دکتر صفر یوسفی‌

مقدمه‌:

اگر شعر را یکی‌ از هنرها و یا دقیق‌تر یکی‌ از مهمّترین‌ و بهترین‌ هنرها بدانیم‌، این‌ سوال‌ همیشگی‌هنوز وجود دارد که‌ براستی‌ رسالت‌ واقعی‌ هنر و به‌ تبع‌ آن‌ شعر چیست‌؟ علیرغم‌ اینکه‌ زمان‌ بسیار درازی‌ ازطرح‌ این‌ سوال‌ می‌گذرد و به‌ آن‌ پاسخهای‌ متعدّد و گوناگونی‌ داده‌ شده‌ است‌، ولی‌ هنوز باب‌ این‌ بحث‌ وسوال‌ و پاسخ‌ بدان‌ بازوباقی‌ است‌. آیا رسالت‌ شعر و هنر تنها بیان‌ واقعیات‌ اجتماعی‌ و بازتاب‌ و انعکاس‌وضع‌ موجود اجتماعی‌ و زندگی‌ انسان‌ است‌؟ آیا رسالت‌ شعر و هنر بازگویی‌ عینیّات‌ جهان‌ بشری‌ است‌؟ آیارسالت‌ شعر و هنر باز نمودن‌ و باز نمونی‌ طبیعت‌ و جهان‌ بیرونی‌ است‌؟ آیا وظیفه‌ شعر تبیین‌ عواطف‌ واحساسات‌ درونی‌ انسان‌ و وصف‌ الحالهای‌ شخصی‌ است‌؟ آیا شعر باید فقط‌ شادیها و عناصر خوشایندزندگی‌ بشر را توصیف‌ کند؟ آیا شعر و هنر تنها برای‌ بیان‌ وضع‌ موجود جهان‌ و انسان‌ است‌؟ آیا شعر و هنرتعهّدی‌ در مقابل‌ انسان‌ و جهان‌ دارند؟ آیا شعر و هنر فقط‌ برای‌ شعر و هنر است‌؟ (هنر برای‌ هنر) یا اینکه‌شعر مسئول‌ ساختن‌ جهانی‌ دیگر و رسالت‌ آن‌ ارائة‌ دنیایی‌ دیگر و مطلوب‌تر و جهانی‌ آرمانی‌ و اتوپیایی‌ واز نوع‌ آرمان‌ شهر و مدینه‌ فاضله‌ و شهر آرزوها و شهر خداست‌؟ دنیایی‌ که‌ در واقعیّت‌ وجود ندارد، ولی‌ ازسوی‌ دیگر نمی‌توان‌ آن‌ را انکار کرد. دنیای‌ فرا واقعیّت‌ و فرا تاریخ‌ که‌ اگر چه‌ نمی‌توان‌ بر بستر واقعیت‌ وزمینة‌ تاریخ‌ آن‌ را تجربه‌ کرد و به‌ تجربة‌ زیستة‌ تاریخی‌ بشر و زیست‌ امروزی‌ و نیز فردای‌ او در نیامده‌ ونمی‌آید و نخواهد آمد ولی‌ وجود دارد و در تخیّل‌ و ذهن‌ بشر برای‌ همیشه‌ زندگی‌ می‌کند. آیا شعر محصول‌تخیّل‌ و ذهن‌ بشر و مسئول‌ ایجاد چنین‌ دنیایی‌ است‌؟ تجربه‌ای‌ عالی‌تر از واقعیت‌ زمینی‌ و دنیایی‌ فراتر ازعینیت‌ تاریخی‌ و اجتماعی‌. آیا شعر باید بوجود آورندة‌ دنیایی‌ دیگر، بهتر و مطلوب‌تر از دنیای‌ واقعیات‌ وعینیات‌ تکراری‌ باشد؟ به‌ نظر می‌رسد که‌ شعر و هنر مسئول‌ و رسول‌ و وظیفه‌مند ساختن‌ جهانی‌ عالی‌تر وبرتر و مطلوب‌تر و آرمانی‌تر از واقعیات‌ موجود می‌باشند. دنیایی‌ آرمانی‌ و مطلوب‌ و دلخواه‌ و دنیایی‌ دیگر.



شعر و دنیایی‌ دیگر

همة‌ زیبایی‌ِ رسالت‌ شعر و هنر در ارائه‌ دنیایی‌ دیگر، بهتر، عالی‌تر، آرمانی‌تر، مطلوب‌تر، و زیباترنهفته‌ است‌. دنیایی‌ که‌ با پیوند رؤیا و تخیّل‌ به‌ زندگی‌ انسان‌، آن‌ را متعالی‌تر ساخته‌ و تحمّل‌ بار هستی‌ راسبک‌تر می‌کند. اصولاً رسالت‌ هنر و بخصوص‌ شعر فقط‌ در بیان‌ واقعیتهای‌ زندگی‌ و جامعه‌ و عینیّات‌تاریخی‌ و اجتماعی‌ و وضع‌ موجود و یا انعکاس‌ و الهام‌ از طبیعت‌ و تاریخ‌ و جامعه‌ خلاصه‌ نمی‌شود. تبیین‌اوضاع‌ زمان‌ و تحسّر از تعسّر زمانه‌ و آلام‌ و مصائب‌ روزگار چه‌ دردی‌ را دوا نموده‌ و درمان‌ خواهد کرد؟ این‌درست‌ است‌ که‌ هنر و شعر در مقابل‌ انسان‌ و زندگی‌ او و نیز جامعه‌ و تاریخ‌ و جهان‌ و حتی‌ طبیعت‌ وظیفه‌ ورسالت‌ دارد و تعهّد اجتماعی‌ جزئی‌ از ذات‌ هنر و شعر است‌ و هنر و شعری‌ که‌ ملتزم‌ به‌ تعهّد اجتماعی‌نباشد از ماهیّت‌ راستینی‌ برخوردار و بهره‌مند نیست‌،(۱) اما تمام‌ رسالت‌ و وظیفة‌ هنر و شعر در بیان‌ دردهاو آلام‌ و مصائب‌ زمانه‌ و روزگار و حسرت‌ از عُسرت‌ اوضاع‌ اجتماعی‌ و زندگی‌ انسان‌ و تاریخ‌ و جامعه‌ نیست‌،بلکه‌ هنر و شعر باید راهی‌ به‌ سوی‌ نیکی‌ و زیبایی‌ و خوشبختی‌ و سعادت‌ بشری‌ نیز نشان‌ دهد و باز کند وجهان‌ عالی‌تر و برتری‌ را بسازد که‌ در زمانه‌ و زمان‌ و روزگار نمی‌گنجد و حداقل‌ تشّفی‌ بخش‌ آلام‌ بشری‌گردد.

هنر و شعر باید جهان‌ برتر و برینی‌ ارائه‌ دهد، جهانی‌ که‌ از سطح‌ واقعیتّها و عینیات‌ اجتماعی‌ عصر وزمان‌ برگذرد و در گذرد و گرنه‌ صرف‌ بیان‌ اوضاع‌ موجود حتّی‌ اگر جنبة‌ تأیید و تأکید هم‌ نداشته‌ باشد ومقرضانه‌ و انتقادی‌ عمل‌ کند، فایده‌ و ثمری‌ به‌ همراه‌ ندارد. تنها بیان‌ احساس‌ و عواطف‌ و توصیف‌ طبیعت‌و جهان‌ و بازنمونی‌ اوضاع‌ موجود و جامعه‌ و روزگار نمی‌تواند هنر و شعر راستین‌ و حقیقی‌ باشد، چرا که‌ شعرو هنر باید دارای‌ پیام‌ انسانی‌ نیز باشد.(۲) پیام‌ انسانی‌ و رای‌ بیان‌ وضع‌ موجود یا گله‌ و شکوائیه‌ از آن‌ است‌.پیام‌ هنر و شعر در آرمان‌ و ایده‌ آل‌ و چشم‌ اندازی‌ است‌ که‌ به‌ عنوان‌ آلترناتیو و جایگزین‌ وضع‌ نامطلوب‌موجود و مقابل‌ آن‌، یعنی‌ دنیای‌ خواستنی‌ و محبوب‌ و مطلوب‌ ناموجود، ارائه‌ می‌کند و ایجاد تازگی‌ و تازه‌کردن‌ امور و بنیاد دنیایی‌ تازه‌. چنانکه‌ بر تولت‌ برشت‌ می‌گوید: «باید در هر چیز طبیعی‌ نشانی‌ از تازگی‌بدست‌ آورد.»(۳) معادل‌: هین‌ سخن‌ تازه‌ بیار تا که‌ جهان‌ تازه‌ شود. و یا سخن‌ نو بیاور که‌ نو را حلاوتی‌است‌ دیگر.

شعر و هنر باید از چیزهای‌ نبوده‌ و آنچه‌ که‌ وجود ندارد، گفتگو کند و سخن‌ بگوید. هنر و شعر بایدکوششی‌ برای‌ رهایی‌ از وضع‌ موجود و با تکیّه‌ بر انکار آن‌ باشد. همانگونه‌ که‌ پل‌ والری‌ نسبت‌ به‌ تعهّدمسلّم‌ شعر در طرد و انکار وضع‌ زمانه‌ اصرار می‌ورزد. بیان‌ شاعرانه‌ و اصولاً شعر «تنها از چیزهای‌ نبوده‌گفتگو می‌کند. از چیزهایی‌ که‌ با وجود نبودنشان‌، روی‌ رفتار و گفتار ما اثر می‌گذارند.».(۴) بدین‌ سان‌ شعر ازناگفته‌ها و ناموجودها گفتگو می‌کند و سخن‌ می‌گوید.

هنر و شعر تنها به‌ هست‌ها و بودها نباید بپردازد، بلکه‌ به‌ نیست‌ها و نبودها نیز باید توّجه‌ کند. شعر وهنر این‌ امکان‌ و توان‌ را در خود دارند که‌ ما را به‌ دنیای‌ زیست‌ و تجربه‌ای‌ از نوع‌ زیست‌ مجازی‌ ببرند.دنیایی‌ که‌ در واقعیّت‌ وجود ندارد، ولی‌ می‌توان‌ با آن‌ زیست‌ و در آن‌ دم‌ زد و قدم‌ زد و می‌تواند درما تأثیربگذارد و تجربة‌ نابی‌ را نصیب‌ ما سازد. هنر و بویژه‌ شعر از طریق‌ استعاره‌ و مجاز و نیز آشنایی‌ زدایی‌ وصنعت‌ تشخیص‌ ما را به‌ جهان‌ ناشناخته‌ها و دلخواه‌ و مطلوب‌ می‌برد. بنابراین‌ وظیفه‌ شعر و هنر فقط‌بیان‌ آن‌ چیزهایی‌ نیستند که‌ در این‌ جهان‌ وجود دارند و به‌ رصدگاه‌ حواس‌ آدمی‌ در می‌آیند، با اینکه‌گزارش‌ و توصیف‌ و بیان‌ جهان‌ واقع‌ و واقعیّت‌ و طبیعت‌ و تاریخ‌ و جامعه‌ نیز بخشی‌ از وظیفه‌ هنر و شعراست‌، امّا همة‌ آن‌ نیست‌، زیرا شعر دگرگون‌ کنندة‌ واقعیّت‌ نیز هست‌.

«اگر چه‌ بیان‌ شاعرانه‌ از آنچه‌ که‌ بدین‌ جهان‌ تعلّق‌ دارد گفتگو می‌کند از آنچه‌ دیدنی‌، ملموس‌ وشنیدنی‌ است‌، خواه‌ این‌ ویژگیها را در بیان‌ آدمی‌ دریابیم‌ یا مستقیماً در طبیعت‌ احساس‌ کنیم‌. از سوی‌دیگر شعر از چیزهایی‌ که‌ دیده‌ نمی‌شوند و ملموس‌ و شنیدنی‌ نیستند نیز گفتگو می‌کند. در این‌ قلمروست‌که‌ به‌ چیزهای‌ غایب‌ رنگ‌ حضور می‌بخشد. بیان‌ شاعرانه‌، بیان‌ فهمیدنی‌ است‌ ولی‌ شناخت‌ شاعرانه‌،واژگون‌ سازندة‌ واقعیت‌ است‌.».(۵)

شعر و هنر کوششی‌ برای‌ بیان‌ آنچه‌ که‌ موجود نیست‌ نیز می‌باشد.«نقش‌ شناسندة‌ شعر، کوشش‌ بزرگ‌اندیشه‌ را تحقّق‌ می‌بخشد.»،(۶) کوششی‌ که‌ در جان‌ ما آنچه‌ را که‌ وجود ندارد، زنده‌ می‌سازد.(۷) مخصوصاًاموری‌ را که‌ در ذهن‌ ما غایبند. وظیفه‌ و رسالت‌ اصلی‌ شعر آن‌ است‌ که‌ نظام‌ جدیدی‌ را به‌وجود آورد. «شعرشکوه‌ آنچه‌ را که‌ وجود دارد و فرو می‌ریزد و نظام‌ تازه‌ای‌ در درون‌ نظام‌ موجود پدید می‌آورد، این‌ است‌ آغازدنیایی‌ دیگر.».(۸)

با اینکه‌ شعر با الهام‌ از همین‌ جهان‌ و طبیعت‌ و تاریخ‌ و جامعه‌ و وضع‌ موجود پدید می‌آید، ولی‌ باید ازسطح‌ این‌ جهان‌ و وضع‌ موجود و طبیعت‌ و تاریخ‌ و جامعه‌ و زندگی‌ امروزی‌ فراتر برود و جهان‌ برتر و برینی‌خلق‌ کند و نظام‌ تازه‌ای‌ بیافریند.«در توجیه‌ نظام‌ تازه‌ باید گفت‌ که‌ رفتن‌ به‌ سوی‌ جهان‌ برتر، در درون‌ این‌جهان‌ صورت‌ می‌گیرد، بیان‌ شاعرانه‌ با مبانی‌ برتری‌ که‌ در بیان‌ عادی‌ وجود دارد، متفاوت‌ است‌.».(۹)

هدف‌ و رسالت‌ نهایی‌ و راستین‌ شعر و هنر ارائه‌ دنیایی‌ بهتر و برتر و آرمانی‌ و بر کشاندن‌ انسان‌ وزندگی‌ او و جامعه‌ و حیات‌ انسانی‌ از سطح‌ واقعیتها و عینیتهای‌ تکراری‌ به‌ اوج‌ آرمان‌ و اتوپیاو ایده‌ آل‌ ودنیایی‌ برتر و برین‌ و ساختن‌ و ارائه‌ جهان‌ آرمانی‌ و مدینة‌ فاضله‌ و شهر آرزو و بهشت‌ گمشدة‌ بشری‌ است‌وارائه‌ دنیایی‌ دیگر و خوب‌ و مطلوب‌ و زیبا و در افکندن‌ طرحی‌ دیگر و ساختن‌ جهانی‌ دیگر. دنیایی‌سرشار از خیر و خوبی‌ و شادی‌ که‌ اگر چه‌ مجازی‌ و ذهنی‌ و انتزاعی‌ است‌، ولی‌ بر ما و روحیات‌ و رفتار ماتأثیر می‌گذارد و شاید شبیه‌ زیستن‌ در دنیای‌ مجازی‌ باشد که‌ آن‌ هم‌ خود نوعی‌ زیستن‌ و زندگی‌ است‌.

در ادبیات‌ و شعر جهان‌ و ایران‌ و نیز در فلسفه‌ از این‌ نوع‌ دنیای‌ اتوپیایی‌ و اتو پیک‌ و ایده‌آل‌ و آرمان‌شهری‌ و شهری‌ آرمانی‌ سخن‌ گفته‌ شده‌ است‌ که‌ اولین‌ و قدیمی‌ترین‌ آنها شاید در تفکر و نظام‌ فلسفی‌جمهوریّت‌ یا همان‌ پولیتیکا به‌ معنای‌ جمهور یا مدینة‌ فاضلة‌ افلاطونی‌ باشد.(۱۰) و یا آنچه‌ که‌ در آراء وافکار فیلسوف‌ متألّه‌ مسیحی‌ و متفکّر اوایل‌ قرون‌ وسطای‌ اروپایی‌، یعنی‌ سن‌ = سنت‌ آگوستین‌، و در کتاب‌شهر خدای‌ او به‌ نام‌ «دربارة‌ باران‌ الهی‌» در مقابل‌ شهر شیطان‌ مطرح‌ شده‌ است‌(۱۱). در میان‌ متفکران‌اسلامی‌ و ایرانی‌ نیز این‌ تفکّر و نظام‌ فلسفی‌ اوّلین‌ بار تحت‌ تأثیر فلسفه‌ و تفکّر و نظام‌ فلسفی‌ یونان‌ وافلاطون‌ به‌ وسیلة‌ حکیم‌ ابونصر فارابی‌ در اثرش‌ به‌ نام‌ آراء اهل‌ المدینة‌الفاضله‌ مطرح‌ شده‌ است‌(۱۲).

به‌ جز فلسفه‌ و نظام‌ و تفکّر فلسفی‌ که‌ به‌ بهشت‌ گمشده‌ و بلکه‌ بهتر و صحیح‌تر به‌ مدینة‌ فاضله‌پرداخته‌ و نیز این‌ که‌ به‌ بهشت‌ موعود در دنیای‌ دیگر توّجه‌ می‌دهد و روی‌ سخن‌ ما بدانها نیست‌،بیشترین‌ توّجه‌ به‌ ساختن‌ دنیای‌ دیگر، در اندیشه‌های‌ ادبی‌ و شعر تجلّی‌ یافته‌ است‌. این‌ موضوع‌ درادبیات‌ جهان‌ جایی‌ ویژه‌ و خاصّی‌ را به‌ خود اختصاص‌ داده‌ است‌. چنانکه‌ بر اساس‌ آن‌ توماس‌ مورانگلیسی‌، متوّلد ۱۴۷۸ میلادی‌، کتاب‌ ادبی‌ و اجتماعی‌ «شهر آرزو» را نوشت‌(۱۳) و جان‌ میلتون‌ شاعرانگلیسی‌ متوّلد ۱۶۰۸ میلادی‌ نیز کتاب‌ «بهشت‌ گمشده‌» را سرود(۱۴)

در ادبیات‌ و شعر ایران‌ نیز بارها و به‌ طور مکرّر از مدینه‌ فاضله‌ و شهر آرزو و بهشت‌ گمشده‌ یاد شده‌ وسخن‌ از دنیای‌ دیگر و طرح‌ دنیایی‌ آرمانی‌ به‌ میان‌ آمده‌ است‌. دنیایی‌ که‌ شاعران‌ در خیال‌ خود و به‌ طورمجازی‌ و ذهنی‌ و انتزاعی‌ آن‌ را ساخته‌ و پرورده‌اند. چون‌ هیچ‌ چیزی‌ و امری‌ و هیچ‌ جامعه‌ و ساختاری‌ درروی‌ زمین‌ و در جهان‌ مادّی‌ و عالم‌ ممکنات‌ خارج‌ از دایرة‌ نقصان‌ و نارسایی‌ نیست‌ و اختلاف‌ و تبعیض‌ وستم‌ در آنها به‌ هر حال‌ به‌ چشم‌ می‌آید، در این‌ جهان‌ تنها در دنیای‌ خیال‌ و ذهن‌ است‌ که‌ می‌توان‌ از خیرو خوبی‌ و مهر و محبّت‌ و عدالت‌ کامل‌ و محض‌ حرف‌ زد و سخن‌ گفت‌. این‌ نکته‌ و موضوع‌ در ادبیات‌ و شعرقدیم‌ و کلاسیک‌ و نیز نو و جدید ایران‌ و در آثار شاعران‌ مختلف‌ آمده‌ است‌.

سرسلسلة‌ این‌ سخنان‌ و سخن‌ گویان‌ و سخن‌ جنبانان‌، شاعر شوریدة‌ شیرین‌ سخن‌ و آن‌ رند عالم‌سوزِ عالم‌ ساز، حافظ‌ نواساز و غزلساز شیراز است‌ که‌ در اشعار خود از سنّت‌ شکنی‌ در ساختار موجود جهان‌و جامعه‌ سخن‌ می‌گوید. سنت‌ شکنی‌ که‌ خود منجر به‌ ساختار شکنی‌ می‌گردد. او از ساختن‌ جهان‌ وجامعه‌ و دنیایی‌ دیگر و جدیدی‌ در زمانه‌ و عصر پرآشوب‌ و آکنده‌ و مملو از ستم‌ و ریا و مشحون‌ از تبعیض‌ واختلاف‌ یاد می‌کند. جهانی‌ که‌ حاکمیّت‌ در آن‌ با گل‌ و مُل‌ و می‌و ساغر است‌ و غم‌ را در آن‌ راهی‌ نیست‌ و درعین‌ حال‌ به‌ دام‌ رخوت‌ و دامن‌ ملالت‌ نیز نمی‌افتد. فلک‌ در آن‌، سقفش‌ شکافته‌ می‌شود و طرحی‌ نو ازجهان‌ و جامعه‌ در آن‌ در انداخته‌ می‌شود و حاکمیّت‌ در چنین‌ جامعه‌ای‌ از آن‌ عاشقان‌ انسان‌ و انسانیّت‌است‌. حافظ‌ می‌گوید:

بیا تا گل‌ برافشانیم‌ و می‌در ساغر اندازیم‌فلک‌ را سقف‌ بشکافیم‌ و طرحی‌ نو در اندازیم‌

اگر غم‌ لشکر انگیزد که‌ خون‌ عاشقان‌ ریزدمن‌ و ساقی‌ بهم‌ سازیم‌ و بنیادش‌ براندازیم‌(۱۵)

حافظ‌ عزیز و نکته‌ پرداز در جایی‌ دیگر می‌گوید که‌ اگر نظامات‌ جهان‌ و جامعه‌ و وضع‌ موجود و چرخ‌ وروزگار، موافق‌ و مطلوب‌ نباشد باید آن‌ را بر هم‌ زد و اگر موافق‌ مراد و آرزوی‌ آدمی‌ نبوده‌ و طبق‌ مراد آدمی‌نگردد و غیر مُراد زاید و فراهم‌ آورد باید گردش‌ آن‌ را در هم‌ ریخت‌ و آن‌ را بر هم‌ زد.

چرخ‌ بر هم‌ زنم‌ ارغیر مرادم‌ گرددمن‌ نه‌ آنم‌ که‌ زبونی‌ کشم‌ از چرخ‌ فلک‌(۱۶)

شعر و هنر باید دگرگون‌ کننده‌ باشد و دگرگونی‌ و تغییر به‌ وجود آورد. گله‌ و شکوائیه‌ و مویة‌ تنها کافی‌ وچاره‌ ساز نیست‌ و دردی‌ را دوا نمی‌کند. اگر آدم‌ این‌ جهانی‌ و این‌ عالم‌ مطلوب‌ نظر نباشد باید عالم‌ و آدم‌دیگری‌ ساخت‌. زیرا که‌ آدمی‌ و آدمیّت‌ در این‌ عالم‌ خاکی‌ به‌دست‌ نمی‌آید، اگر چه‌ نباید ناامیّد بود.بنابراین‌ و با این‌ حال‌ سینة‌ شاعر شیراز مالامال‌ و آکنده‌ و ممتلی‌ از درد است‌ و با افسوس‌ و دریغ‌ به‌ دنبال‌مرهمی‌ برای‌ زخم‌ انسانی‌ و انسانیت‌ است‌ و دلش‌ از تنهایی‌ و از خدا همدم‌ و رفیق‌ انسانی‌ را طلب‌ وجستجو می‌کند و می‌گوید:

سینه‌ مالامال‌ درد است‌ ای‌ دریغا مرهمی‌دل‌ زتنهایی‌ بجان‌ آمد خدا را همدمی‌

آدمی‌ در عالم‌ خاکی‌ نمی‌آید بدست‌عالمی‌ دیگر بباید ساخت‌ و زنو آدمی‌(۱۷)

پیش‌ از حافظ‌، مولانا جلال‌ الدین‌ محمّد مولوی‌ بلخی‌ نیز دربارة‌ عالم‌ و آدم‌ دیگر گفته‌ بود:

زین‌ همرهان‌ سست‌ عناصر دلم‌ گرفت‌شیر خدا و رستم‌ دستانم‌ آرزوست‌

………………………………………………………………………………….

دی‌ شیخ‌ با چراغ‌ همی‌ گشت‌ گرد شهرکز دیو و در ملولم‌ و انسانم‌ آرزوست‌

گفت‌ یافت‌ می‌نشود، جسته‌ایم‌ ماگفت‌ آنکه‌ یافت‌ می‌نشود آنم‌ آرزوست‌(۱۸)

پس‌ از آن‌ نیز بارها در شعر و ادبیات‌ ایران‌ از بر هم‌ زدن‌ جهان‌ و نظم‌ موجود و ساختار عالم‌ و آدم‌ وآرزوی‌ جهانی‌ دیگر و مطلوب‌ و محبوب‌ و خواستنی‌، سخن‌ به‌ میان‌ آمده‌ است‌ و ضدّ این‌ جهان‌ و نظامات‌آن‌ سخن‌ گفته‌ شده‌ است‌، چنانکه‌ نیمای‌ بزرگ‌ می‌گوید:

راست‌ گویند این‌ که‌: من‌ دیوانه‌ام‌در پی‌ اوهام‌ یا افسانه‌ام‌

چونکه‌ بر ضدّ جهان‌ گویم‌ سخن‌یا جهان‌ دیوانه‌ باشد یا که‌ من‌

بلکه‌ از دیوانگان‌ هم‌ بدترم‌زانکه‌ مردم‌ دیگر و من‌ دیگرم‌(۱۹)

شاعران‌ دیگر نیز به‌ نوعی‌ به‌ این‌ موضوع‌ پرداخته‌اند و به‌ آن‌ اشاره‌ کرده‌اند. بدیهی‌ است‌ که‌ طرح‌ افکار واندیشه‌های‌ همه‌ شاعران‌ در یک‌ مقاله‌ نمی‌گنجد و نیازمند کتابی‌ است‌. به‌ همین‌ دلیل‌ به‌ جز نمونه‌های‌ارائه‌ شده‌، به‌ اشعار و اندیشه‌های‌ چند شاعر مطرح‌ دیگر در دوران‌ معاصر به‌ صورت‌ نمونه‌ وار و نمونه‌آوری‌ اشاره‌ می‌شود.

احمد شاملو در شعر تکرار از رسولانی‌ خبر می‌دهد که‌ کتاب‌ رسالتشان‌ محبّت‌ و زیبایی‌ و نیکفر جامی‌شوربختان‌ و آزادی‌ بردگان‌ و امیدواری‌ نومیدان‌ بود. ولی‌ رسولان‌ خسته‌ و شاعران‌ به‌ تبار شهیدان‌ پیوستندو شاعر نومیدانه‌ می‌سراید:

…و بدین‌ گونه‌ بود

که‌ سرود و زیبایی‌

زمینی‌ را که‌ دیگر از آن‌ِ انسان‌ نیست‌

بدرود کرد

گوری‌ ماند و نوحه‌ئی‌

و انسان‌

جاودانه‌ پادربند

به‌ زندان‌ بندگی‌ اندر

بماند(۲۰)

فروغ‌ فرخزاد در خواب‌ اتو پیک‌ و ایده‌ آل‌ خود مژدة‌ آمدن‌ کسی‌ را می‌دهد که‌ مثل‌ هیچ‌کس‌ نیست‌.کسی‌ که‌ نان‌ و پپسی‌ و شربت‌ سیاه‌ سرفه‌ و چکمه‌های‌ پلاستیکی‌ و رختهای‌ دختر سیّد جواد را قسمت‌می‌کند و تمام‌ چیزهایی‌ را که‌ باد کرده‌ باشد و سهم‌ همه‌ را می‌دهد ولی‌ این‌ جز خواب‌ و خیال‌ و رؤیایی‌بیش‌ نیست‌ و دادن‌ سهم‌ همگان‌ فقط‌ در خواب‌ امکان‌پذیر است‌، سهمی‌ که‌ در خواب‌ نیز برای‌ همگان‌یکسان‌ نمی‌باشد، چرا که‌ به‌ برخی‌ حتّی‌ در خواب‌ هم‌، جز چیزهای‌ باد کرده‌، سهمی‌ تعلّق‌ نمی‌گیرد.فرازهایی‌ از شعر «کسی‌ که‌ مثل‌ هیچکس‌ نیست‌»، چنین‌ است‌:

«کسی‌ که‌ مثل‌ هیچکس‌ نیست‌»

من‌ خواب‌ دیده‌ام‌ که‌ کسی‌ می‌آید

من‌ خواب‌ یک‌ ستارة‌ قرمز دیده‌ام‌

و پلک‌ چشمم‌ هی‌ می‌پرد

و کفشهایم‌ هی‌ جفت‌ می‌شوند

و کور شوم‌

اگر دروغ‌ بگویم‌

من‌ خواب‌ آن‌ ستارة‌ قرمز را

وقتی‌ که‌ خواب‌ نبودم‌ دیده‌ام‌

کسی‌ می‌آید

کسی‌ می‌آید

کسی‌ دیگر

کسی‌ بهتر

کسی‌ که‌ مثل‌ هیچکس‌ نیست‌…

……

کسی‌ می‌آید

کسی‌ می‌آید

کسی‌ که‌ در دلش‌ با ماست‌، در نفسش‌ با ماست‌، در صدایش‌ باماست‌

کسی‌ که‌ آمدنش‌ را

نمی‌شود گرفت‌

و دستبند زد و به‌ زندان‌ انداخت‌

فراز پایانی‌ این‌ شعر آرمان‌ خواهانه‌ اینگونه‌ است‌:

کسی‌ که‌ از باران‌، از صدای‌ شر شر باران‌، از میان‌ پچ‌ پچ‌ گلهای‌ اطلسی‌

کسی‌ که‌ از آسمان‌ توپخانه‌ در شب‌ آتش‌ بازی‌ می‌آید

و سفره‌ را می‌اندازد

و نان‌ را قسمت‌ می‌کند

و پپسی‌ را قسمت‌ می‌کند

و باغ‌ ملی‌ را قسمت‌ می‌کند

و شربت‌ سیاه‌ سرفه‌ را قسمت‌ می‌کند

و روز اسم‌ نویسی‌ را قسمت‌ می‌کند

و نمرة‌ مریضخانه‌ را قسمت‌ می‌کند

و چکمه‌های‌ لاستیکی‌ را قسمت‌ می‌کند

و سینمای‌ فردین‌ را قسمت‌ می‌کند

و رختهای‌ دختر سیّد جواد را قسمت‌ می‌کند

و هر چه‌ را که‌ باد کرده‌ باشد قسمت‌ می‌کند

و سهم‌ ما را می‌دهد

من‌ خواب‌ دیده‌ام‌…(۲۱)

آرمانی‌ترین‌ و اتوپیک‌ترین‌ شعر و خَلْق‌ِ جهانی‌ آرمانی‌تر و دنیایی‌ دیگر از شعر را شاید بتوان‌ در شعر«پشت‌ دریاها» از شاعر معاصر، سهراب‌ سپهری‌ جستجو کرد. در این‌ شعر، شاعر با قایقی‌ از خاک‌ غریب‌دور می‌شود و به‌ هیچ‌ چیز از مروارید، آبی‌ها، دریا و پریان‌ دل‌ نمی‌بندد و همچنان‌ دور خواهد شد تا به‌شهری‌ در پشت‌ دریاها بر سد و آن‌ شهر تنها از آن‌ شاعران‌ است‌ و تنها شاعران‌ هستند که‌ شایسته‌ حضوردر این‌ شهرند، زیرا آنان‌ از نسل‌ آب‌ و خرد و روشنایی‌ اند. قسمتها و بندهایی‌ از این‌ شعر زیبا را به‌ عنوان‌حسن‌ ختام‌ کلام‌ بازخوانی‌ می‌کنیم‌.

«پشت‌ دریاها»

قایقی‌ خواهم‌ ساخت‌

خواهم‌ انداخت‌ به‌ آب‌

دور خواهم‌ شد از این‌ خاک‌ غریب‌

که‌ در آن‌ هیچکسی‌ نیست‌ که‌ در بیشة‌ عشق‌

قهرمانان‌ را بیدار کند

قایق‌ از تور تهی‌

و دل‌ از آرزوی‌ مروارید

……

همچنان‌ خواهم‌ راند

نه‌ به‌ آبی‌ها دل‌ خواهم‌ بست‌

نه‌ به‌ دریا - پریانی‌ که‌ سر از آب‌ بدر می‌آرند

همچنان‌ خواهم‌ راند

همچنان‌ خواهم‌ خواند

دور باید شد، دور

……

هیچ‌ آیینة‌ تالاری‌، سرخوشی‌ها را تکرار نکرد

……

دور باید شد، دور

شب‌ سرودش‌ را خواند

نوبت‌ پنجره‌هاست‌

همچنان‌ خواهم‌ خواند

همچنان‌ خواهم‌ راند

……

پشت‌ دریاها شهری‌ است‌

که‌ در آن‌ پنجره‌ها رو به‌ تجلّی‌ باز است‌

پشت‌ دریاها شهری‌ است‌

که‌ در آن‌ وسعت‌ خورشید به‌ اندازة‌ چشمان‌ سحرخیزان‌ است‌

شاعران‌ و ارث‌ آب‌ و خرد و روشنی‌اند

پشت‌ دریاها شهری‌ است‌!

قایقی‌ باید ساخت‌(۲۲)

پی‌ نوشت‌:

۱ ـ یوسفی‌، صفر: نگاه‌ هنرمند به‌ جهان‌ و رابطة‌ هنر وتعهّد، گیلان‌ ما، سال‌ دوّم‌، شمارة‌ اوّل‌، زمستان‌ ۱۳۸۰،ص‌ ۱۱۰ ـ ۱۰۳

۲ ـ همانجا: ص‌ ۱۰۹/

۳ ـ برشت‌، برتولد، نوشته‌ هایی‌ دربارة‌ تئاتر. برتولت‌برشت‌ نویسندة‌ دراماتیک‌ آلمانی‌، ولادت‌ آوگسبورگ‌۱۸۹۸ وفوت‌ ۱۹۵۶ میلادی‌. از آثار دیگر او اپرای‌گدایان‌ و اپرای‌ سه‌ شاهی‌ (۱۹۳۳ م‌) است‌. (معیّن‌،محمد: فرهنگ‌ فارسی‌، جلد ۵، تهران‌، امیرکبیر، چاپ‌یازدهم‌، ۱۳۷۶، ص‌ ۲۵۳).

۴ ـ سخنی‌ از پل‌ والری‌. شاعر و منتقد و روشنفکرفرانسوی‌، ولادت‌ ۱۸۷۱ وفوت‌ ۱۹۴۵م‌. از اعضای‌آکادمی‌ فرانسه‌. دو شعر «پارک‌ جوان‌ و «گورستان‌دریایی‌» را از شاهکارهای‌ او دانسته‌اند. اشعار وی‌موزون‌ و زود فهم‌ است‌ و در شعر فرانسه‌ تأثیر فراوان‌داشته‌ است‌. هوشمندی‌ و نکته‌ بینی‌ والری‌ بیشتر درآثار منثور او متجلّی‌ است‌. از جمله‌ آثار منثور وی‌«شبی‌ با آقای‌ تست‌» (۱۸۹۶م‌) است‌. (معین‌: همانجا،جلد ۶، ص‌ ۲۱۸۸).

۵ ـ مارکوزه‌، هربرت‌: انسان‌ تک‌ ساحتی‌، ترجمه‌ دکترمحسن‌ مؤیدی‌، تهران‌، امیرکبیر، چاپ‌ سوم‌، ۱۳۶۲،ص‌ ۹۹/

۶ ـ همانجا: همان‌ صفحه‌

۷ ـ سخنی‌ از پل‌ والری‌

۸ ـ مارکوزه‌: همانجا، همان‌ صفحه‌.

۹ ـ همانجا: همان‌ صفحه‌.

۱۰ ـ افلاطون‌ در کتاب‌ پولیتیکا (Politika) یاجمهوریت‌ که‌ در اصل‌ و صحیح‌تر همان‌ «جمهور»است‌ از نظام‌ ایده‌ ال‌ حکومتی‌، که‌ همان‌ حکومت‌فلاسفه‌ و حکیمان‌ است‌، سخن‌ می‌گوید و اینکه‌، این‌فیلسوفان‌ و حکما هستند که‌ حق‌ّ حکومت‌ بر مردم‌ وادارة‌ جامعه‌ را دارند. به‌ نظر او یا حاکمان‌ و شاهان‌ بایدفیلسوف‌ شوند و یا اینکه‌ فلاسفه‌ و حکیمان‌، شاه‌ وحاکم‌ شوند. برای‌ اطلاع‌ نک‌: افلاطون‌: جمهور،ترجمه‌ فؤاد روحانی‌، تهران‌، علمی‌ و فرهنگی‌، چاپ‌ششم‌، ۱۳۷۴/

۱۱ ـ نک‌: یروفه‌ یف‌،ن‌. آ: تاریخ‌ چیست‌؟ ترجمه‌محمّد تقی‌زاده‌، تهران‌، نشر جوان‌، چاپ‌ اول‌، ۱۳۶۰،صص‌ ۲۴ ـ ۲۳ بعد از آگوستین‌ در سنّت‌ مسیحی‌ دانته‌آلیگیری‌ در اواخر قرون‌ وسطی‌ (میانه‌) کتاب‌ «کمدی‌الهی‌» شامل‌ دوزخ‌، برزخ‌ و بهشت‌ را سرود.«اوبزرگترین‌ و مشهورترین‌ شاعر ایتالیایی‌ است‌. ولادت‌او در فلورانس‌ در سال‌ ۱۲۶۵ وفوت‌ او در ۱۳۲۱میلادی‌ بود…وی‌ در سیاست‌ زادگاه‌ خود عاملی‌ مؤثّربود. نوشته‌های‌ دانته‌ در آثار ادبی‌ ایتالیا و سراسر اروپامؤثر افتاده‌ است‌»(معین‌: همانجا، جلد ۵، ص‌ ۵۰۴).

۱۲ ـ دربارة‌ آراء فارابی‌ در زمینة‌ مدینة‌ فاضله‌ رک‌:حلبی‌، علی‌ اصغر: تاریخ‌ تمدن‌ اسلام‌ (بررسی‌ هایی‌چند در فرهنگ‌ علوم‌ عقلی‌ اسلامی‌)، تهران‌، اساطیر،چاپ‌ دوّم‌، ۱۳۸۲، ص‌ ۵۰۵ ـ ۴۹۶/

۱۳ ـ مور، توماس‌: شهر آرزو، ترجمه‌ حسین‌ سالکی‌،تهران‌، ناشر مترجم‌، چاپ‌ اوّل‌، ۱۳۶۶/

۱۴ ـ میلتون‌، جان‌: بهشت‌ گمشده‌، ترجمه‌ شجاع‌الدین‌ شفا، تهران‌، نشر نخستین‌، چاپ‌ پنجم‌، ۱۳۸۷/

۱۵ ـ حافظ‌ شیرازی‌، خواجه‌ شمس‌ الدین‌ محمد:دیوان‌ اشعار، از روی‌ نسخه‌ محمد قزوینی‌ و دکتر قاسم‌غنی‌، تهران‌، اقبال‌، چاپ‌ نوزدهم‌، ۱۳۷۹، ص‌ ۲۳۵/

۱۶ ـ حافظ‌: دیوان‌ اشعار، ص‌ ۱۸۸/

۱۷ ـ همانجا: ص‌ ۲۹۵/

۱۸ ـ مولوی‌ بلخی‌، مولانا جلال‌ الدین‌ محمّد: غزلیّات‌شمس‌، برگزیدة‌ غزلیات‌، به‌ کوشش‌ محمد رضا شفیعی‌کدکنی‌، تهران‌، کتابهای‌ جیبی‌، چاپ‌ ششم‌، ۱۳۶۵،غزل‌ ۶۵،  ص‌ ۸۱/

۱۹ ـ یوشیج‌، نیما، مجموعه‌ کامل‌ اشعار فارسی‌ وطبری‌، به‌ کوشش‌ سیروس‌ طاهباز، تهران‌، نگاه‌، چاپ‌چهارم‌، ۱۳۷۵، ص‌ ۲۹/(از شعرِ قصه‌ رنگ‌ پریده‌،خون‌ سرد)

۲۰ ـ شاملو، احمد: برگزیدة‌ شعرها، شعر زمان‌ ا، به‌کوشش‌ و انتخاب‌ محمد حقوقی‌، تهران‌، نگاه‌، ۱۳۶۸،(شعر تکرار)، ص‌ ۱۳۷ ـ ۱۳۴/

۲۱ ـ فرخزاد، فروغ‌: برگزیدة‌ اشعار، تهران‌، کتابهای‌جیبی‌، ۱۳۵۶، (شعر کسی‌ که‌ مثل‌ هیچکس‌ نیست‌) ص‌۱۹۶ ـ ۱۹۲/

۲۲ ـ سپهری‌، سهراب‌: هشت‌ کتاب‌، تهران‌، طهوری‌،چاپ‌ هشتم‌، ۱۳۶۸، (شعر «پشت‌ دریاها»)، ص‌ ۳۶۵ ـ۳۶۲/

تضمین‌ و اقتفا در دیوان‌ حیاتی‌ گیلانی‌