دکتر حسن کهنسال واجارگاه
دانشگاه گیلان
مقدمه
در کتیبه بیستون داریوش اول از پارت به عنوان یکی از ایالتهای ایران در دوره امپراتوری هخامنشی نام برده شده است(۱). مردم این ایالت از سکائیه به پارت کوچ کردند و در اینجا آنها با قبایل ناهمگن در آمیخته شدند. ارشک(۲) مؤسس سلسله اشکانیان در سال ۲۵۰ ق. م به کمک قبیله چادر نشین آپارتی،(۳) که قبیلهای از اتحادیه قبایل داهه (۴) بود و او خود را متعلق به این قبیله میدانست، از اطاعت سلوکیان سرپیچید و مستقل گردید. ارشک برای استوار کردن پایههای خویش ناچار به جنگهایی شد که یکی از آنها با باختریان(۵) بوده است. ستیز میان سلوکیان و لاگیها(۶) به تیرداد(۷) فرصت داد تا سرزمین هیرکانه و پایتخت آن زدراکاته(۸) (استرآباد) را متصرف شود. او با اتحاد دیودوتوس دوم(۹) توانست سپاه سلوکیان را شکست دهد و به استقلال خویش استواری بخشد و لقب شاه بزرگ بر خود نهد. از این هنگام، یعنی ۱۴ آوریل ۲۵۰ ق. م، تاریخ فرمانروایی اشکانیان آغاز میگردد.
۱ - روابط اقوام ساکن مازندران با اشکانیها
در مورد وضعیت کرانههای دریای خزر در زمانهای اشک اول، تیرداد اول، اردوان اول (۱۷۶ - ۲۴۸ ق. م) و فریاپت(۱۰) اطلاعاتی در دست نیست و اگر هم هست در حد وقایع رخ داده شده در سر حد گرگان میباشد. از روی قیاس با زمانهای بعدی میتوان گفت که شاهان اشکانی در بخشهای شمالی کوههای البرز یا هیچگونه قدرتی نداشتند یا نفوذ ایشان بسیار اندک بوده است. در مشرق دریای خزر، گرگان همسایه پارتیان بود و از نخستین سرزمینهایی بود، که به دست آنان افتاد(۱۱).
در حمله به غرب در زمان اشک سوم، اردوان اول (۱۹۱ - ۲۱۱ ق. م) از جنگ با آماردها، که تا آن زمان سر به فرمان هیچ شاهی ننهاده بودند، یاد شده است. اما حملة گستردهتر در زمان اشک پنجم، فرهاد اول (۱۷۱ - ۱۷۶ق. م) بود که اولین بار، پارتیان به سمت غرب هیرکانه و به طرف آماردها متوجه شدند. از دیدگاه برخی محققین آماردها از بومیان فلات ایران قبل از ورود آریانها به صفحات شمالی ایران میباشند. محل سکونت آنها به نظر میرسد، بین کادوسیان و تپوریها بوده است، یعنی از ورود آمل یا هراز به طرف غرب (تنکابن کنونی). این مردم قومی فقیر ولی بسیار جنگجو بودند.
استرابن نام این قوم را مارد و آمارد نوشته است. بعضی تصور میکنند که نام آمل از اسم این مردم آمده است، یعنی آمارد، آملد، اَمُلد، آمُل. به نظر میرسد حمله اسکندر به این منطقه، راه را برای تهاجم فاتحان بعدی باز کرد. به دلیل طولانی شدن جنگ فرهاد اول با آماردها، به نظر میرسد که جنگ با این مردم بسیار سخت بوده است. دیاکونف این برخورد نظامی را بدون ذکر نتایج آن یاد نموده است.(۱۲)
در دوره سلوکی، آنها هیچگونه دخالتی در این مناطق نکردند، حال آنکه درظاهر این منطقه جزئی از پادشاهیشان محسوب میشود. به نظر میرسدکه حکومت سلوکیان در این زمان رو به ضعف گذارده بود و آماردها نیز قومی نبودند که به آسانی تحت انقیاد آنها در آیند، بنابراین نسبت به آنها بی اعتنایی میکردند؛ زیرا در این زمان آنتیوخوس سوم، که معاصر فرهاد اول بود، از رومیها شکستی سخت خورده بود و غرامتی سنگین به آنها پرداخته بود و پسرش سلوکوس چهارم، فیلوپاتور، نیز راضی نشد خود را در مشرق دچار گرفتاری جدید نماید. با وجود این، آماردها مردمی بودند، فقیر و بیبضاعت، که معاش آنها از طریق راهزنی تأمین میشد وکم شدن این ولایات، ضرر اقتصادی چندانی به خزانه سلوکی وارد نمیکرد(۱۳).
اگر چه دیاکونف نتیجة جنگ را ذکر نمیکند(۱۴)، اما پیرنیا میگوید که جنگ موجب شکست آماردها و تسلیم آنان به فرهاد اول شد(۱۵). برخی منابع تسخیر سرزمین آمارد را به دست فرهاد اول تأیید نمودهاند و گرگان و مازندران و گیلان را تحت تصرف مناطق شاه پارتی میدانند(۱۶).
فرهاد اول بعد از فتح سرزمین آماردها متوجه ری شد، زیرا آن یگانه راهی بود که از پارت به طرف ماد میرفت. این راه از دربند دریای گرگان به طرف جنوب شرقی امتداد مییافت. بنابراین برای اشکانیها که خواستار توسعه مملکت و در فکر تسلط بر بقیه قسمتهای ایران بودند، خیلی اهمیت پیدا میکرد. فرهاد اول با تصرف دربند دریای گرگان توانست قسمت شرقی مملکت ری را تحت استیلای خود در آورد و برای کامل کردن نقشههای خود، ابتدا قسمتی از آماردهای رشید را از جایشان حرکت داد و به حفاظت دربند دریای گرگان گذاشت که بعدها با سرکوبی آنها، آن منطقه را به تصرف خود در آورد. اما اینکه در کدام محل، این مردم را نشانده، از نوشتههای ایزیدور خاراکسی(۱۷)چنین بر میآید که این محل خاراکس(۱۸)بود، که خاراکس مادی نیز گفته میشد. دربارة محل کنونی خاراکس مادی، نظریات مختلفی وجود دارد؛ بعضی چون راولین سن (۱۹) آن را با ایوانکی (۲۰)کنونی و برخی نیز همانند گوبینو(۲۱) آن را درکوههای البرز با شهرستانک کنونی مطابقت میدهند. با توجه به اهداف فرهاد اول، باید گفت که ایوانکی بیشتر با مقصود وی موافقت دارد و مناسبتر است که محل خاراکس مادی این نقطه دانسته شود(۲۲).
بعد از این اقدامات، طولی نکشید که فرهاد اول در گذشت. منابع مختلف تاریخی سال مرگ او را ۱۷۶ ق. م ذکر کردهاند. بر اساس نوشتههای یک مورخ چینی، فغفور چین نمایندهای نزد یوئهچیها (۲۳) فرستاد که به مساکن قدیمیشان برگردند، زیرا امیدوار بود که به واسطه ضدیتشان با هونها، راه کاروان رو از چین به باختر و رخج باز شود. اما یوئهچیها به قدری از مساکن تازهشان راضی بودند که این تکلیف را قبول نکردند و نماینده مزبور، که نامش چانگ کی ین (۲۴) بود، در سال ۱۲۶ ق. م بدون موفقیت در مأموریتش به چین برگشت. او در راه بازگشت دو دفعه دچار حمله هونها گردید. این شخص در مورد پارتها چنین مینویسد:
«در سر حد شرقی مملکت، شهر مو - لو واقع است که آن را، آن - سی صفیر میگویند، در مغرب آن سی،
در کرانه دریای مغرب یعنی دریای خزر، تیائو - چی (ماد) قرار داشت که سرزمینی بود مزروع و دارای سکنه بسیار، ماد حریم آن - سی به شمار میرفت و بعضی از قسمتهای آن تحت نظر رؤسای کوچک محلی اداره میشد که همه خراجگزار آن - سی بودند(۲۵»).
چانگ نیز از سرزمینهایی که در ساحل دریای مغرب واقع شده حرف میزند و میگوید که مردم آن صفحات به زراعت عشق دارند و برنج زیاد میکارند، زیرا هوای مرطوبی دارد و معلوم است که منظور از دریای مغرب، دریای خزر است و از صفحات مازندران و گیلان محسوب میشود. بر این اساس، به نظر میرسد که دولت پارت به این صفحات دست انداخته بوده و این امر باید در زمان مهرداد اول (۱۳۷ / ۱۳۸ ۱۷۱- ق. م) انجام گرفته باشد.
۲ - روابط اقوام گیلان با اشکانیها
به نظر گوتشمید، در کرانه جنوبی دریای خزر یک پادشاه کوچک آتروپاتنی فقط حکومت نمیکرد، بلکه در جوار او اقلاً یک پادشاه دیلمی نیز فرمان میراند. گیلها و کادوسیها تحت فرمان امرای کوه نشین محلی بودهاند، پارتیها توانستند نواحی ساحلی تحت سلطه آنها را که به زحمت بدان راه میتوان یافت، مطیع و منقاد سازند و چنین کار مهمی تنها از عهدة حکومتهای معدود و توانا در تاریخ ایران برآمده است.(۲۶)
ارد اول (۲۷)(۷۵ / ۷۶ - ۸۰ ق. م) در جنگ با رومیان، از جنگاوران دیلمی و کادوسی و گیلی استفاده میکرد و این جنگی بود بین پارتیان به فرماندهی سورنا (۲۸) سردار معروف پارتی و کراسوس (۲۹) از فرمانروایان سه گانه روم و فرماندار سوریه در سال ۵۳ ق. م که در کاره (۳۰) یا حران صورت گرفت. کراسوس به راهنمایی آبگار دوم به آریامنس(۳۱) شاه او سروئنه (۳۲) (خسرون)، که تختگاهش ادسا واز دست نشاندگان پارتیان بود، حمله کرد. در جلگه میان رودان، سواران پارتی بر خلاف دامنه کوهها، به آسانی توانستند در این گونه مناطق پیشروی کنند و آماده جنگ شوند. لژیونهای رومی که از تیراندازان پارتی، که آنها را بی وقفه به رگبار تیر بسته بودند، به ستوه آمدند و در برابر حملات سواران سخت جوشن شکست خوردند. مذاکراتی در حین عقب نشینی میان طرفین صورت گرفت. کراسوس سردار رومی در کشمکشی، که شاید به عمد اسباب آن را فراهم کرده بودند، در نهم ژوئن سال ۵۳ ق. م در این نبرد به قتل رسید. در این نبرد بیست هزار رومی در آوردگاه به خاک در افتادند و ده هزار تن گرفتار شدند که به مرو فرستاده شدند. سرکراسوس را به شهر آرتاشات (۳۳)(آرتاکساتا) نزد پادشاه، که سرگرم تماشای نمایشنامه با کانتهای اوریپید(۳۴) بود، بردند و به زیر پای پادشاه و پسرش پاکور(۳۵)، که در میان تماشاگران بودند، انداختند. در این نبرد کادوسیان، دیلمیان و گیلها، که این دو تای اخیر تازه در صفحه روزگار مطرح شدند، به عنوان متحد پارتیان شرکت داشتند. از این به بعد است که نام دیلمیان و گیلها در حافظه تاریخ ثبت گردید و به مرور زمان تکرار میگردد.
احمد کسروی (۳۶) درمورد سرزمین دیلم چنین مینویسد(۳۷):
«ولایت جنگلی و کوهستانی که در نقشه امروزی ایران، گیلان نام دارد، در زمان ساسانیان به دیلمان یا دیلمستان معروف بود. چه این ولایت از روزی که در تاریخها شناخته شد، نشیمن دو تیره مردم بوده که تیرهای را «گیل» و دیگری را «دیلم» مینامیدند. گیلان با تیره گیل درکنارههای دریای خزر، در آنجاها که اکنون رشت و لاهیجان است، مینشستند و با آذربایجان و زنجان نزدیک و همسایه بودند، البته باید توجه داشت که در دوران اشکانیان و ساسانیان نامی از دو شهر رشت و لاهیجان نیست، آیا این دو شهر به این نام وجود داشتند؟ آیا اینکه نام دیگری داشتند، متأسفانه تا قرن دهم میلادی هیچ کدام از مورخین نامی از شهرهای دیلمان و گیلان را نمیبرند. دیلمان در کوهسار جنوبی آن ولایت در آنجاها که اکنون رودبار(۳۸) و الموت(۳۹) است، جای داشته، بیشتر با قزوین(۴۰) و ری همسایه و نزدیک بودند(۴۱»).
درباره دیلم و دیلمیان قدیمیترین شاهد، منظومه ویس ورامین (۴۲) است که تاریخ نگارش اولیه آن به زمان ساسانیان میرسدکه فخرالدین اسعد گرگانی (۴۳) آن را به شعر در آورده است. در این منظومه، که اصل آن به زبان پهلوی بوده است، دیلم را منطقهای محکم معرفی میکند که «هنوز آن ملک دوشیزه بمانده است»(۴۴) و به تصرف دیگران در نیامده است و دارای جنگاورانی است. گیل و دیلم در تیراندازی و زوبین اندازی به آن درجه ازمهارت رسیدهاند که در شب تار بر اثر صدا، جای دشمن را تشخیص وفاصله را تقدیر کرده و زوبین را بر هدف مینشانند.
به تاری شب از ایشان ناوک انداززنند از دور، دشمن را به آواز(۴۵)
در پیکارهای روزانه به فن استتار واقفند و به همین منظور سپرهای بزرگ خود را به رنگ عرصه پیکار در آورده تا عمل غافلگیری و استتار انجام داده باشند.
سپر دارند پهناور گه جنگچون دیواری نگاریده به صد رنگ(۴۶)
این مردمان در تمام سال یا به جنگ با خودی یا با دیگران یعنی همسایگان مشغول بودند.
زبهر آنکه مرد نام و ننگندزمردی سال و مه با هم بجنگند
چو دیوانند گاه کوشش ایشانجهان از دست ایشان باز ویران(۴۷)
قوم آمارد پس از جنگ با اسکندر مقدونی وسپس کوچاندن گروهی وسیع از مردان رشید این قوم به دربند خزر به وسیله فرهاد اول، ضعف وپریشانی بر ارکان جوامع آنان راه یافت. احتمالاً بعد از این حادثه بود که قبایل جدید با نام دیلم که در گذشته، قدرت آماردها مانع از گسترش نفوذ و نفوس آنان میشد، تقویت گردید و در مناطق آمارد نشین عضو غالب گردید. دیلم در عهد ساسانیان نامش به سرزمینی داده شد که یک سوی آن قزوین و سوی دیگر آن کلاردشت (۴۸) بوده است. در حالی که امتداد شرق به غرب البرز را نیز از این نقطه الی منتهی الیه رودبار زیتون و منجیل با این نام زیر پوشش خود داشت.
مردم آمارد قبل از کنده شدن از محیط زادگاه خویش به وسیله شاه اشکانی از گسترش نفوذ دیلمیان در مناطق زیست خود به سختی جلوگیری میکردند. دیلم در ادبیات عرب و ایران دارای معانی عام گوناگونی است که مشهورترین آنها عبارتند از: جماعت مردم یا گروهی انبوه از آنان یا هر چیز دیگر از جمله اجتماع مورچگان و جز آنها بر کنارة حوض و آبخور ستوران و خوابگاه شتران نزدیک آب، داهیه (سختیهای روزگار) دراچ نر، درخت سلام یا سلم که درکوهستانها روید، دشمنان، سختیها، بلاها و محنتهای روزگار، شتر، لشکری عظیم، مردمان سپاه، مرگ، مورچه، میلهای آهنی که بدان دیوار و زمین و کوه سوراخ کنند(۴۹).
در ادب پارسی و دیوان شاعرانی از قبیل، فردوسی، عسجدی، عنصری، ناصر خسرو، مسعود سعد سلمان و…نیز نام دیلم بسیار زیاد آمده و این نشانه فزونی و قدرت آنان بوده است.
در تاریخ بیهقی و نیز سفرنامه ناصر خسرو اشارههای زیادی به دیلم و دیلمیان شده است که میتوانند اطلاعات بیشتری از این سرزمین و قوم بدهد و نیز گواهیهای تاریخی بعد از ساسانیان در یادداشتهای مورخین ایرانی و عرب حکایت از مقاومت دلیرانه گیل و دیلم در مقابل اعراب است(۵۰).
در سال ۵۸ میلادی ایلات هیرکانیا علیه بلاش اول(۵۱)(۸۰/۷۹ - ۵۲ / ۵۱م) شورش میکند. در این شورش مردم هیرکانه، سفیرانی به دربار نرون(۵۲) امپراتور روم فرستادند و بر ضد بلاش خواستار اتحاد با روم شدند. ظاهراً به علت بعد مسافت، رومیان نتوانستند کمک مؤثری به شورشیان خزر نشین نمایند. از این سال گرگان که یکی از قدیمیترین اجزای امپراتوری پارت بود از قلمرو آن جدا شد. شورش گرگان از ۵۸ تا ۷۵ م ادامه داشته است. به یقین نمیتوان گفت که منظور از هیرکانی منحصراً سرزمین گرگان و نواحی اطراف آن یا مجموعه نقاط جنوبی خزر، که دشتها و جلگههای گیلان و مازندران و گرگان و کوهستانهای مسکونی این سه استان را زیر پوشش فرا شوادگر یا پتشخوارگر است، شامل میشد.
گوتشمید(۵۳) حدس میزند که در این زمان هیرکانیان سواحل جنوبی دریای گرگان یا خزر را در دست داشتند. تواریخ رومی نیز هیرکانیان را در سالهای میان ۱۳۸ و ۱۶۱ م در دورة امپراتوری آنتونیوس پیوس، به عنوان قومی مستقل و قوی به شمار آورده و اعزام سفیر به دربار روم را در سال ۱۵۵ م تأیید کننده آن میدانند. براساس نوشتههای مورخین رومی، هیرکانیان از سال ۷۲ م حاکم بر تمامی سواحل خزر جنوبی معرفی شدهاند.
فصلنامه سیاسی - ادبی- فرهنگی
موسس: شادروان حاج علی فائق / تاسیس ۱۳۲۸
صاحب امتیاز و مدیر مسئول: دکتر محمد علی فائق ايميل :
mfaegh AT yahoo.com
سردبیر: فریدون نوزاد
شورای دبیران: احمد اداره چی گیلانی، مهران برزگر ماچیانی، افشین پرتو، مصطفی فرض پور ماچیانی، دکتر عبد الکریم گلشنی، احمد محامد، دکتر غلامحسین مهدیزاده
نشانی:
ایران، گیلان، رشت، خیابان امام خمینی، مقابل بانک رفاه کارگران، کوچه فائق، شماره ۲۱۵، طبقه سوم
تلفکس: ۳۲۳۱۱۸۲-۰۱۳۱ صندوق پستی: ۱۶۷۷
اشتراک سالیانه داخل ایران با هزینه پست: ۴۵۰۰۰ ریال
اشتراک سالیانه خارج با هزینه پست: ۲۵ دلار
نشانی بانکی: ایران، گیلان، رشت، بانک تجارت (شعبه پورسینا)، شماره حساب جاری ۵۵۲۵۵، کد ۸۱۱۰ به نام دکتر محمد علی فائق
تمام حقوق مادي و معنوي اين سايت متعلق به دکتر محمد علی فائق ميباشد.
راهاندازي، مسوول فني و بهروزرساني: عليرضا طياري.
پاسخ خود را بنویسید