‌دکتر علی‌ رفیعی‌
‌استادیار دانشگاه‌ گیلان‌


مقدمه:
‌گیلان‌ زمین، این‌ پهنة‌ سرسبز ایران‌ زمین، با مرواریدی‌ آبی‌ در میان، تنها پایگاه‌ دلاوران‌ نبوده‌ است، که‌ جایگاه‌ منجمان، ریاضیدانان، ادیبان، شاعران‌ و به‌ طور عام‌ دانایانی‌ از این‌ دست‌ بسیار بوده‌ است. بی‌ شک‌ شمار این‌ دسته‌ از نام‌ آوران‌ گمنام‌ بسی‌ بیش‌ از آن‌ گروه‌ از دلاوران‌ صاحب‌ نام‌ است.(۱) عوامل‌ این‌ گمنامی‌ها را در چه‌ باید جست؟ در تواضع‌ بیش‌ از حد این‌ بزرگان‌ (۲)، در ویژگی‌ محیط‌ یا صفات‌ مقیمان‌ آن‌ ؛ شاید این‌ هر سه‌ و بیش‌ از آن‌ هم.(۳)

شاعر
‌مرحوم‌ سید علی‌ آل‌ نبی‌ املشی، از جمله‌ کسانی‌ است‌ که‌ باید عامل‌ نخست‌ را، از عوامل‌ فوق‌ الذکر، در موردشان‌ صادق‌ دانست‌ که‌ موجب‌ شد اشعارشان‌ ناشناخته‌ بماند. در معرفی‌ ایشان‌ به‌ اختصار می‌توان‌ گفت: او از دبیران‌ ادبیات‌ فارسی‌ و عربی‌ شهر رشت‌ بود که‌ مدتی‌ هم‌ ریاست‌ اداره‌ آموزش‌ و پرورش‌ رضوانشهر و ناحیه‌ دو رشت‌ را به‌ عهده‌ داشت. آنان‌ که‌ او را می‌شناسند، بی‌ شک‌ فصاحت‌ کلام‌ و بلاغت‌ گفتار او را در وجودی‌ که‌ سراسر مناعت‌ طبع‌ بود، از مشخصه‌های‌ اصلی‌ شخصیت‌ او می‌دانند. همین‌ مناعت‌ طبع‌ آمیخته‌ با فروتنی‌ موجب‌ شد که‌ نتواند اشعار خود را در پایگاهی‌ که‌ به‌ واقع‌ بود، بنهد.

اشعار
‌اشعار ایشان‌ غالباً‌ در کاغذهای‌ پراکنده‌ یادداشت‌ شده‌ است، اما تعدادی‌ از آن‌ را در دفترچه‌ هایی‌ بازنویسی‌ کرده‌اند. مجموعه‌ اشعار این‌ کاغذها و دفترها، از آنچه‌ خانواده‌ ایشان، تاکنون، در اختیارم‌ گذاشته‌اند، حدود ۸۰۰ بیت‌ است‌ که‌ شامل‌ ۷۰ غزل، اعم‌ از کامل‌ یا ناقص‌ (۴)، ۹ مثنوی، ۸ رباعی، ۷ قطعه، ۳ قصیده، ۴ چارپاره، ۱ ترکیب‌ بند، ۱ ترجیع‌ بند و تعدادی‌ تک‌ بیتی‌ و ابیات‌ پراکنده‌ است.
‌غزلها اغلب‌ اجتماعی‌ است. اما مفاهیم‌ اصلی‌ غزل، رثا و شکوائیه‌ هم‌ در میان‌ آن‌ها هست. غزل‌ زیر، برای‌ نمونه، وصف‌ حال‌ همه‌ کسانی‌ است‌ که‌ از بخت‌ خود می‌نالند.
قسمت‌ ما زازل‌ بود پریشانی‌ ما
رخت‌ بر بسته‌ از این‌ صومعه‌ زندانی‌ ما
عهد بشکست‌ و شکستیم‌ زغم‌ شیشه‌ عمر
باز گردید هویدا شب‌ ظلمانی‌ ما
از چه‌ گوییم‌ حدیث‌ دل‌ خود در بر خلق‌
محرمی‌ نیست‌ به‌ جز یوسف‌ کنعانی‌ ما
دست‌ تقدیر چنین‌ کرد مقدر که‌ فلک‌
رنج‌ و اندوه‌ فرستاد به‌ مهمانی‌ ما
بی‌ نیازیم‌ از این‌ هستی‌ پر مکر و فریب‌
زندگانی‌ بود این‌ بی‌ سر و سامانی‌ ما…(۵)
‌ابیات‌ زیر نیز که‌ بر گرفته‌ از غزلی‌ دیگر است، وصف‌ حال‌ کسانی‌ است‌ که‌ از روزگار دلی‌ خونین‌ دارند؛ تا جایی‌ که‌ زمام‌ اختیار از کف‌ داده، دست‌ فرا دارند و گریبان‌ فلک‌ به‌ چنگ‌ گیرند و چون‌ از پس‌ آن‌ بر نیایند از آن‌ خود بدرند:
دل‌ زمانه‌ بیدادگر پر از کین‌ است‌
جفا وجور فلک‌ را همیشه‌ آئین‌ است‌
زدیده‌ ژاله‌ خونین‌ چکد مدام‌ به‌ خاک‌
که‌ باغ‌ و راغ‌ و چمن‌ زآن‌ سرشک‌ رنگین‌ است…
وفا مجوی‌ زعالم‌ در آن‌ وفائی‌ نیست‌
گواه‌ صدق‌ من‌ [آن](۶) روزگار پیشین‌ است(۷)
‌شعر «در سوگ‌ دوست» غزلی‌ است‌ که‌ شاعر در اردیبهشت‌ ۱۳۸۱ در رثای‌ دوست‌ و همکار خود، مرحوم‌ اردشیری، از دبیران‌ بنام‌ رشت، سروده‌ است. در این‌ غزل‌ نیز شاعر شکوه‌ از ایام‌ را از یاد نمی‌برد:
به‌ سوگ‌ دوست‌ نشستن‌ چه‌ سخت‌ دشوار است‌
زمانه‌ حامل‌ هجران‌ و رنج‌ بسیار است‌
زتار وپود وجودم‌ نوای‌ غم‌ خیزد
چو بینم‌ آن‌ که‌ دلی‌ از فراق‌ تبدار است‌
بهار عمر عزیز است‌ گر خزان‌ نرسد
ولی‌ به‌ دست‌ خزان‌ هر گلی‌ گرفتار است‌
به‌ دامن‌ است‌ مرا گوهری‌ که‌ شب‌ سفتم‌
زهجر یار عزیز که‌ بهترین‌ یار است…
ربود از کف‌ ما گرگ‌ تیز چنگ‌ اجل‌
عزیز گوهر دردانه‌ای‌ که‌ شهوار است(۸)
‌اما قصاید؛ این‌ نوع‌ اشعار در دست‌ نوشته‌های‌ شاعر اغلب‌ ناقص‌اند و یا حداقل‌ من‌ نسخه‌ کاملی‌ از آن‌ها ندیده‌ام. از میان‌ چهار قصیده‌ای‌ که‌ در اختیارم‌ هست، ناقص‌ بودن‌ سه‌ قصیده‌ مسلم‌ است. در این‌ میان‌ قصیده‌ زیر که‌ الهامی‌ است‌ از مسعود سعد، یکی‌ از کاملترین‌ آنها به‌ شمار می‌رود:
فرسود غم‌ جهان‌ تن‌ و جانم‌
گیتی‌ شده‌ است‌ صحن‌ زندانم‌
تا چشم‌ گشوده‌ام‌ به‌ این‌ عالم‌
دیدم‌ که‌ به‌ حال‌ خویش‌ گریانم‌
غم‌ را نبود نظر به‌ کس‌ جز من‌
بر خوان‌ ستم‌ همیشه‌ مهمانم‌
هر تیر که‌ از کمان‌ او افتد
بالقطع‌ که‌ من‌ نشانه‌ آنم…
خونابه‌ چکد مدامم‌ از مژگان‌
گویی‌ که‌ سرشک‌ را همی‌ کانم…
بیزار شدم‌ از این‌ جهان‌ بیزار
از مردم‌ سفله‌اش‌ گریزانم‌
از بسکه‌ ریا زمردمان‌ دیدم‌
از سایه‌ خویشتن‌ هراسانم…(۹)
‌ولی‌ قطعات، با همه‌ محدودیتش‌ بار اصلی‌ معانی‌ خود را که‌ عموماً‌ پند و اندرز است، حفظ‌ کرده‌ است‌ و از نظر درون‌ مایه‌ به‌ قطعات‌ انوری‌ و ابن‌ یمین‌ شباهت‌ بیشتری‌ دارد:
به‌ هیچ‌ می‌نخرند مردمی، پلنگی‌ کن‌
زمردمی‌ که‌ نه‌ مردند، سر به‌ سنگی‌ کن‌
در این‌ زمانه‌ که‌ هر کس‌ به‌ فکر نان‌ باشد
تو هر کجا که‌ روی، صدهزار رنگی‌ کن(۱۰)
‌مثنوی‌ها بیشتر در بیان‌ وصف‌ حال‌ است، اما با توجه‌ به‌ ویژگی‌ مثنوی، شاعر این‌ فرصت‌ را یافته‌ است‌ که‌ به‌ مسائل‌ متعدد و متنوع‌ دیگر نیز وارد شود. با این‌ وجود شمای‌ کلی‌ این‌ مثنوی‌ها، مسائل‌ اخلاقی، اجتماعی، عشق‌ و عرفان‌ است:
اگر از آسمان‌ افتد بلائی‌
مرا فریاد می‌دارد کجائی…(۱۱)
غرض‌ بازیچه‌ دست‌ زمانیم‌
مقیم‌ محبس‌ هفت‌ آسمانیم…
روم‌ زین‌ سوی‌ و آن‌ سو همچنان‌ باد
که‌ این‌ ویرانه‌ دل‌ گردد آباد
به‌ میدان‌ حوادث‌ می‌زنم‌ گام‌
ره‌ سرگشتگی‌ از بام‌ تا شام…
که‌ای‌ واماندگان‌ جاده‌ عشق‌
که‌ای‌ ناخوردگان‌ باده‌ عشق‌
در این‌ ره‌ پختگی‌ باید نه‌ خامی‌
در این‌ ره‌ رطل‌ها باید نه‌ جامی…(۱۲)
‌اگر مثنوی‌ها را به‌ طور عام‌ به‌ دو دسته‌ تقسیم‌ کنیم، یک‌ دسته‌ را باید به‌ نیایش‌ اختصاص‌ داد. در این‌ نیایش‌ها نیز شاعر پس‌ از راز و نیاز با خداوند، توجه‌ به‌ خودشناسی‌ را محور اصلی‌ شعر خود قرار می‌دهد؛ چرا که‌ مقدمه‌ خداشناسی‌ خودشناسی‌ است:
خداوندا رحیمی‌ مهربانی‌
پدید آرنده‌ چرخ‌ جهانی‌
امید رحمتت‌ دارم‌ شب‌ و روز
چراغ‌ معرفت‌ در قلبم‌ افروز…
رود زین‌ آسمان‌ ابر سیه‌ فام‌
نهد نور تو اندر کلبه‌ام‌ گام‌
فروزان‌ اختران‌ نیک‌ بختی‌
فروزند از پس‌ ایام‌ سختی…
شوم‌ آسوده‌ از اندوه‌ بسیار
گریزد از سرایم‌ دیو ادبار…
نشینم‌ بر پر زرین‌ خورشید
گذارم‌ پای‌ را بر فرق‌ ناهید…
فرود آیم‌ به‌ شهر کشور نور
بنوشم‌ جرعه‌ها زآن‌ آب‌ انگور
شوم‌ مدهوش‌ از جام‌ الستی‌
رها گردم‌ زکبر و خودپرستی‌
ولی‌ افسوس‌ بارم‌ بس‌ گران‌ است‌
گران‌تر از همه‌ بار جهان‌ است‌
غمی‌ باشد مرا چون‌ کوه‌ الوند
چو آن‌ دیو سپید پای‌ در بند(۱۳)
گران‌ سنگی‌ کند از بام‌ تاشام‌
بفرساید مرا آرام‌ آرام…(۱۴)
‌در رباعیات‌ در حدی‌ که‌ این‌ قالب‌ شعری‌ اجازه‌ می‌دهد به‌ موضوعات‌ متعدد پرداخته‌ شده‌ است، حتی‌ در رثای‌ دوستی‌ یا برای‌ سنگ‌ مزار کسی، چنان‌ که‌ رباعی‌ زیر را برای‌ سنگ‌ مزار مرحوم‌ چائی‌ چی‌ سروده‌ است:
در خاک‌ سیه‌ اگر چه‌ مأوا دارم‌ دور از همه‌ در بستر غم‌ جا دارم‌
چون‌ مهر علی‌ مرا بود اندر دل‌از محنت‌ این‌ سرا چه‌ پروا دارم(۱۵)
‌رباعی‌ زیر را نیز برای‌ سنگ‌ مزار مرحوم‌ دکتر خلعتبری‌ گفته‌ است:
هر کس‌ که‌ زاسرار اجل‌ آگاه‌ است‌داند که‌ همین‌ راه‌ کدامین‌ راه‌ است‌
بس‌ نابغه‌ها به‌ زیر خاکند دریغ‌این‌ نابغه‌ را نام‌ عبادالله‌ است(۱۶)
‌چارپاره‌ را هم‌ اغلب‌ در رثا یا در فراغ‌ به‌ کار برده‌ است:
پژمرده‌ شد گلی‌ به‌ گلستانی‌
بلبل‌ زهجر نوحه‌ سرایی‌ کرد
داغی‌ رسید بر جگر یاری‌
یاری‌ زجمع، عزم‌ جدائی‌ کرد
بیدادگر به‌ جانب‌ ما آمد
گلگون‌ نمود دامن‌ صحرا را
در دشت‌ پاک‌ زد قدم‌ ناپاک‌
آلوده‌ کرد گلشن‌ زیبا را…(۱۷)

تخلص‌
‌بنا به‌ روایت‌ فرزندانش، ایشان‌ مدتی‌ «کمال» تخلص‌ می‌کرده‌ است‌ اما در هیچ‌ یک‌ از اشعاری‌ که‌ من‌ در اختیار دارم، این‌ تخلص‌ دیده‌ نمی‌شود. با این‌ وجود نشانه‌هایی‌ وجود دارد که‌ بیانگر مفقود بودن‌ مجموعه‌ای‌ از اشعار شاعر است.(۱۸)
‌از اشعار موجود بر می‌آید که‌ مرحوم‌ املشی‌ در بند تخلص‌ نبوده‌ است‌ اما گاه‌ نام‌ خود را در اشعار آورده‌ است؛ مثلاً‌ در رباعی‌ زیر خود را آل‌ علی‌ معرفی‌ کرده‌ است:
با ال‌ علی‌ جدال‌ آسان‌ نبودای‌ ترک‌ ترا که‌ دین‌ و ایمان‌ نبود
گویی‌ که‌ مرا عذاب‌ وجدانی‌ نیست‌گویم‌ که‌ ترا زاصل‌ وجدان‌ نبود(۱۹)
‌البته‌ تخلص‌ در رباعی‌ و دوبیتی‌ جایگاهی‌ ندارد ولی‌ کاربرد آن‌ هم‌ از عیوب‌ شعری‌ نیست‌ و پیش‌ از این‌ هم‌ به‌ کار برده‌اند، چنان‌ که‌ خیام‌ در رباعی‌ زیر سراید:
خیام‌ اگر زباده‌ مستی‌ خوش‌ باش‌گربا صنمی‌ دمی‌ نشستی‌ خوش‌ باش‌
پایان‌ همه‌ عمر جهان‌ نیستی‌ است‌پندار که‌ نیستی، چو هستی‌ خوش‌ باش(۲۰)
‌و بابا طاهر در دو بیتی‌ زیر فرماید:
مو آن‌ دلداده‌ یکتا پرستم‌که‌ جام‌ شرک‌ و خودبینی‌ شکستم‌
منم‌ طاهر که‌ در بزم‌ محبت‌محمد را کمینه‌ چاکر هستم(۲۱)
‌در غزل، گاه، آل‌ نبی‌ تخلص‌ نموده‌ است، همانند ابیات‌ زیر:
وجود آل‌ نبی‌ زنده‌ است‌ با رخ‌ دوست‌طواف‌ محفل‌ یاران‌ هماره‌ کارش‌ باد(۲۲)
‌و یا در غزلی‌ دیگر که‌ با مطلع‌ زیر شروع‌ می‌شود:
هنوز شوق‌ لقایی‌ که‌ داشتم‌ دارم‌هنوز شور و نوایی‌ که‌ داشتم‌ دارم(۲۳)
‌سخن‌ را با تخلص‌ آل‌ نبی‌ این‌ گونه‌ به‌ پایان‌ می‌رساند:
بیا و آل‌ نبی‌ را رهان‌ زمحنت‌ هجرهنوز عشق‌ و صفایی‌ که‌ داشتم‌ دارم(۲۴)
‌در غزل‌ «در سوگ‌ دوست» که‌ ابیاتی‌ از آن‌ پیش‌ از این‌ نقل‌ شد «املشی» تخلص‌ کرده‌ است:
به‌ املشی‌ چه‌ رسد تا نماید عرض‌ وجودچه‌ دیده‌ هاست‌ که‌ از هجر دوست‌ خونبار است(۲۵)
‌گفتنی‌ است‌ که‌ این‌ غزل‌ و این‌ تخلص‌ برای‌ نگارنده‌ کمی‌ عجیب‌ به‌ نظر می‌رسد. آیا بین‌ این‌ درگذشتنامه‌ و شاعر آن، رابطه‌ای‌ پنهانی‌ بوده‌ است؟ شاعر در بیت‌ نهم‌ این‌ غزل‌ نام‌ مرحوم‌ اردشیری‌ را آورده‌ است‌ و خود نه‌ ماه‌ پس‌ از آن، یعنی‌ در بهمن‌ ماه‌ که‌ ماه‌ یازدهم‌ سال‌ است، جهان‌ فانی‌ را وداع‌ گفت‌ و عجیب‌ آن‌ که‌ نام‌ خود را در بیت‌ یازدهم‌ آورده‌ است.
نکته‌ دیگر این‌ که‌ اگر تمامی‌ اشعار او را بررسی‌ کنیم، در هیچ‌ بیتی‌ روز خاص‌ یا ماه‌ خاصی‌ نکوهیده‌ نشده‌ است، جز تک‌ بیتی‌ زیر که‌ در آن‌ از ماه‌ بهمن‌ می‌نالد:
بهمن‌ آمد آتش‌ اندر جسم‌ و جان‌ من‌ فکندای‌ عجب‌ سرمای‌ او سوزنده‌تر از آذر است(۲۶)
‌القصه‌ او در دهم‌ بهمن‌ ۱۳۸۱، درمنزل‌ شخصی‌ خود در رشت‌ جان‌ گرامی‌ به‌ پدر باز داد و درگورستان‌ تازه‌ اباد این‌ شهر کالبد تیره‌ به‌ مادر سپرد. این‌ مقاله‌ را با شعری‌ که‌ خود برای‌ سنگ‌ مزارش‌ سروده‌ بود به‌ پایان‌ می‌بریم:

‌برای‌ سنگ‌ مزار خودم‌

آن‌ که‌ خوابیده‌ در این‌ بستر خاک‌
سرنهاده‌ است‌ به‌ خاک‌ نمناک‌
گلی‌ از گلشن‌ زهرا و علی‌ است‌
پیرو دین‌ خدا، آل‌ نبی‌ است‌
عمر طی‌ کرد به‌ تعلیم‌ ادب‌
به‌ زبان‌ عجم‌ و لفظ‌ عرب‌
عاقبت‌ خاک‌ سیه‌ بالین‌ کرد
مرکب‌ دعوت‌ حق‌ را زین‌ کرد
رفت‌ بی‌ زاد به‌ درگاه‌ کریم‌
به‌ امید کرم‌ و لطف‌ عمیم‌
چون‌ در این‌ راه‌ بسی‌ مسکین‌ است‌
طالب‌ فاتحه‌ و یاسین‌ است(۲۷)

پی‌ نوشت‌ها

۱ - نباید فراموش‌ کرد که‌ از این‌ گروه‌ هم‌ هستند کسانی‌ که‌ از قلم‌ افتاده‌اند یا نقششان‌ آن‌ قدر کمرنگ‌ نقاشی‌ شده‌ است‌ که‌ گویا خامه‌ نگارگر تاریخ‌ چون‌ به‌ آنان‌ رسید بی‌ آب‌ و رنگ‌ شد.
۲ - از این‌ جهت‌ که‌ آثار خود را لایق‌ ندانسته‌اند و در معرفی‌ و نشر آن‌ نکوشیده‌اند.
۳ - این‌ به‌ آن‌ معنی‌ نیست‌ که‌ کوششهای‌ انجام‌ شده‌ برای‌ معرفی‌ برخی‌ از این‌ بزرگان‌ نادیده‌ گرفته‌ شود؛ کوششهایی‌ همچون‌ نصب‌ تندیسها در میدان‌ شهرداری‌ رشت، تهیه‌ آرشیو آثار کوشیار گیلانی‌ به‌ لطف‌ آقای‌ دکتر باقری‌ و به‌ همت‌ مرکز پژوهشی‌ گیلانشناسی‌ در دانشگاه‌ گیلان، معرفی‌ آنان‌ به‌ لطف‌ محققان‌ و مجلات‌ گیلانی‌ و نظایر آن.
۴ - غزلیات‌ کامل‌ ایشان‌ در مجموعه‌ای‌ با عنوان«شمع‌ بزم‌ افروز» به‌ همت‌ مرکز پژوهشی‌ گیلان‌شناسی‌ دانشگاه‌ گیلان‌ زیر چاپ‌ است.
۵ - نسخه‌ دانشگاه‌ گیلان، غزل‌ شماره‌ ۴/
۶ - در این‌ مصراع‌ کلمه‌ای‌ افتاده‌ بود که‌ ما [آن] را جایگزین‌ کردیم.
۷ - نسخه‌ دانشگاه‌ گیلان، غزل‌ شماره‌ ۱۰/
۸ - نسخه‌ دانشگاه‌ گیلان، غزل‌ شماره‌ ۷/
۹ - دستنوشته‌ شاعر.
۱۰ - دستنوشته‌ شاعر.
۱۱ - بیت‌ الهامی‌ است‌ از قطعه‌ زیر از انوری:
گربلایی‌ از آسمان‌ آیدگرچه‌ بر دیگری‌ قضا باشد
به‌ زمین‌ نارسیده‌ می‌پرسدخانه‌ انوری‌ کجا باشد
۱۲ - دستنوشته‌ شاعر.
۱۳ - برگرفته‌ و یادآور قصیده‌ معروف‌ مرحوم‌ ملک‌الشعرای‌ بهار است‌ با مطلع‌ زیر:
ای‌ دیو سپید پای‌ در بندای‌ گنبد گیتی‌ ای‌ دماوند
۱۴ - دستنوشته‌ شاعر.
۱۵ - دستنوشته‌ شاعر.
۱۶ - دستنوشته‌ شاعر.
۱۷ - دستنوشته‌ شاعر.
-۱۸ بنا به‌ روایت‌ خانواده، دفتری‌ از اشعار ایشان‌ را یکی‌ از دوستان‌ که‌ اکنون‌ مقیم‌ انزلی‌ است، مدتها پیش‌ به‌ عاریت‌ گرفته‌اند و تاکنون‌ باز نیاورده‌اند.
۱۹ - دستنوشته‌ شاعر.
۲۰ - خیام: رباعیات، نسخه‌ ادوارد فیتز جرارد، اقبال، تهران‌ ۱۳۶۹، ص‌ ۲۲
۲۱ - بابا طاهر: مجموعه‌ اشعار، به‌ تصحیح‌ مهدی‌ الهی‌ قمشه‌ای، نشر محمد، تهران‌ ۱۳۶۶، ص‌ ۵۶
۲۲ - دستنوشته‌ شاعر.
۲۳ - نسخه‌ دانشگاه‌ گیلان، غزل‌ ۳۹/
۲۴ - همان‌ پیشین.
۲۵ - نسخه‌ دانشگاه‌ گیلان، غزل‌ شماره‌ ۷/
۲۶ - دستنوشته‌ شاعر.
۲۷ - دستنوشته‌ شاعر.