استاد ایرج‌ افشار ضمن‌ بررسی‌ کتب‌ خطی‌، به‌ کتابی‌ دست‌ یافت‌ که‌ درباره‌ آن‌ نوشته‌اند: (این‌کتاب‌ را طبیب‌ ظل‌ السلطان‌ نوشته‌ بود و پنجاه‌ و شش‌ سال‌ پیش‌ جلب‌ توجهم‌ را کرد، ولی‌ انعکاس‌درستی‌ نداشت‌…
اینک‌ در گیلان‌ ما که‌ مدیرش‌ «مدیر الاطباست‌» شاید جای‌ تازه‌ای‌ بیابد.   ایرج‌ افشار).
نوشته‌ حضرتشان‌ را نثار خوانندگان‌ محترم‌ می‌نمائیم‌.

جانورنامة‌ پارسی‌ نبشت‌

ایرج‌ افشار

تقی‌ بن‌ هاشم‌ بن‌ محمد حسین‌الانصاری‌ الکاشانی‌ در زمان‌ ناصرالدین‌ شاه‌ کتابی‌ دربارة‌ حیوانات‌ و زندگانی‌آنها تدوین‌ نموده‌ است‌ که‌ یک‌ نسخة‌ خطی‌ آن‌ در کتابخانة‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ ضبط‌ می‌باشد. می‌نویسد:
«در این‌ سال‌ فرخنده‌ فال‌ ذیحجة‌ ۱۲۸۷ آغاز آن‌ نمود که‌ در جانوران‌ کشور ایران‌ نامه‌ای‌ نگارد و ازجنبندگان‌ زهرناک‌ مملکت‌ پارسیان‌ داستانی‌ سراید. چندی‌ نگذشت‌ که‌ سیاحت‌ نامه‌های‌ خود راگردآورده‌ و نوشته‌های‌ دیگران‌ را فراهم‌ نموده‌ آنها را به‌ رشتة‌ سخن‌ کشیده‌ و به‌ صفحة‌ نگارش‌ جلوه‌گرساخته‌ «جانورنامه‌» نام‌ نهاد.»
متأسفانه‌ مشخصات‌ نسخه‌ معین‌ نشده‌ و معلوم‌ نیست‌ کتابت‌ آن‌ در چه‌ تاریخ‌ انجام‌ شده‌ است‌. به‌طوری‌ که‌ از فحوای‌ مطالب‌ کتاب‌ و طرز تدوین‌ آن‌ مشهود می‌گردد مؤلف‌ مردی‌ فاضل‌ و آشنا به‌ علوم‌جدیده‌ و زبان‌ فرانسه‌ و بخصوص‌ معرفة‌الحیوان‌ بوده‌ است‌. وی‌ کتاب‌ خود را به‌ این‌ اندیشه‌ نوشته‌ که‌موجب‌ روشنی‌ مردم‌ زمان‌ گردد و خود می‌گوید:
«پس‌ دانش‌ علوم‌ طبیعیّه‌ سبب‌ می‌شود که‌ هرگز اندیشه‌های‌ دروغ‌ آشکار نگردد. چه‌ این‌ علوم‌همیشه‌ دلیلهای‌ مادیّه‌ در کنار اندیشه‌ها و پندارها گذارند.»
انشای‌ کتاب‌ جانورنامه‌ در نهایت‌ سادگی‌ و بی‌ پیرایگی‌ است‌ و این‌ کتاب‌ نمونة‌ بسیار خوبی‌ از انشای‌کتابی‌ تخصصی‌ در زمان‌ ناصرالدین‌ شاه‌ می‌تواند بود. سعی‌ مؤلف‌ بر این‌ بوده‌ است‌ که‌ کتاب‌ را به‌ کلمات‌فارسی‌ بنویسد. مثلاً این‌ قسمت‌، به‌ طوری‌ که‌ ملاحظه‌ می‌کنید:
«یکسانی‌ بنیاد و همانند بودن‌ بخشها به‌ یکدیگر دیده‌ نمی‌شود مگر در برخی‌ از جانوران‌ که‌ رتبة‌آفریدگان‌ برتری‌ یافته‌ و به‌ انسان‌ نزدیکتر شوند دیده‌ می‌شود که‌ نیرنگ‌ و پیوند و چگونگی‌ افزارها در هم‌آمیخته‌تر می‌گردد و هر کار و هر اثری‌ که‌ از آن‌ کار پیدا می‌شود مختص‌ به‌ یک‌افزار جداگانه‌ شده‌ اندک‌اندک‌ بخشها و پاره‌های‌ کالبد آن‌ جانور زیادتر و بیگانگی‌ میان‌ آن‌ افزارها بیشتر می‌گردد. چنانکه‌ نخست‌همان‌ یک‌افزار بود که‌ یابنده‌ (حساس‌) و جنبنده‌ و فرو برنده‌ (نأف‌) و به‌ خود کشندة‌ گوهرهای‌ غذایی‌ ازبرون‌ و نزدیکیهای‌ به‌ خود بود و تنفس‌ و نگاهداری‌ گونة‌ جانوری‌ نیز از آن‌ بود.»
در صفحة‌ ۳۲ کتاب‌ مزبور مؤلف‌ نوشته‌ است‌:
«برای‌ آشکار نمودن‌ بخش‌ جغرافیایی‌ جانوران‌ زهرناک‌ کشورهای‌ ایران‌ روزنامه‌هائی‌ که‌ از هر شهرگرفته‌ و چیزهایی‌ که‌ خود پس‌ از گردش‌ در آن‌ کشورها یافته‌ام‌ در اینجا یاد می‌شوند.»
سپس‌ از قول‌ تقی‌ خان‌ مقدّم‌ مکانیسین‌ نقل‌ می‌کند:
«در دارالخلافه‌ رتیلائی‌ دیدم‌ که‌ درازای‌ آن‌ یازده‌ سانتی‌متر و پهنای‌ آخر دو سانتی‌ متر بود. این‌ رتیلارا گرفته‌ ریسمانی‌ بر پای‌ بستیم‌ و بچه‌ گنجشکی‌ را که‌ از سوراخ‌ خود به‌ زمین‌ افتاده‌ بود نیز گرفته‌ وریسمانی‌ بر پایش‌ بستیم‌ و این‌ دو را با یکدیگر برابر داشتیم‌. رتیلا جَستن‌ نمود یک‌ چشم‌ بچه‌ گنجشک‌را با گازهای‌ دهان‌ خود بکند. در این‌ هنگام‌ بچه‌ گنجشک‌ خواست‌ بگریزد و پرواز کند دیگر بار آن‌ دو رابرابر یکدیگر نموده‌ باز رتیلا جَستن‌ نموده‌ دنبالة‌ بچه‌ گنجشک‌ را بکند، بدان‌ گونه‌ که‌ خون‌ از جای‌ آن‌روان‌ شد.
در سال‌ ۱۲۸۵، یکی‌ از دکانهای‌ نانوائی‌ را که‌ در خیابان‌ ارگ‌ مبارکة‌ دارالخلافه‌ ویران‌ و سرنگون‌کردند نزدیک‌ تنور که‌ گرمترین‌ جاهای‌ دکان‌ است‌ کژدم‌ سیاهی‌ پیدا شد که‌ از شاخها تا دم‌ آن‌ به‌ درازای‌سی‌ و پنج‌ سانتی‌متر بود، پهنای‌ شکم‌ آن‌ نزدیک‌ به‌ نه‌ سانتی‌متر و پیکر آن‌ را پشمهای‌ زبر و درشت‌ بود.بزرگی‌ کژدم‌ چنان‌ مردمان‌ را به‌ شگفت‌ آورده‌ بود که‌ همه‌ از محله‌های‌ دارالخلافه‌ دسته‌ دسته‌ به‌ تماشای‌آن‌ می‌آمدند. و برای‌ آنکه‌ نتواند رها شده‌ مردم‌ را گزندی‌ برساند آن‌ را به‌ زنجیری‌ بسته‌ بودند.»
سپس‌ از جاهایی‌ نام‌ می‌بردکه‌ در آن‌ رتیلا و کژدم‌ نیست‌: دارآباد لوئیزان‌(در نیم‌ فرسخی‌ از گل‌ ونیاوران‌). می‌گوید در کوههای‌ لورا مار سیاهی‌ دیده‌ می‌شود که‌ در پس‌ گردن‌ آن‌ یالی‌ به‌ مانند پشمهای‌بسیار زبر دارد و در اینجا رتیلا به‌ بزرگی‌ گنجشک‌ دیده‌ می‌شود. در باب‌ کاشان‌ می‌نویسد:
«کاشان‌ شهری‌ است‌ بسیار گرم‌ و خشک‌ و کم‌ سبزه‌. جانوران‌ زهرناکی‌ که‌ در خود کاشان‌ یا در توابع‌آن‌ یافت‌ می‌شوند کژدم‌ و مار و رتیلا و هر گونه‌ از زنبور سرخ‌ و مگس‌ و پشه‌ و سرخک‌ و کنه‌ و هزارپا وبیست‌ پا و چهل‌ پا می‌باشد. چنانکه‌ رشت‌ به‌ فراوان‌ داشتن‌ کیک‌ مشهور است‌. این‌ شهر به‌ داشتن‌ کژدم‌ وپشه‌ معروف‌ می‌باشد.»
«در سال‌ ۱۲۸۷، در گرمابه‌های‌ کاشان‌ نزدیک‌ به‌ دوازده‌تن‌ را کژدم‌ زد و در همان‌ هنگام‌ بکشت‌.
یاد دارم‌ روزگار جوانی‌ که‌ در کاشان‌ بودم‌ در آشپزخانة‌ ما کژدم‌ سیاهی‌ پیدا شد که‌ درازی‌ از شاخ‌ تا دم‌آن‌ هجده‌ سانتی‌متر و کشتن‌ آن‌ بسیار سخت‌ بود.
میرزا عبداللّه‌ قمصری‌ و سید میرزای‌ فینی‌ در سال‌ ۱۲۸۶ نوشتند که‌ در «سی‌ الک‌» کاشان‌ که‌ به‌نیم‌ فرسنگی‌ شهر در کنار فین‌ است‌ قلعه‌ای‌ است‌ بزرگ‌ ویران‌ و بی‌ آب‌ و درخت‌ و بسیار گرم‌ و خشک‌ وکثیف‌.در این‌ قلعه‌ کژدم‌ بی‌ اندازه‌ فراوان‌ است‌ بخصوص‌ در تلّی‌ که‌ در همین‌ قلعه‌ است‌ و نشان‌ خانه‌های‌ویران‌ شدة‌ دیرینه‌ دارد.»

ذیل‌ بر مقالة‌ جانورنامه‌
آن‌ وقت‌ (پنجاه‌ و شش‌ سال‌ پیش‌) نمی‌دانستم‌ که‌ مؤلف‌ کتاب‌ تقی‌ بن‌ هاشم‌ کاشانی‌، حکیم‌باشی‌ظل‌ّالسلطان‌ بوده‌ است‌ که‌ از فضلا و ضمناً روشنفکران‌ آن‌ دوران‌ بود. بعدها که‌ با روزنامة‌ «فرهنگ‌» اوآشنا شدم‌ معلومم‌ شد مؤلف‌ آن‌ کتاب‌ کیست‌. اکنون‌ علاقه‌مندان‌ می‌توانند سرگذشت‌ آن‌ مرد دانشمند راکه‌ آقای‌ فرید قاسمی‌ نوشته‌ است‌ در مقدمة‌ تجدید چاپ‌ روزنامة‌ مذکور توسط‌ کتابخانة‌ ملی‌ بخوانند.
نکتة‌ لطیفی‌ که‌ در باب‌ سبک‌ نگارش‌ طبیب‌ کاشانی‌ و علاقه‌مندی‌ او به‌ دوری‌ جستن‌ از کلمات‌ واصطلاحات‌ عربی‌ گفته‌ شد حکایت‌ از آن‌ می‌کند که‌ از عهد جلال‌ الدین‌ میرزا مؤلف‌ نامة‌ خسروان‌ و نادرمیرزا مؤلف‌ کارنامه‌ در آشپزی‌ و بعد عبدالعلی‌ مؤبد بیدگلی‌ (پردازندة‌ مقدمه‌ شاهنامة‌ فردوسی‌ چاپ‌ امیربهادری‌ و مؤلف‌ «هنایش‌ خرد» جرقه‌های‌ فارسی‌ پسندی‌ میان‌ ایرانیان‌ وجود داشت‌، حتی‌ شاعر ادیبی‌مانند یغمای‌ جندقی‌ نامه‌ هایی‌ دارد یکسره‌ فارسی‌ سره‌ ـ مرحوم‌ علی‌ اصغر حکمت‌ خدمتگزار بینش‌مندفرهنگی‌ ایران‌ در کتاب‌ پارسی‌ نغز (تهران‌ ۱۳) مجموعة‌ خوبی‌ از پارسی‌ نبشتهای‌ گران‌ سنگ‌ راگردآوری‌ و چاپ‌ کرده‌ است‌.دهم‌ مهر ۱۳۸۶