فریدون نوزاد
نوروز عالیترین نشانه ذوق و زیباپسندی جامعه ایران و معرف ملتی کهن و صاحب شناسنامهایبنیادین است، طبع لطیف و روح حساس و احساسات مواج ایرانی، بدایع بی نظیری در جهان به وجودآورده که هر یک از این پدیدهها در خور تامل ودقت فراوان است، شگفتیهای سرچشمه گرفته از روحتابناک و شادابی ذاتی مردم ما بیش از حد عمیق و دقیق و شایسته احترام و تکریم است و طبعاً این نازکاندیشیها و ابتکارات به منظور بهتر زیستن و با کوشش و به شادکامی زیستن یکی از اسرار بقاء و دیرزیوی ماست و پیشاپیش همه این ابتکارات پذیرش جشن نوروز و آئینهای بشکوه و تحسین آفرینیاست که بدان مهر میورزیم و شاد میگردیم، این مشخصهِ ذوقی، ویژه روان فروهیده ایرانی است و هیچملتی را چنین روز شکوهمندی نیست زیرا در این روز (آفتاب به نقطه اول حمل باشد و رسیدن او به آننقطه اول بهار است، گویند خدای تعالی در این روز عالم را آفرید و هر هفت کوکب در اوج تدویر بودند…آدمعلیه السلام را نیز در این روز خلق کرد…]و گفتهاند در این روز جمشید فرمود[ تخت مرصعی را بر جایبلندی رو به جانب مشرق گذارند و خود تاج مرصعی بر سر نهاده، بر آن تخت بنشست، همین که آفتابطلوع کرد و پرتوش بر آن تاج و تخت افتاد شعاعی در غایت روشنی پدید آمد، مردمان از آن شادمان شدندو گفتند: این روز نو است)(۱)
در این هنگام طبیعت از خواب سرمازدگی بیدار میشود، به جشن اولین روز بهار و تازه شدن فصلمیرود، ملت سرافراز ایران هم همپای طبیعت، کهنهها را نومی کند و با روحی قوی و دلی پر امید و پندارینیک و عزمی استوار، کوشش سالانه خود را به شادی آغاز میکند و باور دارد نوروز خرّمی و تازگی میآورد وباید به خرّمی ارج نهاد و تازگیها را به جان ودل پذیرفت و در کام هستی شکرا به شادی و سرور ریخت.
برای نوروزی که در خانه همة مردم ایران را میکوبد باید آمادگی داشت، باید بپای خاست و عاشقانهدرگشود و به پذیرایی پرداخت که دامن دامن نیشکر به ارمغان آورده و جهانی شیرینی در کام جانجهانیان ریخت که)(پیش از این کسی آن را نمیشناخت و نمیدانست که چیست و خود جمشیدروزینئی را دید که کمی از آبهای درون آن به بیرون تراوش کرده بود و چون جمشید دید که آن شیریناست، امر کرد که آب این نی را بیرون آوردند و از آن شکر ساختند و آنگاه در روز پنجم شکر بدست آمد و ازراه تبرک به آن، مردم برای یکدیگر شکر هدیه فرستادند.)(۲)
خیام بر آنست که (آفتاب را دودور بود، یکی آن که هر سیصد و شصت و پنج روز و ربعی از شبانه روز بهاول دقیقه حمل باز آید...هر که روز نوروز جشن کند و به خرمی پیوندد تا نوروز دیگر عمر در شادی و خرمیگذارد)(۳) و این حقیقتی است بزرگ، هر ملتی که با شادی و روحیه قوی، بدون هراس از سختیها بهساختار زندگی به پردازد، هیچ گاه با نامرادیها رویارویی نمییابد، از شکستها نمیهراسد و در خودفشرده نمیشود، امید را در خویش نمیکشد و چنین روحیهای ملت بزرگ ایران را به پیشواز مهالکبردوازدردناکترین لحظههای اضطراب و مصیبت گذرانید و پیروزیش را پایدار نمود. (در ادبیات دینیزردشتی کمتر سخنی از نوروز و مهرگان و اعیاد بزرگ ملی، به میان آمده است و محتملاً این اعیاد با اعیادبومی پیش از آریائیان مربوط بوده است) و حتی در وداها کتاب دینی هندوان کهن نیز از نوروز سخنی نرفتهاست، و این خاموشی ما را به مردمی بودن نوروز خستو میگرداند به ویژه که با مراسمی به نام میرنوروزیبرخورد میکنیم، خواجه شمس الدین محمد حافظ در یکی از غزلیات خود میفرماید:
سخن در پرده میگویم چو گل از غنچه بیرون آیکه بیش از پنج روزی نیست حکم میرنوروزی
میرنوروزی به پادشاهانی قلابی اطلاق میشد که دوران حکومتشان به تندی میگذشت، هنوز دستبه کاری نزده از اریکه پادشاهی بزیر کشانده میشدند، در این باره آمده است که: (...در این وقت خوارزم ازسلاطین خالی بود، از اعیان لشکر خمار ترکی بود از اقربای ترکان خاتون آنجا بوده است و از اعیان امراءمغول حاجب و اربوقاپهلوان و سپهسالار علی دروغینی و جمعی دیگر از این قبیل که تعداد و تفصیلاسامی هر یک تطویل به لاطائل است، آنجا متخلف بودند و از اماثل شهر و افاضل دهر چندانکلاتعدولاتحصی و عدد سگان بلد فزونتر از رمال و حصی چون در آن سواد اعظم و مجمع بنی آدم هیچسرور معین نبود که در نزول حادثات امور و کفایت مصالح و مهمات جمهور با او مراجعت نمایند، به واسطهاو با ستیز روزگار ممانعت کنند، به حکم نسبت قرابت، خمار را به اتفاق به اسم سلطنت موسوم کردند وپادشاه نوروزی از او بر ساختند...)(۴)
و نیز آوردهاند که: علاءالدوله (بعد از وفات با برسلطان در شهور سنه احدی و ستین و ثمان مأء(۸۷۱)باز از طرف اوزبک و دشت قبچاق به خراسان آمد و ولد او ابراهیم سلطان متصدی سلطنت خراسان بود،باز به دستور سابق در دست فرزند متهور ذلیل شد و چند روزی چون پادشاهان نوروز]ی[ در هنگام نوروزآن سال در دارالسلطنه هرات حکومتی شکسته بسته نمود…)(۵)
هنگامی که به آئین میرنوروزی بر میخوریم و میبینیم این جشن همه ساله به گاه نوروز با شکوهتمام اجرا میگردید، مردم در عصر خلفا کسی را به نام میر نوروزی برگزیده بر مرکبی سوارش کرده و وی رادر کوی و برزن میگردانیدند، میرنوروز مجاز بود فرمانها نوشته و حوالههایی کلان بنام این و آن صادرکند، دریافت کنندگان موظف به اجرای فرمان و پرداخت حوالهها بودند، موکلان میرنوروزی تا به هر اندازهکه میتوانستند در وصول حواله پای میفشردند و بدیهی است که زور و تمنا را در مرز عدم برخورد حفظمینمودند و به آنچه صاحبان درم میپرداختند رضایت میدادند، در این گشت و گذار مردمی شاد و سرشاراز شور و شعف با ساز و آواز و نشاط و پایکوبی میرنوروزی را تا دروازه کاخ همراهی میکردند و در آنجای ازهم جدا شده و هر یک به خانه و دکان خویش باز میگشتند.
در آداب حرکت میرنوروزی با پاشیدن آب آلوده بر جامه و بی حرمتی به قدرتمندان مردم ستیز روبهروهستیم، چنین کسان آنقدر مورد تخفیف قرار میگرفتند که چاره جز خریدن مجازات خود نمیدیدند (۶) وعلامه محمد قزوینی صراحتاً مینویسد که (این رسم پادشاه نوروزی که چنانکه گفتیم سابق در ایرانمعمول بوده تا همین سنین اواخر (و شاید هنوز هم) در بعضی نواحی ایران آثاری از آن باقی بوده است)(۷)و سپس بریدهای از نامه دوستی را چنین میآورد که: (در بهار۱۳۰۲ هجری شمسی برای معالجه بیماریبه بجنورد رفته بودم،…در دهم فروردین دیدم جماعت کثیری سواره و پیاده میگذرند که یکی از آنها بیلباس فاخر بر اسب رشیدی نشسته چتری برسرافراشته بود و جماعتی هم سواره در جلو و عقب او روانبودند و یک دسته هم پیاده به عنوان شاطر و فراش که بعضی چوبی در دست داشتند، در رکاب او یعنیپیشاپیش و در جنبین و در عقب او روان بودند چند نفر هم چوبهای بلند در دست داشتند که بر سر هرچوبی سر حیوانی از قبیل سر گاو و یا گوسفند بود، یعنی استخوان جمجمه حیوانی و این رمز از آن بود کهامیر از جنگی فاتحانه برگشته و سرهای دشمنان را با خود میاورد، دنبال این جماعت انبوه کثیری از مردممتفرقه بزرگ و خرد روان بودند و هیاهوی بسیار داشتند، تحقیق کردم گفتند که در نوروز یک نفر امیرمیشود که تا سیزده عید امیر و حکم فرمای شهر است، به اعیان و اعزّه شهر حواله نقد و جنس میدهد کههمه کم یا زیاد تقدیم میکنند…زیرا جز و عادات عید نوروز به فال نیک میگرفتند، از جمله به ایلخانی هممبلغی حواله میدادند که میپرداخت، بعد از تمام شدن سیزده عید دوره امارت او به سر میآید و گویا دریک خانواده چه این شغل ارثی بود)(۸)
اما آئین آبپاشی در این بحث بسیار جالب است، ولی نه اب پاک و تمیز که آلوده و کثیف، چون رسمآب پاشی مفهومی دیگر داشت، در آداب اساطیری داریم که دیرگاهی بود که او رمزد به سرزمین اهوراییخود باران نبارانیده بود، طبیعت سرسبز ایران دم به دم خشکانندگی مرگ را پیشواز میرفت،مردم به درگاهاو رمزد، دست نیاز دراز کرده و تمنای مهر و دوستی نمودند(ناگهان به ایران سخت ببارید و مردم به اینباران تبرک جستند و از این آب به یکدیگر پاشیدند و این کار همین طور در ایران مرسوم بماند)(۹)
این آب پاشی به نظر نویسنده با جشن آب پاشان هم تفاوت دارد، چون در حلول سال نو صورتمیگرفت باید پذیرفت که هنوز گرما بدان پایه نرسیده بود که گزش سرمای آب قابل تحمل باشد، این آبپاشی ترشحی از آب به منظور تبرک و سپاس و یا اشاره به شستشویی بود که انجام میگرفت چون جشنآب پاشان که پستر مرسوم گردید و هنوز هم برخی از مردم به ویژه کرانهنشینان دریای کاسپین آن رامعمول میدارند در ماه سرطان برابر تیرماه صورت میگرفت،
بهرحال جشن میرنوروزی را میتوان به مفهوم زیر سوال بردن دستگاه ستم شاهی و به مسخرهگرفتن حکومت غیر مردمی آنان تلقی نمود، جشنی که از یک تا پنج روز ادامه مییافت و فردی کاملاًعادی از افراد جامعه را چنان ارج و بزرگی مینهادند که میتوانست به هر کس، حتی امرا و درباریان امر ونهی، و توهین روا دارد، میتوانست تمام مضار حکومت زور و اجحاف را به نمایش نهاده و به باد استهزاءگیرد، حتی شخص شاه نیز نمیتوانست به او اعتراض کند، چون مردم یار و پشتیبانش بودهاند و چنینمیخواستند، که سرور جشنی را فراهم کنند تا ضمن اعتراض به ظلم و اجحاف تفریح خاطرشان را همپدید آورد، در محدوده رسمی مشخص عقدههای درونی شان را بگشایند، مغولان ستمگستر برایجلوگیری از انفجار بغض عمومی، رسم پادشاه نوروزی را بهترین دریچه اطمینان و امنیت خود شناختند،در تایید و رواج آن کوشیدند، بدون تردید مغولان را هیچگاه دل بر مردم نسوخته بود، تنها به خاطر حفظخود از حوادث احتمالی این گونه بیداد ستیزی را تجویز نموده و پذیرفتند.
با فرا رسیدن سال نو، زمستان و سرما و تاریکی فصلی پایان میگیرد و پدران ما که به نور و روشنااشتیاق فراوان داشتند به باور داشتند که: (کوه دنا که در فارس است هر شب نوروز بر آن برقهائیمیدرخشد، خواه هوا صاف باشد و یا ابر و شگفتتر از این آتش کلواذا است)(۱۰) البته ابوریحان بیرونی کهناقل این باور است به روشنی مینویسد:(ابوالفرج زنجانی حاسب برای من حکایت کرد که من این آتشرا دیدهام و در سالی که عضدالدوله به بغداد آمد ما به قصد کلواذا بیرون شدیم و آن آتشی است و شمعهایی که از کثرت به شمار در نمیآید و در سمت غربی دجله که روبروی کلواذا است در شب نوروز دیدهمیشود و عضدالدوله نگهبانان خود را در آنجا گذاشت که از حقیقت امر جستجو کنند مبادا که این کار ازنیرنگهای مجوس باشد و نگهبانان شاه اطلاعی نیافتند و هر اندازه که به آتش نزدیک میشدند آتش بهآنان دورتر میشد و هر چه دورتر میشدند آتش نزدیکتر میشد)(۱۱)
در درستی و نادرستی این سخن بحثی نیست، چون امروزه نه بدین باوریم و نه تحکیم و القاء وتحمیل آن را میخواهیم، منتهی به یک نکته پرمعنا خستوئیم که جامعه ایران به نور و روشنا ارزشمینهد، هر جا سخن از نور است، انگیزهای از نوروز را هم به وام دارد.
در یکی از ضرب المثلهای گیلکی میشنویم:(سالها بر خور یا شنبه به نوروز) سالیانی باید بگذرد کهنوروز به شنبه حلول نماید، در آن روزگاران مردم فرا رسیدن نوروز را به هم هدیه میدادند و این هدیههماره به طیب خاطر رد و بدل میشد ولی نوشته شده است سالهایی را که:(چون شنبه به نوروز میافتاد،پادشاه میفرمود که از رئیس یهودیان چهار هزار درهم بستانند وکسی سبب این کار را نمیدانست، جزاینکه این رسم بین ملوک جاری شده و مانند جزیه گردیده بود)(۱۱)
البته این هدایا در دوران امویان و عباسیان جنبه تحمیلی و پرکردن خزانه خلفای تازی را پیدا کرد،چون هر چه بیشتر کوشیدند تا آئین شایان توجه نوروز را از میان بردارند کمتر به پیروزی دست یافتند ودانستند آیینی که از وجود مردم سرچشمه گرفته و برای مردم باشد از میان رفتنی نیست پس بر آن شدندکیسه خود را بیانبارند:(خلفای اموی برای افزودن درآمد خود هدایای نوروز را از نو معمول داشتند، بنی امیههدیهای در عید نوروز به مردم ایران تحمیل میکردند که در زمان معاویه مقدار آن به پنج تا ده میلیوندرهم بالغ میشد)(۱۲)، و اینان بودهاند که یک هدیه مردمی را به یک پیشکش ستم گرانه تبدیل ساختند.و برای یهودیان نیز تلختر، که میباید هم هدیه عید را بپردازند و هم هدیه نوروزی که با شنبه عید هفتگیآنها تقارن مییافت.
* * *
بهار در همه جای ایران زیباست، طبیعت در جای جای این مرز پرگهر بدیعه نگاری کرده و میکند،ازاینروست که جامعه ایرانی هماره با آداب و رسوم ویژه از آن پیشواز مینماید و مردم گیلان نیز علاوه برگرامی داشتن همه سنتها، خود آدابی پسندیدهتر اجرا میکند و بر آنست که در عید نوروز همه افرادخانواده باید به دور و در کنار هم باشند و برای آنانی که در سفر نداگر حضور مقدور نباشد عکسشان در کنارسفره هفت سین اعلام حضور میکند این مردم باصفاتر از باران جدایی و تفرقه را نمیپسندند، به مهر وهم زیستی پای بندی دارند، کهن سالان این مرز و بوم به هیچ بهانهای راضی نیستند در نوروز از خانه ودیار خویش دور شوند و چنین کاری را نمونه بی اعتنائی به سنتها و بی احترامی به خانواده و خویشان ودوستان و حتی گونهای خسّت و ناروائی میشناسند.
در دیدارهای نوروزی اگر خانوادهای به سوگ نشسته باشد، مقدم بر همهاند و دیدار از آنجای آغازمیگردد، بی هیچ شادباش و پیامی، و بدینسان مینمایانند تا چه پایه احترام سوگمندان را قائلاند،پسندیدهترین حرکت نوروزی در گیلان، به شرط داشتن توان و تمکن، بردن نشاط و سرور به سرایمستمندان است، بی آنکه فرد نیکوکار خود را بشناساند نیازهای ضروری نیازمندان را برمیآورد و هدایایلازم را نثارشان میدارد تا آنها را به شادمانی شرکت دهد.
در تمام روزهای عید بازی هایی هم اجرا میشد که برای هر یک شرحی جداگانه بایست آماده نمود،تنها از نوروزی خوانی، مورغانه جنگی، عیار آتش باز، لافندبازی، عروس گوله نامی به میان میآوریم.
باید با صبر و حوصله به تماشای نمایش و برخی حرکتهای موزون که خود معیاری در ارائه فرهنگعامیانه است نشست تا به رمز و راز پایداری و ستم سوزی مردم و ارزش کار آنها آشنایی پیدا کرد، بایداحترام و قدر این روزها که به میزبانی ما نشسته است را بدانیم و شرط اول قدم آنست که طبیعت راعاشقانه دوست بداریم، از محیط زیست خود به طرزی با شکوه و درست بهرهور شویم، این جهان از آنمااست و هر عید نوروزی این تملک را قاطعتر برای ما حفظ میکند، پس اگر ما بخواهیم میتوانیم از آناستفاده شایان ببریم، با هم آشتی و مهر داشته باشیم و درک کنیم جامعه نیاز به انجام وظایف منطقی ودرست افراد خود دارد و این وامی است که در عهده ما است که اگر در پرداخت آن کوتاهی نشان دهیم درپذیرش خوش بختیها برای خود کوتاهی ورزیدهایم.
برای دستیابی به خواستهها بایداز پوسته خود بدرآییم تاره به سر منزل جانان ببریم. ایدون باد
پانوشتها
۱ ـ محمد حسین بن خلف تبریزی. برهان قاطع بهاهتمام دکتر محمد معین صص ۲۱۸۸ و ۲۱۸۹ ج ۴چاپ دوم ابن سینا تهران
۲ ـ ابوریحان بیرونی. آثار الباقیه، ترجمه اکبر داناسرشت (صیرفی) ص ۲۴۳ چاپ ۱۳۲۱ کتابخانهخیام تهران
۳ ـ خیام نیشابوری. نوروزنامه، زیر نظر علیحصوری، چاپ سازمان ترویج کتابهای جیبی ص۶ و ۱۰ مهرماه ۱۳۴۳ تهران
۴ ـ عطاملک جوینی. تاریخ جهانگشای، به تصحیحعلامه قزوینی، ج اول چاپ محمد رمضانی کلالهخاور، ص ۶۵ چاپ ۱۳۳۷
۵ ـ امیر دولتشاه سمرقندی، تذکرةالشعرا به همتمحمد رمضانی. ص ۳۱۳ چاپ کلاله خاور تهران۱۳۳۸
۶ ـ محمد قزوینی، مقاله میر نوروزی، مجله یادگار.عباس اقبال ش ۳ سال ۱ آبان ص ۲۳ و ش ۱۰خرداد ۱۳۲۴
۷ ـ همین جا و همین صفحه
۸ ـ همین جا و همین صفحه
۹ ـ آثارالباقیه
۱۰ ـ همین جا ص ۲۴۱ و ۲۴۲
۱۱ ـ جاحظ، عمروبن بحربن محبوب ابن فرارهکتانی بصری، المحاسن و الاضداد.
۱۲ ـ جرجی زیدان، تمدن اسلامی، ترجمه فخرداعی گیلانی ج ۲ ص ۲۲ چاپ تهران.
فصلنامه سیاسی - ادبی- فرهنگی
موسس: شادروان حاج علی فائق / تاسیس ۱۳۲۸
صاحب امتیاز و مدیر مسئول: دکتر محمد علی فائق ايميل :
mfaegh AT yahoo.com
سردبیر: فریدون نوزاد
شورای دبیران: احمد اداره چی گیلانی، مهران برزگر ماچیانی، افشین پرتو، مصطفی فرض پور ماچیانی، دکتر عبد الکریم گلشنی، احمد محامد، دکتر غلامحسین مهدیزاده
نشانی:
ایران، گیلان، رشت، خیابان امام خمینی، مقابل بانک رفاه کارگران، کوچه فائق، شماره ۲۱۵، طبقه سوم
تلفکس: ۳۲۳۱۱۸۲-۰۱۳۱ صندوق پستی: ۱۶۷۷
اشتراک سالیانه داخل ایران با هزینه پست: ۴۵۰۰۰ ریال
اشتراک سالیانه خارج با هزینه پست: ۲۵ دلار
نشانی بانکی: ایران، گیلان، رشت، بانک تجارت (شعبه پورسینا)، شماره حساب جاری ۵۵۲۵۵، کد ۸۱۱۰ به نام دکتر محمد علی فائق
تمام حقوق مادي و معنوي اين سايت متعلق به دکتر محمد علی فائق ميباشد.
راهاندازي، مسوول فني و بهروزرساني: عليرضا طياري.
پاسخ خود را بنویسید