(مرزهای‌دانش‌، شمارة‌، ۱۳۳۸)

سعید نفیسی‌

موضوعی‌که‌امروز می‌خواهیم‌با هم‌در آن‌صحبت‌بکنیم‌حفظ‌زبان‌فارسی‌است‌. چون‌ما فارسی‌زبانها کم‌و بیش‌زبان‌خودمان‌را می‌دانیم‌، اهمیتی‌را که‌باید به‌آن‌بدهیم‌نمی‌دهیم‌و از توجه‌به‌آن‌اغلب‌غافلیم‌، در صورتی‌که‌این‌بالاترین‌وظیفة‌ملی‌ماست‌.
امروز در جهان‌هیچ‌وثیقه‌ای‌برای‌حفظ‌ملیت‌و وطن‌مؤثرتر از زبان‌نیست‌.
می‌دانید فکر را زبان‌ادا می‌کند و بهترین‌و آشکارترین‌وسیلة‌نشان‌دادن‌فکر مشترک‌زبان‌است‌، زیراکه‌نه‌تنها زبان‌معروف‌فکر است‌، بلکه‌زبان‌بسیاری‌از افکار را می‌آورد و کسانی‌که‌اهل‌آن‌زبان‌نیستندآن‌فکر را ندارند. در این‌زمینه‌مثلهای‌متعدد می‌توان‌زد. ساده‌ترین‌آنها این‌است‌که‌مردم‌پاکستان‌ومسلمانان‌هند که‌هر دو زبانشان‌اردو است‌، با ما ایرانیان‌فکر مشترک‌دارند، زیرا که‌صدی‌شصت‌ازکلمات‌زبان‌اردو فارسی‌است‌و همین‌کلمات‌فارسی‌در زبان‌اردو سبب‌شده‌است‌که‌اردو زبانها مانند مافکر می‌کنند.
مثل‌دیگری‌که‌می‌توانم‌بزنم‌این‌است‌که‌ملل‌لاتین‌چه‌در اروپا و چه‌در آمریکای‌جنوبی‌که‌زبانهاشان‌از یک‌ریشه‌است‌فکر مشترک‌دارند و کسانی‌که‌در آمریکای‌جنوبی‌به‌زبان‌پرتقالی‌یااسپانیایی‌حرف‌می‌زنند مانند اقوام‌لاتین‌اروپا فکر می‌کنند. در قسمتهای‌دیگر اروپا مللی‌که‌زبانشان‌درزیر نفوذ زبانهای‌ژرمن‌یا ساکسون‌و یا اسلاو است‌نیز فکر مشترک‌دارند.
برای‌حفظ‌ملیت‌هیچ‌وسیله‌ای‌محکمتر از زبان‌نیست‌، زیرا زبان‌یگانه‌وسیلة‌حفظ‌و بقای‌فکرمشترک‌است‌. در این‌صورت‌ما ایرانیان‌به‌هیچ‌قیمتی‌نباید راضی‌شویم‌ملیت‌ما سست‌بشود، یا خدای‌ناخواسته‌درخطر بیفتد. باید همة‌هم‌خود و مهمترین‌وظیفة‌ملی‌خود را حفظ‌زبان‌فارسی‌و توسعه‌و رواج‌آن‌بدانیم‌.
ترویج‌و پاسبانی‌از زبان‌فارسی‌در میان‌خودمان‌و در چهاردیوار ایران‌به‌عقیدة‌من‌کافی‌نیست‌.خوشبختانه‌با همة‌حوادثی‌که‌به‌زیان‌این‌کار تمام‌شده‌است‌هنوز در خارج‌از ایران‌زمینه‌ای‌برای‌زبان‌فارسی‌هست‌که‌سابقاً بسیار نیرومند بوده‌و در این‌دویست‌و پنجاه‌سالة‌گذشته‌در حدود پانصد میلیون‌مردمی‌را که‌فارسی‌می‌دانستند ما از دست‌داده‌ایم‌. اما هنوز در اطراف‌ایران‌زمینه‌ای‌برای‌زبان‌فارسی‌هست‌که‌ما باید روز به‌روز در تقویت‌آن‌بکوشیم‌. این‌زمینه‌ریشة‌بسیار محکمی‌دارد و با آنکه‌در مدت‌صد و پنجاه‌سال‌کوشیده‌اند پایة‌آن‌را سست‌بکنند،هنوز از پا در نیامده‌است‌و ما باید پی‌آن‌را محکمتربکنیم‌و مانع‌از فرو ریختن‌این‌ساختمان‌کهن‌بشویم‌.
مثل‌جالبی‌برای‌شما می‌زنم‌. امروز در پاکستان‌و در میان‌مسلمانان‌هند هزاران‌تن‌کسانی‌هستندکه‌چند هزار شعر فارسی‌را از بردارند و با کمال‌سهولت‌آنها را برای‌شما می‌خوانند، اما جواب‌احوالپرسی‌شما را به‌فارسی‌نمی‌توانند بدهند، زیرا که‌فارسی‌از روی‌کتاب‌یاد گرفته‌اند و به‌گوش‌نشنیده‌اند. فارسی‌یاد دادن‌به‌ایشان‌بطوری‌که‌هر چه‌می‌خواهند بگویند کار اسانی‌است‌و ما نباید از آن‌غفلت‌بکنیم‌.
این‌بود وظیفة‌ما نسبت‌به‌زبان‌فارسی‌در خارج‌از ایران‌، اما وظیفه‌ای‌که‌درمیان‌خود و نسبت‌به‌خودداریم‌واجب‌تر از آن‌است‌، زیرا که‌تا فارسی‌را در ایران‌رونق‌ندهیم‌و بنیاد آن‌را محکم‌نکنیم‌، نمی‌توانیم‌در خارج‌از ایران‌به‌آن‌نتیجه‌ای‌که‌دلخواه‌ماست‌برسیم‌.
متأسفانه‌من‌هم‌با دیگران‌که‌در این‌اواخر خطر زوال‌زبان‌فارسی‌را هر یک‌به‌نحو دیگری‌بیان‌کرده‌اند کاملاً همداستان‌و همصدا هستم‌. در برابر چشم‌ما روز به‌روز فارسی‌تنزل‌می‌کند و این‌تنزل‌تنهادر طبقة‌تحصیل‌کرده‌است‌، زیرا خوشبختانه‌هنوز زبان‌عامة‌مردم‌و مردم‌کوی‌و برزن‌و مخصوصاً زنان‌فاسد نشده‌است‌.
در درجة‌اول‌مهمترین‌و شریفترین‌وظیفة‌هر پدر و مادری‌این‌است‌که‌چند برابر بیش‌از آنچه‌به‌چیزهای‌دیگر دربارة‌فرزندانش‌توجه‌دارد، به‌این‌توجه‌بکند که‌پسر و دختر او از اولین‌روزی‌که‌زبان‌بازمی‌کنند فارسی‌را خوب‌و به‌بهترین‌وجهی‌یاد بگیرند.
البته‌امروز زبانهای‌خارجی‌و مخصوصاً زبانهای‌اروپایی‌برای‌کسانی‌که‌می‌خواهند درآینده‌از دانش‌و هنر خود برخوردار شوند جزو نخستین‌احتیاجها و ضرورتهاست‌، اما این‌ثابت‌شده‌است‌که‌زبان‌خارجی‌خوب‌یاد گرفتن‌مانع‌از خوب‌فرا گرفتن‌زبان‌فارسی‌نیست‌. مخصوصاً اگر در آغاز عمر هر کودکی‌در این‌زمینه‌اهتمام‌بورزند نتیجة‌آن‌بسیار خوب‌می‌شود و ریشة‌آن‌بسیار محکم‌است‌. هر بچه‌ای‌از پنج‌سالگی‌تا پانزده‌سالگی‌یعنی‌مدت‌ده‌سال‌تمام‌استعداد کامل‌برای‌فرا گرفتن‌زبانهای‌متعدد دارد وحداقل‌آن‌دو زبان‌است‌. بهترین‌دلیل‌آن‌اقوام‌مختلف‌در همین‌ایران‌ما هستند که‌لهجه‌های‌محلی‌وخانوادگی‌بجز زبان‌فارسی‌دارند و هر دو زبان‌را به‌موازات‌هم‌و به‌یک‌اندازه‌از خوبی‌، در کودکی‌یادگرفته‌اند و اگر دیرتر شروع‌بکنند نتیجة‌آن‌به‌این‌خوبی‌نیست‌.
اشتباهی‌که‌بسیاری‌از پدرها و مادرها می‌کنند این‌است‌که‌تصور می‌کنند وقتی‌که‌فرزندشان‌به‌دبستان‌رفت‌و کتاب‌اول‌ابتدایی‌را به‌دست‌گرفت‌، دیگر پدر و مادر بی‌نیازند که‌زبان‌خود را به‌او یادبدهند. درست‌است‌که‌وظیفة‌قطعی‌و مسلم‌دبستان‌این‌است‌که‌بیش‌از همه‌چیز و پیش‌از همه‌چیززبان‌ملی‌را به‌کودک‌یاد بدهد، ولی‌کودک‌نوآموز از بیست‌و چهار ساعت‌شبانه‌روز بیش‌از شش‌ساعت‌باآموزگار خود محشور نیست‌و هیجده‌ساعت‌آن‌را در کنار پدر و مادر می‌گذراند. وانگهی‌آموزگار معصوم‌نیست‌، ممکن‌است‌اشتباه‌بکند، ممکن‌است‌درست‌نداند، ممکن‌است‌کتاب‌درسی‌را درست‌ننوشته‌باشند. وظیفة‌پدر و مادر است‌که‌اگر نقصی‌می‌بیند جبران‌بکند.
این‌که‌زبان‌فارسی‌در این‌دورة‌بعد از اسلام‌واستیلای‌بیگانگان‌بر ایران‌مدت‌هزار و سیصد و پنجاه‌سال‌دست‌نخورده‌مانده‌و امروز به‌ما رسیده‌است‌به‌واسطة‌این‌است‌که‌پدر ومادرها آن‌را حفظ‌کرده‌اند،زیرا که‌در زمانهای‌قدیم‌تعلیم‌و تربیت‌در مدارس‌به‌مراتب‌کمتر از امروز رواج‌داشت‌و تقریباً حکم‌صفررا داشت‌.
بهترین‌دلیل‌این‌است‌که‌امروز بجز فارسی‌هیچ‌زبانی‌در جهان‌نیست‌که‌به‌همان‌حال‌هزار سال‌پیش‌خود باقی‌مانده‌باشد. یا از میان‌رفته‌است‌و یا بکلی‌تغییر کرده‌است‌. مثلاً زبان‌انگلیسی‌امروز دراین‌مدت‌سال‌که‌از روزگار شکسپیر می‌گذرد تغییرات‌فاحش‌کرده‌است‌. اما زبان‌رودکی‌و دربارسامانیان‌که‌بیش‌از هزار سال‌از زندگی‌آن‌می‌گذرد، هنوز در روزگار ما بقدری‌زنده‌است‌که‌حتی‌روستایی‌مدرسه‌نرفته‌هم‌آن‌را می‌فهمد. این‌کار را پدران‌و مادران‌ما کردند که‌نگذاشتند هیچ‌آسیبی‌در میان‌این‌همه‌حوادث‌ناگوار و تسلط‌های‌گران‌تحمل‌ناپذیر بیگانگان‌به‌این‌زبان‌بررسی‌و آن‌را دست‌نخورده‌برای‌ما نگاه‌داشتند. بسیاری‌از کتابهای‌ما هم‌از میان‌رفت‌اما زبانمان‌از میان‌نرفت‌.
نکتة‌بسیار مهمی‌که‌در این‌جا هست‌این‌است‌که‌زبان‌فارسی‌زبان‌مستقل‌پا برجایی‌است‌که‌تابع‌هیچ‌زبان‌دیگر نیست‌و نباید باشد. برخی‌از نویسندگان‌بی‌ذوق‌و کج‌سلیقة‌زبان‌ما هستند که‌صدی‌هشتاد از کلمات‌آنها عربی‌است‌و گویا هر چه‌بیشتر کلمة‌عربی‌در فارسی‌می‌آوردند مغرورتر بودند و به‌خود می‌نازیدند. با این‌همه‌ایشان‌هرگز نتوانستند این‌اصل‌مسلم‌را تغییر بدهند که‌حتی‌کلمة‌عربی‌درفارسی‌حکم‌عاریت‌را دارد. اگر روزی‌خدای‌ناخواسته‌شما مجبور شدید چیزی‌را از دوست‌یا همسایه‌عاریه‌بگیرید، به‌محض‌آنکه‌عوض‌آن‌را به‌دست‌آوردید آن‌را پس‌می‌دهید. کلمات‌زبان‌هم‌همین‌حال‌دارد. هر وقت‌بتوانیم‌از یک‌کلمة‌عاریه‌صرف‌نظر بکنیم‌باید آن‌را به‌صاحبش‌پس‌بدهیم‌. اما دراین‌داد و ستد یک‌شرط‌هم‌هست‌و آن‌این‌است‌که‌اگر لباس‌عاریه‌چنان‌به‌تن‌شما برازنده‌شد و با آن‌انس‌گرفتید که‌آن‌را از صاحبش‌خریدید، دیگر آن‌را پس‌نخواهید داد و نباید پس‌بدهید.
برخی‌از کلمات‌زبان‌تازی‌یا زبانهای‌بیگانة‌دیگر امروز در زبان‌ما همان‌حال‌را پیدا کرده‌است‌وپس‌دادنی‌نیست‌. به‌همین‌جهت‌من‌مخالف‌با کسانی‌هستم‌که‌می‌گویند هر چه‌لفظ‌بیگانه‌در فارسی‌هست‌باید بیرون‌ریخت‌. این‌کار ضرر بسیار فاحشی‌به‌ما می‌زند و آن‌این‌است‌که‌پدران‌و مادران‌ماقرنها برخی‌از این‌لفظها را در نظم‌و نثر خود به‌کار برده‌اند و اگر آنها را ترک‌بکنیم‌دیگر زبانشان‌برای‌مامفهوم‌نخواهد بود و بدبختی‌بالاتر از این‌در جهان‌نیست‌که‌فرزندی‌زبان‌پدر و مادر خود را نفهمد.
اما نگاه‌داشتن‌و به‌کار بردن‌همین‌کلمه‌های‌عاریه‌هم‌شرطی‌دارد. وقتی‌که‌شما جامه‌ای‌را عاریت‌می‌کنید، مجبور نیستید به‌همان‌شکلی‌که‌صاحب‌اول‌آن‌را می‌پوشیده‌است‌بپوشید. مثلاً اگر اودکمه‌های‌آن‌را نمی‌انداخته‌، شما کاملاً آزادید هر طور که‌می‌خواهید دکمه‌های‌آن‌را بیندازید، یا در جیب‌آن‌هر چه‌می‌خواهید بگذارید، یا هر وقت‌که‌دلتان‌می‌خواهد آن‌را بپوشید و وقتی‌که‌صاحب‌آن‌شدید آن‌را تنگ‌و گشاد بکنید. با کلمات‌بیگانه‌در زبان‌فارسی‌همین‌معامله‌را باید کرد.
اما کلمه‌را از زبان‌دیگری‌می‌گیریم‌، و به‌این‌کاری‌نداریم‌که‌در زبان‌اصلی‌تابع‌چه‌قاعدة‌صرف‌ونحوی‌بوده‌و تنها آن‌را تابع‌قواعد زبان‌خود قرار می‌دهیم‌. مثلاً در عربی‌کلمات‌مذکر و مؤنث‌دارند و درفارسی‌ندارند و این‌یکی‌از محسنات‌زبان‌فارسی‌است‌. دلیل‌ندارد که‌از این‌حسن‌چشم‌بپوشیم‌و عیبی‌را که‌در زبان‌ما نیست‌، به‌زور وارد آن‌بکنیم‌و رعایت‌مذکر و مؤنث‌زبان‌عرب‌را در فارسی‌بکنیم‌. به‌همین‌دلیل‌هر کلمه‌ای‌را که‌از زبان‌عرب‌می‌گیریم‌به‌قاعدة‌فارسی‌جمع‌می‌بندیم‌، چنانکه‌همیشه‌استادان‌زبان‌ما همین‌کار کرده‌اند.
از این‌که‌بگذریم‌اصل‌مسلم‌دیگری‌در فارسی‌هست‌که‌هر آدم‌فرزانة‌سنجیده‌ای‌بی‌چون‌و چرا آن‌را می‌پسندد و آن‌این‌است‌که‌هر جا ما کلمة‌فارسی‌ساده‌و رایج‌که‌همة‌ایرانیان‌امروز معنی‌آن‌رامی‌دانند داریم‌، حتماً باید آن‌را به‌کلمة‌بیگانه‌هر چند هم‌که‌آن‌رواج‌داشته‌باشد ترجیح‌بدهیم‌. در این‌جا باید ما کار آن‌عاقل‌فرزانه‌را بکنیم‌که‌اگر جامة‌مناسب‌برازنده‌از خود دارد، از نزدیکترین‌خویشان‌خودهم‌جامه‌به‌عاریت‌نگیرد. گدایی‌کردن‌مردم‌توانگر زشت‌ترین‌کارهاست‌.
ما این‌روزها جداً نیازمند شده‌ایم‌برخی‌کلمه‌ها از زبانهای‌بیگانه‌را که‌به‌زبان‌ما می‌خورد در برابرمفهوم‌تازه‌که‌وارد تمدن‌شده‌است‌بگیریم‌و این‌کار کاملاً عاقلانه‌و منطقی‌است‌، زیرا که‌اگر برای‌آنهالغت‌بسازیم‌و جعل‌کنیم‌آن‌کلمة‌مجعول‌کاملاً رسا نیست‌و با مفهومی‌که‌می‌خواهیم‌تطبیق‌نمی‌شود.البته‌اگر شد آن‌را ترجیح‌می‌دهیم‌و اگر نشد زحمت‌جعل‌کردن‌به‌خود نمی‌دهیم‌. در این‌جا یک‌نکتة‌مهم‌را باید در نظر داشت‌و آن‌این‌است‌که‌در هر زبانی‌اسم‌بر دو گونه‌است‌: اسم‌ذات‌و اسم‌معنی‌. اسم‌ذات‌نام‌چیزهای‌محسوس‌است‌که‌وجود خارجی‌دارد و اسم‌معنی‌نام‌مفهوماتی‌است‌که‌وجود خارجی‌ندارد. اسم‌ذات‌مثل‌میز، صندلی‌، اسم‌معنی‌مثل‌فهم‌و دانش‌. لفظ‌هایی‌را که‌ما از زبانهای‌اروپایی‌می‌گیریم‌باید حتماً اسم‌ذات‌باشند و من‌خود با کمال‌سهولت‌کلمة‌تلفن‌یا آمپول‌و نظایر آن‌را می‌گویم‌ومی‌نویسم‌، اما از شنیدن‌کلمة‌افه‌و سوکسه‌و رفوزه‌و مانند آنها از هر کس‌که‌بشنوم‌مشمئز می‌شوم‌و تنهاادب‌مانع‌می‌شود به‌او پرخاش‌بکنم‌، اما باز این‌مانع‌نیست‌در دل‌خودم‌از او بدم‌نیاید. خدا می‌داند اگرروزی‌دستم‌برسد این‌بزرگواران‌را جریمه‌خواهم‌کرد.
برای‌من‌فرق‌نمی‌کند، از کسی‌هم‌که‌به‌جای‌درخت‌نشاندن‌بگوید غرس‌اشجار، یا دربارة‌روزنامه‌ای‌بنویسد جریدة‌شریفه‌، به‌همان‌اندازه‌بیزارم‌. مردم‌اشتباه‌می‌کنند، اینها فضل‌فروشی‌وخودنمایی‌نیست‌، اینها نوعی‌از سفاهت‌و به‌قول‌خودشان‌خبط‌دماغ‌است‌. درست‌و روشن‌گفتن‌ونوشتن‌یکی‌از علامتهای‌مسلم‌تندرستی‌و فرزانگی‌است‌. بسیاری‌از دیوانگان‌هستند که‌زبانی‌برای‌خود اختراع‌کرده‌اند.
این‌جا اعتراضی‌هم‌به‌برخی‌از آموزگاران‌خودمان‌دارم‌. در این‌سالهای‌اخیر می‌بینم‌کودکان‌نوآموزرا آموزگار وادار می‌کند که‌فارسی‌را نادرست‌به‌زبان‌بیاورند. مثلاً در بستان‌به‌ایشان‌یاد می‌دهند بخواند،«ایران‌میهن‌عزیز ما است‌» در صورتی‌که‌حتماً باید بگوید «ایران‌میهن‌عزیز ماست‌»، یا بخواند «همه‌مردم‌» و ه آخر کلمه‌را بکشد و از حلق‌تلفظ‌بکند، در صورتی‌که‌باید بخواند همة‌مردم‌و چند مورد دیگری‌مانند اینها.
در آموزشگاههای‌ما اشتباه‌دیگری‌هم‌می‌کنند و آن‌این‌است‌که‌تمام‌اهمیت‌را به‌دانستن‌املای‌کلمه‌های‌عربی‌می‌دهند و به‌هیچ‌وجه‌رعایت‌غلط‌نویسی‌در زبان‌فارسی‌را نمی‌کنند. مثلاً اگرشاگردشان‌املای‌کلمة‌استطاعت‌را درست‌ننویسند، در امتحان‌یک‌نمره‌از او کم‌می‌کنند. اما اگر خرم‌وخشنود و خرسند را به‌واو نوشت‌غلط‌نمی‌گیرند. در صورتی‌که‌باید برعکس‌باشد. اگر بنا بود من‌نمره‌بدهم‌از کسی‌که‌در املای‌کلمة‌فارسی‌اشتباه‌می‌کرد دو نمره‌و از کسی‌که‌کلمة‌عربی‌را غلط‌می‌نوشت‌یک‌نمره‌کم‌می‌کردم‌.
همین‌ندانم‌کاریها سبب‌شده‌است‌که‌ما در آموزشگاههای‌خود از دبستان‌گرفته‌تا دانشگاه‌، هر وقت‌می‌خواهیم‌متن‌فارسی‌را برای‌شاگردان‌خود انتخاب‌کنیم‌می‌گردیم‌به‌جای‌آنکه‌فارسی‌روان‌سلیس‌طبیعی‌اختیار بکنیم‌، فارسی‌مصنوعی‌از کتابهایی‌که‌مردم‌بی‌ذوق‌بدسلیقه‌نوشته‌اند و بیشتر حکم‌هذیان‌را دارد بیرون‌بیاوریم‌. مثل‌این‌است‌که‌عقیده‌داریم‌هر چه‌فارسی‌ما را مردم‌کمتر یا دیرتربفهمند بیشتر هنرکرده‌ایم‌. من‌آشکار می‌گویم‌که‌باید هر چه‌زودتر به‌این‌رسوایی‌پایان‌داد. مگر مامجبوریم‌هر چرندی‌را که‌در زمان‌گذشته‌روی‌کاغذ آورده‌اند وارد در دماغ‌و ذهن‌فرزاندان‌خود بکنیم‌.دوستداری‌زبان‌فارسی‌این‌نیست‌. برعکس‌خدمت‌به‌زبان‌فارسی‌این‌است‌که‌ما حافظة‌فرزندان‌خودرا پر از شاهکارهای‌مسلم‌این‌زبان‌که‌در همه‌جای‌جهان‌پذیرفته‌شده‌است‌بکنیم‌. این‌کار نادرست‌همین‌نتیجه‌ای‌را دارد که‌امروزه‌می‌بینیم‌. فرزندان‌ما می‌بینند در آموزشگاهها از آنها یک‌زبانی‌می‌خواهند که‌نه‌خودشان‌و نه‌هیچ‌کس‌دیگر به‌این‌زبان‌در سراسر ایران‌ادای‌مقصود نمی‌کند. قهراًطبع‌ایشان‌رمیده‌می‌شود، یک‌قسم‌نفرتی‌از زبان‌پدر و مادرشان‌در ذهن‌ایشان‌جا می‌گیرد، چون‌این‌زبان‌که‌به‌زور به‌ایشان‌یاد داده‌اند در خارج‌از محیط‌آموزشگاه‌وجود ندارد و کاری‌از آن‌ساخته‌نیست‌،ناچار یاد گرفتن‌زبان‌اروپایی‌را ترجیح‌می‌دهند، زیرا که‌آن‌برای‌ایشان‌بیشتر فایده‌دارد.
امروز در زبان‌فارسی‌ما کمتر از هر دوره‌ای‌نویسنده‌و گوینده‌داریم‌، اما بر عکس‌شمارة‌کسانی‌که‌زبانهای‌اروپایی‌را درست‌می‌نویسند و می‌گویند بیشتر است‌، یگانه‌سبب‌این‌است‌که‌ما عمداً فرزندان‌خود را از زبان‌خودمان‌می‌ترسانیم‌و آشکارا بیهوده‌بودن‌آن‌را به‌ایشان‌نشان‌می‌دهیم‌.
من‌صدها پیر و جوان‌و مرد و زن‌در ایران‌می‌شناسم‌که‌از خواندن‌کتاب‌یا مجله‌به‌زبان‌اروپایی‌لذت‌می‌برند و از خواندن‌چیزی‌نظیر آن‌به‌فارسی‌لذت‌نمی‌یابند. مکرر از اداره‌کنندگان‌هفتگی‌های‌طهران‌شنیده‌ام‌که‌در برابر راهنمایی‌و اعتراض‌ما که‌چرا چیزهای‌مبتذل‌و شهوت‌انگیز و عوام‌پسند چاپ‌ژمی‌کنید و نمی‌کوشید چیزهای‌عالمانه‌تر و آموزنده‌تر چاپ‌بکنید گفته‌اند ناچاریم‌، زیرا که‌خوانندگان‌ماهمین‌چیزهای‌پست‌را می‌پسندند. این‌بهترین‌دلیل‌است‌که‌تحصیل‌کردگان‌ما و کسانی‌که‌فکرشان‌بالاتر است‌، اگر اتفاقاً بخواهند چیزی‌بخوانند ترجیح‌می‌دهند به‌یکی‌از زبانهای‌اروپایی‌بخوانند و ناچارکسانی‌خوانندة‌این‌هفتگی‌های‌پرانتشار هستند که‌زبان‌اروپایی‌نمی‌دانند و مدیران‌هفتگی‌هم‌چاره‌جزاین‌ندارد که‌رعایت‌پسند خاطر ایشان‌را بکند.
چنانکه‌ملاحظه‌کردید این‌موضوع‌حفظ‌و حراست‌و توسعه‌و تکمیل‌و رواج‌زبان‌فارسی‌که‌وظیفة‌فردفرد ما و بالاترین‌وظیفة‌ملی‌ماست‌راه‌بسیار ساده‌و روان‌و طبیعی‌دارد. ما پاسبان‌میوة‌هزار سال‌جانفشانیهای‌روانفرسای‌پدران‌بزرگوار خود هستیم‌. ارثیة‌گرانبهای‌خانوادگی‌را نباید جایی‌گذاشت‌که‌بید و موریانه‌بخورد. نباید گذاشت‌روی‌آن‌خاک‌بنشیند؛ باد و باران‌و آفتاب‌آن‌را بپوشاند. رنگ‌و شکل‌وساخت‌آن‌را نباید عوض‌کرد. به‌دست‌دلال‌و سمسار نباید داد. باید آن‌را در زیباترین‌گوشة‌اطاق‌مهمانخانه‌گذاشت‌. هر روز و هر شب‌باید به‌آن‌نگریست‌و از دیدن‌آن‌لذت‌برد، وگرنه‌ما فرزند ناخلفیم‌.فراموش‌نکنید کسی‌که‌به‌گذشته‌خیانت‌کرده‌است‌به‌آینده‌هم‌خیانت‌خواهد کرد.

* استاد زنده‌یاد سعید نفیسی‌، شیفتة‌ایران‌بود و زبان‌پارسی‌. پرکار بود و پارسی‌را شیرین‌می‌نگاشت‌.آنچه‌پیش‌از این‌آمده‌است‌سخن‌آن‌بزرگ‌است‌در «مرزهای‌دانش‌، شمارة‌، سال‌» به‌نقل‌از«مقالات‌سعید نفیسی‌به‌کوشش‌محمد رسول‌دریاگشت‌» همراه‌با پاره‌ای‌از نوشتة‌روانشاد دریاگشت‌تایادی‌از او هم‌کرده‌آید: «… استاد شادروان‌سعید نفیسی‌(تولد ۱۸ خرداد ماه‌ـ درگذشت‌آبان‌ماه‌) از مفاخر وبزرگان‌کشور ما در عرصة‌پژوهش‌در زمینه‌های‌ادبیات‌، تاریخ‌وکتاب‌شناسی‌است‌.او را باید پرکارترین‌دانشمند هشتاد سال‌اخیر شناخت‌. نگارندة‌این‌سطور در طی‌این‌چهار سال‌گذشته‌بیش‌از پانصد مقاله‌از سعید نفیسی‌دیده‌ام‌. از مقالات‌تحقیقی‌که‌در مجلات‌و روزنامه‌های‌قدیمی‌می‌نوشت‌، تا قطعات‌ادبی‌یا مقدمه‌هایی‌که‌برای‌کتاب‌دیگران‌مرقوم‌می‌فرمود، و همچنین‌خاطراتی‌که‌بطور پراکنده‌نوشته‌بود و در مجلات‌گوناگون‌مانند اطلاعات‌هفتگی‌، خواندنیها، رادیو ایران‌، سپید و سیاه‌،جُنگها و سالنامه‌های‌مختلف‌به‌چاپ‌رسیده‌بود و خیلی‌پراکنده‌و گسترده‌است‌…» مقالات‌/ ۴
احمد اداره‌چی‌