احمد علی‌دوست‌

چون‌ ابر به‌ نوروز رُخ‌ لاله‌ بشست‌
بر خیز و به‌ جام‌ باده‌ کن‌ عزم‌ درست‌
کاین‌ سبزه‌ که‌ امروز تماشاگه‌ تست‌
فردا همه‌ از خاک‌ تو بر خواهد رُست‌
«خیام‌»

از آغاز که‌ خالق‌ هستی‌ گوهر زندگی‌ را بر این‌ کُره‌ خاکی‌ مُقدّر گردانید، نوروز یا روز «نوزایی‌ آفرینش‌»به‌ عنوان‌ اسطورة‌ پرطنین‌ تاریخ‌ نامبردار شد.
آیین‌ خجسته‌ نوروزی‌ میراث‌ گرانقدری‌ است‌ که‌ به‌ اقبال‌ پیشینیان‌ سرافرازمان‌ از فراسوی‌ زمانها به‌یادگار مانده‌ و یادها و خاطره‌های‌ شادی‌ اورش‌ طی‌ هزاره‌هایی‌ که‌ در شرایط‌ ناهموار و پُر از حادثه‌ و آشوب‌بر ایران‌ و ایرانی‌ گذشت‌ همچنان‌ به‌ قوّت‌ جاری‌ است‌. تا آنجا که‌ این‌ سنت‌ دیرپای‌ تاریخی‌ درجهان‌فرهنگی‌ امروز جایگاهی‌ مایه‌ ور یافته‌، بیگانه‌ و خودی‌ بر منزلتش‌ گواهی‌ داده‌اند و تشریف‌ حضورش‌ را درآغاز هر سال‌ که‌ نخستین‌ روز فصل‌ بهار و روز زایش‌ یابه‌ تعبیری‌ روز رستاخیز زمین‌ است‌ گرامی‌دانسته‌اند.
از این‌ است‌ که‌ برگزاری‌ جشن‌ فرخنده‌ نوروز به‌ منزلة‌ پاسداشت‌ ارزشهای‌ بنیادی‌ و هویت‌ ملی‌ ماایرانیان‌ است‌ و پایبندی‌ به‌ اجرای‌ هر چه‌ با شکوهتر مراسم‌ آن‌ حُرمتی‌ سزاوار تحسین‌ خواهد بود.
بسیاری‌ از دانش‌ آموختگان‌ ایرانی‌ و ایرانشناسان‌ خارجی‌ هر یک‌ فراخور یافته‌های‌ تاریخی‌ خودپیرامون‌ پدیدة‌ نوروز قلم‌ زده‌اند و روایتهای‌ مختلفی‌ درباره‌ی‌ انگیزه‌ها و باورهای‌ عمیق‌ ایرانی‌ به‌ آیین‌باستانی‌ نوروز آورده‌اند که‌ بیانگر غرور آراستگی‌ به‌ غنای‌ فرهنگی‌ است‌ و با نگاهی‌ به‌ آثار مکتوبشان‌ به‌خوبی‌ می‌توان‌ به‌ اعتبار برگزیدن‌ جشن‌ نوروز در آغاز سال‌ نو پی‌ برد.

جشن‌ نوروز
نوروز، بزرگترین‌ جشن‌ ملی‌ ایرانیان‌ یکی‌ از دو جشن‌ بزرگی‌ بود (و دیگری‌ مهرگان‌ است‌) که‌ آریائیان‌در اعصار باستانی‌ در دو فصل‌ سرما و گرما برپا می‌داشتند ـ تقسیم‌ به‌ چهار فصل‌ بعدها پیدا شد ـ که‌ اولی‌شامل‌ دوماه‌ و دومی‌ شامل‌ ده‌ ماه‌ بود ـ ولی‌ بعدها در این‌ دو فصل‌ تغییری‌ پدید آمد و تابستان‌ دارای‌ هفت‌ماه‌ و زمستان‌ پنج‌ ماه‌ شد و در هر یک‌ از این‌ دو فصل‌ جشنی‌ برپا می‌کردند که‌ هر دو آغاز سال‌ نو محسوب‌می‌شد، نخست‌ جشنی‌ که‌ به‌ هنگام‌ آغاز فصل‌ گرما ـ یعنی‌ وقتی‌ که‌ گلّه‌ها را از آغلها به‌ چمنهای‌ سبز وخرم‌ می‌کشانیدند و از دیدن‌ چهره‌ی‌ دلارای‌ خورشید شاد و خرّم‌ می‌شدند ـ و دیگر در آغاز فصل‌ سرما که‌گلّه‌ها را به‌ آغل‌ کشانیده‌ توشه‌ی‌ روزگار سرما را تهیه‌ می‌دیدند.
جشن‌ نوروز در عهد قدیم‌ در اول‌ بهار برپا می‌شد و چندین‌ روز دوام‌ می‌یافت‌. ششم‌ فروردین‌ ماه‌ رانوروز بزرگ‌ می‌نامیدند، و پادشاهان‌ در پنج‌ روز اول‌ حقوق‌ لشکریان‌ را می‌پرداختند و حاجتهای‌ مردم‌ را روامی‌کردند، و روز ششم‌ را با خاصگان‌ به‌ خلوت‌ می‌نشستند، بعضی‌ در ضمن‌ شرح‌ رسوم‌ درباری‌، مدت‌ این‌جشن‌ را یک‌ روز نوشته‌اند، و گروهی‌ پنج‌ روز اول‌ را نوروز عامه‌ و روز ششم‌ را نوروز خاصه‌ نامیده‌اند. ازمراسم‌ نوروز دربار هخامنشی‌ و اشکانی‌ اطلاعات‌ دقیقی‌ در دست‌ نیست‌، ولی‌ از عصر ساسانی‌ اطلاعات‌زیادی‌ به‌ دست‌ مانده‌ است‌.
خلفای‌ نخستین‌ اسلام‌ به‌ نوروز اعتنایی‌ نداشتند، ولی‌ بعدها خلفای‌ اموی‌، برای‌ افزودن‌ درآمد خود،هدایای‌ نوروز را از نو معمول‌ داشتند، و هدیه‌ای‌ در عید نوروز بر مردم‌ ایران‌ تحمیل‌ می‌کردند که‌ در زمان‌معاویه‌ مقدار آن‌ به‌ پنج‌ تا ده‌ میلیون‌ در هم‌ بالغ‌ می‌شد .اُمرای‌ ایشان‌ نیز برای‌ جلب‌ منافع‌ خود مردم‌ را به‌اهدای‌ تحف‌ دعوت‌ می‌کردند (نخستین‌ کسی‌ که‌ در اسلام‌ هدایای‌ نوروز و مهرگان‌ را رواج‌ داد حجاج‌ ابن‌یوسف‌ ثقفی‌ بود) اندکی‌ بعد، این‌ رسم‌ از طرف‌ خلفای‌ مذکور به‌ عنوان‌ گران‌ آمدن‌ اهدای‌ تحف‌ بر مردم‌منسوخ‌ شد، ولی‌ در تمام‌ این‌ مدت‌ ایرانیان‌ مراسم‌ جشن‌ نوروز را برپا می‌داشتند. و پس‌ از ظهور ابومسلم‌خراسانی‌ و روی‌ کار آمدن‌ خلافت‌ عباسی‌ و نفوذ برمکیان‌ و دیگر وزرای‌ ایرانی‌ و تشکیل‌ سلسلة‌ طاهریان‌جشنهای‌ ایران‌ از نو رونق‌ یافت‌. خلاصه‌ آنکه‌ پس‌ از اسلام‌ همواره‌ جشن‌ نوروز برپا می‌شده‌ است‌ ومراسم‌ آن‌ با تصرفات‌ و تغییراتی‌ از عهدی‌ به‌ عهد دیگر منتقل‌ می‌شده‌ است‌ تا عصر حاضر که‌ آن‌بزرگترین‌ جشن‌ ملی‌ ایرانیان‌ محسوب‌ می‌شود
در داستانهای‌ ملی‌ ایران‌ تأسیس‌ جشن‌ نوروز را به‌ جمشید پادشاه‌ پیشدادی‌ منسوب‌ کرده‌اند و حکیم‌توس‌ درباره‌ی‌ بنیان‌ گذاری‌ آیین‌ نوروزی‌ توّسط‌ جمشید در اشعار حماسی‌ شاهنامه‌ می‌فرماید:
به‌ فرّ کیانی‌ یکی‌ تخت‌ ساخت‌چه‌ مایه‌ بد و گوهر اندر شناخت‌
که‌ چون‌ خواستی‌ دیو برداشتی‌زهامون‌ به‌ گردون‌ برافراشتی‌
چو خورشید تابان‌ میان‌ هوانشسته‌ بر او شاه‌ فرمانروا
جهان‌ انجمن‌ شد بَرِ تخت‌ اوی‌فرو مانده‌ از فرّه‌ی‌ بخت‌ اوی‌
به‌ جمشید بَر گوهر افشاندندمَر آن‌ روز را روز نو خواندند
سر سال‌ نو هُرمز فرودین‌بر آسوده‌ از رنج‌ تن‌ دل‌ زکین‌
بزرگان‌ به‌ شادی‌ بیاراستندمی‌و جام‌ ورا مشگران‌ خواستند
چنین‌ روز فرخ‌ از آن‌ روزگاربمانده‌ از آن‌ خسروان‌ یادگار

نوروز نامه‌
اما سبب‌ نهادن‌ نوروز آن‌ بوده‌ است‌ که‌ چون‌ بدانستند که‌ آفتاب‌ را دو دور بُود یکی‌ آنکه‌ هر سیصد وشصت‌ و پنج‌ روز و رُبعی‌ از شبانروز به‌ اوّل‌ دقیقه‌ حَمَل‌ باز آید به‌ همان‌ وقت‌ و روز که‌ رفته‌ بود بدین‌ دقیقه‌نتواند آمدن‌، چه‌ هر سال‌ از مدت‌ همی‌ کم‌ شود. پس‌ چون‌ جمشید آن‌ روز را دریافت‌، نوروز نام‌ نهاد و جشن‌آیین‌ آورد و پس‌ از آن‌ پادشاهان‌ و دیگر مردمان‌ بدو اقتدا کردند، و قصّه‌ چنان‌ است‌ که‌ چون‌ کیومرث‌ اول‌ ازملوک‌ عجم‌ به‌ پادشاهی‌ بنشست‌ خواست‌ که‌ ایام‌ سال‌ و ماه‌ را نام‌ نهد و تاریخ‌ سازد تا مردمان‌ آن‌ رابدانند. بنگریست‌ که‌ آن‌ روز بامداد آفتاب‌ به‌ اول‌ دقیقة‌ حَمَل‌ آمده‌ موبدان‌ عجم‌ را گِرد کرد و بفرمود که‌تاریخ‌ از اینجا آغاز کنند، موبدان‌ جمع‌ آمدند و تاریخ‌ نهادند و چنین‌ گفتند موبدان‌ عجم‌ که‌ دانایان‌ آن‌روزگار بوده‌اند که‌ ایزد تبارک‌ و تعالی‌ دو انزده‌ فریشته‌ آفریده‌ است‌، از آن‌ چهار فرشته‌ بر آسمانها گماشته‌است‌ تا آسمان‌ را به‌ هر چه‌ اندروست‌ از اهرمنان‌ نگاه‌ دارند، و چهار فرشته‌ را بر چهار گوشة‌ جهان‌ گماشته‌است‌ تا اهرمنان‌ را گذر ندهند که‌ از کوه‌ قاف‌ بر گذرند و چنین‌ که‌ چهار فرشته‌ در آسمانها و زمینها می‌گردندو اهریمنان‌ را دور می‌دارند از خلایق‌، و چنین‌ می‌گویند که‌ این‌ جهان‌ اندر میان‌ آن‌ جهان‌ چون‌ خانه‌ای‌است‌ نو اندر سرای‌ کهن‌ بر آورده‌ و ایزد تعالی‌ آفتاب‌ را از نور بیافرید و آسمانها و زمینها را بدو پرورش‌ داد، وجهانیان‌ چشم‌ بروی‌ دارند که‌ نوری‌ است‌ از نورهای‌ ایزد تعالی‌ و اندروی‌ با جلال‌ و تعظیم‌ نگرند که‌ درآفرینش‌ وی‌ ایزد تعالی‌ را عنایت‌ بیش‌ از دیگران‌ بوده‌ است‌.
و گویند مثال‌ آن‌ چنان‌ است‌ که‌ ملکی‌ بزرگ‌ اشارت‌ کند، به‌ خلیفتی‌ از خلفای‌ خویش‌ که‌ او را بزرگ‌دارند و حق‌ هُنر وی‌ بدانند که‌ هر که‌ وی‌ را بزرگ‌ داشته‌ است‌ ملک‌ را بزرگ‌ داشته‌ باشد و گویند چون‌ ایزدتبارک‌ و تعالی‌ بدان‌ هنگام‌ که‌ فرمان‌ فرستاد که‌ ثبات‌ برگیرد تا تابش‌ و منفعت‌ او به‌ همه‌ چیزها برسد،آفتاب‌ از سر حَمَل‌ برفت‌ و آسمان‌ او را بگردانید و تاریکی‌ از روشنایی‌ جدا گشت‌ و شب‌ و روز پدیدار شد وآن‌ آغازی‌ شد مَر تاریخ‌ این‌ جهان‌ را، و پس‌ از آن‌ به‌ هزار و چهارصد و شصت‌ و یک‌ سال‌ به‌ همان‌ دقیقه‌ وهمان‌ روز باز رسید، و آن‌ مدت‌ هفتاد ]و سه‌ بار قران‌[ کیوان‌ و او رمزد باشد که‌ آن‌ را قران‌ اصغر خوانند، واین‌ قران‌ هر بیست‌ سال‌ باشد و هر گاه‌ که‌ آفتاب‌ دور خویش‌ سپری‌ کند و بدین‌ جای‌ برسد و زُحل‌ ومشتری‌ را به‌ همین‌ برج‌ که‌ هبوط‌ زحل‌ اندروست‌ قران‌ بود با مقابله‌ این‌ برج‌ میزان‌ که‌ زحل‌ اندروست‌ یک‌دور اینجا و یک‌ دور آنجا برین‌ ترتیب‌ که‌ یاد کرده‌ آمد، و جایگاه‌ کواکب‌ نموده‌ شد، چنانک‌ آفتاب‌ از سرحمل‌ روان‌ شد، و زحل‌ و مشتری‌ با دیگر کواکب‌ آنجا بودند، به‌ فرمان‌ ایزد تعالی‌ حالهای‌ عالم‌ دیگرگون‌گشت‌، چیزهای‌ نو پدید آمد، مانند آنک‌ در خورد عالم‌ و گردش‌ بود، چون‌ آن‌ وقت‌ را دریافتند ملکان‌ عجم‌،از بهر بزرگداشت‌ آفتاب‌ را و از بهر آنکه‌ هر کس‌ این‌ روز را نتوانستندی‌ یافت‌ نشان‌ کردند و این‌ روز راجشن‌ ساختند و عالمیان‌ را خبر دادند تا همگنان‌ آن‌ را بدانند و آن‌ تاریخ‌ را نگاه‌ دارند و چنین‌ گویند که‌کیومرث‌ این‌ روز را آغاز تاریخ‌ کرد هر سال‌ آفتاب‌ را (و چون‌ یک‌ دور آفتاب‌ بگشت‌ درمدت‌ سیصد و شصت‌و پنج‌ روز) به‌ دوانزده‌ قسمت‌ کرد هر بخشی‌ سی‌ روز و هر یکی‌ را از آن‌ نامی‌ نهاد و به‌ فریشته‌ای‌ بازبست‌از آن‌ دوانزده‌ فرشته‌ که‌ ایزد تبارک‌ و تعالی‌ ایشان‌ را بر عالم‌ گماشته‌ است‌، پس‌ آنگاه‌ دور بزرگ‌ را که‌سیصد و شصد و پنج‌ روز و رُبعی‌ از شبانروزی‌ است‌ سال‌ بزرگ‌ نام‌ کرد و به‌ چهارقسم‌ کرد، چون‌ چهار قسم‌از سال‌ بزرگ‌ بگذرد نوروز بزرگ‌ و نو گشتن‌ احوال‌ عالم‌ باشد و بر پادشاهان‌ واجب‌ است‌ آیین‌ و رسم‌ ملوک‌بجای‌ آوردن‌ از بهر مبارکی‌ و از بهر تاریخ‌ را و خرمی‌ کردن‌ به‌ اول‌ سال‌، هر که‌ روز نوروز جشن‌ کند و به‌خرمی‌ پیوندد تا نوروز دیگر عمر در شادی‌ و خرمی‌ گذراند، و این‌ تجربت‌ حکما از برای‌ پادشاهان‌کرده‌اند.»
و اما در برگزاری‌ آیین‌ نوروزی‌ از روزگار قدیم‌ رسوم‌ و آدابی‌ متداول‌ بوده‌ است‌ که‌ سرشار از شادی‌ ونشاط‌ است‌، اجرای‌ آن‌ با شکوهترین‌ جشن‌ را در مقدم‌ بهار می‌آراید و امید به‌ سالی‌ نکوتر و شادی‌ آورتر رادر دل‌ می‌نشاند. از آنجمله‌ یکی‌ خانه‌ تکانی‌ و غبار روبی‌ به‌ عنوان‌ پاکیزگی‌، نو کردن‌ بعضی‌ از لوازم‌ زندگی‌و تهیه‌ رخت‌ نو و پا افراز تازه‌ است‌ و دیگر نوروزی‌ خوانی‌ و حاجی‌ فیروز که‌ پیشاهنگان‌ نوروزی‌اند، با ترانه‌خوانی‌ شادمانه‌ به‌ پیشباز عید می‌آیند و مژده‌ رسیدن‌ بهار را می‌دهند. نوروزی‌ خوانان‌ یا پیک‌های‌ نوروزی‌یکی‌ دو هفته‌ قبل‌ از رسیدن‌ نوروز به‌ درِ خانه‌های‌ مردم‌ می‌آیند و با دایره‌ و تنبک‌ مقدم‌ نوروز را مبارکبادمی‌گویند و گاهی‌ هم‌ در قالب‌ اشعار عامیانه‌ به‌ طنز و هَزل‌ رخدادهای‌ اجتماعی‌ و احیاناً سیاسی‌ جامعه‌ رابه‌ شیوه‌ی‌ کنایی‌ بازگو می‌کنند. و بالاخره‌ بخش‌ پایانی‌ آن‌ مراسم‌ چهارشنبه‌ سوری‌ و گستردن‌ سفره‌هفت‌ سین‌ است‌ که‌ به‌ ترتیب‌ می‌آید.

چهارشنبه‌ سوری‌
چهارشنبه‌ سوری‌ از جشنهای‌ معروفی‌ است‌ که‌ هر سال‌ در شب‌ آخرین‌ چهارشنبه‌ ماه‌ اسفند برپامی‌شود بر طبق‌ رسوم‌ باستانی‌ در این‌ جشن‌ آتش‌ می‌افروزند و از روی‌ آن‌ می‌جهند. چنانکه‌ از تاریخ‌بخارا بر می‌اید، در زمان‌ سامانیان‌ این‌ جشن‌ را به‌ نام‌ سوری‌ می‌گرفته‌اند و یک‌ بار به‌ موجب‌ همان‌ کتاب‌از «آتشی‌ عظیم‌ که‌ در این‌ جشن‌ افروخته‌ بودند» پاره‌ای‌ آتش‌ بجست‌ وسرای‌ پادشاه‌ را بسوخت‌.
ه ل‌. رابینو(۱۹۵۰ ـ ۱۸۷۷) که‌ در فاصلة‌ سالهای‌ ۱۹۰۶ و ۱۹۱۲ با عنوان‌ کنسولیاری‌ بریتانیا دررشت‌ بسر می‌برد با استفاده‌ از مقام‌ سیاسی‌ خود و تماس‌ با دیگر ماموران‌ سیاسی‌ و بازرگانان‌ و کشاورزان‌و عامه‌ مردم‌ مدارک‌ و مآخذ ارزنده‌ای‌ از سرزمین‌ گیلان‌ گرد آورده‌ و به‌ سبب‌ احاطه‌ای‌ که‌ از روزگار جوانی‌به‌ خط‌ و زبان‌ فارسی‌ داشت‌، از منابع‌ محلی‌ هم‌ که‌ به‌ سختی‌ در دسترس‌ اروپائیان‌ قرار می‌گرفت‌ درتکمیل‌ آثار خود استفاده‌ برد و با مطالعة‌ گزارشهای‌ مربوط‌ به‌ (و. ج‌. آبوت‌) و (آ. ف‌. چرچیل‌) و آثارپیشینیان‌ درباره‌ی‌ گیلان‌، و دیدن‌ نقاط‌ و مدارک‌ لازم‌ و تحقیق‌ و پرسش‌ از مردم‌ به‌ خلق‌ اثری‌ گرانبها باعنوان‌ (ولایات‌ دارالمرز ایران‌ ـ گیلان‌) دست‌ زد؛ که‌ دوست‌ دانشمند بزرگوارم‌ جعفر خمامی‌ زاده‌ به‌شایستگی‌ آن‌ را به‌ زبان‌ فارسی‌ برگرداند واول‌ بار در سال‌ ۱۳۵۰ به‌ وسیله‌ بنیاد فرهنگ‌ ایران‌ چاپ‌ شد واین‌ حرفها از «پیشگفتار مترجم‌» است‌.
در این‌ کتاب‌ رابینو درباره‌ی‌ مراسم‌ چهارشنبه‌ سوری‌ تحت‌ عنوان‌ (زردشتها) می‌نویسد:آخرین‌یادبودهای‌ مذهب‌ زردشت‌ هنوز هم‌ از گیلان‌ محو نشده‌ است‌. آنها به‌ داشتن‌ خروس‌ سفید علاقه‌ دارند،زیرا معتقدند که‌ آواز خروس‌ الهام‌ بخش‌ سعادت‌ است‌. در آخرین‌ چهارشنبه‌ سال‌، قبل‌ از نوروز، مردها وزنها آتش‌ می‌افروزند و در حالی‌ که‌ فریاد می‌کشند؛ «غم‌ به‌ در غصّه‌ به‌ در گوله‌ گوله‌ چهارشنبه‌ در / به‌ حق‌پنجشنبه‌ نکبت‌ بشه‌ دولت‌ بایه‌» از روی‌ آتش‌ می‌جهند.
و در مورد «رسوم‌ و موهوم‌ پرستی‌» می‌گوید: در رشت‌ رسم‌ عجیب‌ دیگری‌ نیز دیده‌ می‌شود. در روزآخر چهارشنبه‌ اغلب‌ زنها از اعیان‌ و کسبه‌ به‌ دباغخانه‌ می‌روند و بند زیر جامة‌ خود را به‌ دست‌ پسر نابالغی‌می‌دهند که‌ آن‌ را بگشاید تا بخت‌ آنها گشوده‌ شود و شیشه‌ای‌ کوچک‌ از آب‌ دباغخانه‌ می‌گیرند که‌ در شب‌ادینه‌ به‌ شوهر خود بدهند تا به‌ آنها محبت‌ بورزد و هر کس‌ به‌ قدر استطاعت‌ خود پولی‌ در چاه‌ دباغخانه‌می‌اندازند.
درختهای‌ زیادی‌ هم‌ مخصوصاً از طرف‌ زنها مورد احترام‌ هستند که‌ به‌ آنها پیر یا بزرگوار می‌گویند.شاید وجود آنها علامتی‌ است‌ که‌ کمی‌ پیش‌ در آن‌ مکانها اشخاصی‌ محترم‌ و مشهور و شاید کسانی‌ ازسادات‌ مدفون‌ گردیده‌اند.»

خوان‌ نوروزی‌
گستردن‌ خوان‌ نوروزی‌ به‌ هنگام‌ گشتن‌ سال‌ کهنه‌ به‌ نو و آراستن‌ خوان‌ نوروزی‌ با هفت‌ جورخواراکیهای‌ گوناگون‌ از آئینهای‌ کهن‌ ایرانیان‌ در آغاز فروردین‌ و نخستین‌ روز فصل‌ بهار بوده‌ است‌. این‌هفت‌ خوراکی‌ در بیشتر جاها معمولاً از خوراکیهایی‌ هستند که‌ نام‌ شان‌ با حرف‌ (س‌) شروع‌ می‌شود، مانندسیب‌، سنجد، سمنو، سرکه‌، سماق‌، سنبل‌ و سیر.
روی‌ سفر، نوروزی‌ افزون‌ بر هفت‌ خوراکی‌، آینه‌، لاله‌، شمع‌، قرآن‌ (در خوان‌ مسلمان‌) و اوستا (درخوان‌ زردشتیان‌)، جامی‌ پُر از آب‌ که‌ در آن‌ معمولاً چند برگ‌ سبز و شمشاد و نارنج‌ می‌اندازند ـ یک‌ جام‌ باماهی‌های‌ قرمز، نرگس‌ و سنبل‌، چند تخم‌ مرغ‌ پخته‌ی‌ رنگین‌ و نقاشی‌ شده‌، نان‌ سنگک‌ یا تافتون‌، یک‌بشقاب‌ سبزی‌ پلو با کوکو و ماهی‌ ]در رشت‌ معمولاً شامی‌ و پنیر[ سکّه‌ نقره‌ که‌ علی‌ القاعده‌ سکه‌ی‌صاحب‌ زمان‌ است‌، اسفند رنگ‌ شده‌، شیر و ماست‌ و سبزی‌ خوردن‌ و شیرینی‌ می‌گذارند.
آرایه‌های‌ خوان‌ نوروزی‌ و هفت‌ گونه‌ خوراکی‌ ویژة‌ آن‌، هر یک‌ در فرهنگ‌ ایران‌ معنا و مفهومی‌نمادین‌ دارد و رمز و نشانه‌ی‌ بینش‌ها و برداشت‌های‌ مردم‌ از جهان‌ و کائنات‌ است‌. مثلاً آینه‌ مظهر پاکی‌ ویک‌رنگی‌ و بازتابندة‌ هستی‌ از لی‌ و بخت‌ و سرنوشت‌؛ شمع‌ نشانه‌ی‌ فروزش‌ و روشنایی‌ و زُداینده‌ی‌تاریکی‌ و سیاسی‌؛ تخم‌ مرغ‌ نماد آفرینش‌ و زایندگی‌؛ ماهی‌ و شمشاد مظهر ناهید، فرشتة‌ آب‌ و زندگی‌؛سبزه‌ نشانة‌ رویش‌ و حیات‌؛ انار مظهر باروری‌ و فراوانی‌؛ نان‌ و نمک‌ برکت‌ و فزونی‌ و اسپند و سیررماننده‌ی‌ هوام‌ و ارواج‌ زیانکار و…
رسم‌ گستردن‌ سفره‌ در نوروز و چیدن‌ هفت‌ نوع‌ خوراکی‌ بر روی‌ آن‌، بازمانده‌ی‌ رسمی‌ کهن‌ است‌ وشماره‌ی‌ هفت‌ نیز تمثیلی‌ است‌ از هفت‌ ایزد دین‌ مزدیسنا. زرتشتیان‌ ایران‌ خوان‌ نوروزی‌ را در سه‌ سینی‌،هر یک‌ حاوی‌ هفت‌ گونه‌ شیرینی‌، و میوه‌ی‌ تازه‌ و خشک‌ به‌ نشانه‌ی‌ هفت‌ فرشتة‌ امشاسپند می‌آرایند وباور دارند که‌ فَروَرهای‌ این‌ فرشتگان‌ در فروردگان‌ (ده‌ روزی‌ که‌ از ۲۶ اسفند شروع‌ می‌شود و تاپنجم‌فروردین‌ ادامه‌ دارد.) از جهان‌ مینوی‌ به‌ جهان‌ خاکی‌ فرود می‌ایند و بر سرخوان‌ نوروزی‌ با آنان‌ می‌نشینند.
از این‌ رو خوان‌ نوروزی‌ را در واقع‌ می‌توان‌ سفره‌ی‌ ضیافتی‌ روحانی‌ انگاشت‌ که‌ ایرانیان‌ از دیرباز به‌قصد فراخوانی‌ و پذیرایی‌ فَروَرها و روان‌ ایزدان‌ و در گذشتگان‌ در آغاز سال‌ نو و در ایام‌ فروردگان‌می‌گسترده‌اند. خوان‌ نوروزی‌ را نیز می‌توان‌ با خوان‌ شب‌ یلدا و سفره‌ی‌ نذری‌ سنجید و به‌ نقش‌ و کارکردیکسان‌ آنها پی‌ برد.»
جز اینها که‌ از نوروز، سرآمد جشنهای‌ تاریخی‌ ایران‌ و نکته‌هایی‌ از آداب‌ آئینی‌ آن‌ گفته‌ شد، ایرانیان‌جشنهای‌ دیگری‌ داشتند که‌ در فصول‌ مختلف‌ سال‌ برگزار می‌شد و پُر آوازه‌ترین‌ آنها جشن‌ مهرگان‌ ـجشن‌ بهمنگان‌ یا بهمنجنه‌ و جشن‌ سده‌ یا برسده‌ است‌ که‌ شأن‌ نزول‌ و ویژگیهای‌شان‌ با استفاده‌ از مآخذتاریخی‌ در فرصتی‌ مناسب‌ حال‌ خواهد آمد.
در سنگ‌ نبشته‌های‌ هخامنشی‌ آمده‌ است‌:«اهورمزدا جهان‌ را آفرید، مردم‌ را آفرید و شادی‌ راآفرید» و من‌ عجب‌ دارم‌ از صاحبان‌ طبع‌ ناهمواری‌ که‌ بر احسان‌ آفریدگار می‌شورند، شادی‌ را بر نمی‌تابندو بر مردمان‌ نمی‌پسندند که‌ اگر جان‌ و خِرَد به‌ اهریمن‌ نسپرده‌ باشند بی‌ گمان‌ به‌ کسالت‌ روحی‌ که‌ نوعی‌بیماری‌ آشوبگر است‌ دچارند.
بهر روی‌ فصل‌ بهار با کاروان‌ نوروزی‌ دامن‌ کشان‌ وعطرافشان‌ از راه‌ می‌رسد و سال‌ نو به‌ روایت‌ حاج‌منجم‌ باشی‌ با قمر در عقربها و نیکست‌ فصد و حجامتها و بسیاری‌ شاید و نشاید دیگر آغاز می‌شود.مقدمش‌ مبارک‌ باد، خدا کند در مثل‌ به‌ تلخی‌ سروده‌ی‌ احمد شاملو نباشد که‌ در پایانه‌ سال‌ ۱۳۳۲ گفته‌بود: سال‌ بد ـ سال‌ باد - سال‌ اشک‌ ـ سال‌ شک‌ ـ سال‌ روزهای‌ دراز و استقامت‌های‌ کم‌ ـ سال‌ پست‌ ـسال‌ درد ـ سالی‌ که‌ غرور گدایی‌ کرد ـ سال‌ عزا.
بلکه‌ آرزو کنیم‌ که‌ در این‌ دشت‌ مشوش‌ (به‌ قول‌ حافظ‌) فصل‌ و فضایی‌ فراهم‌ آید تا در بهار سبز و پُرطراوت‌ آن‌ همسو با رویش‌ دوباره‌ی‌ گیاهان‌ فرصت‌ دوباره‌ روییدن‌ بیابیم‌ و بیرون‌ و درون‌ به‌ شادی‌ ورامش‌ تازه‌ کنیم‌. اگر چه‌ آرزو بر پیران‌ عیب‌ باشد.