مصطفی‌ فرض‌پور ماچیانی‌

Somamus a yahoo.co.uk

نوروز جوان‌ کرد، بَدَل‌ پیرو جوان‌ را
ایّام‌ جوانیست‌ زمین‌ را و زمان‌ را
هر سال‌ درین‌ فصل‌ برآرد فلک‌ پیر
چون‌ طبع‌ جوانان‌ جهان‌ دوست‌ جهان‌ را
گرشاخ‌ نوان‌ بود زبی‌برگی‌ و بی‌برگ
‌از برگ‌ نوا داد قضا شاخ‌ نوان‌ را
انواع‌ نبات‌ اکنون‌ چون‌ مورچه‌ در خاک‌
از جنبش‌ بسیار مجدّر کند آن‌ را
بگرفت‌ شکوفه‌ بچمن‌ برگذر باغ‌
چونانکه‌ ستاره‌ گذرکاهکشان‌ را
آن‌ غنچة‌ گل‌ بین‌ که‌ همی‌ نازد بر باد
از خندة‌ دزدیده‌ فروبسته‌ دهان‌ را

هر ملّتی‌ برای‌ خود گاهنامه‌ای‌ دارد و براساس‌ آن‌ گاهنامه‌، زمان‌ها را می‌سنجد و برنامه‌ زندگی‌ تنظیم‌می‌کند و از آن‌ در پیمان‌نامه‌ها و دادوستدها و روابط‌ اجتماعی‌ بهره‌ می‌برد.
در طول‌ سال‌، روزهایی‌ را که‌ یادآور شکست‌ها و دورماندن‌ از یارودیار است‌، به‌ سوگ‌ می‌نشیند و درروزهای‌ ویژه‌ که‌ شادی‌ افزاست‌، جشن‌ برپا می‌کند و به‌ شادخواری‌ و نشاط‌ می‌نشیند.
ملّت‌ کهنسال‌ ایران‌، از دورترین‌ زمان‌ها ـ به‌ گواهی‌ مستندات‌ تاریخی‌ ـ جشن‌های‌ بسیار داشته‌ که‌بزرگترین‌ آن‌ها «نوروز» بوده‌ است‌، در آغاز فروردین‌، و پس‌ از آن‌ «مهرگان‌». در مهرماه‌
در ایران‌ باستان‌ سال‌ به‌ دو قسمت‌ بخش‌ می‌شد: تابستان‌ و زمستان‌.
تابستان‌ آغاز فصل‌ گرما و برداشت‌ محصول‌ بود زمانی‌ که‌ گلّه‌ها از آغولها به‌ چمنهای‌ سبز رهامی‌شدند و زمستان‌ آغاز فصل‌ سرما و آوردن‌ گلّه‌ها به‌ آغلها و کشت‌ در کشتزار. پژوهنده‌ای‌ تاکنون‌نتوانسته‌ است‌ به‌ نخستین‌ زمان‌ برپایی‌ «جشن‌ نوروز» دست‌ یابد و هر چه‌ که‌ تاکنون‌ گفته‌ شده‌ برپایه‌حدس‌ و گمان‌ است‌.
نوروز جشنی‌ به‌ درازای‌ تاریخ‌ تمدّن‌ بشری‌ است‌، این‌ تاریخ‌ نیست‌ که‌ روایتگر نوروز است‌، بلکه‌نوروز است‌ که‌ تاریخ‌ پرورش‌ داده‌ است‌.
ابوریحان‌ بیرونی‌، دانشمند بزرگ‌، در کتاب‌ «آثار الباقیه‌» می‌نویسد:
دسته‌ای‌ از ایرانیان‌ می‌گویند جمشید زیاد در شهرها گردش‌ می‌نمود و چون‌ خواست‌ به‌ آذربایجان‌داخل‌ شود بر سریری‌ از زر نشست‌ و مردم‌ به‌ دوش‌ خود آن‌ تخت‌ را می‌بردند و چون‌ پرتو آفتاب‌ بر آن‌تخت‌ بتابید و مردم‌ آن‌ را دیدند این‌ روز را عید گرفتند.»
عبدالحی‌ّ گردیزی‌ نویسنده‌ کتاب‌ زین‌ الاخبار می‌نویسد:
«آنچه‌ را که‌ در کتب‌ یافته‌ام‌ درباره‌ نوروز می‌گویم‌:
این‌ روز را نوروز بزرگ‌ گویند و چنین‌ گویند: جمشید از حرب‌ سیاهان‌ و دیوان‌ اندر این‌ روز باز آمد، با ظفر وفیروزی‌ و غنیمت‌ فراوان‌ آورد. پس‌ آن‌ زر و جواهرکی‌ غنیمت‌ آورده‌ بود بر تخت‌ خویش‌ انبار کرد تا هر کس‌ببیند…»
و باز ابوریحان‌ می‌نویسد:
«نوروز چیست‌؟ نخستین‌ روز است‌ از فروردین‌ ماه‌، وزینجهت‌ روز نو نام‌ کردند، زیراک‌ پیشانی‌ سال‌ نواست‌ و آنچه‌ از پس‌ اوست‌ ازین‌ پنج‌ روز همه‌ جشنهاست‌. و ششم‌ فروردین‌ ماه‌ نوروز بزرگ‌ دارند. زیراک‌خسروان‌ بدان‌ پنجروز حقهای‌ حشم‌ و گروهان‌ ]و بزرگان‌[ بگزاردندی‌ و حاجتها روا کردندی‌، آنگاه‌ بدین‌روز ششم‌ خلوت‌ کردندی‌ خاصگان‌ را. و اعتقاد پارسیان‌ اندر نوروز نخستین‌ آن‌ است‌ که‌ اوّل‌ روزی‌ است‌ اززمان‌، و بدو فلک‌ آغازید گشتن‌.»
حماسه‌ سرای‌ بزرگ‌ ـ فرودسی‌ هم‌ در شاهنامه‌ «نوروز» را به‌ جمشید ـ که‌ از پادشاهان‌ پیشدادی‌است‌ ـ نسبت‌ می‌دهد، می‌فرماید:
گرانمایه‌ جمشید، فرزند او
کمر بست‌ یکدل‌ پر از پند او
برآمد بر آن‌ تخت‌ فرخ‌
پدربه‌ رسم‌ کیان‌ بر سرش‌ تاج‌ زر
کمر بست‌ با فرشاهنشهی‌
جهان‌ گشت‌ سرتاسر او را رهی‌...
به‌ فرکیانی‌ یکی‌ تخت‌ ساخت‌
چه‌ مایه‌ بدو گوهر اندر نشاخت‌
جهان‌ انجمن‌ شد بر تخت‌ اوی‌
شگفتی‌ فرو ماند از بخت‌ اوی‌
به‌ جمشید بر گوهر افشاندند
مرآن‌ روز را روز نو خواندند
سر سال‌ نوهرمز فرودین‌
بر آسوده‌ از رنج‌ روی‌ زمین‌
بزرگان‌ به‌ شادی‌ بیاراستند
می‌ و جام‌ و رامشگران‌ خواستند
چنین‌ جشن‌ فرخ‌ از آن‌ روزگار
به‌ مانده‌ از آن‌ خسروان‌ یادگار با توجه‌ به‌ بیتهای‌ فوق‌ و استدلال‌ حکیم‌ توس‌ ـ که‌ یقیناً از خداینامک‌ها نقل‌ نموده‌ ـ پرسش‌همچنان‌ باقی‌ است‌ که‌ جمشید در چه‌ زمانی‌ می‌زیسته‌ است‌؟
نویسنده‌ حبیب‌ السیر از قول‌ محمّد بن‌ جریر طبری‌، مفسّر و مورخ‌ بزرگ‌، می‌گوید:
«جمشید هفتصد سال‌ و بعقیدة‌ بعضی‌ دیگر ششصد و هفده‌ سال‌ به‌ خداپرستی‌ معتقد و ثابت‌ قدم‌ بود،آنگاه‌ دعوی‌ الوهیّت‌ کرد، ضحّاک‌ تازی‌ لشکر بر سرش‌ آورد و جمشید از مقاومت‌ درمانده‌ فرار کرد. مدّت‌سلطنت‌ وی‌ به‌ قول‌ اکثر مورّخان‌ هفتصد سال‌ بوده‌ و زمان‌ حیاتش‌ هزار سال‌.»
از بررسی‌ اختلاف‌ نظر مورّخان‌ و پژوهندگان‌ دربارة‌ زمان‌ آغاز نوروز، در می‌گذریم‌ که‌ ما در این‌ گفتار برسر اثبات‌ آن‌ نیستیم‌؛ امّا آنچه‌ که‌ در همیشه‌ تاریخ‌ بوده‌ است‌ و اسطوره‌ها نیز بر آن‌ تاکید دارند این‌ است‌که‌ «نوروز» روز شادمانی‌ و شادکامی‌ دید و بازدید بوده‌ است‌. به‌ گفته‌ ایرج‌ شیرین‌ سخن‌:
روز نوروز اوّل‌ سال‌ است‌
روز عیش‌ و نشاط‌ اطفال‌ است‌
همه‌ آن‌ روز رخت‌ نو پوشند
چای‌ و شربت‌ به‌ خوشدلی‌ نوشند
ایرانیان‌، در ایران‌ باستان‌، جشنهای‌ فراوانی‌ داشته‌اند که‌ با برگزاری‌ آنها روان‌ خویش‌ را به‌ نشاط‌وامی‌داشتند. و معلوم‌ است‌ که‌ با روانی‌ شاد و روحی‌ شادمان‌ می‌توان‌ با بدی‌ها و حق‌کشیها و پلشتیها نبردکرد. فردوسی‌ فرماید:
مده‌ دل‌ به‌ غم‌ تا نکاهد روان‌به‌ شادی‌ همی‌ دار دل‌ را جوان‌
عبدالحی‌ ضحاک‌ گردیزی‌ می‌نویسد:
ایرانیان‌ در روزگار قدیم‌ جشنهایی‌ فراوان‌ داشته‌اند و آن‌ها را در جدولی‌ ۳۶ جشن‌ برشمرده‌اند که‌ آغازآن‌ها «نوروز بزرگ‌» است‌ در فروردین‌ ماه‌ و آن‌ پنج‌ روز بود و پایان‌ آن‌ آخر گهنبار دوم‌ و عید زردشت‌»است‌.
استاد جلال‌ الدّین‌ همایی‌ در حاشیه‌ کتاب‌ التّفهیم‌ دربارة‌ گهنبارها آورده‌ است‌:
«کلمة‌ گهنبار یا گاهنبار که‌ در پهلوی‌ گاسانبار به‌ تبدیل‌ سین‌ و هاء بیکدیگر گفته‌ می‌شود. در اینکه‌جزو اوّلش‌ گاه‌ بمعنی‌ وقت‌ است‌ شکی‌ نیست‌. اما دربارة‌ جزو دومش‌ سخنها گفته‌ و اشتقاقهای‌ دور و درازساخته‌اند. نگارنده‌ احتمال‌ می‌دهد که‌ اصل‌ این‌ کلمه‌ گاهنبار بوده‌ است‌، مرکّب‌ از (گاه‌) بمعنی‌ وقت‌ و (بار)بمعنی‌ دفعه‌ و نوبت‌ یا (پار) بمعنی‌ بخش‌ و پاره‌ و قسمت‌. و الف‌ و نون‌ در این‌ کلمه‌ یا نظیر الف‌ و نون‌ درسحرگاهان‌ و بامدادان‌ و صبحگاهان‌ و امثال‌ آنها یا علامت‌ جمع‌ است‌. و بهر صورت‌ کلمة‌ گاهانبار که‌ درتخفیف‌ گاهنبار و گهنبار شده‌ بمعنی‌ چند گاه‌ و چند نوبت‌ است‌ که‌ در آنها آفرینش‌ جهان‌ بعقیده‌ زرتشت‌بپایان‌ رسید.
گهنبارها شش‌ تاست‌ و برای‌ هر کدام‌ پنج‌ روز جشن‌ می‌گیرند که‌ در روز پنجم‌ از همه‌ مهمتر و چهارروز اوّل‌ بمنزلة‌ مقدّمات‌ آنروز است‌ این‌ رأی‌ که‌ جهان‌ و موجودات‌ آسمان‌ و زمین‌ در ششگاه‌ آفریده‌ شدعیناً در دیانت‌ اسلام‌ و قرآن‌ مجید آمده‌ است‌ که‌: خَلَق‌َ اللّه‌ُ السّموات‌ِ و الاَرض‌َ فی‌ سِتّه‌ ایّام‌ (سورة‌ اعراف‌آیة‌ ۵۲)... یعنی‌ خداوند آسمانها و زمین‌ را در شش‌ یَوم‌ (روز) آفرید.
اساساً غم‌ و شادی‌ دو پدیدة‌ روانی‌ هستند که‌ انسان‌ها با آن‌ دو پدیده‌ در سراسر زندگی‌ روبرومی‌باشند. شاعری‌ از گستردگی‌ غم‌ و اندوه‌ می‌گوید:
اگر غم‌ را چو آتش‌ دود بودی‌
جهان‌ تاریک‌ بودی‌ جاودانه‌
در این‌ گیتی‌ سراسر گر بگردی‌
خردمندی‌ نیابی‌ شادمانه‌
شاعری‌ دیگر در نهایت‌ِ کام‌ِ دل‌ گرفتن‌ از نعمتهای‌ جهان‌، و بی‌اعتباری‌ گیتی‌ گوید:
برخیز و مخور غم‌ جهان‌ گذران‌برخیز و دمی‌ به‌ شادمانی‌ گذران‌
در طبع‌ جهان‌ اگر وفایی‌ بودی
‌نوبت‌ به‌ تو خود نیامدی‌ از دگران‌
بدیهی‌ است‌ که‌ خردمندان‌ در فراز و نشیب‌ زندگی‌ و در شکستها و پیروزی‌ها، گاه‌ شادمان‌ بوده‌اند و گاه‌غمگین‌، اگر همه‌ی‌ عمر را در اندوه‌ بسر برند و جهان‌ را از پشت‌ عینک‌ بدبینی‌ به‌بینند، مرغ‌ بوتیمارمی‌شوند که‌ آورده‌اند کنار دریا می‌نشیند و در حالیکه‌ تشنه‌ است‌ آب‌ نمی‌نوشد، چون‌ به‌ پندارش‌ اگر بنوشد،آب‌ دریا به‌ پایان‌ می‌رسد.
اگر روزی‌ غم‌ بر شادی‌ پیروزی‌ شود و ساکنان‌ گیتی‌ به‌ افسردگی‌ دچار گردند، دنیا به‌ بیمارستان‌ روانی‌تبدیل‌ خواهد شد و فاتحة‌ بشریت‌ را باید خواند. مولوی‌ فرماید:
پیش‌ چشمت‌ داشتی‌ شیشه‌ کبود
زان‌ سبب‌ عالم‌ کبودت‌ می‌نمود
در آیین‌های‌ سرور و شادی‌، مردم‌ از دیدار یکدیگر، گشادگی‌ خاطر می‌یابند، از هم‌ می‌پرسند و باچگونگی‌ زندگی‌ هم‌ آشنا می‌شوند. بار غم‌ و اندوه‌ را می‌کاهند.
مرده‌ بدم‌ زنده‌ شدم‌، گریه‌ بدم‌ خنده‌ شدم
‌دولت‌ عشق‌ آمد و من‌ دولت‌ پاینده‌ شدم‌
اکنون‌ که‌ به‌ فلسفه‌ وجودی‌ جشنها بویژه‌ «نوروز پیروز» پی‌ بردیم‌، زمان‌ آن‌ رسیده‌ است‌ که‌ بگوییم‌اسلام‌ با نوروز چه‌ میانه‌ای‌ دارد، آیا در نوروز جشن‌ نباید گرفت‌ و زانوی‌ غم‌ در بغل‌ داشت‌؟ جامه‌های‌ روان‌پریش‌ بر تن‌ کرد،؟ پاسخ‌ پرسشها را «خودتو در ضمن‌ حکایت‌ گوش‌ دار»
در دین‌ مبین‌ و رهایی‌ بخش‌ اسلام‌ که‌ بنیانش‌ بر برادری‌ و یکرنگی‌ نهاده‌ شده‌ است‌ و پیام‌ آوربزرگوارش‌ برانگیخته‌ شدن‌ خود را براساس‌ «اتمام‌ مکارم‌ اخلاق‌» استوار کرده‌؛ با هر آیینی‌ و سنّتی‌ که‌به‌ تقویت‌ بنیاد «دوستی‌ و مهربانی‌» یاری‌ رساند و آنچه‌ را که‌ باعث‌ رستگاری‌ و مصلحت‌ مردم‌ است‌،روی‌ خوش‌ نشان‌ می‌دهد و تأیید می‌کند و به‌ آن‌ رنگ‌ و بوی‌ اسلامی‌ می‌دهد. اسلام‌ با خرافات‌ مخالف‌است‌ و آن‌ را موجب‌ تخدیر روان‌ آدمیان‌ می‌داند.
«در تفسیر معروف‌ روض‌ الجنان‌» نوشته‌ی‌ ابوالفتوح‌ رازی‌ آمده‌ است‌:
زمانی‌ که‌ علی‌بن‌ ابیطالب‌، فاطمه‌ (س‌) را از پیغمبر خواستگاری‌ کرد، پیغمبر دستور داد طبقی‌ بُسر(خرما) بیاورند و به‌ حاضران‌ داد و سپس‌ به‌ خانه‌ رفت‌ و به‌ زنان‌ گفت‌ با این‌ خرمی‌ برای‌ فاطمه‌ دف‌زنید...» و نیز به‌ دختران‌ عبدالمطلب‌ و زنان‌ مهاجر فرمود، امشب‌ فاطمه‌ را به‌ خانه‌ علی‌ (ع‌) برید و خرمی‌کنید و رجز به‌ خوانید...»
نوروز بهترین‌ هنگام‌ به‌ جا آوردن‌ «صله‌ ارحام‌» است‌، صله‌ رحم‌ در زبان‌ فارسی‌ به‌ معنی‌ رسیدن‌ به‌خویشان‌ و نزدیکان‌ است‌. حضرت‌ پیامبر (ص‌) فرمود:
«پیوند خویشان‌ عمر را فزونی‌ دهد و صدقه‌ی‌ نهان‌ خشم‌ پروردگار را خاموش‌ کند.»
بر این‌ اساس‌ است‌ که‌ در آغاز سال‌ نو با دعایی‌ معروف‌، از پروردگار، دگرگونی‌ و دیگر شدن‌ حال‌ خود رابا فروتنی‌ تمام‌ می‌خواهیم‌.
حضرت‌ علی‌ (ع‌) در فرمان‌ معروف‌ به‌ مالک‌ اشتر نخعی‌ زمانی‌ که‌ او را به‌ فرمانداری‌ ولایت‌ مصر وتابع‌ آن‌ گماشت‌ می‌فرماید:
«... و آیین‌ پسندیده‌ای‌ را بر هم‌ مریز که‌ بزرگان‌ این‌ امّت‌ بدان‌ رفتار نموده‌اند، و مردم‌ بدان‌ وسیلت‌ به‌هم‌ پیوسته‌اند، و رعیّت‌ با یکدیگر سازش‌ کرده‌اند، و آیینی‌ را منه‌ که‌ چیزی‌ از سنّتهای‌ نیک‌ گذشته‌ را زیان‌رساند، تا پاداش‌ از آن‌ِ نهندة‌ سنّت‌، و گناه‌ شکستن‌ آن‌ بر تو ماند.»
با عنایت‌ به‌ تأکید حضرت‌ امیر(ع‌)، نادیده‌ گرفتن‌ سنّتهای‌ ملّتها، نادرست‌ است‌ بلکه‌ آنان‌ را در اجرای‌سنّتهای‌ نیاکان‌ خود آزاد گذاشته‌ است‌.
در کتابهای‌ دینی‌ و مذهبی‌ اخبار و روایاتی‌ فراوان‌، در تشویق‌ دین‌ باوران‌ به‌ سنّتها آمده‌ است‌، که‌ ازجمله‌ آنها «نوروز ایرانی‌» است‌ به‌ چند مورد از آنها اشاره‌ می‌کنم‌:
ابن‌ بابویه‌ ملقب‌ به‌ شیخ‌ صدوق‌ که‌ از مراجع‌ بزرگ‌ فقه‌ شیعه‌ هست‌ می‌نویسد:
«برای‌ علی‌ (ع‌) هدّیه‌ نوروز آوردند، فرمود این‌ چیست‌؟ گفتند ای‌ امیرالمؤمنین‌ امروز نوروز است‌.فرمود: هر روز را نوروز بسازید و نیز فرمود: هر روز ما نوروز است‌.»
علامه‌ ملاّ محمّد باقر مجلسی‌ متوّفی‌' ۱۱۱۱ در کتاب‌های‌ سماء و العالم‌ و بحار الانوار و زادالمعادروایاتی‌ زیاد در این‌ زمینه‌ آورده‌ است‌ که‌ از جمله‌ می‌نویسد:
«در آغاز فروردین‌ آدم‌ آفریده‌ شد و آن‌ روز فرخنده‌ای‌ است‌ طلب‌ حاجات‌ و برآورده‌ شدن‌ آرزوها و دیدن‌پادشاهان‌ و کسب‌ دانش‌ و زناشویی‌ و مسافرت‌ کردن‌ و خرید و فروش‌ نمودن‌ در آن‌ روز خجسته‌ بیماران‌ روبه‌ بهبودی‌ می‌گذارند و نوزادها به‌ آسانی‌ تولّد می‌یابند و روزی‌ها فراوان‌ می‌شود...»
از حضرت‌ امام‌ صادق‌ (ع‌) روایت‌ می‌کنند که‌ فرموده‌ است‌:
«در روز نوروز خوب‌ شستشو کنید و خود را پاک‌ نگهدارید و بهترین‌ جامه‌ها را بپوشید و بوهای‌ خوش‌ به‌کار برید و سپاس‌ خدا را به‌ جا آورید، زیرا در آن‌ روز پیامبر اسلام‌ در دشت‌ غدیر خم‌ برای‌ ولایت‌ علی‌(ع‌)از مردم‌ بیعت‌ گرفت‌. در آن‌ روز حضرت‌ علی‌ (ع‌) بر مردم‌ نهروان‌ غالب‌ شد که‌ از جانب‌ خدا پیروزی‌ وشادی‌ برسد چه‌ که‌ آن‌ روز به‌ ما اختصاص‌ دارد و پارسیان‌ آن‌ را نگهداری‌ کرده‌اند، ولی‌ شما مقام‌ آن‌ رابهدر برده‌اید و خوب‌ نگه‌ نداشته‌اید.» و نیز ضمن‌ بیانات‌ امام‌ از سلمان‌ فارسی‌ نقل‌ شده‌ که‌ گفته‌ است‌:«نخستین‌ روز فروردین‌ هورمزد که‌ از نامهای‌ خداوند است‌ و روز بسیار مبارک‌ می‌باشد.»
و در جای‌ دیگر از حضرت‌ امام‌ موسی‌ بن‌ جعفر(ع‌) نقل‌ شده‌ که‌ فرموده‌اند:
«این‌ روز (نوروز) بسیار قدیمی‌ است‌. روز نوروز خدا از بندگان‌ پیمان‌ گرفت‌ تا او را پرستش‌ کنند و برای‌او شریک‌ قائل‌ نشوند و به‌ آیین‌ فرستادگانش‌ در آیند و دستورشان‌ را بپذیرند و آن‌ را اجرا نمایند:
آن‌ روز نخستین‌ روزی‌ است‌ که‌ خورشید بتابید و بادهای‌ باردهنده‌ وزیدن‌ گرفت‌ و گلهای‌ روی‌ زمین‌ بوجودآمد و آن‌ روز است‌ که‌ جبرئیل‌ بر پیامبر اسلام‌ نازل‌ شد و آن‌ روزی‌ است‌ که‌ ابراهیم‌ بتها را شکست‌ و آن‌روزی‌ است‌ که‌ حضرت‌ محمّد (ص‌) حضرت‌ علی‌ (ع‌) را بالای‌ دوش‌ گرفت‌ و بتهای‌ قریش‌ را که‌ در خانه‌کعبه‌ بود از بالا پایین‌ انداخت‌....
در ربیع‌ الابرار زمخشری‌ روایت‌ شده‌ که‌ نعمان‌ بن‌ مرزبان‌ جدّا بوحنیفه‌ در روز نوروز به‌ حضرت‌علی‌(ع‌) پالوده‌ (فالودج‌) هدیّه‌ کرد و حضرت‌ فرمود:
«نوروز ناکُل‌ّ یوم‌» و بعضی‌ گفته‌اند روز مهرگان‌ (مهرجان‌) بود و فرمود:
«مهر جوناکل‌ یوم‌»
محمّد حسن‌ بن‌ شیخ‌ باقر اصفهانی‌ نجفی‌ معروف‌ به‌ «صاحب‌ جواهر» متوّفی‌ ۱۲۶۸ ه ق‌ می‌گوید:
«غسل‌ روز نوروز نزد متأخرین‌ مشهور است‌ و مخالفتی‌ در آن‌ ندیدم‌.»
همه‌ی‌ آنچه‌ که‌ تاکنون‌ نوشتیم‌ سخن‌ علامه‌ مجلسی‌ است‌ در کتاب‌ «زادالمعاد»، ایشان‌ از قول‌
معلّی‌ بن‌ خنیس‌ ـ از اصحاب‌ حضرت‌ امام‌ صادق‌ (ع‌) واو هم‌ از امام‌ علی‌ (ع‌) چنین‌ نقل‌ می‌کند:

فصل‌ هفتم‌ ـ در بیان‌ فضیلت‌ و اعمال‌ روز نوروز است‌
بدان‌ که‌ میان‌ علما در تعیین‌ روز نوروز خلافست‌، بعضی‌ گفته‌اند دهم‌ ایار است‌ از ماههای‌ رومی‌ وبعضی‌ گفته‌اند نهم‌ شباط‌ است‌ و مشهور آنست‌ که‌ اوّل‌ انتقالات‌ شمس‌ است‌ به‌ برج‌ حمل‌ در این‌زمینه‌ معمول‌ است‌ و این‌ مطلب‌ را در کتاب‌ بحارالانوار بسط‌ عظیمی‌ داده‌ام‌ و این‌ رساله‌ ذکر گنجایش‌ آن‌را ندارد و به‌ گمان‌ فقیر نوروز که‌ در این‌ ازمنه‌ مشهور است‌ اقرب‌ به‌ صواب‌ واضبط‌ است‌ در حساب‌ اگر بنای‌عمل‌ را در این‌ روز بگذارد ظاهراً بد نیست‌.

امّا فضایل‌ و اعمال‌ نوروز
به‌ اسانید معتبره‌ از معلی‌ بن‌ خُنیس‌ که‌ از خواص‌ اصحاب‌ حضرت‌ صادق‌ بوده‌ است‌. منقولست‌ که‌گفت‌ در روز نوروز به‌ خدمت‌ حضرت‌ امام‌ جعفر صادق‌ (ع‌) رفتم‌. فرمود که‌ آیا می‌شناسی‌ این‌ روز را گفتم‌فدای‌ تو شوم‌ این‌ روزی‌ است‌ که‌ عجم‌ آن‌ را تعظیم‌ می‌کنند و در این‌ روز تحفه‌ها و هدیه‌ها برای‌ هم‌می‌فرستند. حضرت‌ فرمود که‌ سوگند یاد می‌کنم‌ به‌ حق‌ خانه‌ کعبه‌ که‌ در مکّه‌ معظّمه‌ است‌ که‌ این‌ تعظیم‌کردن‌ نیست‌ مگر برای‌ امر قدیمی‌ که‌ تفسیر می‌کنم‌ از برای‌ تو تا بفهمی‌ آن‌ را، گفتم‌ ای‌ سیّد و آقای‌ من‌،دانستن‌ این‌ را برکت‌ شما محبوبتر است‌ نزد من‌ از آنکه‌ مُردگان‌ من‌ زنده‌ شوند و دشمنان‌ من‌ بمیرند.حضرت‌ فرمود ای‌ مُعلّی‌ بدرستیکه‌ روز نوروز روزی‌ است‌ که‌ حق‌ تعالی‌ در این‌ روز پیمان‌ گرفت‌ از ارواح‌ایشان‌ در روز الست‌ که‌ او را به‌ یگانگی‌ بپرستند و از برای‌ او شریک‌ قرار ندهند و در بندگی‌ و پرستیدن‌هیچ‌ چیز را شریک‌ او نگردانند و ایمان‌ بیاورند و به‌ پیغمبران‌ و رسولان‌ و محبتهای‌ او بر حق‌ و امامان‌ وپیشوایان‌ دین‌ و ائمه‌ معصومین‌ صلوة‌ اللّه‌ علیهم‌ اجمعین‌ و این‌ اوّلین‌ روزی‌ است‌ که‌ در آن‌ آفتاب‌ طلوع‌کرده‌ است‌ و بادهای‌ آبستن‌ کننده‌ درخت‌ و زیده‌ است‌ و گلها و شکوفه‌های‌ زمین‌ آفریده‌ است‌ و در این‌ روزکشتی‌ حضرت‌ نوح‌ بعد از طوفان‌ بر کوه‌ جودی‌ قرار گرفته‌ است‌ و این‌ روزی‌ است‌ که‌ حق‌ تعالی‌ حیات‌بخشید چنیدن‌ هزار کس‌ را که‌ از مرگ‌ خود گریختند یعنی‌ طاعون‌ و بیکدفعه‌ خداوند قهّار همه‌ را میراندپس‌ از مدتها که‌ استخوان‌ شده‌ بودند پیغمبری‌ از پیامبران‌ خدا بر آن‌ استخوانها گذشت‌. و از پروردگار خودسؤال‌ کرد که‌ به‌ او بنماید که‌ چگونه‌ این‌ استخوانهای‌ پوسیده‌ را زنده‌ می‌کردند پس‌ حق‌ تعالی‌ وحی‌فرستاد به‌ سوی‌ او که‌ آب‌ بریزید بر استخوانهای‌ ایشان‌ در همان‌ جای‌ خود که‌ هستند پس‌ چنین‌ کرد،بقدرت‌ الهی‌ همه‌ زنده‌ گشتند و این‌ اوّل‌ سال‌ فرس‌ و عجم‌ست‌ و به‌ این‌ سبب‌ سنّت‌ شد که‌ آب‌ بریکدیگر بریزند یا آب‌ برخود بریزند و غسل‌ کنند و حق‌ تعالی‌ در قرآن‌ مجید اشاره‌ به‌ این‌ قصّه‌ نموده‌است‌. در آنجا فرموده‌ است‌:
اَلَم‌ تَرَ الی‌ الذّین‌ خَرجَوا من‌ دیارهم‌ْ و هُم‌ْ اُلُوف‌ٌ حَذَرالموْت‌ِ فَقال‌َ لَهُم‌ اللّ'ه‌ُ موتواثم‌َّ اَحیا هُم‌ْ اِن‌ّ اللّ'ه‌َ لَذوفَضْل‌ عَلَی‌ النّاس‌ِ ول'کِن‌َّ اکْثَرَ النّاس‌ِ لا یشکُرُون‌َ
و مفسّران‌ گفته‌اند که‌ آن‌ پیغمبر حضرت‌ خرقیل‌ بود، حضرت‌ فرمود که‌ ایشان‌ سی‌ هزار کس‌ بودندکه‌ زنده‌ شدند و در این‌ روز جبرئیل‌ بر حضرت‌ رسول‌ (ص‌) بوحی‌ نازل‌ شد یعنی‌ نوروز موافق‌ روزمبعث‌ بوده‌ است‌ که‌ بیست‌ و هفتم‌ ماه‌ رجب‌ است‌ و فرمود که‌ این‌ روزی‌ است‌ که‌ حضرت‌ رسالت‌ پناه‌(ص‌) بتهای‌ قریش‌ را در مکّه‌ شکست‌ و حضرت‌ ابراهیم‌ نیز در این‌ روز بتهای‌ کافران‌ را شکست‌ واوّل‌ اشاره‌ است‌ به‌ آنکه‌ شیعه‌ و سنّی‌ روایت‌ کرده‌اند. بطریق‌ بسیار که‌ شبی‌ حضرت‌ رسول‌ (ص‌)حضرت‌ امیرالمؤمنین‌ را با خود به‌ مسجدالحرام‌ آورد و به‌ حضرت‌ امیرالمؤمنین‌ امر کرد که‌ بر دوش‌آنحضرت‌ بالا رفت‌ و بتهای‌ کافران‌ بزیر آورد و شکست‌ پس‌ مراد اینست‌ که‌ در شب‌ این‌ روز بود وفرمود که‌ در شب‌ این‌ روز حضرت‌ رسول‌ (ص‌) امر کرد اصحاب‌ خود را بیعت‌ کنند و در این‌ روز حضرت‌علی‌ (ع‌) با خارجیان‌ نهروان‌ جنگ‌ کرد و بر ایشان‌ ظفر یافت‌ و سر کرده‌ ایشان‌ را که‌ ذوالثدیه‌می‌گفتند کشت‌.
و در این‌ روز قائم‌ آل‌ محمّد صلوات‌ الله علیه‌ ظاهر خواهد شد و در این‌ روز امامان‌ دیگر به‌ دنیا رجعت‌خواهند کرد و در این‌ روز قائم‌ ظفر خواهد یافت‌ بر دجّال‌ و در کناسه‌ که‌ محلّه‌ای‌ ست‌ از محلاّت‌ کوفه‌ او رابردار خواهند کشید و در هیچ‌ روز نوروز نیست‌ مگر آن‌ که‌ ما انتظار فرج‌ می‌کشیم‌ زیرا که‌ آن‌ از روزهای‌شیعیان‌ ماست‌ آن‌ روز را عجمان‌ حفظ‌ کردند و حرمت‌ آن‌ را رعایت‌ کردند و شما عربان‌ آن‌ را ضایع‌ کردیدپس‌ حضرت‌ فرمود به‌ مُغلّی‌ که‌ چون‌ روز نوروز شود غسل‌ بکن‌ و پاکیزه‌ترین‌ جامه‌های‌ خود را بپوش‌ و به‌بهترین‌ بوی‌ها خود را خشبو بکن‌ و در آن‌ روز روزه‌ بدار. پس‌ چون‌ از نماز پیشین‌ و پسین‌ و نافلهای‌ آن‌فارغ‌ شوی‌ چهار رکعت‌،نماز بگزار یعنی‌ هر دو رکعت‌ به‌ یک‌ سلام‌ و در رکعت‌ اول‌ بعد از حمد سورة‌«انّاانزلناه‌» بخوان‌ و در رکعت‌ دوم‌ ده‌ مرتبه‌ سورة‌ قل‌ یا ایها الکافرون‌ و در رکعت‌ سیم‌ بعد از حمدسورة‌ «قل‌ هوالله احد» و در رکعت‌ چهارم‌ ده‌ مرتبه‌ سوره‌ قل‌ اعوذ برب‌ّ النّاس‌ بخوان‌ و بعد از نمازسجده‌ شکر بگزار و بگو: اللّهم‌ صل‌ علی‌ محمد و آل‌ محمّد... (از اینجا ۸ سطر دعا آمده‌ است‌.» وبعد اضافه‌ می‌کند:
چون‌ چنین‌ کنی‌ (یعنی‌ دعا را خواندی‌) گناهان‌ پنجاه‌ ساله‌ تو آمرزیده‌ می‌شود.
توضیحاً گفته‌ می‌شود: روایت‌ فوق‌ را ابن‌ فهد حلّی‌ در کتاب‌ المهذّب‌ البارع‌ آورده‌ است‌. متوفی‌' به‌سال‌ ۸۴۱ قمری‌ در روایات‌ اسلامی‌، در اهمیت‌ نوروزوگاه‌ در (ردّ) آن‌ مطالبی‌ زیاد آمده‌ است‌ که‌ ذکرهمه‌ی‌ آنها را در این‌ گفتار لازم‌ نمی‌بینم‌ در پایان‌ روایات‌، عبارتی‌ را از دانشمند بزرگ‌ - شیخ‌ الرئیس‌ابوعلی‌ حسین‌ بن‌ سینا نقل‌ می‌کنم‌ و می‌گذرم‌:
«هر گاه‌ از امور جهان‌ مطلبی‌ عجیب‌ و شگفت‌آمیز به‌ گوشت‌ رسید، تا زمانی‌ که‌ دلیل‌ روشنی‌ بر نفی‌ وانکارش‌ نیافته‌ای‌ آن‌ را در ردیف‌ امور ممکن‌ گذار» یعنی‌ نسبت‌ بنفی‌ و انکارش‌ سکوت‌ کن‌ و معتقد باش‌که‌ شاید درست‌ باشد.
بعد از ذکر روایات‌ فوق‌ به‌ دو موضوع‌ دیگر می‌پردازم‌ که‌ درباره‌ مراسم‌ نوروز است‌ یکی‌ مراسمی‌ است‌که‌ در مرتفع‌ترین‌ فلات‌ تبت‌ برگزار می‌شود و دیگری‌ آیین‌ نوروز منطقه‌ رانکوه‌ و اشکور
نخست‌ به‌ تبّت‌ می‌رویم‌:
در یکی‌ از مرتفع‌ترین‌ فلات‌ تبّت‌ برای‌ بزرگداشت‌ نوروز باستانی‌ مراسمی‌ دور از سرزمین‌ مادری‌ برپامی‌کنند و من‌ آن‌ را از روزنامه‌ «هفتگی‌ دنیا» نقل‌ می‌کنم‌:
مطلب‌ روزنامه‌ دنیا زیر این‌ عنوان‌ است‌: در مرتفع‌ترین‌ فلات‌ تبّت‌ یک‌ قبیله‌ ایرانی‌ با حفظ‌ سنّتهای‌باستانی‌ ایران‌ زندگی‌ می‌کنند که‌ شرکت‌ سابق‌ نفت‌ فیلمی‌ از مراسم‌ تحویل‌ سال‌ در این‌ قبیله‌ تهیّه‌ کرد.جالبترین‌ و تماشایی‌ترین‌ قسمت‌ این‌ فیلم‌ مستند مربوط‌ به‌ برپا کردن‌ جشن‌ نوروز می‌باشد که‌ از روزبیست‌ و هفت‌ اسفند ماه‌ جشن‌ آغاز می‌شود و شب‌ و روز به‌ پایکوبی‌ مشغول‌ می‌شوند و شگفت‌ این‌ که‌همه‌ی‌ این‌ شادی‌ها و خوشی‌ها و پایکوبی‌ها برای‌ فرارسیدن‌ سال‌ نو و به‌ اصطلاح‌ تحویل‌ می‌باشد. درحالیکه‌ ملکه‌ بر تخت‌ جلوس‌ نموده‌ و ناظر رقص‌ و شادی‌ افراد قبیله‌ از زن‌ و مرد می‌باشد، تحویل‌ سال‌نزدیک‌ می‌شود و درست‌ یکساعت‌ پیش‌ از تحویل‌ سال‌ افراد قبیله‌ دور یک‌ بوته‌ از گل‌ که‌ قطعاً همانند آن‌در سایر نقاط‌ یافت‌ نمی‌شود جمع‌ شده‌ و نیم‌ ساعت‌ تمام‌ رقص‌ می‌کنند و در این‌ وقت‌ غنچه‌ گل‌ شکفته‌می‌شود و با شکفته‌ شدن‌ غنچه‌ گل‌ احساسات‌ افراد قبیله‌ بیشتر می‌گردد و با حرارت‌ بیشتری‌ به‌ پایکوبی‌می‌پردازند، درست‌ نیمساعت‌، این‌ گل‌ زیبا و سرخ‌ فام‌ شکفته‌ می‌باشد و در همین‌ زمان‌ قطره‌ای‌ از کنارگل‌ روی‌ شاخه‌ می‌چکد و گل‌ پژمرده‌ می‌شود. با چکیدن‌ یک‌ قطره‌ و پژمرده‌ شدن‌ گل‌ تحویل‌ سال‌ اعلام‌می‌گردد و باز شگفت‌انگیزتر این‌ که‌ این‌ زمان‌ هنگام‌ تحویل‌ سال‌ به‌ افق‌ تهران‌ در هر سال‌ خورشیدی‌برابری‌ می‌کند...»
و دیگری‌ نوروز در روستای‌ ماچیان‌ (زادگاه‌ نگارنده‌ این‌ نوشته‌)
ماچیان‌ در ۸ کیلومتری‌ جنوب‌ شهرستان‌ رودسر و در غرب‌ رودخانه‌ پلورود واقع‌ است‌. در گذشته‌هابیشتر مردم‌ آن‌ در بهار و تابستان‌، به‌ اشکور می‌رفتند و به‌ اصطلاح‌ خود کوه‌ ـ گیلان‌ (ییلاق‌ ـ قشلاق‌)می‌کردند. در گذشته‌ها نوروز در این‌ روستا پرشورتر و با نشاط‌تر برگزار می‌شد که‌ امروزه‌ کمرنگ‌تر شده‌، ازذکر علّت‌ آن‌ در می‌گذرم‌ و به‌ اصل‌ مطلب‌ می‌پردازم‌ (لازم‌ به‌ یادآوری‌ ست‌ که‌ نظیر این‌ آیین‌ در همه‌ی‌روستاهای‌ رانکوه‌ و اشکور با کمی‌ اختلاف‌ برگزار می‌شود.»
مردم‌ با نوروز خوانی‌ گاه‌ چند روز زودتر به‌ پیشواز نوروز می‌رفتند. معمولاً نوروز خوانان‌ از اهالی‌ طالقان‌بودند. کودکان‌ و نوجوانان‌ به‌ دنبال‌ آنان‌ راه‌ می‌افتادند و با شیطنت‌ کودکانه‌ آنان‌ را همراهی‌ می‌کردند.نوروز خوانان‌ با خواندن‌ گل‌ در گلستان‌ آمده‌، باد بهاران‌ آمده‌، نوروز نو سال‌ آمده‌ و ابیاتی‌ دیگر با زیرکی‌روان‌ شناسانه‌ از صاحبخانه‌ «پول‌» و «برنج‌» می‌گرفتند. در شب‌های‌ اسفندماه‌ (آفتاب‌ برهوت‌) نمایش‌«عروس‌ گله‌» برگزار می‌شد.
نقش‌ آفرینان‌ عبارت‌ بودند از: پیربابو (باریش‌ سفیدی‌ که‌ از پشم‌ گوسفند و بز دارد)، غول‌ (مردی‌ باهیکلی‌ درشت‌، در حالیکه‌ چهره‌اش‌ را سیاه‌ کرده‌، و دُمی‌ از جارو و تنی‌ باد کرده‌ از کولوش‌ ]کاه‌ برنج‌[ وکمربندی‌ از قورچه‌ ]زنگوله‌های‌ به‌ بند چرمی‌ (تسمه‌) کشیده‌ که‌ معمولاً زیر دم‌ اسب‌ و استر و در دو طرف‌پالان‌ می‌بندند[ دارد) جوانی‌ که‌ نگهبان‌ و نگهدارنده‌ ناز خانم‌ (عروس‌ خانم‌) است‌ و عروس‌ که‌ لباس‌محلی‌ به‌ تن‌ کرده‌ است‌ (یادآور می‌شوم‌ که‌ نقش‌ آفرینان‌ همه‌ مرد هستند) این‌ نمایش‌ با سازو و نقاره‌ ودیاره‌ (دایره‌ زنگی‌) همراه‌ است‌. بین‌ غول‌ و پیر بابو بر سر عروس‌ رقابت‌ است‌ هر وقت‌ غول‌ به‌ عروس‌نزدیک‌ می‌شود، جوان‌ نگهبان‌ حمله‌ور می‌گردد و او را می‌تاراند. و غول‌ با حرکت‌ تندش‌ زنگها را به‌ صدادر می‌آورد و باعث‌ خنده‌ و شادی‌ مردم‌ می‌شود. ترانه‌ای‌ در این‌ نمایش‌ خوانده‌ می‌شود. به‌ قرار زیر:
شعر معنی‌ آوانوشت‌
عروس‌ گله‌ بیاردیم‌ عروسی‌ مانند گل‌ آورده‌ایم‌ Arusgul-e Byardim
جان‌ دله‌ بیاردیم‌ (عروس‌ نه‌) بلکه‌ جان‌ و دل‌ آوردیم‌ Jon-e Dele Byardim
عروس‌ کی‌ شه‌ عروس‌ مال‌ کیست‌؟ Arus kiى-e
تماشاچیان‌ فریاد کنند:
پیربابوشه‌ مال‌ پیر بابوست‌ Pirbbu ى-e
پیربابو زحمت‌ بکشه‌ پیربابو زحمت‌ کشیده‌ است‌ Pirbbu ZahmatBkaى-e
شبان‌ بی‌خوابی‌ بکشه‌ شبها بی‌خوابی‌ کشیده‌ ىabanbixbi bakaى-e
روزان‌ بیداری‌ بکشه‌ روزها بیداری‌ کشیده‌ RuzonBidribakaى
عروس‌ بیه‌ میدون‌ بموج‌ عروس‌ بیا میدان‌ بگرد Arusbiyameydon Bamuj
یه‌ جور بموج‌ مرد نو موج‌ یک‌ نوع‌ بگرد که‌ به‌ من‌ لگد نکنی‌ ya jurbamuj mardanumuj
و بعد ترانه‌ای‌ دیگر به‌ قرار زیر می‌خوانند و شنوندگان‌ با بیان‌ ]ای‌ شلّه‌ واگویه‌ می‌کنند[
شعر معنی‌ آوانوشت‌
یه‌ شب‌ بوشوم‌ کونوس‌ کله‌ یک‌ شب‌ به‌ باغ‌ ازگیل‌ رفتم‌ ya ىab Boىom Kunuskala
کونوس‌ بچم‌ یه‌ وروره‌ به‌ اندازه‌ یک‌ زنبیل‌ بزرگ‌ rvar-a§em yava§Kunus Bc
ازگیل‌ چیدم‌
به‌ بوردم‌ می‌یار پیش‌ بنم‌ آن‌ را به‌ نزد یارم‌ گذاشتم‌ Boburdummiyr -e Piىbanam
می‌یار مره‌ لوچه‌ بزه‌ یار من‌ به‌ گوشه‌ چشم‌ نگاهی‌ به‌ من‌ کرد -a Baza§Miyarmaraluc
هم‌ می‌تواند از روی‌ قهر باشد و هم‌ رضایت‌)
می‌گول‌ دیم‌ موچه‌ بزه‌ رخ‌ همچون‌ گل‌ مرا بوسه‌ زد a baza§Migul-edimamuc
ای‌ شله‌ ای‌ شله‌ خوش‌ ان‌ شاءالله‌ ان‌ شاءالله‌ خوش‌ ست‌ iىl-eiىallaxuىa
نومزد بازی‌ دوزی‌ خوش‌ نامزدبازی‌ پنهانی‌ مزه‌ دارد nomzadbziduzi xuىa
عروس‌ بیه‌ میدون‌ بموج‌: و تکرار ترانه‌ فوق‌
در پایان‌ نمایش‌ که‌ در جلو هر خانه‌ای‌ برگزار می‌شود، صاحب‌ خانه‌، پول‌ یا برنجی‌ به‌ آنان‌ می‌دهد.
در این‌ روزها بانوان‌ به‌ خانه‌ تکانی‌ و رُفت‌ و روب‌ خانه‌ و گل‌ کار (=به‌ گویش‌ غرب‌ گیلان‌ علاوه‌) اقدام‌می‌کنند. برای‌ این‌ کار گِل‌ سفیدی‌ تهیه‌ و اتاق‌ دود گرفته‌ زمستان‌ را سفید و آماده‌ برای‌ پذیرایی‌ مهمان‌می‌کنند.
از کارهای‌ دیگر خانم‌ها پختن‌ شیرینی‌ است‌. زنان‌ کدبانو دو نوع‌ شیرینی‌ می‌پزند به‌ نامهای‌: آب‌دوندون‌ (آب‌ دندان‌ به‌ خاطر تُرد بودن‌) و مِن‌ْ پر (میان‌ پر)
ـ طرز تهیه‌ و مواد مورد لزوم‌: کره‌ حیوانی‌ را به‌ اندازه‌ای‌ که‌ نیازست‌ با دست‌ هم‌ می‌زنند و سپس‌مقداری‌ نمک‌، شکر، آرد برنج‌، هل‌ (امروزه‌ وانیل‌) زرده‌ تخم‌مرغ‌ به‌ آن‌ می‌افزایند و کاملاً هم‌ می‌زنند،وقتی‌ که‌ قوام‌ آمد، خمیر را به‌ چونه‌هایی‌ در می‌آورند و با وردنه‌ کمی‌ پهن‌ می‌کنند و با وسیله‌ای‌ روی‌ آن‌ رانقش‌ می‌اندازند و در تشت‌ یا سینی‌ بزرگ‌ می‌چینند و روی‌ آن‌ها را کمی‌ «سیاه‌ دانه‌» می‌ریزند و روی‌ کله‌(اجاق‌) می‌گذارند و روی‌ سینی‌ یا تشت‌ را سینی‌ دیگر می‌گذارند و مقدار کلوخ‌ آتش‌ می‌ریزند تا به‌پزد.امروزه‌ در فراجاق‌ گاز می‌گذارند.
امّا مِن‌ْ پُر (میان‌ پُر) - طرز ساخت‌ و مواد همان‌ است‌ که‌ پیشتر گفتیم‌، منتهی‌ چونه‌ها را بزرگتر و به‌شکل‌ بادام‌ (لوزی‌) در می‌آورند و میانه‌ آن‌ را با موادی‌ از مغز گردوی‌ ساییده‌، دارچین‌، هل‌، شکر پر می‌کنندو می‌پزند. نوع‌ شیرینی‌ دیگر هم‌ می‌پزند که‌ البّته‌ «استاد کار» مردان‌ هستند. مواد اوّلیه‌ همان‌ است‌ که‌پیشتر گفتیم‌، چون‌ مقدارش‌ زیادتر است‌، در دیگ‌ بزرگ‌ (تیان‌) می‌ریزند. و مقداری‌ دوشاب‌ (شیره‌ پخته‌اربا که‌ نوع‌ جنگلی‌ خرمالوست‌) به‌ آن‌ می‌افزایند و با کتره‌ (کفگیر بزرگ‌ چوبی‌) هم‌ می‌زنند تا قوام‌ آید وسپس‌ در ظرفی‌ می‌ریزند تا سرد شود و برش‌ می‌کنند مصرف‌ می‌نمایند. این‌ حلوا را دوشاب‌ حلوا گویندچون‌ این‌ حلوا در تیان‌ پخته‌ می‌شود تِن‌ حلوا ten halva هم‌ گویند. نوعی‌ دیگر این‌ حلوا به‌ جای‌ دوشاب‌با عسل‌ می‌آمیزند و بدینجهت‌ عسل‌ حلوا می‌گویند. اسفند ماه‌ در ظرفهایی‌، گندم‌ و عدس‌ (مرجو) خرفه‌سبز می‌کنند می‌گویند شگون‌ دارد و آن‌ را تا پایان‌ روز سیزدهم‌ نوروز نگه‌ می‌دارند.
پیش‌ از آغاز سال‌ معمولاً به‌ خانة‌ کسانی‌ که‌ در آن‌ سال‌ عزیزی‌ از دست‌ داده‌اند و به‌ اصطلاح‌، پیش‌عید دارند می‌روند و به‌ آنان‌ دلداری‌ می‌دهند و برای‌ مرده‌طلب‌ آمرزش‌ می‌کنند و سال‌ خوشی‌ را برای‌بازماندگان‌ آرزو می‌نمایند.
پیش‌ از تحویل‌ سال‌ شاخه‌ای‌ کوچک‌ از درخت‌ کیش‌ (شمشاد) یا نارنج‌ (که‌ خزان‌ ندارند) را به‌ زُرفین‌در می‌آویزند و بامداد نخستین‌ روز نوروز یک‌ نفر را که‌ به‌ باور آنان‌ خوش‌ قدم‌ است‌، دعوت‌ می‌کنند تانخستین‌ نفری‌ باشد که‌ در سال‌ نو به‌ خانه‌شان‌ گام‌ نهاده‌ است‌ (خوش‌ قدم‌) در حالیکه‌ ظرفی‌ پر از آب‌دارد و قرآن‌ مجید در زیر بغل‌، دعاخوانان‌ وارد اتاقها می‌شود و مقداری‌ آب‌ می‌ریزد (می‌گویند آب‌ روشنایی‌است‌) به‌ این‌ خوش‌ قدم‌ علاوه‌ بر شیرینی‌ مرغانه‌ هم‌ می‌دهند.
آب‌ ریختن‌ وسیله‌ «خوش‌ قدم‌» در اتاقها یادآور روایتی‌ است‌ که‌ در کتاب‌ آثارالباقیه‌ آمده‌ است‌:
«عبدالصمد بن‌ علی‌ در روایتی‌ که‌ به‌ جد خود ابن‌ عبّاس‌ آن‌ را می‌رساند نقل‌ می‌کند که‌ در روز نوروزجامی‌ سیمین‌ که‌ پر از حلوا بود برای‌ پیغمبر آوردند و آن‌ حضرت‌ پرسید که‌ این‌ چیست‌؟ گفتند: امروز روزنوروز است‌. پرسید که‌ نوروز چیست‌؟ گفتند: عید بزرگ‌ ایرانیان‌ است‌. فرمود: آری‌ در این‌ روز بود که‌خداوند عسکره‌ را زنده‌ کرد پرسیدند: عسکره‌ چیست‌؟ فرمود: عسکره‌ هزاران‌ مردمی‌ بودند که‌ از ترس‌مرگ‌ ترک‌ دیار کرده‌ و سر به‌ بیابان‌ نهادند و خداوند به‌ آنان‌ گفت‌: بمیرید و مردند سپس‌ آنان‌ را زنده‌ کرد وابرها را امر فرمود که‌ به‌ آنان‌ ببارد از این‌ روست‌ که‌ پاشیدن‌ آب‌ در این‌ روز رسم‌ شده‌ سپس‌ از آن‌ حلواتناول‌ کرد و جام‌ را میان‌ اصحاب‌ خود قسمت‌ کرده‌ و گفت‌: کاش‌ هر روز ما نوروز بود.
رسم‌ است‌ چراغی‌ که‌ در شب‌ سال‌ نو روشن‌ کرده‌اند همه‌ی‌ روز باید روشن‌ باشد. از نخستین‌ ساعات‌بامداد، کودکان‌ و نوجوانان‌ با غلغله‌ و نشاط‌ دست‌ به‌ کار می‌شوند. نخست‌ به‌ خانه‌ خویشان‌ و کسانی‌ که‌«عیدی‌ مناسب‌» می‌دهند می‌روند، پس‌ از گفتن‌ عید شما مبارک‌ «عیدانه‌» دریافت‌ می‌کنند. در این‌ روز،جوانان‌ با مورغانه‌هایی‌ که‌ از همسایه‌ها گرفته‌اند «مورغانه‌ جنگ‌» راه‌ می‌اندازند که‌ به‌ گویش‌ محلی‌«جیج‌ بیج‌» می‌گویند و نیز :
بازی‌ها و سرگرمی‌های‌ شادی‌ افزای‌ دیگر که‌ دارند به‌ قرار زیر است‌:
کول‌ کوله‌ ـ تپ‌ گاچ‌ ـ اشکوله‌ ماربازی‌ ـ ای‌ سراوسر، قیش‌ بازی‌، دوخوس‌ دوخوس‌ و… شرح‌ بازی‌هادر کتاب‌ «زبان‌ و فرهنگ‌ ماچیان‌» آمده‌ است‌.
بعد از کودکان‌ و نوجوانان‌، حرکت‌ دستجمعی‌ بزرگترها (پدران‌) آغاز می‌شود. آنان‌ نخست‌ در خانه‌ای‌گرد می‌آیند و سپس‌ به‌ خانه‌ «ریش‌ سفید» محل‌ می‌روند بعد از آنجا دستجمعی‌ به‌ خانه‌های‌ دیگرمی‌روند. اگر بین‌ دو نفر یا دو خانواده‌ کدورتی‌ بود آنان‌ را با هم‌ آشتی‌ می‌دهند. بر سر سفره‌ای‌ که‌ از پیش‌گسترده‌ شده‌ می‌نشینند و محتوای‌ سفره‌، شیرینی‌ خانگی‌ یا قنّادی‌، تخم‌مرغ‌ رنگ‌ کرده‌، آجیل‌،سبزه‌هایی‌ که‌ از قبل‌ سبز کرده‌اند و قرآن‌ می‌باشد. یکی‌ تیمنّا با دو کارد (قیچی‌) یک‌ خاله‌ (شاخه‌) ازسبزی‌ را می‌برد.
بعضی‌ از زنان‌ کدبانو برای‌ روز عید، با خروس‌ و ماکیان‌ (تله‌ و کرک‌) فسنجانی‌ پرمحتوی‌ می‌پزند و درکنار آن‌ نوعی‌ نان‌ برنجی‌ به‌ نام‌ لاسونان‌ (در غرب‌ گیلان‌ نان‌ لاکو می‌گویند) که‌ دستپخت‌ خانم‌ خانه‌است‌، بر سر سفره‌ می‌گذارند. این‌ دید و بازدیدهای‌ دستجمعی‌ تا غروب‌ کشیده‌ می‌شود. بعدازظهرنخستین‌ روز جشن‌ رعایا (زارعین‌)، با فسنجان‌ پرمحتوی‌ و نان‌ لاسو تخم‌ مرغ‌ و حلوای‌ خانگی‌ به‌ رسم‌(عید دیدنی‌) که‌: (ارباب‌ دیدن‌) می‌گویند به‌ خانه‌ ارباب‌ می‌روند که‌ در حقیقت‌ هدّیه‌ای‌ است‌ و اقرار به‌اطاعت‌ از ارباب‌ این‌ آیین‌ یادآور «هدیه‌ بردن‌ به‌ دربار شاهان‌ ایران‌ و خلفای‌ عرب‌ است‌».
کارنامه‌ روز نخست‌ نوروز، شادی‌، خنده‌، صله‌ رحم‌، پرس‌ و جو از حال‌ یکدیگر، رفع‌ کدورتها، رایزنی‌هاو تبادل‌ خبر از محل‌ و شهر می‌باشد. و چه‌ کارنامه‌ پربار و آبرومندی‌!
در پایان‌ نوشته‌، از دادار جهان‌ آفرین‌ فروتنانه‌ و از بن‌ دندان‌ بخواهیم‌ که‌ این‌ جشن‌ را بر همه‌ی‌ایرانیان‌ و همه‌ی‌ بنی‌ آدم‌ خجسته‌ گرداناد و به‌ نیایش‌ داریوش‌ بزرگ‌ هم‌ آوا شویم‌ که‌ گفت‌:
«پروردگار بزرگ‌ سرور دانای‌ ما تو این‌ سرزمین‌ ما ایران‌ را از سپاه‌ دشمن‌، خشکسالی‌، از دروغ‌ بپای‌.
پروردگارا مباد آن‌ روزی‌ که‌ خاک‌ کشور گرامی‌ ما ایران‌ لگدکوب‌ سپاهیان‌ دشمن‌ گردد.
پروردگارا با مهربانی‌ خود کشاورزان‌ و مردمان‌ این‌ مرز و بوم‌ را از خشکسالی‌ و گرانی‌ و بیماری‌های‌گوناگون‌ در امان‌ نگه‌ دار
پروردگارا نرسد آن‌ روزی‌ که‌ دروغ‌ به‌ این‌ کشور راه‌ یابد و بر آن‌ چیره‌ شود.
پروردگارا برای‌ پیروزی‌ بر این‌ سه‌ دشمن‌ ما را یاری‌ ده‌…» ایدون‌ باد.