منوچهر هدایتی خوشکلام
ایرانیان باستان از دیر و دور تاریخ، برپایة سنتّی دیرینه که از عهد نیایش آتش به یادگار مانده. همهجشنهای ملّی خود را که شمار آنها افزونتر از پنجاه روز بود، با افروختن فروغ ایزدی آتش، به پیشبازمیرفتند، و بر این باور راستین، بزرگترین جشن ملّی خود، نوروز را با جشن آتش یا جشن سوری، پذیرامیشدند. این جشن که با جشنهای پنج روزة گاهنبار(۱) ششم «هَمَسْ پَتْ مَئدَم(۲)» همراه بود، در ده روزآخر سال (پنج روز آخر اسفند، از بیست و ششم به بعد. و پنج روز اَندرگاه(۳) یا پنجة مسترقه) بهگرامیداشت نوروز، این نازدانه تاریخ برگزار میشد. باستانیان آریایی کوچنده به فلات قارّه را باور بر اینبود که با فرا رسیدن نوروز که رستاخیز جان و جهان و جوانی طبیعت آغاز میشود، فروهرها یا فرهوشیهای نیاکان، به میان خانواده و جمع بازماندگان خود باز میگردند تا از نزدیک شاهد احوال آنانباشند. به روایت پارة ۴۹ فروردین یشت «فروهرهای نیک و توانای پاکان در هنگام جشن گاهنبار، ازآرامگاهان فرود میایند و ده شبِ پی در پی از برای آگاهی یافتن از احوال بازماندگان، درخان و مانپیشین خود به سر میبرند» باوری دیگر نیز هست که آتش را یادمان اُسطورة گذار سرفرازانة سیاوشسپندینه از دل آتش میداند. باید دانست که در گاهشماری ایرانیان باستان، هفته و نام روزهای هفتهچون شنبه و یکشنبه و…که ارمغانی از گاهشماری سالیان است، جایی و مفهومی نداشت، این گاهشماریاز قرن سوم هجری به این سوی، جایگزین گاهشماری باستانیان شد که در آن هر روز از ماه به نام ایزدیاز ایزدان و اَمشاسپندان(۴) a.maىsepand مزدیسنایی، چون بهمن، اردیبهشت، شهریور، اسپندارمذ،خرداد، اَمرداد، و در پیشاپیش آنها خرد پاک یا سپنتامئینیوِ Sapentmainyu نامگزاری شده بود.چنانچه بیست و پنجمین روز از ماه اسفند یا سپندارمذ را «ارد» نام بود. فردوسی بزرگ گفت:
سرآمد کنون قصّة یزدگردبه ماه سپندارمذ روز اَرد
و هر گاه روزی از ماه، با نام همان ماه یکی میشد، آن روز را جشن میگرفتند، چون جشن مهرگان، بهشانزدهمین روز از ماه مهرکه مهرروز نام داشت، و پنجمین روز از ماه اسفند را که سپندارمذ نام بود، وهمچنین است جشنهای تیرگان، شهریورگان، بهمنگان و…
از سال ۱۳۰۴ خورشیدی که گاهشماری در ایران سامانی گرفت و دگرگونی یافت. گاهشماریخورشیدی رسماً جایگزین گاهشماری قمری گردید و آن پنج روز مسترقه یا دزدیده شده که در پایان سالسرگردان مانده بود، در تقویم جایی ثابت یافت و هر یک از آنها به آخرین روز پنج ماه اوّل سال پیوست، بااحتساب اینکه اسفندماه ۲۹ روزه شد. بجز سال کبیسه که اسفندش ۳۰ روزه است. بدین گونه، با پخششدن آن پنج روز مسترقه یا اندرگاهی، جشنهای ویژة ان روزها، جشنهای سوری و آتش افروزی، محدودبه روز آخرین چهارشنبه سال گردید، و چون تازیان، چهارشنبه را نَحس و پلید میپنداشتند. آن گونه که«جاحظ» در اثر معروفش «المحاسن والاضداد» میگوید:«الیومُالاربع، یوم ضنکّ وَالنحَّس» ایرانیان بهاسلام گرویده نیز به شگردی بخردانه، آیین پسندیدة نیاکان بهگزین خود را به آخرین چهارشنبه سال، بهبهانة دفع پلشتی از این روز، منتقل کردند و بدین طریق این سنّت شادی بخش دیرینه پای را از گزندتازش فرهنگ ستیزان مصون داشتند. از این جا بود که جشن سوری، چهارشنبه سوری نام گرفت.منوچهری دامغانی شاعر بزرگ سدة پنجم تحت تأثیر همان اندیشة سامی است که سرود:
چهارشنبه که روز بلاست، باده بخوربه ساتکین میخور، تا به عافیت برسی
در شاهنامه نیز به نحوست این روز چنین اشارتی رفته است، آنجا که ستارهشناسان «بهرام چوبینه»سپهسالار ساسانی را از جنگ با «پرموده» پسر شاه ترکان، در روز چهارشنبه باز میدارند:
ستاره شمر گفت بهرام راکه در چهارشنبه مزن گام را
باید توجه داشت تا زمان تدوین شاهنامه هم، هنوز گاهشماری ایرانی، به شرحی که پیشتر از آنسخن رفت، در متن زندگی جامعة ایرانی کاربُرد داشت، و اشارة شاهنامه به چهارشنبه، تنها در همین یکمورد است، آن هم برای یادآوری اندیشة سامیان، مبنی بر نحوست این روز، و اینکه جشن آتش افروزیچهارشنبه سوری، در سه شنبه شب، پیش از روز چهارشنبه برگزار میشود، از این روست که ایرانیان،چون دیگر اقوام آریایی، شب را پیش از روز میدانستند، در اوستای زرتشت بارهای بار عبارت در هنگامسه شب، یا در هنگام نه شب، به جای سه روز، و نه روز، به کار رفته است. آنچنان که درنیایش آتش بهرامنیز میخوانیم:«بشود که رمهای از چارپایان از آن تو شود و گروهی از مردان بشود که از منشِ ورزیده اززندگی ورزیده، برخوردار شوی، بشود که شاد زندگی کنی به شبهایی که خواهی زیست»
در پارسی امروز نیز در نوشتار و در گفتار، همیشه واژة شب پیش از روز، به کار رفته است. چون «شب وروز از پی هم میایند و میروند» حافظ میگوید:«پایان شبِ سیه، سپید است» یا «شب آبستن است تا چهزاید سحر»در گاهشماری امروزة اروپاییان نیز میبینیم که بیست و چهار ساعت شبانه روز را از نیمه شبیک شب ـ ساعت ۱۲ تا نیمه شبِ شب بعد، منظور داشتهاند. باری، بر این باور کیهان شناسانه است کهایرانیان در پیگیری سنتّی نیک، در پسین گاه آخرین سه شنبه سال که شب چهارشنبهاش مینامند،جشن آتش سوری را برپا میدارند. و اما از واژة سور در چهارشنبه سوری بگوییم. این واژه در متنهایمزدیسنایی به تلفظ سوئیریَه Suirya و به معنی چاشت، ضیافت و جشن آمده، و در زبانهای پهلوی وپارسی نیز که به تلفظّ سور، به معنی سرخ در گل سوری نمودار است، به معنی جشن و میهمانی نیز کاربُرددارد. جشنی که به نام چهارشنبه سوری شهره است و در غروب آخرین سه شنبه سال، در میان شادی وهلهلة همگانی با افروختن کُلههای آتش از چند کپهکاه یا بوتههای بیابانی ـ معمولاً سه یا هفت کپه ـ وجهیدن از روی آن برگزار میشود، تداوم این باور استکه در پرتو روشنای آتش، سیاهی جهل، زردیبیماری و غم، و شرّ ارواح شریر شیطانی و دیگر مظاهر اهریمن (انگره مئینیوangra mainyu) را از خودو فضای خانه و جامعة خود دور کنند. به نوشتة استاد زنده یاد«سعید نفیسی» «شب چهارشنبه سوری درایران، آیین خاصّ و تشریفات گوناگون دارد که هر یک از آنها را در ناحیة دیگری میتوان یافت. آیینچهارشنبه سوری یا شب آخر چهارشنبه بر دو قسم است. یک قسمت از آن عمومی و مشترک میان تماممردم ایران است که حتّا بعضی از آنها را در میان ملل دیگر نژاد آریایی میتوان یافت، و قسمت دیگر آیینخصوصی است که مردم بدعت گذاشتهاند، این جشن که زیباترین بقایای ایران باستانی است، در هر شبچهارشنبة آخر سال با شور و دلبستگی خاصی آشکار میشود» آنچه مسلم است افروختن آتش، کانوناصلی و هستة مرکزی این جشن زیباست، بقیة آداب و رسوم محوری آن چون پریدن از روی آتش وخطاب به آن، گفتن «سرخی تو از من، زردی من از تو» آجیل مشکل گشا، فالگوش ایستادن، قاشق زنی، وکوزه شکسته و کهنه از خانه بیرون انداختن و نظایر اینها از آیینها و مراسمی است که بعدها در خلالسدهها، به مرور در میان اقوام، در جای جای ایران بزرگ به صورتهای گوناگون، معمول شد. نمیتوانپذیرفت باستانیان آریایی که آتش را سپر اَهورامزدا و فروغ ایزدی میدانستند، این چنین به بیحرمتیاش برخیزند؛ آن گونه که استاد پورداوود، به تأکید چنین پنداری را نمیپذیرند، و میگویند: «درجشن چهارشنبه سوری، از روی شعلة آتش جستن و ناسزایی چون سرخی تو از من و زردی من از توگفتن، از روزگارانی است که دیگر ایرانیان مانند نیاکان خود آتش را فروغ ایزدی نمیدانستند، وگرنه اینبی حرمتی را برآتش نمیپسندیدند.»
باری این چنین است. سرنوشت این آیین بهجتانگیز که از درازنای تاریخ، تا این سوی زمان،گردنفر از واستوار به پیش آمده و همپای تاریخ تا بیکرانگی زمان به پیش خواهد رفت و اما با اینکه دردیرینه سالی این بشکوه سرفراز تردید نیست، با این حال نمیتوان دیدگاه کسانی چون زنده یاد «ذبیحبهروز» را که در اثر تحقیقی خویش «تقویم تاریخ در ایران از رصد زرتشت تا رصد خیام» مبدای آن را ازسال ۱۷۲۵ ق. م، سال رصد زرتشت دانست، قاطعانه پذیرفت، همین قدر باید گفت چهارشنبه سوری یاجشن سوری قدمتی دارد به درازای تاریخ، و آتشی است جاودانه و نامیرا.
پی نوشت
۱ و ۲ ـ گاهنبار ـ جشنهای ایرانیان باستان از دو نهادمتفاوت ریشه میگرفت. مذهبی وملّی. جشنهاییچون نوروز، مهرگان، سده و…ملّی و جشنهایگاهنبار مذهبی بودند. گاهنبار که به صورتهایگهنبار، گاهان بار، و نیز آمده. مرکب از دو بخشِ گاهبه معنی وقت، و انبار به معنی مکان گردآوری وذخیره کردن چیزی است. در اوستا به تلفظ «یائریهYaerya» از ریشه «یاره Yara» به معنی میهمانیو جشن آمده است. و در هر گاهی که اهورمزداپدیدهای از جهان مادّی را مطابق با الگوهای جهانفره وری یا مینوی آفریده آن گاه را گاهنبار نام دادند.این گاهنبارها ششگانهاند که هر یک از آنها به ترتیبروزهایی از سال را به خود اختصاص داده، وجشنهای ویژة خود را دارند، مدّت جشنهای هرگاهنبار پنج روز است. در این مقال گاهنبار مورد نظرما گاهنبار ششم به نام «هَمَش پَتْ مَئدَمْHamaspatmaedam» است. به باور زرتشتیاندر این گاه بود که در واپسین روز سال، به روز سیصدو شصت و پنجمین و به عبارتی در آخرین روز پنجةمسترقه، انسان آفریده شد. بنابراین، پنج روزمسترقه، به جشنهای این گاهنبار اختصاص داشت.و چون ایرانیان جشنهای فَروَردگان و جشن آتشسوری را در پنج روز آخر سال ـ از ۲۶ اسفند به بعد ـبرگزار میکردند، این دو جشن گاهنبار و فروردگاندرمجموع در ده روز آخر سال ادامه داشت.
۳ ـ پنج روز دزدیده شده یا پنجه مسترقه؛ در ایرانباستان هر یک از ماههای سال، چون ماه قمری سیروز، و دوازده ماه سال ۳۶۰ روزه بود که این ازشمار روزهای سال خورشیدی ـ ۳۶۵ روز ـ پنجروزی کم داشت. به جبران این کسری، آن پنج روز رابه آخر ماه اسفند میافزودند تا سال شان ۳۶۵ روزهشود. این روش تا زمان اصلاح و دگرگونیگاهشماری ادامه داشت. از سال ۱۳۰۴ که تقویمایرانی بر پایة تقویم خیامی معروف به جلالی تنظیمشد، پنج روز مسترقه به آخر پنج ماه اول سال افزودهشد، وبه شهریور ماه، ششمین ماه سال همباوامگیری از اسفندماه، یک روز افزودند، در نتیجهدوازده ماه سال خورشیدی، شش ماه اول، سی ویک روزه و شش ماه دوم بجز اسفند، سی روزه شد،و اسفند نیز که ۲۹ روزه بر جای مانده بود، هر چهارسال یکبار، سی روزه شد، که این سال را کبیسهمیگویند. تا پیش از این اصلاح و دگرگونی، آن پنجروز کبیسه را به عربی، خمسة مسترقه و در پارسیپنجة دزدیده شده، اندرگاه، اندرگاهان پنج گاه وبهیزک و در زبان پهلوی و هیجک گفتهاند. هر یک ازاین روزهای پنجگانه را نامهایی بود، به این شرح:اهنود_ haj,nushavadAhunavad اشتودUىtavdـ اسپنت Spendmat ـ وَ هوخشترVahuxastra ـ وهیشتا ایشتا Vahistaista
4 ـ اَمشاسپندان، جمع امشاسپند،amasaspenta نام شش فرشته یا ایزد مقرّباهورمزدا، واژة مرکّبی است از سه بخش (اَ= a)پیشوند نفی ـ لا، در عربی ـ مشا، مشتق از واژة marبه معنی مرگ. و سپنته یا سپند، به معنی پاک ومقدّس. بنابراین امشاسپند را معنی چنین است:پاکان جاودانة بیمرگ. نام هر یک از این امشاسپنداناز این قرار است ۱ ـ بهمن(= وهومنه، وهومن،وهمن، هومن به معنی منش، پندار و اندیشة نیک)
با استفاده از کتاب نفیس (نوش جان) نوشته بانو نجمه خلیلی باتمانقلیچ
فصلنامه سیاسی - ادبی- فرهنگی
موسس: شادروان حاج علی فائق / تاسیس ۱۳۲۸
صاحب امتیاز و مدیر مسئول: دکتر محمد علی فائق ايميل :
mfaegh AT yahoo.com
سردبیر: فریدون نوزاد
شورای دبیران: احمد اداره چی گیلانی، مهران برزگر ماچیانی، افشین پرتو، مصطفی فرض پور ماچیانی، دکتر عبد الکریم گلشنی، احمد محامد، دکتر غلامحسین مهدیزاده
نشانی:
ایران، گیلان، رشت، خیابان امام خمینی، مقابل بانک رفاه کارگران، کوچه فائق، شماره ۲۱۵، طبقه سوم
تلفکس: ۳۲۳۱۱۸۲-۰۱۳۱ صندوق پستی: ۱۶۷۷
اشتراک سالیانه داخل ایران با هزینه پست: ۴۵۰۰۰ ریال
اشتراک سالیانه خارج با هزینه پست: ۲۵ دلار
نشانی بانکی: ایران، گیلان، رشت، بانک تجارت (شعبه پورسینا)، شماره حساب جاری ۵۵۲۵۵، کد ۸۱۱۰ به نام دکتر محمد علی فائق
تمام حقوق مادي و معنوي اين سايت متعلق به دکتر محمد علی فائق ميباشد.
راهاندازي، مسوول فني و بهروزرساني: عليرضا طياري.
پاسخ خود را بنویسید