جنگل‌ ، تا اوایل‌ سال‌ ۱۹۱۴، یعنی‌ تاریخ‌ جنگ‌ جهانی‌ اول‌، در دسترس‌است‌. اما آنچه‌ که‌ مسلم‌ می‌باشد، در همین‌ دورة‌ اتحاد اسلام‌، که‌ معرّف‌ جناح‌ سنتی‌ راست‌ می‌باشد، به‌خوبی‌ جای‌ انجمن‌های‌ پراکنده‌ و آراء  وعقاید جناح‌ چپ‌ را پر کرد و به‌ فوریت‌ هم‌ طرف‌ توجه‌ روحانیت‌سنتی‌، که‌ به‌ مبارزه‌ برخاسته‌ بود و به‌ تبع‌ «علمای‌ بلند پایه‌ی‌ نجف‌» تحرک‌ نشان‌ می‌داد، جلب‌ کرده‌ ووارد عمل‌ شد.
در هر حال‌، این‌ دوره‌ را بایستی‌ دورة‌ تحقق‌ یابی‌ اتحاد اسلام‌ و توجه‌ به‌ آن‌ از طرف‌ علمای‌ مبارز وآزادیخواهان‌ دانست‌. اما قدر مسلم‌ این‌ است‌ که‌ شعبات‌ آن‌ در بعضی‌ از شهرهای‌ گیلان‌ و مازندران‌ و دردست‌ گرفتن‌ امور عدلیه‌ و رفع‌ مسائل‌ امور مالی‌ با فواصل‌ زمانی‌ بوده‌ است‌. ظاهراً تغییر نام‌ آن‌ در بعضی‌ ازشهرها پس‌ از مدت‌ کمی‌ صورت‌ گرفته‌ تا استقلال‌ آن‌ نسبت‌ به‌ مسقط‌ الرأس‌، استانبول‌، حفظ‌ شود. درلاهیجان‌ نام‌ آن‌ از اتحاد اسلام‌ به‌ «اتحاد اسلام‌ ایران‌» تغییر یافت‌ تا جنگلیان‌ آنجا استقلال‌ خود را ازاستانبول‌ نشان‌ دهند و در مازندران‌ «اتحاد ملی‌ جرجانی‌» به‌ «اتحاد اسلامی‌ جرجانی‌»  تغییر نام‌یافت‌. به‌ علاوه‌، طرز فکر دست‌ راستی‌ اتحاد اسلام‌، در مقابل‌ طرز فکر دست‌ چپی‌ انجمن‌ها در نواحی‌شمالی‌ کشور، عملاً می‌توانست‌ رویارویی‌ پشت‌ صحنة‌ انگلیس‌ و روس‌ را در ایران‌ نشان‌ دهد. گرچه‌ اتحاداسلام‌ دشمن‌ انگلیس‌ بود، اما این‌ کشور آن‌ را به‌ عنوان‌ ابزاری‌ در مقابل‌ طرز فکر چپ‌ انجمن‌ها، که‌روسیه‌ پُشت‌ سر آنها بود، می‌دید و از این‌ نظر تا آغاز جنگ‌ اول‌ اتحاد اسلام‌ را وسیله‌ای‌ برای‌ اهداف‌ خودمنظور می‌کرد. به‌ گفتة‌ فخرائی‌، که‌ به‌ علل‌ تغییر نام‌ اتحاد اسلام‌ به‌ کمیتة‌ اتحاد اسلام‌ می‌پردازد:«مرکز ثقل‌ و مغز متفکر جنگل‌ را هیئت‌ اتحاد اسلام‌ تشکیل‌ می‌داد که‌ افرادش‌ باستثناء چند نفر، همه‌ ازعلما و روحانیون‌ بوده‌اند.»  این‌ گفته‌ فاقد تاریخ‌ است‌، و لیکن‌ قدر مسلم‌ این‌ است‌ که‌ فکر اتحاد اسلام‌با آغاز جنگ‌ اول‌ از قوه‌ به‌ فعل‌ درآمد. سوای‌ نهضت‌ جنگل‌، آزادیخواهان‌ احزاب‌ گوناگون‌ در تهران‌، که‌ در۱۳۳۶ هجری‌ ـ ۱۹۱۵ ـ دست‌ به‌ مهاجرت‌ زدند و در قم‌ «کمیتة‌ دفاع‌ ملی‌» را تشکیل‌ دادند و به‌ دنبال‌ آن‌ابتدا «حکومت‌ ملی‌» و سپس‌ هیئت‌ «مدافعین‌ وطن‌» را تشکیل‌ دادند و از حمایت‌ آلمان‌ و عثمانی‌برخوردار بودند، با فکر اتحاد اسلام‌ عمل‌ کردند. آیا می‌توان‌ تأثیر این‌ قیام‌ آزادیخواهان‌ و مهاجرت‌ آنها رادر ارادة‌ نهضت‌ جنگل‌ به‌ مقاومت‌ علیه‌ بیگانگان‌، یعنی‌ عملیاتی‌ کردن‌ اهداف‌، نادیده‌ گرفت‌؟
براون‌، که‌ تفکر همبستگی‌ مسلمانان‌ و یا بهتر وحدت‌ اسلامی‌ را با تأمل‌ تمام‌ نهضت‌ «اتحاداسلام‌» می‌نامید و برای‌ آن‌ معادل‌ پان‌ اسلامیسم‌  را، که‌ به‌ نظرش‌ به‌ مراتب‌ «کمتر تعصب‌ گرا»بود، پیشنهاد می‌کرد، خود بهتر واقف‌ بود که‌ این‌ اصطلاح‌ «از طرف‌ مخالفان‌ فکر یگانگی‌ ملتهای‌اسلامی‌» جعل‌ شده‌ بود، مضاف‌ بر این‌ که‌ اصطلاحات‌ مشابه‌ ایدئولوژیک‌، مثل‌ پان‌ اسلاویسم‌ و پان‌ژرمانیسم‌، که‌ فرانسه‌ و انگلیس‌ به‌ شدت‌ از اهداف‌ آنها در هراس‌ بودند، قبلاً وجود داشتند. لُب‌ مطلب‌ دراین‌ است‌ که‌ در فرهنگ‌های‌ لغوی‌ و ریشه‌شناسی‌ فرانسوی‌، اصطلاح‌ پان‌ اسلامیسم‌ گاه‌ حوالی‌ ۱۹۰۶ وگاه‌ حوالی‌ ۱۹۱۶ تاریخ‌ گذاری‌ شده‌، یعنی‌ در اثنای‌ جنگ‌ جهانی‌ اول‌ و درست‌ به‌ هنگام‌ انعقاد توافق‌های‌
سایکس‌ ـ پیکو (۱۵ مه‌ ۱۹۱۶) برای‌ تقسیم‌ امپراتوری‌ عثمانی‌ بین‌ خودشان‌، تا توجیهی‌ هم‌ در برابراتحاد (اسلامی‌) آلمان‌ و عثمانی‌ باشد. اما آنها در نشریات‌ ادواری‌ خودشان‌ این‌ اصطلاح‌ را قبل‌ از ۱۸۸۲،یعنی‌ چند صباحی‌ پس‌ از این‌ که‌ اندیشه‌های‌ سید جمال‌ الدین‌ اسدآبادی‌ در خصوص‌ همبستگی‌مسلمانان‌ در برابر غرب‌، و یا بهتر «تشکیل‌ صف‌ واحد در مقابل‌ دشمن‌ غارتگر» به‌ کار برده‌ بودند.
اما همانطور که‌ دیدیم‌ براون‌ خود گفته‌ بود که‌ چنین‌ جعلیاتی‌ از سیاست‌های‌ عمدة‌ انگلیس‌ است‌ تامردم‌ آن‌ ممالک‌ را مشغول‌ کرده‌ و آنها را از مقاصد اصلی‌شان‌ دور کند. انگلیس‌ چنین‌ ترفندی‌ را علیه‌متحد دیرین‌ خود در ایران‌، روسیه‌، نیز به‌ کار گرفت‌ و دورادور کاری‌ کرد که‌ ژاپن‌ آسیائی‌ اندیشة‌ پان‌اسلاویسم‌ روسی‌ را، که‌ به‌ نظرش‌ خویشاوندی‌هائی‌ با پان‌ اسلامیسم‌ داشت‌، با جنگ‌ در هم‌ کوبید.براون‌، به‌ طور ضمنی‌ به‌ این‌ امر نیز اشاره‌ دارد. البته‌ اگر اذهان‌ را از سنوات‌ جنگ‌ اول‌ به‌ سنوات‌ جنگ‌دوم‌ سوق‌ دهیم‌، ملاحظه‌ می‌کنیم‌ که‌ خودداری‌ امریکا از شرکت‌ در جنگ‌ دوم‌، که‌ جنگ‌ اروپا با اروپا ـمسیحیّت‌ با مسیحیّت‌ ـ بود، بعد از جملة‌ مشکوک‌ ـ همچنان‌ مشکوک‌ِ ـ ژاپن‌ به‌ پرل‌ هاربر ـ به‌ جنگ‌آمریکا با ژاپن‌ و آلمان‌ تبدیل‌ شده‌ و در نتیجه‌ این‌ بار نیز انگلیس‌ زنده‌ از چنگ‌ آلمان‌ گریخت‌.
از جوّ براون‌ انگلیسی‌، که‌ از آنچه‌ که‌ توانست‌ بگوید نمی‌بایستی‌ انتظار بیشتری‌ داشت‌، به‌ سیرتاریخی‌ اتحاد اسلام‌ در ایران‌ و رابطة‌ آن‌ با نهضت‌ جنگل‌ می‌پردازیم‌. از سال‌ ۱۸۹۸، که‌ ویلهلم‌ دوم‌امپراتور آلمان‌، در مراسم‌ یادبود سلطان‌ صلاح‌ الدین‌ ایوبی‌، نطقی‌ در دمشق‌ ایراد کرد و ملل‌ مسلمان‌ را ازدوستی‌ آلمان‌ مطمئن‌ کرد، انگلیس‌ و روسیه‌ و فرانسه‌، که‌ کشورهای‌ مسلمان‌ را تحت‌ سیطرة‌ خودداشتند، به‌ شدت‌ نگران‌ وضع‌ پیش‌ آمده‌ شدند. در سال‌ ۱۹۱۰، برلین‌ مرکز دشمنی‌ با انگلیس‌ شد که‌ درآن‌ موقع‌ ترس‌ از قیام‌ مسلمانان‌ هند بیشترین‌ دغدغة‌ خاطرش‌ بود و کم‌ کم‌ ایران‌ و افغانستان‌ هم‌ به‌ آن‌اضافه‌ می‌شدند. در سال‌ ۱۹۱۲، مولوی‌ محمد برکت‌ اللّه‌ هندی‌ در روزنامة‌ خویش‌ و در مقاله‌ای‌، «اتحادمسیحیّت‌ بر علیه‌ اسلام‌»، از اتحاد اسلام‌ صحبت‌ کرد و در آن‌ به‌ این‌ نکتة‌ جالب‌ نیز اشاره‌ کرد: «تنهاآلمان‌ است‌ که‌ مورد اعتماد دنیا می‌باشد.» تبلیغات‌ «دوست‌ جدید» موثر افتاد، به‌ طوری‌ که‌ در اردیبهشت‌۱۲۹۳ (مه‌ ۱۹۱۴)، روزنامة‌ فارسی‌ زبان‌ حبل‌ المتین‌، چاپ‌ کلکته‌، نوشت‌ «آلمان‌ و ایران‌ ممکن‌ است‌به‌ درک‌ متقابلی‌ از منافع‌ خود برسند. چنین‌ آرمانی‌ نباید نقض‌ حقوق‌ دیگران‌ تلقی‌ بشود…آلمان‌ باید به‌رفاه‌ و کامیابی‌ ایران‌ علاقه‌مند شود».
از این‌ رو، می‌بینیم‌ که‌ پس‌ از آغاز جنگ‌ اول‌، ژنرال‌ هِلموت‌ فُن‌ مولتکه‌ (جوان‌)، رئیس‌ ستاد ارتش‌آلمان‌، و انور پاشا، وزیر جنگ‌ دولت‌ عثمانی‌ به‌ اندیشة‌ به‌ راه‌ انداختن‌ قیام‌ درجهان‌ اسلام‌ می‌افتند وفتوای‌ جهاد نیز در ۱۴ نوامبر ۱۹۱۴ در استانبول‌ اعلام‌ می‌شود. هدف‌ از این‌ اقدام‌ زنده‌ کردن‌ جهاد وبیدار کردن‌ ملت‌های‌ اسلامی‌ به‌ یوغ‌ کشیده‌ بود تا به‌ دفاع‌ از خویش‌ بپردازند. این‌ فتوا، در کربلا و نجف‌،واکنش‌های‌ مساعدی‌ را از طرف‌ علمای‌ ایرانی‌ مقیم‌ به‌ همراه‌ داشت‌. به‌ همین‌ خاطر، انگلیسی‌ها، که‌ بین‌النهرین‌ را کاملاً در اختیار داشتند(در توافق‌های‌ سایکس‌ ـ پیکو هم‌ پیش‌ بینی‌ شده‌ بود)، با خشونت‌ وبربریّت‌ آنگلوساکسونی‌ رفتار کردند و چون‌ بعضی‌ از علما به‌ ایران‌ تبعید شدند و یا این‌ که‌ خود به‌ ایران‌بازگشتند تا شکوه‌های‌ خود را به‌ گوش‌ هموطنان‌ برسانند، بزرگان‌ قوم‌ و مطبوعات‌ موضع‌گیری‌های‌مناسبی‌ به‌ عمل‌ آوردند و مردم‌ را بیشتر با اهداف‌ روحانیون‌ مبارز آشنا کردند. از این‌ رو، موضع‌ روحانیون‌تاریخ‌ ساز شد و چهره‌های‌ نابی‌ پدیدار گشتند.
کوچک‌ خان‌ و سید حسن‌ مدرس‌، هر دو روشنفکر مذهبی‌ بودند. اولی‌، که‌ جوانتر بود، اسلحه‌ به‌ دست‌گرفت‌ و با ایمان‌ مذهبی‌ به‌ جنگ‌ استبداد و دشمن‌ بیگانه‌ رفت‌ و دومی‌، که‌ کلامی‌ سیاسی‌ داشت‌، از آن‌برای‌ بیداری‌ سیاسیون‌ و مردم‌ استفاده‌ کرد. اولی‌ رفتار و کردارش‌ از او زعیم‌ ساخت‌ و دومی‌، که‌ در حکومت‌موقتی‌ ایام‌ مهاجرت‌ مسئول‌ امور عدلیه‌ بود، به‌ هنگام‌ اعزام‌ نیروهای‌ مبارز به‌ جبهه‌های‌ جنگ‌ درسربازخانه‌ها حضور می‌یافت‌ و برای‌ تشجیع‌ سربازان‌ سخنرانی‌ می‌کرد و «سپس‌ آیات‌ فتح‌ را از قرآن‌تلاوت‌ می‌نمود و در گوش‌ سربازان‌ دعای‌ پیروزی‌ و دعای‌ سفر می‌خواند.» دومی‌، که‌ شانزده‌ سال‌ پس‌از اولی‌ عمر کرد، شاهد اوج‌گیری‌ پهلوی‌ اول‌ شد، و اولی‌، که‌ سرانجام‌ عبودیت‌ و قیادت‌ را پیش‌ بینی‌می‌کرد، زودتر از وی‌ از دنیا رفت‌. اما هر دو با ایمان‌ مذهبی‌ و با ایمان‌ به‌ آمال‌ کشور از دنیا رفتند و اگر امروزما هنوز به‌ یاد آنها و اعمال‌ آنها هستیم‌، به‌ خاطر همین‌ ایمان‌ و همین‌ آمال‌ است‌.
در اوراق‌ و مدارک‌ امین‌ الضرب‌ (حاج‌ حسین‌ آقا مهدوی‌) و در نامة‌ مورخ‌ ۱۴ محرم‌ ۱۳۳۵ (۱۹۱۷)، آقامحمد جعفر کاظم‌ اف‌ (پسر حاج‌ کاظم‌ صراف‌ اصفهانی‌)، که‌ نمایندة‌ امین‌الضرب‌ در رشت‌ بود، برای‌نخستین‌ بار از «جنگلیها» و «مرکز ملقب‌ به‌ اسلامی‌»  صحبت‌ می‌شود و در نامة‌ بعدی‌، ۲۰ صفر۱۳۳۵، خبر از مرتجع‌ معروف‌ «مفاخرالملک‌» ، که‌ «آن‌ هم‌ درجنگ‌ جنگلیها کشته‌ شد»، آمده‌ است‌.اما در تاریخ‌ ۸ جمادی‌الاولی‌ ۱۳۳۵، برای‌ نخستین‌ بار از کوچک‌ خان‌ بدین‌ نحو سخن‌ به‌ عمل‌ آید:«دربارة‌ گرفتن‌ ده‌ هزار تومان‌ از سردار معتمد رشتی‌ از طرف‌ میرزا کوچک‌ خان‌». پس‌ از آن‌، به‌ تناوب‌ ازفتوحات‌ و مردمی‌ بودن‌ اقدامات‌ جنگل‌ صحبت‌ می‌شود، به‌ ویژه‌ از اقدام‌ بی‌ باکانه‌ و پرآوازة‌ ـ احتمالاً به‌تقلید از انقلابیون‌ قفقازی‌ ـ گروگان‌گیری‌ محسن‌ خان‌ امین‌الدوله‌، مالک‌ لشته‌نشاء، در رمضان‌ ۱۳۳۵، ودریافت‌ مبلغ‌ معتنابهی‌ پول‌ در ازای‌ آزادی‌ او است‌.
این‌ اقدامات‌ پر سر و صدا، که‌ باعث‌ اشتهار نهضت‌ می‌شود، مطابق‌ با گفتة‌ پرسی‌ سایکس‌ است‌ که‌می‌گفت‌: «اولین‌ بار که‌ من‌ راجع‌ به‌ جنگلیها و پیشوای‌ آنها چیزی‌ شنیدم‌ در سال‌ ۱۹۱۷ میلادی‌ بود که‌در تهران‌ بودم‌.» او اشاره‌ای‌ هم‌ به‌ اقدامات‌ پر سر و صدای‌ نهضت‌ جنگل‌ دارد: «…در آنجا او عمل‌ پرسود گرفتن‌ ایرانیان‌ ثروتمند و نگاهداشتن‌ آنها را برای‌ پرداخت‌ خون‌ بها یا باج‌ سبیل‌ ادامه‌ داد. در آن‌ اوان‌مخصوصاً امین‌ الدوله‌ یکی‌ از رجال‌ عمده‌ کشور باسارت‌ وی‌ درآمده‌ بود.» او از وجود اتحاد اسلام‌ هم‌ باخبر است‌ و ذکری‌ از آن‌ به‌ عمل‌ می‌آورد، و لیکن‌ رغبتی‌ به‌ بسط‌ آن‌ ابراز نمی‌دارد، دقیقاً مثل‌ ژنرال‌دنسترویل‌ . مخلص‌ کلام‌ این‌ که‌ وقتی‌ بهار می‌گوید که‌ کوچک‌ خان‌ پس‌ از ملاقات‌ با مساوات‌ با فکراتحاد اسلام‌ به‌ زادگاهش‌ بازگشت‌، این‌ جنبش‌ فکری‌ عملاً تشکیلاتی‌ نداشت‌ و صرفاً طرفداران‌ مؤمنی‌داشت‌، مضاف‌ بر این‌ که‌ وقتی‌ مساوات‌ به‌ همراه‌ تقی‌زاده‌ به‌ رشت‌ می‌رود، هر دو صرفاً به‌ دیدار، در صفر۱۳۲۹ (۱۹۱۱)، اعضای‌ «انجمن‌ ایالتی‌» می‌روند و اصلاً صحبتی‌ از اتحاد اسلام‌ به‌ عمل‌ نمی‌آید.تاریخ‌ برپایی‌ اتحاد اسلام‌ در ایران‌، آنهم‌ سال‌ها پس‌ از ترویج‌ آن‌ در کشور توسط‌ سفرای‌ عثمانی‌،می‌تواند سال‌ اول‌ جنگ‌ جهانی‌ (۱۹۱۴) باشد، که‌ در طول‌ آن‌ و نیز در طول‌ سال‌ بعد، فتوحات‌ نظامی‌آلمان‌ اذهان‌ را متوجه‌ اتحاد آلمان‌ و عثمانی‌ِ تحت‌ لوای‌ اتحاد اسلام‌ کرد و در آن‌ وقت‌ ضرورت‌ دفع‌انگلیس‌ و روس‌ بیش‌ از پیش‌ احساس‌ شد و علمای‌ کربلا نیز عملاً وارد میدان‌ شدند.
به‌ مرور که‌ دو متحد، آلمان‌ و عثمانی‌، در جبهه‌های‌ اروپایی‌ و عراق‌ و دیگر سرزمین‌های‌ اسلامی‌ ازبُعد نظامی‌ تضعیف‌ شده‌ و پذیرای‌ شکست‌ می‌شوند، شور و شوق‌ اتحاد اسلام‌ هم‌ کور می‌شود. انگلیس‌،که‌ در ۱۹۱۵ کوت‌ العماره‌ را در عراق‌ اشغال‌ کرده‌ و از آن‌جا با عثمانی‌ می‌جنگد، در آوریل‌ ۱۹۱۶ شکست‌خفت‌ باری‌ را از فرماندة‌ نظامی‌ ارتش‌ ترک‌، مارشال‌ فُن‌ دِر گولتس‌، معروف‌ به‌ غولتس‌ پاشا، متحمل‌ وبیش‌ از چهارده‌ هزار اسیر انگلیسی‌ و هندی‌ می‌دهد و وزارت‌ جنگ‌ انگلستان‌ لورنس‌ عربستان‌ را فراخوانده‌ و به‌ فکر رشوه‌ دادن‌ می‌افتد و لیکن‌ ناکام‌ می‌ماند. اما در فوریه‌ ۱۹۱۷، انگلیسی‌ها کوت‌ العماره‌را مجدداً تصرف‌ می‌کنند و در نتیجه‌ ضربة‌ نظامی‌ چشمگیر متحدین‌، که‌ بیش‌ از همه‌ جا در ایران‌ وبین‌النهرین‌ و هندوستان‌ بازتاب‌های‌ وسیعی‌ پیدا کرده‌ بود، چند صباحی‌ طول‌ نمی‌کشد.
روزنامة‌ جنگل‌، ارگان‌ نهضت‌ جنگل‌، که‌ در سال‌ ۱۳۳۵ هجری‌ (۱۹۱۶) به‌ فعالیّت‌ می‌پردازد و در سرلوحة‌ خود جملة‌ «نگهبان‌ حقوق‌ ایرانیان‌ و منور افکار اسلامیان‌» را منعکس‌ می‌کند، اشتهار خوبی‌ کسب‌کرده‌ بود و از این‌ رو، میرزاابوالقاسم‌ کسمائی‌ از طرف‌ رئیس‌ تجارتخانة‌ مشهد سر (بابلسر) عازم‌ کسما، مقرکوچک‌ خان‌، می‌شود تا پاکت‌های‌ سربسته‌ای‌ را به‌ هیئت‌ اسلام‌ این‌ شهر تحویل‌ دهد. دیدار آنها بایستی‌در همین‌ سال‌ اول‌ انتشار جنگل‌ ـ در سال‌ دوم‌ صرفاً چهار شماره‌ منتشر شده‌ است‌ ـ صورت‌ گرفته‌باشد. از حرف‌های‌ رد و بدل‌ شده‌ بین‌ کسمائی‌ و کوچک‌ خان‌ چنین‌ استنباط‌ می‌شود که‌ در این‌ ایام‌موقعیت‌ وی‌ در اتحاد اسلام‌ بسیار تضعیف‌ شده‌ بود، مضاف‌ بر این‌ که‌ خود او هم‌ به‌ این‌ امر معترف‌ بود. اودر جواب‌ به‌ انتقادهای‌ عدیده‌ای‌ که‌ کسمائی‌ از اتحاد اسلام‌ و مشی‌ آن‌ به‌ عمل‌ می‌آورد، چنین‌ پاسخ‌می‌دهد: «اما چه‌ کنم‌ اختیارات‌ جنگل‌ کلیّه‌ با من‌ نیست‌. قسمت‌ اعظم‌ با هیئت‌ اسلام‌ و حاجی‌ احمد]کسمائی‌[ است‌».
اعتراف‌ کوچک‌ خان‌ کاملاً با گفته‌های‌ «جانشین‌ کنسول‌ امپراطور آلمان‌ درشیراز» و یا بهتر«بازرگان‌ آلمانی‌» ویلهلم‌ رُور تطابق‌ دارد. وی‌ که‌ نمایندة‌ شرکت‌ فرش‌ ایران‌ و آلمان‌ در شیراز بود ودر طی‌ اقداماتی‌ که‌ دیگر مأموران‌ آلمانی‌ در جنوب‌ ایران‌ انجام‌ داده‌ بودند و انگلیسی‌ها را وادار به‌عکس‌العمل‌ شدید کرده‌ بودند، با بجا گذاشتن‌ همسرش‌ در شیراز، فرار کرده‌ و خود را به‌ باکو رسانده‌ بود. اواز این‌ شهر به‌ طرف‌ انزلی‌ رهسپار می‌شود، که‌ در این‌ ایام‌ تحت‌ کنترل‌ کوچک‌ خان‌ بود و سپس‌ به‌ کسماءمی‌رود تا از آنجا عازم‌ مقصد خود، موصل‌، شود. در این‌ شهر، ووسترو، کنسول‌ آلمان‌، مستقر شده‌ بود.گزارش‌های‌ رُوِر، که‌ به‌ صورت‌ نامه‌ است‌، ایام‌ مارس‌ تا ژوئن‌ ۱۹۱۸ را در بر می‌گیرد. گِرکه‌ هم‌ ازگزارش‌های‌ او استفاده‌ کرده‌ است‌ و شاکری‌، بدون‌ پی‌ بردن‌ به‌ هویت‌ واقعی‌ او، از همین‌ گزارش‌ها نقل‌و قول‌ کرده‌ است‌.
رُوِر کسب‌ خبر می‌کند که‌ «پاشن‌» و «دیش‌»، که‌ هر دو نفر می‌توانستند او را «شناسایی‌ کنند»،درخدمت‌ کوچک‌ خان‌ هستند و جنگ‌ منجیل‌ نیز در شرف‌ وقوع‌ است‌. او از احمد کسمائی‌، که‌ شهرت‌ بدی‌پیدا کرده‌ و به‌ ثروت‌ اندوزی‌ مشغول‌ است‌، صحبت‌ کرده‌ و سپس‌ می‌گوید: «از مراجع‌ مختلف‌ شنیدم‌کوچک‌ خان‌ با حاج‌ احمد اختلاف‌ پیدا کرده‌ است‌ و این‌ نتیجة‌ همان‌ حسادتهای‌ معمول‌ ایرانیها است‌.»جالب‌ این‌ که‌ از قول‌ پاشن‌ حرف‌هائی‌ می‌زند که‌ قبلاً از طریق‌ ابوالقاسم‌ کسمائی‌ درجریان‌ آن‌ قرار گرفته‌بودیم‌؛ او می‌نویسد: «آقای‌ پاشن‌ به‌ من‌ گفت‌ که‌ کوچک‌ خان‌ از قدرت‌ کافی‌ برای‌ رهبری‌ برخوردارنیست‌. آنگونه‌ قدرتی‌ که‌ معمولاً یک‌ افسر ستاد می‌بایست‌ داشته‌ باشد.» پاشن‌ با نوعی‌ ناراحتی‌، که‌نشان‌ می‌دهد موفق‌ نشده‌ است‌ از وضعیّت‌ زرادخانة‌ کوچک‌ خان‌ مطلع‌ شود، برای‌ رُوِر حرف‌ می‌زند و وی‌نیز می‌گوید:«کوچک‌ خان‌ خیلی‌ با احتیاط‌ است‌. آقای‌ پاشن‌ برای‌ من‌ تعریف‌ کرد از مقدار و اندازة‌ توپ‌،فشنگ‌ و مهمات‌ کوچک‌ خان‌ آگاهی‌ درستی‌ ندارد و تاکنون‌ به‌ او اجازه‌ داده‌ نشده‌ است‌ در این‌ باره‌اطلاعی‌ به‌ دست‌ آورد.» ظاهراً پاشن‌ با دکتر کلاو، عضو هیئت‌ آلمانی‌ قسطنطنیه‌، در ارتباط‌ بوده‌ وموضوع‌ امکانات‌ نظامی‌ کوچک‌ خان‌ و احتیاط‌ وی‌ را به‌ اطلاع‌ او نیز رسانده‌ بود.
رُوِر تردیدی‌ به‌ خود راه‌ نمی‌دهد تا از اهداف‌ هموطنانش‌، که‌ درخدمت‌ نهضت‌ جنگل‌ هستند و نیزهمکاری‌ این‌ نهضت‌ با مسلمانان‌ باکو حرف‌ بزند؛ او می‌گوید:« این‌ دو نفر آقایان‌ که‌ همراه‌ کوچک‌ خان‌هستند بخشی‌ از امور نظامی‌ را سرپرستی‌ می‌کنند. من‌ تصور می‌کنم‌ آنان‌ از سوی‌ کمیتة‌ مسلمانان‌ باکو به‌این‌ جا اعزام‌ شده‌اند. آنان‌ مقام‌ نظامی‌ سرگردی‌ و ستوانی‌ را دارا هستند. به‌ علاوه‌ شخص‌ دیگری‌ به‌ نام‌گروهبان‌ استریک‌ (Strick) نیز آنجا مشغول‌ به‌ کار است‌، او از قفقاز آمده‌ است‌. همچنین‌ چند نفر نظامی‌ردة‌ پایین‌ از کشورهای‌ اتریش‌ و آلمان‌ نیز در اردو حضور دارند.» رُوِر موضوع‌ را بسط‌ داده‌ و در خصوص‌مشی‌ نهضت‌ جنگل‌ علیه‌ انگلیس‌ در قفقاز با بصارت‌ به‌ اظهارنظر پرداخته‌ و می‌نویسد «از آنجایی‌ که‌می‌دانم‌ میرزا کوچک‌ خان‌ با کمیتة‌ مسلمانان‌ در باکو ارتباط‌ دارد تصور می‌کنم‌ که‌ انسداد راه‌ منجیل‌ به‌درخواست‌ این‌ کمیته‌ بوده‌ است‌. زیرا انگلیسیها در پایان‌ ۱۹۱۷ و در آغاز ۱۹۱۸ کوشش‌ فراوان‌ داشتند که‌نفوذ خود را در شهر تفلیس‌ و دیگر شهرهای‌ قفقاز گسترش‌ دهند. به‌ همین‌ دلیل‌ کمیتة‌ مسلمانان‌ باکووحشت‌ داشت‌ که‌ نیروهای‌ انگلیسی‌ در باکو حضور و نفوذ یابند. بر این‌ اساس‌ جنبش‌ میرزا می‌توانست‌مانع‌ حضور انگلیسیها گردد».
تجزیة‌ امپراتوری‌ روسیه‌ در سال‌های‌ ۱۸۱۷ و ۱۸۱۸، نظر انگلستان‌ را به‌ کشورهای‌ ارمنستان‌ وگرجستان‌ و آذربایجان‌ جلب‌ می‌کند، مضاف‌ بر این‌ که‌ عثمانی‌ هم‌ در همین‌ فکر است‌ و آلمان‌ نیز با اعزام‌لشکر ژنرال‌ فن‌ کرِس‌ به‌ تفلیس‌ در گرجستان‌ حضور دارد و از آنجا به‌ نفت‌ چاه‌های‌ باکو چشم‌ دوخته‌است‌. از این‌ رو، انگلیس‌ تصمیم‌ می‌گیرد نیروئی‌ به‌ فرماندهی‌ دنسترویل‌ فراهم‌ کرده‌ تا از طریق‌ انزلی‌ به‌باکو بفرستند. اما مسلمانان‌ این‌ دیار با این‌ لشکرکشی‌، که‌ به‌ کمک‌ چند نفر صاحب‌ منصب‌ فرانسوی‌انجام‌ می‌گیرد و هدف‌ غائی‌اش‌ همان‌ نفت‌ و در نتیجه‌ به‌ خطر افتادن‌ باکو است‌، مخالف‌اند و پشتیبان‌ آنهاهم‌ عثمانی‌ است‌. در این‌ جاست‌ که‌ اهمیّت‌ فرامرزی‌ نهضت‌ جنگل‌ برای‌ کشورهای‌ همجوار، روسیه‌ وعثمانی‌، و کشورهای‌ دیگر، آلمان‌ و انگلستان‌، بیشتر روشن‌ می‌شود و گفته‌های‌ رُوِر با نظر سایکس‌انطباق‌ می‌یابد، چون‌ که‌ وی‌ نیز می‌گفت‌:« اینان‌ ]روسهای‌ بلشویک‌[ کاملاً کنترل‌ بندر، کشتی‌ رانی‌،تلگراف‌ و نفت‌ را در دست‌ داشتند و از هدف‌ و منظور این‌ میسیون‌ کاملاً آگاه‌ بودند. بعلاوه‌ از حکومت‌بلشویک‌ باکو امریه‌ای‌ دریافت‌ داشته‌ بودند که‌ از پیشرفت‌ این‌ میسیون‌ بدان‌ صوب‌ ممانعت‌ کنند.» قبل‌ ازادامة‌ بحث‌، لازم‌ است‌ یادآوری‌ شود که‌ در این‌ بُرهه‌ از تاریخ‌ قدرت‌های‌ فرامرزی‌ و کشورهای‌ درگیر درجنگ‌، هر یک‌ به‌ تنهائی‌ به‌ اهمیّت‌ نهضت‌ جنگل‌ به‌ نفع‌ خود پی‌ برده‌ و هر یک‌ در صدد بودند، علی‌ رغم‌قرار گرفتن‌ در دو جبهة‌ متحد و متفق‌، مستقلاً با آن‌ به‌ توافق‌ برسند. اما آنچه‌ هم‌ که‌ جای‌ تأمل‌ دارد، هیچ‌گونه‌ آگاهی‌ از جهان‌ پیرامون‌ و بازتاب‌های‌ سیاسی‌ در این‌ بُرهه‌ از تاریخ‌ در بین‌ زعمای‌ جنگل‌ مشاهده‌نمی‌شود، گوئی‌ طبیعت‌ تاریک‌ جنگل‌ پوششی‌ فکری‌ و ذهنی‌ بر آنها تنیده‌ تا نتوانند از موقعیت‌ استثنایی‌خود و از محبوبیت‌ اسلام‌ گرایانه‌ خود در برابر نیروهای‌ ماتریالیست‌ بیگانه‌ و امپریالیسم‌ متنوعی‌ بهره‌ببرند.
اما دنسترویل‌ چندین‌ عامل‌ ضد انگلیسی‌ را به‌ هم‌ ربط‌ داده‌ تا در گزارش‌ ماه‌ مارس‌ ۱۹۱۸ خودبگوید: «ما فعلاً آنقدرها که‌ در مقابل‌ (پانیسلامیستها) طرفداران‌ اتحاد اسلام‌ عمل‌ می‌کنیم‌ بابالشویکها سر و کار نداریم‌ زیرا آنها با نهایت‌ جدیت‌ مشغول‌ تهیه‌ زمینة‌ اتحاد فیمابین‌ تاتارهای‌بادکوبه‌ و جنگلیهای‌ انزلی‌ گردیده‌ و یک‌ تشکیلات‌ بسیار قوی‌ ضد انگلیسی‌ بوجود آورد. و با صاحب‌منصبان‌ آلمانی‌ و پول‌ آلمان‌ سرگرم‌ جریان‌ عملیات‌ هستند.» دنسترویل‌، که‌ گزارش‌های‌ او اکیداً برگرفته‌از خفیه‌ نویسان‌ انگلیسی‌، به‌ ویژه‌ سرهنگ‌ ماکان‌ ساندرز است‌، از اخبار مربوط‌ به‌ اهداف‌ بعدی‌انگلیس‌ در تفلیس‌ و باکو نیز سخن‌ گفته‌ و می‌افزاید: «آلمانها در تفلیس‌ جدیت‌ فوق‌ العاده‌ بخرج‌میدادند که‌ نگذارند قشون‌ عثمانی‌ به‌ بادکوبه‌ برسد زیرا آن‌ها یک‌ قرارداد مخصوصی‌ با لنین‌ داشتند وبتوسط‌ او با حکومت‌ بادکوبه‌ هم‌ عهد و پیمان‌ بسته‌ بودند که‌ بدون‌ قید و شرط‌ شهر بتصرف‌ آن‌ها داده‌شود.» او به‌ حضور پاشن‌ در نهضت‌ جنگل‌، عملیات‌ نظامی‌ و انضباط‌ او توجه‌ زیادی‌ دارد و گاه‌ به‌ جای‌کوچک‌ خان‌ او را زیر نظر می‌گیرد و ماهرانه‌ حرف‌های‌ دلش‌ را از ذهن‌ فرماندة‌ قزاق‌های‌ همراه‌ خود، لازاربیچراخف‌، ابراز داشته‌ و می‌نویسد:«فن‌ پاشن‌ با لباس‌ رسمی‌ نظامی‌ آلمان‌ که‌ خیلی‌ شبیه‌ به‌ فرمانده‌کل‌ قوا بود و با عده‌ زیادی‌ سوارهای‌ مسلح‌ ایرانی‌ و بیرق‌ برافراشته‌ «سفید» جلو آمده‌ خواهش‌ کرد که‌برای‌ مذاکره‌ از طرف‌ ما نماینده‌ (پارلامنتر) فرستاده‌ شود. قیافه‌ و ظاهر آراسته‌ او البته‌ در نظر ایرانیهاخیلی‌ موثر و مرعوب‌ کننده‌ بود ولی‌ قزاقها بمحض‌ مشاهده‌ سر و وضع‌ او بخنده‌ افتادند. پیچراخف‌ شخصاًبه‌ استقبال‌ او رفته‌ سوال‌ کرد چه‌ مطلبی‌ دارد.» پاشن‌ پاسخ‌ داد که‌ از طرف‌ کوچک‌ خان‌ آمده‌ تا صرفاً به‌روس‌ها اجازه‌ عبور دهد و بنابراین‌ انگلیسی‌ها حق‌ عبور ندارند. در جواب‌، فرماندة‌ روسی‌ می‌گوید: «من‌نمی‌توانم‌ یک‌ نفر صاحب‌ منصب‌ آلمانی‌ را به‌ سمت‌ نمایندگی‌ میرزا کوچک‌ خان‌ بشناسم‌ و حضور شما رابا لباس‌ رسمی‌ آلمانی‌ در مقابل‌ خودم‌ یک‌ قسم‌ اهانت‌ می‌شمارم‌. من‌ نمی‌خواهم‌ داخل‌ هیچگونه‌مذاکرات‌ و عقد ائتلافی‌ با جنگلیها بشوم‌ و تصمیم‌ دارم‌ بمحض‌ این‌ که‌ شما از نظرم‌ غایب‌ شدید فوراًفرمان‌ آتش‌ بدهم‌.»
در این‌ مقطع‌ ابتدا گفتگوهای‌ پیشین‌ کوچک‌ خان‌ و ابوالقاسم‌ کسمائی‌ را یادآور می‌شویم‌ و سپس‌ به‌پیگیری‌ حرف‌های‌ دنسترویل‌ می‌پردازیم‌. درجواب‌ کوچک‌ خان‌ که‌ می‌گوید اختیارات‌ جنگل‌ کاملاً با اونیست‌ و اتحاد اسلام‌ و احمد کسمائی‌ بیشتر اعمال‌ نظر دارند، ابوالقاسم‌ کسمائی‌ می‌نویسد «در تاریخی‌که‌ می‌نویسم‌ این‌ قسمت‌ را هم‌ در موضوع‌ جنگل‌ (آن‌چه‌ دیدم‌) خواهم‌ نوشت‌. میرزا فرمود این‌ مُعما راباید خودتان‌ حل‌ کنید.» به‌ مثابة‌ کوچک‌ خان‌ که‌ از مُعما حرف‌ زد، دنسترویل‌ هم‌ تردیدی‌ به‌ خود راه‌نمی‌دهد که‌ از مُعماحرف‌ زده‌ وبگوید:«کمیته‌های‌ مذکور آیا از جانب‌ خود رایی‌ دارند یا آنها را هم‌دیگران‌ میرانند؟ جواب‌ سوال‌ فوق‌ مفتاح‌ این‌ مُعما را بدست‌ ما خواهد داد که‌ عمال‌ و آژانس‌های‌ ]آژان‌ها
= همان‌ عمال‌[ آلمان‌ و ترک‌ و تبلیغات‌ و تحریکات‌ آنها محرک‌ کمیته‌ها می‌باشند. قوای‌ میرزا کوچک‌خان‌ تحت‌ فرماندهی‌ فن‌ پاسشن‌ ]پاشن‌[ صاحب‌ منصب‌ المانی‌ قرار گرفته‌ و مشاقان‌ اطریشی‌ آنها راتعلیم‌ می‌دهند. توپهای‌ مسلسل‌ و فشنگهای‌ ساخت‌ عثمانی‌ عمده‌ترین‌ قسمت‌ اسلحه‌ آن‌ را تشکیل‌می‌دهد».
مطالب‌ فوق‌ نشان‌ می‌دهد، که‌ دنسترویل‌ اطلاعات‌ لازم‌ را در اختیار داشت‌ و می‌دانسته‌ اگر کوچک‌خان‌ به‌ کمک‌ افسران‌ آلمانی‌، اتریشی‌، و عثمانی‌ قزوین‌ را به‌ تصرف‌ در می‌آورد، تصرف‌ تهران‌ هم‌محرز می‌شد و در آن‌ صورت‌ سرتاسر شمال‌ ایران‌ از نفوذ انگلیسی‌ها خارج‌ می‌شد و در نتیجه‌ یکی‌ ازاهداف‌ پان‌ اسلامیسم‌ تحقق‌ می‌یافت‌. تبدیل‌ نام‌ و اهداف‌ اتحاد اسلام‌ به‌ کمیتة‌ اتحاد اسلام‌، که‌ شدیداًمورد توجه‌ دنسترویل‌ و پرسی‌ سایکس‌ قرار گرفت‌، به‌ همین‌ منظور بود و شاید هم‌ تنیده‌ شدن‌ معمای‌مذکور در همین‌ زمینه‌ بوده‌ باشد. اما آیا این‌ اتحاد سببی‌ می‌توانست‌ با موفقیت‌ قرین‌ باشد؟ آنهم‌ از طرف‌یک‌ سرگرد آلمانی‌ فرار کرده‌ از دست‌ روس‌ها، که‌ فراریان‌ اتریشی‌ و سایر ملل‌ در بندر ترکستان‌ روس‌می‌توانستند او را همراهی‌ کنند، چون‌ که‌ چنین‌ چیزی‌ در حکم‌ عملیاتی‌ مورخ‌ ۱۹ اکتبر ۱۹۱۵ سرهنگ‌پوپ‌ آلمانی‌ در ایران‌، که‌ رئیس‌ ستاد فلدمارشال‌ گولتس‌ بود، تأکید شده‌ بود. بنابراین‌ اگر به‌ آنچه‌ که‌گفته‌ شد توجه‌ کنیم‌، دو ژنرال‌، پیچراخف‌ و دنسترویل‌، از هیبت‌ سرگرد فن‌ پاشن‌ درهم‌ رفتند و دومی‌ سعی‌کرد موضوع‌ امر را با لحن‌ مُطایبه‌ای‌ خود تعدیل‌ کند.
هم‌ پیمانی‌ بیچراخف‌ و دنسترویل‌ در رفتن‌ به‌ باکو (دومی‌ اولی‌ را با پول‌ زیاد تطمیع‌ کرده‌ بود)، هم‌پیمانی‌ زیردستان‌ آنها را نیز موجب‌ شده‌ بود. در ژوئن‌ ۱۹۱۸، کنسول‌ روسیه‌، بازیل‌ نیکتین‌ و کلنل‌انگلیسی‌ کلود استوکس‌ مأموریت‌ می‌یابند که‌ با جنگلیها مذاکره‌ کرده‌ و اجازة‌ عبور نیروهای‌ انگلیسی‌ ونیروهای‌ تحت‌ فرمان‌ بیچراخف‌ را، از منجیل‌ به‌ انزلی‌ و سپس‌ از این‌ بندر به‌ باکو کسب‌ کنند.در رأس‌فرستادگان‌ جنگل‌، منجیل‌ فن‌ پاشن‌ قرار داشت‌ که‌ صرفاً اجازه‌ داشت‌ به‌ روس‌ها اجازة‌ عبور دهد و چون‌انگلیسی‌ها هم‌ می‌خواستند همراه‌ آنها بروند، او چنین‌ اجازه‌ای‌ را موکول‌ به‌ تصمیم‌ اتحاد اسلام‌ در جنگل‌کرده‌ و سپس‌ به‌ همراه‌ نیکیتین‌ و استوکس‌ به‌ خانة‌ یک‌ ایرانی‌ رفته‌ و منتظر می‌مانند. در این‌ جا اتفاق‌جالبی‌ روی‌ می‌دهد که‌ بخش‌ کوچکی‌ از تاریخ‌ مستور جنگل‌ را روشن‌ می‌کند، چون‌ که‌ نه‌ نیدر مایر و نه‌گِرکه‌ صحبتی‌ از آن‌ به‌ عمل‌ نیاورده‌اند ولیکن‌ افسر اطلاعاتی‌، استوکس‌، و به‌ تبع‌ امر، مافوقش‌ دنسترویل‌،
کاملاً از آن‌ واقف‌ بودند. نیکیتین‌ می‌گوید:«افسر آلمانی‌ به‌ کلنل‌ استوکس‌ می‌گفت‌ من‌ شما رامی‌شناسم‌ و خود را به‌ نام‌ ماژور پاشن‌ معرفی‌ کرد. کلنل‌ هم‌ با این‌ نام‌ اظهار آشنایی‌ کرد و گفت‌ ستادارتش‌ انگلیس‌ دو نفر آلمانی‌ را به‌ این‌ نام‌ می‌شناسد که‌ در ایران‌ مأموریت‌ دارند: یکی‌ پتر (Peter) ودیگری‌ ویلیام‌ (William). مخاطب‌ اظهار داشت‌ که‌ من‌ همان‌ ویلیام‌ هستم‌ و برادرم‌ پتر پاشن‌ فوت‌کرده‌ است‌. کلنل‌ گفت‌ پس‌ شما هستید که‌ در جنوب‌ ایران‌ توسط‌ نیروهای‌ انگلیس‌ دستگیر و محبوس‌ وبعد به‌ روسها تحویل‌ داده‌ شدید؟ مخاطب‌ گفت‌ آری‌».
در واقع‌، هنگامی‌ که‌ انورپاشا، وزیر جنگ‌ عثمانی‌، دولت‌ آلمان‌ را ترغیب‌ کرد که‌ هیئتی‌ را به‌ افغانستان‌فرستاده‌ تا امیر این‌ کشور را به‌ جنگ‌ با هندوستان‌ برانگیزاند، در بین‌ اعضای‌ این‌ هیئت‌ که‌ ریاستش‌ بااسکار فن‌ نیدرمایر بود، پتر فن‌ پاشن‌ از اواخر سال‌ ۱۹۱۴ به‌ گروه‌ پیوسته‌ بود و طبق‌ اطلاعاتی‌ که‌نیدرمایر ارائه‌ کرده‌ است‌، او پس‌ از انجام‌ مأموریتش‌ در کرمانشاه‌، در اواخر دسامبر ۱۹۱۵، به‌ نزد وی‌بازگشته‌ بود. اما برادر او، که‌ استوکس‌ را با پاسخ‌های‌ آرام‌ خود به‌ تعجب‌ واداشت‌، ویلهلم‌ (ویلیام‌)، که‌دل‌ مشغولی‌های‌ زیادی‌ برای‌ انگلیسی‌ها در افغانستان‌ و نیز در خراسان‌، مسقط‌الرأس‌ شوکت‌ الملک‌،به‌ وجود آورد و «روابطی‌ با شمال‌ ایران‌ و ترکستان‌ روس‌ برقرار کرده‌ بود»، «در جنوب‌ تربت‌ حیدریه‌،در اثر خدعه‌ به‌ چنگ‌ ایرانیان‌ افتاد و به‌ روسها تسلیم‌ شد.».
در هر حال‌ تعداد واقعی‌ اعضای‌ هیئت‌ افغانستان‌، که‌ از طریق‌ ایران‌ به‌ مقصد رهسپار شدند و در پایان‌چند تن‌ هم‌ به‌ نهضت‌ جنگل‌ پیوستند، به‌ درستی‌ معلوم‌ نیست‌. فن‌ نیدرمایر، که‌ کتابش‌ را در سال‌ ۱۹۲۵نوشته‌، هنوز در این‌ تاریخ‌ از «علل‌ سیاسی‌ و شخصی‌» و در نتیجه‌ مستور نگاهداشتن‌ بعضی‌ ازمطالب‌ خود می‌پردازد. او تأکید دارد بگوید:«هنوز کسانی‌ در قید حیات‌اندو اوضاع‌ و احوالی‌ نیز وجود داردکه‌ به‌ من‌ هشدار می‌دهند به‌ هنگام‌ شرح‌ وقایع‌ تا اندازه‌ای‌ جانب‌ ملاحظه‌ و خودداری‌ را رعایت‌ کنم‌.» به‌رغم‌ قهرمانی‌های‌ فرد به‌ فرد افراد گروه‌، مأموریت‌ با شکست‌ مواجه‌ می‌شود و در سپتامبر ۱۹۱۶ (۱۳۴۴ هق‌) فن‌ نیدرمایر به‌ نزد عضو سیاسی‌ گروه‌اش‌، ویپرت‌ بلوشر، باز می‌گردد. در این‌ ایام‌، سقوط‌ بغدادسرفرماندهی‌ ارتش‌ آلمان‌ را به‌ فکر فراهم‌ آوردن‌ یک‌ لشکر آلمانی‌ کرده‌ بود که‌ می‌بایستی‌ عملیاتی‌ را بانام‌ «ایلدرم‌» و به‌ فرماندهی‌ ژنرال‌ اریش‌ فن‌ فالکنهاین‌ انجام‌ دهد. بلوشر از عملیات‌ «ایلدرم‌» واقف‌بود ولیکن‌ نه‌ از تمامی‌ طرح‌های‌ آن‌. او می‌گوید: «در گروه‌ نظامی‌ «ایلدرم‌» ناگهان‌ طرحی‌ علنی‌ شد به‌نام‌ «جناح‌ شرق‌» با این‌ هدف‌ که‌ نظامیان‌ برای‌ اخذ تماس‌ و حصول‌ توافق‌ با ایلات‌ در خاک‌ ایران‌ پیش‌بروند و از این‌ ممر ضربه‌های‌ خصم‌ را خنثی‌ کنند. برای‌ فرماندهی‌ این‌ طرح‌ نیز، سروان‌ نیدرمایر را در نظرگرفته‌ بودند.» اما این‌ طرح‌ بیطرفی‌ ایران‌ را، که‌ معمار آن‌ مستوفی‌ الممالک‌ بود و نخست‌ وزیری‌ او ایام‌سختی‌ را می‌گذراند، نقض‌ می‌کرد و به‌ گفتة‌ بلوشر، امیدهای‌ آلمان‌ را هم‌ در ایران‌ برباد می‌داد. لیکن‌ دراوایل‌ سال‌ ۱۹۱۸ دیگر صحبتی‌ از اقدام‌ نظامی‌ برای‌ بازپس‌ گرفتن‌ بغداد مطرح‌ نبود و در نتیجه‌صحبتی‌ هم‌ از افراد آن‌ در بین‌ نبود.
فن‌ نیدرمایر توانسته‌ بود، در طول‌ مأموریتش‌، عده‌ای‌ از افراد خود را به‌ ترکستان‌ روس‌ بفرستند تااسرای‌ آلمانی‌ و اتریشی‌ را آزاد کنند و این‌ اقدام‌ در راستای‌ حکم‌ عملیاتی‌ سرهنگ‌ بوپ‌ بود که‌ دراکتبر ۱۹۱۵ از طرف‌ ژنرال‌ فالکنهاین‌ صادر شده‌ بود. پس‌ از شکست‌ مأموریت‌ افغانستان‌، فن‌نیدرمایر افراد تحت‌ فرمان‌ خویش‌ و نیز اسرای‌ آزاد شده‌ را می‌توانست‌ برای‌ «جناح‌ چپ‌» عملیات‌«ایلدرم‌» به‌ کار گیرد. اما چون‌ این‌ عملیات‌ انجام‌ نگرفت‌، از طرف‌ فرماندهان‌ سپاهی‌ که‌ مأمور ادامة‌فعالیت‌های‌ نظامی‌ فالکنهاین‌ بودند به‌ آلمان‌ برگردانده‌ شد. ظاهراً تاریخ‌ بازگشت‌ او به‌ کشور بایستی‌در سال‌ ۱۹۱۸ و پس‌ از آمدن‌ جانشین‌ فالکنهاین‌، ژنرال‌ لیمان‌ فن‌ ساندرس‌ باشد. در هر حال‌، افرادتحت‌ فرمان‌ او نیز در ایران‌ پراکنده‌ شدند و تعدادی‌ هم‌، از جمله‌ فن‌ پاشن‌، وِدیگ‌، اشتریک‌ و چند تن‌دیگر که‌ نامشان‌ به‌ درستی‌ شناخته‌ نشده‌ است‌، به‌ خدمت‌ نهضت‌ جنگل‌ درآمدند. حتی‌ ستوان‌ یکیم‌گریزینگر، که‌ به‌ تفلس‌ نزد ژنرال‌ فن‌ کرِس‌ رفته‌ بود، آماده‌ بود سلاح‌ و مهمات‌ لازم‌ را، به‌ همراه‌ وِدیش‌،برای‌ نهضت‌ فراهم‌ کند. این‌ جنب‌ و جوش‌ را ژنرال‌ دنسترویل‌ هم‌ شاهد بود، به‌ ویژه‌ هنگامی‌ که‌می‌گفت‌ شهرت‌ «حقوق‌ زیاد»ی‌ که‌ نهضت‌ جنگل‌ به‌ افرادش‌ پرداخت‌ می‌کرد باعث‌ شده‌ بود که‌ بعضی‌از افسران‌ فراری‌ دارای‌ زن‌ و بچه‌ از راه‌های‌ دور آمده‌ و به‌ نهضت‌ بپیوندند، خود بیش‌ از هر فرد دیگری‌می‌دانست‌ که‌ هیچ‌ گونه‌ توافق‌ رسمی‌ و یا غیررسمی‌ بین‌ دول‌ بیگانه‌ و نهضت‌ جنگل‌ برای‌ به‌ خدمت‌گرفتن‌ افراد نظامی‌ وجود نداشت‌.
اما کوچک‌خان‌، که‌ پس‌ از شکست‌ درجنگ‌ منجیل‌ و سپس‌ امضای‌ «قرارداد صلح‌» با انگلیس‌ درمرداد ماه‌ ۱۲۹۷(۱۹۱۸)، دیگر نمی‌خواست‌ وارد بازی‌، مرحلة‌ بعد آلمان‌ و عثمانی‌ بشود، افسران‌ آلمانی‌را، که‌ قریب‌ به‌ یک‌ سالی‌ می‌شد که‌ در نهضت‌ فعال‌ بودند، اخراج‌ کرد و افراد مذکور هم‌ در ۲۲ سپتامبر۱۹۱۸ وارد کنسولگری‌ المان‌ در تبریز شدند. این‌ فسخ‌ رابطه‌ بی‌ هیچ‌ مشکلی‌ انجام‌ گرفت‌، چون‌ که‌هیچگونه‌ موافقت‌نامه‌ای‌ با آلمانی‌ها امضاء نشده‌ بود. البته‌ تاکنون‌ هیچ‌ مورخی‌ هم‌ نگفته‌ است‌ که‌ چرادو ژنرال‌ هم‌ پیمان‌، بیچراخف‌ و دنسترویل‌، که‌ هزاران‌ نفر سرباز را تحت‌ فرمان‌ خود داشتند، بایستی‌ بادیدن‌ یک‌ سرگرد آلمانی‌، فن‌ پاشن‌، آنچنان‌ دچار توهم‌ شوند که‌ القاء کنند خیل‌ عظیمی‌ از آلمانی‌ها درخدمت‌ کوچک‌ خان‌ هستند. انکشاف‌ و سوء انکشاف‌ شاکری‌ می‌تواند به‌ این‌ موضوع‌ هم‌ تسری‌ یابد.هربرت‌ فن‌ ملزیگ‌، که‌ شاکری‌ قول‌ او را آورده‌، تصریح‌ دارد که‌ کوچک‌ خان‌ «مأمور آلمانی‌» نبوده‌ است‌و کارل‌ بروکلمان‌، که‌ مورخ‌ تاریخ‌ ادبیات‌ عرب‌ است‌، دفعتاً از مقولة‌ خود خارج‌ شده‌ و از تاریخ‌ ملل‌ اسلامی‌در قرن‌ بیستم‌ سربرون‌ می‌آورد و نهضت‌ جنگل‌ را «آلت‌ دست‌ بلشویگ‌ها»  معرفی‌ می‌کند. البته‌ آنچه‌که‌ بیشتر مایة‌ تعجب‌ است‌، همانا روند تألیف‌ کتاب‌ بروکلمان‌ است‌ که‌ آن‌ را در سال‌ شروع‌ جنگ‌ دوم‌،۱۹۳۹، نوشته‌ و سپس‌ در سال‌ پس‌ از آغاز حملة‌ آلمان‌ به‌ شوروی‌، ۱۹۴۳، مجدداً به‌ چاپ‌ رسانده‌ تا ازمضرات‌ بلشویسم‌، در اشکال‌ قدیم‌ وجدید آن‌، حرف‌ بزند. کتاب‌ او تحت‌ عنوان‌ تاریخ‌ ملل‌ و دول‌ اسلامی‌در سال‌ ۱۳۴۶ توسط‌ هادی‌ جزایری‌ به‌ فارسی‌ ترجمه‌ شده‌ و انتقادهای‌ چندی‌ را نیز به‌ همراه‌ داشته‌است‌.
در پایان‌ جنگ‌ اول‌، پان‌ اسلامیسم‌ باتِز انگلیسی‌ ناسیونالیسم‌، که‌ در کشورهای‌ اسلامی‌ رواج‌ یافت‌ وتفرقه‌های‌ مهلک‌ و انگیزه‌های‌ قوی‌ اقتصادی‌ در آن‌ مُستتر بود، از تب‌ و تاب‌ افتاد و در پی‌ آن‌ انگلیسی‌ها
پان‌ عربیسم‌  (اتحاد عرب‌) را، که‌ نوعی‌ سرگرمی‌ هزار و یک‌ شبی‌ بود، جایگزین‌ آن‌ کردند. دولت‌عثمانی‌ اندیشة‌ وحدت‌ اسلامی‌ را از سید جمال‌ الدین‌ اسدآبادی‌، که‌ مشاهدات‌ میدانی‌ و مباحثات‌ سیاسی‌زیادی‌ به‌ عنوان‌ دست‌ آورد در کارنامة‌ خود داشت‌، به‌ عاریه‌ گرفت‌ و به‌ متحد خود القاء کرد اما این‌ متحد،سوای‌ این‌ که‌ می‌بایستی‌ در عمل‌ به‌ همین‌ یار خود بشتابد، مواجه‌ با قدرت‌های‌ استعماری‌ بزرگی‌ همچون‌انگلستان‌، فرانسه‌، و روسیة‌ انضمامگر شد که‌ با هم‌ متحد شده‌ بودند. وحدت‌ اسلامی‌ با خود باوری‌ همراه‌بوده‌ و هست‌ و زمانی‌ که‌ سید از آن‌ حرف‌ می‌زد، رخوت‌ عجیبی‌ در دنیای‌ مسلمین‌ حاکم‌ بود و سخنان‌آتشین‌ او در مجامع‌ کشورهای‌ اسلامی‌ و اروپائی‌ تحرکات‌ چندی‌ را موجب‌ شد که‌ صرفاً توسط‌ انگلستان‌،که‌ بیشترین‌ تعداد سرزمین‌های‌ اسلامی‌ را مستعمره‌ خود کرده‌ بود، مورد توجه‌ جدی‌ قرار گرفت‌ و در نتیجه‌این‌ کشور پادزهر ناسیونالیسم‌ مشئوم‌ خود را برای‌ پان‌ اسلامیسم‌ ابداع‌ کرد. تاریخ‌ جنگ‌ها را فاتحان‌جنگ‌ به‌ میل‌ خود می‌نویسند و مباحث‌ آن‌ را نیز به‌ میل‌ خود تعبیر و تفسیر می‌کنند. واقعیّت‌ به‌ طور کلی‌ وواقعیّت‌ تاریخی‌ به‌ طور اخص‌ اگر در یک‌ مقطع‌ زمانی‌ تحریف‌ شوند، در مقطع‌ زمانی‌ دیگری‌ جبراً عیان‌شده‌ و بیداری‌ وجدان‌ را موجب‌ می‌شوند، سرشت‌ افکاری‌ را که‌ بر جامعه‌ حکومت‌ کرده‌اند به‌ چالش‌می‌گیرند و حق‌ را از ناحق‌ می‌شناسانند.
تقریباً دو سال‌ پس‌ از پایان‌ جنگ‌ اول‌، سید حسن‌ مدرس‌  و همفکران‌ وی‌ در نهضت‌ مهاجرت‌،نهضتی‌ که‌ آخرین‌ پیامد انقلاب‌ مشروطیت‌ هم‌ می‌تواند باشد، به‌ بررسی‌ و تحلیل‌ اقدام‌ بزرگ‌ خودپرداختند، از جمله‌ خودِ مدرس‌، که‌ در جلسة‌ ۲۵ ذیقعده‌ ۱۳۳۹ مجلس‌ چهارم‌ چنین‌ گفت‌: «من‌ وحضرت‌ والا (سلیمان‌ میرزا) مهاجرت‌ کردیم‌، به‌ نیّت‌ خوب‌، نتیجه‌ بد درآمد. تقصیر ما چه‌ بود؟ دربیابان‌ها، در جنگل‌ها، در دریاها سفر کردیم‌، ما در جنگل‌ها بلوط‌ هم‌ می‌خوریم‌، به‌ امیدواری‌ این‌ که‌ اوخوب‌ شود. چه‌ کنیم‌؟ خدا نخواست‌. تقصیر با کی‌ است‌؟ خدا شاهد است‌ با یک‌ عقیدة‌ صاف‌ و پاکی‌ به‌دولت‌ و ملّت‌، رفتیم‌ که‌ چیزی‌ برای‌ ملّت‌ بیاوریم‌، ولی‌ نشد.» کسانی‌ که‌ از استخاره‌ کردن‌ مدرس‌، کوچک‌خان‌ و نظام‌السلطنه‌ در موارد سخت‌ و در تصمیم‌های‌ دشوار دچار واهمه‌ و تعجب‌اند، در مورد وزرایی‌ که‌در همان‌ ایام‌ منصوب‌ بیگانگان‌ بودند و برای‌ اعمال‌ و کردار خود مشاور تحمیلی‌ بیگانه‌ داشتند، هیچگونه‌تعجبی‌ از خود نشان‌ نمی‌دهند، چون‌ که‌ قدرت‌ اندیشیدن‌ در خداپرستی‌ و مردان‌ حق‌ را درخود نمی‌بینند.عبداللّه‌ مستوفی‌، که‌ به‌ شرح‌ وقایای‌ نهضت‌ جنگل‌ و فرجام‌ رهبر فرهمن‌ آن‌ می‌پردازد، هیچ‌ شک‌ وشبه‌ای‌ به‌ خود راه‌ نمی‌دهد که‌ در خصوص‌ وی‌ از قرآن‌ کریم‌ استعانت‌ گرفته‌ و بگوید:«هیچکس‌نمی‌داند فردا چه‌ کند، و هیچکس‌ نمی‌داند در چه‌ سرزمینی‌ جان‌ می‌سپارد.»
خسرو شاکری‌ آثار و افکار بسیاری‌ از نویسندگان‌ ایرانی‌ و خارجی‌ و نیز مورخان‌ دخیل‌ در نهضت‌جنگل‌ را بررسی‌ کرده‌ و اسناد مهمی‌ را کاویده‌ تا مبارزه‌ای‌ را که‌ در گوشه‌ای‌ از ایران‌ علیه‌ بیگانگان‌ جریان‌داشت‌ و استمرار آن‌ هم‌ به‌ خاطر اندیشه‌های‌ اعتمادی‌ و پایمردی‌ یک‌ تن‌ بود، به‌ تصویر بکشد و از ورای‌آن‌ حقایق‌ را بنمایاند. اثر او احتیاج‌ به‌ بررسی‌های‌ مقطعی‌ عدیده‌ای‌ دارد که‌ در این‌ مقوله‌ نمی‌گنجد و ازاین‌ رو، ما صرفاً به‌ چند مورد دیگر آن‌ می‌پردازیم‌.
۱ ـ یک‌ انگلیسی‌، که‌ هنگام‌ بمباران‌ بندر غازیان‌ توسط‌ نیروی‌ دریائی‌ شوروی‌، ناظر بر اوضاع‌ بوده‌، درضمن‌ شرح‌ آن‌ در «خاطرات‌ شمال‌ ایران‌» خویش‌، مندرج‌ در خاور نزدیک‌، ۱۳ اکتبر ۱۹۲۱، می‌نویسد:«...رشت‌ شهر پر جنب‌ و جوشی‌ با ۶ هزار جمعیت‌ و در فاصله‌ ۲۲ مایلی‌ (۳۵ کیلومتری‌) ساحل‌، ]به‌ رغم‌[برتری‌ کاملاً اروپائی‌اش‌ ]بر دیگر شهرهای‌ ایران‌ در سراسر[ خیابان‌ اصلی‌ آن‌ صدای‌ دائمی‌ شلاق‌های‌گاری‌ چیان‌ و استغاثه‌های‌ طولانی‌ و دردناک‌ گدایان‌، معلولان‌ و ودوره‌گردان‌...چشم‌ انداز متفاوتی‌ دارد.چیزی‌ برای‌ گفتن‌ از اوضاع‌ این‌ جا ندارم‌، و کثافت‌ عمومی‌ و زباله‌ در همه‌ جا گویای‌ زندگی‌ مردمی‌ بی‌توجه‌ به‌ ظواهر و بهداشت‌ است‌،...از نظر غربیان‌، فریاد، آواز ]مذهبی‌[، ]ناله‌، و جراحاتی‌ که‌[ در ایام‌نمایش‌ محرم‌ ]برخود و خردسالانشان‌ وارد می‌آورند[، و در لحظه‌ای‌ که‌ اندوه‌شان‌ به‌ اوج‌ می‌رسد، بازتاب‌چیزی‌ است‌ که‌ بیشترین‌ انزجار و کمترین‌ تحسین‌ را نسبت‌ به‌ آئین‌شان‌ بر می‌انگیزد...تفریح‌ در رشت‌ به‌دو روش‌ ممکن‌ است‌ که‌ هر کدام‌ پس‌ از یکبار به‌ یقین‌ حالتی‌ یکنواخت‌ پیدا می‌کند. یکی‌سینماست‌...دیگر مراسم‌ رقص‌ ارامنه‌ است‌.» این‌ توصیف‌ کاملاً در راستای‌ توصیفی‌ است‌ که‌ در همین‌ایام‌ یان‌ کولارژارائه‌ کرده‌ بود.
۲ ـ در طول‌ فعالیّت‌های‌ جنگل‌ خفیه‌نویسان‌ و وابستگان‌ نظامی‌ انگلیس‌، فرانسه‌، روسیه‌، آمریکا، آلمان‌ وعثمانی‌ نیز مشغول‌ به‌ کار بودند و سوای‌ آنها جاسوس‌های‌ محلی‌ نیز در خدمت‌ انگلیس‌ و روس‌ بودند،چون‌ که‌ نوشته‌های‌ آنها به‌ طور پراکنده‌ دیده‌ می‌شود. شاکری‌ به‌ کرّات‌ از یک‌ وابسته‌ نظامی‌ فرانسوی‌به‌ نام‌ ژرژ دو کروک‌ صحبت‌ کرده‌ و حتی‌ نام‌ او را مستعار می‌پندارد. ظاهر این‌ وجه‌ تسمیه‌ واقعی‌ بوده‌است‌، چون‌ که‌ نام‌ وی‌ در کنار نام‌ سایر فرانسویان‌ وابسته‌ به‌ سفارت‌ فرانسه‌ در تهران‌ ذکر شده‌ است‌.سروان‌ دو کروک‌، که‌ به‌ هنگام‌ کودتای‌ ۳ اسفند ۱۲۹۹ خورشیدی‌ در تهران‌ بود، گزارش‌ آن‌ را چهل‌ روزبعد به‌ دولت‌ خود ارائه‌ می‌کند. اما گِرکه‌، نوشته‌ هایش‌ را، به‌ ویژه‌ آلمانی‌ها در ایران‌ (۱۹۲۳)، که‌شاکری‌ هم‌ از آن‌ صحبت‌ می‌کند، «چیزی‌ بیش‌ از یک‌ هجونامه‌» نمی‌داند. به‌ نظر می‌رسدکه‌ گزارش‌های‌او شکل‌ دیگری‌ از گزارش‌های‌ انگلیسی‌ها است‌. به‌ گفته‌ی‌ فخرائی‌ کنسول‌ فرانسه‌ در رشت‌ ژول‌سمپ‌ نام‌ داشت‌ و به‌ ظاهر وی‌ جانشینی‌ هم‌ داشت‌ که‌ نامش‌ ناشناخته‌ مانده‌ است‌. تاریخ‌ گزارش‌های‌این‌ نایب‌ کنسول‌ کمی‌ قدیمی‌تر از تاریخ‌ گزارش‌های‌ دو کروک‌ است‌. در هر حال‌، وقتی‌ که‌ وی‌ در گزارشی‌می‌گوید که‌ کوچک‌ خان‌ «صدایی‌ نرم‌ و اقناع‌ کننده‌» داشت‌، لاریسا رایسنر، خبرنگار زن‌ همراه‌ فرمانده‌ناوگان‌ دریای‌ شوروی‌، راسکولینکُف‌، تأکید داشت‌ بگوید:«...کسی‌ دیگر صدای‌ ملایم‌ و زنگ‌ دار وی‌ رانمی‌شنود.» یان‌ ریشار هم‌ از «طرح‌ کمیسیون‌ مشترک‌» دو کروک‌ صحبت‌ به‌ عمل‌ می‌آورد.
۳ ـ وقتی‌ شاکری‌ به‌ صحبت‌ از موضع‌ سردبیر روسی‌ کراسنی‌ ایران‌ پرداخته‌ و سپس‌ می‌گوید:«که‌تلاش‌های‌ حیدرخان‌ جنبه‌ فردی‌ و شخصی‌ نداشت‌، بلکه‌ مقامات‌ شوروی‌ نیز از او حمایت‌ می‌کردند»،در واقع‌ حرف‌های‌ یان‌ کولارژ را تأیید می‌کند. اگر شاکری‌ از کتاب‌ وی‌ وقوف‌ داشت‌، فرضیاتش‌ دربارة‌آمدن‌ فُرمُف‌  (یا فومُف‌) به‌ ایران‌، به‌ همراه‌ حیدرخان‌، دقیق‌تر می‌شد. فوُمف‌ اغلب‌ در جنگل‌ بود ودربارة‌ اهدافش‌ و همفکری‌ با حیدرخان‌ با کولارژ صحبت‌ می‌کرد و پس‌ از جنگ‌ پسیخان‌ هم‌ دفعتاًناپدید شد. در مورد ژنرال‌ کارگارتلی‌، که‌ شاکری‌ می‌نویسدگارکالتسلی‌ (شاهپور)، مطالب‌ دست‌ اول‌زیادی‌ توسط‌ کولارژ ارائه‌ شده‌ است‌. کارگارتلی‌ به‌ همراه‌ سرهنگ‌ توپخانه‌ شویتخین‌ وفومُف‌ به‌همراه‌ حیدرخان‌ سوار بر کشتی‌ گُرچاکُف‌ شدند تا از باکو به‌ طرف‌ انزلی‌ بروند. ولیکن‌ در نزدیکی‌های‌ این‌بندر کشتی‌ از مسیر خود منحرف‌ شده‌ و به‌ بارانداز نرگستان‌ رفت‌ و در آنجا کوچک‌ خان‌ از سرنشینانش‌استقبال‌ کرد.
۴ ـ گزارش‌ انگلیسی‌ها در ۱۰ مه‌ ۱۹۱۸ (یعنی‌ زمانی‌ که‌ دنسترویل‌ هنوز در شمال‌ است‌) می‌گوید:«بلشویک‌ها بسیار نگران‌ نفوذ اسلام‌ گرایان‌ اند.» اما همین‌ انگلیسی‌ها در قرارداد صلح‌ خود با جنگل‌موافق‌ کرده‌ بودند که‌ «با برنامه‌ی‌ اتحاد اسلام‌ مادام‌ که‌ تهدیدی‌ علیه‌ انگلیسیان‌ نباشد مخالفت‌نکنند»، در جای‌ دیگر با تهدید به‌ «برانداختن‌ بمب‌های‌ حاوی‌ گازهای‌ سمی‌»، کاری‌ کردند که‌احمد کسمائی‌ «اتحاد اسلام‌، کمیته‌ مرکزی‌ و دیگر نهادهای‌ مربوط‌ به‌ آن‌ را منحل‌ اعلام‌ کرد.»نیکیتین‌ هم‌ کوچک‌ خان‌ را فرماندة‌ «اتحاد اسلام‌» می‌دانست‌.
۵ ـ مؤلف‌ می‌گوید:«مصدق‌ قربانی‌ کودتایی‌ شد که‌ بازتاب‌ اتحاد انگلیس‌ و آمریکا به‌ شمار می‌آمد»،یعنی‌ اتحاد آنگلوساکسونی‌. بهتر است‌ یادآوری‌ شود که‌ انگلیس‌ و روس‌ قراردادی‌ تجاری‌ امضاء کردند که‌بازتاب‌ آن‌ نابودی‌ نهضت‌ جنگل‌ بود، یعنی‌ اتحاد ارتودوکس‌ اسلاوی‌ و آنگلوساکسونی‌. منافع‌ مادی‌ درهمه‌ حال‌ بر تفکرات‌ و شعارهای‌ دولت‌های‌ انقلابی‌ و ضد انقلابی‌ حاکم‌ است‌.
۶ ـ فردی‌ که‌ در شایع‌ کردن‌ حضور عمال‌ آلمانی‌ و اتریشی‌ در نهضت‌ جنگل‌ مبتکر بود و سایر انگلیسی‌هاو غیر انگلیسی‌ها هم‌ آن‌ را تکرار کردند، یک‌ انگلیسی‌ مقیم‌ همدان‌ بود که‌ به‌ خراسان‌ سفر کرده‌ بود و درآنجا اخبار فرار آلمانی‌ها و اتریشی‌ها و وارد شدن‌ آنها را به‌ درون‌ مرزهای‌ ایران‌ از طریق‌ سایرین‌ شنیده‌بود. نام‌ او آرتور سِسیل‌ ادواردز بود و سمت‌ عجیب‌ قالی‌ فروشی‌ و قالی‌شناسی‌ را داشت‌ و مقاله‌ای‌ نیزتحت‌ عنوان‌ دسیسه‌های‌ آلمان‌ در ایران‌ (۱۹۱۸) منتشر کرده‌ بود. شاکری‌در دو جا از او حرف‌می‌زند و دنسترویل‌، بدون‌ ذکر نام‌ او، حرفهایش‌ را تکرار می‌کند.
۷ ـ کوچک‌ خان‌، همان‌ طور که‌ از آمدن‌ کشتی‌ گُرچاکُف‌ واقف‌ بود، از مذاکرات‌ تجاری‌ لئون‌ کراسین‌ روسی‌در لندن‌ نیز خبر داشت‌.. فخرائی‌، در مبحث‌ «ماموریتهایم‌ در جنگل‌» می‌نویسد:«مسئله‌ توافق‌شوروی‌ و انگلستان‌ را دربارة‌ پایان‌ دادن‌ به‌ انقلاب‌ گیلان‌ نخستین‌ بار کیگالو، فرمانده‌ ارتش‌ شوروی‌ که‌به‌ مسکو احضار شده‌ بود، در ملاقاتش‌ با میرزا در کُما فاش‌ ساخت‌. البته‌ او مأمور بود و معذور ولی‌ حیثیت‌انقلابیش‌ اجازه‌ نمی‌داد که‌ این‌ سازش‌ محرمانه‌ را مکتوم‌ بدارد و با رفیق‌ انقلابیش‌ همدردی‌ ننماید.»البته‌ «پُست‌ استراق‌ سمع‌» انگلیسی‌ها در ایران‌، که‌ قبل‌ از آمدن‌ ژنرال‌ آیرونساید فعال‌ بود، ازتلگراف‌های‌ بلشویک‌ها در ایران‌ کشف‌ رمز بعمل‌ آورد و مورد کیگالو هم‌ تحت‌ کنترل‌ بود.
۸ ـ جمع‌ بندی‌ فصل‌ هفتم‌ بسیار گویا است‌ و مؤلف‌ در آن‌ می‌گوید:«بررسی‌ پرونده‌های‌ دیپلماتیک‌آمریکا، انگلیس‌، فرانسه‌ و آلمان‌ در ارتباط‌ با کوچک‌ خان‌ و جنبش‌ وی‌، یک‌ امتیاز سه‌ گانه‌ دارد. اولاً،اتهام‌ همکاری‌ کوچک‌ خان‌ با امپریالیست‌های‌ المانی‌ طی‌ جنگ‌ قابل‌ تأیید نیست‌؛ ثانیاً، این‌ پرونده‌هااشتباهاتی‌ را بروز می‌دهند که‌ بیشترین‌ ناظران‌ تاریخ‌ ایران‌ نوین‌ در مورد کوچک‌ خان‌ و جنبش‌ او مرتکب‌شده‌اند؛ و ثالثاً، این‌ پرونده‌ها نشان‌ می‌دهند که‌ تا چه‌ اندازه‌ تحریف‌ حقایق‌ تاریخی‌ می‌تواند به‌ شکل‌دادن‌ سیاست‌ روز و توجیه‌ آن‌ با نگاهی‌ به‌ گذشته‌ کمک‌ کند.» البته‌ این‌ تحریف‌ گران‌ بیشتر مورخین‌ایرانشناس‌ شوروی‌ بوده‌اند که‌ مؤلف‌ اسامی‌ چند تن‌ و آثارشان‌ را آورده‌ است‌. مثل‌ میخائیل‌ سرگیویچ‌ایوانف‌. و لیکن‌ گِرکه‌ از نهضت‌ کوچک‌ خان‌ و رابطة‌ آن‌ با سیاست‌ آلمان‌ در شرق‌ فقط‌ در یک‌ مورد وآنهم‌ از منظر دنسترویل‌ سخن‌ گفته‌ است‌. جمع‌ بندی‌ فصل‌ دهم‌ او نیز امری‌ واقعی‌ است‌: «برپایی‌ یک‌«جمهوری‌ شوری‌» در گیلان‌»، بیشتر به‌ نام‌ بود تا به‌ مضمون‌.
۹ ـ شاکری‌ به‌ نقل‌ از یقیکیان‌ می‌گوید: «یک‌ ماه‌ پیش‌ از ورود ناوگان‌ شوروی‌ به‌ انزلی‌، یک‌ مأمورشوروی‌ خبر ورود قریب‌ الوقع‌ نیروهای‌ شوروی‌ را در اواخر یا اوائل‌ ژوئن‌ (اوایل‌ یا اواسط‌ خرداد) پخش‌کرده‌ بود.» آیرونساید هم‌ می‌گفت‌ «یک‌ روز صبح‌ زود، ماهیگیران‌ ایرانی‌ به‌ انزلی‌ خبر آوردند که‌کشتی‌های‌ بلشویکها کمی‌ دورتر از بندر در مه‌ دریای‌ خزر پنهان‌ شده‌اند. از خشکی‌ چیزی‌ دیده‌نمی‌شد...هیچیک‌ از مقامات‌ ایرانی‌ در آنجا نبودند. هیچکس‌ نمی‌دانست‌ چه‌ باید بکند» آیرونساید، که‌مجهز به‌ دستگاه‌های‌ استراق‌ سمع‌، جاسوسی‌ و خفیه‌ نویس‌ و مأمورهای‌ ویژه‌ بود، مع‌الوصف‌ جمله‌اش‌ رااین‌ چنان‌ به‌ اتمام‌ می‌رساند«در ضمن‌ یک‌ نیروی‌ ایرانی‌ به‌ سرکردگی‌ یک‌ شورشی‌ به‌ نام‌ «کوچک‌خان‌» زیر نظر افسران‌ روسی‌ بوجود آمده‌ و «ارتش‌ آزادیبخش‌ ایران‌» نام‌ گرفته‌ بود».
۱۰ ـ جای‌ واقعی‌ بحث‌ یادداشت‌های‌ فصل‌ چهاردهم‌ مربوط‌ به‌ ترکیب‌ کابینه‌، و نیز بحث‌ گزارش‌آبوکف‌، که‌ نسبتاً مفصل‌ است‌، در متن‌ اصلی‌ است‌ و نه‌ در حواشی‌ ضمیمه‌.
۱۱ ـ سِسیل‌ جان‌ ادموندز، نایب‌ کنسول‌ انگلیس‌ در رشت‌، به‌ دولت‌ خود پیشنهاد می‌کند که‌ به‌ جای‌تیمور تاش‌، حاکم‌ وقت‌ گیلان‌ و از دست‌ پروردگان‌ وثوق‌ الدوله‌، معاون‌ او، احمدخان‌ آذری‌، به‌ جانشینی‌انتخاب‌ شود.
۱۲ ـ پس‌ از آمدن‌ احمدشاه‌ از اروپا به‌ همراهی‌ هرمن‌ کامرون‌ نورمن‌، فرستادة‌ ویژة‌ انگلیس‌، وی‌بلافاصله‌ پیشنهاد می‌کند که‌ فرماندة‌ قزاقان‌ ایران‌، استاروسِلسکی‌، برکنار شود. به‌ علاوه‌، او تنهاراه‌ مبارزه‌ با کوچک‌خان‌ را انتخاب‌ مشیرالدوله‌ می‌داند و وی‌ نیز به‌ او می‌گوید که‌ قصد اعزام‌ محرمانة‌هیئتی‌ به‌ شهرهای‌ مقدس‌ بین‌النهرین‌ را دارد تا مراجع‌ مذهبی‌ را بر آن‌ دارد که‌ فتوایی‌ صادر کرده‌ و در آن‌بلشویسم‌ را مخالف‌ اسلام‌ اعلام‌ کنند. نورمن‌ نیز می‌گوید که‌ دقیقاً می‌خواست‌ همین‌ پیشنهاد را مطرح‌کند. اقدام‌ مشیرالدوله‌ مؤثر واقع‌ می‌شود، اما نکته‌ قابل‌ تأمل‌ این‌ که‌ چند صباحی‌ قبل‌ از این‌ اقدام‌،تبلیغات‌ بلشویکی‌ در ایران‌ رنگ‌ و بوی‌ اسلامی‌ یافته‌ بود. در هر حال‌، مشیرالدوله‌ به‌ خاطر پافشاری‌آیرونساید، همفکر نورمن‌، در برکناری‌ استاروسِلسکی‌، در اکتبر ۱۹۲۰ استعفا می‌دهد و سپهدار اعظم‌در اول‌ نوامبر همان‌ سال‌ به‌ جای‌ او انتخاب‌ می‌شود.
۱۳ ـ لنین‌، همزمان‌ با معاهدة‌ مودت‌ ایران‌ و روسیه‌، به‌ «حقوق‌» انگلیسیان‌ در ایران‌ تأکید می‌کند.
۱۴ ـ در اوایل‌ ۱۹۲۱ و طبق‌ اخبار انگلیسی‌ها، کوچک‌ خان‌ ظاهراً موفق‌ می‌شود که‌ با یک‌ کمیتة‌ مستقردر تهران‌،«به‌ رهبری‌ مستوفی‌ و شامل‌ مشیرالدوله‌ نخست‌ وزیر سابق‌، س‌. ا. ر. خلخالی‌، س‌. ج‌. کاشانی‌ وبرخی‌ از همکاران‌ نزدیک‌ وی‌، با هدف‌ گرفتن‌ تهران‌ و اعلام‌ یک‌ رژیم‌ جمهوری‌، به‌ توافق‌ برسد».
۱۵ ـ در بهار ۱۹۲۱ انگلیسی‌ها معتقد بودند که‌ در صورت‌ عقب‌ نشینی‌ نیروهایشان‌ از قزوین‌، بلشویک‌هادست‌ به‌ پیشروی‌ به‌ طرف‌ تهران‌ می‌زنند و از این‌ رو، پیشنهاد کرده‌ بودند که‌ پایتخت‌ به‌ اصفهان‌ انتقال‌یابد.
۱۶ ـ اما نریمان‌ نریمانف‌، رهبر سازمان‌ همت‌ و کمیسر اقتصادی‌ باکو، می‌گفت‌ که‌ چنانچه‌ آذربایجان‌دست‌ به‌ حمله‌ به‌ انزلی‌ نمی‌زد،«انگلیسی‌ها کل‌ خاک‌ روسیه‌ را به‌ تصرف‌ در می‌آوردند».
۱۷ ـ جورج‌ پری‌ چرچیل‌، عضو بخش‌ شرقی‌ وزارت‌ امور خارجه‌ انگلیس‌، به‌ آیرونساید پیشنهاد می‌کندکه‌ برای‌ حفظ‌ منافع‌ انگلیس‌ یک‌ دیکتاتوری‌ قدرتمند در ایران‌ به‌ وجود آید و نورمن‌ طرحی‌ را به‌ اطلاع‌لُرد کُرزُن‌، لُرد مُفت‌ خور، می‌رساند که‌ به‌ ظاهر قبلاً به‌ نظر سید ضیاءالدین‌ طباطبائی‌ رسیده‌ بود. اماشاکری‌ می‌گوید که‌ نورمن‌ طرح‌ کودتا را به‌ همراهی‌ آیرونساید تهیه‌ و بدون‌ اطلاع‌ قبلی‌ کُرزُن‌ به‌ اجراگذاشته‌ بود.
۱۸ ـ حادثة‌ ملاسرا، که‌ از آن‌ به‌ عنوان‌ جنگ‌ پسیخان‌ هم‌ یاد شد، در نتیجه‌گیری‌ معقول‌ شاکری‌ بیشتر به‌یک‌ بازی‌ دو طرفه‌ شوروی‌ها شباهت‌ دارد، چون‌ که‌ روتشتاین‌ پیشنهاد تسلیم‌ کوچک‌ خان‌ را با قلم‌روزنامه‌نگاری‌اش‌ مطرح‌ می‌کند، لنین‌ هم‌ از وی‌ حمایت‌ می‌کند، و حیدرخان‌ هم‌ در محل‌ حی‌ وحاضر است‌. شخصیّت‌ روتشتاین‌ به‌ خوبی‌ از طرف‌ جواد شیخ‌الاسلامی‌ شناسانده‌ شده‌ است‌.
۱۹ پولاک‌ آلمانی‌ نبود وبه‌ قول‌ ایرانی‌ها که‌ از روس‌ها تقلید می‌کردند، نماوی‌ (اتریشی‌) بود.
۲۰ ـ Curzon و نه‌ Kurgon و حتی‌ Kurzon.
21 ـ Shuster
22 ـ نام‌ فردی‌ که‌ تحت‌ عنوان‌ «فرستاده‌ی‌ آلمانی‌ در تهران‌، کرمن‌ (Kerman)» معرفی‌ شده‌، درهیچ‌ منبعی‌ نیامده‌ است‌.
۲۳ ـ فون‌ رِیویس‌ همان‌ پرنس‌ فُن‌ رئیس‌ (Von Reuss) سفیر آلمان‌ است‌. جملة‌ «کنسول‌ آلمان‌»ربطی‌ با فُن‌ رویس‌ ندارد.                 ۲۴ ـ تولم‌ درست‌ است‌.
۲۵ ـ شعار جنگل‌، «ایران‌ به‌ ایرانیان‌ تعلق‌ دارد»،، به‌ گوش‌ دنسترویل‌ هم‌ رسیده‌ بود که‌ با مُطایبه‌می‌نوشت‌: «ایران‌ مال‌ ایرانیان‌ است‌.» اما در جای‌ دیگر می‌گفت‌: «ایرانیان‌ گشایش‌ و فرج‌ را ازمغرب‌ زمین‌ می‌خواهند بدست‌ بیاورند در حالیکه‌ در ممالیک‌ مغرب‌ زمین‌ هر آنچه‌ شایستة‌ تحصیل‌ بود به‌استثنای‌ علوم‌ معاصر از مشرق‌ اقتباس‌ نموده‌اند.».
۲۶ ـ Raison d'Etat با سه‌ معنی‌ متفاوت‌ آمده‌ است‌، و لیکن‌ معنای‌ آن‌ از قدیم‌ همان‌ مصالح‌ عالیه‌مملکتی‌ بوده‌ است‌.
۲۷ ـ Manichaen با معانی‌ مانیانه‌ و تفکر مانیانه‌ آمده‌ است‌.
۲۸ ـ عنوان‌«مجلة‌ دنیای‌ اسلام‌» کمی‌ تحریف‌ شده‌ است‌
۲۹ ـ ژورنال‌ دِدِبا درست‌ است‌
۳۰ ـ «بنیان‌ ستیزی‌» معادل‌ زیبایی‌ برای‌ «رادیکال‌» است‌.
۳۱ ـ اسماعیل‌ آباد و خزران‌.
۳۲ ـ اِمیل‌ لوسوئور درست‌ است‌ و از کتابش‌، انگلیسی‌ها در ایران‌، حداقل‌ دو ترجمه‌ به‌ فارسی‌ در دست‌است‌.
۳۳ ـ و. گریزینگر، که‌ صحبتش‌ رفت‌، و دگرنویسی‌ اسمش‌ به‌ صورت‌های‌ گریسینجر و گریسنگرهم‌ آمده‌، به‌ ظاهر مؤلف‌ کتاب‌ توطئه‌های‌ آلمان‌ در ایران‌، خاطرات‌ روزانه‌ی‌ یک‌ مأمور آلمانی‌، لندن‌،۱۹۱۸، است‌.
۳۴ ـ به‌ جای‌ سید جلیل‌ چمنی‌ بایستی‌ گفت‌ سید جلال‌ چمنی‌.
۳۵ ـ توریس‌(Tauris) تلفظ‌ ارمنی‌ «تبریز» است‌ و در سفرنامه‌های‌ اروپائیان‌ به‌ کرّات‌ آمده‌ است‌.
۳۶ ـ لنچافسکی‌ و لنزوفسکی‌ هر دو نام‌ یک‌ فرد است‌.
۳۷ ـ نکات‌ زیر صرفاً معرّف‌ چاپ‌ کتاب‌های‌ تحقیقی‌ با مآخذ خارجی‌ است‌ والبته‌ آقای‌ مسعود اردهالی‌صاحب‌ اختران‌، هم‌ از آن‌ بدور نمانده‌ است‌، چون‌ که‌ بهترین‌ راه‌ حل‌ همانا آوردن‌ یادداشت‌ها درپانوشت‌ها بود تا کارِ محقق‌ِ در مضیقة‌ وقت‌ هم‌ دشوار نشود:

۸۱[۸۱] - Maclare
37[37] -Dunsterville
38 [38]- Marling
77[77]- G. Lenczowski
56[56]- Degras…
69[69]- T.A. Ibrahimov
78[78]- Zh. N
33[34]- Rapport
47[48]- Edmonds…
50[51]- Vozhnesesnsky…
120[121]- Edmonds…
47[57]- M.s. Ivanov…
80،۷۹،۷۸?
۲۶[۲۹] - Times…
52 [53] - D.Wilber…
151 [151]- French…
103[102]- Inteligence…125.
113 - Fo371/65?، ص‌ ۶۵/ نهضت‌ جنگل‌۱۱۳ ـ کوچکپور،
۸[۸]- British…
12 -?
74[74] - Ibid., 278 - 80.
77-?
81[81]- Agaev…
59[?]- Personality no 78.

اکنون‌ تاریخ‌ نگاری‌ نهضت‌ جنگل‌ در مرحلة‌ والایی‌ از تاریخ‌ نگاری‌ ایران‌ قرارداد و لازم‌ است‌ چندواحد درسی‌، تحت‌ عنوان‌ تاریخ‌ ایران‌ درجنگ‌ جهانی‌ اول‌، تاریخ‌ محلی‌، در دانشگاه‌ گیلان‌ به‌ آن‌ تعلق‌گیرد و از افراد محققی‌ برای‌ تدریس‌ آن‌ دعوت‌ به‌عمل‌ آید.