
«نُکتهها هستبسی، محرماسرار کجاست؟»
احمد علیدوست
تکملهایبر «اخلاقو اطوار»
گفتگویدوستانهایداشتمبا عزیزیصاحبنظر کهاز میاننوشتههاینغز و پُرمحتوای«گیلانما» بهمقولهی«نکته، نکته» نگاهاعتنا دارد و تعبیراتکنایینکتهها بهطبعمشکلپسندشخوشمینشیند.در مورد «اخلاقو اطوار» و شواهدیکهاز زبانو قلمآشنا و بیگانهآوردهاممیگفت: بهتر میبود اگر ازغنایتمدنو فرهنگغرور آفرینایرانمیگفتیو از اینسرزمیناهوراییکهآسمانو زمینشبا آثار ودفینههایاعجابانگیز یاد آور عظمتو بزرگیرویاییآناستو بهقلمجملهشرقشناساننیز آمدهاستیاد میکردی.
در مجالاندکگفتمقصد مناز باز گفتنخلقیاتمنحرفو مردود ما ایرانیان، خودشناسیو چارهجوییبود تا مگر با پالایشفرهنگاجتماعیاز رسوباتآدابو عادتهاینکوهیده، تمدنو فرهنگپُرباریرا کهاز آننامبردید در وجود فرد فردمانحضور و دوامیابد و با سالمسازیدیگر عناصر هویتجمعی، شایستگیمیراثخواریگذشتگاننصیبمانگردد. وگرنهکیستکهنداند اخلاقاز هُنرهایزیستناستو آدمیبهاخلاقخوبو پسندیدهنامبردار میشود. باری، برایآنکهنگوییچهناسپاسگذشتیماز گذشتهها، پاسخکافیرا در اینتکملهمیآورم:
تمدنبهمعنایسابقهمدنیّتو شهرنشینیاستکههمکاریافراد یکجامعهدر ساختار آناثرمیگذارد و دیرینگیآنبهعظمتکشور اعتبار میدهد. و فرهنگیعنیادب، دانشو معرفتکهفرهنگهر قومو ملتیمحصولاندیشهو ذوقو تجربههایعمومافراد آندر گذشتهو حالاست. بنابرایناگر چهخلقیات، آدابو سنتها را نیز باید از مقولةفرهنگدانست، اما نوعبد و نابهنجار آنناخوشایند و زدودنیاست.
از دیدگاهمثبت، هزارههاستکهامواجسهمگینیکیپساز دیگریهر موجبرفراز موجیدیگر براینسرزمینگذشتهو همهچیز ما در چرخُشتروزگار لگدکوبشدهاست؛ ولیخوشبختانهایرانیهنوزهمچنانبهقوتایمانو پایبندیبهتمدّنو فرهنگیمتعالیسرفرازانهپابرجاستو نامایرانبهگرمیقلبهایمانبر زبانمانجاریمیشود.
از اینرو آنچهبرایما مایةتفاخر و مباهاتو در تقویمتاریخنشانبرجستگیاستمنشور پُر آوازةحقوقبشر کوروشکبیر استکهدنیایمتمدنبهشایستگیبر آنارجمیگذارد و تحققآندر سرلوحةآرزوهایبشر امروز قرار دارد.
با اینهمهاگر چهحرمتگذاشتنبهغرور و افتخاراتگذشتهاحترامبهارزشهایهویتملیماست،نباید فراموشکنیمکشورگشائیهایکوروشو داریوشوخشایارشا در عینحالکهبزرگترینامپراتوریآسیا و جهانو شکوهوعظمتباستانیما را بهوجود آورد، دریا دریا خونو مرگهمبههمراهداشتودیرینپایید کهبُغضهایدر گلو خفتهشکستخوردگانو بهخوننشستگاندمار از روزگار ما گرفتو برزمینگرمماننشاند. تعارفنکنیم، متأسفانههمةما در اسارتتوهماتیلجامگسیختهبرایحقیقتبخشیدنبهرویاهایمانتلاشمیکنیمو دریغجز تصویر نابکاریهاییکهبهرسواییانجامیدهاستنمیبینیم. بنابراینآنچهمیگویماگر صراحتلهجةمشفقانهنباشد تعارضهمنیست، میخواهمبدانیکهنیایتو کهاصلتستکجا و در کداممرحلهمرتکباشتباهشدهکهبهعنوانقربانیباید تا ابدالآبادتقاصپسبدهیو همچناننومیدانهدر آرزویدستیاریرسانیباشیکهاز آستینروزگار برآید وبلابگرداند.
* * *
از تعارفگفتمکهبهمعنایخوشآمدگوییو پیشکشیدادنآمدهاستدر حالیکهما اغلببا الفاظچاکرم، نوکرم، خاکپایموجود خودمانرا پیشکشمیکنیم. اینالفاظجاننثارانهکهاز زبانبزرگانقومدر گذشتهو حالادا شدهو میشود جز تملقو چاپلوسیبیوجهچهمعناییمیتواند داشتهباشد. شایدبعضاً آنرا زاییدهاحتیاجو بروز و ابرازشرا برایرفعنیاز و بدستآوردنچیزیضروریبدانند در حالیکهبهشعر رکیکیمیماند کهصلهندارد و خفّتو زبونیبرایشاعر بهبار میآورد. فقطنوعیاز احتیاجاستکهنهتنها مذمومنیستکهنشانپُرمایگیاستو بهگداییرفتنآنافتخار نیز هستو آندانشو هُنراست. در اینجا لطیفهایبهخاطرمآمد بشنوید:
ششصد و چند سالپیشاز اینمولانا عبید زاکانیدر رسالةدلگشا با نثریروان، فصیحو شیرینکهدرخور فهمهر فارسیزبانیاستحکایاتلطیفو دلکشیبهایجاز آوردهاست. مزیتاینحکایتها درایناستعلاوهبر آنکهگروهیاز رجالو بزرگانزمانهخود را با لطیفههایگزندهمینوازد، از اخلاقوآدابآنروزگار اطلاعاتدقیقیبهدستمیدهد کهدرکمتر کتابییافتمیشود.
دربارةتملّقو چاپلوسیمیگوید: سلطانمحمود را در حالتگرسنگیبادنجانبورانیپیشآوردند.خوششآمد. گفت: بادنجانطعامیاستخوش. ندیمیدر مدحبادنجانفصلیپرداخت. چونسیر شدگفتبادنجانسختمُضر چیزیاست. ندیمباز در مضّراتبادنجاممبالغتیکرد. سلطانگفت: ایمردکنهاینزمانمدحشمیگفتی؟ گفتمنندیمتوامنهندیمبادنجان. مرا چیزیباید گفتترا خوشآید نهبادنجانرا.
نیز نکتةزیر را در بابصراحتلهجهکهبیانشجاعانةاندیشهها و هُشدارهاستو ظاهراً در زمانةمابر تافتنینیستبخوانید:
در مجلّهآینده(شمارهتا ۱۶ سال) کهبهمدیریتزندهیاد دکتر محمود افشار منتشر میشدمقالهایدیدمبا عنوان«امر بهمعروفو نهیاز منکر» بهقلممستشارالدولهصادقکهبخشکوتاهیاز آندربارهیصراحتلهجهچنیناست: صراحتلهجهمدتیاستاز ایرانرختبر بستهو جایشرا ترس،تقلّب، دروغو تزویر و سایر صفاترذیلهغصبکرده، ظاهرسازیو لفاظیمقامسعیو عملرا گرفتهاست. البتههمینکهامر بهمعروفو نهیاز منکر متداولگردید خوبرا خوبدیدند و بد را بد گفتند بالطبعصراحتلهجهبهمیانمیآید و الفاظمُهملهبلی، خیر، اما، ولیموقوفمیگردد و در نتیجهبسیاز دردهاواضحو آشکار گفتهو شنیدهمیشود کهامروز میترسند اگر بر زبانآرند زبانبسوزد. لهذا مقرونبهصرفهو احتیاطمیپندارند کهبر زباننیاورند ولیمغز استخوانبسوزد و موقعمداوا بگذرد و بشود آنچهنباید ونشاید.» توجهبفرمایید کهاینحرفها مربوطبهحالو هوایسالاست، خلطمبحثنشود ربطیبهزمانةما ندارد!
با اینتفاصیلدوستمنبگو اینچهنوعیاز قید صواباستکهبازگفتنعیبهایویرانگر جامعهرابهمصلحتنمیشناسد و روا نمیداند. شاید پالایشفرهنگاجتماعیاز آلودگیهاییکهتا مغزاستخوانمانریشهکردهاستچیزیکمتر از اندیشهو کردار نیکباشد کهپرهیز از آناندرزدادنینیست.اما اگر از حلوا حلوا گفتندهانشیرینمیشود، گفتنیبسیار است، بسماللّه:
* * *
شاهنشاهیهخامنشینخستینامپراتوریجهاناستکهخارجاز خاکاصلیخود بر تعدادیسرزمینوابستهکهدر سنگنوشتةبیستونداریوشو کتیبةخشایارشا و نیز نوشتههایهرودوتآمدهفرمانمیراندهاست. اینسرزمینها از سیحونتا مدیترانهو از سند تا دریایعمانو در افریقا تا حبشهولیبیرا در بر میگرفتهاستکهبخشعمدهایاز آنتا زمانپارتیانو ساسانیاننیز حفظشدهاست.
بنابراینایراندارایتمدنیدیرینهاستو بهقولهگلتاریخجهانبا تاریخایرانآغاز میشود. باگسترشنفوذ معنویاینتمدنبهآنسویمرزها، ایرانیروحو معنویتخود را در دو قلمرو جغرافیاییوفرهنگیبر اوجقلّةتاریخشرقگسترانیدهاست.
اما شوربختانهباید گفت«با اولینحملاتاسکندر بهایرانآخریندرامبا رویاروییبزرگو خونینمیاناروپا و آسیا آغاز شد. همهچیز، چهبرایمهاجمانو چهبرایمدافعانبهایننبرد بستهبود. در اینجابود کهدستخیانتسرنوشتایرانو اسکندر را رقمزد. و در حالیکهاسکندر در «ملّا سوزان» مشغولکاربر روینقشهجنگیبود و با دو تناز سردارانخود پارمینونو دیودور موقعیترا بررسیمیکرد، یکاسیرجنگیآمادگیخودشرا براینشاندادنراهمخفیبهدروازةایرانبهپسر خدا و جانشینقهرمانترویااعلامکرد. متأسفانهاینتنها خیانتو فرومایگینبود، چوناز سویبعضیاشرافحتیحرمسرایدربارداریوشنیز بهگونهایپنهانیتماسها و گفتگوهاییبا پسر مقدونیانجامشدهبود…و بدینترتیبسرنوشتآیندهجهاندرجائیرقمخورد کهدر تاریخکمتر نامیاز خود باقیگذاشتهاست«ملّاسوزاندرکنار دروازةایران».
سینگمینویسد: انسانزمانیبهبزرگیو عظمتپیمیبرد کهمدتمدیدیاز آنگذشتهباشد.چنانکهسالپساز ماجرایملّاسوزانتازهمعلومشد کهتاریخدر آنزمانچهنقشهو ساختاریرادنبالمیکردهو چهنیروهاییدر حقیقتبهتیزکردنشمشیرهاییونانیبراینابود کردنتمدنخاوریایرانِ بارور از تمدنهایبابل، سومر و آکاد پرداختهاست.
با ملاسوزاندر واقعجریانضد تکاملیاروپاییدر برابر تمدنشرقیـ ایرانیآغاز گردید و برایاولینبار انسانچیزیاز عظمتو بزرگیو ایمانسادهو بیریایخود را کهاز آغاز خلقتبر او سیادتداشتازدستداد کهادامهآنهنوز در عصر ما با تمدنیدر منتهایواقعیّتگرایی(رئالیسم)، آگاهیو تعقلوآخریندستاوردهایتکنولوژیو صنعتیاستوار است.
و «پیوآکونتهفیلیپانیـ رونکونیپرفسور علمسانسکریتاز دانشگاهناپلگفت: مرد غربینومید ازپیشرفتظاهریدر آرزویناممکندستیابیبهجهانگذشتهاستکهروایتخردمندیو معرفتآنورد زبانهاستو بهمدتقرناستکهآنرا از دستدادهاست.»
بدینترتیبطوفانهایزیادیبر سرزمینبا تمدنایرانوزیدهاستولیاینطوفانها هرگز نتوانستهتصویر واقعیآنرا مخدوشکند. سلسلههایپادشاهیبسیاریاز میانرفتند، ولیامپراتوریدر جایخود باقیماند. ایرانیدر دورانفرمانروائیشهموارهشکوهو عظمتداشتولیهمیشهاندازهنگهمیداشت. ایرانبزرگیخود را نهدر پیروزیها، کههموارهدر شکستهایشنشاندادهاست. وقتییونانیان،اعراب، مغولها بر ایرانپیروز شدند ایرانیبهکمکروحیه، اخلاقو دیانتشزندگیآفرینشگر خود را ادامهداد. فاتحانمردانیناشکیبا و کمحوصلهبودند. آنها اغلبیا از دشتها و یا از کویر و صحراها میآمدند.ایرانیانبرخلافآنها شکیبا و پرحوصلهبودند، آنها بزودیبا هر تازهواردیبازیقدیمرا آغاز میکردند،بازیشاهانةشطرنج.
ایرانیدر بازیبا یونانیان، اعرابو مغولها، وزیر، فیلو رُخرا واگذار کرد ولیهر بار توانستبهکمکپیادهو اسبشکمکماز یوغتسلطرهایییافتهو بر دشمنانخود پیروز گردد. امپراتوریهایاشکانیوساسانیهر دو حاصلشکستهایایرانبودند. وقتیامپراتوریبزرگساسانیاناز اعرابشکستخورد وایرانآنروز مضمحلگردید، در شرقایران، در خوارزمتمدنتازهایآغاز بهجوانهزدنکرد و تمدنوفرهنگجدید سامانیاناز بخارا تا سمرقند بالیدنگرفت.»
دکتر محمد علیاسلامیندوشندر کتاب«دیروز، امروز، فردا» نیز در اینزمینهنقلیدارد و مینویسد:
«بعد از سامانیانترکانغزنویآمدند و نخستینبار اینکشور در تاریخخود فرمانروایبیگانهو بَردهتباربهخود دید….» ولابد پساز آننامیزانیها و نابسامانیهاییکهقرنها ادامهداشت. بنابرایناضافهمیکندکه«مسائلامروز ما یکسلسلهمسائلسنتیو کهنهاستکهدروجود ایرانیرسوبکردهو آنگاهبعضیازضرورتهاییدنیایامروز در کار استکهایندو با همبرخورد دارند یعنیایرانیدر قالبکنونیخودشبهقدر کافیکششندارد کهبتواند ایندو موضوعرا با همآشتیدهد.سنتهایجا افتادهدر قومایرانیوضرورتهایکهدنیایامروز ایجابمیکند باید با همهمخوانیپیدا کند و مسالمتآمیز شود. از یکسوسنتها و عادتها در درونما رسوبکردهاند و از سویدیگر ضرورتدنیایامروز آناستکهرو بهنو شدنداشتهباشیمـ نتیجهاینبرخورد موجبشد کهطیصد سالاخیر ـ از مشروطهبهاینسو ایرانیهموارهدر آزمایشو التهابباشد و در آشفتگیفرهنگیبهسر ببرد ـ ما راهینداریمجز اینکهبا یکدیدمنتقدانهبهتاریخ، بهسنتها و آدابایرانینگاهکنیمو جنبههاییرا کهفکر میکنیممانعساز هستند کناربزنیمو جنبههایروشنو زندهفرهنگایرانرا پیشبکشیم. اکنوندوستمنبگو عملناجوانمردانهسردار نانجیبایرانیرا کهراهنفوذ بهگشودندروازةایرانرا بهاسکندر گجستکنشانداد یا آسیابانحقیریکهمخفیگاهیزدگرد سومآخرینشاهنشاهسلسلةساسانیرا در مرو بهدشمننمود و بهقولیبهدستخود او را کشتبا کدامینکیفیتاخلاقیمیتوانسنجید.
شادیاز خِرَد عاقلتر است
نوشتةزیر از دانهرالد(Donherold) کاریکاتوریستو طنزنویسامریکاییاستکهدر سالدر ایندیانا متولد شد و در سالاز جهانرفت. دانهرالد دارایتألیفاتزیادیاستاما قطعةکوتاهشبا عنوان«اگر عمر دوبارهداشتم» او را در جهانمعروفکرد. بخوانید وبا مسائلدیروز و امروز مامقایسهکنید:
«البتهآبریختهرا نتوانبهکوزهباز گرداند، اما قانونیهمتدویننشدهکهفکرشرا منعکردهباشد.اگر عمر دوبارهداشتممیکوشیدماشتباهاتبیشتریمرتکبشوم. همهچیز را آسانمیگرفتم. از آنچهدر عمر اولمبودمابلهتر میشدم. فقطشماریاندکاز رویدادهایجهانرا جدّیمیگرفتم. اهمیتکمتریبهبهداشتمیدادم. بهمسافرتبیشتر میرفتم. از کوههایبیشتریبالا میرفتمو دررودخانههایبیشتریشنا میکردم. بستنیبیشتریمیخوردمو اسفناجکمتر. مشکلاتواقعیبیشترمیداشتمو مشکلاتواهیکمترک. آخر، ببینید، مناز آنآدمهاییبودهامکهبسیار محتاطانهو خیلیعاقلانهزندگیکردهام، ساعتبهساعت، روز بهروز/ اوه، البتهمنهملحظاتِ سرخوشیداشتهام. اما اگرعمر دوبارهداشتماز اینلحظاتِ خوشیبیشتر میداشتم. منهرگز جاییبدونیکدماسنج، یکشیشهدارویغرغره، یکپالتویبارانیو یکچتر نجاتنمیروم. اگر عمر دوبارهداشتمسبکتر سفر میکردم.
اگر عمر دوبارهداشتم، وقتبهار زودتر پابرهنهراهمیرفتمو وقتِ خزاندیرتر بهاینلذّتخاتمهمیدادم. از مدرسهبیشتر جیممیشدم. گلولههایکاغذیبیشتریبهمعلمهایمپرتابمیکردم.سگهایبیشتریبهخانهمیآوردم. دیرتر بهرختخوابمیرفتمو میخوابیدم، بیشتر عاشقمیشدم، بهماهیگیریبیشتر میرفتم، پایکوبیو دستافشانیبیشتر میکردم، سوار چرخو فلکبیشتر میشدم، بهسیرکبیشتر میرفتم. در روزگاریکهتقریباً همگانوقتو عمرشانرا وقفبررسیوخامتاوضاعمیکنند، منبرپا میشدمو بهستایشسهلو آسانتر گرفتناوضاعمیپرداختم. زیرا منباویلدورانتموافقمکهمیگوید: «شادیاز خِرَد عاقلتر است».
اگر عمر دوبارهداشتم، گلمینا از چمنزارها بیشتر میچیدم» (منبعـ YAHOO! MAIL)
فصلنامه سیاسی - ادبی- فرهنگی
موسس: شادروان حاج علی فائق / تاسیس ۱۳۲۸
صاحب امتیاز و مدیر مسئول: دکتر محمد علی فائق ايميل :
mfaegh AT yahoo.com
سردبیر: فریدون نوزاد
شورای دبیران: احمد اداره چی گیلانی، مهران برزگر ماچیانی، افشین پرتو، مصطفی فرض پور ماچیانی، دکتر عبد الکریم گلشنی، احمد محامد، دکتر غلامحسین مهدیزاده
نشانی:
ایران، گیلان، رشت، خیابان امام خمینی، مقابل بانک رفاه کارگران، کوچه فائق، شماره ۲۱۵، طبقه سوم
تلفکس: ۳۲۳۱۱۸۲-۰۱۳۱ صندوق پستی: ۱۶۷۷
اشتراک سالیانه داخل ایران با هزینه پست: ۴۵۰۰۰ ریال
اشتراک سالیانه خارج با هزینه پست: ۲۵ دلار
نشانی بانکی: ایران، گیلان، رشت، بانک تجارت (شعبه پورسینا)، شماره حساب جاری ۵۵۲۵۵، کد ۸۱۱۰ به نام دکتر محمد علی فائق
تمام حقوق مادي و معنوي اين سايت متعلق به دکتر محمد علی فائق ميباشد.
راهاندازي، مسوول فني و بهروزرساني: عليرضا طياري.