
پروفسور سید حسنامین
سرپرستدایرةالمعارفایرانشناسی
استاد بازنشستهیدانشگاهگلاسگو کالیدونیا ـ انگلستان
۱ ـ درآمد
شعر نهبهمفهومکلاممخیّل، بلکهبهمفهومکلامموزونمقفی، کاربُردِ تعلیمیDidactic نیز دارد؛یعنی، بهقصد تعلیمو آموزشیا حکمتآموزیو ترویجاخلاقیاتسرودهمیشود. سادهتریننوعشعرتعلیمی، منظومههاییستکهدر قالبرسالهها و کتابهایدرسییا درسنامهTextbooks برایتعلیمرشتهییخاصاز دانش، فلسفهیا هنر بهدانشآموزانو دانشجویانسرودهشدهاست. در یونانباستان، انباذقلس، قواعد طبّ و حکمتطبیعیرا و ویرژیلقواعد کشاورزیرا بهنظمدرآوردند. در رومباستاننیز شاعرانمتعدد قواعد ستارهشناسیو نجومرا بهنظمدر آوردند. نمونهییاز اینمنظومهها درایران، بهفارسی، نصابالصبیاناثر ابونصر فراهیسیستانی(وفاتق) فرهنگلغتمنظومعربیبهفارسیشاملچهلو یکقطعهدر دویستو بیستبیتاستکهآنرا از قرنهفتمهجریتا هشتادسالقبلدر مکتبهایایرانبهدانشآموزانمبتدیتعلیممیدادند. نمونهیدیگر از اینمنظومهها بهعربی، ارجوزههایطبیابنسینا (وفاتق) استکهخلاصهیکتابقانوندر طبّ است. رایجترینمنظومهیتعلیمیکهتا امروز اعتبار خود را حفظکردهاست، غررالفرائد(= منظومهیحکمت) و لئالیالمنتظمه(= منظومهیمنطق) اثر حاجملاهادیسبزواری(وفاتق) استکهدرحوزههایعلمیهبهطالبعلماندورههایسطح، همچنانتدریسمیشود. (دانشنامهیشعر، سید حسنامین، ۱۳۸۶).
۲ ـ ارجوزهها یا درسنامههایمنظوم
ارجوزهعنوانِ منظومههاییستکهدر زبانهایفارسیو عربیدر بحر رجز بهمنظور تعلیمو آموزشمعارفعقلیو نقلیبهشکلAide Memoire یا کتابدستیCompendium یا Handbook بهرشتهینظمدرآید. آقا بزرگتهرانیدر الذریعه، نزدیکدویستو پنجاهارجوزهرا در زمینههایمختلفادبی، علمی، طبّی، تاریخی، رجالی، عقیدتی، فقهی، اصولی، ریاضی، نجومی، فلسفی، کلامی، عرفانی،تجویدیو جز آنتعرفهکردهاست.(الذریعه، ج، ۴۵۰ ـ ۵۰۶).
نمونههایبرتر Per Excellance اینارجوزهها، در شعر فارسیبهترتیبتاریخیعبارتند از:
الف. ارجوزهییدر طببا عنواندانشنامه، سرودهیحکیممیسری(۳۲۴ ـ حق) کهکهنترینمجموعهیطبیبهشعر فارسیستو چنینشروعمیشود:
پزشکی، دانششتنرا پناهاستو دیندانستنشجانرا سپاهاست
کسیرا از پزشکینیستچارهنباشد با درستیکسهماره
کسیکشدرد و بیماریگزایدبهسویدانشِ دینکمگراید
تنیباید درستو راستکردارنهبا ریشو نهبا درد و نهبیمار
کهدینایزدیبتواند آموختبهدانشجانخود بتواند افروخت
چو بر پیوستنشبر، دلنهادمفراوانرایها بر دلگشادم
کهچونگویَمشمنتا دیر ماندو هر کسدانشِ او را بداند
بگویمتازیار نهپارسینغززهر در منبگویممایهو مغز
و پسگفتمزمینماستایرانکهبیشاز مردمانشپارسیدان
و پسگفتمزمینماستایرانکهبیشاز مردمانشپارسیدان
و گرتازیکنمنیکو نباشدکههر کسرا ازو نیرو نباشد
دریگویَمْشتا هر کسبداندو هر کسبر زبانشبر براند
(دانشنامه، تهران، ۱۳۶۶، صصـ ۶)
بـ ارجوزهییدر منطقاز ابوالعباسلوکری(اهللوکر از شهرهاینزدیکمرو)، از همکارانحکیمعمر خیامنیشابوری(۴۳۹) ـ ۵۱۷ ق/ ۱۰۴۸ ـ ۱۱۲۳ م) در تأسیسزیججلالیکهچنینشروعمیشود:
آیا شنیدهقیاسو شناختهبرهانگرفتهیاد مقالاتمنطقیونان
سوالدارمچندیجوابباید کرداگر غوامضمنطقترا شدهاستآسان
قیاسرا زچهمعنینهادهاند اشکال
بهشکلو صورتاو را چهنسبتاستو نشان
از اینسهشکلبهاولچرا یکیمخصوصبهاولیزچهعنوانگرفتاینبرهان
چو از مطالبدر اولآنچهباید هستچهحاجتاستبدینزور حجتو امکان
چرا نتیجهشبیو خسیستر چیزیاستزکیفو کمنهاز اضطرابو از امکان
پـ منظومهیفارسیامامفخر رازیبا عنوان«کتابمنظومبالفارسیهفیمنطقو طبیعیو الهی» کهچند سالپیشاولبار دکتر نصراللّهپورجوادیآنرا در فصلنامهیمعارفمعرفیکرد. (منظومهیمنطقو فلسفه، معارف، سالهفدهم، ش، آذر ـ اسفند ۱۳۷۹، صصـ ۳).
تـ اشعاریاز خواجهنصیرالدینطوسی(وفاتق) از جملهقطعهییدر تقسیمموجودات:
موجود منقسمبهدو قسماستنزد عقلیا واجبالوجود و یا ممکنالوجود
ممکندو قسمگشتیقینجوهر و عرضجوهر بهپنجقسمشد ایناظمعقود
جسمو دو اصلاو کههیولیو صورتندپسنفسو عقل، وینهمهرا یادگیر زود
نُهگشتباز جنسعرض، ایندقیقهرااندر خیالنظمبهمنعقلمینمود
کمّ استو کیفو اَینَ، متیو مضافو وضعپسفعلو انفعال، دگر ملکایودود
اجناسکایناتمقولاتعشرداندهگشت، کماز این، نهبر ایندیگریفزود
پسواجبالوجود کزیندهمنزهاستکو بود پیشاز آنکهاز اینها یکینبود
ثـ اشعاریاز ابنیمینفریومدی(وفاتق) از جملهاینقطعهدر مقولاتعشر:
هر چهموجود استآنرا یافتنداهلحکمتمنحصر در دهمقال
جوهر و کیفو کمو اینو منیوضعو ملکو نسبتو فعلو انفعال
و آنچهخارجزینمقولاتاوفتدتنگبینمعقلرا در ویمجال
پسهر آنموجود کاندر ویخردهستحیراننیستالّاذوالجلال
(تاریخسبزوار، سید علینقیامین، ص)
۳ ـ طبّ مکمّلو سنّتی
در تاریخباستان، بهقولجالینوسطبیبکاملباید فیلسوف(عالمبهجمیععلومو معارفعصر خود)میبود. بههمینسبب، مترجمانمسلمانکتابیکوچکاز جالینوسبهعربیترجمهکردند کهعنوانآنهمینمضمونبلند است: فیاَنّ الطبیبالفاضلیجبانیکونفیلسوفاً. بههمینمناسبتدر آنزمان،بهمتخصصیکهتنها علومپزشکیرا میدانستو در رشتههایدیگر معارفبشریتسلطکافینداشت،متطبّباطلاقمیشد. بنابراین،
الفـ علمطببا فلسفهو شاخههایدیگر علومو فرهنگ، پیوندینزدیکداشت.برایمثال، درتاریخعلومایرانبزرگانیمانند محمد بنزکریایرازیطبیبفیلسوفاند و کسانیمانند ابنسینا، ابنرشد و خیامفیلسوفانطبیباند. گفتنیستکهاگر چهطبّ و فلسفهاز طریقترجمهاز یونانوارد تمدناسلامیشد، اما طبیبانو فیلسوفانایرانی، میراثپزشکیو فلسفییونانیانرا مورد نقد و اشکالقراردادند. برایمثال، رازیرسالهییدر نقد عقائد جالینوسدارد با عنوان«کتابالشکوکعلیکلامجالینوسفاضلالاطباء فیالکتبنسبتالیه» و ابنسینا نیز کتابیدر ردّ و نقد فلسفهیارسطو دارد با عنوان«حکمةالمشرقیین». ایناستکهبههماننسبتکهعلومعقلیمسلمانانرا کهریشهدر فلسفهییوناندارد، میتوان«فلسفهیاسلامی» خواند، پزشکیقدیمرا کهریشهدر طبِ یونانیدارد، بعضیطبّاسلامییا طبّ سنتّی/ تقلیدی/ عرفیخواندهاند.
بـ ویژگیعمدهیطبّ سنتّی، کلّ نگر Wholistic بودنآنبود و در نتیجه، طبیبیا حکیمعهدباستانباید از علوممختلفآگاهیمیداشت. بههمیندلیل، قدیمیترینپزشکینامهیایرانییعنیفردوسالحکمه(= مینویخرد) تألیفعلیبنربّنطبریمتعلقبهدههیسومسدهیسوّمهجری،افزونبر علومپزشکیبهمباحثفلسفی، زیستشناسی، گیاهشناسی، زمینشناسی، نجومیو ادبیهماشاراتیدارد. (دایرةالمعارفبزرگاسلامی، مدخل«ابنربّنطبری»، نوشتهیرضا انزابینژاد).
امروز طبّ مکمّلیا پزشکیجایگزینAlternative Medicine در سرتاسر جهانمطرحاستواز جملهدر ایالاتمتحدهیآمریکا، شاخهییاز انستیتوهایملیبهداشتبا بودجهیمیلیوندلارزیر نظر دکتر جوزفینبریگز Josephine Briggs بهطبّ جایگزیناختصاصیافتهکهانواعطبمکملرا ـ از جوشاندههایگیاهیو مگاویتامینها گرفتهتا یوگا و طبسوزنیـ شاملمیشود.
پـ طبّ سنتیبهدو بخششفاهیو مکتوبتقسیممیشود و ارجوزههایطبی، بخشیاز میراثمکتوبپزشکیسنتّیو مکملاست.
طبیبانِ قدیمبا علومانسانیو ادبیاتو ادیبانکهنبا علومپزشکیو طبیعیاتآشنا بودند. فردوسی،خیام، سنائی، عطار، خاقانی، نظامی، سعدیو حافظهمهبهپزشکیاشاراتیدارند. بهعلاوه، بسیاریازطبیبانبزرگ، طبعشعر داشتند و از جملهیآنها باید بهابنسینا، حکیمشفایی، طبیباصفهانیوهاتفاصفهانیاشارهکرد. اشعار فارسیو عربیابنسینا معروفاست.طبیببودنِ حکیمشفاییو طبیباصفهانینیز بهدلیلانتخابتخلصآنانمسلّماستاما شاید کسینداند کههاتفاصفهانیگویندهیترجیعبند معروف«کهیکیهستو هیچنیستجز او / وحدهلا الهالّا هو» همطبیببودهاست. هاتفدرقطعهییضمناشارهبهشغلطبابتخود، هماز همکارانناوارد و هماز بیمارانقدرنشناسخود چنینشکایتکردهاست:
از شکایاتمنیکیایناستکهسپهرمز واژگونکاری
دادهشغلطبابتوزینکارچاکرانمراستبیزاری
فلکانباز کردهناچارمبا فرومایگانبازاری
کهگمانداشتکز تنزلدهرکار عیسیکشد بهبیطاری
(دیوانهاتفاصفهانی، چاپوحید دستگردی)
تـ بعضیاز پزشکانشاعر، نکتههایکلیدیو اصولعلمپزشکیرا بهنظمدر آوردهاند تا بدینوسیلهدر زمانیکهدانشها بیشتر بهطور شفاهیآموزشدادهمیشد، بهتر مرکور ذهنشود. استقصاءتام، در بابارجوزههاییکهدر زمینهیپزشکی، داورشناسی، دامپزشکی، گیاهشناسیبهزبانهایفارسیو عربیساختهشدهاست، بهتألیفکتابیمنفرد و مستقلخواهد انجامید و البتهچنانتألیفیمستلزمشناساییهمهیکتابهایچاپیو نسخههایخطیموجود در کتابخانههایعمومیوخصوصیسرتاسر جهاناست.
ثـ بیشاز نود و پنجدرصد از ارجوزههایطبیبهفارسیو عربیتاکنونچاپنشدهاند، زیرا از یکسو بهدلیلرواجطبّ مدرن، اهمیتنظریو عملیاینارجوزههایطبسنّتیتوسطخود پزشکاندستکمگرفتهشدهاستو از سویدیگر، بهدلیلآنکهارجوزههایطبی، بار ادبیو هنریزیادینداشتهاند،مورد توجهادیبانو مصححاننسخههایخطیهمواقعنشدهاند. مهمترینارجوزههایطبیبهعربیاثر ابنسینا متعلقبهاواخر قرنچهارمو اوایلقرنپنجمو مهمترینمنظومهیطبیبهفارسی«دانشنامه» اثر حکیممیسریمتعلقبهقرنپنجمو «طبّ یوسفی» اثر حکیمیوسفبنمحمد هرویمتعلقبهاواخر قرننهمو اوایلقرندهمهجریست.
ما در اینجا فقطنمونههاییاز اینارجوزههایطبّیرا بهترتیبتاریخی= کرونوجیکالیادآورمیشویم:
۴ ـ دانشنامهیحکیممیسری
الفـ مهمترینمنظومهیطبیفارسی«دانشنامه» حکیممیسری(ساختهیق/ ۹۸۰ م) در۴۴۸۱ بیتمتعلقبهعصر طلاییسامانیاناستکهبهاهتمامبراتزنجانیتصحیحو با مقدمهیدکترمهدیمحققچاپشدهاست. اینمنظومهیصفحهییچنینشروعمیشود:
بهنامپاکدادار جهاناستکهبخشایا و داناینهاناست
فهرستمطالباینکتابمفصلچنیناست: ستایشخدا، نفیجوهر، نفیجسم، نفیرؤیت، نفیگفتار، نشاناحداثعالم، نعتپیامبر، صفتدانش، سال، شبو روزها، گیتی، بادها، صفتمزاجمردم،دلیلدردهایناگهانی، دلیلغلبهیهر چهار طبع، اسماءالادویة، طبایعالادویة، بابالنصیحت،داءالثعلب، صفتحبّ یاره، النّخاله، الصّداع، الشّقیقه، صفتحبّ قاقیا، الدّوار، الشّجاج، فیالسّر سام،مطبوخلذلک، السّکته، السّبات، فیالشُخوص، الصّرع، معجونالصّرع، الکابوس، الزّکام، صفعتمطبوخ،مطبوخآخر، الرّمد، مطبوخلذلک، ذرور زرد، القروحفیالعین، شیافاوبار، صفتشیافکندرو، زخمچشم،البیاضفیالعین، الاشفار الزّایده، الانباتالاشفار، الظّفر، صفتکحل، شیافسبز، الجرابفیالعین،شیافسرخ، السّبل، صفتباسلیقون، شیافقلقند، السّلاق، الطّرف، شیاف، الدّمعه، کحل، ضعفالبصر،الماء النّازلفیالعین، شیافمرارات، العشا، الانتشار، النّاصور فیالعین، شیاف، نتؤالعین، الجسا، الشّعیره،القمّلفیالاشعار، شیافللقمل، العیناذا قمرتمنالثّلجوالبرد، الحفظالعینو جلایه، نتنالانف،الخشم، الرّعاف، البواسیر الانف، الخشکریشفیالانف، الوجعالاذن، مطبوخ، القروحفیالاذن، الدّویوالطنّین، الصمّ، شیافاطروش، الدود والهوامالداخلهفیالاذن، فیحفظالسمّع، وجعالسّن، معجونوجعالسّنو هوالتریاکایضاً، قلعالاسنان، السّنالمأکول، حفظالاسنانالمتحرکّة، فیالاسنانو حفرها،الضّرس، حفظالاسنانمنالعلل، البخر، جوارشللبخر، القلاع، سقوطاللّهاة، عللالّلسانمنورماوثفل،ادّلاعاللّسان، العلق، الخناق، السعال، قرصسعال، نفثالدّم، الرّبو، مطبوخزوفا، معجونزوفا، مطبوخ،البرسام، ضیقالنّفس، السلّ، وجعالقلب، الخفقان، قرصکافور، قرصمشک، دواء المشک، وجعالشّدی،کثرةاللّبنو قلّته، الهیضه، قرصهیضة، قرصکندرو، ربّ رّمان، طلا، گوارش، تربد، معجونریمآهن،شرابریمآهن، قویکردنمعده، جوارشتربد، گوارشکندرو، بابریمآهن(زنگبدوغ)، صفتجوارشزیره، سنکنجبینسفرجلی، علاجدرد معده، علاجبارهیفیقرا، صفتروغنسفرجل، صفتروغنناردین، صفتقرصسنبل، صفتضمادیاز بهر درد معده، آروغآمدنبسیار، علاجضعفمعدهوقی،صفتجوارشعودی، صفتاقراصعود، اقراصطباشیر، معجونقرنفل، علاجتخمهو ناگوارد، گوارشزنجبیل،
گوارشنانخواه، حبتمه، قرصراسن، علاجدرد جگر، قرصانبرباریس، قرصریوند «صفتقرصریوندیقالقرصغافث»، قرصلک، علاجیرقانو زربک، قرصکافور، حبّ الصبر، بیماریاستسقایی، حبّریوند، صفتکلکلانج، صفتقرصریوند، علاجدرد سپرز کردن، قرصگزمازک، قرصکبر، علاجاسهالشکم، صفتقرصگلنار، صفتقرصطباشیر، صفتگوارشخوزی، گوارشعلکیعنیمصطکی، صفتمقلیاثا، علاجزحیر کردن، علاجباز گرفتنبولکهحصر بود، علاجقولنجکردن، صفتحبّ قولنجو تخمه،
دوایقولنج، صفتمعجونتربد، صفتشافه، صفتافلونیا، صفتمعجونشهریاران، صفتمعجونسفرجل، صفتمعجونقولنج، صفتحبّ تخمه، صفتتربلاشه، قرصبنفشه، صفتشافه، صفتشافهیشکمگشای، علاجدرد کلی، علاجسنگدر زهار، معجون، صفتدهنالعقارب، علاجسوختنبولو گراندر مثانه، صفتقرصبزور، علاجکسیکهبولخونآید، صفتقرصکهرباء، علاجسلسالبول،علاجباه، علاجزنیکهکودکشبیروننیاید، علاجکردنذکر کرد، صفتمنافعو مضرّتجماع، علاجمطیوط، علاجزنیکهمیخواهد فرجشتنگشود، علاجبیرونبردنتریاز فرج، علاجاندکشدنآبمرد، علاجزنیکهخواهد آبستنگردد، علاجزنیکهمیخواهد آبستننشود، دانستندوشیزهزکالم، صفتقرصمرّ، دانستنآبستنیزن، علاجزنیکهحیضشبستهباشد، علاجزنیکهحیضشبسیار میشود،علاجزنیکهفرجشدرد باشد، علاجزنیکهرحماماهدارد، علاجزنیکشزرد آبیا خونآید از رحم،زنیکشدر رحمدرد نهانیباشد، علاجزنیکهرحماز تنبیرونآمدهباشد، علاجدرد رجاء تدبیر آبستنونگاهداشتنکودکاندر شکم، علاجزنیکهبد تواند زاییدن، پروردینکودکطفل، برگزیدندایه، علاجبواسیر، صفتحبالمقل، علاجناسور کردن، علاجمقعدیکهفرود آمدهباشد، علاجدودیکهاندر شکمباشد، علاجکردنباد فتک، علاجدرد نقرس، مطبوخلذلک، صفتطلاینقرس، ضماد، صفتمعجونمفاصل، صفتمطبوخ، علاجعرقالنّساء، علاجکنجیکردن، علاجدرد پشت، علاجوبا، علاجدردفلغمونی، علاجرویو لبشکافیده، علاجخارشانگشتاندر زمستانبامدادان، علاجسوختناز آتشوآبو روغن، علاجناخنگوشهکرده، علاجاستخوانشکستهدر رستهو آماهیده، علاجریشو جراحت،روییدنگوشتجراحت، علاجریشتر و کندیده، علاجگوشتفزوده، علاجخونآمدناز جراحت، صفتصمغمیلاط، علاجگرّ و خارش، علاجکردنشیرینج، علاججرهسپید و سیاه، صفتاطریفل، علاجبرصو پیسی، علاجکلفو برش، تدبیر حجامتکردن، تدبیر زرو کردن، تدبیر بیرونکردنتیر و خار از انداممردم، منفعتو مضرّترگگشادن، منفعتاسهالو مضرّتش، تدبیر قیکردن، تدبیر گرماوه، مضرتحمام، فربهکردنتنرا، نزار کردنفربهرا، علاجخمار کردن، بوینبید بردن، دفعکردنگند ترهو سیر،علاجلعابدهن، علاجگند بغل، علاجخویپا، بویتنخوشکردن، ببردنبویگنده، علاجخایهغلاموپستانکنیزکتا بزرگنشود، علاجناخن، تدبیر سفر کردن، علاجماندگی، تدبیر سفر کردنبهتابستان،علاجسموم، علاجتشنگی، تدبیر سفر کردندر زمستان، علاجسرما رسیده، نگاهداشتندستو پا ازسرما، علاجسرما رسیده، فصلدر گردانیدنآبها و هواها، علاجشپشکردن، علاجپایشکافیده، علاجآبلهکز موزهافتد بر پای، علاجزخمو افتیدن، علاجزهرها، علاجمارگزیده، تریاک، علاجکژدمگزیده،تریاککژدم، تریاکاربع، علاجگزیدنرتیلانو عنکبوت، علاجگزیدنزنبور، علاجگزیدنلخادو، تدبیرگریختنمار، تدبیر گریختنکیک، تدبیر گریختنبقّ و پشه، علاجگزیدنسگ، علاجگزیدنسگسگان، دانستنزهرها، علاجزهر بیش، علاجزهرهیپلنگ، علاجخوهاسب، علاجذاریح، علاجافیون،علاجیبروح، علاجگرز مائل، علاجبنجخورده، علاجاسفیوشکوفته، علاجسماروغ، علاجشیر بسته،علاجبریانمغموم، علاجماهیسرد، علاجشیر ناخوش، مغز اروغشده، علاجخرزهره، علاجعنصل،علاجانجره، علاجرخام، علاجمرداسنگ، علاجسیمابشکو شنگرف، علاجاسفیداج، علاجآهکوزرنیخو صابون، علاجریمآهن، علاجعرطنیثا و کندسو جبلآهنگ، علاجدندوفرفیون، علاجمازریون،علاجسقمونیا و شبرمو یتوع، دانستنتبها، علاجآنتبکز رنجآید، علاجآنتبکهاز اندوهو بیداریآید، علاجتبیکهاز خشمآید، علاجتبکهاز میخوردنآید، علاجتبکهاز گرمیخوردنآید از آفتاب،علاجتبکز آبسرد آید، علاجتبکهاز گرمیخوردنآید، علاجتبکهاز بسیار خوردنآید، علاجتبدرد، علاجتبتمه، علاجتبدق، علاجتبگرسنگی، علاجآنتبکهاز زکامو نزلهآید، علاجتبمتواتر،علاجتبغبّ، علاجتبسوزنده، علاجتبخوردن، علاجتببلغم، علاجتبربع، علاجتبگرمو سرد،علاجلرزهیسخت، علاجتبخلط، علاجتبخلطخام، علاجتبوبایی، علاجآبله، نشاننیکبردردمندان، نشانبد بر دردمندان، نشانبیماریکهچند گهماند بر دردمندان، دانستنبحران، دانستنروزهایبحران، دانستنبراز، طلبدانشکردن، پرهیز کردناز خبرهایبد، پند و نصیحتمیسریحکیم.
۵ ـ سرودههایطبّیابنسینا
اشعار طبیابنسینا بهدو دستهعربیو فارسیتقسیممیشود. مهمترینایناشعار، ارجوزهیطبیابنسینا (وفات۴۲۷ ق) معروفبه«الارجوزةالسینائیه»، حاویاصولطبّ قدیمو شرحعلائمکلیدیدرتشخیصبیماریهایمختلفو اشارهبهدرمانآنهاست. اینارجوزهدقیقاً هزار و سیصد و بیستوششبیتاستو اولبار قسمتیاز آندر عیونالانباء فیطبقاتالاطباء تألیفابنابیاصیبعه(وفاتق/ ۱۲۷۰ م) کهمهمترینمنبعآگاهیما از تاریخپزشکیتا قرنهفتماست، نقلشدهاستو البتهمتنکاملآنبهطور مستقلدر نسخههایمنفرد خطیمحفوظماندهاستکهترجمهیفرانسویمتنکاملآنبهسالمدر پاریسچاپشد. چند سالبعد، ترجمهیانگلیسیاینارجوزهنیز در آمریکاتحتعنوانالارجوزةالطبیهبهچاپرسید.
گفتنیستکهابنرشد اندلسی(وفاتق)، بر ارجوزهیطبیابنسینا، شرحکاملینوشتهاستکهبهسالمتوسطدانشگاهقطر در دو حهبهچاپرسیدهاست.
ارجوزهیطبّیابنسینا معروفبه«الارجوزةفیالطب» چنینشروعمیشود:
والشعراءُ اُمراءُ الالسنکما الاطبّاء ملوکالبدن
هذا یَسُنُّ النفسبالفصاحهوذا یَطِبُّ الجسمَ بالنصاحه
فهذهارجوزةقد اکتَمَلفیها جمیعالطبعلماً و عمل
و هاانا مبتدء بنظممنثور ما حفظتهمنعلم
الطبحفظصحةبرء مرضمنسببفیبدنمنهعرض
قسّمتُهالاولیلعلمو عملوالعلمفیثلاثةقد اکتمل
سبعطبیعاتمنالامورو ستةو کلها ضرور
ثمثلاثسُطّرتفیالکتبمنمرضو عرضو سبب
و عملالطبعلیضربینفواحد یعملبالیدین
و غیرهیعملبالدواء و ما یقدرهمنالغذاء
اما الطبیعیاتفالارکانتقوممنمزاجها الابدان
و قولبقراطبها صحیحماء ونارو ثرا و ریح
(الارجوزهفیالطب، پاریس، ۱۹۵۶، صصـ ۱۲)
۵ ـ ۱ ـ بخشهایتخصصیارجوزهیابنسینا
الفـ ارجوزهیمعروفبه«ارجوزةفیالمجربات» در یکصد و دهبیتشاملقواعد طبتجربیواحکامنجوماستو چنینشروعمیشود:
ابدأ بسماللّهفینظمحسناذکر ما جرّبّتفیطولالزمن
ما هو بالطبعو بالخواصلکلعامو لکلخاص
فیشولةالعقربنجمتوأمبرأیعینمنرآهیعلم
اینمنظومهچنینپایانمییابد:
هذا الذیجرّبتهفیعمرینظمتهللمتقیناثری
گفتنیاستکهاینارجوزهبا عنوان«تحفهالعاشقین» (= «مجرباتحکیمبوعلیسینا» در سهبزمبهشعر فارسیترجمهشدهاست: بزمیکمموسومبهبزمعشرتدر آدابشربمدام، بزمدومموسومبهبزمخلوتدر آدابمباشرتبا زنان، بزمسومموسومبهبزمراحتدر ذکر فوائد حمامو علاجبیماریها. اینمنظومهکهبهاهتمامملامحمد صادقنامیدر پیشاور در پاکستانبهسالقدر یکصد و چهلوششصفحهچاپشدهاست، چنینشروعشروعمیشود:
ثناها همهایزد پاکراثریا دهطارمتاکرا
بـ ارجوزهیمعروفبه«ارجوزهفیامراضجفنالعین» کهشاملنکاتکلیدیدربارهیبیماریهایچشماستو چنینشروعمیشود:
الحمداللّهالحکیمالشافیالواحد النور العلیالکافی
منوّرالابصار بالضیاءو خلقالارضینوالسماء
و صلواتاللّهخالقالبصرعلیانبیاء ذکر همیجلو الفکر
و الا´لوالاصحابالاخیارمنغیر تفریقو لاضرار
و بعد فهذهالارجوزهبیّنةالالفاظلا مرموزه
نظمتها فیالکحلللکحّاللحفظجزیالعلمبالاحمال
و هاانا مبتدء بالقولبعونذیالطولالقویالحول
للجفنامراضتعد اربعهمعاربعینقداتتمجمعه
الجربالتحجر السلاقالشترةالشعیرهالشرناق
کذاکالانتثار مناهدابو ما اعتریالشعر منانقلاب
و زاید الشعر و هَدبابیضو غلظو عقدةقد تعرض
کذا القروحو النتوا و النملهوالالتصاقو الجثا و الکمنه
و شلعو برد و توتهو ورد نسیحو دملو حکه
توضیحمعانتضاحظاهروالقملو القمقامفیالمسافر
(کتابخانهیملیپزشکیآمریکا)
پـ ارجوزهییمعروفبه«تدبیر الصحهفیالفصولالاربعه» (بهداشتدر چهار فصل) کهچنینشروعمیشود:
یقولراجیعفوربهابنسیناولمیزلباللّهمستعینا
یا سائلیعنصحةالاجساداسمعصحیحالطببالاسناد
اناسطقصاتالوجود اربعهاودعبهااللّهتبرا ایدعه
عناصر محکمةالفنونمخلوقةمنکافها و النون
سبحانهابدعهلحکمتهطبیعةقائمةبقدرته
اسکنفیها حکمةالتدبیرکانتیکونالفلکالاثیر
حار و رطبیابسو باردسهمالبسیطاتو لیسزاید
و بعضها مرکبمنبعضقامبها ما فیالسما و الارض
مما علیفیالعالمالعلویاوکائنفیالعالمالسفلی
الماء والنار و الترابو الهواعلةمعلولالوجود والدوا
امزجةمختلفاتالجنسفیکلجنیو کلانس
منها تمرسایرالاجسادعلیالصلاحکاناوفساد
منصامتبینالوریو ناطقمنکلما یخلقمنخلایق
منمعدناو مننباتفیالوریوالحیوانما خفیو مایری
فتلکهیالارکانللحیاةو کلداءفهو منها یأتی
فالداء منها ضدّهدواهحکمحکیممالنا سواه
تـ ارجوزهییمعروفبه«ارجوزةفیالنبض» در رگشناسیکهمؤلفآنرا «کفایةالمرتاضفیعلمیالابوالو الانباض» نامیدهاست. گفتنیاستکهدر طبّ سنّییایران، نبضبیمار، مهمترینشاخصبرایتشخیصمرضبود و معیارهاییدر سهمقولهیتعداد، حجمو ریتمنبضبرایاینتشخیصدر نظر گرفتهمیشد. اینمعیارها بیشو کمتا امروز در پزشکیجدید هممقبولاند.اینارجوزهچنینشروعمیشود.
و بعد فالنبضدلیلصادقیعرفهمنالاطبا الحاذق
و بعدهفیالرتبةالقارورهاحوالها معلومةمشهوره
و قد عفترسومهذینولماجد طبیباً فیهما لهقدم
فرمتاناجمعفیهذینارجوزةشبیهةاللجین
یعرفمنها امزجالانتاجمنالمریضحالةالعلاج
و قوّتیالصحیحو الضعیفو کلداء خطر مخوف
والممتلیو ضدّهو المعتدلو نکتهعجیبةبها نضل
سمیتها کفایةالامراضفیعلمیالابوالو الانباض
اعلمبانالدموینبضهنبضسریعقد تناها عرضه
و هو طویلشاهقو لیّنوالحر فیهظاهر و بیّن
ثـ ارجوزهیدیگریمعروفبه«ارجوزهلطیفهفیقضایا البقراط» کهچنینشروعمیشود:
یا ربّ سر لمیزلمخزونامکتتما بینالوریمکنونا
صیانةعنکلسمعو بصرغیر حکیمبالامور مختبر
مثلالذیدوّنفیصحیفتهبقراطمناسرارهو حکمته
و هیالقضایا الخمسو العشرونعلیالمماتقبلاینیکون
صادفها اقلیسفیالتابوتلکلما یحویمنالنعوت
اولها انکانفیالوجهورملیسلهحسو لافیهالم
وکانعباثا لمنجزیهلحومها یومّا باصبحیه
فانهبعد ثلاثتحسبو بعد عشرینیوماً یعطب
یموتفیما دوّنالحکیماوجبتقضاوةالعلوم
و انوجدتمفرطالمراضیفیرکبتیهو هو فیانقباض
لا سیّما فیالعرقالاعضاءانکانذاکمنهفیابتداء
فانهبیثامنالایامیجاور الامواتفیالرجام
و کلمنوجدتهفیعلتهو ابترهتحلو علیترقوته
صفیرةمنفوقعرقالرقبهو ارمةفیشکلها مقببه
فهو الیخمسونیوماً تحسبو بعدها یوماً فسوفتذهب
و آیةدلیلةانیعطشافیاولالمدّةصبحاً و عشاً
و انرأیتفیاللسانبثرهکحبةالحزوعمستره
۵ ـ ۲ ـ قصیدهیعینیهیابنسینا
ابنسینا، همانند دیگر فیلسوفانمسلمان، فلسفهرا طبّ روحو طبرا فلسفهیبدنمیدانستهاست.ایناستکهابنسینا قصیدهییخطاببهنفسناطقهدارد کهبهقصیدهیعینیهمعروفاست. اینقصیدهیعربیرا حاجملاهادیسبزواری(۱۲۱۲ ـ ۱۲۸۹ ق) در اسرارالحکم بهفارسیترجمهکردهاست. اینقصیدهچنینشروعمیشود:
هبطتالیکمنالمحلّ الارفعورقاء ذاتتعزز و تمنع
اینقصیدهرا بهشعر فارسینیز مکرر ترجمهکردهاند کهنمونهیترجمهمتقدمانو متأخراندر اینجا ذکر میشود:
الفـ ترجمهیفارسیقدیمیاز شاعریناشناخته:
نزولکرد بهنزدتزعالمبالازآشیانهیعزّتکبوتر ورقا
بـ ترجمهیفارسیجدید از امینالشریعهیسبزواری(وفاتق):
فرود آمد بهسویتاز محلّ ارفعاعلایکیزیبا کبوتر با صفاتشامخوالا
۵ ـ ۳ ـ اشعار فارسیطبیابنسینا
چند قطعهشعر فارسیبهابنسینا منسوباستکهیکیدربارهیخواصشرابو دیگریقوهیباهاست. در اینجا یکیاز آنها را از بابنمونهمیآوریم:
غذایروحبُوَد بادهیرحیقالحقکهرنگاو کند از دور رنگگلرا دَق
بهرنگ، زنگزداید زجاناندوهگینهمایگردد اگر جرعهییبنوشد بَق
بهطعمتلخ، چو پند پدر، ولیکمفیدبهپیشمُبطلِ باطل، بهپیشدانا حق
حلالگشتهبهتجویز عقلبر داناحرامگشتهبهفتوایشرعبر احمق
مِیاز جهالتجهّالشد بهشرعحرامچو ماهکز سببمنکراندینشد شق
شرابرا چهگنه، زانکهابلهینوشدزبانهرزهگشاید، دهد بهباد ورق
حلالبر عقلا، و حرامبر جُهّالکهمیمحکبود و خیر و شر از او مشتق
چو در چکد بهمیانقدحزحلقکدوزلحنبار بُدیخوشتر آید آنلقلق
غلامآنمیصافمکهبر رخخوبانبهیکجرعهبرآرد هزار گونهعرق
چو بوعلیمینابار خوریحکیمانهبهحقّ حقکهوجودتبهحقشود ملحق
۶ ـ شفاءالمرض
خواجهشهابالدینبنعبدالکریمناگوریاز پزشکانساکنهندوستانکهنزد حسامعلینامیدرآنجا طبآموختهاست، درمانانواعبیماریهایانسانرا در منظومهییبا عنوانشفاءالمرض(ساختهیق) بهنظمدرآوردهاستو در بخشپایانیمطالبیهمدردامپزشکیدارد. ابیاتزیرنمونهیاشعار اینکتابدر امراضاسباست:
سَرِ اسبزاخلاطچونپُر شودبگویمکهدافعچهدارو بود
درمآستخمکتائیکنندپسآنرا بهسوراخبینیدمند
ستانیکدرمسنگاز سمّ خاربهزخمفرسکنطلا چند بار
چو خُنّامظاهر شود در زمانبر آنسورهیفاتحهرا بخوان
اینابیاتنیز دربارهیسل(سرفهدر شش) است:
حکیمان! بهرنجیکهخوانند سلکنممشکلاتو علاماتحل
بود ریشکاندر ششآید پدیدمدامشبود سرفهبر ویمزید
(تاریخپزشکیو دامپزشکی، دکتر حسنتاجبخش، ج، ص)
۷ - طبّ یوسفی
یوسفبنمحمد هرویمتخلصبهیوسفی(وفاتق)، چندیناثر منظومو منثور طبیدارد کههمهتحتعنوانطبّ یوسفی در ۱۹۲۴ میلادیدر پاکستانچاپشدهاست. ویاصلاً از مردمخوافخراسانبود و از نوجوانیبرایتحصیلو طبابتبههراترفت. با برآمدنصفویان، شهر هراتتا مدتها
بینصفویانشیعیمذهبو امیرانازبکاهلسنّتدستبهدستمیگشتو هر کدامکهبر شهر مسلطمیشدند، طرفدارانحاکمقبلیرا از بینمیبردند. در ایناحوالیوسفیاز هراتبههند مهاجرتکرد و درآنجا در دربار ظهیرالدینبابُر و پسرشهمایونمورد احترامقرار گرفتو با خاطر مجموعبهسرایشچندینمنظومهیطبیهمتگماشت. آثار منظومطبیاینپزشکپُرکار عبارتند از:
الفـ منظومهیعلاجالامراض شاملرباعی(ساختهیق). در اینکتاب، مؤلفهرمرضیرا بهنثر شرحو توضیحدادهاستو سپسدرمانآنرا بهنظمذکر کردهاست. براینمونه، درمانبیماریهاری(زخمحاصلاز گاز گرفتنسگ) را چنینبهنظمدر آوردهاست:
هر گهکهتنتو را در اینوحشتجایزخمسگدیوانهکند غمفرسای
از بهر طلا بسایسیر و پساز آنخاکستر تاکو سرکهبر ویافزای
(تاریخدامپزشکیو پزشکی، دکتر حسنتاجبخش، ج، ص)
بـ قصیدهدر حفظالصحه (ساختهیق) کهآنرا بهمحمد بابرشاهاتحافکردهاست. براینمونهبیتیدر تدبیر هوایوباییاز آننقلمیشود:
چونوبا پیدا شود در خانهباید سوختنمصطکیو عود و عنبر بهر اصلاحهوا
(همانجا، ص)
پـ رسالهدر بیاندانستنقارورهکهبیتآخر آندر ذکر مادهتاریخسالتألیف، چنیناست:
تاریخسالتا کهشود روشنت، بگیرقارورهرا چهارصد و سیفزا در آن
تـ منظومهدیگر در حفظالصحه(ساختهی) کهچنینشروعمیشود: اینمحقر کهبادفائدهمند/ همهآفاقرا چهخاصو چهعام
ثـ مثنویمأکولو مشروبکهآننیز در مجموعهیطبیوسفیدر ۱۹۲۴ مدر لاهور چاپشدهاست. اینمثنویچنینشروعمیشود: زبانرا چو در اولاینکلام…(فهرستکتابخانهیگنجبخش،سید عارفنوشاهی، ج، ص۴۴۱)
جـ مقطعاتیوسفیکهدر قالبقطعاتبهشرحخواصداروهایحیوانیو گیاهیپرداختهاستکهچنینشروعمیشود: بدانچونکهگفتیسپاسو درود (همانجا، ج، ص)
چـ یوسفیدر مقامتدوینیکفرهنگکوچکپزشکیو داروسازی، همهیلغاتپزشکیرا درکتابیمنفرد با عنوان«اسماء اجناسادویه» بهشعر فارسیبهنظمدر آورد کهنسخههاییاز آندر کتابخانههایمرکزیدانشگاهتهران، ملک، دهخدا، آستانقمو آیتاللّهمرعشیوجود دارد. «سابقهینگارشفرهنگپزشکی» دکتر حسنتاجبخش، حافظ،ش، ص)
اینکتاببا عنوان«اسامیادویهمفرده» در هندوستانچاپشدهاستو چنینشروعمیشود:گرکنیگوشسویماز دلو جان…(فهرستکتابخانهیگنجدانش، ج، ص)
حـ یکیدیگر از منظومههایطبییوسفیهرویدلایلالنبضاستکهچنینشروعمیشود: بهقولحکیمانهندوستان/ کنمموجز از نبضمردمبیان.(همانجا)
خـ دیگر آثار یوسفیعبارتند از: دلایلالبول، شرحرباعیاتیوسفی، ستهیضروریه، مختصرالبیانفیضروریاتالبحران، ترجمهیرسالهیقبریه، علاماتجلیهالحاقیه، ریاضالادویه، معالجاتجدولیهکهاکثر آنها تحتعنوانرسایلیوسفی اولبار در ۲۹ دسامبر ۱۸۷۳ مدر لاهور چاپشدهاست.(فهرستکتابخانهیگنجبخش، ج، صصـ ۴۲۳)
۸ ـ علاجالامراض
حکیممحمد شریفخان، منظومهییبا عنوانعلاجالامراض(ساختهیق) سرودهاستکهنوهیاو غلاممرتضیبنحکیممحمد صادقعلیخانبناشرفالحکما حکیممحمد شریفخاندر۱۲۸۹ قآنرا در ۱۳۴۰ قدر یکمقدمهو بیستمقالهتدوینکردهاستو بعدها در ۱۳۴۰ ق/ ۱۹۲۱ دردهلیچاپشدهاست. اینمنظومهچنینشروعمیشود: در فیضاستمنشیناز گشایشناامید اینجا.(فهرستکتابخانهیگنجبخش، ج، ص)
۹ ـ حفظالصحهیمنظوم
ارجوزهیفارسیدیگر، «حفظالصحه» منظوممجهولالناظمیمتعلقبهقروناخیر استکهبهغلطبهسید اسماعیلجرجانی(وفاتق) نسبتدادهشدهاستو نسخهییاز آن، کهمورخمیلادیست، در کتابخانهیملیپزشکیامریکا نگاهداریمیشود. اینارجوزهچنینشروعمیشود:
تا بدنباشد ممّیز بر حیاتروحاز قیدشکجا یابد نجات
کیشود مستغنیدماز هوازانکهباشد مادهیروحاز ولا
بر دو نوعافتاد چونتعدیلروحاولاستنشاقبر ترویحروح
تنقیهثانیبود ایپیرِ کارتا کنیهمدفعالبتهبخار
بر مزاجمر نسا و مر رجالبسهوایصافبخشد اعتدال
صافگردد خلطو ارواحتاز اوزانقوا را قوّتیآید فرو
چونتغیّر یافتناگاهیهوازانعفونتباز دید آید وبا
اعدلاستاز فصلها فصلربیعهضمدر اینفصلمیباشد سریع
فصد و اسهالو عرق، وطی، ایجواننیکمیباشد چو استفراغ، هان
در ریاضتکوشو میکناجتناباز غذایتلخو شورایمستطاب
بر مزاجلاغر و جسمنحیفنیکنبود خرجفضلهایشریف
(پزشکیدر ادبیات، دکتر محمد جواد ابوئی، دفتر نخست، ص)
۱۰ ـ حفظالصحهیمنظومدیگر
در هامش«حفظالصحهیمنظوم» بالا ارجوزهیطبیدیگریتحریر شدهاستکهچند بیتآن،برایمعالجهیزکامچنیناست:
بهبولطفلآنرا ساز تخمیرکهاو راتبگذارد در شبایمیر
بکنمدقوقدر زیتشتو فرغارچکاندرمنخر مزکوماییار
(همانجا، ص)
۱۱ ـ قصیدهیضیائیه
مولویحکیمقاضیمحمد ضیاءالدینکهو کهر حنفیقادریچشتیکهدر ۱۳۰۹ قمتولد و متوطندر بخشگوجرانوالههندوستان، قصیدهیالفیهییدر علمطبداردکهدر لاهور چاپشدهاست. اینقصیدهچنینشروعمیشود:
بعدِ حمدِ حضرتِ حق، خالقارضو سمابعد نعتپاکذاتمصطفی، خیرالورا
(فهرستکتابخانهیگنجبخش، ج، ص)
۱۲ ـ ارجوزههایطبیایرانیانمتأخر بهعربی
دهها وشاید صدها منظومهیکوتاهو بلند توسطپزشکانادبدوستایرانیدر گوشهو کنار حوزهیتمدنیاسلامبهزبانعربیکهزباندینیو تدریسو تدرّسهمهیمسلمانانجهانبودهاست، سرودهشدهاستکهاکثر قریببهاتفاقآنها هنوز چاپنشدهاست. در اینجا فقطاز بابارائهیشواهد وامثال، نمونههاییاز آنارجوزههایعربیتعرفهمیشوند:
۱۲ ـ ۱ ـ مفرحالقوام
ارجوزهدر طبموسومبه«مفرحالقوام» در نظمقانونچهسرودهیسید محمد بنمحمد مهدیمعروفبهقوامالدینسیفیحسینیقزوینی(وفاتق). (الذریعه، ج)
۱۲ ـ ۲ ـ ارجوزهیسبزواری
ارجوزهدر طبسرودهیمیرزا محمد حسنبنزینالعابدینسبزواریساختهقکهچنینشروعمیشود:
الحمداللهالطبیبالشافیالواهبالصحةو المعاف
(الذریعه، ج)
۱۲ ـ ۳ ـ ارجوزهیخلیلیتهرانی
ارجوزهدر طببا عنوان«الشافیه» سرودهیمیرزا محمد خلیلیتهرانیفرزند میرزا صادقبنمیرزاباقر بنمیرزا خلیلتهرانی، ساختهیرمضانقشاملهزار بیتچنینشروعمیشود
حمداً لمنابدعفیخلقالبشراودعفیهحکما لمنفطر
(الذریعه، ج، ص)
۱۲ ـ ۴ ـ ارجوزهیشهرستانی
ارجوزهیشافیةالامراضسرودهیسید محمد علیهبةالدینشهرستانیشاملیکصد بیتکهدروجهتسمیهیآنسرودهاست:
سمیتها شافیةالامراضوافیةالابحاثبالاغراض
(الذریعه، ج، ص)
۱۳ ـ نتیجه
اصولاولیهیپزشکیبهشکلتجربیسینهبهسینهو بهصورتشفاهیاز نسلیبهنسلیمنتقلشدهاستو بعدها وارد ادبیاتمکتوبشدهاست. در رسالههایجالینوسو بقراطدر یونانباستانودروندیداددر ایرانباستاناشارتهاییبهطبو مخصوصاً اخلاقپزشکیدیدهمیشود. اکثر منابعطبیالبتهبهنثر تألیفشدهاستهمانند قانون ابنسینا و فردوسالحکمهیعلیبنربّنطبری. پزشکانایرانیبهفارسیو عربیاشعاریدر ذکر اصولو قواعد علومپزشکیسرودهاند کهبهارجوزهنامبردارند.مهمترینارجوزههایعربیاثر ابنسینا و مهمترینمنظومههایپزشکیفارسیاثر حکیممیسریمتعلقبهقرنچهارمو حکیمیوسفیمتعلقبهقرندهماست.
منابع
۱ ـ ابنابیاصیبعه، عیونالانباء فیطبقاتالاطباء، مصر، ج، صفحاتـ ۱۴
۲ ـ ابنسینا، الارجوزةفیالطب، پاریس،۱۹۵۶
۳ - ابنسینا: «فیحفظالصحه»، یغما، س،ش، (آذر ۱۳۳۰)، ص
۴ ـ ابنسینا، قانوندر طب، ترجمهیعبدالرحمانشرفکندی، تهران، سروش، ۱۳۶۷
۵ ـ ابوئی، دکتر محمد جواد،پزشکیدر ادبیاتایرانزمین، یزد، انتشاراتعلمنوین، ۱۳۸۵
۶ ـ امین، سید حسن، دانشنامهیشعر، تهران،دایرةالمعارفایرانشناسی، ۱۳۸۶
۷ ـ امین، سید حسن، «طبّ الائمه»دایرةالمعارفتشیع، ج، صصـ ۴۷۰
۸ ـ امین، سید علینقی، تاریخسبزوار، تهران،انتشاراتدایرةالمعارفایرانشناسی، ۱۳۸۱
۹ ـ امینالشریعه، میر سید حسن، کشکولامینی(نسخهیخطی)
۱۰ ـ بخاری، ابوبکر، هدایةالمتعلمینفیالطب،چاپجلالمتینی، انتشاراتدانشگاهفردوسی،۱۳۷۱
۱۱ - تاجبخش، حسن، تاریخدامپزشکیوپزشکی، ایران، انتشاراتدانشگاهتهران، چاپسوم، ۱۳۸۵
۱۲ ـ تهرانی، آقا بزرگ، الذریعهالیتصانیفالشیعه، بیروت، ۱۴۰۰ ق، جو ج
۱۳ ـ دایرةالمعارفبزرگاسلامی، زیر نظرمحمد کاظمبجنوردی، ج، مدخل«ابنربّن»،صصـ ۵۴۶
۱۴ ـ سبزواری، حاجملاهادی، اسرار الحکم،چاپابوالحسنشعرانی، تهران، اسلامیه، ۱۳۴۰
۱۵ ـ سیّد عارفنوشاهی، فهرستکتابهایفارسیچاپسنگیو کمیابکتابخانهیگنجبخش، اسلامآباد، مرکز تحقیقاتفارسیایرانو پاکستان، ۱۳۵۰/
۱۶ ـ میسری، دانشنامه، چاپبراتزنجانی، بامقدمهیدکتر مهدیمحقق، تهران، موسسهیمطالعاتاسلامیدانشگاهتهرانـ دانشگاهمکگیل، ۱۳۶۶، ۳۲۵ ص.
۱۷ ـ نجمآبادی، محمود تاریخطبدر ایرانپساز اسلام، انتشاراتدانشگاهتهران، ۱۳۶۶
۱۸ ـ یوسفبنمحمد هروی، طبیوسفی،پاکستان، ۱۹۲۴ م
نظریبهتاریخصفویو شعر آندوره
نظریبهتاریخصفویو شعر آندوره
دکتر نصرتالله فروهر
پیدایشدودمانصفویدر آغاز سدهیشانزدهممیلادیدر ایران(۱۵۰۱ ـ ۱۷۳۶م) نهتنها برایکشور ایرانبلکهبرایهمسایگانو نیز اروپا رویداد تاریخیمهمبود. اگرچهمجموعهیسیاستهایایندودمانهمانسیاستهایترکانآققویونلو بود، اما با آنیکتفاوتداشتو آناعتقاد بهمذهبشیعهبود. باید افزود کهباور داشتنبهمذهبشیعه، مذهبنیاکانآنانهمچونشیخمقدسصفیالدیناردبیلی(۱۲۵۲ ـ ۱۳۳۴م) نبود، بلکههنگامیکهپیکار جویانشیعیدر میانمردماز ارزشو احترامبرخوردار شدند و باورهایشیعهدر میانمردمعادیبازتابیافت، نوادگانشیخصفیموقعیترا بهخوبیدریافتند و توانستند از ناخوشنودیمردمبهسود خود بهرهگیرند و تا توانستند با اظهار تشیعو طرفداریازشیعیانبهاستوار کردنپایههایمادیو غیر مذهبیخود بکوشند.
اینرویداد نهتنها نشانبرقرارینظامسلطنتیایرانو تجدید حیاتملیتایرانیبود، کهبیشازهشتسدهو نیمچونآفتابیدر کسوفبود، بلکهنشانهورود ایراندر میانجامعهیجهانیو آغاز روابطسیاسیبا کشورهایدیگر بود کهتا امروز همینرابطهپایدار بودهاست.
پیروزیاعراببر ایراندر میانهسدهیهفتممیلادیدینزردشتو امپراطوریساسانیرا برانداختو تا نیمهیسدهیسیزدهممیلادیـ کهحکومتخلفا بهدستلشکریانمغولو تاتار سرنگونشد ـایرانپساز اینواقعهتا حد یکیاز ولایتهایتابعحکومتخلفا تنزلیافت، اگر چهدر اینمدتدرایرانحکومتهایمستقلحکومتمیکردند، مانند غزنویانو سلجوقیانو خوارزمشاهیانو خاندانچنگیز و تیمور، و اگر دودمانهایکوچکهمچونطاهریانو صفاریانو سامانیانو نیز سلسلهیایرانیدیگر چونآلبویه، بودند، اما بر بخشیاز ایرانکهندستیافتهبودند.
دودمانصفویاز اینویژگیو افتخار برخوردار بود کهدر ایران«ملتیدوباره» مستقل، پرقدرت، خودمحور و شایستهیاحترامساخت، چنانکهمرزهایایراندر زمانپادشاهیشاهعباسبزرگ(۱۵۸۷ ـ۱۶۲۸م) (۹۹۶ ـ ۱۰۳۸ ه ق) با مرزهایامپراطوریساسانیبرابر بود. در اینزمانبود کهپایتختایندودماناز قزوینبهاصفهاننقلشد و اینشهر دارایبناهایباشکوهو مزینشد و بازرگانانازسرزمینهایدور بهآنشهر رویآوردند و هیاتهایسیاسینهتنها از هند و ماوراءالنهر و ترکیه(آسیایصغیر) بلکهتوانگفتاز همهیکشورها مانند روسیهو انگلستانو اسپانیا و پرتقالو…بهایرانمامورشدند.
دودمانصفویبا متحد کردنحکومتهایمحلیناهمآهنگدر چارچوبیکحکومتمذهبیشیعهـ بهعنوانیگانهمذهبرسمیبر ضد باورمندانمذهبسنیـ با هدفتوسعهقلمرو فرمانرواییشروعکردند، اگر چهاصلایرانینداشتند و همچوندودمانهایپیشاز خود ـ قراقویونلو و آققویونلو ـ ازنژاد ترکبودند. چنانکهترکانشیبانیدر آسیایمیانهدر بخشیاز شمالایرانقزلباشانو در ماورایقفقاز، ازبکانو…کههمهترکنژاد بودند فرمانرواییمیکردند.
صفویانتوانستند سراسر خراسانرا تصرفکنند و آنانرا بهپیرویاز مذهبشیعهوادار کردند، درنتیجهسیاستسختگیرانهآنانازبکهایآسیایمیانهاز ایرانجدا شد، و رابطهیاقتصادیوفرهنگیآنمنطقهبا ایرانقطعشد، و سقوطخراسانپیشآمد.
از سویدیگر، صفویان، کهخود با کمکقزلباشانبهقدرترسیدهبودند، ولیاز رواجو اشاعهیزبانترکیدر قلمرو خود جلوگیریکردند، زیرا زبانآذرییا آذربایجانیکهشاخهایاز زبانهند و ایرانیوباستانیترینزبانشمالغربایرانبود در آذربایجانرایجبود و تا حالهمینزباندر گیو، طالش،تاکستان، روستاهایطالقان، بویینزهرا و اشتهارد و حتیدر اطرافمرند (یکانات) در میانمردمکهنسالبهزندگیخود ادامهمیدهد، و چونقزلباشانترکزباناز نفوذ طایفههایقزلباشدر دستگاهدولتینگرانشدند از قدرتآنانکاستند و امور دولتیبهنامشاهسون(طرفدار شاه) بر مبنایسپاهجاودانایرانکهنشکلگرفتکهبدوندر نظر گرفتنوابستگیقبیلهایافراد آنانتخابمیشد، و زبانفارسیرسمیکشور شد.
ادبیاتنظمدر ایندوران
ادوارد براوندر پاسخنامهایکهاز «میرزا محمدخانقزوینی» دربارهیادبیاتدورهصفویو کمبودشاعراندریافتکردهو نامهرا در تاریخادبیاتایران(از عصر صفویتا عصر حاضر) آوردهاستچنیننوشتهاند:
«شکینیستکهدر دورانصفویهادبیاتو شعر در ایرانتنزلکرد و حتیدر ایندورهیکشاعردرجهیکهموجود ندارد کهمعرفشعر ایندورهباشد.».
مهمترینعلتاینامر شاید بهدلیلتوجهشاهانبهمقاصد سیاسیو ضدیتو مخالفتیکهباامپراطوریعثمانیداشتند، نیرویخود را صرفاشاعهیآیینتشیعو تشویقروحانیانیکهاز اصولوقوانینآنمطلعبودند، بودهباشد. اگر چهروحانیانمیکوشیدند تا بهایرانوحدتمذهبیبدهند کهنتیجهیآنکوششبهوحدتسیاسیمنجر شد و اساسو پایهایرانامروز را بنیاد گذاشت، اما از سویدیگر در مورد ادبیات، شعر، تصوفو عرفان، بهگفتهیخود صفویههر آنچهمربوطبه«کمالیات» بود درمقابل(شرعیات)، نهتنها در توسعهیآناقدامینکردند، بلکهبههر طریقممکندر پیآزار و اذیتنمایندگاناین«کمالیات» کهبا قوانینمذهبیآشناییکاملنداشتند، برآمدند. بویژهدرمورد متصوفهکههمهنوعآزار و اذیترا روا داشتند، خواهبهوسیلهیتبعید، جلایوطن، کشتار یا توبیخو کشتنو سوزاندنبسیاریاز آنانبا دستخودشانیا بهدستخود محکومانمواردیاستکهنباید از نظر دور داشت.»
براون، ص/
در ایرانامروز رابطهمیانشعر و ادبیاتاز سوییو تصوفو عرفاناز سویدیگر چنانسختو پایداراستکهنابودییکیموجبانقراضو از بینرفتندیگریاست. بههمینعلتدر دورانصفویدانشوفرهنگ، شعر و عرفاندر ایرانرویبهنابودیو قهقرا رفته، و رواقها، خانقاهها، خانههایدرویشانچنانویرانشد کهامروز شاید در سراسر ایراننامیاز اینبناهایخیر بهگوشنمیخورد.
/ همان، ص/
چونشاهانصفویبویژهشاهطهماسبو شاهعباسبزرگبهمدحامامانشیعهبسیار علاقهمندبودند اگر شاعریهمدر اینزمانبهدربار نزدیکبود او را بهمدیحهسراییامامانوادار میکردند و ازمداحیشاهانوسیلهیشاعرانناخرسند بودند و ایننیز یکیدیگر از علتهایکمیشاعراندر ایندورهمیتواند باشد.
از سوییچوندربار شاهانمغولاز شاعرانبزرگاستقبالمیکردند و آناننیز از نظر مادیبیشتر ازدربارشانبهرهمیبردند و اینمنافعمادیبیشتر از منافعیبود کهبا سرودنمدیحههایائمهبهدستمیآوردند بههمیندلیلشاعرانبیشتر بهسویدهلیرهسپار میشدند و اینیکیاز دلیلهایقلتشاعراندر دربار صفویهبودهاست.
انگیزههایسرودناشعار مذهبیدر ذکر کراماتو مصیبتهایاماماندر ایراندورهیصفویبیشترمورد توجهبود. از میاناینشاعرانمدیحهگویاهلبیتکهبیشتر بهموارد مصیبتها پرداختهمیتواناز محتشمکاشانی(متوفیه ق، ۱۵۸۸ م) یاد کرد.
در ایندورهغیر از مرثیههایرسمیکهبهروشپیشنیانسرودهمیشد، اشعاریسادهتر و دلنشینترنیز کهوسیلهیآنها احساساتمذهبیایرانیاندر سوگواریماهمحرمجلوهگر بود نیز سرودهمیشد، زیرادر آندورهاز همهامکاناتبرایبرانگیختناحساساتمذهبیمردمدر خدمتآلعلیو ایجاد نفرتازبیدادگرانیکهبهآنخاندانستمروا داشتهبودند استفادهمیشد. از سویدیگر نمایشاینصحنههایهیجانانگیز کهامروزهویژگیآشکار سوگواریمحرمرا شکلمیدهد در ایندورهبههمراهخواندنشعرهایغمانگیز دربارهآلعلیمرسومشد. / براون، ص/
از اقداماتمهمصفویهکهبهتحکیممبانیوحدتو جلوگیریاز خروجثروتو جمعیتاز کشور منجرشد، محترمشمردنو مورد توجهقرار دادنمشهد و قمو دیگر شهرهایمذهبیدر ایراناستکهباعثشد زیارتکنندگاندر داخلکشور برایزیارتزیارتگاهها روند.
در نتیجهاینسیاستمذهبیشعرهایستایشگرانه(قصیدههایمدحی) و غزلهایغیر مذهبیجایخود را بهستایشپیامبر و خاندانامامعلیداد و شعر در خدمتمرثیهسراییو گرامیداشتامامانبهکار گرفتهشد، لذا شعر در ایندورهدر انحصار شاعرانانگشتشماریقرار گرفتکهآثارشانازارزشهایهنریخالیبود ولیمیتوانگفتدر ایندورهادبیاتثابتو بدونپیشرفتباقیماند و اینپدیدهنشانهیسکونو سستیو رکود ادبیاتاست.
«مینورسکی» بر ایننظر استکهنبودنشاعرانبزرگدر دورهیصفویان، بیانگر نگرانیایرانیانازوضعزندگیبودهاستکهحاصلآنعدمگرایشآنانبهکارهایفرهنگیو ادبیبودهاست.
در پیسیاستصفویان، حملهبهصوفیانـ کهمجتهدانو علمایمذهبیسختاز آنانبیزار بودند ـآغاز شد. چنانکهنگهداشتن«کتابمثنویمولوی» درخانه، خطریهمیشگیبرایصاحبخانهبود. /یانریپکا، ص/
باز میباید تکرار کرد کهسیاستهایصفویانموجبشد کهشاعرانبا ذوقو نامدار ایرانبهجاهاییرویآوردند کهامکانبهرهمندیمادیبرایآنانبیشتر فراهمبود و یا از آزادیهایبیشتر برایبیاناندیشههایخود برخوردار بودند. چنینجاییجز کشور هند (دهلی) نبود. با اینهمهشاعراناگر چهدر اندیار احساسبیگانگیمیکردند، اما ناگزیر بودند کهخود را با آنمحیطسازگار کنند. از اینرو کمکمپیوند خود را با فرهنگکهنایرانبویژهشعر ایراناز دستدادند و سبکینو در انداختند کهبه«سبکهندی» مشهور شد. شبلینعماننویسندهیکتاب«شعرالعجم» دربارهیشاعرانمشهور ایندورهازهفتشاعر نامبردهاستکهدر سدهیشانزدهمو هفدهممیلادیزندگیمیکردند: فغانی(متوفیبهم/ ۹۲۵ ه ق) ـ فیضی(متوفیـ ۱۵۹۶ م/ ۱۰۰۴ ه ق) ـ عرفی(متوفیبهـ ۱۵۹۱ م/ ۹۹۹ه ق) ـ نظیری(متوفیـ ۱۶۱۳ م/ ۱۰۲۱ ه ق) طالبآملی(متوفیم/ ۱۰۰۴ ه ق) ـ صائب(متوفیم/ ۱۰۸۰ ه ق) ـ ابوطالبکلیم(متوفیم/ ۱۰۶۱ ه ق).
همهیاینشاعرانایرانیبودند و بهواسطهیحمایتدربار سلاطینمغولبههندوستانجلبشدند. در میاناینشاعرانتنها «فیضی» بود کهشبلیآنرا شاعر هندیمیداند کهپساز امیر خسرودهلویمیتوانستچنانشعریبگوید کهگویییکفارسیزباناستکهشعر را سرودهاست. از میاناینشاعرانبهخاطر حمایتو تشویقسخاوتمندانهیاکبر شاهو همایونو جانشینانشانتا دورهیاورنگزیب…یعنیدر طیسدهیشانزدهمو هفدهممیلادیبههندوستانجلبشدند، اگر چهاز اینمهاجرتخوشدلنبودند و گاهگاهاینناخرسندیدر شعر برخیاز آنها جلوهگر شدهاست. شبلیازشاعرانیکهدر هند متولد شدهبودند ولیاز پدر و مادر مهاجر ایرانیکهمهاجرانبههند بودند و در هندتربیتشدهبودند حدود پنجاهو یکنفر را ناممیبرد چنانکهصائبمیگوید:
همچو عزمسفر هند کهدر هر دلهسترقصسودایتو در هیچسرینیستکهنیست
و ابوطالبکلیمگوید:
اسیر هندمو زینرفتنبیجا پشیمانمکجا خواهد رساندنپرفشانیمرغبسملرا
بهایرانمیرود نالانکلیماز شوقهمراهانبهپایدیگرانهمچونجرسطیکردهمنزلرا
براونمیافزاید: اینشعرایقرونشانزدهمو هفدهممیلادی(سدههایدهمو یازدهمهجری)سبکیبهوجود آوردند کهپروفسوراتهدر کمالمناسبتآنرا «بهار هندی» در شعر فارسینامیدهاستوتا زمانیکهزبانفارسی، زبانادبکشور هندوستانبهشمار میرفتتعدادیاز شاعرانهندیمقلد آنبودند و بدانشیوهسخنمیگفتهاند. / براون، صـ ۱۷۵/
بابافغانیشیرازی (متوفیبهسال۹ م/ ۹۲۵ ه ق) از شاعرانیاستکهبیشتر مورد احتراماستتا کشور ایران. او مبتکر سبکتازهایاستکهبهوقوعگرایییا سبکوقوعتعبیر شدهاست. اینسبکدر واقعمیانهیشعر تیموریو سبکهندیاستو شاعرانسدهیدهمهجریاز اینسبکتقلیدکردهاند./ همان، ص/
اصلو نسباو را گفتهاند کهاز خانوادهایفقیر و فرزند چاقوفروشبود، و خود او بهصورتدرویشیلاابالیزندگیمیکردهاست. چوناز شیراز بهخراسانرفتمردمقدر او را ندانستند و حتیجامیبههنگامملاقاتبا ویبیاعتناییکرد، اما ویمورد حمایتشاهزادهیترکمانآققویونلو بود. فغانیدرآخر عمر توبهکرد. و در شهر مقدسمشهد عزلتو انزوا گزید. بلندترینو طولانیترینشعرشدر مدحعلی(ع) کهدر اواخر عمر سرودهدر مجالسالمومنینآمدهاستو اشعارشاز نظر کیفیتدر حدینیستکهبتواناو را شاعر بزرگیبهشمار آورد. / براون، ص/
فیضی(متوفیم/ ۱۰۰۴ ه ق) برادر وزیر معروفاکبرشاهاست. بهعقیدهیشبلییکیاز دوشاعر هندیاستکهبهفارسیچنانشعر میسرودهکهگوییذاتاً ایرانیاست. بهگفتهیعبدالقادربداونیدر زمانحیاتویبا وجود مبالغزیادیکهصرفتحریر و تذهیبآثار خود میکرد در هند ازاستقبالچندانیبرخوردار نبود اما عرفیو فیضیدو شاعریبودند کهپساز جامینفوذیبیشاز حد درشعر دورهعثمانیو کشور ترکیهداشتند و پساز آنها صائباستکهاز ایننفوذ برخوردار بودهاست.
فیضی مردیدانشمند در زمینههایگوناگون، و دلباختهیکتاببود چنانکهدر کتابخانهیاوچهارهزار و ششصد نسخهیخطیمنتخبکهبیشتر آنها بهخطخود نویسندگانآثار نوشتهشدهو یا درزمانحیاتمولفاناز آننسخهبرداریشدهبود، یافتمیشد. او شخصیمهماننواز و جوانمرد بودچنانکهعرفیهموارهاز خواننعمتشبهرهمند بودهاست. / براون، ص/
عرفی (متوفیم/ ۹۹۹ ه ق) ناماو جلالالدینمحمد و پدرشبدرالدیننامداشت، درشیراززادهشد و درهمانجا بهتحصیلپرداختو در جوانیبههندوستانمهاجرتکرد و بهخدمتفیضیشاعر رسید ولیطولینکشید کهمیانآندو اختلافافتاد. عرفیآخرینشاعر سدهیشانزدهممیلادیاستکهبهدربار اکبرشاهمعرفیشد و بهسالم/ ۹۹۷ ه قدر التزامرکاباو بههند رفت. او باوجود داشتنذوقو قریحهیشاعریبهدلیلکبر و غرور و گستاخیغیر قابلتحملنتوانستمورد توجهعامهقرار گیرد لذا دشمنانزیادیپیدا کرد. ویخود را بر انوری، ابوالفرج، خاقانیو بیشتر شاعراننامدارایرانبرتر میدانستو همینغرور بیشاز حد یکیاز عواملعدممحبوبیتویدر میانهممیهنانایرانیشد، نفوذ و شهرتویدر ترکیهو هندوستانبسیار است. معروفیتو شهرتویبهرسالهیصوفیانهایبهنام«نفیسه» است، در دیوانویقصاید شکوهمند با مضمونهایعالیآن، هندویانوترکانرا شیفتهکردهاست. / ریپکا، ص/ ویدر فنخودستایی(فخریه) بیهمتا بودهاست.
نظیرینیشابوری(متوفیـ ۱۶۱۲ م/ ۱۰۲۱ ه ق) ویدر حالیکهشاعر بود و در ستایشتنباکوسرودههاییدارد در عینحالبهتجارتو بازرگانیمشغولبود / ریپکا ۴۳۶ / سیسالآخر را درهندوستانبویژهاحمد آباد کجراتگذراند و در همانجا وفاتکرد او یکیاز شاعرانبیشماریبود کهموردتوجهعبدالرحیمخانخانانبرخوردار بود چنانکهویبا پولیکهدر اختیار ویگذاشتبهسال(۱۵۹۳ م/۱۰۰۲ ه ق) بهزیارتمکهرفت. در آنقصیدهچنینگفتهاست:
زهنر بهخود نگنجمچو بهخممیمغانیبدرد لباسبر تنچو بجوشدممعانی
* *
همهعیشاینجهانیبهعنایتتو دیدمچهعجباگر بیابمزتو زاد آنجهانی
نظیریدر امور مذهبیشخصیمتعصببود و بر علیهابوالفضلدکنیملحد شعرهاییگفتهاست. /براون، ص/
طالبآملی(متوفیـ ۱۶۲۶ م/ ۱۰۳۶ ه ق) بهگفتهیشبلینعمان: «او صاحبسبکیخاصدرشعر استکهپساز ویفصحا از ویپیروینکردهو از سرودنچنانسبکیدوریگزیدهاند.»
ویدر جوانیبههندوستانرفتو در آنجا چنانمورد توجهقرار گرفتکهجهانگیر شاهاو را بهسال(۱۶۱۹ م/ ۱۰۲۸ ه ق) ملکالشعرایدربار خود کرد. ویشخصیمتواضعنبود زیرا مدعیبود کهپیشازرسیدنبهبیستسالگیدر هفتعلماستاد شدهاست:
پابر دومینپایهیاوجعشراتمواینکعدد فنماز آلافزیاد است
بر هندسیو منطقیو هیأتو حکمتدستیاستمراکشید بیضاز عباد است
وینجملهچو طیشد نمکینعلمحقیقتکاستاد علوماستبرینجملهمزاداست
در سلسلهیوصفخطاینبسکهزکلکمهر نقطهسویدایدلاهلسواد است
پوشمنسبشعر چو دانمکهتو دانیکاینپایهمراثامناینسبعشداداست
/ براون، ص/
ابوطالبکلیم(متوفیم/ ۱۰۶۱ ه.ق) در همدانزادهشد ولیتا زمانمهاجرتبههندوستاندر کاشانزندگیمیکرد، از آنرو بهکاشانیمشهور است. ویبهسالم/ ۱۰۲۸ ه قاز هند بهکاشانبرگشتو پساز دو سالدوبارهبههند برگشتو در آنجا ملکالشعرایشاهجهانشد و همراهآنشاهبهکشمیر رفتو آنقدر مجذوبآندیار شد کهتا زمانفوتدر آنجا اقامتگزید. ویشخصیخوشمشرببود بهکسیحسد نمیورزید بههمیندلیلدر میانشاعرانیکهمتکبر و مغرور و خودستابودندمنزلتیداشتو چند نفر از شاعرانهمچونصائبو معصومهمدانیاز دوستاناو محسوبمیشدند.چنانکهصائبدر اینمورد گفتهاست:
بهغیر صائبو معصومنکتهسنجو کلیمدگر کهزاهلسخنمهربانیکدیگرند؟
/براون، ص/
کلیمدر هنر قصار گوییو آفرینشآثار بدیعبیشاز صائبمشهور و معروفبودهاست
/ ریپکا، ص/
اگر چهشاعرانایرانیبههندوستانرفتند تا از امکاناتمادیو رفاهبرخوردار باشند یا ثروتیبههمبزنند، اما چیزیجز بدیاز آنکشور ندیدند. اما کلیمکاشانیبا تقدیر از آنکشور یاد میکند:
توانبهشتدومگفتنشبهاینمعنیکههر کهرفتاز اینبوستانپشیمانشد
شبلینعماناز هنرهایکلیممانند مضمونآفرینی، خیالبندیو تمثیلناممیبرد و در سبکشعریاو را نزدیکبهسبکشعریصائبمیداند:
از هنر حالخرابمنشد اصلاحپذیرهمچو ویرانهکهاز گنجخود آباد نشد
* *
سفلهاز قرببزرگاننکند کسبشرفرشتهپر قیمتاز آمیزشگوهر نشود
* *
چو هستقدرتدستو دلتوانگرنیستصدفگشادهکفاستآنزمانکهگوهر نیست
/ براون، ص/
صائبتبریزی(متوفیم/ ۱۰۸۸ ه ق) از بزرگترینشاعراندورهیصفویکهدر واقعاستادسبکهندیبهشمار رفتهاستو او را غالباً اصفهانیگفتهاند زیرا تحصیلاو در اصفهانبودهاست. ویدر میهنخود از استقبالیبرخوردار نشد لذا بهسالـ ۱۶۲۶ مه قبههندوستانمهاجرتکرد ودر آندیار در دربار شاهجهانشهرتو آوازهیافت. پساز ۶ سالاقامتدر هند (کابلو کشمیر) در پاسخبهدرخواستپدر بهایرانبازگشت. شاهعباسدومصفویاو را مورد لطفقرار داد و عنوان«ملکالشعرایی» را بهویارزانیداشت./ ریپکا، ص/
شبلیاو را آخرینشاعر بزرگایرانمیداند. ویدر ابداعاتشعریبرتر از قاآنیاستزیرا شبلیاو را(قاآنی) از مقلدانفرخیو منوچهریمیداند در حالیکهصائبرا خلاقو مبتکر معرفیمیکند. صائباگر چهملکالشعرایدربار شاهعباسبود ولیخاطر شاهسلیمانرا کهجانشینشاهعباسبود آزرد لذاکار بهگوشهنشینیو انزوا کشید و پساز یکزندگیآرامدر اصفهانبدرود گفت. / براون، ص/
صائباز علاقهمندانحافظبود و نظیرینیشابوریرا بالاتر از خود میدانستو بر عرفیبرتریمیداد. ویدر همهیفنونشاعریمهارتخود را آزمود ولیتنها در غزلبود کهبر دیگرانپیشیگرفتودر بدیههگوییبینظیر بود. او بهدقتآثار گذشتگانرا مورد بررسیو مطالعهقرار میداد و سلیقهاشدرانتخابآثار دیگرانبیشتر از نیرویخلاقهیویبودهاست. نمونهییاز تکبیتهایاوست:
گفتگویکفر و دینآخر بهیکجا میکشدخوابیکخواباستاما مختلفتعبیرها
* *
چارهیناخوشیوضعجهانبیخبریاستاوستبیدار کهدر خوابگراناستاینجا
* *
در میاناهلدنیا مردمدانا غریبهمچو انگشتشهادتدر کفترسا غریب
* *
با کمالقرب، از جاناندلما غافلاستزندهاز دریاستماهیو زدریا غافلاست
* *
میشود غارتگر جانچونکمالافتد زیادشاخنازکبشکند چونبیشتر بار آورد
* *
انجامبتپرستبود بهزخود پرستدر قید خود مباشو بهقید فرنگباش
/ براون، ص/
حاصلسخن* دکتر رضازادهشفقدر تاریخادبیاتایراناز دورهیشاهانصفویچنینیاد میکند:
«عصر صفویرا میتوانبهطور عمومیعصر انحطاطادبیایرانمحسوبداشتدر واقعخرابیهایدورهیمغولو تیموریانتاثیراتعمدهیخود را در نظمو نثر و علمو ادبدر دورهیصفویانآشکارساخت. نهتنها ایندورهاز وجود گویندگانبزرگخالیبود، بلکهموضوعمهمنظر پیشینیانیعنیغزلوشعر عرفانیمتروکشد. زیرا شاهانصفویاز هر دو اعراضداشتند، نظمو نثر فارسیبهانحطاطدچارشد و سخنفارسیلطافتو بساطتپیشاز مغولرا باختو عبارتپردازیو زیور و زینتهایزایدلفظیبیشتر استعمالشد و مضامینمبتذلو نازککاریهایزنندهدر شعر معمولشد، و در بیشتر اوقاتشاعر و نویسندهتلاشخود را بهتشبیهاتوجناسو ایهامو استعارهصرفمیکرد و نظرشبهافکارغریبو معانیعجیبمتوجهمیکرد.» شفقص/
از مسائلمهمادبیعصر صفوینفوذ و انتشار زبانو ادبیاتفارسیدر کشورهایهمسایهیایرانیعنیهندوستانو ترکیهبودهاست. اگر چهسابقهیزبانفارسیبهدورانتسلطاعراببهایرانومهاجرتایرانیانبهآندیار و رواجآئینزردشتیو زبانفارسیدر آنسرزمینمیرسد و پیشاز آننیززبانهایایرانیبا هندیپیوند ریشهدار از دورانباستاندارد اما اگر اینزمینهوجود نداشتهم،مهاجرتایرانیانبهیقینسببرواجزبانفارسیدر آندیار میشد، چنانکهآئینزردشتیهنوز همدرجهانپیروانیدارد.
اما در کشور آسیایصغیر (ترکیهامروزی) مهاجرتاز زمانحملهیمغولو تاتار آغاز شدهبود، اگر چهگروهیاز ایرانیانکهبهکارهایدیوانیدر دستگاهسلجوقیانمشغولبودند از زمانسلجوقیانواتابکاندر آندیار ساکنبودند و شاید وجود همینماموراندولتیدستگاهسلاجقهیکیاز عواملمهاجرتبزرگانادبو عرفانایرانبهآندیار بودهاست، چنانکهزبانآنپادشاهانو مردمترکیهفارسیبود، اگرچهدرمواردینیز از زبانترکیدر نوشتار دیدهمیشود.
عاملمهممهاجرتدر تاریخرا میتواندر موارد ذیلخلاصهکرد و عصر صفوینیز از اینقاعدهدورنبودهاست:
۱ ـ عدمامکاناظهار نظر اندیشهها در محدودهایخاص.
۲ ـ نبودنآسایشو رفاهمادیو اجتماعی.
۳ ـ قالبشدنو اجباریکردنیکنوعاندیشیدنبرایادبا و نویسندگانکهعدمخلاقیترا سببمیشود.
۴ ـ بیمکشتهشدنبهدلیلمخالفتبا روشفرمانروایان.
فرجامسخناینکهبررسیادبیات(نظمو نثر) در دورهیصفویبدونبررسیایندورهدر دربارپادشاهانمغولیهند ممکننیستو خود پژوهشیگستردهلازمدارد. اگر چهحکومتمغولو تیموریاندر ایرانیکیاز عواملعقبماندگیادبیاتبودهاست، ولینباید از نظر دور داشتکهاینقومبیفرهنگکهاز خاور نزدیکبرخاستهو بدوندارا بودنپیشینهیتمدنبر کشور با فرهنگو تمدنیغنیچیرهشدهبودند از ذوقلطیفو پرداختنبهظرافتفکر و اندیشهبیبهرهبودند، لذا با چنینپیشینهاینمیتوانستندبههنر و ادبیاتارجینهند، تنها کارشانکشتو کشتار و غارتو چپاولبود. بعدها کهاز کشتو کشتارآسودهشدند بهفکر تدوینتاریخنویسیدربارهیجهانگشاییهایخود افتادند و بههمیننظر استکهدورهیمغولدورهیتاریخنگاریبودهاست.
اما صفویهکهپساز آنها با دارا بودنمذهبسنتبهخاطر رسیدنبهمقاصد سیاسیپشتسرباورشیعیگریپنهانشدند، اگر چهتوانستند کشور مستقلو نیرومند تشکیلدهند، اما چنانبهنظر میآیداحیاگر خلافتعباسیدر کشور ایرانبودند چونخود از نژاد عربپدید آمدهبودند و اگر همچنینباوریدرسرداشتند زیر لوایتشیعو ملیتپنهانکردهبودند. بزرگتریندلیلاینمدعا میتواند توجهآنها بهجمعآوریکتابهایفقهیو دینیو مذهبیو جمعکردنعلماییبود کهبدینمنظور از گوشهو کنار کشورهایدیگر بهدربار فرا خواندهمیشدند و آناننیز از اینکار دریغنمیکردند. بدیهیاستدر ایندورهتنهاموضوعیمورد توجهقرار میگرفتکهمورد تأیید حکومتو علمایدرباریبودهباشد و آنرواجشعرهایمذهبیو مرثیهها در مظلومیتآلعلی(ع) بودهاست.
فصلنامه سیاسی - ادبی- فرهنگی
موسس: شادروان حاج علی فائق / تاسیس ۱۳۲۸
صاحب امتیاز و مدیر مسئول: دکتر محمد علی فائق ايميل :
mfaegh AT yahoo.com
سردبیر: فریدون نوزاد
شورای دبیران: احمد اداره چی گیلانی، مهران برزگر ماچیانی، افشین پرتو، مصطفی فرض پور ماچیانی، دکتر عبد الکریم گلشنی، احمد محامد، دکتر غلامحسین مهدیزاده
نشانی:
ایران، گیلان، رشت، خیابان امام خمینی، مقابل بانک رفاه کارگران، کوچه فائق، شماره ۲۱۵، طبقه سوم
تلفکس: ۳۲۳۱۱۸۲-۰۱۳۱ صندوق پستی: ۱۶۷۷
اشتراک سالیانه داخل ایران با هزینه پست: ۴۵۰۰۰ ریال
اشتراک سالیانه خارج با هزینه پست: ۲۵ دلار
نشانی بانکی: ایران، گیلان، رشت، بانک تجارت (شعبه پورسینا)، شماره حساب جاری ۵۵۲۵۵، کد ۸۱۱۰ به نام دکتر محمد علی فائق
تمام حقوق مادي و معنوي اين سايت متعلق به دکتر محمد علی فائق ميباشد.
راهاندازي، مسوول فني و بهروزرساني: عليرضا طياري.
پاسخ خود را بنویسید