دکتر یوسف‌ اسماعیل‌ زاده‌

معرفی‌ شاعر
کمال‌ الدین‌ ]ابوالفضل‌[ حیاتی‌ گیلانی‌، از شاعران‌ معروف‌ و توانای‌ اواخر قرن‌ دهم‌ و اوایل‌ قرن‌یازدهم‌ است‌. حیاتی‌ در رشت‌ متولّد شد. (فخرالزمانی‌، ۱۳۶۳: ۸۰۹). آغاز زندگی‌ را در گیلان‌ و در رشت‌گذراند(صفا، ج‌ ۵، ۱۳۶۸: ۱۰۰۷) از سال‌ ولادت‌ و نام‌ پدرش‌ در تذکره‌ها و کتب‌ تراجم‌ مطلبی‌ یافت‌ نشد.در اشعار به‌ جا مانده‌ از حیاتی‌ نیز نشانی‌ از اسم‌ پدر، همسر و فرزندان‌ حیاتی‌ نمی‌یابیم‌. فقط‌ شاعر درپایان‌ مثنوی‌ سلیمان‌ و بلقیس‌، فصلی‌ در نصیحت‌ به‌ فرزند پرداخته‌ که‌ نشان‌ می‌دهد فرزندی‌ داشته‌ که‌در آن‌ ایّام‌ زنده‌ بوده‌ است‌. در خلال‌ غزلیّات‌ نیز گاه‌ به‌ ابیاتی‌ بر می‌خوریم‌ که‌ شاعر به‌ دوری‌ و هجران‌فرزند اشاره‌ می‌کند.
حیاتی‌ در جوانی‌ پیشه‌ تجارت‌ داشت‌ و به‌ همین‌ دلیل‌ سیر خراسان‌ و عراق‌ می‌کرد. (فخرالزمانی‌،۱۳۶۳: ۸۰۹) و در همین‌ سفرها با شاعران‌ معاشرت‌ پیدا کرد. او در زادگاه‌ خود با دربار خان‌ احمد گیلانی‌مربوط‌ بود. در قصیده‌ای‌ که‌ چند بیت‌ از آن‌ در نسخة‌ کتابخانة‌ ملک‌ آمده‌ است‌، او را می‌ستاید:
به‌ خان‌ احمد آن‌ تاجدار سلاطین‌فرستم‌ دعاو فراوان‌ فرستم‌
از دورة‌ زندگی‌ او در گیلان‌ آگاهی‌ چندانی‌ وجود ندارد. اغلب‌ تذکره‌ نویسان‌ به‌ زندگی‌ حیاتی‌ بعد ازرفتنش‌ به‌ هند پرداخته‌اند (لکنهوی‌، ۱۳۹۶ ق‌: ۲۱۱)
حیاتی‌ اغلب‌ به‌ کاشان‌ رفت‌ و آمد می‌کرد و در آن‌ شهر با فضلا و ادبای‌ آن‌ جا نشست‌ و خاست‌ داشت‌.
در آن‌ دوران‌ بنا به‌ نوشتة‌ تقی‌ الدین‌ کاشانی‌ در زی‌ّ تجار به‌ کاشان‌ آمد و شد داشت‌ و با شعرای‌ اطراف‌اشعار و غزلیّات‌ طرح‌ می‌کرد(کاشانی‌، خطی‌: گ‌ ۵۳۹) شاید نزاع‌ او با «میلی‌» بر اثر مسائل‌ مطرح‌ شده‌ دریکی‌ از این‌ نشست‌ها باشد. سرانجام‌ حیاتی‌ به‌ امیّد کسب‌ جمعیّت‌ از کاشان‌ رخت‌ سفر به‌ هندوستان‌می‌بندد. درباره‌ تاریخ‌ سفر حیاتی‌ گیلانی‌ به‌ هند، تنها در تذکره‌ خیرالبیان‌ آمده‌ است‌ که‌ در سال‌ ۹۹۴ ق‌.حیاتی‌ به‌ هند رفت‌. (اویسی‌، ج‌ دوم‌، ۱۳۸۶: ۵۲۹)
حیاتی‌ شاعری‌ را از اوان‌ جوانی‌ آغاز کرده‌ بود. چنان‌ که‌ از مآثر رحیمی‌ بر می‌آید؛ حیاتی‌ برخی‌ ازاشعارش‌ را در زمان‌ اقامت‌ در گیلان‌ سروده‌ است‌:
«چون‌ عرصة‌ آن‌ ملک‌ را به‌ پرتو منظومات‌ و حیثیّات‌ نورانی‌ گردانید، به‌ وسعت‌ آباد هندوستان‌ که‌محل‌ّ ترقّی‌ و تربیت‌ جای‌ دانشمندان‌ هر فن‌ است‌ آمده‌...».
(نهاوندی‌، ۱۳۸۱: ۷۳۸)
مؤلف‌ تذکرة‌ میخانه‌ ـ که‌ حیاتی‌ را دیده‌ ـ نیز تأیید می‌کند که‌ او شاعری‌ را از جوانی‌ آغاز کرده‌ است‌:
«در صغر سن‌، به‌ وادی‌ موزو نیّت‌ افتاده‌ و در مسکن‌، به‌ سن‌ رشد و تمیز رسیده‌ است‌.»
(فخرالزمانی‌، ۱۳۶۳: ۸۰۹)
حیاتی‌ پس‌ از ورود به‌ هند، نخست‌ به‌ خدمت‌ حکیم‌ مسیح‌ الدین‌ ابوالفتح‌ گیلانی‌ در آمد و به‌ یاری‌ اوبه‌ حضور اکثر خوانین‌ راه‌ یافت‌. (همان‌). تا زمانی‌ که‌ ابوالفتح‌ زنده‌ بود حیاتی‌ در کنف‌ حمایت‌ او بود (احمدرازی‌، ج‌ ۳: ۱۴۹). اغلب‌ اکابر د مراعات‌ خاطر او می‌کوشیدند؛ چنان‌ چه‌ در کدورتی‌ که‌ ما بین‌ حیاتی‌ وکامل‌ جهرمی‌ روی‌ داد، خان‌ خانان‌، کامل‌ جهرمی‌ را از دربار خود راند (صفا، ج‌ ۵، ۱۳۶۸: ۱۰۰۱). حیاتی‌در خدمت‌ خان‌ خانان‌، به‌ منصب‌ هزاری‌ دست‌ یافت‌ و از ملازمان‌ رزم‌ و بزم‌ او بود. بعد از خان‌ خانان‌،حیاتی‌ به‌ در بار اکبر و جهانگیر راه‌ یافت‌ و به‌ قرب‌ و منزلت‌ دست‌ یافت‌. به‌ نوشتة‌ مؤلّف‌ مآثر رحیمی‌«چندان‌ قرب‌ و منزلت‌ او را در ملازمت‌ آن‌ پادشاه‌ ]اکبر[به‌ هم‌ رسید که‌ مزیدی‌ بر آن‌ متصّور نبود».(نهاوندی‌، ۱۳۸۱: ۷۸۱).
حیاتی‌ گیلانی‌ به‌ سبب‌ توجّه‌ خان‌ خانان‌ در برهانپور خانه‌، مسجد و باغی‌ ساخت‌ و ده‌ سال‌ در آن‌شهر اقامت‌ کرد. بعد از خان‌ خانان‌، حیاتی‌ موردتوّجه‌ جهانگیر قرار گرفت‌ و از شاعران‌ مقرّب‌ او شد.جهانگیر اغلب‌ نظر حیاتی‌ را در امور لحاظ‌ می‌کرد. چنان‌ که‌ بعد خواهد آمد او را در عوض‌ سرودن‌ ضمیمة‌تغلق‌ نامه‌ با زر وزن‌ کرد.

مرگ‌ شاعر
بنا به‌ گفتة‌ اغلب‌ تذکره‌ نویسان‌، مرگ‌ شاعر در صفر ۱۰۲۸ ق‌. هنگامی‌ که‌ از فتحپور عازم‌ برهانپور بود، دراگره‌ اتفّاق‌ افتاد و در همان‌ جا به‌ خاک‌ سپرده‌ شد. عبدالباقی‌ نهاوندی‌، «حیات‌ باقی‌ یافته‌» (۱۰۲۸) رامادّه‌ تاریخ‌ مرگ‌ او یافته‌ است‌ (همان‌: ۷۸۱). توضیح‌ نهاوندی‌ در چگونگی‌ ماجرا:
«در ماه‌ صفر ۱۰۲۸ ق‌. در فتحپور آگره‌ در وقتی‌ که‌ از احمد آباد گجرات‌ معاودت‌ نموده‌ به‌ آن‌دارالسلطنه‌ رسیده‌ بود، از رکاب‌ جهانگیر مرخّص‌ شد هنگامی‌ که‌ هنوز پا در رکاب‌ ننهاده‌ بود راهی‌ سفرعدم‌ شد.» (همان‌: ۷۸۱).
اما در تذکرة‌ نتایج‌ الافکار، تاریخ‌ مرگ‌ حیاتی‌ ۱۰۱۵ ق‌. نوشته‌ شده‌ است‌ (گوپاموی‌، ۱۳۳۶ ش‌: ۱۷۷ـ ۱۷۸). مؤلّف‌ باغ‌ معانی‌ نیز، وفات‌ حیاتی‌ را در سال‌ ۱۰۱۸ دانسته‌ است‌ (حیاتی‌ گیلانی‌، ۱۹۷۵: ۶). درتذکره‌ خیر البیان‌، تاریخ‌ ۱۰۲۶ ذکر شده‌ است‌ (اویسی‌، ج‌ دوم‌، ۱۳۸۶؛ ۵۲۹). این‌ تاریخ‌ها همگی‌نادرست‌ است‌، چرا که‌ مؤلّف‌ مجالس‌ جهانگیری‌، در ذیل‌ تاریخ‌ ۱۰۱۹ ق‌. از حیاتی‌ نام‌ می‌برد و خودشاعر در ضمیمة‌ تغلق‌ نامه‌ اشاره‌ می‌کند که‌ آن‌ را در ۱۰۱۹ به‌ پایان‌ رسانده‌ است‌. با توجّه‌ به‌ دلایل‌ بالا،باید تاریخ‌ ۱۰۲۸ را بپذیریم‌ چرا که‌ اطلّاعی‌ از شاعر، بعد از این‌ تاریخ‌ نداریم‌.

تضمین‌ها و اقتفا
یکی‌ از ویژگی‌های‌ شعر حیاتی‌ که‌ بسیار مورد توّجه‌ او بوده‌، تضمین‌ و به‌ اقتفا رفتن‌ از شاعران‌ پیشین‌یا معاصر خود است‌. این‌ استقبال‌ گاه‌ آشکار است‌ و شاعر خود در ضمن‌ ابیات‌ به‌ این‌ مطلب‌ اشاره‌ می‌کند.
مثلاً در بیتی‌ اشاره‌ می‌کند که‌ به‌ غزلی‌ از مولوی‌ نظر داشته‌ است‌.
بیتی‌ ز شعر دلکش‌ رومی‌ معنوی‌تضمین‌ کنم‌ که‌ شیوة‌ دیرین‌ شاعرست‌
و یا در قصیدة‌ دیگری‌، تتبّع‌ از کمال‌ الدین‌ اسماعیل‌ را این‌ چنین‌ بیان‌ می‌کند:
ولی‌ چه‌ سازم‌ چون‌ نظم‌ این‌ طویلة‌ درتتّبعی‌ است‌ که‌ بد مخترع‌ سپاهانی‌
گاه‌ این‌ استقبال‌، پنهان‌ ودر وزن‌ و قافیه‌ و ردیف‌ همسان‌ است‌. در غزلیّات‌ بیشتر از حافظ‌ و سعدی‌ ومولانا(بیشتر اوزان‌ دوری‌ دیوان‌ شمس‌ را در نظر داشته‌ است‌) تقلید کرده‌ است‌. در قصاید هم‌ انوری‌،خاقانی‌ و عرفی‌ بیشتر مدّ نظر او بوده‌اند. ناگفته‌ نماند که‌ به‌ اقتفای‌ برخی‌ از اوزان‌ و ردیف‌های‌ استادان‌پیشین‌ رفتن‌ در بین‌ معاصران‌ حیاتی‌ مرسوم‌ بود؛ به‌ گونه‌ای‌ که‌ اشعار بسیاری‌ از شعرای‌ مختلف‌ رامشاهده‌ می‌کنیم‌ که‌ دارای‌ وحدت‌ وزن‌، قافیه‌، ردیف‌ و حتّی‌ مضمون‌ هستند. در برخی‌ موارد هم‌پادشاهان‌، شاعران‌ را به‌ سرودن‌ در بحرها و قوافی‌ خاصی‌ وا می‌داشتند. مثلاً شاه‌ عباس‌ نامه‌ای‌ به‌جهانگیر نوشت‌ که‌ در آن‌ بیتی‌ از ملا محمد امین‌ ذوقی‌ ذکر کرده‌ بود. جهانگیر از شاعران‌ خواست‌ که‌ بیتی‌در جواب‌ آن‌ شعر، به‌ همان‌ وزن‌، قافیه‌ و مضمون‌ بگویند.(لاهوری‌، ۱۳۸۵: ۱۹۸) در باب‌ همسانی‌ اوزان‌ وردیف‌ و قافیه‌ شعر حیاتی‌ با شاعران‌ معاصرش‌ باید با احتیاط‌ برخورد کرد چرا که‌ بعید نیست‌ شعر حیاتی‌مورد اقتفای‌ دیگران‌ قرار گرفته‌ باشد. در این‌ مجال‌ به‌ برخی‌ از این‌ موارد اشاره‌ می‌کنیم‌:

الف‌: اقتفا در قصاید:
حیاتی‌: به‌ چشم‌ عاقبت‌ بین‌ مرد دانایکی‌ خواب‌ پریشان‌ است‌ دنیا
خاقانی‌: فلک‌ کجروتر است‌ از خط‌ ترسامرا دارد مسلسل‌ راهب‌ آسا
(د، ج‌ ۱، ۱۳۷۵: ۴۰)
حیاتی‌: تا حضرت‌ خورشید شرف‌ داد حمل‌ رادر خاک‌ همی‌ تعبیه‌ بین‌ فیض‌ ازل‌ را
ابوالفرج‌ رونی‌: امروز نشاطی‌ است‌ فره‌ فضل‌ و کرم‌ راو امروز وفاقی‌ است‌ عجب‌ تیغ‌ و قلم‌ را
(د، ۱۳۴۷:۲)
انوری‌: ای‌ قاعدة‌ تازه‌ زدست‌ تو کرم‌ راوی‌ مرتبة‌ نو زبنان‌ تو قلم‌ را
(د، ج‌ ۱، ۱۳۷۶:۱۰)
عرفی‌: اقبال‌ کرم‌ می‌گزد ارباب‌ همم‌ راهمّت‌ نخورد نیشتر لا و نعم‌ را
(د، ج‌ ۱، ۱۳۷۸:۱۰)
ای‌ داشته‌ در سایه‌ هم‌ تیغ‌ و قلم‌ راوی‌ ساخته‌ آرایش‌ هم‌ فضل‌ و کرم‌ را
(همان‌: ۱۷)
نظیری‌: چندین‌ به‌ غلط‌ بتکده‌ کردیم‌ حرم‌ راوقت‌ است‌ که‌ از کعبه‌ برآریم‌ صنم‌ را
(نهاوندی‌، ۱۳۸۱: ۹۷)
انیسی‌ شاملو: بشکفت‌ گل‌ تازه‌ گلستان‌ حرم‌ راشمع‌ دگر افروخت‌ شبستان‌ کرم‌ را
(همان‌: ۳۰۴)
ای‌ خانه‌ بر انداخته‌ سودای‌ تو غم‌ رادرد طلبت‌ گوشه‌ نشین‌ کرده‌ الم‌ را
(همان‌: ۳۰۵)
حیاتی‌: بس‌ که‌ روزم‌ زخلق‌ درد سرست‌صبحم‌ از آفتاب‌ بر حذرست‌
خاقانی‌: قلم‌ بخت‌ من‌ شکسته‌ سرست‌موی‌ در سر ز طالع‌ هنرست‌
(د، ج‌ ۱، ۱۳۷۵: ۱۰۶)
انوری‌: منّت‌ از کردگار دادگرست‌که‌ ترا کار با نظام‌ ترست‌
(د، ج‌ ۱، ۱۳۷۶:۶۳)
منصب‌ از منصبت‌ رفیع‌ تراست‌هر زمانیت‌ منصبی‌ دگراست‌
(همان‌: ۶۰)
حیاتی‌: هر مدح‌ کان‌ زدانش‌ و اندیشه‌ برتر است‌آن‌… بزرگی‌ خورشید انور است‌
مولوی‌: جانا جمال‌ روح‌ بسی‌ خوب‌ و با فراست‌لیکن‌ جمال‌ و حسن‌ تو خود چیز دیگر است‌.
(مولوی‌، ۱۳۶۷: ۲۰۶)
حیاتی‌: ایام‌ تمام‌ ریو و رنگ‌ است‌گر با تو به‌ صلح‌ یا به‌ جنگ‌ است‌
مولوی‌: تیر ستم‌ فلک‌ خدنگ‌ است‌شهد شره‌ جهان‌ شرنگ‌ است‌
(د، ج‌ ۱، ۱۳۷۶: ۷۳)
حیاتی‌: غمزه‌ زینسان‌ اگر سر اندازدرسم‌ مهر و وفا بر اندازد
خاقانی‌: صبح‌ چون‌ زلف‌ شب‌ براندازدمرغ‌ صبح‌ از طرب‌ سر اندازد
(د، ج‌ ۱، ۱۳۷۵: ۱۳۲)
عرفی‌: عشق‌ کو تا خرد بر اندازدعود شوقی‌ به‌ مجمر اندازد
(د، ج‌ ۲، ۱۳۷۸: ۶۵)
حیاتی‌: گر شرح‌ درد خویش‌ به‌ گفتن‌ در آورم‌مهری‌ که‌ نیست‌ در دل‌ دشمن‌ در آورم‌
خاقانی‌: هر صبح‌ پای‌ صبر به‌ دامن‌ در آورم‌پرگار عجز گرد دل‌ و تن‌ در آورم‌
(د، ج‌ ۱، ۱۳۷۵: ۳۸۱)
حیاتی‌: به‌ این‌ عمامه‌ که‌ من‌ دارم‌ از مسلمانی‌بحل‌ کنم‌ اگر از دیر و کعبه‌ام‌ رانی‌
کمال‌ الدین‌ اصفهانی‌: بگویم‌ و نکند رخنه‌ درمسلمانی‌تویی‌ که‌ نیست‌ ترا در همه‌ جهان‌ ثانی‌
د، ۱۳۴۸: ۲۴۵)
ظهیر: در این‌ هوس‌ که‌ من‌ افتاده‌ام‌ به‌ نادانی‌مرا به‌ جان‌ خطر است‌ از غم‌ تو تا دانی‌
(د، ۱۳۷۶: ۱۷۶)
نظیری‌: زنند باغ‌ و بهارم‌ صلای‌ ویرانی‌گلم‌ زشاخ‌ فرو ریزد از پریشانی‌
(د، ۱۳۴۰: ۵۰۵)
عرفی‌: بیا که‌ با دلم‌ آن‌ می‌کند پریشانی‌که‌ غمزه‌ تو نکردست‌ با مسلمانی‌
(د، ج‌ ۲، ۱۳۷۸: ۳۷۷)
حیاتی‌: از سفر شاه‌ جهان‌ آید همی‌آفتاب‌ از اسمان‌ آید همی‌
رودکی‌: بوی‌ جوی‌ مولیان‌ آید همی‌یاد یار مهربان‌ آید همی‌
(د، ۱۳۷۶:۱۱۳)
حیاتی‌: ازینسان‌ اگر بگذرد زندگانی‌ندانم‌ به‌ جز زندگانی‌ گرا نی‌
فرخی‌ سیستانی‌: خوشا عاشقی‌، خاصّه‌ وقت‌ جوانی‌خوشا با پری‌ چهرگان‌ زندگانی‌
(دبیر سیاقی‌، ۱۳۷۴: ۳۷۰)
سنایی‌: بمیرای‌ حکیم‌ از چنین‌ زندگانی‌کزین‌ زندگانی‌ چو مردی‌ بمانی‌
(د، ۱۳۴۱: ۶۷۵)
حیاتی‌: ای‌ دل‌ از غصّه‌ در زحیر مباش‌طفل‌ اندیشه‌های‌ پیر مباش‌(ص‌ ۲۶)
سنایی‌: ای‌ جوان‌ زیر چرخ‌ پیر مباش‌یا زدورانش‌ در نفیر مباش‌
(سنایی‌، ۱۳۴۱: ۳۲۲)

ب‌: اقتفا در غزلیات‌:
حیاتی‌: ببین‌ به‌ سویم‌ و جانم‌ در اضطراب‌ اندازتبسّمی‌ کن‌ و صد کارم‌ از صواب‌ انداز
حافظ‌: بیا و کشتی‌ ما در شط‌ شراب‌ اندازخروش‌ و ولوله‌ در جان‌ شیخ‌ و شاب‌ انداز
(د، ۱۳۷۷: ۲۳۳)
حیاتی‌: بسی‌ از لفظ‌ در معنی‌ شکستم‌که‌ تا آید خم‌ زلفی‌ به‌ دستم‌
سعدی‌: گلی‌ خوش‌ بوی‌ در حمام‌ روزی‌رسید از دست‌ محبوبی‌ به‌ دستم‌
(یوسفی‌، ۱۳۷۴: ۴۰)
حیاتی‌: آنم‌ که‌ لب‌ خشک‌ به‌ زمزم‌ نفروشم‌یک‌ گریه‌ به‌ صد دیدة‌ بی‌ نم‌ نفروشم‌
خاقانی‌: دردی‌ که‌ مرا هست‌ به‌ مرهم‌ نفروشم‌ور عافیتش‌ صرفه‌ دهی‌ هم‌ نفروشم‌
(د، ج‌ ۲، ۱۳۷۵:۹۵۵)
حیاتی‌: زیار شکوه‌ کنم‌ یا ز روز گویم‌زهر دو هیچ‌ نگویم‌ زبخت‌ خود گویم‌
سعدی‌: غم‌ زمانه‌ خورم‌ یا فراق‌ یار کشم‌به‌ طاقتی‌ که‌ ندارم‌ کدام‌ بار کشم‌
(انوری‌، ۱۳۷۹: ۱۹۹)
حیاتی‌: تو بگو به‌ من‌ چه‌ مانی‌ چه‌ کنی‌ چه‌ رای‌ مستی‌تو گفت‌ و گوی‌ عقل‌ و من‌ و ماجرای‌ مستی‌
سعدی‌: همه‌ عمر بر ندارم‌ سر از این‌ خمار مستی‌که‌ هنوز من‌ نبودم‌ که‌ تو در دلم‌ نشستی‌
(همان‌: ۲۳۶)
حیاتی‌: ای‌ مسلمانان‌ چه‌ پیش‌ آمد به‌ شعر و شاعری‌کز هجا گفتن‌ نیاساید زبان‌ انوری‌
انوری‌: ای‌ مسلمانان‌ فغان‌ از جور چرخ‌ چنبری‌وز نفاق‌ تیر و قصد ماه‌ و کید مشتری‌
(د، ج‌ ۱، ۱۳۷۶: ۴۶۹)
ای‌ برادر بشنوی‌ رمزی‌ زشعر و شاعری‌تا زما مشتی‌ گدا کس‌ را به‌ مردم‌ نشمری‌
(همان‌: ۴۵۴)
حیاتی‌: ای‌ بر همه‌ جا معشوق‌، وی‌ دلبر هر جایی‌دیریست‌ که‌ در بازست‌، خودگو که‌ چرا نایی‌
حافظ‌: ای‌ پادشه‌ خوبان‌ داد از غم‌ تنهایی‌دل‌ بی‌ تو به‌ جان‌ آمد، وقتست‌ که‌ بازآیی‌
(د، ۱۳۷۷: ۳۷۱
حیاتی‌: تا به‌ می‌چهره‌ بر افروخته‌ زیبایی‌ راشعله‌ در پیرهن‌ افتاده‌ شکیبایی‌ را
سعدی‌: لاابالی‌ چه‌ کند دفتر دانایی‌ راطاقت‌ وعظ‌ نباشد سر سودایی‌ را
(انوری‌، ۱۳۷۹: ۵۹)
حیاتی‌: تفاوتی‌ نکند عشق‌ بی‌ محابا رااگر هزار ملامت‌ رسد زلیخا را
سعدی‌: تفاوتی‌ نکند قدر پادشاهی‌ راگر التفات‌ کند کمترین‌ گدایی‌ را
(همان‌: ۵۸)
حیاتی‌: این‌ کیست‌ کزما می‌برد در هر نگه‌ آرام‌ راآماده‌ دارد زیر لب‌، بر دوستان‌ دشنام‌ را
سعدی‌: امشب‌ سبک‌تر می‌زند این‌ طبل‌ بی‌ هنگام‌یا وقت‌ بیداری‌ غلط‌ بوده‌ است‌ مرغ‌ بام‌ را
(همان‌: ۵۶)
حیاتی‌: نامة‌ دوست‌ که‌ با وی‌ غم‌ هجرانش‌ نیست‌نیست‌ حرفی‌ زمحبّت‌ که‌ به‌ عنوانش‌ نیست‌
ملامحمد امین‌ ذوقی‌: همنشینم‌ به‌ خیال‌ تو و آسوده‌ دلم‌کاین‌ وصالیست‌ که‌ از پی‌ غم‌ هجرانش‌ نیست‌
(لاهوری‌، ۱۳۸۶: ۲۲۴)
حیاتی‌: مرا که‌ ناله‌ هم‌ آهنگ‌ مرغ‌ شب‌ خیز است‌چه‌ برگ‌ زمزمه‌ لحن‌ عشرت‌آمیز است‌
بیا که‌ باد صبا مشک‌ بوی‌ و گل‌ بیزست‌به‌ جای‌ قطره‌ هوا پر نسیم‌ دل‌ ریزست‌
حافظ‌: اگر چه‌ باده‌ فرح‌ بخش‌ و باده‌ گل‌ بیزست‌به‌ بانگ‌ چنگ‌ مخور می‌، که‌ محتسب‌ تیزست‌
(د، ۱۳۷۷: ۱۱۶)
حیاتی‌: بیداد یار و کینه‌ گردون‌ برابر است‌گشت‌ سپهر و طالع‌ وارون‌ برابر است‌
مهابت‌ خان‌: بگذر مسیح‌ از سرما کشتگان‌ عشق‌یک‌ زنده‌ کردن‌ تو به‌ صد خون‌ برابر است‌
ملاعلی‌ محمد: ای‌ محتسب‌ زگریه‌ پیرمغان‌ بترس‌یک‌ خم‌ شکستن‌ تو به‌ صد خون‌ برابر است‌
مهابت‌ خان‌: هر کس‌ که‌ ذوق‌ کشتن‌ تیغ‌ تو یافته‌ است‌یک‌ لحظه‌ زندگیش‌ به‌ صد خون‌ برابر است‌
جهانگیر: از من‌ متاب‌ رخ‌ که‌ نیم‌ بی‌ تو یک‌ زمان‌یک‌ دل‌ شکستن‌ تو به‌ صد خون‌ برابر است‌
(لاهوری‌، ۱۳۸۶: ۲۴۸ ـ ۲۴۹)
صائب‌: دیوانة‌ خموش‌ به‌ عاقل‌ برابر است‌دریای‌ آرمیده‌ به‌ ساحل‌ برابر است‌
(د، ج‌ ۲، ۱۳۶۵: ۹۲۹)
حیاتی‌: نکند باده‌ هر آنچ‌ از هوسی‌ می‌آیدعشق‌ کاریست‌ گر از دست‌ کسی‌ می‌آید
حافظ‌: مژده‌ای‌ دل‌ که‌ مسیحا نفسی‌ می‌آیدکه‌ ز انفاس‌ خوشش‌ بوی‌ کسی‌ می‌آید
(د، ۱۳۶۲: ۴۶۸)
حیاتی‌: رز از جام‌ جم‌ آن‌ دیده‌ در خبر داردکه‌ نقش‌ کار جهان‌ جمله‌ در نظر دارد
حافظ‌: دلی‌ که‌ غیب‌ نمایست‌ و جام‌ جم‌ داردزخاتمی‌ که‌ دمی‌ گم‌ شود چه‌ غم‌ دارد
(د، ۱۳۷۷: ۱۵۶)
حیاتی‌: عشق‌ اگر بنهفت‌ رو دل‌های‌ نالان‌ را چه‌ شدماتمی‌ گر نیست‌ باری‌ چشم‌ گریان‌ را چه‌ شد
حافظ‌: یاری‌ اندر کس‌ نمی‌بینم‌ یاران‌ را چه‌ شددوست‌ کی‌ آخر آمد دوست‌ داران‌ را چه‌ شد
(همان‌: ۱۸۵)
حیاتی‌: خوب‌ رویان‌ که‌ به‌ غم‌ صبر و ثباتم‌ دادندتلخ‌ گفتند و به‌ زهر آب‌ حیاتم‌ دادند
حافظ‌: دوش‌ وقت‌ سحر از غصّه‌ نجاتم‌ دادنداندر آن‌ ظلمت‌ شب‌ آب‌ حیاتم‌ دادند
(همان‌: ۱۹۲)
حیاتی‌: یاد آن‌ وقت‌ که‌ ما دلشده‌ را یاری‌ بودهر کسی‌ را به‌ سر کوی‌ کسی‌ کاری‌ بود
حافظ‌: یاد باد آن‌ که‌ نهانی‌ نظری‌ با ما بودرقم‌ مهر تو بر چهره‌ ما پیدا بود
(همان‌: ۲۰۳)
حیاتی‌: آن‌ چه‌ کارست‌ که‌ با زلف‌ دو تا نتوان‌ کردنه‌ توان‌ بست‌ ونه‌ افکند و رها نتوان‌ کرد
حافظ‌: دست‌ در حلقه‌ آن‌ زلف‌ دو تا نتوان‌ کردتکیه‌ بر عهد تو و باد صبا نتوان‌ کرد
(همان‌: ۱۶۵)
حیاتی‌: کسی‌ که‌ مرغ‌ چمن‌ با نوا نگه‌ داردگل‌ ترا زنسیم‌ صبا نگه‌ دارد
کسی‌ نخست‌ سر رشته‌ را نگه‌ داردکه‌ عقل‌ را زصواب‌ و خطا نگه‌ دارد
حافظ‌: هر آن‌ که‌ جانب‌ اهل‌ وفا نگه‌ داردخداش‌ در همه‌ حال‌ از بلا نگه‌ دارد
(همان‌: ۱۵۸)
حیاتی‌: با هیچ‌ کس‌ ستارة‌ بد رهنمون‌ مباددشمن‌ به‌ کینه‌ کوشی‌ بخت‌ زبون‌ مباد
صائب‌: دنبال‌ دل‌ کمند نگاه‌ کسی‌ مباداین‌ برق‌ در کمین‌ گیاه‌ کسی‌ مباد
(قهرمان‌، ۱۳۷۷: ۴۴)
حیاتی‌: ای‌ دل‌ از گفتن‌ بی‌ عیب‌ بیانی‌ به‌ من‌ آریوسفی‌ را که‌ نهان‌ است‌ نشانی‌ به‌ من‌ آر
حافظ‌: ای‌ صبا نکهتی‌ از کوی‌ فلانی‌ به‌ من‌ آرزار و بیمار غمم‌، راحت‌ جانی‌ به‌ من‌ آر
(د، ۱۳۷۷: ۲۲۵)

مآخذ:

۱ ـ ابوالفرج‌ رونی‌ (۱۳۴۷) دیوان‌، به‌ اهتمام‌ محمودمهدوی‌ دامغانی‌، کتابفروشی‌ باستان‌: مشهد.
۲ ـ نهاوندی‌، عبدالباقی‌ (۱۳۸۱) مآثر رحیمی‌،بخش‌ سوم‌، به‌ اهتمام‌ عبدالحسین‌ نوایی‌، انجمن‌ آثارو مفاخر فرهنگی‌: تهران‌.
۳ ـ انوری‌، حسن‌، (۱۳۷۹) گزیده‌ غزلیّات‌ سعدی‌،ویرایش‌ دوم‌، چاپ‌ هشتم‌، قطره‌: تهران‌.
۴ ـ انوری‌ ابیوردی‌، اوحد الدین‌ (۱۳۷۶) دیوان‌، به‌اهتمام‌ محمد تقی‌ مدرس‌ رضوی‌، چاپ‌ پنجم‌،انتشارات‌ علمی‌ و فرهنگی‌: تهران‌.
۵ ـ اویسی‌، عبدالعلی‌ (۱۳۸۶) تصحیح‌ انتقادی‌تذکره‌ خیرالبیان‌، ج‌ دوم‌، پایان‌ نامه‌ دکتری‌ ادبیات‌فارسی‌، دانشکده‌ ادبیات‌ و علوم‌ انسانی‌، ۳۳۳صفحه‌: اصفهان‌.
۶ ـ خاقانی‌ شروانی‌، افضل‌ الدین‌ بدیل‌ (۱۳۷۵)دیوان‌، ویراستة‌ جلال‌ الدین‌ کزازی‌، چاپ‌ اوّل‌، نشرمرکز: تهران‌.
۷ ـ حافظ‌ شیرازی‌، شمس‌ الدین‌ محمد (۱۳۷۷)دیوان‌، به‌ تصحیح‌ علامه‌ قزوینی‌ و قاسم‌ غنی‌، به‌کوشش‌ عبدالکریم‌ جربزه‌ دار، چاپ‌ ششم‌، اساطیر:تهران‌.
۸ ـ ــــــ(۱۳۶۲) دیوان‌، به‌ تصحیح‌ و توضیح‌ پرویزناتل‌ خانلری‌، چاپ‌ سوم‌، خوارزمی‌: تهران‌.
۹ ـ حیاتی‌ گیلانی‌، کمال‌ الدین‌ (۱۹۷۵ م‌) ضمیمة‌تغلق‌ نامه‌، به‌ سعی‌ و اهتمام‌ امیر حسن‌ عابدی‌ ومقبول‌ احمد، اندو پرشین‌ سوسایتی‌، دهلی‌ نو.
۱۰ - دبیر سیاقی‌، محمد (۱۳۷۴) سخن‌ گسترسیستان‌، گزیدة‌ اشعار فرخی‌ سیستانی‌، چاپ‌ دوم‌،انتشارات‌ سخن‌، تهران‌.
۱۱ ـ رودکی‌ سمرقندی‌ (۱۳۷۶) دیوان‌، به‌ کوشش‌سعید نفیسی‌، چاپ‌ دوم‌، انتشارات‌ نگاه‌: تهران‌.
۱۲ ـ سعدی‌ شیرازی‌ (۱۳۷۴) دامنی‌ از گل‌، گزیدة‌گلستان‌ سعدی‌، غلامحسین‌ یوسفی‌، چاپ‌ ششم‌،سخن‌: تهران‌.
۱۳ ـ سنایی‌ غزنوی‌ (۱۳۴۱) دیوان‌، با مقدمه‌ وحواشی‌ و فهرست‌، به‌ سعی‌ و اهتمام‌ مدرس‌ رضوی‌،چاپ‌ چهارم‌، انتشارات‌ سنایی‌: تهران‌
۱۴ ـ صائب‌ تبریزی‌، محمد علی‌ (۱۳۶۵) دیوان‌، ج‌دوم‌، به‌ کوشش‌ محمد قهرمان‌، چاپ‌ اوّل‌، انتشارات‌علمی‌ و فرهنگی‌: تهران‌.
۱۵ ـ (۱۳۶۷) دیوان‌، ج‌ چهارم‌، به‌ کوشش‌ محمدقهرمان‌، چاپ‌ اول‌، انتشارات‌ علمی‌ و فرهنگی‌:تهران‌.
۱۶ ـ صفا، ذبیح‌ اللّه‌ (۱۳۶۸) تاریخ‌ ادبیّات‌ درایران‌، ج‌ سوم‌ و پنجم‌، چاپ‌ سوم‌، فردوس‌: تهران‌.
۱۷ ـ عرفی‌ شیرازی‌، (۱۳۷۸) دیوان‌، به‌ کوشش‌ وتصحیح‌ محمد ولی‌ الحق‌ انصاری‌، چاپ‌ اول‌،انتشارات‌ دانشگاه‌ تهران‌: تهران‌
۱۸ ـ فخرالزمانی‌ قزوینی‌، ملاعبدالنبی‌ (۱۳۶۳)تذکرة‌ میخانه‌، (با تجدید نظر کلی‌ و اضافات‌)، به‌تصحیح‌ احمد گلچین‌ معانی‌، چاپ‌ چهارم‌، اقبال‌:تهران‌.
۱۹ ـ گوپاموی‌، محمد قدرت‌اللّه‌ (۱۳۶۶ ش‌.)تذکرة‌ نتایج‌ الافکار، چاپخانة‌ سلطانی‌، بمبئی‌.
۲۰ ـ لاهوری‌، عبدالستار قاسم‌ (۱۳۸۵) مجالس‌جهانگیری‌، مجلس‌های‌ شبانه‌ دربار نورالدین‌جهانگیر، تصحیح‌ و مقدّمه‌ و تعلیقات‌ عارف‌نوشاهی‌ و معین‌ نظامی‌، میراث‌ مکتوب‌: تهران‌.
۲۱ ـ لکنهوی‌، آفتاب‌ رای‌ (۱۳۹۶ ق‌/ ۱۹۷۶ م‌.)ریاض‌ العارفین‌، بخش‌ اوّل‌، به‌ تصحیح‌ و مقدمه‌حسام‌ الدین‌ راشدی‌، مرکز تحقیقات‌ فارسی‌ ایران‌ وپاکستان‌.
۲۲ ـ مولوی‌ رومی‌، مولانا جلال‌ الدین‌ محمد(۱۳۶۷) کلیّات‌ شمس‌ تبریزی‌، به‌ انضمام‌ شرح‌حال‌ مولوی‌ به‌ قلم‌ بدیع‌ الزمان‌ فروزانفر، به‌ ضمیمة‌فرهنگ‌ لغات‌ و تعبیرات‌ دیوان‌ شمس‌، چاپ‌دوازدهم‌، امیرکبیر: تهران‌.
۲۳ ـ تقی‌ الدین‌ کاشانی‌، خلاصه‌ الاشعار، خطی‌،شمارة‌ ۹۸۲، محفوظ‌ در کتابخانة‌ مجلس‌ شورای‌اسلامی‌.