افشین پرتو
بلوچستان سرزمینی است که بر دو پاره است و امروز پارهای از آن ایران و پارهای دیگر از آن پاکستاناست. این سرزمین در گسترهای افزون بر ۵۰۰ هزار کیلومتر مربع ایستاده که ۳۷۵ هزار کیلومتر مربع آندر پاکستان و ۱۵۵ هزار کیلومتر مربع آن در ایران است. شمار بلوچان را در جهان ۸ میلیون نفر نوشتهاندکه ۶ میلیون نفر آنها در پاکستان و ۶۰۰ هزار نفر در ایران زندگی میکنند و بازماندة آنان در افغانستان،عمان، امارات متحدة عربی و ترکمنستان.
سرزمین بلوچستان درجنوب خاوری ایران و جنوب افغانستان، باختر رود سند و شمال دریای عمانقرار دارد و درازای کرانهای آن در دریای عمان ۹۶۵ کیلومتر است.
بیشترینة باشندگان بلوچستان بلوچها هستند. هرتسفلد نام بلوچ را برگرفته از رویة مادی واژة «برازا ـواچیا» BRAZA- VACHIYA (فریاد بلند) که در زبان پارسی باستان نیز بدین گونه است،میداند و مُکلِر آن را برگرفته از واژة گدروسیا GEDROSIA در زبان یونانی کهن.
بلیو نام بلوچ را برگرفته از واژة «بالااِچا» BALAECHA دانسته و گیلبرتسن آن را برآمده از واژةسانسکریت «مالِچا» MALECHA به معنی دون دین میداند.
جعفری واژة بلوچ را برآمده از به هم پیوستن دو واژة «پَهل» (پهلوان) فارسی و «اوچ» (بلند)سنسکریت به معنی پهلوان بُرز و بلند بالا دانسته و نوشته که جتها که در زمان ساسانیان به بلوچستانآمدند و باشندة این دیار شدند آن گاه که تازه از راه رسیدگانی بلند بالاتر از خود را دیدند آنان را بلوچنامیدند.
راولینسن نام بلوچ را دگرگون گشتة نام بلوص شاه بابل دانسته و سایکس مینویسدکه این گروه چوندر سرزمین کوسان در خاور کرمان میزیستند کوسی و کوشی نامیده شدند و کوش و بلوص پستر به گونةکوچ و بلوچ درآمد.
در برهان قاطع بلوچ «تاج خروس» دانسته شده و اعتمادالسلطنه در مراةالبلدان نوشته که چون مردمبلوچ لخت به دنیا آمدند و توان پوشاندن خود را نداشتند به تلُخت شهره شدند و تلُخت پستر به رویة بلوچدرآمد.
از آن چه که آمد در مییابیم که بلوچها باشندگان بلوچستان امروز نبودهاند و به گمان پیرامونسالهای پسین دوران فرمانروایی ساسانیان وسدههای آغازین اسلامی پا بر این دیار نهادهاند. از آنروست که باید ریشة نژادی آنان را جُست و سرزمینی را که آنان از آن به راه افتاده و به سرزمین امروزیخود آمدهاند یافت.
بلوچها کیستند؟ مردمشناسان از نگاه اندام، اندازة جمجمه، گونه و رنگ چشم و مو آنان را هند و ایرانیمیدانند. ایوانف ریشه و تبار بلوچها را ایرانی میداند اما نه به گونة ایرانیهای خاوری و کُردها و کرزن برپایة برآیند پژوهش زبانشناسان زبان بلوچها را از شاخة ایرانی زبانهای هندواروپایی دانسته است. زبانبلوچی از گروه زبانهای ایرانی باختری است و با زبان ایرانی میانه و پارتی خویشاوند است. خویشاوندیبلوچی با زبانهای شمال باختری ایران میتواند راهی برای یافتن خاستگاه آنان باشد.
برخی از پژوهشگران به ناراستی ریشة بلوچها را به قبیلة تازی قریش رساندهاند و آنان را بازماندةحمزه عموی پیامبر اسلام (ص) دانستهاند، بی آن که به همگونی نام حمزه عموی پیامبر (ص) و حمزهسردار بلوچ که تیرههای گوناگون بلوچ را در سدة چهارم هجری یکپارچه نمود، نگاه کنند.
چند گونگی پندارها دربارة ریشة بلوچها سبب شده که بری بنویسد بلوچها از نظر نام سوری، بهپندارشان عرب، به سبب اندازة سر و جمجمهشان ایرانی ـ ترک و به سبب نام قبیلههایشان مغول و بهسبب شعرهای دیرینشان سومری هستند.
بی گمان بلوچها پیش از اسلام در بلوچستان امروز نمیزیستهاند و پژوهشگران و تاریخ نویسان بانامهای دیگری چون «موکیها» یا «ماکاها»، ایخثیوفاگی (ماهی خواران) از باشندگان این دیار نامبردهاند. کیسلینگ باشندگان نخستینِ بلوچستان را «مکهایهای دراویدی» و «پاریکانیوییها» دانستهکه به دست گدروسیاییهای ایرانی رانده شده و آن دیار از ان پس باشندگاه گدروسیاییها شد.
به گاه واگذاری فرمانروایی از سوی اردوان اشکانی به اردشیر ساسانی نامی از بلوچها در جنوبخاوری ایران نیست و در کارنامک اردشیر بابکان از آنها در میان باشندگان پیرامون کرمان نام برده نشدهاست. در سدة نخست اسلامی به روزگار کشورگشاییهای معاویه خلیفة اموی هنوز نامی از بلوچها در خاورایران در نوشتههای جغرافیانویسان اسلامی نیست و برای نخستین بار در سدة چهارم هجری است کهجغرافیا نویسان اسلامی از دو گروه کوه نشین به نامهای کوچ و بلوچ (قفص و بلوص) در بلندیهای کرمانیاد میکنند و آنان را دلیر و سنگدل و شیفتة تاخت و تاز میشناسند. مقدسی از تازش عضدالدولة دیلمیبه صحرانشینان و شبانان کوچ و بلوچ و کشتار آنان یاد میکند.
بلوچها و کوچها چگونه در کوهستانهای کرمان پدیدار شدند؟ در فتوح البلدان بلاذری و تاریخ طبریکه در سدههای دوم و سوم نگاشته شدهاند به هنگام نگاشتن رویدادهای کرمان یادی از کوچ و بلوچهانمیرود. پس بی گمان آنان در آن زمان در کرمان نمیزیستهاند. کجا بودهاند؟ برخی در این تلاشند کهآنان را باشندة شمال خاوری ایران در مرز شمالی خراسان بدانند و میگویند که آنان در برابر تازش هیاطلهاز سرزمین و زیستگاه خود گریخته و رو به جنوب نهادهاند و با تازش مغولان و تیمور به بلوچستان امروزآمدهاند، که نمیتواند راستینهای در تاریخ باشد.
بی گمان راه کوچ آنان از شمال باختری ایران به جنوب خاوری بوده است. تاریخنگار بلوچ جعفریمینویسد که بلوچها از دو راه راهی جنوب خاوری شدهاند یکی راهی که از حلب در سوریه میآمد ودیگرراهی از کوهستان البرز/
سخن من بر سر راه دوم است. پژوهشگران بسیاری بلوچ را از باشندگان سرزمینی در جنوب باختریدریای خزر دانستهاند. دیمتری الکساندروف تاریخنگار روس مینویسد کوچها در دو سوی سپیدرود درگیلان میزیستند و بلوچ در کوهستان و در کنارشان میان بلندیهای البرز باختری و بلندیهای جنوبیکوههای تالش. تاریخنگار آذربایجانی مدداف نوشته است تالشها در جنوب سرزمینشان همسایگانیداشتند که بعدها نام بلوچ بر خود گرفتند. وی به گونهای بر آن است که بگوید بلوچها نیز شاخهای ازکادوسها، باشندگان کوههای گیلان در دو سوی سپیدرود و کوههای تالش که گالشها و تالشهای امروزبازماندگان آنانند، بودهاند.
هنوز در میان تالشها ضربالمثلی هست که میگوید۰بلوچ مرز نمیشناسد» و شاید این از آن روباشد که به گاه همسایگیشان بارها مورد تازش بلوچها بودهاند. ضرب المثل دیگری میان تالش هاستبدین گونه که «آرام آواز نخوان بلوچی بخوان» یعنی بلوچ با آوای بلند آواز میخواند. هیچ نشانی بر زیستنبلوچها در هزار سال پسین در کوهستانهای باختر سپیدرود در مرز میان استانهای گیلان و زنجان وآذربایجان خاوری نیست و بی گمان این ضرب المثلها نشانی بر همسایگی آنان در روزگاران بسیار دوردارد.
فردوسی در شاهنامه به گاه سرودن رویدادهای روزگار خسرو انوشیروان ساسانی آن گاه که از تازش اوبه هند یاد میکند میسراید که چون شاه از هند به پایتخت خود بازگشت شنید که در زمان نبودنش درایران گیلها و بلوچها دست به غارت و چپاول گشودهاند.
به راه اندر آگاهی آمد به شاهکه گشت از بلوچی جهانی سیاه
از آن رو آهنگ ایشان کرد و:
از ایشان فراوان و اندک نماندزن و مرد جنگی و کودک نماند
ببود ایمن از رنج شاه جهانبلوچی نماند آشکار و نهان
بی گمان اگر بلوچها در آن زمان در بلوچستان امروز میزیستند سرکوب و کشتار آنان نه پس از رسیدنشاه به پایتختش در تیسفون چه بر سرراه بازگشت انجام میشد.
به گمان برهم ریزی شیوة زندگی کوهنشینان البرز در نخستین سدههای اسلامی و تازش پیاپیتازیان به البرز برای گذشتن از آن و چیرگی بر دیلم و گیلان پهنههای کوهستان البرز باختری را ناآرامساخت و زیستگاه آرام باشندگان آن دیار را ناآرام ساخت به گونهای که بسیاری از کوهنشینان البرز باختریپس از ستیزههای فراوان رو به شمال نهاده و در جلگة گیلان بار انداختند به گونهای که توانمندیهایشاندرجلگه نمود یافت و چند خانوادة فرمانروا چون کاکوان و زیاریان و بویهیان از میان آنها برخاستند ومیتوان پذیرفت پارهای از آنان از رفتن به جلگه بازمانده و در جستجوی زیستگاههای نوینی رو به باموارةایران نهادند و از لابلای هیاهوی برپا بر بامواره گذشته و گروهی چون زازاهای باشندة امروزی مرز میانارمنستان و ترکیه رو به شمال باختری نهاده و گروهی رو به جنوب خاوی گذاشتند تا چون بسیاری ازگریزندگان از ایران در برابر سختی زندگی زیر فرمان تازیان رو به هند نهند.
ر. ایوازیان پژوهشگر ارمنی در پایان نامة دورة دکتری خود در بخش ایرانشناسی دانشکدةشرقشناسی دانشگاه ایروان که دربارة بلوچهاست با پذیرش این کوچ واژگان همسان و هم آوایی میانزبان بلوچی و زبان مردم آن پاره از البرز و برگرفته از تالشی و آذری و دیلمی یافته است.
همواره در کنار بلوچها نام کوچها نیز بوده است. کوچ نامش را از واژة «کوس» که خود برگرفته از«کاس» است، گرفته است. کاسها از باشندگان گیلان در روزگاران پیش از اسلام بودند و بر دو گروه۰کاس - سی «و «کاس ـ پی» بودند. کاس ـ سیها در پارههای کوهستانی میزیستند و کاس ـ پیها درجلگههای کنار دریا و نام دریای کاسپین برگرفته از نام آنان است. فردوسی میسراید:
وزان پس فریدون به گرد جهانبگردید در آشکار و نهان
زآمل گذر سوی تمیشه کردنشست اندر آن نامور بیشه کرد
کجا کز جهان کوس خوانی همیجز این نام نیزش ندانی همی
برای پذیرش این که کوچها در دو سوی سپیدرود میزیستهاند برخی از نامهای دیرین گیلانی کههنوز بر آبادی هایی هست میتوانند به یاریمان بشتابد. شهر آستانة اشرفیه در کرانة خاوری سپیدرود وخاستگاه مردآویچ زیاری پیش از سدة ششم هجری و پیش از این که این نام را بر خود بگیرد کوچاننامیده میشود که به معنی زیستگاه کوچهاست و شهر کوچسفهان در ۱۰ کیلومتری باختر کرانة سپیدرودکه هنوز این نام را بر خود دارد، نه بدان گونه که برخی میپندارند به معنی اصفهان کوچک نیست و بایدبرآمده از پاره واژة «کوج» و «سپه» و «ان» به معنی پایگاه سپاه کوچها باشد و کوچکام در شهرستانماسال از این نامها هستند.
اگر کوچ را بدانگونه که امروز در گیلکی کوچک معنی دارد کوچک بپنداریم در برابر آن بلوچ در زبانمردم کوه نشین گیلان معنی تنومندی دارد مانند «بلوچه گو» که به معنی گاو تنومند است و بر این پایهمیتوان پنداشت که بلوچهای باشندة آن زمان گیلان تنومند بودهاند و کوچ ریز اندام. ضرب المثلی درگیلکی هست بدین گونه که «بلوچ دونه اوجور جورون چه خبره،» یعنی بلوچ میداند که آن بالا بالاها چهخبر است که نشان بر بلندی اندام یا بر کوهنشینی بلوچ دارد و ضربالمثل «بلوچی سپر نِخّی» یعنی بلوچسپر نمیخواهد که شاید نشان بر پردلی بلوچ در جنگ داشته باشد.
هنوز در میان بلوچها برای نام بردن از گروههای گوناگون مردم پسوند «زای» به کار میرود که همسانواژة «زی» گیلکی به معنی فرزند و زاده است و زای بلوچی نیز همین معنی را دارد.
منابع:
۱ ـ ابن حوقل، محمد. صورهالارض
۲ ـ ابن خردادبه، عبیداللّه. المسالک و الممالک
۳ ـ اصطخری، ابراهیم. المسالک و الممالک
۴ ـ اعتمادالسلطنه، محمد حسن. مراة البلدان
۵ ـ افشار سیستانی، ایرج. بلوچستان و تمدن دیرینةآن
۶ ـ افشار سیستانی، ایرج. مقدمهای بر شناختایلها و چادرنشینان و طوایف عشایری ایران
۷ ـ بلوکباشی، علی. جامعة ایلی ایران
۸ ـ بلوکباشی، علی. چابهار و بلوچهای ایران
۹ ـ تبریزی، محمد حسین بن خلف، برهان قاطع
۱۰ ـ جعفری، علی اکبر، بلوچ وبلوچی
۱۱ ـ فردوسی. شاهنامه
۱۲ ـ مقدسی، محمد. احسن التقاسیم
۱۳ ـ حدود العالم
۱۴ ـ کارنامک اردشیر بابکان
۱ _ Bellow,H.W. An Inquiry theEthnography ofinto Afghanistan. Graz.1973.
2 _ Bray, d. The jat of Baluchistan IndianAntiquary. 1925
3 _ Gilbertson, G.W. The BaluchiLanguage. Hertford. 1923
4 _ Hertzfeld, E. Zoroaster and his world.New York. 1974.
فصلنامه سیاسی - ادبی- فرهنگی
موسس: شادروان حاج علی فائق / تاسیس ۱۳۲۸
صاحب امتیاز و مدیر مسئول: دکتر محمد علی فائق ايميل :
mfaegh AT yahoo.com
سردبیر: فریدون نوزاد
شورای دبیران: احمد اداره چی گیلانی، مهران برزگر ماچیانی، افشین پرتو، مصطفی فرض پور ماچیانی، دکتر عبد الکریم گلشنی، احمد محامد، دکتر غلامحسین مهدیزاده
نشانی:
ایران، گیلان، رشت، خیابان امام خمینی، مقابل بانک رفاه کارگران، کوچه فائق، شماره ۲۱۵، طبقه سوم
تلفکس: ۳۲۳۱۱۸۲-۰۱۳۱ صندوق پستی: ۱۶۷۷
اشتراک سالیانه داخل ایران با هزینه پست: ۴۵۰۰۰ ریال
اشتراک سالیانه خارج با هزینه پست: ۲۵ دلار
نشانی بانکی: ایران، گیلان، رشت، بانک تجارت (شعبه پورسینا)، شماره حساب جاری ۵۵۲۵۵، کد ۸۱۱۰ به نام دکتر محمد علی فائق
تمام حقوق مادي و معنوي اين سايت متعلق به دکتر محمد علی فائق ميباشد.
راهاندازي، مسوول فني و بهروزرساني: عليرضا طياري.
Farhad
اسفند ۱۶م، ۱۳۸۸ در زمان ۹:۵۸ ب.ظ
سلام ،
مقاله جالبی بود در مورد مطلبی که حداقل من کمتر از آن خبر داشتم.
در مورد واژه زی و یا زای کاملا با شما هم عقیده هستم ولی نمیدانستم که در گیلان نیز از این واژه به همین معنا استفاده میگردد. جالب است، میدانستم که در افغانستان این واژه وجود دارد و معنایش چیست و نامهایی را مانند کرزای و غیره همراهی میکند ولی از گوشه شمالی کشور خودم خبر نداشتم. شاید یکی از دلایلش این باشد که در کشور ما با لهجه های محلی گفتن دیگر مد نیست و همگی میخواهند بنوعی خود را نفی کرده و تهرانی صحبت کنند تا مورد قبول قرار گیرند و مسخره نشوند.
شادکام و موفق باشید و بتوانید مقالاتی بیشتر از این دست را عرضه نمایید.