افشین پرتو
دو چیز مرا راهی تاجیکستان نمود، یکی آن که ببینم ودریابم که باشندگان آن پاره از کهن بوم ایرانجشن نوروز را چگونه برپا میدارند و دیگر آن که «رشت» در تاجیکستان کجاست و چرا هم نام کانوناستانی از ایران امروزست که من در آن زندگی میکنم.
اسفند از نیمه گذشته بود که راهی باکو پایتخت جمهوری آذربایجان شدم و هفتهای را در آن شهرماندم و در بامدادی با هواپیمایی راهی دوشنبه پایتخت تاجیکستان شدم. در روزی آفتابی میان آفتاب ودریا بودم. به دریای کاسپین مینگریستم و به سرنوشت آن میاندیشیدم و به فردایش. پس از ساعتیهواپیما در فرودگاه عشق آباد(اشک آباد) پایتخت ترکمنستان بر زمین نشست. چند تنی پیاده شدند و چندتنی سوار. مسافر تازهای کنارم نشست. نمیدانستم ترکمن است یا ازبک است یا تاجیک و…
در درون با خود سخن میگفتم. گویا دل سخن هایم برزبان آمد که او با مهربانی گفت: راهی دوشنبهاید؟ فارسی گویی او آسودهام کرد. گفتم: آری. پرسید: ایرانی هستید؟ باز هم گفتم: آری. و سر سخن بازشد. از این که دانست برای دیدن مراسم نوروز به تاجیکستان میروم شاد شد ولی نمیدانست که شهریبه نام رشت در ایران هست. گفت دوستی دارد اهل رشت در تاجیکستان که در دوشنبه زندگی میکند و ازاو خواهد خواست تا به من برای رفتن به رشت و دیدن آن شهر کمک کند. مهندس بود و نامش رحمان ودر کار راه آهن.
هواپیما از آسمان ترکمنستان گذشت و چون به آسمان ازبکستان رسید، همسفرم آهی کشید و گفت: ازآسمان سرزمینی میگذریم که پارههای گستردهای از آن تاجیک نشین است و امروز از آغوش مام میهندور. در جایی گفت: اکنون از آسمان بخارا میگذریم. و خموشی غم انگیزی بر چهرهاش نمایان شد.
پس از حدود یک ساعت پرواز، هواپیما در فرودگاه دوشنبه بر زمین نشست. به این دلشاد بودم که درجایی برون از مرز ایران امروز مجبور نیستم به زبانی دیگر سخن گویم و میتوانم به زبان خود صحبتکنم.
از هواپیما پیاده شدیم. در صفی ماندیم تا اجازه ورود یابیم. آن گاه که مامور فرودگاه گذرنامه مرا ازروی میز برداشت و پس از نگاهی به آن بر زبان آورد که خوش آمدی هم میهن، چشمانم پر از اشکشادی شد. از دری گذشتم و از همسفرم که شدیداً خواستار میزبانی من بود و شماره تلفن خود را به من دادو از من بسیار دوستانه خواست تا با او تماس بگیرم جدا شدم. تاکسی که به راه افتاد پذیرفتم که درتاجیکستانم. رادیوی تاکسی روشن بود و زنی در آن میخواند با صدایی آشنا:
من همونم که یه روز میخواستم دریا بشم
میخواستم بزرگترین ماهی دنیا بشم
تاجکیستان کشوری است در شمال خاوری ایران و در شمال افغانستان. این کشور ۱۴۳ هزار کیلومترمربعی از شمال با قرقیزستان و ازبکستان، از خاور با چین، از جنوب با افغانستان و از باختر با ازبکستانهمسایه است.
بیش از ۹۰ درصد از گستره تاجیکستان کوهستانی است و نیمی از گستره این سرزمین بلندایی بیشاز ۳۰۰۰ متر دارد. در شمال تاجیکستان دو رشته کوه قورم و مغول، در میانه این کشور رشته کوه حصارآلای، در خاورش رشته کوه پامیر ـ بام جهان ـ و در جنوب باختری آن کوههای نه چندان بلند باباطاق و آقطاق و قراطاق و سرسرک و وخس و گیلان طاق برپا ایستادهاند و تنها در میانه باختری آن زمینهای بابلندیهای اندک دیده میشود و شهر دوشنبه در این پاره است. بلندترین چکاد تاجیکستان با بلندی۷۴۹۵ متر در باختر پامیر، امیر اسماعیل سامانی نام نهاده شده و پیشتر کمونیسم نام داشت. چکاددیگری به بلندی ۷۱۳۴ متر به نام لنین در شمال کوهستان پامیر است.
تاجیکستان کم خاک و پر آب است. ۶ درصد از گستره تاجیکستان را یخچالهای طبیعی پوشاندهاندکه مساحتشان بیش از مساحت زمینهای قابل کشت این کشور است. از این یخچالها بیش از ۹۰۰رود کوچک و بزرگ سرچشمه میگیرند. این رودها در حوضههای جیحون (آمودریا) و سیحون (سیردریا) وزرافشان جریان دارند. جیحون از خاک تاجیکستان سرچشمه میگیرد و ۱۹۵ کیلومتر از گذرگاه سیحون درخاک تاجیکستان است. تاجیکستان را باید سرزمین دریاچهها دانست چه آن که در این کشور ۱۳۰۰دریاچه کوچک و بزرگ وجود دارد. بزرگترین آنها دریاچه قراکول است در بلندای ۳۷۸۰ متری از سطحدریا در پامیر خاوری.
دوری از اقیانوسها و دریاها سبب خشکی هوای تاجیکستان گشته است. دو باد «گرمسیل» و «خاکباد افغان» در تاجیکستان معروفند. دمای هوا در دشتهای کم ارتفاع باختری در تابستان تا ۳۰ درجهسانتیگراد بالا میرود و در زمستان به صفر میرسد و در سرزمینهای کوهستانی با بلندای بیش از ۳۰۰۰متر دمای هوا در تابستان به ۱۰ درجه میرسد و در زمستان تا ۲۰ درجه زیر صفر پایین میآید. دردامنههای جنوبی کوههای حصار آلای سالانه تا ۱۶۰ سانتیمتر باران میبارد ولی در بلندیهای خاوریمیزان بارش سالانه به ۱۱ سانتیمتر میرسد. تاجیکستان در بردارنده چهار ایالت سُغد، ختلان، بدخشانو جمهوری است. در این چهار ایالت مردمانی از تاجیکها و قرقیزها و روسها و ازبکها زندگی میکنند.بیشترینه مردم تاجیکستان تاجیکها هستند.
صدای خواننده اندیشه مرا به ایران باز میگرداند و چشمانم در خیابانهای دوشنبه میگشت. تاکسیبا آرامش عجیبی خیابانها را طی میکرد. گویا راننده میخواست اولین نگاه هایم را به تن زیباییهایدوشنبه بنشاند. پس از نیم ساعتی تاکسی د مقابل هتل مرکوری ایستاد. هتل زیبایی بود. پیاده شدم.راننده با لهجه بسیار زیبایی گفت: امیدوارم در کشور ما به شما خوش بگذرد.
اتاقی گرفتم. در طبقه سوم. شهر زیر پایم بود. به نظر میرسید ساختمانها از سه طبقه بیشترنیستند. شهر آرام بود. سر و صورتی شستم و ناهاری خوردم و به خوابی خوش رفتم. بیدار که شدم غروببود. تلفنی زدم و ساعتی بعد سهراب آمد. دوست پژوهشگر، اهل علم و ادیب. مهربانتر از آن گاه که درایران دیده بودمش. تلویزیون اتاق فیلمی از یک خواننده ایرانی پخش میکرد:
غریب آشنا دوستت دارم بیا
منو با خود ببر از این شهر قصهها
پرسهای در شهر زدیم. از رعایت قوانین رانندگی مردمش تعجب کردم. شامی و بعد خداحافظی بهامید دیدار فردا و رفتن به دنبال یافتنها.
تاجیکها مردمی ایرانی تبارند که امروزه در تاجیکستان و افغانستان وازبکستان و ایران و پاکستان وایالت سین کیانگ چین زندگی میکنند. بسیاری از پژوهشگران برای یافتن ریشه نامواژه تاجیککوشیدهاند. برخی این نام را برگرفته از نام قبیله تاج دانستهاند و برخی این نام را مقلوب «جات»دانستهاندو برخی تاجیک را آریایی و پاک و نجیب و مهمان نواز معنی کردهاند.
گروهی با تکیه بر متون پهلوی که در آن تاژیکان به معنی عرب آمده، چون «ما چه دیدیم از دشتتاژیکان» در شعری مربوط به بهرام ورجاوند و «آمدن تاژیکان به ایرانشهر و رواج بخشیدن ایشان دُشدینی و دُش خواهی را» در بندهش بر آن باورند که این نام از نام تازیان گرفته شده است.
برخی از پژوهشگران تاجیک را طایفه غیر عرب، جمعی ترک، گروهی تبعة ترک و برخیدگرطایفه غیر ترک دانستهاند.
با آن که مغولان غیر خود را تاجیک مینامند، کسانی تاجیکها را قومی از اقوام مغول دانستهاند.محیط طباطبایی نام تاجیک را برگرفته از نام تاتهای ایرانی که در سرزمینهای جنوب باختری دریای
کاسپین زندگی میکنند، دانسته و کارلس تاجیکها را آمیزهای از ایرانیها و عربها میداند که در اوایلدوران مسیحیت از یمن رو به شمال کوچیدهاند.
درباره این که این قوم چگونه پدید آمدهاند برآیند پژوهشها گونه گون است. برخی آنان را بازماندهسکاییان یا تورهای باشنده فراسوی جیحون دانستهاند و برخی دیگر آنان را آریاییانی دانستهاند که درهزاره دوم پیش از میلاد به سرزمین باختر (بلخ) آمدهاند و هم نژاد با سغدیها و پرنیها و داهاهابودهاند. غفوراف تاجیکها را برآمده از ترکیب سغدیها و باختریها و سارتهای باشنده کنارهسیحون وسکاییهای کوهستانهای تینشیان و پامیر و مرغانیها و پارتها در هزاره نخست پیش ازمیلاد مسیح میداند.
کهنترین منبعی که در آن از تاجیکها یاد شده تاریخ هرودت نوشته شده در سده پنجم پیش ازمیلاد مسیح است. وی از تاجیکها به صورت دادیکه و دادیکس نام میبرد و مینویسد آنها با قبایچرمی و مسلح به قداره و تیر و کمان و نیزه مادی به میدان میآمدند و با لباس رنگین تابان و چکمهای تازانو شناخته میشدند. پیرنیا مینویسد که دادیکها اکنون در بخارا و حدود آن زندگی میکنند و هنوزتاجیکهای باشنده سیستان را دادیک مینامند.
کلاپروتا مینویسدکه:…تاجیک همان نام قبیله دئی بوده و پارتها تاجیک و دجیک خواندهمیشدند آ. برشتام نام تاجیک را برگرفته از ریشه تژی در زبان سکایی میداند. ملک الشعرا بهارمینویسد: ایرانیان از قدیم به مردم اجنبی تاچیک یا تاژیک میگفتند، چنان که یونانیان بربر و اعرابعجم گویند. این لفظ در فارسی دری نو تازی تلفظ شد و رفته رفته خاص عرب گردید ولی در توران وماوراء النهر لهجه قدیم باقی ماند و به اجانب تاجیک گفتند و بعد از اختلاط ترکان آلتایی با فارسی زبانانآن سامان لفظ تاجیک به همان معنی داخل زبان ترکی شده و فارسی زبانان را تاجیک خواندند و اینکلمه بر فارسیان اطلاق شد. امروزه در تاجیکستان به تاجیکان شیعه پارسیوان گفته میشود.
نعمت اف مینویسد که چینیها در سده یکم پیش از میلاد باشندگان تخارستان را «داشی»مینامیدند که صورتی از نام تاجیک است.
در سالنامههای چینی سده دوم میلادی از قومی به نام تائوچی یاد شده و پژوهشگران بر این باوند کهاین همان صورت پیشین نامواژه تاجیک است و تبتیها تاجیکها را ta _ zig نامیدهاند.
در دربار تیمور گورکان و با بریان هند به منشیهای فارسی زبان تاجیک گفته میشد و در عصر صفویمدیران و نجیب زادگان دربار را تاجیک مینامیدند. جامی درباره امیر علی شیرنوایی سروده:
او که یک ترک بود و من تاجیک
هر دو داشتیم خویشی نزدیک
و سعدی سروده است:
نگار ترک و تاجیکم کند صدخانه ویرانه
به آن چشمان تاجیکانه و مژگان ترکانه
تاجیکها علاوه بر تاجیکستان در بدخشان و تخار و کاپیسا و بلخ و جوزجان و پروان و کابل و غزنی وخور و فراه و مرات در شمال و لغمان و سرخرود و ننگرهار و گردیز و اورگون و توپخانه قندهار در مناطقمرکزی افغانستان و ولایات لوگر و وردک و غزنی آن کشور زندگی میکنند. بین ۵۰۰ هزار تا یک میلیوننفر تاجیک در پاکستان هستند و بیشتر جمعیت شهرهای سمرقند و بخارا و استان سرخان دریایازبکستان تاجیکند. در ایران شماری از تاجیکها در سیستان و استان گلستان زندگی میکنند و در چینبخش خود مختار تاجیک نشین تا شکورغان ایالت سین کیانگ زیستنگاه آنان است.
تاجیک متعلق به نژاد مدیترانهای هستند و از شاخه نژاد سفید قفقازی به شمار میروند. با آن که مو وچشمان تیره و پوست گندمگون تا سپید دارند، رنگ رو به روشن مو و چشمان رنگی در میان آنان به ویژه
در ایالت بدخشان کم نیست. برخی از آنان نیز آمیزهای از ترک و مغولند ولی باشندگان مناطق کوهستانیدور افتاده کمتر از اینآمیزش تاثیر پذیرفتهاند.
تاجیکها مسلمان و بیش ترشان سنی حنفی مذهبند و در آن اندک شمار شیعه آنانی که در کوهستانپامیر زندگی میکنند پیرو مذهب اسماعیلی هستند.
از ویژگیهای رفتاری تاجیکها آرامش، گشادهرویی، ادب و قدرشناسی است و زنانشان در زیباییشهرهاند. سعدی درباره زن تاجیک سروده است:
روی تاجیکانه ات بنما تا داغ حبش
آسمان بر چهره ترکان یغمایی کشد.
تاجیکهای کوه نشین را غرجه یا غلجه مینامند چه آن که غر به معنای کوه است بدان گونه که درزبان دیلمی گَر به معنای کوه است.
از سالن هتل صدای موسیقی میآمد. به آن جا رفتم. سازهایی بود و صدایی. جوان و گرم. مرد جوانیبود. چند ترانه خواند و در میان آنها ترانهای برگرفته از اشعار مولانا. احساس میکردم در سرزمین مولویشعرش شنیدنیتر است. چشمانم با ترنم شعر مولانا در دل بسته شد. نخستین شبی بود که شهری میانزادگاه مولانا و رودکی به خواب میرفتم و بوی جوی مولیان میآمد و در دلم یاد یار مهربان بود.
صبح و صدای تلفن و سهراب که داشت میآمد. صبحانه دلپذیری با نان محلی تاجیکها و رفتن بهسوی دانشگاه. در خیابانهای دوشنبه بوی تاریخ نمیآید ولی به مقابل دانشگاه که میرسی احساسمیکنی در دهلیزی افتادهای که ترا به ژرفای تاریخ خواهد برد.
چون در جستجوی گذشته تاجیکستان برآییم تا آن جا در ژرفای تاریخ پس مینشینیم که به نام سُغدمیرسیم. آثار تمدن کهن سغد امروزه در پارههای شمالی تاجیکستان در جاهایی که پیشتر نواحی بُیّم واشروسنه بودهاند، دیده میشود. در جنوب تاجیکستان ناحیه تاریخی بلخ قرار دارد که در بردارنده آثاریکهن در جاهایی چون بدخشان و پامیر و وخان و ختلان و وخش و قبادیان و رشت و واشگرد و شوماناست. بلخ سرزمینی کهن است در دو سوی رود وخش و در میان دو رشته کوه هند و کش و حصار آلای.گاهی اوقات از رویدادهای سرزمین بلخ، از آن جا پارهای از سرزمین تخارستان در خاورش قرار داشته، بههنگام نگارش تاریخ تخارستان یاد شده است. از روزگار فرمانروایی امیر تیمور گورکان بلندیهای پامیردر تخارستان را بدخشان نامیدند. در باختر تاجیکستان سرزمین میان دو رود وخش و جیحون را ختلانمینامند و در باختر ختلان ناحیه قبادیان قرار دارد. قبادیانی که ناصر خسروی زاده شده در آن پارههایی ازگیتی آن زمان را گشت و به دیلم نیز آمد و او بود که درباره دیلم نوشت که سرزمینی امن است و مردم بهآسانی در برابر مسجدش کفش از پای در میآورند.
در ناحیه مرکزی تاجیکستان سه ناحیه رشت و واشگرد و شومان قرار دارد. رشت آن جاست که امروزقراتگین در آن جاست و دژ رشت در کنار شهر قرم برپاست. رشت در درهای عجیب قرار دارد. در جاهاییدر پایان خاوری این دره میتوان قله امیراسماعیل سامانی بلندترین چکاد تاجیکستان را دید.
در جنوبیترین پاره شمالی تاجیکستان ناحیه بُتّم قرار دارد که در ولایت خجند است و بنجکنتزادگاه رودکی در باختریترین نقطه آن است.
بالاتر از بتم ناحیه اشروسنه است که نیمی از آن در تاجیکستان و نیم دیگرش در ازبکستان قرارگرفته و امروز اوراتپه مرکز آن ناحیه است. اشروسنه کانون فرمانروایی افشین و برخاستنگاه او برای حضوردر صحنه تاریخ ایران در سده دوم هجری بود. ابن حوقل مینویسد که دژ افشین در مینک بود کهخرابههای آن شهر دیرین امروز در باختر اوراتپه قرار دارد. شمالیترین پاره تاجیکستان فرغانه است کهسیحون از میان آن میگذرد و مرکزش شهر خجند است. دپارتمان تاریخ دانشگاه دوشنبه بسیار دیدنیاست. از بخش تاریخ دانشگاههای ما ایرانیتر است و افشره کلام آنانی که در آن جایند از دانشجو تا استادعشق به ایران است و ایرانی و تاریخ ایران.
دانشجویی برای نوشتن پایان نامه دوره دکترای خود با استاد خود سخن میگفت. سخن بر سر روابطدولت صفوی با مردم آن سوی جیحون بود. در هیچ جملهای از سخنانش طعنهای به ایران شنیده نمیشدو اشکار بود که آگاهانه به تاریخ مینگرد و میاندیشد. تا ظهر با او در گفتگو بودم و با تنی چند از استادانتاریخ آن دانشگاه. مهربانی هایشان و دوستی ما بود و ناهاری که در دانشگاه خوردیم و بعدازظهر پرسهایبا سهراب و آن دانشجو با نام روشن در شهر برای دیدن دیدینیهای دوشنبه.
دوشنبه شهر زیبایی است. نه چندان گسترده و نه چندان پرجمعیت. در دوشنبه ۰۰۰/۶۰۰ نفر از ۷میلیون نفر جمعیت تاجیکستان زندگی میکنند. این شهر گذشتهای دور ندارد، هر چند که در گستره آنآثاری بازمانده از سده پنجم پیش از میلاد به دست آمده است. دوشنبه در سده نوزدهم میلادی روستاییبزرگ بود و از آن جا که روزهای دوشنبه در آن بازار بزرگی برپا میشد و مردم از گوشه کنار برای خرید بهآن روستا میآمدند به این نام معروف شد.
پس از چیرگی روسها بر سرزمینهای فراسوی جیحون و بسته شدن پیمان آخال که بر پایه آن همهسرزمینهای شمالی رود اترک به روسیه واگذار شد، اداره امور این روستا به فرماندار شهر بخارا سپرده شدو بیش از پنجاه سال دوشنبه زیر نظر بخارا اداره شد و اندک اندک رشد کرد.
میدان تورسون زاده
در سال ۱۹۲۰ میلادی دوشنبه مرکز مقاومت ابراهیم بیگ در برابر بلشویکها شد و تا سال ۱۹۲۹ دربرابر چیرگی کمونیسم ایستادگی کرد و پس از تسلط ارتش سرخ بر آن و تشکیل جمهوری شورویسوسیالیستی تاجیکستان به عنوان پایتخت این جمهوری انتخاب شد و بر آن نام استالین آباد نهادند. درسال ۱۹۶۱ بار دیگر این شهر دوشنبه نام گرفت.
میدان تورسون زاده از آن جا که دوشنبه در یک سده اخیر رشد کرده و بر پایه برنامههای منظم عصر کمونیسم توسعهیافته، شهری منظم با خیابانهای پهن و میدانهای وسیع و دیدنیهای بس تماشایی است و در هرگوشهاش تندیسی از نام آوران برخاسته از تاجیکستان برپاست.
معماری بناهای آن شکیل و چشم نواز و آمیزهای از معماری سنتی و معماری نیمههای سده بیستممیلادی شوروی است. از دیدنیهای این شهر ساختمانهای دانشگاهی و فرهنگی ـ هنری و میدانها وتندیسهای نام آوران است.
با سهراب به تماشای تندیس امیر اسماعیل سامانی در میدانی بسیار بزرگ رفتیم. معماری زیباییداشت. شاهی ارجمند با درباری که در آن مردانی بزرگ چون رودکی را ارجمند میداشتند.
میدان امیر اسماعیل سامانی، تندیس رودکی ساعتی در آن جا بودیم و سپس راهی تماشای تندیسرودکی شدیم. برپای سکوی سنگی رودکی بزرگ ایستادم و دقایقی به او نگریستم و در دل و بر زبانآفرینش گفتم، چه آن که او و چون اویی بودند که زبان فارسی را جلالی شگفت بخشیدند، به گونهای کههیچ کس و هیچ زمانی نتوانست فروکوبدش.
مجسمه رودکی
شامی خوردیم و رفتیم برای شنیدن موسیقی تاجیکی. سالنی به نام رودکی. آن شب دو تن خواندند،زنی و مردی. هر دو ترانه هایی از مولانا خواندند و مرد در پایان ترانهای ایرانی. تو ای پری کجایی. براینخستین بار این ترانه را به لهجه تاجیکها میشنیدم. بسیار دلچسب بود. شب سردی بود. به هتلبازگشتم. سهراب گفت همه چیز مرتب است فردا صبح اتاقی در خوابگاه مخصوص استادان در کویدانشگاه به شما خواهند داد. فردا صبح با سهراب به کوی استادان و آن اتاق رفتم. شیفته مهربانیهایشانشده بودم.
میدان امیر اسماعیل سامانی
شهر بوی نوروز گرفته بود. آرام آرام میشد مردم را آماده استقبال از نوروز دید. شهرداری دوشنبه بهتمیز کردن شهر پرداخته بود و به ظاهر به نظر میرسید که بازار نیز رنگ و رویش تغییر کرده است.خدمتکاران دانشگاه در حال تمیز کردن همه چیز بودند. پرسیدم: چه میکنید؟ گفتند:
«خانه بُراری» است. که همان خانه تکانی ماست.
مقدمات برپایی نوروز یا به گفته تاجیکان«خیدیر ایام» از ابتدای اسفندماه یا بدان گونه که درتاجیکستان میگویند، حوت آغاز میگردد. مراسم حوت درسه روز نخست اسفند برگزار میگردد. اینمراسم ویژه کشاورزان است و از آن جا که کشاورزان اسفند را ماه مناسبی برای آغاز کشت میدانند، درروزهای آغازین این ماه در میهمانی هایی گرد هم میآیند و به نواختن ساز و رقصیدن و بازیهای بومیمیپردازند.
برپا دارندگان مراسم حوت در هفته پایانی ماه اسفند مراسم دیگری به نام «جفت براران» با آرزویبرکت بخشی به محصولات کشاورزی برپا میدارند. در مراسم جفت براران معمولاً اعضای خانوادههایمرتبط با هم گرد آمده وکهنسالان را به آن جشن فرا میخوانند و از آنان میخواهند که برای پربرکت شدنحاصل تلاششان دعا کنند. در این مراسم نان فطیر و پلو و خورشهای گوناگون بر سر سفره مینهند وپس از غذا خوردن همه با هم چنین میگویند: مزید نعمت زیاده دولت برار کار صحت و سلامتی خُرد وکلان میرسد به بابای دهقان خوش آمدید میهمانان.
شبی را در مراسم جفت براران بودم. شادمانی حاضران و آمادگی آنان برای پا نهادن به بهار بسیارتماشایی بود. آن شب سازهای سنتی نواخته شد و کسانی خواندند. آوازهایشان دلانگیز بود و پاک و دردل مینشست. سه شنبه به دانشگاه رفتم. کتابخانه بزرگ و ارزشمندی داشت و نسخ خطی پرارزشی درآن دیده میشد. در جلسهای با دانشجویان رشته تاریخ از حکومتهای زیاری و بویهی و ارتباطشان بادولت سامانی سخن گفتیم. اهل تحقیق و دانستن بودند.
بعدازظهر به تماشای آرامگاه صدرالدین عینی و تندیس بوعلی سینا رفتیم.
تندیس ابن سینا و آرامگاه صدرالدین عینی
آن شب شب آخرین چهارشنبه سال بود. مراسم «چهارشنبه آخران» در ساعتی گذشته از ظهر آغازشد. در شهر دوشنبه ولوله برپا بود. دسته دسته دختران و پسران جوان به خیابانها آمده و شادمانیمیکردند. مغازهها شلوغ بود. همه مشغول خرید بودند. بیشتر پسران جوان به خریدن هدیه چهارشنبهآخران برای یارانشان مشغول بودند.
رقص دختران جوان درجشن چهارشنبه آخران
به هنگام فرو خفتن آفتاب روز سه شنبه آتشها برپا شد و شادمانی فراوانتر شد.رقص و موسیقی.۲آنان نیز چون ما بر آن باور بودند که زمان فروخفتن آفتاب لحظه آمدن روحهای مردگان خانه بهمیهمانی نوروزی است. باید در برابر چشکمانشان از دل آتش گذشت و نسوخت تا روحها بدانند کهبازماندههایشان گناهی نکردهاند که مستوجب سوختن در آتش باشند. جشن چهارشنبه آخران تا پاسی ازشب ادامه داشت.
چهارشنبه صبح شهر گلباران شد. آن روز زمان برپایی مراسم «گل گردانی» بود. این مراسم بهمناسبت بیداری طبیعت و آغاز روزهای شکوفه دهی درختان برپا میگردد. میگفتند در گذشته بزرگسالان هر شهر و آبادی به درهها و تپههای اطراف میرفتند و گل میچیدند و به شهر میآوردند و درخیابان و کوچهها میگرداندند. امروز این کار را دختران جوان و نوجوان میکنند. آنان در جامههای سنتیگلهای چیده شده را در مشت گرفته و در کوچهها و خیابانها میگردانند. عطر گلها را در شهر میافشانند
و رنگ گلها را بر تن شهر مینشانند. در پی مراسم گل گردانی مراسم «بلبل خوانی» آغاز میشود. گلگردانها گلها را دسته دسته کرده و هر دسته را به نوک چوبی بسته و چوب گل به سر را در کنار خانههایمردم در زمین مینشانند و با هم سرودی چنین میخوانند:
گل آوردم از اون پایان
خبرت میکنم دهقان بته
غله به گل گردان
بهار نو مبارک
گله زردک ثنا می گه
ثنای مصطفی می گه به
هر پهلو خدا می گه
بهار نو مبارک
مراسم گل گردانی در برخی از روستاهای مازندران و دماوند نیز انجام میگیرد.
در این روزها در بسیاری از خانهها سمنوپزی است که در دوشنبه به آن «سومَنَک پزی» میگویند. اگرگل گردان و بلبل خوان دختران جوانند، سومنک پزان زنان میان سال و پیرند. سومنک را از جوانه گندممیسازند. از غروب آفتاب تا سحر دیگی بر آتش است و کفگیرها در آن چرخان و آوازی این چنین:
سمنک در جوش ما کفچه زنیم
دیگران در خواب ما دفچه زنیم
پنجشنبه بود. یک روز به نوروز مانده بود. در هر گوشهای سمبوسه میپختند و شیرینی سنتی که هریک به رنگی بود. صبح مراسم «سبزه بران» بود. دختران شاد و جوان تاجیک هر یک دیسی که در آنسبزهای بود در دست داشتند و دسته جمعی در خیابانها راه میرفتند.
پیش از ظهر پسران جوان و نوجوان دف زن به خیابانها آمدند. بر دف میکوبیدند و بشارت نزدیکینوروز میدادند. بعد ازظهر در پارکها شادمانی برپا بود.
میر نوروزی آمد و در پی او عروس نوروزی. زنی زیبا در جامه عروس با سبزهای در دست بر اتومبیلیآراسته به گلهای سرخ سوار بود و شهر را میگشت و بشارت نزدیکی نوروز را میداد.
میرنوروزی مردی شادمان است و به ظاهر در پی او شتری ساخته شده از دو مرد با تنپوشی از پارچهسرخ به میدان میآید و میخواند و میرقصد و عطر شادی میپاشد. نوازندگان آخرین فرو خفتن آفتابسال کهن را در نغمه نشانده بودند. شهر غرق ساز بود و شادی و آواز/ خانهها پاک بود و ظرفها شسته تا برهیچ یک گردی از سال پیش نماند. فردا نوروز است.
آن شب جشنی بود در تالاری. موسیقی سنتی تاجیک. خواننده زنی به نام رخسار. ترانههای نوروزی.در سالن رقاصان تاجیک بسیار زیبا رقصیدند. شام غذایی به نام «باج» خوردیم. کله پاچه گوسفند را باگندم پخته بودند. هنوز ترانهاش «دور مشو» در گوشم طنین دارد.
در ساعت پایانی شب جوانان دانشجو گرد آمدند. با آنان درباره نوروز در ایران به ویژه گیلان سخنگفتم.
جمعه نوروز بود. برخاستم میان تاریکی و روشنایی بود. شهر در خواب پس از شب نوروز بود. بر آمدنآفتاب را از فراز بلندیهای پامیر دیدن. آفتاب که زد و کمی بالا آمد زن سرایدار خوابگاه دو جاروی سرخرنگ را در برابر خانهاش برپا ایستاند. پرسیدم. گفتند آن دو جارو را از شاخههایی ساخته است که در پاییزاز کوهستان چیده است و تا نوروز نگه داشته.
زن هر خانهای پارچهای سرخ رنگ در بالای سر در خانه میآویزد. تاجیکها رنگ سرخ را رمز نیکیو برکت و پیروزی میدانند. در نیمه بر آمدن آفتاب و ظهر در و پنجره خانه را میگشایند تا هوای نوروزی وبهار به درون خانه بخزد و خانهشان بهاری شود.
تاجیکها سفره هفت سین و هفت میوه میاندازند و ناهار نوروزیشان بسیار مفصل است.
در نوروز بچهها تخممرغ بازی میکنند، به گونه ما گیلانیان که مرغنه جنگ میکنیم و به تماشایجنگ کبکها و خروسها مینشینند و بزرگترها بُزکشی میکنند و گونهای کشتی محلی میگیرند.
در چهارمین روز فروردین راهی قرم شدم تا به ناحیه رشت سری بزنم. ناحیه زیبایی بود. کوهپایه وسبز/ آن روز نم نم بارانی بود. میگفتند به خاطر این گونه هوا آن جا را رشت مینامند. درست چون ما. دررشت راهی دیرین روزگاران تاجیکستان شدم.
سرزمین تاجیکستان در بردارنده پارههایی است که در حاشیه کهنترین سرزمینهای ایرانی نشینقرار داشت و تاجیکها خود را دارندگان میراثهای اقوامی ایرانی چون سغدیان و بلخیان و خوارزمیان وسکاییان میدانند. آن چه که این ترکیب را به هم ریخت کوچ ترکان رو به جنوب و باختر بود که بهتدریج گسترة زندگی این اقوام را محدود به درههای کوهستانهای پامیر و واحههای فررود نمود.
کهنترین آثار بازمانده از دیرین روزگاران در گستره تاجیکستان آثاری بازمانده از دوره میان سنگی در«مغاره شخته» در پامیر شرقی و خانههایی بازمانده از دوره نوسنگی در جلگههای جنوبی این کشوراست.
در قیراق قوم زیستگاههای گروههای انسانی عصر مفرغ و در وخش و بیشکند گورستانهای آن مردمکشف شده و در بلندیهای پامیر آثاری از قبایل کوچنده سکایی بازمانده از عصر آهن آغازین پیدا شدهاست.
سرزمین تاجیکستان در دوران پیش از اسلام میان دو دولت بلخ در جنوب و سغد در شمال تقسیممیشد. در سنگ نبشته داریوش بزرگ هخامنشی از بلخ و سغد بهعنوان ساتراپهای خراجگزار دربارهخامنشی نام برده شده است.
از دوران هخامنشی قلعه میر در نزدیکی آبادی ناصر خسرو در قبادیان وجود دارد و در «تختسنگین» اشیایی زرین و سیمین از سکاییان متاثر از فرهنگ و هنر هخامنشی کشف شده است.
لشکر اسکندر مقدونی با رنج بسیاری بر فراسوی جیحون و سیحون دست یافت. آن که سالها مانع ازدستیابی لشکر اسکندر بر سغد شد «اسپیتامن» سردار سغدی بود. سلوکوس جانشین اسکندر برایفرمانروایی بر گستره خاوری متصرفات اسکندر، دختر اِسپیتامِن به نام «اِپامه» را به همسری برگزید وشاهان سلوکی همه بازماندگان اویند و نام او بر شهری بزرگ در سوریه نهاده شده که امروزه «افامیا» نامدارد.
ماندگارترین میراث دوران چیرگی یونانیها بر فراسوی جیحون دژهایی در بلخ و سغد و مرو و هراتبود که با یکپارچگی آنها دولتی یونانی ـ بلخی پدید آمد. یونانیها پرستش یکی از خدایان خود به نام«افشین» را میان مردم اشروسنه رایج نمودند و بعدها فرمانروایان اشروسنه فرزندان آن خدا شناخته شدندو افشین نام گرفتند و خیذر پسر کاوس فرمانروای اشروسنه که درتاریخ شهره است و ماجرای حضور او درصحنه تاریخ ایران در سده دوم هجری شنیدنی است به این دلیل افشین نام یافته است.
در سده دوم پیش از میلاد یوئه چیها رو به جنوب نهادند و بر سغد چیره شدند و در سده یکم پیش ازمیلاد کوشانیها بر بلخ چیره شدند و پس از چندی تا شمال هند را به زیر فرمان آوردند و تا سده پنجممیلادی بر جای ماندند.
در دوران حکومت کوشانیها در کنار رواج دین زرتشت در آن ناحیه آیینهای مانوی و بودایی نیز رواجیافت. گسترش دین بودا در سرزمین زیر فرمان کوشانیها تاثیر شگفتی در فرهنگ و تمدن آن داشت وآثاری بس فراوان از خود بر جای نهاد، چون معبد بزرگ بودایی در «اجنه تپه» نزدیک قرغان تپه که ازدرون آن مجسمهای به بلندی ۱۲ متر از بودا فراچنگ آمد که امروزه در موزه دوشنبه نگه داری میشود.دین بودا تا سده هشتم میلادی که مسلمانان بر این منطقه دست یافتند در قرغان تپه رایج بود و نشانه آنسکههایی از تخارستان و سغد، ضرب شده در این زمان، در آن معبد است.
خزانه جیحون که پس از فروریزی بخشی از بدنه رودخانه جیحون در سده نوزدهم میلادی پیدا شدنشانه تمدن ولایت وخش است و در آن آثاری بازمانده از هنر هخامنشی، سکایی، بلخی و یونانی و هندیبه چشم میخورد.
در سدههای چهارم و پنجم میلادی اقوام آلتایی و در سده ششم میلادی هپتالیها بر سغد چیرهشدند. در زمین کاویهای پنجیکنت در دره زرافشان شهری بازمانده از سدههای پنجم و ششم میلادیپیدا شد که بر دیوارهایش نمونههای فراوانی از هنر سغدیان دیده میشود. دفتر فرهنگ و تمدن سغد درسال ۷۵۰ میلادی پس از چیرگی تازیان مسلمان بر آن بسته شد. با شکست چینیها در سال ۷۵۱میلادی در کارزار طراز مسلمانان بر همه فرا رود چیره شدند.
دوران چیرگی تازیان به درازا نکشید و دولتهای محلی پس از چندی سر بر آوردند و در سدههایچهارم و پنجم هجری / نهم و دهم میلادی فرارود شاهد بالندگی فرهنگی و تمدن ایرانی در خود بود.فرارود رشد کرد و در زمره آبادترین سرزمینهای اسلامی درآمد. در سده دهم میلادی با توان یافتن دربارسامانی نوزایی فرهنگی شکوهمندی آغاز شد و با ظهور زبان فارسی دری زبان ایرانی و سغدی و بلخی وخوارزمی تحت تاثیر آن قرار گرفته و رو به نابودی نهادند.
اوج عظمت فرارود در زمان فرمانروایی تیمور گورکان و جانشینان اوست. در آن دوره سمرقند شهربزرگی شد و دیگر مناطق تاجیکستان تحت تاثیر اعتبار سمرقند که امروزه در ازبکستان است، ترقیکردند.
در سده شانزدهم میلادی ازبکها شروع به گسترش ارضی زیستگاههای خود نمودند و کوشیدند تازبان خود را در شهرهای زیر سلطه رواج دهند و دوران چیرگی نادر شاه افشار در سده هفدهم میلادینتوانست ازبکها را براند و پس از قتل نادر شاه خاندان ازبک تبار «منغیت» بر بخارا چیره شد و آن را مرکزچیرگی خود بر تاجیکها قرار داد.
در سدههای دهم و یازدهم میلادی موجهای دیگری از مهاجمان در فرارود پیدا شدند و پس ازپایانیابی دورههای حکومتی سامانی و غزنوی نخست ترکها و سپس مغولها بر فرارود چیره گشتند. ازنام آوران این دیار در دوران تازش مغول «تیمورملک» حاکم خجند بود که تاجیکها او را چون قهرمانیملی میستایند.
تسلط ازبکها و ناخرسندی تاجیکها بحرانی پدید آورد که زمینه را برای چیرگی روسیه گسترشطلب فراهم نمود و در سال ۱۸۷۳ میلادی امیر منغیتی بخارا پذیرای قیمومیت روسیه شد و در سال۱۸۹۵ میلادی آب پنج مرز میان افغانستان و روسیه گشت و بدین ترتیب روسیه بر همه سرزمینهایتاجیکنشین شمال پنج چیره شد.
پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ ارتش سرخ چشم به فرارود دوخت و در سپتامبر سال ۱۹۲۰ میلادیارتش سرخ بخارا را تصرف کرد و حکومت منغیتان را ساقط نمود. در فوریه سال ۱۹۲۱ سربازان ارتشسرخ بر دوشنبه دست یافتند.
در ۱۴ اکتبر سال ۱۹۲۴ میلادی جمهوری شوروی سوسیالیستی ازبکستان تشکیل شد و جمهوریتاجتماعی شوروی مختار تاجیکستان در درون آن قرار گرفت. چیرگی کمونیستها و نارضایتی تاجیکها ازتصمیمات آنها سبب برپا شدن قیام باسماچیان شد. از سال ۱۹۲۶ میلادی ابراهیم بیگ بهعنوانفرمانده باسماچیان به ستیز با ارتش سرخ پرداخت و تا اواخر سال ۱۹۲۹ میلادی جنگید، ولی عاقبتشکست خورد و شوروی بر همه تاجیکستان امروز حاکم شد. اعتراضات متوقف نشد و دولت شوروی بهناچار در ۱۶ دسامبر سال ۱۹۲۹ میلادی دوشنبه و پامیر و خجند را در هم آمیخته و جمهوری شورویسوسیالیستی تاجیکستان نامید.
فروپاشی شتابناک اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در سال ۱۹۹۱ میلادی سبب پدید آیی پانزدهجمهوری شد که یکی تاجیکستان بود. تشکیل جمهوری تاجیکستان اختلافات داخلی فروخفته را بیدارنمود و سبب آغاز جنگ داخلی شد.
برآیند آن جنگ نخست فرو افتی رحمان نبی یف از ریاست جمهوری در سپتامبر ۱۹۹۲ و انتخابامامعلی رحمانف در شورای عالی شهر خجند به ریاست جمهوری در نوامبر سال ۱۹۹۲ میلادی و نهایتاًمیانجی گشتن سازمان ملل متحد و چند کشور و انعقاد پیمان صلح میان طرفین در ژوئن سال ۱۹۹۷میلادی و آرام گشتن تاجیکستان بود. دو روز در قرم ماندیم و سپس به دوشنبه بازگشتیم. پرسهای در بازاردر ۷ فروردین و خرید چند نمونه از صنایع دستی مردم تاجیک و پرواز/ پرواز به سوی تهران. پایتخت آنچه که از ایران بزرگ مانده و باز ماناد.
کلاههای تاجیکی
سرزمینی را ترک میکردم که ۱۲۰۶ کیلومتر مرز با افغانستان و ۸۷۰ کیلومتر مرز با قرقیزستان و ۴۱۴کیلومتر مرز با چین و ۱۱۶۱ کیلومتر مرز با ازبکستان دارد.
هواپیما آسمان تاجیکستان را ترک کرد و از آسمان ازبکستان و ترکمنستان گذشت و به آسمان زیبایایران رسید.
به خواب رفتم. در خواب سمنوپزان را دیدم که میخواندند همه درخوابند ما دفچه زنیم. هواپیمادرمهرآباد نشست. پیاده شدم. دست بر خاک میهنم کشیدم و بر چهره مالیدم.
فصلنامه سیاسی - ادبی- فرهنگی
موسس: شادروان حاج علی فائق / تاسیس ۱۳۲۸
صاحب امتیاز و مدیر مسئول: دکتر محمد علی فائق ايميل :
mfaegh AT yahoo.com
سردبیر: فریدون نوزاد
شورای دبیران: احمد اداره چی گیلانی، مهران برزگر ماچیانی، افشین پرتو، مصطفی فرض پور ماچیانی، دکتر عبد الکریم گلشنی، احمد محامد، دکتر غلامحسین مهدیزاده
نشانی:
ایران، گیلان، رشت، خیابان امام خمینی، مقابل بانک رفاه کارگران، کوچه فائق، شماره ۲۱۵، طبقه سوم
تلفکس: ۳۲۳۱۱۸۲-۰۱۳۱ صندوق پستی: ۱۶۷۷
اشتراک سالیانه داخل ایران با هزینه پست: ۴۵۰۰۰ ریال
اشتراک سالیانه خارج با هزینه پست: ۲۵ دلار
نشانی بانکی: ایران، گیلان، رشت، بانک تجارت (شعبه پورسینا)، شماره حساب جاری ۵۵۲۵۵، کد ۸۱۱۰ به نام دکتر محمد علی فائق
تمام حقوق مادي و معنوي اين سايت متعلق به دکتر محمد علی فائق ميباشد.
راهاندازي، مسوول فني و بهروزرساني: عليرضا طياري.
رزیتا پورطالبی
خرداد ۸م، ۱۳۸۸ در زمان ۲:۱۹ ب.ظ
استاد پرتو سلام، نمیدونم منو یادتون میاد یا نه، دوره تور لیدری سال ۸۲ ، سازمان ایران گردی جهانگردی رشت….. بزرگداشت کوچک جنگلی، نمایشگاه غذا تهران….
امروز اتفاقی این سایتو پیدا کردم و با دیدن اسمتون کلی ذوق زده شدم….مقالتون هم بسیار دلنشین و شیرین بود واقعآ لذت بردم…..امید وارم بازم بتونم ببینمتون.
همواره شاد و پیروز باشید….
تهماسب
خرداد ۱۷م، ۱۳۸۸ در زمان ۵:۵۷ ب.ظ
با درود فراوان . بسیار سال ها بمانید چو نوروز پایدار
اولین بار است که به این سایت آمده ام . از میان آنهمه عنوان
<> - که نه می دانستم شعر
سعدی است و نه نویسنده اش افشین - نظرم را جلب کرد ! ! و بی خستگی
خواندم و لذت بردم ، دست مریزاد ، سپاسگزارم .
Farhad
اسفند ۱۶م، ۱۳۸۸ در زمان ۱۰:۲۴ ب.ظ
آقای پرتو عزیز سلام،
مقاله شما را با یکسال تاخیر خواندم و لذت بردم. از میان مقاله ریزه بینی در یکجا توجه مرا بصورت عمده و بخصوص جلب کرد و آنهم اشاره مستقیم و بی پروای شما به نام اشک آباد ( مصطلح به عشق آباد) بود که مرا امیدوار کرد به وجود کسانیکه هنوز از حقایق آگاهی دارند و بر زبان نیز میآورند.
موفق و پیروز وشادکام باشید و ما را نیز با مقالاتی از ایندست شاد نمایید.