<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	>

<channel>
	<title>گيلان ما</title>
	<atom:link href="http://guilan-e-ma.ir/Index.php?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://guilan-e-ma.ir</link>
	<description>فصلنامه سياسي، ادبي، فرهنگي</description>
	<pubDate>Wed, 28 Jul 2010 04:24:39 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.6.2</generator>
	<language>fa</language>
			<item>
		<title>آمل‌ در دوره‌ معاصر</title>
		<link>http://guilan-e-ma.ir/?p=634</link>
		<comments>http://guilan-e-ma.ir/?p=634#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 28 Jul 2010 04:24:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[گيلان ما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://guilan-e-ma.ir/?p=634</guid>
		<description><![CDATA[
آمل‌ در دوره‌ معاصر
دکتر حکمت‌ حکیمی‌
تاریخ‌ مختصر آمل‌ را هم‌زمان‌ با آخرین‌ سالهای‌ سلطنت‌ شاهان‌ قاجار، جهت‌ احتراز از اطالة‌ مطلب‌،ناگزیر قطع‌ نمودیم‌. اینک‌ در پی‌گیری‌ آن‌ به‌ تدریج‌ به‌ دورة‌ معاصر می‌رسیم‌، که‌ مبیّن‌ مرحله‌ جدیدی‌ ازتاریخ‌ ایران‌ است‌.
همان‌ گونه‌ که‌ در خلال‌ مطالب‌ گذشته‌ نوشته‌ شد، کشور ایران‌ را بحرانی‌ فرا گرفته‌ بود [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong><br />
آمل‌ در دوره‌ معاصر<br />
دکتر حکمت‌ حکیمی‌</strong></p>
<p>تاریخ‌ مختصر آمل‌ را هم‌زمان‌ با آخرین‌ سالهای‌ سلطنت‌ شاهان‌ قاجار، جهت‌ احتراز از اطالة‌ مطلب‌،ناگزیر قطع‌ نمودیم‌. اینک‌ در پی‌گیری‌ آن‌ به‌ تدریج‌ به‌ دورة‌ معاصر می‌رسیم‌، که‌ مبیّن‌ مرحله‌ جدیدی‌ ازتاریخ‌ ایران‌ است‌.<br />
همان‌ گونه‌ که‌ در خلال‌ مطالب‌ گذشته‌ نوشته‌ شد، کشور ایران‌ را بحرانی‌ فرا گرفته‌ بود که‌ منشأ خود رابالاخص‌، از سال‌های‌ انقلاب‌ مشروطیت‌ داشت‌. هر چند در این‌ باره‌ آثار بسیاری‌ موجود است‌، اما، گویاتراز همه‌، از آن‌ شخصیت‌هایی‌ می‌باشند که‌ در آن‌ دوره‌ زیسته‌ و مشاهدات‌ و دانسته‌های‌ خود را به‌صورت‌مکتوب‌ برای‌ آیندگان‌ به‌ جای‌ گذاشته‌اند، که‌ از جمله‌ آنان‌، غلامحسین‌ افضل‌ الملک‌، یحیی‌دولت‌آبادی‌، احمد کسروی‌ و مهدی‌ ملک‌زاده‌ می‌باشند. هنگامی‌ که‌ به‌ سفرنامه‌ مازندران‌ نظری‌می‌افکنیم‌ به‌ این‌ جمله‌ می‌رسیم‌: «هشت‌ سال‌ است‌ که‌ دولت‌ ایران‌ مشروطه‌ شده‌ است‌، لیکن‌ به‌ اسم‌ نه‌به‌ رسم‌، هرج‌ و مرج‌ ولایات‌ و اضطراب‌ اهالی‌، بیشتر از دورة‌ انقلاب‌ است‌&#8230;»<br />
بنا به‌ روایت‌ شاهدان‌، از جمله‌ چهار مورّخ‌ نامبرده‌ در سطور فوق‌، با درگذشت‌ مظفرالدین‌ شاه‌،مشکلاتی‌ که‌ جانشین‌ وی‌، محمدعلی‌ شاه‌ پیش‌ آورد، امکان‌ هر گونه‌ بهبودی‌ را از بین‌ برد، بدان‌ حدّ، که‌خود با همه‌ شدت‌ عمل‌ بخرج‌ داده‌ و حمایت‌های‌ برخوردار شده‌، دوام‌ نیاورد و مجبور به‌ گریز گردید. وآخرین‌ فرد این‌ سلسله‌ یعنی‌ احمد شاه‌، که‌ طبق‌ شواهد می‌توانست‌ در سروسامان‌ بخشیدن‌ به‌ اوضاع‌آشفته‌ موثر واقع‌ گردد، با وارد آمدن‌ فشارهای‌ مداوم‌ داخلی‌ و خارجی‌، به‌ ناچار چند بار خاک‌ وطن‌ را ترک‌نمود و سرانجام‌ تاج‌ و تخت‌ پادشاهی‌ را، که‌ نگهداشت‌ آن‌ دیگر برایش‌ میسر نبود، رها کرد (ربیع‌ اول‌۱۳۳۴ ه .ق‌) و کشور همچنان‌ بلاتکلیف‌ ماند تا سروسامانی‌ بیابد: (کار ایران‌ با خداست‌!).<br />
فشارهائی‌ که‌ اینک‌ به‌ کشور و مردم‌ وارد می‌شد، در واقع‌ برآمده‌ از ناآرامیهای‌ اوضاع‌ جهان‌ نیز بود،جنگ‌ جهانی‌ اول‌ (۳۶ ـ ۱۳۳۲ ه .ق‌) ۹۷ ـ ۱۲۹۳ ه ش‌ / ۱۸ ـ ۱۹۱۴ م‌، روی‌ کار آمدن‌ بلشویکها درروسیه‌، همه‌ و همه‌ بر سردرگمیها و پیچیدگیها افزود و رویدادها غیرقابل‌ پیش‌بینی‌ بود.<br />
وضعیت‌ بی‌ثابت‌ کشور موجب‌ تغییر پی‌ در پی‌ دولت‌ در پایتخت‌ می‌شد. از جمله‌ کسانی‌ که‌ در چندمرحله‌ رئیس‌ الوزراء گردید وثوق‌الدوله‌ بود که‌ طی‌ سالهای‌ ۳۰ ـ ۱۳۲۹ ه .ق‌ سمت‌ وزیر امور خارجه‌ راداشت‌. مقام‌ نخست‌ وزیری‌ او در مرداد ماه‌ سال‌ ۱۲۹۷ ش‌ (۱۳۳۶ ه) خاطره‌ای‌ بس‌ ناگوار در اذهان‌ نهاد،زیرا که‌ وی‌ با امضاء قراردادی‌، مبنی‌ بر تقسیم‌ ایران‌، بین‌ دولتهای‌ روس‌ و انگلیس‌، آن‌ هم‌ بدون‌ جلب‌آراء موافق‌ نمایندگان‌ مجلس‌، ایران‌ را به‌ سوی‌ پرتگاه‌ کشانده‌ بود که‌ گاهی‌ با دچار شدن‌ به‌ یک‌ سرنوست‌فاجعه‌آمیز فاصله‌ نداشت‌.اقدام‌ این‌ وزیر، تب‌ بحران‌ سیاسی‌ کشور را به‌ حد بالایی‌ رساند، هول‌ و هراس‌بر فضای‌ جامعه‌ سایه‌ افکن‌ شد. مسلماً حل‌ّ چنین‌ بغرنجی‌ برای‌ میهن‌پرستان‌ آسان‌ نبود و آنان‌ در حالتی‌اضطرار، مستقیم‌ و غیرمستقیم‌ در مقابل‌ دولت‌ قرار گرفتند.<br />
در مازندران‌ نیز آگاهان‌ هر یک‌ به‌ نوعی‌ در رنج‌ و عذاب‌ بودند، از جمله‌ افراد آگاه‌ به‌ خسران‌جبران‌ناپذیر این‌ اقدام‌، اسماعیل‌ خان‌ امیر مؤیّد سوادکوهی‌ بود که‌ همواره‌ در مقابل‌ هرگونه‌ حرکت‌استعماری‌ واکنش‌ نشان‌ می‌داد و اینک‌ راهی‌ را که‌ برای‌ پیشروی‌ روسها باز می‌شد خطری‌ بزرگ‌می‌دانست‌ و آنان‌ که‌ او را مانع‌ و سدّی‌ جدی‌ در مقابل‌ خواسته‌های‌ خود می‌یافتند (۷ ـ ۱۳۳۳ ه .ق‌)،جهت‌ بی‌نصیب‌ نماندن‌ از امتیازاتی‌ که‌ دولت‌ به‌ انگلیسیها می‌داد، به‌ عناوین‌ مختلف‌، زمینه‌ را برای‌برداشتن‌ این‌ سدّ مساعد می‌نمودند.<br />
در این‌ مرحله‌ از تاریخ‌ اگر برگشتی‌ به‌ چند سال‌ گذشته‌ و قدرت‌ نمایی‌ سرکردگان‌ مازندران‌ را در مقابل‌امیراعظم‌ (پسر وجیه‌اله‌ میرزا)، نماینده‌ دولت‌ به‌ خاطر آوریم‌، به‌ این‌ نتیجه‌ می‌رسیم‌ که‌ مقاومتهای‌کنونی‌، در مقابل‌ متجاوزین‌، مسئله‌ خلع‌ سلاح‌ عمومی‌، بویژه‌ تهران‌ و مازندران‌ را که‌ در جریان‌ بود،صورتی‌ جدی‌تر و عملی‌تر می‌بخشید و دولت‌ جهت‌ اجرای‌ کامل‌ آن‌ و دستیابی‌ به‌ موفقیت‌، در کنارقزاقهای‌ روسی‌، که‌ از زمان‌ ناصرالدین‌ درایران‌ حضور یافته‌ و به‌ تعلیم‌ قشون‌ می‌پرداختند و در به‌ توپ‌بستن‌ مجلس‌ نیز نقش‌ داشتند، ژاندارمری‌ را شکل‌ داد.<span id="more-634"></span><br />
در فاصلة‌ بین‌ ۳۸ ـ ۱۳۳۷ ه.ق‌ که‌ ظهیرالملک‌  فرمانروای‌ مازندران‌ بود وثوق‌الدوله‌ (احتمالاً اوایل‌مرداد ماه‌ ۱۳۳۷) طی‌ اقدامی‌ سران‌ مازندران‌، از جمله‌ امیر موید سوادکوهی‌، میرزا محمد خان‌ امیرمکرم‌،سردار جلیل‌ گلبادی‌ از مالکین‌ بزرگ‌ و سالار افخم‌ هزار جریبی‌ را به‌ تهران‌ فرخواند و بدینگونه‌ آنان‌ رااز محدوده‌ قدرتشان‌ دور نمود لیکن‌، زمانی‌ که‌ وثوق‌الدوله‌ از سمت‌ وزارت‌ برکنار گردید و مشیرالدوله‌،کابینه‌ خود را به‌ شاه‌ معرفی‌ کرد (۱۳۳۸ ه.ق‌ مطابق‌ با ۱۲۹۹)، در ایجاد تغییری‌ در مازندران‌، سهام‌الدوله‌، جانشین‌ ظهیرالملک‌ گردید، عفو عمومی‌ صادر شد و سران‌ نامبرده‌ از تبعیدگاه‌ خود به‌ مازندران‌بازگشتند.<br />
آشفتگی‌ اوضاع‌ را گویا دیگر پایانی‌ نبود، سلطان‌ احمد شاه‌ در مردادماه‌ ۱۲۹۹ ش‌ به‌ اروپا سفر نمود.قرارداد وثوق‌الدوله‌ با خارجیان‌ نیز سرانجامی‌ نیافت‌، بنابراین‌ استعمارگران‌ می‌بایست‌ شگردهای‌دیگری‌ به‌ کار بندند که‌ قبلاً نیز بدان‌ اندیشیده‌ بودند. آنچه‌ که‌ مسلم‌ بود، کشور نیاز به‌ یک‌ شخص‌ مصمم‌و مقتدر داخلی‌ داشت‌. ازاین‌ رو جهت‌ حفظ‌ منافع‌ خود بر آن‌ شدند یکی‌ از افراد واجدشرایط‌ یعنی‌ رضاخان‌سردار سپه‌ (اهل‌ آلاشت‌ سوادکوه‌) را وارد عمل‌ نمایند. تصمیمات‌ پشت‌ پرده‌ گرفته‌ شد و توافق‌ها به‌عمل‌آمد، در نتیجه‌ با مشارکت‌ نظامیان‌ نقشه‌ کودتای‌ سوم‌ اسفند ماه‌ ۱۲۹۹ ش‌ به‌ مرحلة‌ اجرا گذاشته‌ شد ورضا خان‌ به‌ قدرت‌ رسید.<br />
در این‌ مرحله‌ از انتقال‌ سیدضیاءالدین‌ طباطبائی‌، به‌عنوان‌ رئیس‌ الوزرا انتخاب‌ گردید، اما دولت‌ اوپس‌ از سه‌ ماه‌ سقوط‌ نموده‌ و بنا به‌ مصلحت‌ احمد قوام‌ جهت‌ یک‌ دوره‌ کوتاه‌ مدت‌ جانشین‌ وی‌ گردید.<br />
ناآرامی‌ و مقاومتها هنوز در مازندران‌ ادامه‌ داشت‌، تا اینکه‌ امیر مؤید سوادکوهی‌، برای‌ بار دوم‌ به‌تهران‌ احضار گردید تا با سردار سپه‌ مذاکره‌ حضوری‌ داشته‌ باشد، طی‌ گفتگوی‌ انجام‌ شده‌، بنا به‌ پیشنهادسردار سپه‌، قرار شد دو پسر امیر مؤید وارد قشون‌ دولتی‌ گردند، البته‌ هدف‌ آن‌ بود که‌ به‌ نحوی‌ جلوی‌مقاومت‌ امیر مؤید و فرزندانش‌ در امر خلع‌ سلاح‌ گرفته‌ شود. پسران‌ امیر مؤید به‌ نامهای‌ سهم‌ الممالک‌و هژبر سلطان‌ طبق‌ قرار عمل‌ نمودند. لیکن‌ در سال‌ ۱۳۰۳، به‌ لحاظ‌ سوء ظنّی‌ مبنی‌ بر دست‌ داشتن‌ آنهادر توطئه‌ براندازی‌ دولت‌، آن‌ دو را به‌ تهران‌ اعزام‌ نمودند، در مرحله‌ انتقال‌، در مسیر راه‌، در محلی‌ به‌نام‌روستای‌ کلاک‌ نزدیک‌ بهشهر، هر دو را به‌ ضرب‌ گلوله‌ از پای‌ درآوردند. پدر پس‌ از آگاهی‌ از کشته‌ شدن‌پسران‌، دچار فراموشی‌ گردید و در همان‌ تهران‌ درگذشت‌. بدینگونه‌ راه‌ برای‌ خنثی‌ نمودن‌ مقاومتهاهموار و استعمارگران‌ خود را برای‌ دست‌یابی‌ به‌ خواسته‌ها نزدیکتر یافتند.<br />
در این‌ موقعیت‌، با رویدادهای‌ گوناگون‌، راه‌ برگشت‌ احمد شاه‌ نیز نامیسر گردید و با خلا ایجاد شده‌،رضا خان‌ توانست‌، آراء نمایندگان‌ مجلس‌ را جهت‌ به‌دست‌ گرفتن‌ قدرت‌ و بازگرداندن‌ امنیت‌ به‌ کشورکسب‌ نماید. و در سال‌ ۱۳۰۴ سلسله‌ دیگری‌ به‌ نام‌ پهلوی‌ تشکیل‌ دهد.</p>
<p>اقدامات‌ جهت‌ بهبود وضع‌ آموزش‌ و پرورش‌ و بهداشت‌ و درمان‌<br />
مقدمه‌: نکته‌ای‌ که‌ در آغاز این‌ مبحث‌ باید بدان‌ توجه‌ نمود، اینکه‌، به‌طور کلی‌ رضاشاه‌ دیدی‌ مثبت‌ نسبت‌به‌ آبادانی‌ شمال‌ ایران‌، که‌ آن‌ را منطقه‌ آبا و اجدادی‌ خود می‌دانست‌، داشت‌ و همین‌ موضوع‌ گله‌مندی‌تعدادی‌ از هموطنان‌ از جمله‌ نویسندة‌ کتاب‌ «گذشته‌ چراغ‌ راه‌ آینده‌ است‌» را موجب‌ گردید که‌ صریحاًبدان‌ اشاره‌ نموده‌ است‌.<br />
مسلماً علاقه‌ و خواست‌ رضاشاه‌ درباره‌ سازندگی‌ نه‌ تنها منطقه‌ نامبرده‌، بلکه‌ کل‌ کشور نیاز به‌ امنیت‌،نظم‌، بودجه‌ و نیروی‌ کار داشت‌. از این‌ رو تصویب‌ قوانین‌ تشکیل‌ ارتش‌ و نظام‌ وظیفه‌ (اجباری‌) در اولویت‌قرار گرفت‌. همزمان‌ با ساخت‌ راههای‌ شوسه‌ و همچنین‌ طرح‌ تأسیس‌ راه‌ آهن‌ به‌ تصویب‌ نمایندگان‌رسید، که‌ قسمتی‌ از راه‌ شوسه‌ یا اتوموبیل‌رو ویژه‌ مازندران‌ در سال‌ ۱۳۰۶ ه .ش‌ بهره‌برداری‌ شد وعملیات‌ ساخت‌ راه‌ آهن‌ که‌ نیاز بیشتری‌ به‌ وارد نمودن‌ وسائل‌ و ابزار از خارج‌ داشت‌ به‌طول‌ انجامید وسرانجام‌ راه‌آهن‌ سراسری‌ شمال‌ ـ جنوب‌ در سال‌ ۱۳۱۷ ه .ش‌ خاتمه‌ یافت‌.<br />
گرچه‌ بیگانگان‌ طی‌ جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ از راه‌ آهن‌ سراسری‌ به‌ نفع‌ خود و به‌ ضرر کشور و شخص‌ شاه‌بهره‌ گرفتند، ولی‌ راههای‌ اتوموبیل‌ رو، از جمله‌ جاده‌ مخصوص‌ (کندوان‌ ـ چالوس‌ ـ تهران‌) تسریع‌ در امرحمل‌ و نقل‌ را موجب‌ گردید.<br />
مقدمه‌ فوق‌ نشانگر آن‌ است‌ که‌ با برنامه‌های‌ کلانی‌ که‌ در سطح‌ کشور در پیش‌ روی‌ بود، کار بهسازی‌شهر کوچکی‌ چون‌ آمل‌ نمی‌توانست‌ در سازندگیهای‌ سالهای‌ اولیه‌ جائی‌ داشته‌ باشد. از سوئی‌ چون‌ هنوزشهر دارای‌ راههای‌ ارتباطی‌ مناسب‌ با شهرهای‌ دیگر نبود، با اینکه‌ رضا شاه‌ از طریق‌ راه‌ فیروز کوه‌ تا به‌بابل‌ هم‌ رسیده‌ بود لیکن‌ دیدار از آمل‌ امکان‌پذیر نمی‌شد تا آنکه‌ با ترسیم‌ پلهای‌ راه‌ محمودآباد،نخستین‌ مسافرت‌ بدین‌ شهر در سال‌ ۱۳۱۰ ه .ش‌ انجام‌ پذیرفت‌. این‌ دیدار اجرای‌ برنامه‌های‌ کوتاه‌مدت‌ را به‌ همراه‌ نداشت‌، لیکن‌ وضع‌ آموزش‌ و پرورش‌، بهداشت‌، شکل‌ دهی‌ به‌ ادارات‌ را که‌ از قبل‌اقداماتی‌ درباره‌ آن‌ به‌عمل‌ آمده‌ بود و نیز معماری‌ شهری‌ به‌ نظر آمد و انتظارات‌ به‌ اطلاع‌ رسانده‌ شد. ازاین‌ تاریخ‌ به‌ بعد، مسافرتهای‌ شاه‌ بدین‌ شهر، هر چند یکبار جهت‌ آگاهی‌ از اجرای‌ برنامه‌های‌ در نظرگرفته‌ شده‌ به‌عمل‌ آمد.<br />
در سطور زیر و در صفحات‌ بعد به‌ شرح‌ عملیات‌ انجام‌ گرفته‌ پرداخته‌ خواهد شد.</p>
<p>آموزش‌ و پرورش‌<br />
آنگونه‌ که‌ شواهد نشان‌ می‌دهد فعالیتهای‌ خودجوشی‌، در این‌ مورد، تا آن‌ زمان‌ انجام‌ پذیرفته‌ بود، اماتداوم‌ آن‌ اطمینان‌بخش‌ نبود. در این‌ موقع‌ طرحی‌ برای‌ ایجاد مدرسه‌ پسرانه‌ ریخته‌ شد.<br />
پیشگامان‌، با توجه‌ به‌ تجربه‌های‌ گذشته‌، این‌ بار دو تن‌ از برادران‌، به‌ نام‌ پستا را از تهران‌ فراخواندندکه‌ با مشارکت‌ آنها، مدرسه‌ جدید برای‌ نخستین‌ بار، با استفاده‌ از میز و صندلی‌ دائر گردید. اما به‌نظرمی‌آمد جامعه‌ آمل‌، هنوز آمادگی‌ کامل‌ را نداشت‌. زیرا مشکلات‌ بسیاری‌ برای‌ دو برادر فراهم‌ آمد که‌ پس‌از دو سال‌، ناگزیر، به‌ مراجعت‌ گردیدند. خلا به‌ وجود آمده‌، پس‌ از رفتن‌ دو برادر موجب‌ انحلال‌ مدرسه‌نگردید زیرا که‌ این‌ بار، جهت‌ پیش‌برد هدف‌، از وجود یک‌ مدرّس‌ محلی‌ به‌نام‌ محمدعلی‌ حکیمی‌ بهره‌گرفته‌ شد. شخص‌ انتخاب‌ شده‌ خود از خانواده‌ فرهنگی‌ و از تجربه‌ کافی‌ آموزشی‌ نیز برخوردار بود، از</p>
<p>مدرسه‌ حاج‌ اسماعیل‌ پس‌ از نوسازی‌</p>
<p>این‌رو علاوه‌ بر تدریس‌، مدیریت‌ مدرسه‌ نیز به‌عهده‌ ایشان‌ واگذار گردید. مدرسه‌ گشایش‌ یافته‌ فاقدساختمان‌ بود، در نتیجه‌ مدیر و چند معلم‌ که‌ بدو پیوسته‌ بودند، چند بار در شهر جابه‌جا شدند و درسخت‌ترین‌ موقعیت‌ خادم‌ کشور و مردم‌ باقی‌ ماندند. مدت‌ زمانی‌ گذشت‌ تا مدرسه‌ نامبرده‌ دبستان‌ دولتی‌اعلام‌ گردید و بر حسب‌ نیاز، از سال‌ ۱۳۰۶ ه .ش‌ به‌ بعد تبدیل‌ به‌ دبیرستان‌ شد.<br />
برای‌ گشایش‌ مدرسة‌ دخترانه‌ مشکلات‌ بسی‌ بیشتر بود، زیرا در آن‌ هنگام‌، هنوز طبقه‌ نسوان‌، اگر ازنعمت‌ خواندن‌ مکتب‌ خانه‌ای‌، شامل‌ قرآن‌، جزوات‌ و مراثی‌ بهره‌مند بود و حتی‌ گاه‌ پیش‌ می‌آمد که‌تعدادی‌ از آنها، ضمن‌ تمرین‌ نوشتن‌، فردهای‌ مربوط‌ به‌ تعزیه‌خوانان‌ را رونویسی‌ می‌نمودند و چند تن‌<br />
از بانوان‌ باسوادتر حتی‌ تعزیه‌گردانی‌ هم‌ می‌کردند اما، آمادگی‌ اداره‌ مدرسه‌ دختران‌ را نداشتند. از این‌رواگر دبستانی‌ گشایش‌ می‌یافت‌، نه‌ مدیر و نه‌ معلمی‌، یعنی‌ وجود بانوی‌ باسوادی‌، که‌ بتواند خارج‌ از منزل‌تدریس‌ کند، یا اداره‌ تربیتی‌ دختران‌ را به‌عهده‌ گیرد کاملاً خالی‌ بود.<br />
سرانجام‌، از سال‌ ۱۳۰۴ ه .ش‌، بانوئی‌ به‌نام‌ مقیمی‌ که‌ همسر ایشان‌ (به‌نام‌ غلامعلی‌ مقیمی‌) نیزفرهنگی‌ بود عهده‌دار اداره‌ نخستین‌ دبستان‌ دخترانه‌ گردید. فعالیت‌ دبستان‌ نامبرده‌ که‌ به‌ روایتی‌ شرافت‌نام‌ داشت‌، به‌ علت‌ کمبودها، مدتی‌ متوقف‌ ماند، ولی‌ مجدداً، از سال‌ ۱۳۰۸ ه .ش‌ شروع‌ به‌ کار نمود. این‌مدرسه‌ در این‌ تاریخ‌، در محله‌ نیاکی‌ واقع‌ و مدیریت‌ آن‌ با مرحوم‌ حبیب‌اله‌ وحیدی‌ بود و از سال‌ ۱۳۰۹ به‌خیابان‌ ۱۷ شهریور کنونی‌ منتقل‌ گردید و به‌ نام‌ دبستان‌ شاهدخت‌ شد.<br />
مواد درسی‌ برای‌ دختران‌ و پسران‌ مشابه‌ بود، جز درس‌ خیاطی‌ و خانه‌داری‌ که‌ به‌ دختران‌اختصاص‌ داشت‌. سخت‌گیری‌ در مورد حضور و غیاب‌ و مرتب‌ بودن‌ پوشش‌ دختران‌، بیش‌ از پسران‌،اعمال‌ می‌شد و از آن‌ زمان‌ (۱۳۱۲ ه .ش‌)، که‌ سن‌ قانونی‌ یا تعیین‌ قانونی‌ رشد برای‌ دختران‌ و پسران‌مشخص‌ گردید، خانواده‌ها، موظف‌ به‌ رعایت‌ آن‌ برای‌ ادامه‌ تحصیل‌ فرزندان‌ بودند. دبستان‌ نامبرده‌ تاسال‌ ۱۳۲۹ ه .ش‌ بدون‌ تغییر ماند، لیکن‌ ازدیاد جمعیت‌ و درخواستها و حتی‌ کمک‌ مالی‌ خانواده‌های‌خواهان‌ ادامة‌ تحصیل‌ دختران‌ بین‌ سالهای‌ ۳۱ ـ ۱۳۲۹ ه .ش‌ تبدیل‌ به‌ دبیرستان‌ گردید.<br />
وضعیت‌ برای‌ ادامه‌ تحصیثل‌ پسران‌ مساعدتر بود، زیرا علاوه‌ بر آنکه‌ نخستین‌ دبستان‌ در مدت‌ کمی‌تبدیل‌ به‌ دبیرستان‌ گردید یک‌ دبستان‌ چهار کلاسه‌ دیگر هم‌ بدان‌ اضافه‌ شد و از سال‌ ۱۳۱۳ دبستان‌ملی‌ پسرانه‌ با مدیریت‌ یکی‌ از همشهریان‌ فرهنگی‌ به‌نام‌ علی‌ محمد دانشمند گشایش‌ یافت‌. و همچنین‌دبستان‌ ملی‌ چهار کلاسه‌ سیروس‌ با همت‌ مرحوم‌ هیبت‌ اله‌ حسامی‌ افتتاح‌ و از سال‌ ۱۳۱۶ شش‌ کلاسه‌اعلام‌ شد. آنچه‌ مسلم‌ است‌ از آن‌ پس‌ پیوسته‌ تعداد مدارس‌ افزایش‌ یافت‌ و روستاها نیز اینک‌ دارای‌مدرسه‌ گردیدند.</p>
<p>بهداشت‌ و درمان‌<br />
در مباحث‌ مربوط‌ به‌ دوران‌ گذشته‌، سخن‌ داشتن‌ از وضع‌ بهداشت‌ و درمان‌ آمل‌ آسان‌ نبود زیرا که‌ اسناد وشواهد لازم‌ وجود نداشت‌ و نسخ‌ خطی‌ و کتب‌ از وبا و طاعون‌ و سیل‌ و زلزله‌ می‌نوشتند. در دوره‌ معاصر، تامدت‌ زمانی‌، وضع‌ به‌ همان‌ منوال‌ گذشته‌ پیش‌ می‌رفت‌. شهر از نظر بهداشت‌ کاملاً عقب‌ مانده‌ و عوامل‌بیماری‌زا گوناگون‌ بود و برطرف‌ نمودن‌، بعضی‌ از آنها، تنها با هزینه‌های‌ گزاف‌ امکان‌پذیر می‌گردید.به‌هرصورت‌، برای‌ حفظ‌ سلامت‌ مردم‌، می‌بایست‌ به‌ تدریج‌ درباره‌ آن‌ اقدام‌ گردد.<br />
درست‌ است‌ که‌ برنجزارهای‌ آمل‌ و اطراف‌ و آبهای‌ راکد خود مولد برخی‌ حشرات‌ و کرمهای‌ مضرّبودند، جالب‌ آنکه‌، گاه‌ برخی‌ آبزیان‌ یا دوزیستان‌ حشره‌خوار مانند قورباغه‌ نیز در کاستن‌ تعدادی‌ از آنهامؤثر واقع‌ می‌گردید. اما زیان‌ آورتر از همه‌، آب‌ راکد خندق‌ دور شهر و باطلاقهای‌ حشره‌پرور بود که‌خشکاندن‌ فوری‌ را ضروری‌ می‌داشت‌.<br />
چنین‌ به‌ نظر می‌آمد که‌ با سفر شاه‌ به‌ آمل‌، حرکتهای‌ درون‌ شهری‌ و سرانجام‌ دولتی‌ راه‌ بهبودی‌اوضاع‌ را می‌پیمود و رو به‌ جلو بود. چنانکه‌ در تاریخ‌ ۲۲ اردیبهشت‌ ۱۳۱۲ روزنامه‌ اطلاعات‌ چنین‌ خبرمی‌داد:<br />
«چند روزی‌ است‌ نایب‌ الحکومه‌ آمل‌، (سلیمان‌ انتظام‌) به‌طور روزمزد عمله‌جاتی‌ گذارده‌ که‌ خندق‌ راپر کنند تا اعلان‌ مناقصه‌ داده‌ شود. از قرار مسموع‌ پر کردن‌ خندق‌ تقریباً صد هزار ریال‌ خرج‌ دارد، به‌علاوه‌یک‌ قسمت‌ از خیابان‌ هم‌، به‌ قدر یک‌ ذرع‌ بایستی‌ کَفَش‌ برداشته‌، تا سطح‌ خیابان‌ مساوی‌ گردد.<br />
خشکاندن‌ خندق‌ طبق‌ خبر همان‌ روزنامه‌ در تاریخ‌ ۲۰ اردیبهشت‌ سال‌ ۱۳۱۵ به‌ اتمام‌ رسید.<br />
لزوماً باید اضافه‌ گردد، علاوه‌ بر آبهای‌ راکد، که‌ مولّد پشه‌ مالاریا بود، خود آب‌ شرب‌ و آب‌ شستشوی‌خانگی‌ نیز کاملاً آلوده‌ بود. آب‌ تصفیه‌ شده‌ و لوله‌کشی‌ وجود نداشت‌ اهالی‌ آنان‌ که‌ می‌توانستند با کمک‌وسایلی‌ از آلودگی‌های‌ ظاهری‌ می‌کاستند از جمله‌:<br />
۱ ـ آبی‌ را که‌ برای‌ شرب‌ از رودخانه‌ آورده‌ می‌شد در کوزه‌های‌ سفالی‌ یا سبو ثابت‌ نگه‌ می‌داشتند وبه‌اصطلاح‌ از آب‌ صاف‌ روی‌ کوزه‌ یا سبو می‌نوشیدند.<br />
۲ ـ با تعویض‌ پوشش‌ بامهای‌ منازل‌، که‌ به‌ ویژه‌ پس‌ از آتش‌سوزی‌ سال‌ ۱۳۳۵ ه .ق‌ اجتناب‌ناپذیر شد ودر غالب‌ منازل‌ پوشش‌ سفالین‌ جای‌ گاله‌ پشت‌ بام‌ را گرفت‌، آب‌ سرازیر شده‌ از سقف‌ در هوای‌ بارانی‌ درظروفی‌ جمع‌آوری‌ می‌شد، گرچه‌ طعم‌ این‌ آب‌ باران‌، آنگونه‌ گوارا تشخیص‌ داده‌ نمی‌شد، ولی‌ به‌هرحال‌ برآب‌ رودخانه‌ مزیت‌ داشت‌.<br />
۳ ـ در مواقع‌ نادر از آب‌ جوشیده‌ نیز بهره‌ گرفته‌ می‌شد.<br />
۴ ـ همچون‌ همه‌ نقاط‌ ایران‌، در این‌ شهر نیز آب‌ انبارهائی‌ وجود داشت‌، که‌ آب‌ نگهداری‌ شده‌ در آن‌،به‌ویژه‌ زمانی‌ که‌ هوا رو به‌ گرمی‌ می‌رفت‌ برای‌ رفع‌ تشنگی‌ استفاده‌ می‌شد.<br />
۵ ـ شستشوی‌ لباس‌ و ظروف‌ منازل‌ بدون‌ استثنا با آب‌ حوض‌ بود.<br />
۶ ـ سردابه‌ نیز همچون‌ یخچالهای‌ کنونی‌، برای‌ خنک‌ نگهداشتن‌ اغذیه‌، میوه‌ جات‌ و آب‌ در خدمت‌ مردم‌بود.<br />
۷ ـ در شهر حدود هشت‌ یا نه‌ حمام‌ برای‌ استحمام‌ مردم‌ احداث‌ شده‌ بود که‌ از آب‌ خزینه‌ آن‌ بهره‌ گرفته‌می‌شد. به‌ مرور زمان‌، چند حمام‌ نامبرده‌، دارای‌ یک‌ یا دو دوش‌ گردیدند. مسلماً با فقر و بهداشتی‌ یادشده‌، اهالی‌ شهر، بزرگ‌ و کوچک‌، هر چندگاه‌ دچار امراضی‌ چون‌ وبا، حصبه‌، مالاریا، سیاه‌ سرفه‌ وبیماری‌های‌ دیگر مانند آبله‌، تراخم‌ و غیره‌ می‌شدند که‌ رهائی‌ از آن‌ آسان‌ نبود.<br />
اینک‌ این‌ سئوال‌ پیش‌ می‌آید، که‌ در محیطی‌ این‌ چنین‌ برای‌ درمان‌ بیماران‌ چه‌ اقدامی‌ صورت‌می‌گرفت‌؟ آنچه‌ از گذشته‌ می‌دانیم‌ اینکه‌ شهر فاقد مرکز درمانی‌ تحت‌ حمایت‌ دولت‌ بود. مسلماً در طی‌دوران‌، افرادی‌ علاقه‌مند و آشنا به‌ طب‌ و طبابت‌ به‌ شیوة‌ سنتی‌، در هر محلی‌ در حدّ معلومات‌ خودبه‌مداوای‌ اشخاص‌ مبتلا می‌پرداختند.<br />
از اواخر دورة‌ قاجار، چنانکه‌ در مقالات‌ گذشته‌ نیز یاد شد، تعدادی‌ افراد که‌ علاقه‌مند به‌ علم‌ پزشکی‌بودند فرزندان‌ خود را، جهت‌ تحصیل‌ در رشته‌ طب‌ به‌ تهران‌ اعزام‌ داشتند که‌ بازگشت‌ تنی‌ چند از آنان‌ وتلاش‌ دیگران‌ به‌ تدریج‌ ثمره‌ خود را آشکار می‌نمود. از جمله‌ مشتاقان‌، یکی‌: مرحوم‌ سیدغلامحسین‌حکیم‌، مرحوم‌ میرزا عبداله‌ معروف‌ به‌ حکیم‌ باشی‌. مرحوم‌ میرزا ابوالقاسم‌ شمس‌ امیری‌، سیدمحمدعطار، میرزا داود معروف‌ به‌ جراح‌ باشی‌ و برادرش‌ میرزا سلیمان‌ انتظام‌ و غیره‌ بودند.<br />
نخستین‌ فرد مؤثری‌ که‌ به‌ اعتقاد شاهدان‌، هم‌ از نظر کوشش‌ در ارتقا سطح‌ بهداشت‌ و هم‌ از نظرپیش‌ برد امور شهری‌، این‌ شهر مدیون‌ وی‌ می‌باشد، پزشک‌ سیدمحمد حکیمی‌ بود که‌ همه‌ وی‌ را دکترسیدمحمد حکیمی‌ می‌نامیدند. این‌ شخص‌ درست‌ مقارن‌ به‌ توپ‌ بستن‌ مجلس‌ تحصیلات‌ خود رابه‌اتمام‌ رساند ولی‌ اخذ گواهینامه‌ با موقعیت‌ به‌ وجود آمده‌ و به‌ تاراج‌ رفتن‌ کلیه‌ وسایل‌ زندگی‌ و تحصیلی‌او، در مدرسه‌ محل‌ اقامتش‌ میسر نگردید. به‌ نظر می‌آید تلاشی‌ هم‌ برای‌ اقامت‌ دائم‌ در تهران‌ و به‌ ثمررساندن‌ زحمات‌ خود داشته‌ است‌، اما سرانجام‌ روی‌ به‌ شهر خود آورد. در اینجا، از سوئی‌ بلدیه‌ او را به‌خدمت‌ گرفت‌ وی‌ به‌عنوان‌ نخستین‌ رئیس‌ بلدیه‌ (شهردار)، همه‌ تلاش‌ خود را برای‌ بهبودی‌ وضعیت‌به‌کار برد و از طرف‌ دیگر با تاسیس‌ داروخانه‌ای‌ با عنوان‌ «محمّدیه‌» و گماردن‌ داروساز دوره‌ دیده‌، هم‌ کارشهردار و هم‌ طبیب‌ را به‌ جای‌ آورد. او بدین‌ شکل‌ تا رسیدن‌ اطباء دیگر پیوسته‌ در خدمت‌ مردم‌ بود که‌حدوداً تا سالهای‌ ۱۳۰۸ یا بیشتر و آشنائی‌ دیگران‌ به‌ وضعیت‌ نامطلوب‌ شهر به‌طول‌ انجامید، از آن‌ پس‌با خودیاری‌ اطباء و اهالی‌ سروسامان‌ دادن‌ به‌ طب‌ و طبابت‌ صورت‌ جدی‌تری‌ گرفت‌. اما برای‌ دکترسیدمحمد بار دیگر، واقعه‌ای‌ استثنائی‌ پیش‌ آمد که‌ در واقع‌ او را از آن‌ پویایی‌ خستگی‌ناپذیر و آن‌ پشت‌کار بازداشت‌ هر چند که‌ اینک‌ با حضور اطباء دیگر، کار دارو و درمان‌ متوقف‌ نگردید. و مقالاتی‌ نیزدربارة‌ آبله‌ کوبی‌، رفع‌ مالاریا، تغییر وضعیت‌ حمامها از خزینه‌ به‌ دوش‌ در روزنامه‌ اطلاعات‌ و یا سالنامه‌منتشر می‌گردید.<br />
چند سالی‌ سپری‌ گردید و سرانجام‌ در تاریخ‌ ۶ آبان‌ ۱۳۱۲، از اقدامات‌ اطباء جدید خبر رسید، بدین‌مضمون‌: «دکتر خلیل‌ نوائی‌، رئیس‌ صحییه‌ آمل‌ فوق‌العاده‌ در امور جدیت‌ دارد، منجمله‌ عصر دیروز دعوتی‌از وجوه‌ اهالی‌ و روسای‌ دوایر برای‌ ساختمان‌ مریضخانة‌ آمل‌ نمودند. یک‌ هزار ریال‌ خودشان‌ دادند سپس‌ملک‌ زاده‌ و آهی‌ به‌ نوبه‌ خود دو هزار ریال‌ متعهّد شدند و از بیست‌ نفر ۱۷۵۰۰ ریال‌ جمع‌ شد.» دنبالة‌ این‌اقدام‌ را بار دیگر روزنامه‌ اطلاعات‌ در ۶ آبان‌ همان‌ سال‌ منعکس‌ می‌نماید. «آقای‌ مفخم‌، حکومت‌مازندران‌، راجع‌ به‌ اقدام‌ مریضخانه‌ تلگرافی‌ ابراز مسرّت‌ نمود و خود نیز هزار ریال‌ را قبول‌ کرد. آقای‌ دکترمازی‌ رئیس‌ صحییه‌ شاهرود، نظر به‌ اینکه‌ مازندرانی‌ و اهل‌ آمل‌ است‌، ضمن‌ تشکّر یک‌ هزار را تقبل‌کرده‌ است‌.»<br />
مریضخانه‌ نامبرده‌ در دی‌ماه‌ ۱۳۱۲ ه .ش‌ افتتاح‌ گردید. در این‌ موقع‌ اداره‌ شهر به‌عهده‌ آقای‌سلیمان‌ خان‌ انتظام‌ بود.<br />
در فاصلة‌ بین‌ ۱۳۱۳ تا ۱۳۱۶ ه .ش‌ دولت‌ با طرح‌ و نقشه‌ جدیدی‌ بر آن‌ شد راهی‌ اتوموبیل‌ رو از آمل‌تا بابل‌ و از سوی‌ دیگر از آمل‌ تا محمود آباد احداث‌ نماید و گذرگاهها و ساختمانهای‌ اداری‌ تازه‌ای‌ ایجادکند. در این‌ ساخت‌ و ساز بنای‌ یک‌ بیمارستان‌ نیز منظور شده‌ بود که‌ امروزه‌ به‌نام‌ امام‌ رضا (ع‌) می‌باشد.گشایش‌ این‌ بیمارستان‌ در سال‌ ۱۳۱۹ بود.<br />
در پایان‌ این‌ مبحث‌ اشاره‌ شود که‌ تا رسیدن‌ فارغ‌التحصیلان‌ دانشگاه‌ تهران‌، اطباء به‌ خدمت‌ گرفته‌ یافارغ‌التحصیل‌ دارالفنون‌ بودند و یا از دانشگاه‌ مسکو. و به‌ تدریج‌ وضع‌ بهداشت‌ و درمان‌ رو به‌ بهبودی‌نهاد.</p>
<p><a href="http://guilan-e-ma.ir/wp-content/uploads/2010/07/14.jpg"><img class="alignnone size-medium wp-image-635" title="14" src="http://guilan-e-ma.ir/wp-content/uploads/2010/07/14-300x201.jpg" alt="" width="300" height="201" /></a></p>
<p>بیمارستان‌ آمل‌ - تاریخ‌ ساخت‌ سال‌ ۱۳۱۹</p>
<p>آمل‌ در تقسیمات‌ کشوری‌ و تشکیلات‌ آن‌<br />
در سلسله‌ مقالاتی‌ که‌ تاکنون‌ به‌ نظر رسید، هر چند که‌ در مجموع‌ از انسجام‌ و پیوستگی‌ یک‌ کتاب‌برخوردار نبود، اما نگارنده‌ سعی‌ نمود، در کمبود تصاویر گویا، مطالب‌ تاریخی‌ و مباحث‌ ویژه‌ زیست‌ مردم‌ را،تا حدودی‌، حالت‌ تجسّمی‌ ببخشد. اینک‌ که‌ در آخرین‌ مبحث‌ به‌ چگونگی‌ اداره‌ این‌ شهر می‌رسیم‌، درمی‌یابیم‌ که‌ با وجود تقسیم‌بندیهای‌ در نظر گرفته‌ شده‌، از سوی‌ گردانندگان‌ کشور و ایالات‌، هیچ‌ گاه‌ به‌ نفع‌مردم‌ اقدام‌ مؤثری‌ انجام‌ نپذیرفت‌ و با آن‌ همه‌ حملات‌ در طی‌ قرون‌، آن‌ همه‌ آمد و شدها به‌ ساکنین‌پرداخته‌ نشد و هرگز صحبت‌ از امکان‌ دادن‌ به‌ بروز استعدادها نبود، هر سلسله‌ داخلی‌ یا بیگانه‌ای‌ که‌ برکشور سلطه‌ یافت‌، تلاش‌ در حذف‌ رقیب‌ خود در جای‌ جای‌ کشور داشت‌ و این‌ واقعیت‌ به‌عیان‌ نزد همه‌سلسله‌ها مشاهده‌ گردید و در این‌ میان‌ مردم‌ تنها ابزار تولید، مالیات‌ بده‌، فراهم‌ آورندة‌ نیروی‌ مهاجم‌،مدافع‌ و یا کمکی‌ (پیاده‌ یا سواره‌)، بدون‌ تجهیزات‌ یا مجهز به‌ انواع‌ و اقسام‌ سلاحهای‌ کاری‌ بودند. تا آنکه‌کشور در مسیر تحولی‌ قرار گرفت‌ و دارای‌ مجلس‌ نمایندگان‌ گردید. در اینجا وظیفة‌ جدیدی‌ به‌عهده‌ هرایالت‌ و شهرهای‌ تابعة‌ آن‌ نهاده‌ شد یعنی‌ ساکنین‌ هر ایالت‌، بنا بر سهمیة‌ تقسیم‌ شده‌، می‌توانست‌ سندوکلائی‌ شناخته‌ شده‌، در مجلس‌ نمایندگان‌ داشته‌ باشند. شواهد نشان‌ می‌دهد که‌ با وجود، وضع‌ متشنّج‌کشور، تا چند دوره‌ نمایندگانی‌ انتخاب‌ گردیدند، بیشتر صنفی‌ و مورد تأیید محلی‌ها، روحانیون‌ بودند.نمایندگان‌ گرچه‌ محلی‌ ولی‌ الزاماً منتخب‌ یک‌ شهر نبودند، به‌ هر حال‌، مردم‌ در انتخاب‌ آنها از نوعی‌استقلال‌ برخوردار بودند. در دوره‌های‌ نامبرده‌، گرچه‌ شهر کوچک‌ آمل‌، تابع‌ مرکز ایالت‌ یعنی‌ ساری‌ بودولی‌ در مورد انتخاب‌ نماینده‌ گاه‌ شریک‌ نور و محمود آباد و گاه‌ بابل‌ محسوب‌ می‌شد.<br />
در تقسیمات‌ درون‌ استانی‌ (ایالتی‌) ساری‌ تا سالیانی‌ مرکز استان‌ باقی‌ ماند و امور مهم‌ شهرهای‌وابسته‌ به‌ آن‌ ارجاع‌ می‌شد تا سال‌ ۱۳۱۲ ه .ش‌ که‌ شهر بابل‌ (بارفروش‌) به‌ صورت‌ بخش‌ شناخته‌ شد وآمل‌ جزئی‌ از آن‌ گردید.<br />
مسلماً آمل‌ دارای‌ نایب‌ الحکومه‌ بود و لی‌ اسامی‌ کامل‌ آنها در اختیار اینجانب‌ قرار نداشت‌ از آن‌رو که‌اطلاعات‌ به‌ صورت‌ پراکنده‌ می‌باشد. بنا به‌ اظهار مسئولین‌ کنونی‌، دکتر سیدمحمد نخستین‌ شهردار بود.در این‌ زمان‌، بلدیه‌، پاره‌ای‌ از امور ادارات‌ دیگر را که‌ هنوز استقلال‌ نیافته‌ بودند به‌ انجام‌ می‌رساند.<br />
امور امنیتی‌ به‌عهده‌ نظمیه‌ بود. سالنامه‌ پارس‌ مورخ‌ ۱۳۰۶ ه .ش‌ از دو شخص‌ به‌ اسامی‌ عبدالرزاق‌خان‌ بی‌ نیاز نایب‌ اولی‌، و جواد نزاکتی‌ نایب‌ دوم‌ نام‌ می‌برد.<br />
دفاتر ثبت‌ و ازدواج‌ و طلاق‌، از سال‌ ۱۳۰۸ ه ش‌، زیر نظر مرحوم‌ شیخ‌ حبیب‌اله‌ (ولائی‌) و شیخ‌ محمدرینه‌ای‌ اداره‌ می‌شد، باز هم‌ سالنامه‌ پارس‌، در سال‌ ۱۳۰۹ ه ش‌، نام‌ حاج‌ الخاص‌ میرزا سنجری‌ رابه‌عنوان‌ رئیس‌ سجل‌ و احوال‌ می‌آورد. شواهد نشان‌ می‌دهد، سجل‌ و احوال‌ شهر، به‌ لحاظ‌ صادر نمودن‌شناسنامه‌، با گزیدن‌ نام‌ ونام‌ خانوادگی‌، طبق‌ قانون‌ جدید (الزام‌ داشتن‌ شناسنامه‌ فردی‌)، برای‌ نخستین‌بار، برنامه‌ سنگینی‌ را اجرا می‌نمود و برای‌ همگانی‌ نمودن‌ سجل‌ یا شناسنامه‌، گاه‌ مأمورانی‌ را به‌حوزه‌های‌ اطراف‌ شهر اعزام‌ می‌داشت‌ که‌ اصل‌ کار صدور را به‌ عهده‌ گیرند و یا اینکه‌ بررسی‌ نموده‌ ونظارت‌ داشته‌ باشند. زمانی‌ که‌ مقرر گردید قانون‌ بلدیه‌ها به‌ اجرا درآید (۱۳۰۹ ه .ش‌) در آمل‌ نیزنمایندگان‌ انجمن‌ شهر انتخاب‌ گردیدند. به‌ تدریج‌ تغییرات‌ در سطح‌ اداری‌ روی‌ داد و بر مبنای‌تغییرات‌ جدید سلیمان‌ خان‌ انتظام‌ نایب‌ الحکومه‌، محسن‌ مهدوی‌ امین‌ صلح‌، مرتضی‌ قلی‌میرزا مدیرپست‌ و تلگراف‌، نایب‌ دوم‌ کشور پاس‌ رئیس‌ نظمیه‌ گردیدند.<br />
شهر تا سال‌ ۱۳۱۲ ه .ش‌ از داشتن‌ روشنائی‌ برق‌ محروم‌ بود و مأمورین‌ شهرداری‌، شبها،فانوس‌های‌ روشن‌ را، در خیابان‌های‌ اصلی‌، به‌ تیرهای‌ چوبی‌ آویزان‌ می‌نمودند. انجام‌ این‌ کار در شبهای‌برفی‌ کار مشکلی‌ بود. بالاخره‌ در سال‌ نامبرده‌، یکی‌ از زردشتیان‌، به‌نام‌ ارباب‌ رستم‌ گیو، کارخانه‌ای‌ رابه‌راه‌ انداخت‌ که‌ برای‌ روشنائی‌ مکانهای‌ خاص‌ و خیابانهای‌ اصلی‌ کفایت‌ می‌نمود. لیکن‌ پس‌ ازاجرای‌برنامة‌ بهسازی‌، و توسعه‌ یافتن‌ محدوده‌ شهر، دستگاه‌ نامبرده‌ تکافوی‌ خواستهای‌ ساکنین‌ را نمی‌داد، ازاین‌رو، در سال‌ ۱۳۲۵ ه .ش‌، تقاضای‌ خرید کارخانه‌ای‌ با قدرت‌ بیشتری‌ گردید.<br />
<a href="http://guilan-e-ma.ir/wp-content/uploads/2010/07/19.jpg"><img class="alignnone size-medium wp-image-636" title="19" src="http://guilan-e-ma.ir/wp-content/uploads/2010/07/19-300x158.jpg" alt="" width="300" height="158" /></a> نخستین‌ شعبه‌ بانک‌ ملی‌ در سال‌ ۱۳۱۸ ه .ش‌ افتتاح‌ گردید. نماینده‌ روزنامه‌ اطلاعات‌ در این‌ موردمی‌نویسد:«تاکنون‌ اهالی‌ آمل‌، حسابهای‌ جاری‌ خود را به‌ شعبه‌ بانک‌ ملی‌ بابل‌ مراجعه‌ می‌کردند و از این‌جهت‌ در زحمت‌ بودند. اینک‌ شعبه‌ای‌ به‌ آمل‌ اختصاص‌ داده‌ شد و آقای‌ فرزانه‌ به‌ ریاست‌ بانک‌ ملی‌منصوب‌ گردید. مکان‌ بانک‌ ملی‌ را در منزل‌ آقای‌ پیرزاد معین‌ کردند که‌ به‌ زودی‌ افتتاح‌ خواهد شد.»<br />
قوانین‌ جدید اداری‌، بخشنامه‌های‌ پی‌ در پی‌ را برای‌ شهرستانها به‌ همراه‌ داشت‌. ساعات‌ کار اداری‌از ساعت‌ هشت‌ صبح‌ تا چهار بعدازظهر تعیین‌ شده‌ بود ولی‌ در ماه‌ رمضان‌ ساعت‌ تعیین‌ شده‌ تا دوبعدازظهر تقلیل‌ می‌یافت‌. با گذشت‌ زمان‌ لباس‌ متحدالشکلی‌ برای‌ کارکنان‌ اداری‌ در نظر گرفته‌ شد.لباس‌ جدید تحصیل‌ کرده‌های‌ اداری‌ را از دیگران‌ به‌ ویژه‌ روحانیون‌ متمایز می‌نمود. البته‌ روحانیونی‌ هم‌مجاز به‌ حفظ‌ لباس‌ خود بودند. در شهر آمل‌ چهار تن‌ که‌ به‌ خطابه‌ و موعظه‌ دینی‌ می‌پرداختند طبق‌ مجوزمرحوم‌ آیت‌اله‌ ابوالحسن‌ اصفهانی‌ مرجع‌ تقلید که‌ مورد تأیید اساتید شهر نیز بود می‌توانستند با لباس‌روحانیت‌ تردد نمایند.<br />
بهسازی‌ شهر آمل‌<br />
آنگاه‌ که‌ سخن‌ از بهسازی‌ شهر با احداث‌ پل‌ جدید و راههای‌ ارتباطی‌ به‌ آن‌ مطرح‌ گردید یعنی‌اجرای‌ طرحی‌ که‌ نسبت‌ به‌ وضع‌ کل‌ ایران‌ (از نظر بهداشتی‌، تعلیم‌ و تربیت‌، فقر عمومی‌ و نارسائیهای‌ناشی‌ از آن‌)، ضمن‌ زیبا و عالی‌ بودن‌، نوعی‌ ناهماهنگی‌ را نیز می‌رساند، به‌علاوه‌ اختصاص‌ دادن‌ مبالغی‌گزاف‌ به‌ آن‌، انتقاداتی‌ را هم‌ برانگیخت‌، چون‌ تصمیم‌ گرفته‌ شده‌ بود، برگشتی‌ و انصرافی‌ وجود نداشت‌. دراینجا باید اضافه‌ شود که‌ کارکنان‌ شهری‌ که‌ اکثراً به‌ وضعیت‌ راهها و کوچه‌ها آشنا بودند، با همه‌ کمبودها،کار خود را دنبال‌ می‌نمودند، لیکن‌ این‌ خواست‌ آنان‌ نبود بلکه‌ برنامه‌ هماهنگ‌ نمودن‌ همه‌ شهرهای‌شمال‌ بود بویژه‌ این‌ شهر که‌ از استعداد ویژه‌ای‌ برخوردار بود.<br />
از راههای‌ برون‌ شهری‌ نزدیک‌ترین‌ راه‌ ارتباطی‌ آمل‌ به‌ تهران‌ راه‌ هراز بود. زمانی‌ که‌ ناصرالدین‌شاه‌، دستور باسازی‌ آن‌ را داد، پس‌ از اتمام‌، دو کالسکه‌، کنار هم‌ می‌توانست‌ از آن‌ عبور نماید. این‌ راه‌ تامدتها پاسخگوی‌ تردد مردم‌ و حمل‌ و نقل‌ بود. اما زمانی‌ که‌ اتوموبیل‌ به‌ میدان‌ آمد می‌بایست‌ راهی‌ساخته‌ شود که‌ مناسب‌ برای‌ عبور آن‌ باشد، به‌خصوص‌ که‌ در این‌ موقع‌، راه‌ فیروز کوه‌ به‌ خراسان‌ متصل‌ وبه‌ زودی‌ راه‌ آهن‌، جنوب‌ تا شمال‌ کشور را طی‌ می‌نمود. لازم‌ به‌ یادآوری‌ است‌ ک‌ آمل‌ تا سال‌۱۳۱۰ه.ش‌، به‌ دلیل‌ نداشتن‌ جاده‌ اتوموبیل‌ رو، تا حدودی‌ به‌ صورت‌ منزوی‌ زیست‌ و اگر اقدامی‌ جهت‌بهبودی‌ وضعیت‌ آن‌ انجام‌ پذیرفته‌ بود به‌ صورت‌ داخلی‌ و با همت‌ مردم‌ محل‌ بود. از جمله‌ چنانکه‌ درصفحات‌ قبل‌ اشاره‌ شد، در سال‌ ۱۳۰۴ ه .ش‌، انجمن‌ راه‌سازی‌ نیز تشکیل‌ شد تا با خودیاری‌ اهالی‌ به‌ساخت‌ و تعمیر راهها بپردازد. لیکن‌ اقدام‌ اولیه‌ آنها عکس‌العمل‌ برخی‌ علما و اصناف‌ و کسانی‌ که‌ قادر به‌پرداخت‌ سهمیه‌ خود برای‌ اجرای‌ این‌ منظور نبودند را در پی‌ داشت‌، لذا از مرکز استان‌ به‌ انجمن‌ دستورداده‌ شد که‌ اگر متمکنین‌ و مالکانی‌ که‌ با رضایت‌ خاطر حاضر به‌ تقبل‌ هزینه‌ شدند اشکالی‌ ندارد لیکن‌ ازبقیه‌ مردم‌ چیزی‌ مطالبه‌ نگردیده‌ و بدانان‌ تحمیل‌ نشود، یا اینکه‌ طبیب‌ صحییه‌ آمل‌ در دی‌ ماه‌ ۱۳۰۵ه .ش‌ پیشنهاد نمود از محل‌ بلدیه‌ به‌ تعمیر پل‌ رودخانه‌ آمل‌ که‌ خراب‌ شده‌ بود پرداخته‌ شود.<br />
از این‌ رو در دی‌ ماه‌ سال‌ ۱۳۰۹ ه .ش‌، دستور داده‌ شد برای‌ تعمیر پلهای‌ چوبی‌ عرض‌ راه‌ محمودآباد ـ آمل‌ مأمورین‌ اعزام‌ گردند. علاوه‌ برآن‌، اجرای‌ برنامه‌ای‌ در سطح‌ منطقه‌ به‌ سود آمل‌ تمام‌ شد و آن‌اقدام‌ به‌ تسطیح‌ راه‌ رودسر به‌ آمل‌ بود که‌ این‌ برنامه‌ از سال‌ ۱۳۰۶ ه .ش‌، با وجود هزینه‌ بالا پیشنهاد شده‌بود. به‌ نظر می‌آید رسیدگی‌ به‌ جاده‌ محمودآباد، در سال‌ ۱۳۰۹ ه .ش‌ نیز دنباله‌ چنین‌ اقدامی‌ بوده‌ است‌. وپس‌ از این‌ بهسازی‌ بود که‌ رضا شاه‌ در سال‌ ۱۳۱۰ ه .ش‌ برای‌ نخستین‌ بار به‌ آمل‌ سفر نمود که‌ طی‌ آن‌،طرح‌ اصلاح‌ شهر پی‌ریزی‌ و در سالهای‌ بعد به‌ مرحلة‌ اجرا درآمد. ناگفته‌ نماند که‌ از آذرماه‌ سال‌۱۳۱۲ه.ش‌ سلسله‌ مقالاتی‌، در باره‌ مازندران‌ به‌ قلم‌ غلامعلی‌ وحید مازندرانی‌ در روزنامه‌ اطلاعات‌منتشر گردید که‌ یک‌ شماره‌ آن‌ به‌ آمل‌ اختصاص‌ داشت‌ که‌ با درج‌ آن‌ چرخ‌ سازندگی‌ در بخشی‌ از شهر به‌حرکت‌ درآمد.<br />
همزمان‌ با عملیات‌ پرنمودن‌ خندق‌، قراردادی‌ با شرکت‌ سونکا سنتاب‌، تبعه‌ سوئد برای‌ ساخت‌ کلیه‌پلهای‌ جدید شمال‌ از جمله‌ آمل‌ بسته‌ شد. کار ساختمانی‌ آغاز و سرانجام‌ پل‌ معلق‌ (در پایه‌ بتون‌ آرمه‌ و دربالا با قوس‌ فلزی‌) به‌ فاصله‌ای‌ بالاتر از پل‌ قدیم‌ (به‌ سوی‌ جنوب‌) به‌ روی‌ رودخانه‌ هراز نصب‌ گردید.روخانه‌ هرازی‌ که‌ شعر زیر (بی‌ تاریخ‌) را آقای‌ دکتر محمود روح‌ الامینی‌ درباره‌ آن‌ سروده‌ است‌.<br />
هــراز<br />
بریز باده‌ به‌ جامم‌، در این‌ صفای‌ هرازکه‌ ناله‌ سر کنم‌، ای‌ دوست‌ با نوای‌ هراز<br />
شب‌ است‌ و خندة‌ مهتاب‌ حالی‌ داردطنین‌ خنده‌ مستانه‌ در فضای‌ هراز<br />
سکوت‌ بر همه‌ جا پرده‌ بر کشیده‌ هنوزبگوش‌ می‌رسد از دورها های‌ هراز<br />
اگرچه‌ شاهد شبهای‌ شادی‌ است‌ ولی‌نشان‌ محنت‌ و رنج‌ است‌ انحنای‌ هراز<br />
بدان‌ هوس‌ که‌ زنم‌ نقش‌ تازه‌ای‌ بر آب‌کند دلم‌، دل‌ دیوانه‌ام‌ هوای‌ هراز<br />
گریز عمر و شتاب‌ زمان‌ چه‌ می‌داندکسی‌ که‌ سر ننهد ساعتی‌ بپای‌ هراز<br />
کنون‌ که‌ نیست‌ رفیقی‌، محرم‌ رازی‌روم‌ که‌ ساز کنم‌، سوز دل‌ برای‌ هراز<br />
روم‌ که‌ رسم‌ و ره‌ زندگی‌ بیاموزم‌زعزم‌ و جزم‌ هر از ثبات‌ رای‌ هراز    برای‌ دو سوی‌ پل‌ (شرق‌ و غرب‌) گشودن‌ چند خیابان‌ و احداث‌ عمارتهای‌ دولتی‌ و مهمانسرا و قصر ومغازه‌ها پیش‌بینی‌ شده‌ بود. باز نمودن‌ خیابان‌ در بخش‌ شرقی‌ که‌ تراکم‌ جمعیت‌ کمتر و فاقد منازل‌قدیمی‌ بود مشکلی‌ ایجاد نمی‌نمود، اما در بخش‌ غربی‌ به‌ دستور دولت‌ صد باب‌ منزل‌ و مغازه‌ تخریب‌ شده‌بود. مسلماً جابه‌ جایی‌ کسبه‌ و ساکنان‌ منازل‌ آسان‌ نبود. اما برنامه‌ای‌ در پیش‌ بود که‌ می‌بایست‌ اجرامی‌گردید. سرانجام‌ ساختمان‌ فرمانداری‌، ادارات‌ و بیمارستان‌ امام‌ رضای‌ کنونی‌ برپا داشته‌ شد. خیابانهاو کوچه‌ها سنگفرش‌ گردید، طرحی‌ برای‌ یک‌ سیل‌بند نیز داده‌ شد که‌ لازم‌ بود برای‌ برگرداندن‌ آب‌رودخانه‌ حدود قریه‌ دورانسر ساخته‌ شود.<br />
کار بهسازی‌ شهر و خیابان‌ کشی‌ تا سال‌ ۱۳۱۶ ه .ش‌ و کمی‌ بیشتر به‌طول‌ انجامید ولی‌ شاه‌ در سال‌مذکور پل‌ جدید را افتتاح‌ نمود. شهر آمل‌ در سنوات‌ بعد با مهاجرتها مواجه‌ و محلات‌ نوئی‌ را داراگردید. خیابانها از اسامی‌ برخوردار شد، که‌ بایگانی‌ منظم‌ شهرداری‌ و نیروی‌ انتظامی‌ می‌توانست‌راهنمای‌ تغییرات‌ آتی‌ باشد.</p>
<p><a href="http://guilan-e-ma.ir/wp-content/uploads/2010/07/24.jpg"><img class="alignnone size-medium wp-image-637" title="24" src="http://guilan-e-ma.ir/wp-content/uploads/2010/07/24-300x225.jpg" alt="" width="300" height="225" /></a><br />
رودخانه‌ هراز</p>
<p><a href="http://guilan-e-ma.ir/wp-content/uploads/2010/07/25pain.jpg"><img class="alignnone size-medium wp-image-638" title="25pain" src="http://guilan-e-ma.ir/wp-content/uploads/2010/07/25pain-300x225.jpg" alt="" width="300" height="225" /></a><br />
پل‌ قدیمی‌ دوازده‌ چشمه‌ آمل‌<br />
نگاهی‌ به‌ یک‌ بنای‌ نیمه‌ ساخته‌ در بین‌ راه‌ هراز<br />
عنوان‌ انتخاب‌ شده‌ و سلسله‌ مقالات‌ گذشته‌ درباره‌ شهر و نیز منطقه‌ لاریجان‌ ضروری‌ می‌دارداشاره‌ای‌ به‌ سازندگی‌ در منطقه‌ لاریجان‌ داشته‌ باشیم‌ و در این‌ باره‌ بار دیگر از روزنامه‌ و اسناد مددخواهیم‌ گرفت‌:<br />
در تاریخ‌ ۲۹ مرداد، سال‌ ۱۳۱۷ ه .ش‌، مطلبی‌ در روزنامه‌ اطلاعات‌ درج‌ شده‌ بود، که‌ ساخت‌ راه‌اتومبیل‌رو: آب‌ علی‌ به‌ آب‌ گرم‌ تا آمل‌ را اطلاع‌ می‌داد. طبق‌ اطلاع‌ مناقصه‌ گذاشته‌ شده‌ و شروع‌ کار، باتعداد کثیری‌ کارگر پیش‌ می‌رفت‌. جاده‌ نامبرده‌ در مسیر، به‌ آبهای‌ معدنی‌ اسک‌، آب‌ گرم‌ و استراباکومی‌رسید.<br />
هنگام‌ احداث‌ راه‌ نامبرده‌، طرح‌ ونقشه‌ یک‌ مجموعه‌ بزرگ‌: درمانی‌، آسایشگاهی‌ و تفریحی‌ ریخته‌شد و عملیات‌ آن‌ نیز آغاز گردید. این‌ مجموعه‌ وسیع‌ شامل‌ دو قسمت‌ می‌شد:<br />
۱ ـ قسمت‌ ساخته‌ شده‌ در سطح‌ زمین‌ رو به‌ کوههای‌ جنوبی‌ با چشم‌انداز وسیع‌.<br />
۲ ـ قسمت‌ ساخته‌ شده‌ در زیرزمین‌: الف‌ ـ اطاقها در طبقه‌ اول‌، ب‌ ـ گاراژ و دیگر قسمتهای‌ لازم‌ در بخش‌زیرین‌ آن‌.<br />
باغ‌ بزرگ‌ مشجری‌ به‌ فاصله‌ نسبتاً زیاد در شمال‌ این‌ محوطه‌ واقع‌ بود که‌ اینک‌ نیز وجود دارد البته‌ نه‌به‌ آن‌ خرّمی‌ و بنام‌ امیرآباد شناخته‌ شده‌ است‌.<br />
در قسمت‌ پهن‌ سطح‌ زمین‌ حمامها، احتمالاً استخر، رستوران‌ و دیگر فضاها در نظر گرفته‌ شده‌ بود.هدف‌ آن‌ بود که‌ آب‌ گرم‌ از طریق‌ لوله‌ بدین‌ مکان‌ انتقال‌ داده‌ شود.<br />
این‌ ساختمان‌ پس‌ از شهریور ۱۳۲۰ ناتمام‌ باقی‌ ماند. به‌ نظر می‌آید که‌ قسمتهای‌ زیرین‌ که‌ اینک‌ روبه‌ خرابی‌ می‌رود از زلزله‌ یا احتمالاً بمباران‌ آسیب‌ دیده‌ باشد ولی‌ شاهد گویائی‌ در دست‌ نیست‌&#8230;<br />
اقدامات‌ جهت‌ رفع‌ کمبودها و سازندگی‌ مسلماً برای‌ مردم‌ که‌ در فقر به‌ سر برده‌ و می‌بردند مفید و ارضاکننده‌ می‌بود در صورتی‌ که‌، دست‌ درازیها به‌ اموال‌ نشده‌ و خواندن‌ به‌ مشارکت‌ در امر سازندگی‌ همراه‌ باجبر و اجحاف‌ نبود. به‌ هر حال‌ خود شاه‌ که‌ عامل‌ سازندگی‌ بود دور از وطن‌ پایان‌ غم‌انگیزی‌ یافت‌، همانی‌که‌ بیگانگان‌ برایش‌ خواب‌ دیده‌ بودند و شاید خود او تصور آن‌ را نمی‌نمود.<br />
به‌ جز این‌، انصافاً، هنگامی‌ که‌ زمان‌ صرف‌ شده‌، فی‌المثل‌ برای‌ تونل‌ امام‌زاده‌ هاشم‌ در نظر گرفته‌شود آن‌ وقت‌ می‌توان‌، توان‌ بالای‌ کار، فن‌ّ آن‌ و نظارت‌ مطلوب‌، در آن‌ زمان‌ که‌ امکانات‌ محدود بود وسرعت‌ عمل‌ به‌ کار برده‌ شده‌ در ساخت‌ پل‌های‌ زیبا و تونلهای‌ عظیم‌ راه‌ شمال‌ را اعجاب‌انگیز دانست‌.<br />
هر چه‌ بود گذشت‌. در واقع‌، فاصله‌ آن‌ (یعنی‌ اتمام‌ کار) و این‌ (یعنی‌ اشغال‌ کشور) چون‌ دمی‌ بود که‌مجال‌ یک‌ نیم‌ دم‌ تنفّس‌ نیز نداد. در صفحه‌ بعد به‌ تجاوز زورگویان‌ نیز پرداخته‌ خواهد شد.</p>
<p><a href="http://guilan-e-ma.ir/wp-content/uploads/2010/07/27bala.jpg"><img class="alignnone size-medium wp-image-639" title="27bala" src="http://guilan-e-ma.ir/wp-content/uploads/2010/07/27bala-300x163.jpg" alt="" width="300" height="163" /></a><br />
جنگ‌ جهانی‌ دوم‌<br />
ما در سالهایی‌ از دورة‌ معاصر بسر می‌بریم‌ که‌ مورخین‌ و شخصیت‌های‌ زیادی‌، که‌ خود از آغاز هزاره‌دوم‌ شمسی‌ تا سالهای‌ اخیر در قید حیات‌ بودند، همان‌گونه‌ که‌ در گذشته‌ اشاره‌ شد، از خود کتابها ونوشته‌های‌ مفیدی‌ به‌ جای‌ گذاشته‌اند. هنوز چه‌ بسیار ازخاطرات‌، یادداشتها که‌ به‌ چاپ‌ نرسیده‌ است‌.اما اگر یک‌ علاقه‌مند به‌ تاریخ‌ معاصر ایران‌، از جراید به‌ جز متفرقه‌ها، تنها روزنامه‌ اطلاعات‌، را از سالهای‌۱۳۰۵ ه .ش‌ تا پایان‌ جنگ‌ جهانی‌، ورق‌ به‌ ورق‌ از نظر بگذراند، تغییرات‌ تدریجی‌ در داخل‌ جامعه‌ رادرخواهد یافت‌ که‌ بخشی‌ از آن‌ به‌ شیوة‌ کشورداری‌ و میل‌ به‌ تجددخواهی‌ بر می‌گردد و از خلال‌ آن‌ فعالیتهاجهت‌ سازندگی‌ نیز چهر خود را می‌نماید. هر چه‌ زمان‌ می‌گذرد و به‌ سالهای‌ ۱۳۲۰ ه .ش‌ نزدیک‌ می‌شوداز تعداد مقالات‌ مفید راهنمای‌ جامعه‌ کاسته‌ می‌گردد و جای‌ خود را به‌ سکوت‌ می‌دهد. همچون‌مجلسی‌ بزرگ‌، که‌ حاضرین‌ از سخن‌ گفتن‌ و حتی‌ مکالمه‌ عادی‌ نیز احتراز دارند، این‌ سکوت‌ سنگین‌حاکم‌ بر بزرگترین‌ روزنامه‌ رسمی‌ کشور، با پیشرفت‌ زمان‌، کم‌ و بیش‌ با درج‌ اخبار جنگی‌ که‌ در جهان‌ روی‌داده‌ شکسته‌ می‌شود و گزارش‌ مربوط‌ به‌ آن‌ به‌ تدریج‌ افزایش‌ می‌یابد و بالاخره‌ بازار آن‌ داغ‌ می‌گردد! تاروزی‌ که‌ انتشار روزنامه‌ یکباره‌ قطع‌ می‌گردد و این‌ درست‌ ۲۰ شهریور ۱۳۲۰، ۱۷ روز پس‌ از اشغال‌ ایران‌توسط‌ بیگانگان‌ می‌شود.<br />
بدیهی‌ است‌ با آن‌ همه‌ دخالتها، رقابتها بین‌ خود، آن‌ همه‌ دسیسه‌ها و تازشها، سرانجام‌، کار به‌ اینجامی‌رسید، و اینک‌، همه‌ در بهت‌ که‌ چگونه‌ می‌توان‌، با این‌ معضل‌ عظیم‌ کنار آمد؟ گرچه‌ جریانات‌ مشروطه‌خواهی‌ می‌بایست‌ رهگشای‌ مردم‌ در بسط‌ فکری‌ آنان‌ باشد، اما خودسانسوری‌ مابعد مشروطیت‌ واین‌اشغال‌ مجالی‌ بدانان‌ نداد. دراین‌ موقعیت‌ ساکنین‌ هرمنطقه‌ از کشور، به‌ نحوی‌ با قشون‌ دشمن‌ روبرومی‌شدند، آنچه‌ که‌ در مجموع‌، به‌ جز مذاکرات‌ و تصمیم‌گیریها در سطح‌ بالا می‌گذشت‌، هم‌ چشمگیر، هم‌زننده‌ و رنج‌آور بود. حضور سربازان‌، در هر شهر، پادگانهای‌ آنها، اردوگاههای‌ گذشتة‌ اعراب‌ را به‌ خاطرمی‌آورند. در این‌ حالت‌ بسیار طبیعی‌ بود که‌ نیروهای‌ اشغالگر کوچه‌ پس‌ کوچه‌های‌ شهر را نیز پادگان‌ خودپندارند و هر جا که‌ پای‌ نهند به‌ نحوی‌ از انحاء، آزاررسان‌ و موجب‌ اغتشاش‌ باشند.<br />
بدین‌ گونه‌ آنچه‌ در مرحلة‌ نخست‌ غیرقابل‌ باور و غیرقابل‌ تحمل‌ بود تجاوز آنها به‌ حریم‌ کشور بود.<br />
در مرحله‌ دوم‌، شریک‌ شدن‌ نیروها، در تولیدات‌ کشاورزی‌ بویژه‌ در شمال‌. مزارع‌ شمال‌ که‌ در طی‌دوران‌ طولانی‌، و بحرانها، خود روزی‌رسان‌ هموطنان‌ به‌ هنگام‌ تنگناها بود، اینک‌ آنچه‌ از فرآورده‌ای‌ چون‌برنج‌ نصیب‌ وی‌ می‌گردید نوعی‌ برنج‌ به‌ نام‌ شاهک‌ که‌ بعد از پخت‌، با از دست‌ دادن‌ اندکی‌ حرارت‌ به‌صورت‌ استخوان‌ در می‌آمد و اگر در جائی‌ قرار بود گندم‌ جایگزین‌ برنج‌ گردد، نوعی‌ گندم‌ بسیار نامرغوب‌به‌نام‌ دوک‌ْ در اختیارش‌ قرار می‌گرفت‌، که‌ نان‌ حاصل‌ از آن‌ نیز دندان‌شکن‌ بود.<br />
در مرحله‌ سوم‌، علاوه‌ بر آن‌ جیره‌بندی‌ قند و شکر و برخی‌ اقلام‌ دیگر، بازار کوپن‌ فروشی‌ را رواج‌ داده‌بود در نتیجه‌ نزد مردم‌ طبقه‌ پائین‌ کمیاب‌ بود! روستائی‌ مجاور دریای‌ خزر خود به‌ استفاده‌ از شکر قرمز که‌از نیشکر نیزارها به‌ دست‌ می‌آمد روی‌ آورده‌ بودند. آنها از گذشته‌ به‌ تولید آن‌ آشنائی‌ داشتند و اینک‌ساکنین‌ شهر نیز شریک‌ آنان‌ شده‌ بودند.<br />
آنچه‌ که‌ مربوط‌ به‌ واردات‌ و صادرات‌ می‌گردد: به‌ طور کلی‌ خارج‌ نمودن‌ تولیدات‌ کشاورزی‌ ممنوع‌ بود.از این‌ رو قاچاق‌ برنج‌ و دیگر محصولات‌ کشاورزی‌، از طریق‌ دریای‌ خزر و دیگر راهها، اعتراضات‌ راموجب‌ می‌گردید.<br />
ورودی‌ مهاجرین‌ که‌ به‌ آمل‌ و اطراف‌ نیز رسیده‌ بودند و دلسوزی‌ ایرانیان‌ در سکنی‌ دادن‌ آنها نیزموضوع‌ روز بود. مهاجرین‌ با وجود برخورد و تحمل‌ خوب‌ آنان‌ و سعی‌ در مفید واقع‌ گردیدن‌، در اینجا به‌لحاظ‌ اعتقادات‌ متفاوت‌ و نوع‌ تغذیه‌ که‌ بیشتر از شکار گراز بهره‌ می‌جستند، تا حدودی‌ درانزوا می‌زیستند.حدوداً در همین‌ زمانها بود که‌ لباس‌ دوخته‌ زنانه‌ خارجی‌ برای‌ فروش‌ فراوان‌ شده‌ بود! البته‌ بامنشاءنامعلوم‌!<br />
درشهر، برای‌ نخستین‌ بار، صدای‌ رادیو، از برخی‌ خانه‌های‌ متمولین‌ به‌ گوش‌ می‌رسید. قابل‌ ذکر آنکه‌آغاز هر خبر با جملة‌ اینجا برلین‌! بود.<br />
سرانجام‌، سال‌ ۱۳۲۴، نوید خروج‌ نیروها را می‌داد و همشهریان‌ شاهد خروج‌ افسران‌ اسب‌سوار!روسی‌ از پادگان‌ شهر شدند.</p>
<p>مالکیت‌:<br />
از اواخر دورة‌ قاجار تا دورة‌ معاصر و زمان‌ زیست‌ ما، مالکیت‌ در مازندران‌ شامل‌ تغییرات‌ زیادی‌ شد.زمانی‌ که‌ آغا محمد خان‌ قاجار، با خوانین‌ آمل‌ و لاریجان‌، برای‌ تصاحب‌ این‌ منطقه‌ می‌جنگید، هنوزمالکیت‌ به‌ شکل‌ دورة‌ ناصرالدین‌ شاه‌ نبود. در صفحات‌ قبل‌ اشاره‌ شد که‌ آغامحمد خان‌ املاک‌ و اموال‌چند ثروتمند، طایفه‌ مشائی‌ آمل‌ را، که‌ به‌ او برای‌ دست‌یابی‌ به‌ شهریاری‌ داده‌ بودند، ضبط‌ نمود. در کتاب‌۵۰ سال‌ نفت‌ ایران‌ آمده‌: «در آغاز مشروطیت‌، تقریباً کلیه‌ ثروت‌ کشور (که‌ بیشتر عبارت‌ از املاک‌مزروعی‌ بود)، از دست‌ شاهزادگان‌، ولاة‌، حکام‌، خوانین‌، مستوفیان‌ و روحانیون‌ متمول‌ بود.». زمینهای‌زراعتی‌ مازندران‌ که‌ تولیدات‌ آن‌ متنوع‌ (کنف‌، تنباکو، برگ‌ توتون‌، پیله‌ ابریشم‌، برنج‌) بود نقش‌ مهمی‌ دراقتصاد کشور ایفا می‌نمود. به‌ احتمال‌ زیاد، می‌توان‌ چنین‌ برداشت‌ نمود، که‌ پس‌ از ساخت‌ جاده‌ هراز وزیاد شدن‌ تردد، همان‌گونه‌ که‌ در گذشته‌ یاد شد، کشت‌ برنج‌ نیز پیوسته‌ افزایش‌ یافت‌، به‌ نحوی‌ که‌ برنج‌صادراتی‌ گاه‌ پایتخت‌ را از قحطی‌ نجات‌ می‌بخشید. در همین‌ موقعیت‌ خاندانهایی‌ که‌ مورد توجه‌ درباربودند، چون‌ نوریها، آهی‌، نوائیها، سران‌ علی‌ آباد (شاهی‌ بعدی‌ قائم‌ شهر کنونی‌) امیرمکرم‌ آمل‌ و غیره‌، ازلحاظ‌ مالکیت‌، از امتیاز زیاد برخوردار شده‌ بودند، ولی‌ به‌طور کلی‌ با افزایش‌ تعداد مهاجرین‌ (بویژه‌ رسیده‌از لاریجان‌) افزایش‌ تعداد برنجکاران‌ و توسعه‌ زمینها و نیز کم‌ شدن‌ تدریجی‌ قدرت‌ شاهزادگان‌، مالکین‌تازه‌ روستاهای‌ مولد برنج‌ فزونی‌ گرفت‌ و دهداران‌ جدید پدید آمدند و خرده‌ مالکیتی‌ شکل‌ گرفت‌ که‌ باگذشته‌ متفاوت‌ بود. در این‌ موقع‌ هر مالکی‌ رعایای‌ خاص‌ خویش‌ را داشت‌. که‌ به‌ تدریج‌، با سود سرشارحاصل‌ از فروش‌ برنج‌، توانست‌ در بازار آمل‌ نیز نقش‌ بازی‌ نماید. در اینجا مالکان‌ راسته‌ را به‌ خوداختصاص‌ دادند و دارای‌ کاروانسرای‌ ویژه‌ گشتند.<br />
هنگامی‌ که‌ رضاشاه‌ قدرت‌ را به‌ دست‌ گرفت‌، پس‌ از برقراری‌ امنیت‌، در اندیشه‌ آباد ساختن‌مازندران‌، زمینهای‌ مالکان‌ نامبرده‌ را با قیمت‌ نازل‌ خریداری‌ وبه‌ صورت‌ املاک‌ اختصاصی‌ (املاک‌خالصه‌) درآورد. هر چند که‌ دربار در حال‌ شکل‌گیری‌ و ایجاد نسل‌ در خانواده‌ بمانند سلسلة‌ قاجار متعددنبود که‌ هر یک‌ درجائی‌ به‌ حکمرانی‌ برسند، با این‌ وصف‌، عمل‌ او برای‌ مالکین‌ این‌ خطه‌، بویژه‌ آمل‌بسیار گران‌ تمام‌ شد. زیرا نه‌ تنها راه‌، درآمد سرشار آنها مسدود شده‌ بود، بلکه‌ قدرت‌ آنان‌ نیز کاهش‌ یافت‌.شاه‌ افزایش‌ تولید را برای‌ کل‌ کشور در نظر گرفته‌ بود، اما در پیشبرد اهداف‌ او، نمایندگان‌ یا پیشکاران‌ وکارپردازان‌ و مأمورین‌ زیر دست‌ آنان‌، چنان‌ مطلق‌ العنان‌ تاختند و ظلمهایی‌ روا داشتند، که‌ عرصه‌ را برای‌عامه‌ مردم‌ تنگ‌ نمودند.<br />
شواهد حاکی‌ از آن‌ است‌ که‌ تسریع‌ در امر بهسازی‌ و بازسازی‌ چند جانبه‌ و افزودن‌ تولیدات‌ در آن‌مرحله‌ که‌ از نفت‌ بمانند زمان‌ حال‌ خبری‌ نبود و خزانه‌ دولت‌ نیز بدون‌ پشتوانه‌، حرکتی‌ همگانی‌ رامی‌طلبید. مشارکتی‌ از جانب‌ همه‌ اهالی‌، از جمله‌ روستائیان‌ ثمره‌ آن‌ به‌ سرعت‌ نمایان‌ گردید. در شهرآمل‌ از آن‌ رو که‌ این‌ مشارکت‌ با اجبار همراه‌ بود، نارضائی‌ هم‌ از سوی‌ مالکین‌ و هم‌ از سوی‌ روستائیان‌ رابه‌ همراه‌ داشت‌. به‌علاوه‌، در اینجا بنگاه‌ کشت‌ توتون‌ تأسیس‌ شده‌ بود که‌ کشت‌ این‌ محصول‌ را درزمینهایی‌ که‌ سطح‌ آب‌ بالا نبود جایگزین‌ نماید. کارخانجاتی‌ برای‌ انجام‌ مراحل‌ کار و به‌ ثمر رساندن‌کشت‌ نیز ایجاد شده‌ بود. مسئولین‌ اجرا در آمل‌ نخست‌ سروان‌ سرداری‌ (کشور پاس‌)، سپس‌ سلطان‌ پیروزنوری‌ علا که‌ از سال‌ ۱۳۱۲ تا سال‌ ۱۳۲۲ نمایندگی‌ شاه‌ را به‌ عهده‌ داشت‌ و بالاخره‌ سروان‌ پیروز، که‌مأمورین‌ آنها همه‌ روستائیان‌، زن‌، مرد، دختر و پسر را به‌ مزارع‌ می‌کشاندند و وادار به‌ کار اجباری‌می‌نمودند که‌ بیگاری‌ نام‌ گرفته‌ بود و در این‌ راه‌ هیچ‌ عذر و بهانه‌ای‌ پذیرفتنی‌ نبود، کار برای‌ آن‌زحمتکشان‌ در واقع‌ همراه‌ با اعمال‌ شاقه‌ بود و اجحاف‌ به‌ زنان‌ و نسل‌ جوان‌ از حد می‌گذشت‌. آقای‌ کیوان‌پهلوان‌ در کتاب‌ خود آورده‌ است‌: «شاه‌ در آخرین‌ ساعات‌ قبل‌ از خروج‌ از ایران‌، به‌ دکتر سجادی‌ ابرازداشت‌، از نیت‌ خیرخواهانه‌ من‌ توسط‌&#8230; سوء استفاده‌ شد و رعایای‌ بدبخت‌ مازندرانی‌ را که‌ هم‌ ولایتی‌ من‌بودند تحت‌ فشار قرار دادند. روح‌ من‌ از این‌ تعدیات‌ خبر نداشت‌.» این‌ دوره‌ نیز با اشغال‌ چهار سالة‌ شهر ازسال‌ ۱۳۲۴ به‌ پایان‌ رسید و تعدادی‌ از مالکین‌ هنوز شاه‌ از کشور خارج‌ نشده‌ بود که‌ درخواست‌ استرداداملاک‌ خود نمودند و بعداً همه‌ بدانان‌ پیوستند و با پی‌گیری‌ مستمر سرانجام‌ صاحب‌ زمینهای‌ خودگردیدند. از آن‌ پس‌ کار مالک‌ و زارع‌ یا ارباب‌ و رعیت‌ در این‌ شهر همچون‌ گذشته‌ پیش‌ می‌رفت‌، تا برنامه‌اصلاحات‌ ارضی‌ (تقسیم‌ اراضی‌) پیش‌ آمد و بار دیگر راه‌ فعالیت‌ اینگونه‌ مالکین‌ را بست‌. این‌ نوع‌مالکیت‌ حدود هفتاد سال‌ مسیر پرپیچ‌ و تابی‌ را پیمود. در تغییر دوم‌ آنانی‌ که‌ پیشنهادات‌ دولت‌ را نپذیرفتندو خود نیز آشنائی‌ به‌ کار سازنده‌ نداشتند، به‌ مشکلات‌ جدّی‌ در امر معاش‌ گرفتار آمدند و تعدادی‌ هم‌توانستند با پیش‌بینیها و دوراندیشهای‌ لازم‌، سرمایه‌های‌ خود را در راه‌ تولیدات‌ روز به‌ کار اندازند وموقعیت‌ خود را حفظ‌ نمایند.</p>
<p>تغییرات‌ در شیوة‌ زیستی‌ و آئینی‌<br />
شهر آمل‌ برخوردار از نعمتهای‌ طبیعی‌ و مناظر زیبا و رودخانة‌ باشکوه‌ هنوز دچار فقر بود و در سالهای‌ماقبل‌ شهریور ۱۳۲۰ ه .ش‌، همانند دیگر مکانهای‌ ایران‌ با کار و سکوت‌ می‌زیست‌. اما حال‌ و هوا، پس‌از خروج‌ ارتش‌ بیگانگان‌ و پیدایش‌ احزاب‌ و روی‌ آوردن‌ جوانان‌ دبیرستانی‌ بدان‌ دگرگون‌ شد. با ازدیادانتشارات‌ (کتاب‌، مجله‌، روزنامه‌)، در زمانی‌ که‌ هنوز رادیو همگانی‌ نشده‌ بود وسیلة‌ آگاهی‌ گردید که‌ برای‌نخستین‌ بار با روشدن‌ مسئله‌ نفت‌ دست‌ به‌ تظاهرات‌ زدند. شهر دیگر قابل‌ مقایسه‌ با آن‌ بلد ماقبل‌۱۳۰۰ ه .ش‌ نبود سکوتها شکسته‌ بود از این‌ رو الگوی‌ خواستة‌ جوانان‌ روستائی‌ گردید که‌ گروه‌ گروه‌ به‌دنبال‌ شغل‌ تازه‌ بدان‌ روی‌ آوردند. اینک‌ آن‌ روستائی‌ هر چند بی‌خبر ولی‌ آزاد در طبیعت‌، در کوچه‌ پس‌کوچه‌های‌ به‌ وجود آمده‌ از ساخت‌ و سازهای‌ جدید، در محدوده‌ای‌ بسته‌ قرار گرفت‌ و صدای‌ او که‌ در کوه‌ ودشت‌ و دژها، طنین‌ دلنشینی‌ داشت‌ در تنگناهای‌ شهر و در برخورد با درودیوار و سقف‌، به‌ جای‌ گوش‌ نوازآزار رسان‌ شد و بویژه‌ با رسیدن‌ اتوموبیل‌ها و صداهای‌ گوناگون‌ و ناموزون‌ محیط‌ به‌ خشونت‌ گرائید که‌ آن‌زمزمه‌ آب‌ رودخانه‌ از آن‌ محو گردید و این‌ تازه‌ آغاز ماشینی‌ شدن‌ بودن‌ که‌ مراحل‌ بعدی‌ را همگان‌ شاهدبوده‌ و هستند که‌ به‌ نام‌ تمدن‌ چگونه‌ مصرف‌ گرا گشتیم‌.<br />
در رابطه‌ با مراسم‌ آئینی‌، باید اشاره‌ نمود در طی‌ همه‌ جابجائی‌ قدرت‌ و دگرگونی‌ در شیوه‌ زیست‌، هیچ‌یک‌ از مساجد تا شهریور ۱۳۳۰ ه .ش‌ تخریب‌ نگردید و پس‌ از آن‌ بهسازی‌ و یا بازسازی‌ داشت‌ و درجاهایی‌، طبق‌ الگوی‌ دورة‌ قاجار، تکیه‌ و سقاخانه‌ نیز بدان‌ افزوده‌ شد اینک‌ پس‌ از دوره‌ بگیر و ببندمجالس‌ روضه‌ خوانی‌ طبق‌ خواست‌ یک‌ واقف‌ یا بر مبنای‌ وصیت‌نامه‌ای‌ بویژه‌ در منازل‌ برگزار شد. به‌ راه‌انداختن‌ دسته‌ عزاداری‌ بویژه‌ در دهه‌ محرم‌ معمول‌ گشت‌ در تکیه‌ها نمایش‌ مذهبی‌ تعزیه‌ به‌ اجرا درآمدبرخی‌ اوقات‌ تعدادی‌ از زنان‌ باسواد نیز بانی‌ تعزیه‌ زنانه‌ در منازل‌ گردیدند. درحالی‌ که‌ در اجرای‌ تعزیه‌مردانه‌ موسیقی‌ همراه‌ بود در اینجا از آن‌ خبری‌ نبود.<br />
پدیدة‌ افزایش‌ جمعیت‌ همراه‌ با تغییرات‌ وضع‌ اقتصادی‌ سرمایه‌ها را در شهر جابجا نمود. بدین‌ شکل‌که‌ گروههایی‌ از حاشیه‌نشینان‌ نیازمند از قدرت‌ کافی‌ مالی‌ برخوردار گردیدند و خود مسجدی‌، و تکیه‌ای‌ ودیگر بناهای‌ عمومی‌ احداث‌ نمودند. از این‌ روز در روزهای‌ مذهبی‌ دسته‌های‌ به‌ حرکت‌ درآمده‌ تنها به‌هفت‌ هشت‌ طایفه‌ اختصاص‌ نداشته‌ و چندین‌ برابر گردید با نظم‌ و لباس‌ و موسیقی‌ خاص‌ که‌ در گذشته‌نظیر نداشت‌.<br />
شیوه‌ تشکیل‌ خانواده‌ نیز تا حدودی‌ تابع‌ تغییرات‌ زمان‌ گردید. در گذشته‌ جهیزیه‌ دختر در بسیاری‌ ازاوقات‌ توسط‌ مجمعه‌ داران‌ حمل‌ می‌گردید، پس‌ از مدت‌ زمانی‌، از حیوانات‌ بارکش‌ با زین‌ و یراق‌ تزیین‌داده‌ شده‌ استفاده‌ شد ولی‌ این‌ نوع‌ حمل‌ جهیز نیز دیری‌ نپایید و کامیون‌ جانشین‌ این‌ حیوانات‌ گردید.اتوموبیل‌ فواصل‌ را کم‌ نمود در نتیجه‌ خانواده‌ها را از نگرانی‌ دور شدن‌ فرزندان‌ پس‌ از ازدواج‌ بویژه‌ درماههای‌ تابستان‌ درآورد ولی‌ هواپیماهای‌ دورپیما با همدستی‌ اتوموبیل‌های‌ جاده‌ پیما، در پراکنده‌ نمودن‌افراد خانواده‌ دیگر مجالی‌ برای‌ شکوه‌ نگذاشت‌!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://guilan-e-ma.ir/?feed=rss2&amp;p=634</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>از پایتخت‌ به‌ اورامن‌ تخت‌</title>
		<link>http://guilan-e-ma.ir/?p=632</link>
		<comments>http://guilan-e-ma.ir/?p=632#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 28 Jul 2010 04:15:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[گيلان ما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://guilan-e-ma.ir/?p=632</guid>
		<description><![CDATA[ایــرج‌ افشـار

شنبه‌ ۲۹ تیر ۱۳۸۸ به‌ همراهی‌ دوستان‌ دکتر تورج‌ دریایی‌ و نادر مطلبی‌ کاشانی‌ درست‌ سر ساعت‌هفت‌ صبح‌ به‌ سوی‌ قزوین‌ رفتیم‌ و سپس‌ تاکستان‌. تا تاکستان‌ از طهران‌ دویست‌ کیلومترست‌. شایدبسیاری‌ می‌دانند که‌ نامش‌ نخست‌ سیاه‌ دهن‌ بود و از نیمه‌های‌ سلطنت‌ رضا شاه‌ به‌ تاکستان‌ تبدیل‌ نام‌یافت‌. از مراکز مهم‌ انگور در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>ایــرج‌ افشـار<br />
</strong><br />
شنبه‌ ۲۹ تیر ۱۳۸۸ به‌ همراهی‌ دوستان‌ دکتر تورج‌ دریایی‌ و نادر مطلبی‌ کاشانی‌ درست‌ سر ساعت‌هفت‌ صبح‌ به‌ سوی‌ قزوین‌ رفتیم‌ و سپس‌ تاکستان‌. تا تاکستان‌ از طهران‌ دویست‌ کیلومترست‌. شایدبسیاری‌ می‌دانند که‌ نامش‌ نخست‌ سیاه‌ دهن‌ بود و از نیمه‌های‌ سلطنت‌ رضا شاه‌ به‌ تاکستان‌ تبدیل‌ نام‌یافت‌. از مراکز مهم‌ انگور در اطراف‌ قزوین‌ است‌. برای‌ تاریخ‌ ایران‌ اهمیتش‌ به‌ مناسبت‌ باقی‌ ماندن‌گویش‌ تاتی‌ است‌ که‌ بقایای‌ آن‌ هنوز متداول‌ است‌ و فضلایی‌ دربارة‌ آن‌ تحقیق‌ کرده‌اند. شاید آنچه‌ از دکتراحسان‌ یارشاطر به‌ چاپ‌ رسیده‌ اهم‌ّ است‌. اکنون‌ در تاکستان‌ دوستانی‌ به‌ گردآوری‌ و بررسی‌ آن‌ گویش‌اشتغال‌ دارند.<br />
چندی‌ است‌ ریگزار و مسیل‌ اطراف‌ بقعة‌ پیر آنجا را پارکی‌ کرده‌اند. چمنها بی‌رنگ‌ و رو بود و گُله‌گُله‌ برجای‌ مانده‌. البته‌ گذرهای‌ سیمانی‌ و آب‌ نمای‌ خشک‌ هم‌ دارد. نام‌ این‌ میدان‌ از روزگاری‌ که‌ افغانها برای‌کار جستن‌ به‌ این‌ شهر روآور شده‌ بودند افغانی‌ شده‌ است‌.<span id="more-632"></span><br />
خرت‌ و خورتی‌ برای‌ ناهار خریدیم‌ و راه‌ افتادیم‌ به‌ سوی‌ ابهر و خرّم‌ دره‌ و قروه‌. آبادیها به‌ همان‌وسعت‌ و سرسبزی‌ قدیم‌ بر دست‌ چپ‌ دیده‌ می‌شد. وقتی‌ نبود که‌ رفقا را به‌ دیدن‌ امامزاده‌ قروه‌ ببرم‌.کوبیدیم‌ آمدیم‌ تا سنبل‌ آباد نزدیک‌ سلطانیه‌، یادم‌ افتاد که‌ باید داش‌ کسن‌ را که‌ معبدی‌ مغولی‌ است‌ببینند. رسیدیم‌ به‌ دوراهی‌ ویر که‌ بر سر راه‌ داش‌ کسن‌ است‌. تعجب‌ کردم‌ از این‌ که‌ دیدم‌ تابلوی‌ خرابی‌ برسر دو راه‌ نصب‌ شده‌ و روندگان‌ را ناگاه‌ به‌ سوی‌ آن‌جا راهنمایی‌ می‌کند. آمدیم‌ و رسیدیم‌ به‌ ویر. چند سوپرو مغازه‌های‌ دیگر در آبادی‌ دیده‌ شد که‌ تازگی‌ داشت‌. پس‌ از آن‌ آبادی‌ راه‌ سر بالایی‌ و پردست‌انداز داش‌کسن‌ پیش‌ آمد و در آن‌ افتادیم‌. امّا دم‌ گُل‌ تپه‌ خفقان‌ ماشین‌ شروع‌ شد. اتراق‌ کردیم‌ زیر درخت‌ بید وکاشانی‌ مثل‌ اجل‌ معلق‌ پشت‌ موتور دهقانی‌ نشست‌ و رفت‌ به‌ آبادی‌ ویر و مکانیک‌ آورد. دست‌ کاری‌ کرد وراه‌ افتادیم‌.<br />
داش‌ کسن‌ کنده‌کاریهایی‌ است‌ در بدنة‌ سنگی‌ از عهد مغول‌. که‌ در کوهی‌ صفه‌ای‌ ایجاد کرده‌ و طاق‌نمایی‌ به‌ شکل‌ طاق‌ بستان‌ دارد. در دو طرف‌ این‌ صفه‌ که‌ در بدنه‌های‌ کوه‌ قرار دارد دو نقش‌ بزرگ‌ اژدها۵/۱ * سه‌ متر و نیم‌ حجاری‌ کرده‌ بودند که‌ متأسفانه‌ در مرور دهور سابیدگی‌ یافته‌. سراسر نقش‌همانندگی‌ زیاد به‌ هنر چینی‌ دارد.<br />
بعدها در جوانب‌ آن‌ چند طاق‌نمای‌ اسلامی‌ (محراب‌ نما) بر کوه‌ اضافه‌ شده‌. آنها هم‌ قدیمی‌ است‌احتمالاً اواخر قرن‌ هشتم‌.<br />
این‌ محل‌ مورد احترام‌ مغولان‌ بوده‌ است‌ و امکان‌ دارد که‌ سلطان‌ مسلمان‌ شده‌ای‌ آن‌ نقوش‌ اسلامی‌را بر آن‌ها الحاق‌ کرده‌اند. بنا دارای‌ کتیبة‌ ظاهراً عربی‌ به‌ تراش‌ درشت‌ بوده‌ که‌ پنج‌ قطعة‌ ناجور آن‌ درتلنبار سنگهای‌ جدا شده‌ دیده‌ می‌شود. همچنین‌ سر ستونها و مقرنسهای‌ سنگی‌.<br />
رسیدیم‌ به‌ سلطانیه‌، گوهر تابناک‌ معماری‌ قرن‌ خود، کاشیکاری‌ تازه‌ نمای‌ گنبدرو به‌ پایان‌ می‌رودولی‌ مرمت‌ آرایشهای‌ اندرون‌ گنبد قرنی‌ مدت‌ می‌خواهد که‌ به‌ سرانجام‌ برسد.<br />
در این‌ فضای‌ بزرگ‌ نمایشگاهی‌ دیدنی‌ از عکس‌ محرابهای‌ مهم‌ ایران‌ ترتیب‌ یافته‌. گردشی‌ کردیم‌و دیدیم‌ و از این‌ که‌ پهلوی‌ هم‌ قرار گرفته‌اند بخوبی‌ می‌توان‌ تفاوتها را دریافت‌. خوشبختانه‌ نام‌ و جای‌ هرکدام‌ هم‌ به‌ فارسی‌ بود و هم‌ انگلیسی‌، ولی‌ بی‌سلیقگی‌ تواریخ‌ فارسی‌ را ترجمة‌ همان‌ قرون‌ میلادی‌گذاشته‌اند مثلاً محراب‌ مسجد جامع‌ اصفهان‌ دورة‌ ایلخانی‌ قرن‌ ۱۳ و ۱۴ میلادی‌! (همان‌ صورتی‌ که‌ درانگلیسی‌ برای‌ توجه‌ خارجیها هست‌ و همان‌ را به‌ فارسی‌ ترجمه‌ کرده‌اند.) این‌ سیل‌ دیدار کننده‌ عادی‌ که‌دیدم‌ از کجا می‌توانند به‌ درستی‌ مفهوم‌ ۱۳ و ۱۴ میلادی‌ را دریابند. آیا مسؤول‌ تهیة‌ عکسها و متصدیان‌چاپ‌ ذکر کرده‌اند و حتی‌ در آن‌ دستگاه‌ وسیع‌ و فخیم‌ یک‌ نفر نبود که‌ تذکری‌ بدهد. این‌ تذکر را نوشتم‌برای‌ زعما.<br />
سری‌ هم‌ زدیم‌ به‌ بقعة‌ عارف‌ چلبی‌ که‌ اکنون‌ اقامت‌گاه‌ لوکس‌ مسافران‌ است‌. شرکتی‌ که‌ زاگرس‌ نام‌دارد متصدی‌ آن‌ است‌. فعلاً تر و تمیزست‌ و پرنده‌ هم‌ در آن‌ پر نمی‌زد. شانزده‌ اطاق‌ برای‌ اتراق‌ دارد. بقعه‌آجر کاری‌ است‌. بنا همدورة‌ سلطانیه‌ است‌ و کتیبه‌ای‌ دارد دو طرف‌ در ورودی‌ که‌ در آن‌ سال‌ ۷۳۳ یاد شده‌است‌.<br />
قیدار نبی‌<br />
مرحلة‌ بعد دیدار از قیدار نبی‌ است‌. چهل‌ کیلومتر راه‌ بیش‌ نیست‌. قیدار زمانی‌ در اختیار دانشگاه‌تهران‌ بود برای‌ درآمد. زمانی‌ که‌ دانشگاه‌ استقلال‌ پیدا کرد در عهد قوام‌السلطنه‌ (و البته‌ به‌ مناسبت‌ تدبیردکتر علی‌ اکبر سیاسی‌) قوام‌ السلطنه‌ به‌ دکتر شمس‌الدین‌ امیر علایی‌ دستور داد که‌ کمک‌ به‌ دانشگاه‌واجب‌ است‌ و او چاپخانه‌ وزارت‌ کشاورزی‌ را به‌ دانشگاه‌ بخشید تا صاحب‌ چاپخانه‌ای‌ باشد دولت‌ هم‌قیدار را به‌ نوعی‌ واگذاری‌ انتفاعی‌ در اختیار دانشگاه‌ گذارد.<br />
قیدار خیلی‌ بزرگ‌ شده‌ است‌. من‌ که‌ نزدیک‌ بیست‌ بار این‌ آبادی‌ را در سنوات‌ مختلف‌ و با دوستان‌متعدد دیده‌ام‌ و پارسال‌ هم‌ که‌ مهمان‌ خسرو طغرل‌ بودم‌ باز با آن‌ تجدید عهد کرده‌ بودم‌. امسال‌ آن‌ را بازبزرگتر دیدم‌.<br />
سری‌ زدم‌ به‌ مزار قیدار. گنبدی‌ است‌ و سه‌ دهنة‌ چارگوشی‌. اما کثرت‌ آمد و رفت‌ زیارت‌ کنندگان‌عجب‌ آور بود. هیچ‌ گاه‌ آن‌ را مثل‌ امروز ندیده‌ بودم‌.<br />
محوطه‌ را موزائیک‌ کرده‌اند و از سنگ‌ قبرها خبری‌ نیست‌. در پیش‌ درگاه‌ ورودی‌ سنگ‌ قبر غبارکاشانی‌ جدّ طغرل‌ کنونی‌ را که‌ هر بار می‌دیدم‌ امروز چون‌ صحن‌ موزائیک‌ شده‌ و روی‌ آن‌ موکت‌ برای‌نشستن‌ پهن‌ بود ندانستم‌ که‌ سنگ‌ قبر نیست‌ یا پوشیده‌ شده‌. چون‌ طغرل‌ خبر دارد، باید ازو بپرسم‌. گنبدقیدار نبی‌ از آجرست‌ ولی‌ از حیث‌ قواره‌ تا حدودی‌ شباهتکی‌ با استر و مردخای‌ دارد.<br />
بیجار<br />
راهی‌ بیجار شدیم‌. ولی‌ چون‌ پت‌ پت‌ ماشین‌ زیاد شد از کمر راه‌ برگشتیم‌ به‌ قیدار و به‌ تعمیرگاه‌ رضاترک‌ مراجعه‌ کردیم‌. حدود دو ساعتی‌ معطل‌ شدیم‌ که‌ راهمان‌ انداخت‌ به‌ سوی‌ بیجار. صد کیلومتر راه‌است‌. دو ساعت‌ کشید که‌ رسیدیم‌. ولی‌ از وسط‌ راه‌ ماشین‌ باز ریپ‌ زدن‌ را آغاز کرد. هر جور بود به‌ بیجاروارد شدیم‌ و به‌ هتل‌ بام‌ ایران‌ رفتیم‌. عروسی‌ بود و اوضاعی‌ خرتوخر. گفت‌ جا نداریم‌ ولی‌ جایی‌ را فرش‌می‌کنیم‌ که‌ بخوابید. شام‌ هم‌ نداریم‌. ناچار آمدیم‌ به‌ یک‌ کبابی‌ و رفتیم‌ به‌ مهمانپذیر مقدم‌. اگر کنارخیابان‌ خوابیده‌ بودم‌ ارجح‌ بود. یادش‌ به‌ خیر باد که‌ در سفری‌ با اصغر مهدوی‌ و عبدالرحمن‌ عمادی‌ وکاووس‌ جهانداری‌ و عباس‌ زریاب‌ مجبور شدیم‌ کنار خیابان‌ همین‌ شهر دراز بکشیم‌. آن‌ روزگارمسافرخانه‌ هم‌ نبود، چهل‌ سال‌ پیش‌.<br />
قمچقای‌<br />
صبح‌ بنزین‌ سوپر زدیم‌ و پت‌ پت‌ فعلاً تمام‌ شد. دیروز نمی‌دانم‌ چه‌ خمیره‌ بنزینی‌ بود که‌ زدیم‌ وگرفتار شدیم‌. پس‌ از صرف‌ صبحانة‌ تمیزی‌ در یک‌ مغازه‌ کبابی‌ که‌ عرضش‌ سه‌ متر بیش‌ نبود راه‌ افتادیم‌به‌ سوی‌ تکاب‌. سی‌ و پنج‌ کیلومتر که‌ رفتیم‌ از دست‌ راست‌ روستای‌ قره‌ بولاغ‌ به‌ سوی‌ قمچقای‌ رفتیم‌.مردی‌ سوپردار معرفی‌ کرد. مسؤول‌ میراث‌ فرهنگی‌ به‌ نام‌ الیاس‌ گفت‌ بله‌ آنجا سابقة‌ بسیار زیادی‌ دارد. باپیرمردی‌ حرکت‌ کردیم‌ و دوازده‌ کیلومتر در راههای‌ تنگ‌ بدقلق‌ و بدشانه‌ که‌ از میان‌ دیمزارهای‌ آبادی‌می‌گذرد رفتیم‌ و تا جایی‌ که‌ میدانکی‌ برای‌ ایستادن‌ اتوبومبیلهاست‌. این‌ محل‌ رو به‌ روی‌ تختگاه‌ قلعه‌است‌. از این‌ محل‌ راه‌ پیاده‌رو به‌ قلعه‌ شروع‌ می‌شود. راه‌ دورة‌ دره‌ای‌ را زیرپا می‌گذارد. به‌ زیر قلعه‌رسیدیم‌. سی‌ چهل‌ متری‌ از این‌ راه‌ با دست‌ پایه‌ چینی‌ شده‌ و قسمتی‌ از سنگ‌ کوه‌ به‌ صورت‌ پلة‌ تراشیده‌است‌.<br />
محل‌ ورود به‌ قلعه‌ درگاهی‌ است‌ که‌ سنگ‌ چینیهای‌ دوطرفش‌ باقی‌ است‌. ساختمانهای‌ قلعه‌ همه‌ ازسنگ‌ بوده‌ و حال‌ جز سقفی‌ از آن‌ برجای‌ نیست‌. از آثار دیدنی‌ پنج‌ چاه‌ دهن‌ گشادی‌ است‌ که‌ برای‌ خط‌آب‌ تعبیه‌ کرده‌اند. درون‌ یکی‌ از آنها آجرچینی‌ الحاقی‌ شده‌ است‌. طبعاً یادگار دوران‌ اصلی‌ قلعه‌ نیست‌.یک‌ دهنه‌ گودی‌ دایره‌وار بزرگ‌ هم‌ در تختگاه‌ قلعه‌ است‌ که‌ می‌باید اصلی‌ باشد. این‌ قلعه‌ بر بخشی‌ ازبلندای‌ کوهی‌ ساخته‌ شده‌ است‌ که‌ سه‌ طرفش‌ پرتگاههای‌ عجیب‌ و خوفناک‌ است‌. چون‌ بر لب‌ آن‌نزدیک‌ شوید چشم‌ سیاهی‌ می‌رود. نظیر این‌ جای‌ غریب‌ راهی‌ است‌ که‌ میان‌ فیروز آباد قرار دارد و آنجابه‌«های‌قر» شهرت‌ دارد. سطح‌ وسیع‌ قلعه‌ را مثل‌ جگر زلیخا سوراخ‌ کرده‌اند برای‌ یافتن‌ گنج‌. خدا می‌داندکه‌ چه‌ آثاری‌ از این‌ جا بیرون‌ آمده‌ و به‌ چه‌ اسمهایی‌ فروش‌ رفته‌ است‌. از دیدنیها حرکت‌ یک‌ گله‌ گراز(حدود پنجاه‌ شصت‌ تا) بود در کوه‌ روبه‌رو که‌ ظاهراً چون‌ از دیدن‌ ما وحشت‌ کردند به‌ دنبال‌ یکدیگر به‌حرکت‌ درآمدند و به‌ تاخت‌ به‌ جانب‌ شمال‌ فرار کردند.<br />
با پیرمرد که‌ می‌گفت‌ پنجاه‌ و دو ساله‌ است‌ بازگشتیم‌. ما را برای‌ ناهار خوردن‌ به‌ خانه‌ خود دعوت‌ کرد.خانة‌ پاکیزه‌ای‌ داشت‌. و چون‌ عازم‌ تکاب‌ بودیم‌ خواهش‌ کردیم‌ حاضری‌ بخوریم‌. نان‌ و کره‌ و پنیر وماست‌ محلی‌ و خیار باغچه‌ و سبزی‌ خوردن‌ آورد و خوردیم‌. آن‌ قدر مناعت‌ داشت‌ که‌ بابت‌ آمدن‌ به‌ قلعه‌هم‌ حق‌ بلدی‌ راه‌ قبول‌ نکرد.<br />
به‌ سوی‌ تکاب‌<br />
راهی‌ شدیم‌ به‌ سوی‌ تکاب‌. باز اتوموبیل‌ به‌ ریپ‌ زدن‌ شدید افتاد، به‌ طوری‌ که‌ سر گردنه‌ نزدیک‌خوش‌ مقام‌ مجبور شدیم‌ ماندیم‌. یادم‌ افتاد که‌ به‌ علی‌ محمدی‌ مؤلف‌ کتاب‌ «تکاب‌ افشار» تلفن‌ بزنم‌ وچون‌ شمارة‌ او را نداشتم‌ مجبور شدم‌ به‌ آقای‌ احمد طهوری‌ تلفن‌ بزنم‌. اما از طرف‌ ایشان‌ آقای‌ ولی‌مرادی‌ کتابفروشی‌ تکاب‌ معرفی‌ شد که‌ شمارة‌ محمدی‌ را از ایشان‌ بگیرم‌. ولی‌ ایشان‌ خودشان‌ گفتندمی‌آیم‌. از گردنه‌ تا شهر حدود پنجاه‌ کیلومتر بود. آمد و دوستی‌ میانمان‌ آغاز شد. دو نفر را هم‌ با خود آورده‌بود که‌ از خرابی‌ ماشین‌ سردر می‌آوردند. به‌ هر صورت‌ رسیدیم‌ به‌ شهر و تعمیرگاه‌ و چون‌ تا حدود ساعت‌هفت‌ و نیم‌ عصر طول‌ کشید خدمت‌ آقای‌ مرادی‌ ماندگار شدیم‌.<br />
فتحعلی‌ خان‌ افشار<br />
ایشان‌ ما را دم‌ غروب‌ به‌ ساختمان‌ زیبای‌ فتحعلی‌ خان‌ افشار که‌ اکنون‌ محل‌ هلال‌ احمر یعنی‌ شیر وخورشید سرخ‌ است‌، برد. سه‌ ساختمان‌ به‌ هم‌ متصل‌ است‌. یکی‌ برای‌ خدمه‌ و کشیک‌ها. دیگری‌ اندرونی‌و بالاخره‌ بیرونی‌. باغ‌ سردری‌ «عالی‌» دارد. یادم‌ آمد که‌ در سال‌ ۱۳۵۴ یک‌ ناهار جانانه‌ در خدمت‌فتحعلی‌ خان‌ خوردیم‌ با دکتر اصغر مهدوی‌ و کاووس‌ جهانداری‌ و عبدالرحمن‌ عمادی‌ و احمد اقتداری‌.جیپی‌ دراختیارمان‌ گذاشت‌ که‌ به‌ تخت‌ سلیمان‌ رفتیم‌. آن‌ وقت‌ راه‌ هنوز بقایای‌ راه‌ مالرو بود و چندین‌ باربایست‌ از رودخانه‌ به‌ این‌ سوی‌ و آن‌ سوی‌ گذشت‌. بقیة‌ راه‌ هم‌ سنگلاخ‌ بود. کسی‌ که‌ کلید ساختمان‌ دردستش‌ بود ما را به‌ دفتر سازمان‌ برد. خوشبختانه‌ دیدم‌ که‌ در یک‌ بدنة‌ اطاق‌ عکس‌ افرادی‌ از خاندان‌فتحعلی‌ خان‌ (پدر، پدر بزرگ‌ و عمویش‌ و خواهر) را بر دیوار نصب‌ کرده‌اند. در طاقچة‌ اطاق‌ عکس‌ کسانی‌را که‌ در سال‌ ۱۳۳۸ هیأت‌ مدیره‌ را تشکیل‌ داده‌ و اساس‌ شیر و خورشید سرخ‌ را در تکاب‌ پایه‌ریزی‌کرده‌اند دیدم‌. جای‌ خوشوقتی‌ بود که‌ حقد و حسد و بغض‌ و غرضی‌ نسبت‌ به‌ آن‌ افراد نشان‌ نداده‌اند.<br />
غار کرفتو<br />
بامداد دیرتر ازمعمول‌ برخاستیم‌. ناچار ساعت‌ نه‌ صبح‌ راهی‌ شدیم‌. به‌ مدت‌ نزدیک‌ به‌ یک‌ ساعت‌توانستیم‌ خود را به‌ قلعة‌ کرفتو برسانیم‌. قسمتی‌ از بیست‌ کیلومتر راه‌ را که‌ هنوز ساخته‌ نشده‌ است‌ وادارم‌کرد که‌ آرام‌ برانم‌. چهار صد تومان‌ نفری‌ دادیم‌ و توانستیم‌ وارد قلعه‌ شویم‌. دوبار در سنوات‌ پیش‌ ازتأسیس‌ گردشگری‌ کرفتو را به‌ مناسبت‌ خواندن‌ رسالة‌ عبدالمجیدملک‌ الکلامی‌ دیده‌ بودم‌ البته‌ پله‌سازی‌و نردبان‌ راحت‌ برای‌ بالا رفتن‌ به‌ غار نبود. باید امید داشت‌ که‌ سیاحان‌ زیاد شوند و درآمدشان‌ افزوده‌ شودو تسهیلات‌ بیشتری‌ فراهم‌ سازند. از جمله‌ نور درون‌ دالانها بسیار کم‌ است‌. و پیرمردی‌ چون‌ من‌ بایدجلوی‌ پایش‌ را روشن‌تر ببیند. از عجایبی‌ که‌ دیدم‌ دو مینی‌بوس‌ خانوادگی‌ بود که‌ حدود سی‌ نفر زن‌ مسن‌حتی‌ دو تا عصا به‌ دست‌ با دخترهای‌ جوان‌ و بچه‌ها خود را به‌ درون‌ غاز کشیده‌ بودند.<br />
دهنة‌ غار در بلندی‌ حدود بیست‌ مترست‌. دو اطاق‌ که‌ مشرف‌ به‌ دره‌ است‌ تراشکاری‌ شده‌ و در عهدباستان‌ پنجره‌سازی‌ برایش‌ کرده‌اند. اطراف‌ پنجره‌ها و طاقچه‌ها هم‌ آثار ظرافت‌ کاری‌ مشهود است‌.بالای‌ سردرگاه‌ ورودی‌ به‌ اطاق‌ بزرگ‌ کتیبه‌ای‌ به‌ خط‌ یونانی‌ دارد که‌ دریائی‌ گفت‌ در آن‌ لفظ‌ هراکل‌ مندرج‌است‌.<br />
به‌ سوی‌ مهاباد<br />
از غار که‌ بیرون‌ آمدیم‌ راهی‌ سقز شدیم‌ و سپس‌ بوکان‌. راه‌ سراسر از میان‌ تپه‌های‌ گندمزار دیم‌می‌گذرد. گندمها نزدیک‌ به‌ درو شدن‌ و کاملاً زرد بود. منظرة‌ دلفریب‌ داشت‌. آسمان‌ آبی‌ و تپه‌ها برای‌کشت‌ بعدی‌ شخم‌ زده‌ و قهوه‌ای‌ رنگ‌ بود، دیدنی‌ و روح‌ افزا.<br />
از سقز به‌ بوکان‌ آمدیم‌ و بستنی‌ خوبی‌ در مغازه‌ای‌ بسیار زیبا و شیک‌ خوردیم‌ و به‌ طرف‌ مهاباد حرکت‌کردیم‌. در ورودی‌ میدان‌ آخر شهر مانع‌ سرعت‌گیر مانند پله‌ای‌ است‌ و رنگ‌ نداشت‌. چون‌ به‌ آن‌ نزدیک‌شدم‌ ماشین‌ بالا پرید و سرم‌ کمی‌ به‌ سقف‌ خورد. خدا به‌ خیر بگذراند.<br />
سی‌ کیلومتر که‌ پیش‌ آمدیم‌ کنار باغی‌ لباسهای‌ کردی‌ زنانه‌ همسان‌ مترسک‌ کنار هم‌ دیده‌ شد. آقای‌کاشانی‌ عکس‌ برداشت‌. من‌ تصورم‌ بر این‌ رفت‌ که‌ نمایشگاه‌ یا فروشگاه‌ لباس‌ زنانه‌ است‌ ولی‌ چون‌ درخانه‌ سیدمحمد صمدی‌ در مهاباد قضیه‌ را گفتم‌ فرزند ایشان‌ گفت‌ خیر مترسک‌ برای‌ باغ‌ است‌. درمیدانهای‌ شهر دو مجسمة‌ خوش‌ طرح‌ و ریخت‌ هست‌: یکی‌ برای‌ همین‌ شاعر کرد و دیگری‌ عبدالرحمن‌شرفکندی‌ مترجم‌ قانون‌ ابن‌ سینا به‌ فارسی‌ و کتابهای‌ دیگر.<br />
بردکنته‌<br />
طرف‌ عصر با صمدی‌ گردش‌ رفتیم‌ به‌ دیدن‌ بردکنته‌ در راه‌ ارومیه‌. برد معنی‌ سنگ‌ دارد. تا شهر شش‌هفت‌ کیلومترست‌. لب‌ راه‌ است‌ و تپه‌ای‌ است‌ سنگی‌ که‌ بخشی‌ از آن‌ در حدود بیست‌ متر در بیست‌ مترکنده‌ کاری‌ شده‌ بدین‌ صورت‌ که‌ پله‌ مانندهایی‌ در آن‌ ایجاد شده‌ برای‌ نشستن‌. پله‌ها ردیف‌ نیست‌. یک‌حوض‌ مستطیل‌ به‌ عرض‌ ۸۰ در ۵ را هم‌ که‌ حدود دو متر عمق‌ دارد آنجا کنده‌ شده‌ و سه‌ گودی‌ مانند جای‌پایه‌ در سه‌ زاویه‌ آن‌ ایجاد کرده‌اند. اطاقکی‌ هم‌ در دل‌ سنگ‌ یک‌ پارچه‌ هست‌ که‌ راهش‌ مانند راه‌ ورودقنات‌ است‌ که‌ دولا دولا دورن‌ آن‌ باید رفت‌.<br />
چشمة‌ مادی‌<br />
دیدنی‌ دیگر دخمة‌ مادی‌ دو ستونی‌ بزرگی‌ در کوهی‌ نزدیک‌ آبادی‌ فخر خان‌ به‌ فاصله‌ پانزده‌کیلومتری‌ است‌ در راه‌ میان‌ دو آب‌. سری‌ هم‌ به‌ کتابفروشی‌ زدیم‌. مرکز کتابهای‌ جدیدی‌ است‌ که‌ چاپ‌شده‌، بخشی‌ کتابهای‌ کردی‌ است‌.<br />
مهاباد نامی‌ است‌ که‌ به‌ پیشنهاد رشید یاسمی‌ حدود سال‌ ۱۳۱۵ به‌ ساوجبلاغ‌ مکری‌ داده‌ شد.ساوجبلاغ‌ سختی‌ها و دشواری‌های‌ زیاد دیده‌ مانند هجوم‌ شیخ‌ عبدالله‌ نهری‌ در دورة‌ ناصرالدین‌ شاه‌ وسپس‌ تحریکات‌ و آشوبهایی‌ که‌ روسها در جنگ‌ بین‌الملل‌ اول‌ درین‌ منطقه‌ ایجاد کردند.<br />
محمد صمدی‌<br />
صمدی‌ بازنشسته‌ شده‌ است‌ و در عزلت‌ کتابخانه‌اش‌ به‌ تجسس‌ و تحقیق‌ تاریخی‌ می‌پردازد. گفت‌اکنون‌ از روی‌ اسناد میسیون‌های‌ مذهبی‌ امریکایی‌ که‌ در این‌ منطقه‌ می‌زیستند آنچه‌ را که‌ مرتبط‌ تاریخ‌مردم‌ این‌ ناحیه‌ است‌ استخراج‌ می‌کند. گفت‌ از لابه‌لای‌ آنها اطلاعات‌ مفیدی‌ را استخراج‌ کرده‌ است‌.چشم‌ امید داریم‌ که‌ هر چه‌ زودتر آن‌ را بخوانیم‌.<br />
صبح‌ پنجشنبه‌ از مهاباد آباد پردرخت‌ سرسبز دل‌انگیز شاداب‌ در آمدیم‌ به‌ سوی‌ سردشت‌ و راه‌افتادیم‌ تا ببینیم‌ پس‌ از سفری‌ که‌ پس‌ از جنگ‌ بدین‌ صفحات‌ آمده‌ بودم‌ تغییری‌ شده‌ است‌. راه‌ آسفالت‌است‌ و هموار. کوهها نیروبخش‌ و طراوت‌انگیز/ موزارهای‌ دیم‌ در راه‌ و مقداری‌ از راه‌ برکنار سد که‌ شاپورنام‌ داشت‌ و حال‌ نام‌ مهاباد به‌ خود گرفته‌ است‌.<br />
سردشت‌<br />
رشته‌ کوه‌ مانندهایی‌ را گذراندیم‌ تا به‌ گردنه‌ بلندی‌ رسیدیم‌ که‌ چهل‌ و پنج‌ کیلومتری‌ سردشت‌ است‌.پس‌ از آن‌ به‌ ربط‌ که‌ ربت‌ هم‌ در تابلوها دیدم‌ رسیدیم‌. آبادی‌ بزرگی‌ است‌، شهرکی‌ است‌. در ورودی‌ به‌آبادی‌ ربط‌ بر تابلوی‌ راهنمایی‌ راهها نوشته‌ بود سایت‌ باستانی‌. در کوچه‌ و بازار هر چه‌ از اهل‌ محل‌پرسیدیم‌ سایت‌ باستانی‌ کجاست‌ هیچ‌ کس‌ نمی‌فهمید. بالاخره‌ به‌ معاملات‌ ملکی‌ که‌ سه‌ جوان‌ رعنا باشلوارهای‌ کردی‌ نشسته‌ بودند وارد شدم‌ و گفتم‌ غریبیم‌ و می‌خواهیم‌ از «سایت‌ باستانی‌» دیدن‌ کنیم‌. سه‌نفری‌ با هم‌ حرف‌ زدند به‌ فارسی‌ کردانه‌ تلفظ‌، چیزی‌ مفهوم‌ نشد تا اینکه‌ یکی‌ برایم‌ روی‌ کاغذ نوشت‌محلی‌ است‌ در پیش‌ راهتان‌ ولی‌ راهتان‌ نمی‌دهند زیرا که‌ روی‌ آن‌ را پوشانده‌اند و مامور نظامی‌ دارد. به‌هر حال‌ معلوم‌ شد مراد منطقه‌ مورد حفاری‌ است‌.<br />
چشمة‌ گراوان‌<br />
پرسیدیم‌ دیدنی‌ دیگر. گفت‌ آبشار شلماس‌. آن‌ را چون‌ قدیماً دیده‌ بودم‌ و راه‌ بد و دوری‌ دارد و وقتمان‌رو به‌ سر آمدن‌ بود منصرف‌ شدیم‌. اما سری‌ زدیم‌ به‌ آب‌ گراوان‌ که‌ چشمه‌ای‌ است‌ جوشان‌ و از آب‌ معدنی‌آن‌ در طول‌ میلیونها سال‌ دماغه‌ مانندی‌ تشکیل‌ شده‌ است‌ از سنگ‌ رسوبی‌ به‌ رنگهای‌ زرد و قهوه‌ای‌ وسفید. چون‌ راهش‌ دور نیست‌ سزاوار است‌ هر گذرنده‌ شایق‌ دیدن‌ طبیعت‌ دست‌ نخورده‌ به‌ دیدن‌ آن‌بیاید. نام‌ گراوان‌ باید مرکب‌ از گر + او (آب‌) و ان‌ باشد.<br />
به‌ سردشت‌ وارد شدیم‌ و پس‌ از خرید دوغ‌ و خیار آمدیم‌ به‌ جانب‌ بانه‌. در پارک‌ بی‌رونق‌ ولی‌پرجمعیت‌ زیر درخت‌ گردو کم‌ سایه‌ ناهاری‌ خوردیم‌. بسته‌ خیار را جناب‌ دریایی‌ جا گذاشت‌.<br />
مریوان‌<br />
از بانه‌ به‌ مریوان‌ راه‌ خاکی‌ میان‌ بر را پیش‌ گرفتیم‌ زیرا گفتند نزدیک‌ترست‌. راهی‌ است‌ در دست‌ساختن‌. بد نبود یک‌ اتوموبیل‌ تنها در راه‌ دیدیم‌ در شصت‌ کیلومتر راه‌. رسیدیم‌ به‌ پلی‌ و دو راهی‌. دست‌راست‌ در راه‌ مریوان‌ افتادیم‌ که‌ بر بغله‌ کوههاست‌. در مریوان‌ اول‌ رفتیم‌ کتابفروشی‌ قانع‌. کتابهایی‌ مربوط‌به‌ کردستان‌ خریدیم‌ و چون‌ من‌ از مدیر کتابخانه‌ پرسیدم‌ درباره‌ مریوان‌ چه‌ کتابی‌ هست‌. گفت‌ هیچ‌.پرسیدیم‌ کسی‌ هم‌ نیست‌ که‌ مشغول‌ باشد. گفت‌ چرا، آقای‌ فتح‌ ویسی‌. آدرس‌ گرفتیم‌ و رفتیم‌ سراغ‌ او.ویسی‌ هم‌ کتابفروش‌ است‌. معلوم‌ شد شغل‌ معلمی‌ داشته‌ و چون‌ کنار گذاشته‌ شده‌ کتابفروشی‌ راه‌ انداخته‌و نگارش‌ تاریخ‌ مریوان‌ را در دست‌ دارد. از کتابفروشی‌ ایشان‌ دیوان‌ مستورة‌ کردستانی‌ را خریدم‌. مستوره‌شیر زنی‌ بود ایران‌ دوست‌. شام‌ را در تفرج‌گاه‌ زیبا کنار دریاچه‌ خوردیم‌. ماهی‌ سفره‌ مانندی‌ که‌ از دریاچه‌می‌گیرند. لطیف‌ و مغز مانند بود.<br />
اورامان‌<br />
صبح‌ جمعه‌ به‌ مناسبت‌ نشانه‌ای‌ که‌ به‌عنوان‌ کتیبة‌ اورامن‌ شنیده‌ شده‌ بود پس‌ از گذراندن‌ آبادی‌ نژماردر راه‌ سنندج‌ پیچیدم‌ به‌ سوی‌ درّة‌ اورامان‌ تخت‌. از دزلی‌ و درکی‌ گذشتیم‌. یعنی‌ دو گردنة‌ بلند قامت‌ را ردکردیم‌ و رسیدیم‌ به‌ اورامان‌ تخت‌. آبادی‌ بر بغلة‌ کوه‌ است‌ و پشت‌ بام‌ یک‌ خانه‌ حیاط‌ خانه‌ زیر. نمای‌خوبی‌ دارد از پایین‌ ده‌. سری‌ هم‌ به‌ زیارتگاه‌ پیر شالیار زدیم‌. ساختمانش‌ مفت‌ خدا نمی‌ارزد. تقدسش‌تصور می‌شود که‌ از قدیم‌ برای‌ درختهای‌ بنة‌ قطورش‌ بوده‌ است‌. آنقدر جل‌ و نخ‌ و پارچه‌ و نایلون‌ به‌درختها و بدنة‌ پیر بسته‌ بودند که‌ کمتر جایی‌ چنین‌ وضعی‌ دارد. سبب‌ اینکه‌ تخت‌ را به‌ دمب‌ اورامان‌می‌بندند ظاهراً به‌ مناسبت‌ همین‌ وضعیت‌ خانه‌سازی‌ آن‌ محل‌ است‌.<br />
سروآباد ـ سنندج‌<br />
راه‌ بازگشت‌ را آمدیم‌ و خود را به‌ سروآباد رسانیدم‌. از این‌ جا تا سنندج‌ راه‌ ملال‌آور است‌. در رستوران‌فکسنی‌ وسط‌ راه‌ نیمرو و خربوزه‌ای‌ بی‌طعم‌ خوردیم‌، حدود ساعت‌ سه‌ خود را رساندیم‌ به‌ سنندج‌. برای‌رفع‌ گرمای‌ موذی‌ رفتیم‌ به‌ بستنی‌ فروشی‌. بعد سری‌ زدیم‌ به‌ تپة‌ خسروآباد و مآلاً به‌ خانة‌ آصف‌ که‌ مرمت‌خوب‌ شده‌ و به‌ موزة‌ مردمشناسی‌ عادی‌ بدل‌ شده‌ است‌.<br />
در اطاق‌ خان‌ مبلی‌ گذاشته‌اند از دست‌ ساختهای‌ مدل‌ ناپلئونی‌ (البته‌ مال‌ چند سال‌ اخیر) و خان‌ که‌پیراهن‌ یخه‌دار به‌ بر دارد بر آن‌ نشسته‌ است‌. اصلاً با تاریخ‌ تطبیق‌ ندارد. جای‌ تعجب‌ داشت‌.<br />
در اطاق‌ خاص‌ مجسمه‌ها، مجسمة‌ عبدالحمید بدیع‌الزمانی‌ و صلاح‌ الدین‌ ایوبی‌. ملاحسین‌ مجدی‌ ومیرزا عبدالمجید مجدی‌ ملک‌ الکلامی‌ (که‌ معلوم‌ نیست‌ از روی‌ چه‌ عکس‌ تهیه‌ شده‌)، ملاخضر نالی‌،محمد قاضی‌ (مترجم‌)، امان‌ الله خان‌ اول‌ (اردلان‌) و میرزا محمد رضا کلهر گذاشته‌ شده‌. مقداری‌ رعایت‌بی‌نظری‌ را نشان‌ می‌داد.<br />
بخش‌ معیشت‌ (کشاورزی‌ و خوراکی‌) خوب‌ است‌ ولی‌ باید دلپذیرتر و غنی‌تر شود. همین‌ که‌ این‌خانه‌های‌ اعیانی‌ زیبا بدل‌ به‌ موزه‌ شده‌ است‌ غنیمتی‌ است‌.<br />
قسمتی‌ از خانه‌ در اصل‌ توسط‌ خانوادة‌ هاشمی‌ ساخته‌ شده‌ و بعد به‌ تملک‌ میرزا محمد رضای‌ وزیرپدر آصف‌ دیوان‌ در آمده‌ و به‌ تدریج‌ بر آن‌ افزوده‌ شده‌ است‌. باغ‌ و ساختمانها حدود چهار هزار مترمربع‌است‌ و اکنون‌ «خانه‌ کرد» نام‌گذاری‌ شده‌.<br />
به‌ سوی‌ همدان‌<br />
از سنندج‌ به‌ راه‌ دهگلان‌ و قروه‌ به‌ همدان‌ آمدیم‌. در هتل‌ قدیم‌ بوعلی‌ جا گرفتیم‌. شامکی‌ در محوطة‌باغش‌ خوردیم‌. و یاد از کنگره‌ تاریخ‌ اجتماعی‌ و اداری‌ ایران‌ در پنج‌ قرن‌ اول‌ اسلام‌ کردم‌ که‌ جمعی‌ ازتاریخ‌ شناسان‌ فرد اول‌ مانند اشپولر، رویمر، هلتون‌، خلیق‌ احمد نظامی‌، برت‌ فراگنر (۱۳۵۶)، مجتبی‌مینوی‌، محیط‌ طباطبایی‌، عباس‌ زریاب‌ و جلال‌ خالقی‌ مطلق‌ حضور داشتند. دکتر پرویز ناتل‌ خانلری‌رئیس‌ فرهنگ‌ ادب‌ و هنر ریاست‌ آن‌ کنگره‌ را عهده‌دار بود و مسؤولیت‌ برگذاری‌ آن‌ بر دوش‌ من‌ بود.<br />
دودآباد<br />
بامداد شنبه‌ راهی‌ دود آباد تهران‌ شدیم‌ و چون‌ فرصتی‌ برای‌ اتراق‌ و دیدنی‌ هم‌ در راه‌ نبود توقف‌چندانی‌ نشد. هوا گرم‌ و خفه‌ کننده‌ بود. هوای‌ پاک‌ اورامن‌ و مریوان‌ و مهاباد و قلعة‌ قمچقای‌ ما را بد عادت‌کرده‌ بود. ناگزیر باید رفت‌ در دل‌ تمدن‌ یعنی‌ دود و کثافت‌.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://guilan-e-ma.ir/?feed=rss2&amp;p=632</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>جایگاه‌ اقلیت‌ دینی‌ یهود در عصر ایلخانان‌ ایران‌</title>
		<link>http://guilan-e-ma.ir/?p=630</link>
		<comments>http://guilan-e-ma.ir/?p=630#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 20 Jun 2010 09:07:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[گيلان ما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://guilan-e-ma.ir/?p=630</guid>
		<description><![CDATA[
اعظم‌ اسماعیل‌زاده‌
محمد حسن‌ مرادی‌
چکیده‌:
یکی‌ از اقلیتهای‌ دینی‌ که‌ در زمان‌ حکومت‌ ایلخانیان‌ در ایران‌ زندگی‌ می‌کردند یهودیان‌ بودند.آنها نیز همچون‌ اقلیتهای‌ دیگر در پی‌ بدست‌ آوردن‌ جایگاهی‌ بودند و طبیعی‌ بود که‌ به‌ رقابت‌ با دیگراقلیتها می‌پرداختند و حالت‌های‌ متفاوتی‌ را در این‌ زمان‌ سپری‌ می‌کردند. آنچه‌ که‌ به‌ اقلیتهاکمک‌می‌کرد تا صحنه‌ حکومت‌ ایلخانی‌ را [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong></p>
<p>اعظم‌ اسماعیل‌زاده‌<br />
محمد حسن‌ مرادی‌</p>
<p>چکیده‌:</strong><br />
یکی‌ از اقلیتهای‌ دینی‌ که‌ در زمان‌ حکومت‌ ایلخانیان‌ در ایران‌ زندگی‌ می‌کردند یهودیان‌ بودند.آنها نیز همچون‌ اقلیتهای‌ دیگر در پی‌ بدست‌ آوردن‌ جایگاهی‌ بودند و طبیعی‌ بود که‌ به‌ رقابت‌ با دیگراقلیتها می‌پرداختند و حالت‌های‌ متفاوتی‌ را در این‌ زمان‌ سپری‌ می‌کردند. آنچه‌ که‌ به‌ اقلیتهاکمک‌می‌کرد تا صحنه‌ حکومت‌ ایلخانی‌ را به‌ عرصه‌ نزاع‌ مبدل‌ سازند تسامح‌ و تساهل‌ مغولان‌ نسبت‌به‌ ادیان‌ دیگر بود. مغولان‌ که‌ از اندیشه‌ و دین‌ والایی‌ برخوردار نبودند تا آن‌ را به‌ مردم‌ عرضه‌ نمایند،در اندک‌ زمانی‌ هویت‌ خود را از دست‌ دادند و پس‌ از طی‌ ایام‌ بی‌ثباتی‌، ابتدا ادیانی‌ چون‌ مسیحیت‌ وبودائیت‌ و در نهایت‌ اسلام‌ را پذیرفتند. یهودیان‌ اقلیتی‌ بودند که‌ تا قبل‌ از اسلام‌ پذیری‌ از ایلخانیان‌،از دشمنی‌ مشترک‌ خود و ایلخانان‌ با مسلمانان‌ سود جسته‌، توانستند جایگاهی‌ را کسب‌ نمایند.<br />
کلید واژه‌ها: اقلیت‌ ـ یهودیان‌ ـ ایلخانیان‌ ـ ایران‌ ـ مسلمانان‌<br />
<strong>تاریخچه‌:</strong><br />
یکی‌ از اقلیتهای‌ دینی‌ ایران‌، که‌ در دهه‌های‌ مختلف‌ نقشهای‌ متفاوتی‌ بازی‌ کردند، یهودیان‌ بودند.در زمان‌ هخامنشیان‌، زمانی‌ که‌ کوروش‌ یهودیان‌ را از اسارت‌ بابل‌ رها کرد، به‌ آنها اختیار داد تا به‌ اورشلیم‌باز گردند یا به‌ ایران‌ بروند، که‌ گروهی‌ از آنها در ایران‌ ساکن‌ شدند. در دوره‌ ساسانیان‌ بیشتر در نواحی‌خوزستان‌، همدان‌ و اصفهان‌ سکونت‌ داشتند؛ برخی‌ از آنها به‌ نواحی‌ سمرقند و بخارا و حتی‌ افغانستان‌مهاجرت‌ کردند که‌ تا امروز در این‌ نواحی‌ ساکن‌ هستند. اینان‌ یهودیانی‌ بودند که‌ از نواحی‌ مغرب‌ و مرکزایران‌ به‌ آنجا رفتند. (نفیسی‌، ۱۳۳۲، ۷۴ ـ ۷۳).<br />
به‌ طور کلی‌ یهودیان‌ بیشتر در مرکز ایران‌ و اطراف‌ کاشان‌ و ناحیه‌ای‌ که‌ امروز اصفهان‌ در آنجاست‌ساکن‌ بودند. شمار آنها به‌ اندازه‌ای‌ بود که‌ یکی‌ از آبادیهای‌ بزرگ‌ این‌ ناحیه‌ به‌ آنان‌ اختصاص‌ یافت‌ و درآغاز دوره‌ اسلامی‌ یهودیه‌ گفته‌ می‌شد. در دوره‌ ساسانی‌، زن‌ یزدگرد اول‌، دختر پیشوای‌ بزرگ‌ یهودیان‌ایران‌ بود و به‌ خواهش‌ وی‌ یزدگرد معبدی‌ بزرگ‌ برای‌ یهودیان‌ اصفهان‌ ساخت‌. بدین‌ ترتیب‌، یهودیان‌ درشهرهای‌ اصفهان‌، کاشان‌، همدان‌ و تهران‌ به‌ فعالیتهای‌ تجاری‌ و اقتصادی‌ مشغول‌ شدند (آریا، ۱۳۷۶،۱۴۵).<br />
از دیگر مراکز سکونت‌ یهودیان‌ در ایران‌ شهر یزد و اصفهان‌ بود، که‌ بنا به‌ گفته‌ قزوینی‌، بخش‌ بزرگ‌شهر اصفهان‌، یهودیه‌ نامیده‌ می‌شد. زیرا وقتی‌ بخت‌النصر اسیران‌ پیشه‌ور یهودی‌ را از بیت‌المقدس‌آورده‌ بود آنان‌ را در انتخاب‌ زیستگاه‌ آزاد گذاشت‌، آنها شهر اصفهان‌ را برگزیدند، که‌ هوایش‌ به‌ هوای‌بیت‌المقدس‌ شبیه‌ بود (قزوینی‌، ۸۱۰، ۱۳۶۶).<br />
یاقوت‌ حموی‌ در مورد یهودیه‌ گوید: «قلعه‌ای‌ بود در کنار جی‌ که‌ با گذشت‌ روزگار جی‌ ویران‌ شد و جزاندکی‌ از آن‌ نماند و یهودیه‌ آباد شد. پس‌ شهر اصفهان‌ امروزین‌ (منظور سده‌ هفتم‌ هجری‌ قمری‌ همزمان‌با یاقوت‌ حموی‌) همان‌ یهودیه‌ قدیم‌ است‌». (حموی‌، ۱۳۸۰، ۲۶۰). این‌ شهر پس‌ از حمله‌ مغول‌ قسمتی‌از آبادی‌ و رونق‌ سابق‌ خود را به‌دست‌ آورد.(لسترنج‌، بی‌تا، ۲۲۱).<br />
در قرن‌ ۱۲ م‌، شرایط‌ در مشرق‌ زمین‌ برای‌ یهودیان‌ بهتر بود، چرا که‌ سلاطین‌ و قدرتمندان‌ جنوب‌غربی‌ آسیا چنان‌ درگیر جنگهای‌ صلیبی‌ بودند که‌ به‌ مسائل‌ داخلی‌ کمتر توجه‌ می‌کردند و نسبت‌ به‌یهودیان‌ برخورد دوستانه‌تر داشتند، اگرچه‌ در گذشته‌ این‌ چنین‌ نبود، ولی‌ در آن‌ زمان‌ یهودیان‌ عرب‌ محل‌سکونت‌ قدیمی‌ خود را باز پس‌ گرفتند، قلاع‌ خود را ساختند و دوباره‌ قدرت‌ یافتند. آنها مدتهای‌ طولانی‌پس‌ از سرکوب‌ توسط‌ مسلمین‌ به‌ یکدیگر پیوستند.<br />
وضعیت‌ یهودیان‌ در ایران‌، پس‌ از ضعف‌ عباسیان‌ و تسلط‌ امرای‌ ترک‌، چندان‌ مساعد نبود؛ چون‌ امراو سلاطین‌ ترک‌ نسبت‌ به‌ یهودیان‌ چندان‌ خوشرفتار نبودند و آنان‌ را مورد ایذاء و آزار قرار دادند، که‌ این‌ امرسبب‌ مهاجرت‌ بعضی‌ از آنها شد (تودولایی‌، ۱۳۸۰، ۲۶). نهایتاً در زمان‌ حکومت‌ ایلخانان‌ یهودیان‌توانستند از تسامح‌ مذهبی‌ آنان‌ استفاده‌ کرده‌ و جایگاههایی‌ را کسب‌ نمایند.<br />
بررسی‌ وضعیت‌ یهودیان‌ در زمان‌ ایلخانیان‌ در ایران‌<br />
اولین‌ ایلخان‌ مغول‌ در ایران‌ هلاکو بود که‌ از لحاظ‌ مذهبی‌، بودایی‌ متعصب‌ بود، ولی‌ این‌ مطلب‌ دال‌ براین‌ نیست‌ که‌ او نسبت‌ به‌ ادیان‌ دیگر دارای‌ تعصب‌ مذهبی‌ بوده‌ است‌. مغولان‌، که‌ خود دین‌ ریشه‌داری‌نداشتند، در طول‌ مدت‌ حکومت‌ خود برای‌ بیشتر ادیان‌ بزرگ‌ در قلمرو فرهنگی‌ ایران‌ آزادی‌ قائل‌می‌شدند و در نتیجه‌ مسیحیان‌، بودائیان‌ و کلیمیان‌ در قلمرو فرمانروایی‌ آنها از آزادی‌ پرستش‌ دین‌ وآیین‌شان‌ برخوردار شدند.<span id="more-630"></span><br />
به‌ نظر می‌آید یهودیان‌ در رویارویی‌ با مغولان‌ نقشی‌ برعهده‌ داشته‌اند، چرا که‌ بر منافع‌ این‌ اقلیت‌ نیزهمچون‌ دیگر گروههای‌ اجتماعی‌ در پی‌ هجوم‌ مغول‌ لطمات‌ فراوانی‌ وارد آمده‌ بود.<br />
زمانی‌ که‌ چنگیزخان‌ برای‌ بار دوم‌ به‌ هرات‌ لشکر کشید، شخصیتی‌ یهودی‌ به‌ نام‌ خواجه‌ فخرالدین‌عبدالرحمن‌ عبرانی‌ صراف‌، که‌ ثروت‌ بسیار و موقعیت‌ اجتماعی‌ مهمی‌ داشت‌، شهر را در دست‌ گرفت‌ و به‌همراه‌ سپاهیان‌ مردانه‌ جنگید و موفق‌ شد تا چند روزی‌ هرات‌ را حفظ‌ کند، ولی‌ عاقبت‌ شکست‌ خورد وکشته‌ شد. این‌ نمونه‌ای‌ از دفاع‌ یهودیان‌ در مقابل‌ مغولان‌ بود، چرا که‌ یهودیان‌ نیز خود را مانند دیگرایرانیان‌، ایرانی‌ می‌دانستند و تا جایی‌ که‌ امکان‌ داشت‌ در کنار دیگر هموطنان‌ ایرانی‌ خود، با هر مسلک‌دینی‌، در مقابل‌ دشمن‌ می‌ایستادند.<br />
مغولان‌، پس‌ از استقرار حکومتشان‌، نظر مساعدی‌ نسبت‌ به‌ این‌ دین‌ از خود نشان‌ ندادند. منگوقاآن‌،یهودیان‌ را مانند مسیحیان‌ و مسلمانان‌ از پرداخت‌ عوارض‌ و مالیاتها معاف‌ نکرد. علت‌ این‌ تبعیض‌ به‌درستی‌ مشخص‌ نیست‌، اما می‌توان‌ گفت‌ که‌ اعمال‌ نفوذ مسلمانان‌ در این‌ امر بی‌تاثیر نبوده‌ است‌. (بیانی‌،۱۳۷۱، ۶۷ ـ ۴۶۶)<br />
با همه‌ مشکلات‌، قوم‌ یهود توانست‌ هجوم‌ مغول‌ را به‌ خوبی‌ تحمل‌ نماید و با استفاده‌ از عدم‌ تعصب‌مغولان‌ نسبت‌ به‌ ادیان‌، به‌ تدریج‌ موقعیت‌ خود را مستحکم‌ سازند و مقامهایی‌ را در دربار ایلخانیان‌ کسب‌کنند. یکی‌ از این‌ مقامها، اشتغال‌ به‌ امور دیوانی‌ بود، که‌ ظاهراً یهودیان‌ مامور دیوان‌ سعی‌ می‌کردند که‌القاب‌ مضاف‌ به‌ الدوله‌ را داشته‌ باشند و این‌ امر برای‌ آن‌ بود که‌ این‌ القاب‌ را به‌ جز مسلمانان‌ کسی‌نمی‌توانست‌ داشته‌ باشد (آملی‌، ۱۳۴۷، ۱۷۵ ـ ۱۷۲). از دیگر مشاغلی‌ که‌ یهودیان‌ در زمان‌ اولین‌ ایلخان‌،یعنی‌ هلاکو، صاحب‌ شدند، شغل‌ طبابت‌ بود که‌ این‌ را در دوران‌ ایلخانیان‌ بعد از هلاکو هم‌ حفظ‌ کردند.آنچه‌ که‌ در ابتدا باعث‌ توجه‌ ایلخانیان‌ به‌ یهودیان‌ شد این‌ بود که‌ آنها از دشمنان‌ عمده‌ مسلمانان‌، به‌خصوص‌ ممالیک‌، بودند و چون‌ یهودیان‌ را دشمن‌ مسلمانان‌ می‌دانستند، این‌ مسئله‌ به‌ اهمیت‌ هر چه‌بیشتر یهودیان‌ کمک‌ می‌کرد (اشپولر، ۱۳۷۶، ۲۴۷).<br />
در دوران‌ حکومت‌ اباقا، که‌ ابتدا خود مسیحی‌ بود و حتی‌ با دختر امپراطور روم‌ شرقی‌ میخائیل‌ پالوگس‌ازدواج‌ کرد، اقتدار مسیحیان‌ در میان‌ مغولها بیش‌ از پیش‌ افزایش‌ یافت‌، ولی‌ بعد او دین‌ بودا را پذیرفت‌. دراین‌ دوره‌ بودا دینی‌ است‌ که‌ جایگزین‌ مسیحیت‌ شده‌ و در اوج‌ شکوفائی‌ به‌ سر می‌برد. اباقا نیز چون‌هلاکو، به‌ دلیل‌ اینکه‌ یهودیان‌ دشمنان‌ اسلام‌ بودند، نسبت‌ به‌ آنان‌ تعصب‌ خاصی‌ نداشت‌ و از تعصب‌ آنان‌علیه‌ مسلمانان‌ استفاده‌ می‌کرد. نتیجه‌ اینکه‌ یهودیان‌ در این‌ دوره‌ توانستند جایگاههایی‌ را کسب‌ نمایند.<br />
بعد از اباقا، سلطان‌ احمد تگودار، که‌ مسلمان‌ بود، به‌ قدرت‌ نشست‌ و دستور تخریب‌ کنیسه‌های‌یهودیان‌ را داد. او حتی‌ برای‌ اجرای‌ فرمان‌ خود از خواص‌ مقربان‌ خود به‌ هر طرف‌ یکی‌ را روان‌ کرد تا این‌سیاست‌ تخریب‌ کنیسه‌ها صورت‌ گیرد (وصاف‌ الضره‌، ۱۳۷۲، ۶۸). از آنجا که‌ ایلخانیان‌ سیاست‌ مذهبی‌صحیحی‌ آغاز نکردند، نخستین‌ جدایی‌ میان‌ مغولان‌ و ایرانیان‌ به‌ وجود آمد. سلطان‌ احمد تگودار درشرایطی‌ که‌ هنوز زمینه‌ لازم‌ برای‌ تغییر مذهب‌ مغولان‌ فراهم‌ نبود، اسلام‌ آورد و سیاست‌ مذهبی‌ خود رابراساس‌ اسلام‌ نهاد؛ «چنانکه‌ در زمان‌ سلطان‌ احمد خان‌ به‌ رسم‌ مسلمانان‌ یرلیغ‌ را فرمان‌ و ایلچی‌ رارسول‌ گفتندی‌، شیخ‌ کمال‌الدین‌ عبدالرحمن‌ به‌ واسطه‌ آشنایی‌ سابق‌ که‌ با احمد خان‌ داشت‌ در این‌ وقت‌نهایت‌ اعتبار یافت‌ و ملازم‌ شب‌ و روز شد و به‌ او حکم‌ شد که‌ دفاتر را ملاحظه‌ نموده‌ و موجبات‌ اطبا ومنجمان‌ یهود و نصارا را که‌ به‌ تعصب‌ بعضی‌ حکام‌ از موقوفات‌ مسلمانان‌ می‌گرفتند همه‌ را بیرون‌ کنند وعوض‌ آن‌ از درآمد خاصه‌ پادشاهی‌ به‌ ایشان‌ موجبات‌ دهند چرا که‌ در اوقاف‌ مسلمانان‌ ایشان‌ را حقی‌نمی‌باشد.» (تقوی‌، ۱۳۲۸، ۴۱۳۹)<br />
این‌گونه‌ رفتارهای‌ سلطان‌ احمد تگودار برای‌ یهودیان‌ بسیار سنگین‌ بود، چرا که‌ آنان‌ در زمان‌ هلاکوو اباقا، با توجه‌ به‌ عدم‌ تعصب‌ مذهبی‌ آنان‌ و همچنین‌ دشمنی‌ مشترک‌ با مسلمانان‌، توانسته‌ بودندجایگاهی‌ پیدا کنند. در این‌ اوضاع‌ روی‌ کارآمدن‌ ارغون‌ بودایی‌ به‌ یهودیان‌ کمک‌ کرد، چرا که‌ بار دیگرسخت‌گیری‌ بر مسلمانان‌ آغاز شد و در ابتدا روزگار هواداری‌ از بودائیان‌ و مسیحیان‌ فرا رسید، ولی‌ آنچه‌ که‌به‌ اهمیت‌ بیش‌ از حد یهودیان‌ کمک‌ کرد این‌ بود که‌ ارغون‌ با خوردن‌ معجونی‌ از دست‌ یک‌ بودایی‌ هندی‌بیمار شد و در این‌ دوران‌ فرماندهان‌ که‌ از حیات‌ او ناامید شده‌ بودند از فرصت‌ استفاده‌ کردند و شورشهایی‌برپا کردند، اما طبیب‌ یهودی‌ او، یعنی‌ سعدالدوله‌، که‌ بعدها به‌ منصب‌ وزارت‌ او رسید، او را نجات‌ بخشید.(مستوفی‌، ۱۳۶۲، ۵۵۹).<br />
ارغون‌ بعد از ماجرای‌ بیماری‌، سعدالدوله‌ ابهری‌، طبیب‌ یهودی‌ را، که‌ به‌ زبان‌ ترکی‌ و مغولی‌ آشنا بود،به‌ منصب‌ وزارت‌ برگزید (لویزن‌، ۱۳۷۹، ۹۴). او از اطبای‌ یهودی‌ ساکن‌ بغداد و پزشک‌ دربار ایلخانان‌ بود.در دوره‌ ارغون‌ به‌ وزارت‌ منصوب‌ شد و اولین‌ اقدام‌ او اصلاحات‌ تشکیلات‌ اداری‌ حکومت‌ بود. وی‌ باافزایش‌ میزان‌ مالیات‌ اخذ شده‌ از بغداد قابلیت‌ خود را نشان‌ داد و رضایت‌ خاطر ارغون‌ را کسب‌ کرد. او به‌جهت‌ اقامت‌ در بغداد و معاشرت‌ با طوایف‌ مختلف‌ تجربیات‌ کافی‌ اندوخته‌ بود و از اوضاع‌ بغداد و اموراداری‌ و مالی‌ آن‌ اطلاع‌ کافی‌ داشت‌ و از جهتی‌ هم‌ از میل‌ ارغون‌ به‌ کسب‌ و جمع‌ مال‌ اطلاع‌ داشت‌،مالیاتها را افزایش‌ داد و حتی‌ در برخی‌ مواقع‌ بحرانی‌ مالیاتها را تا ۲۰ یا ۳۰ برابر افزایش‌ داد (میرخواند،۱۳۷۷، ۹۴).<br />
بدین‌ ترتیب‌ در دوره‌ ارغون‌، با وجود وزیر مقتدری‌ چون‌ سعدالدوله‌، قدرت‌ یهودیان‌ افزایش‌ پیدامی‌کند، اما دوره‌ ظلم‌ به‌ مسلمانان‌ آغاز می‌شود. گفته‌ شده‌ سعدالدوله‌ با ترغیب‌ ارغون‌ تصمیم‌ داشت‌ خانه‌کعبه‌ را تبدیل‌ به‌ بتخانه‌ کند که‌ بیماری‌ ارغون‌ مجال‌ اجرای‌ این‌ فتنه‌ شوم‌ را به‌ آنان‌ نداد (مستوفی‌قزوینی‌، ۱۳۶۲، ۵۹۹).<br />
استبداد بی‌چون‌ و چرای‌ ارغون‌، که‌ به‌ وسیله‌ سعدالدوله‌ یهودی‌ ایجاد شده‌ بود، ثبات‌ امپراطوری‌ایلخانی‌ را به‌ خطر انداخت‌ و به‌ گفته‌ ابی‌الفداء؛ «ارغون‌ سعدالدوله‌ یهودی‌ را عظمت‌ و مکان‌ خوبی‌ داد وسعدالدوله‌ که‌ ابتدا دلالی‌ بازار صناعت‌ در موصل‌ را برعهده‌ داشت‌ سپس‌ حکومت‌ محکم‌ کرد بر سایر بلدبدست‌ مغولها» (ابی‌ الفداء، ۱۹۸۶، ۱۸ ـ ۱۷).<br />
روزگار قدرت‌ سعدالدوله‌ دوره‌ اوج‌ قدرت‌ یهودیان‌ در دوران‌ ایلخانان‌ بود. این‌ طبیب‌ یهودی‌ چنان‌نفوذی‌ در دربار یافت‌ که‌ همواره‌ می‌کوشید تا فرمانروا را از صدور فرمانهایی‌ که‌ به‌ ضرر هم‌ نژادان‌ وهم‌کیشانش‌ تمام‌ می‌شد باز دارد. در دوران‌ قدرت‌ او عده‌ای‌ از یهودیان‌ تفلیس‌ به‌ بغداد آمدند و چون‌می‌پنداشتند که‌ دوره‌  سروری‌ آنان‌ فرا رسیده‌ مردم‌ بین‌النهرین‌ را چنان‌ غارت‌ کردند که‌ در مدت‌ کوتاهی‌شورش‌ برپا شد و مردم‌ دکانهای‌ آنها را چپاول‌ کردند، طوری‌ که‌ ارغون‌ خود ناگزیر شد دست‌ یهودیان‌ را تاحدی‌ کوتاه‌ نماید (ابن‌ فوطی‌، ۱۳۸۱، ۴۷۴).<br />
قدرت‌ گرفتن‌ بیش‌ از حد یهودیان‌ در دوران‌ ارغون‌ شاید به‌ این‌ دلیل‌ بود که‌ او در بین‌ مسیحیان‌ ومسلمانان‌ گرفتار شده‌ بود، بنابراین‌ به‌ فکر اتحادی‌ افتاد که‌ در مقابل‌ این‌ دو اقلیت‌، بخصوص‌ مسلمانان‌بایستد، از این‌ رو وزیر خارج‌ از دو دین‌ مذکور برای‌ خود برگزید. شاید مبالغه‌ مخالفان‌ ارغون‌ در موردانتخاب‌ وزیر یهودی‌ از جانب‌ او تا حدی‌ بیش‌ از حد معقول‌ بوده‌ است‌. انتصاب‌ سعدالدوله‌ به‌ وزارت‌ درحقیقت‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ در حکم‌ ترویج‌ و حمایت‌ از دین‌ یهود محسوب‌ نمی‌شد، چرا که‌ مغول‌ روی‌ هم‌ رفته‌چندان‌ در امر دیانت‌ تعصب‌ نمی‌ورزید و یا چنین‌ وهم‌ و تصوری‌ در ذهن‌ نداشتند، چنانکه‌ یک‌ مسلمان‌ ـمحمود یلواج‌ ـ را نیز سالها در ایام‌ سلطنت‌ اوکتای‌ قاآن‌ حکومت‌ دادند، بی‌آنکه‌ این‌ امر حمایت‌ از مسلمین‌یا علاقه‌ به‌ اسلام‌ تلقی‌ شود. شاید دلیل‌ انتخاب‌ سعدالدوله‌ به‌ واسطه‌ کمالات‌ و کفایت‌ و کاردانی‌ او بود نه‌چیز دیگر. منشی‌ کرمانی‌ صحت‌ این‌ مطالب‌ را تایید می‌کند و در کتاب‌ خود چنین‌ می‌نویسد:<br />
«به‌ هر حال‌ سعدالدوله‌ از حکمای‌ بنی‌ اسرائیل‌ بود و اندک‌ تحصیل‌ در هنر داشت‌ و حسن‌ خطی‌. درغایت‌ کمال‌ و به‌ حکمت‌ و تصلب‌ نیز شهرتی‌ داشت‌ و به‌ واسطه‌ کفایت‌ و کاردانی‌ و وقوف‌ بر احوال‌ حاکم‌مطلق‌ گشت‌ و بر اعزار اهل‌ فضل‌ و اصحاب‌ هنر عظیم‌ مشهور بود و ارباب‌ عمائیم‌ و علما را ادار و انعام‌فرمود». (منشی‌ کرمانی‌، بی‌تا،  ۱۰۷).<br />
بعد از مرگ‌ ارغون‌ و سعدالدوله‌، دوران‌ اقتدار یهودیان‌ به‌ سر آمد و برنامه‌های‌ بی‌رحمانه‌ علیه‌ یهود درتبریز و بغداد به‌ اجرا درآمد. مولف‌ تاریخ‌ یهود به‌ استناد تاریخ‌ یهود گراتیر نوشته‌ است‌:<br />
«بعد از مرگ‌ ارغون‌ در آن‌ روزگار در ایران‌ و سرزمینهای‌ زیر سلطه‌ مغولان‌ به‌ ویژه‌ در آذربایجان‌یهودی‌ کشی‌ بزرگی‌ به‌ راه‌ افتاد و در آذربایجان‌ هشتاد هزار یهودی‌ کشته‌ شدند و هفتاد هزار تن‌ از آنان‌ترک‌ مذهب‌ کردند یا متواری‌ شدند.» (رجب‌زاده‌، ۱۳۷۷، ۱۲۷).<br />
در دوران‌ ایلخانی‌ گیخاتو، کشتار یهودیان‌ همچنان‌ ادامه‌ یافت‌. بعد از گیخاتو، بایدو بر سر کار آمد. اودر جهت‌ زنده‌ کردن‌ یاسا و تجدید نیروی‌ مغولان‌ بر آمد. در این‌ دوران‌، روزگار ارغون‌ تجدید شد ومسلمانان‌ بار دیگر به‌ زحمت‌ افتادند. مغولها دست‌ تعدی‌ بر جان‌ و مال‌ مسلمانان‌ دراز کردند، ولی‌ به‌طورکلی‌ دوران‌ رونق‌ آیین‌ بودا بود، نه‌ یهود. یهود قدرتش‌ را در اواخر دوران‌ ارغون‌ و به‌خصوص‌ بعد از مرگ‌ارغون‌ و وزیر یهودی‌اش‌ سعدالدوله‌ از دست‌ داد.<br />
ایلخانان‌ تا زمانی‌ که‌ اسلام‌ نپذیرفته‌ بودند، اقلیت‌های‌ مذهبی‌ از آزادی‌ برخوردار بودند. اما غازان‌خان‌ بعد از پذیرفتن‌ اسلام‌، سخت‌گیری‌ بر دیگر اقلیتها را آغاز کرد و دستور داد سران‌ مغولی‌ اسلام‌بیاورند؛ در مورد اقلیتهای‌ مذهبی‌ دیگر کلیساها و کنیسه‌ها را تخریب‌ کردند. همچنین‌ دستور داد جامه‌ویژه‌ای‌ بپوشند یا کمربند مخصوص‌ ببندند تا از مسلمانان‌ مشخص‌ گردند. بعد توده‌ مردم‌ را برانگیختند تااین‌ اقلیتها را آزار رسانند و به‌ ستوه‌ آورند (بیانی‌، ۱۳۷۱، ۴۶۸، همدانی‌، ۱۳۳۸، ۹۱۶).<br />
غازان‌ خان‌ جهودان‌ را فرمود تا علامت‌ بر دستارها بندند. ضمناً آنها مجاز به‌ ساختن‌ کنیسه‌ نیز نبودند(القاشانی‌، ۱۳۴۸، ۴۹).<br />
الجایتو سعی‌ کرد جایگاه‌ مسیحیان‌ را، به‌ دلیل‌ روابط‌ با غرب‌ و نقش‌ واسطه‌ای‌ آنان‌، حفظ‌ کند. هنوزیهودیانی‌ از دوران‌ سعدالدوله‌ در دربار به‌ سر می‌بردند که‌ از جانب‌ خواجه‌ رشیدالدین‌ فضل‌ا&#8230; همدانی‌حمایت‌ می‌شدند. بنابر نوشته‌ تاریخ‌ الجایتو: «در زمان‌ الجایتو گروهی‌ از یهودیان‌ که‌ اکثر آنان‌ پزشک‌بودند به‌ رهبری‌ شخصی‌ به‌ نام‌ نجیب‌الدوله‌ که‌ سرپرستی‌ آنان‌ را برعهده‌ داشت‌ به‌ اسلام‌ گرویدند».(همان‌، ۴۹).<br />
برخی‌ از نویسندگان‌، چون‌ القاشانی‌، نقش‌ مهم‌ خواجه‌ رشیدالدین‌ فضل‌&#8230; همدانی‌ را در فراهم‌ آوردن‌جایگاه‌ مناسب‌ برای‌ یهودیان‌ ذکر کرده‌اند؛ آنها او را متهّم‌ به‌ یهودیگری‌ کردند. به‌ نظر می‌رسد استناد آنهابه‌ این‌ مطلب‌ از این‌ رو باشد که‌ یهودیان‌ در دوران‌ الجایتو وضعی‌ مناسب‌تر از زمان‌ غازان‌ خان‌ داشتند واین‌ به‌ دلیل‌ وجود خواجه‌ در دربار است‌. نیز می‌گویند در دوران‌ ایلخانان‌، هر ایلخانی‌ که‌ اسلام‌ پذیرفت‌، به‌تبع‌ آن‌ سخت‌گیری‌ بر دیگر فرقه‌ها را آغاز کرد. وقتی‌ غازان‌ خان‌ اسلام‌ پذیرفت‌، دستور تخریب‌کنیسه‌های‌ یهودیان‌ و کلیساهای‌ مسیحیان‌ و معابد بودائیان‌ و دیگر فرقه‌ها را داد، امّا زمانی‌ که‌ الجایتواسلام‌ (تشیع‌) پذیرفت‌، علیه‌ اقلیتهای‌ مذهبی‌ دیگر سخت‌گیری‌ نکرد، اگر هم‌ کرد به‌ شدت‌ زمان‌غازان‌خان‌ نبود. استناد نویسندگانی‌ چون‌ القاشانی‌ به‌ آزادی‌ یهودیان‌ در دربار الجایتو به‌ دلیل‌ حضورخواجه‌ در دربار بدین‌ جهت‌ بود که‌ زمانی‌ که‌ خواجه‌ به‌ اسلام‌ گروید، بسیاری‌ از یهودیان‌ که‌ کارگزار وی‌بودند نیز مسلمانان‌ شدند (کاشانی‌، ۱۳۴۸، ۱۳۲).<br />
مخالفان‌ خواجه‌ معتقد بودند که‌ وی‌ هیچ‌گاه‌ در باطن‌ دست‌ از دین‌ موسی‌ برنداشت‌ و در خفا به‌پشتیبانی‌ از فرقه‌ یهود پرداخت‌ و دشمن‌ اسلام‌ بود. بدون‌ تردید، این‌ گفته‌ها نمی‌تواند درست‌ باشد، چون‌خواجه‌ ریاست‌ موقوفات‌ غازان‌خان‌ را برعهده‌ داشت‌ و کسی‌ چون‌ غازان‌ هیچ‌گاه‌ چنین‌ منصبی‌ را در آن‌شرایط‌ به‌ یک‌ یهودی‌ واگذار نمی‌کرد. بنابراین‌ مسلمانی‌ او از روی‌ اخلاص‌ بوده‌، ضمن‌ آنکه‌ کارهای‌شایانی‌ برای‌ ترویج‌ فرهنگ‌ اسلامی‌ انجام‌ داد، که‌ نمونه‌ آن‌ نگارش‌ تفاسیر متعدد بر قرآن‌ کریم‌ است‌.یهودیانی‌ که‌ در دستگاه‌ سیاسی‌ و فرهنگی‌ او گماشته‌ می‌شدند موجب‌ شک‌ شد و این‌ اتهام‌ بر وی‌ واردآمد که‌ انتخاب‌ یهودیان‌ به‌ دلیل‌ تمایل‌ او به‌ یهودیگری‌ است‌.<br />
در مقابل‌ نویسندگانی‌ که‌ خواجه‌ را متهم‌ به‌ یهودیگری‌ کردند، نویسندگان‌ دیگری‌ او را از این‌ اتهام‌مبرا می‌دانند. اشپولر معتقد است‌، اتهام‌ اینکه‌ او از خانواده‌ای‌ یهودی‌ است‌ از جانب‌ مردم‌ بوده‌، او به‌ جهت‌طبابتش‌ در دربار وجهه‌ای‌ داشت‌ (الطبیب‌) و مخالفان‌ برای‌ سرنگون‌ کردنش‌ به‌ وی‌ تهمت‌ زدند که‌پنهانی‌ به‌ دین‌ موسی‌ متدین‌ است‌، در حالی‌ که‌ در بزرگسالی‌ به‌ اسلام‌ گرویده‌ بود (اشپولر، ۱۳۷۶، ۲۴۷).<br />
نکته‌ مهم‌ اینکه‌ خواجه‌ یکی‌ از چهره‌های‌ درخشان‌ عهد ایلخانی‌ بود که‌ همراه‌ فرزندانش‌ در جهت‌احیای‌ فرهنگ‌ ایرانی‌ و تحکیم‌ مبانی‌ تشکیلات‌ و سازمانهای‌ اداری‌ و دیوانی‌، که‌ قابل‌ مقایسه‌ با خاندان‌جوینی‌ است‌، تلاش‌ کرد. بعد از مرگ‌ خواجه‌، پیکرش‌ را به‌ رسم‌ مغولی‌ به‌ دو نیم‌ کردند، سر او را درخیابانهای‌ تبریز گرداندند و فریاد زدند: که‌ این‌ سر آن‌ یهودی‌ است‌ که‌ کفران‌ نعمت‌ خدا را کرده‌ است‌(ساندرز، ۱۳۶۳، ۱۴۱).<br />
بعد از مرگ‌ خواجه‌ رشیدالدین‌، در دوران‌ سلطان‌ ابوسعید بهادر، یهودیان‌ نتوانستند جایگاه‌ مناسبی‌ راکسب‌ نمایند و سخت‌گیری‌ بر آنان‌ آغاز شد.<br />
یورش‌ مغول‌ به‌ ایران‌ جان‌ یهودیان‌ را نیز مانند میلیونها ایرانی‌ دیگر گرفت‌ و همان‌ پریشانی‌ وسرگردانی‌ را که‌ برای‌ اقلیتهای‌ دینی‌ دیگر ایران‌ به‌ همراه‌ آورد، ایشان‌ را نیز بی‌نصیب‌ نگذاشت‌. با وجوداین‌ پریشانیها، آشفتگی‌ و آشوب‌ و فتنه‌ دیری‌ نپائید و مردم‌ ایران‌ دیگر بار زندگی‌ را از سر گرفتند و چون‌نیاکان‌ خود از گزند اهریمن‌ نهراسیدند.</p>
<p><strong>نتیجه‌ گیری‌</strong><br />
در دوره‌ ایلخانیان‌، فرقه‌های‌ مذهبی‌ هر کدام‌ به‌ طرق‌ مختلف‌ سعی‌ داشتند که‌ در حکومت‌ برای‌ خودجایگاهی‌ را کسب‌ نمایند؛ از این‌ رو حکومت‌ ایلخانی‌ را مرکز مناقشات‌ خود ساخته‌ بودند. یکی‌ از این‌فرقه‌های‌ مذهبی‌ یهودیان‌ بودند که‌ در زمان‌ هر ایلخان‌ روزگار متفاوتی‌ را سپری‌ کردند. وضع‌ و جایگاه‌یهودیان‌ در این‌ دوره‌ متاثر از عواملی‌ چون‌ دین‌ ایلخانان‌ و به‌ تبع‌ آن‌ سیاستی‌ که‌ هر ایلخان‌ نسبت‌ به‌دیگر اقلیتها در پیش‌ می‌گرفت‌ و هم‌ چنین‌ نفوذ دست‌اندرکاران‌ حکومتی‌ یهود بود.<br />
در زمان‌ ارغون‌ خان‌، به‌ علت‌ سیاست‌ دینی‌ ایلخان‌ و نفوذ فردی‌ یهودی‌ چون‌ سعدالدوله‌ در مقام‌وزارت‌، به‌ اعتبار یهودیان‌ افزوده‌ شد، که‌ اوج‌ قدرت‌ آنها بود.<br />
در زمان‌ هلاکو و اباقا موقعیت‌ یهودیان‌ متاثر از دین‌ ایلخانان‌ و سیاست‌ آنان‌ بود، چرا که‌ هر دو ایلخان‌نسبت‌ به‌ دیگر ادیان‌ تساهل‌ مذهبی‌ داشتند و یهودیان‌ در سایه‌ این‌ تسامح‌ مذهبی‌ و هم‌چنین‌ دشمنی‌مشترکی‌ که‌ با مسلمانان‌ داشتند، توانستند جایگاههایی‌ را کسب‌ نمایند.ولی‌ در دورانهایی‌ چون‌ زمان‌احمد تگودار و غازان‌ خان‌، به‌ دلیل‌ اسلام‌ پذیرفتن‌ آنها، مورد اذیب‌ و آزار قرار گرفتند و منجر به‌ تخریب‌کنیسه‌های‌ آنان‌ شد.<br />
در زمان‌ الجاتیو تا حدودی‌ به‌ دلیل‌ وجود خواجه‌ رشیدالدین‌ فضل‌الله‌ همدانی‌ موقعیتهایی‌ را به‌دست‌آوردند و بعد از مرگ‌ خواجه‌، در زمان‌ ابوسعید، سرکوب‌ شدند.<br />
به‌طور کلی‌، تمام‌ دوره‌ ایلخانیان‌ در رقابت‌ اقلیتها با یکدیگر سپری‌ شد، که‌ هر کدام‌ از آنها سعی‌ کردندجایگاهی‌ را برای‌ خود کسب‌ نمایند و در این‌ میان‌ اگر اقلیتی‌ قدرتی‌ را به‌دست‌ می‌آورد به‌ دشمنی‌ با سایراقلیتها می‌پرداخت‌ و با نفوذ در حکومت‌ سعی‌ می‌کرد آنها را از مناصب‌ محروم‌ سازند. یهودیان‌ نیز از این‌قاعده‌ مستثنی‌ نبودند و سعی‌ می‌کردند اگر قدرتی‌ بدست‌ گرفتند دیگر اقلیتها را از کارهای‌ سیاسی‌ و اداری‌و&#8230; محروم‌ نمایند.</p>
<p><strong><br />
منابع‌ و مآخذ:</strong><br />
۱ ـ آریا، غلامعلی‌، آشنایی‌ با تاریخ‌ ادیان‌، تهران‌، نشر پایا، ۱۳۷۶/<br />
۲ ـ آملی‌، مولانا ولیاألله‌، تاریخ‌ رویان‌، تصحیح‌ و تحشیه‌ دکتر منوچهر ستوده‌، تهران‌، انتشارات‌ بنیادفرهنگ‌ ایران‌، ۱۳۴۷/<br />
۳ ـ ابن‌ فوطی‌، کمال‌الدین‌، عبدالرزاق‌ احمد شیبانی‌، الحوادث‌ الجامعه‌، ترجمه‌ عبدالمحمد آیتی‌، تهران‌،انجمن‌ آثار مفاخر فرهنگی‌، ۱۳۸۱/<br />
۴ ـ ابی‌الفداء، الملک‌ الموید اسماعیل‌، المختصر فی‌ اخبار البشر معروف‌ به‌ تاریخ‌ ابن‌ الفداء ـ استانبول‌۱۸۶۹میلادی‌.<br />
۵ ـ اشپولر، بارتولد، تاریخ‌ مغول‌ در ایران‌، ترجمه‌ محمود میر آفتاب‌، انتشارات‌ علمی‌ و فرهنگی‌، ۱۳۷۶/<br />
۶ ـ القاشانی‌ (کاشانی‌)، ابوالقاسم‌ عبدالله بن‌ محمود، تاریخ‌ الجاتیو به‌ اهتمام‌ مهین‌ همبلی‌، تهران‌، بنگاه‌ترجمه‌ و نشر کتاب‌، ۱۳۴۸/<br />
۷ ـ بیانی‌، شیرین‌، دین‌ و دولت‌ در ایران‌ عهد مغول‌، تهران‌، مرکز نشر دانشگاه‌، ۱۳۷۱، ج‌ ۲/<br />
۸ ـ تقوی‌، قاضی‌ احمد، تاریخ‌ الفی‌، تصحیح‌ غلامرضا طباطبایی‌ مجد. تهران‌، نشر علمی‌ و فرهنگی‌،۱۳۲۸، ص‌ ۶/<br />
۹ ـ تودولایی‌، رابی‌ بنیامین‌، سفرنامه‌، ترجمه‌ مهوش‌ ناطق‌، نشر کارنگ‌، ۱۳۸۰/<br />
۱۰ ـ حموی‌، یاقوت‌، معجم‌البلدان‌، ترجمه‌ علی‌ نقی‌ منزوی‌، تهران‌، نشر معاونت‌ آموزش‌، ۱۳۸۰، ج‌ اول‌،بخش‌ اول‌.<br />
۱۱ ـ رجب‌ زاده‌، هاشم‌، خواجه‌ رشیدالدین‌ فضل‌&#8230; همدانی‌، تهران‌، نشر طرح‌ نو، ۱۳۷۷، ج‌ اول‌.<br />
۱۲ ـ ساندرز، جرج‌، تاریخ‌ فتوحات‌ مغول‌، ترجمه‌ ابوالقاسم‌ حالت‌، تهران‌، نشر امیرکبیر، ۱۳۶۳/<br />
۱۳ ـ لسترنج‌، گ‌، جغرافیای‌ تاریخی‌ سرزمینهای‌ شرقی‌، تهران‌، نشر بنگاه‌ ترجمه‌ و نشر کتاب‌، بی‌ تا.<br />
۱۴ ـ لویزن‌، لئونارد، فراسوی‌ ایمان‌ و کفر شیخ‌ محمد شبستری‌، ترجمه‌ مجدالدین‌ کیوانی‌، تهران‌، نشرمرکز، ۱۳۷۹/<br />
۱۵ ـ مستوفی‌ قزوینی‌، حمدالله‌، تاریخ‌ گزیده‌، به‌ اهتمام‌ دکتر عبدالحسین‌ نوایی‌، تهران‌، امیرکبیر، ۱۳۶۲/<br />
۱۶ ـ مصطفوی‌، علی‌اصغر، با همکاری‌ اتوسا مصطفوی‌، ایرانیان‌ یهودی‌، تهران‌، نشر بامداد، ۱۳۶۹/<br />
۱۷ ـ منشی‌ کرمانی‌، نسائم‌ الاسحار من‌ لطائم‌ الاخبار، به‌ تصحیح‌ و تعلیق‌ میرجلال‌الدین‌ ارموی‌،دانشگاه‌ تهران‌، بی‌تا.<br />
۱۸ ـ میرخواند، محمد خاوند شاه‌، روضه‌ الصفا، تذهیب‌ و تلخیص‌ عباس‌ زریاب‌ خویی‌، تهران‌، نشر عملی‌،۱۳۷۷/<br />
۱۹ ـ همدانی‌، خواجه‌ رشیدالدین‌ فضل‌&#8230;، جامع‌ التواریخ‌، تهران‌، تصحیح‌ محمد روشن‌ و مصطفی‌موسوی‌، نشر البرز، ۱۳۳۸، (ج‌ ۱ و ۲).</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://guilan-e-ma.ir/?feed=rss2&amp;p=630</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>رفتارهای‌ سیاسی‌ و نقش‌ آن‌ در تصمیم‌گیری‌ سازمانی‌</title>
		<link>http://guilan-e-ma.ir/?p=628</link>
		<comments>http://guilan-e-ma.ir/?p=628#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 20 Jun 2010 08:27:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[گيلان ما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://guilan-e-ma.ir/?p=628</guid>
		<description><![CDATA[

رفتارهای‌ سیاسی‌ و نقش‌ آن‌
در تصمیم‌گیری‌ سازمانی‌
دکتر اسماعیل‌ ملک‌ اخلاق‌
دکتر محمّد طالقانی‌
محمود صانعی‌
چکیده‌:
بزرگترین‌ وظیفة‌ مدیران‌ در سازمان‌ها و در واقع‌ وظیفة‌ بنیادین‌ مدیران‌ در مراکزتصمیم‌گیری‌، اتخاذ تصمیم‌ مناسب‌ است‌. از دیدگاه‌ سیاسی‌ و رفتارهای‌ مربوط‌ به‌ آن‌، اتّخاذتصمیم‌ تابع‌ چند شاخص‌ اساسی‌ است‌ که‌ در این‌ میان‌ خودانگیختگی‌ قوی‌ و انگیزة‌ نافذ وسیاستمدار برای‌ کار [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">
<p><strong></p>
<p>رفتارهای‌ سیاسی‌ و نقش‌ آن‌<br />
در تصمیم‌گیری‌ سازمانی‌</strong></p>
<p>دکتر اسماعیل‌ ملک‌ اخلاق‌<br />
دکتر محمّد طالقانی‌<br />
محمود صانعی‌</p>
<p>چکیده‌:<br />
بزرگترین‌ وظیفة‌ مدیران‌ در سازمان‌ها و در واقع‌ وظیفة‌ بنیادین‌ مدیران‌ در مراکزتصمیم‌گیری‌، اتخاذ تصمیم‌ مناسب‌ است‌. از دیدگاه‌ سیاسی‌ و رفتارهای‌ مربوط‌ به‌ آن‌، اتّخاذتصمیم‌ تابع‌ چند شاخص‌ اساسی‌ است‌ که‌ در این‌ میان‌ خودانگیختگی‌ قوی‌ و انگیزة‌ نافذ وسیاستمدار برای‌ کار مدیران‌ از اساسی‌ترین‌ شاخصهاست‌.<br />
بسیاری‌ از سازمان‌ها و بخش‌های‌ عمومی‌ در ایران‌، سازمان‌هایی‌ اجتماعی‌ هستند که‌خدمات‌ عمومی‌ و اجتماعی‌ ارائه‌ می‌دهند و برای‌ اینکه‌ بتوان‌ در تصمیم‌گیری‌های‌ استراتژیک‌و خط‌مشی‌گذاری‌های‌ سیاسی‌ به‌ جنبه‌های‌ کلان‌ تصمیم‌گیری‌ پرداخت‌، باید به‌ جنبه‌های‌اجرایی‌ بویژه‌ برای‌ مدیران‌ میانی‌ توجّهاتی‌ خاص‌ معطوف‌ نمود. زمانی‌ که‌ یک‌ تصمیم‌ سازمانی‌اتّخاذ می‌شود، علاوه‌ بر مسایل‌ داخلی‌ سیستم‌، مسایل‌ محیطی‌ نیز به‌ شدّت‌ بر این‌ تصمیم‌ تأثیرمی‌گذارد و شایسته‌ است‌ که‌ مدیران‌ در شناسایی‌ آنها اهتمام‌ ورزند. شرایط‌ بیرونی‌ می‌تواندشامل‌ رقبا، وضعیت‌ بازار، فشارهای‌ اجتماعی‌ و تحوّلات‌ سیاسی‌ باشد. یک‌ تصمیم‌ سازمانی‌اگر با خلّاقیت‌ سیاسی‌ توأمان‌ نباشد، معمولاً تصمیمی‌ زنده‌ و کارآمد نخواهد بود و مدیرانی‌ که‌قادرند تصمیمات‌ خلّاق‌ سیاسی‌ بگیرند، دارای‌ اثرات‌ اقتصادی‌ و اجتماعی‌ نیرومندی‌ درسطح‌ سازمان‌های‌ اجرایی‌ هستند.<br />
واژگان‌ کلیدی‌: رفتارهای‌ سیاسی‌، تصمیم‌ و تصمیم‌گیری‌، سازمان‌های‌ اجرایی‌، رویکردهای‌تصمیم‌گیری‌ و محیط‌ اجتماعی‌<span id="more-628"></span><br />
<strong>مقدّمه‌</strong><br />
مطالعه‌ سازمان‌ به‌عنوان‌ نظام‌های‌ تصمیم‌گیری‌ و هم‌چنین‌ سامانه‌های‌ سیاسی‌ استعارة‌ دیگری‌ را(استعاره‌ سازمان‌ به‌ عنوان‌ نوعی‌ عرصه‌ سیاسی‌) در تئوری‌ سازمان‌ معرفی‌ می‌کند. استعارة‌ سیاسی‌ ازاوائل‌ شکل‌گیری‌ تئوری‌ سازمان‌ وارد آن‌ شد. امّا در ابتدا به‌ وسیله‌ نگرش‌های‌ متداول‌ طرفدار تبیین‌های‌مبتنی‌ بر ساختارهای‌ رسمی‌ فرمانروایی‌ و مشروعیّت‌ کنار گذاشته‌ شد. بکارگیری‌ شگردهای‌ سیاسی‌ درکسب‌ و کار از جانب‌ بسیاری‌ از افراد، نامطلوب‌ تصوّر می‌شد؛ زیرا عقلانیت‌ را مخدوش‌ می‌نمود. تنها اززمانی‌ که‌ مطالعات‌ مربوط‌ به‌ مشاهده‌ تصمیم‌گیری‌ سازمانی‌، قرائن‌ غیرقابل‌ رد رفتار سیاسی‌ درسازمان‌ها را آشکار کرد، تئوری‌های‌ سیاسی‌ سازمان‌ مورد توجّه‌ قرار گرفت‌. (هچ‌، ۱۳۸۵، ص‌ ۴۳۱).گرچه‌ رفتارهای‌ سیاسی‌ در سازمان‌ شامل‌ داد و ستدهای‌ نامشروع‌ نیز می‌گردد امّا محدود به‌ آن‌نیست‌. امروز رفتارهای‌ سیاسی‌ در سازمان‌ واقعیتی‌ انکارناپذیر و ازهر زمان‌ دیگری‌ آشکارتر است‌.(رضائیان‌، ۱۳۸۶، ص‌ ۶۶).<br />
در واقع‌ بایستی‌ پذیرفت‌ که‌ رفتارهای‌ سیاسی‌ لازمه‌ بقای‌ سازمان‌های‌ امروزی‌ است‌. الوین‌ تافلرنویسنده‌ معروف‌ کتاب‌ موج‌ سوّم‌ در این‌ باره‌ چنین‌ می‌گوید: «شرکت‌ها و سازمان‌ها غالباً در منازعات‌سیاسی‌ درونی‌، منازعات‌ قدرت‌ و&#8230; به‌ سر می‌برند. و این‌ در حقیقت‌ زندگی‌ طبیعی‌ آنهاست‌.»(Luthans,1992,p.438). مدیرانی‌ که‌ رفتارهای‌ سیاسی‌ در سازمان‌های‌ خود را نمی‌شناسند نه‌ تنهادر ارتقاء و استفاده‌ از امتیازات‌ زیان‌ خواهند دید، بلکه‌ در انجام‌ کارهایشان‌ نیز مشکل‌ خواهند داشت‌.(رضائیان‌، ۱۳۸۵، ص‌ ۶۶).<br />
در مواقعی‌ که‌ روش‌های‌ نفوذ سنّتی‌ با شکست‌ روبرو می‌شوند، تاکتیک‌های‌ سیاسی‌ می‌توانندسازمان‌ها را در دستیابی‌ به‌ اهداف‌ یاری‌ رسانند. یک‌ مدیر بایستی‌ رفتارهای‌ سیاسی‌ را به‌ منظورتأثیرگذاری‌ بر استراتژی‌های‌ سازمانی‌ بکار بندد. (McShane,1998,p.327).<br />
مفهوم‌ رفتارهای‌ سیاسی‌<br />
در مورد مطلوبیت‌ و ضرورت‌ رفتارهای‌ سیاسی‌ در سازمان‌ دیدگاه‌های‌ متفاوتی‌ وجود دارد. چنانچه‌ دربرخی‌ از تعاریف‌ مطلوبیت‌ رفتار سیاسی‌ در سازمان‌ منفی‌ تلقی‌ شده‌ و در پاره‌ای‌ دیگر آن‌ را از ضروریات‌ ولوازم‌ زندگی‌ سازمان‌های‌ امروزی‌ دانسته‌اند.<br />
بسیاری‌ از ما فکر می‌کنیم‌ رفتارهای‌ سیاسی‌، جنبه‌ مشکوک‌ و مخفیانه‌ای‌ از زندگی‌ سازمانی‌ است‌ که‌در آن‌ افراد بدون‌ رضایت‌ و میل‌ باطنی‌، تحت‌ نفوذ و سیطره‌ خاصّی‌ قرار می‌گیرند. امّا یک‌ نگرش‌ دقیق‌تربیان‌ می‌دارد که‌ رفتار سیاسی‌ در اغلب‌ اوقات‌ سهم‌ ارزشمندی‌ را در اثربخشی‌ سازمانی‌ به‌ خود اختصاص‌می‌دهد. مردم‌ نیاز دارند که‌ سیاستمداران‌ خوبی‌ باشند، علی‌الخصوص‌ هنگامی‌ که‌ آنها سطوح‌ بالای‌سازمان‌ را به‌دست‌ می‌آورند. (McShane,1998,pp.325-326).<br />
تعاریف‌ متعدّدی‌ از رفتارهای‌ سیاسی‌ صورت‌ گرفته‌ و در برخی‌ از این‌ تعاریف‌ جنبه‌های‌ منفی‌ و درپاره‌ای‌ دیگر جنبه‌های‌ مثبت‌ رفتار سیاسی‌ در نظر گرفته‌ شده‌ است‌.<br />
استیفن‌ رابینز رفتارهای‌ سیاسی‌ را اینگونه‌ تعریف‌ می‌کند؛ آن‌ دسته‌ از فعّالیت‌هایی‌ که‌به‌عنوان‌ بخشی‌ از نقش‌ رسمی‌ در سازمان‌ ضرورت‌ ندارند، ولی‌ در امر توزیع‌ مزایا و کاستی‌های‌درون‌ سازمانی‌ اعمال‌ نفوذ می‌نمایند (رابینز، ۱۳۸۰، صص‌ ۲۵۴ ـ ۲۵۵).<br />
جفری‌ ففر رفتار سیاسی‌ را مجموعه‌ فعّالیت‌هایی‌ می‌داند که‌ برای‌ کسب‌ قدرت‌، افزایش‌ واعمال‌ قدرت‌ و به‌ کارگیری‌ سایر منابع‌ به‌ وسیله‌ اشخاص‌ انجام‌ می‌شود تا از آن‌ طریق‌ بتوانند درموقعیت‌های‌ نامطمئن‌ و آشوب‌ زده‌ به‌ هدف‌های‌ خود برسند. (هادیزاده‌ مقدّم‌، ۱۳۷۸، صص‌ ۱۷۵ـ ۱۵۹).<br />
کاکمار رفتار سیاسی‌ را کوششی‌ در جهت‌ نفوذ در افراد می‌داند که‌ رفتارهای‌ اختیاری‌ و ارادی‌را در جهت‌ ارتقاء و پیشبرد اهداف‌ شخصی‌ به‌ کار می‌بندد. (Kacmar,etd,1993,pp.70-74).<br />
<strong><br />
ماهیّت‌ رفتار سیاسی‌ در سازمان‌</strong><br />
یکی‌ از مهمترین‌ مبانی‌ نظری‌ سیاست‌ در سازمان‌ها، دو دهه‌ قبل‌ توسط‌ مینتزبرگ‌ ارائه‌ گردید. اواعتقاد داشت‌ ما تا حدی‌ می‌توانیم‌ سازمان‌ را به‌ مثابه‌ یک‌ حوزه‌ سیاسی‌ تفسیر کنیم‌ که‌ افراد نیاز دارند تادو جنبه‌ مهم‌ را به‌ منظور اثربخشی‌ خود به‌ ظهور برسانند. نخست‌ آنکه‌ او اعتقاد داشت‌ قبل‌ از درگیر شدن‌در رفتارهای‌ سیاسی‌، افراد نیاز دارند تا انگیزه‌های‌ درونی‌ و امیال‌ خود را به‌ ثبوت‌ برسانند؛ او این‌ جنبه‌ رامقاصد سیاسی‌ نامید. دوّم‌ آنکه‌ او اعتقاد داشت‌ که‌ صِرف‌ مقاصد سیاسی‌ کافی‌ نیست‌ تا افرادی‌ را به‌سوی‌ انجام‌ رفتار سیاسی‌ سوق‌ دهد، بلکه‌ افراد بایستی‌ توانایی‌ اجرای‌ این‌ رفتارها را در یک‌ مسیرسیاسی‌ و راه‌ اثربخش‌، کسب‌ نمایند؛ او این‌ جنبه‌ را مهارت‌ سیاسی‌ نامید.<br />
شکل‌ (۱) چارچوب‌ ارائه‌ شده‌ مینتزبرگ‌ را مورد استفاده‌ قرار داده‌ و یک‌ مدل‌ مفهومی‌ برای‌ رفتارسیاسی‌ ارائه‌ می‌دهد.این‌ مدل‌ نشان‌ می‌دهد که‌ مقاصد سیاسی‌ مقدّمه‌ای‌ برای‌ رفتارهای‌ سیاسی‌محسوب‌ می‌گردند و مهارت‌های‌ سیاسی‌ نیز نقش‌ یک‌ واسطه‌ و میانجی‌ را در رابطه‌ بین‌ رفتار سیاسی‌ وکار پرتنش‌ بازی‌ می‌کنند. در این‌ مدل‌، انگیزه‌های‌ درونی‌ و نیاز به‌ کسب‌ موفقیّت‌ از اجزای‌ مقاصد سیاسی‌به‌شمار می‌روند. براساس‌ این‌ مدل‌، افراد تا حدی‌ درگیر رفتارهای‌ سیاسی‌ می‌شوند که‌ نیاز زیادی‌ به‌کسب‌ موفقیّت‌ داشته‌ باشند و یا دارای‌ انگیزه‌های‌ درونی‌ قوی‌ باشند. نتیجه‌ یک‌ تحقیق‌ پیمایشی‌ درایالات‌ متحّده‌ آمریکا مدل‌ فوق‌ را اینگونه‌ تفسیر می‌کند:<br />
تنها زمانی‌ رابطه‌ معکوس‌ بین‌ رفتارهای‌ سیاسی‌ و کار پرتنش‌ وجود دارد (رفتار سیاسی‌ موجب‌ کارپرتنش‌ می‌گردد) که‌ مهارت‌های‌ سیاسی‌ کارکنان‌ در سطح‌ پایینی‌ قرار داشته‌ باشد. برای‌ آن‌ دسته‌ ازکارکنان‌ که‌ در سطح‌ بالائی‌ از مهارت‌های‌ سیاسی‌ قرار دارند، اثر منفی‌ رفتار سیاسی‌ بر تنش‌زا شدن‌ کارمحو می‌گردد. بنابراین‌ براساس‌ نتایج‌ این‌ تحقیق‌، مدل‌ فوق‌ تنها در حالتی‌ که‌ کارکنان‌ دارای‌ مهارت‌اندک‌ سیاسی‌ هستند، صادق‌ است‌. (Treadway,etal, 2005, pp.229-245).</p>
<p><strong></p>
<p>تصمیم‌گیری‌ و رفتارهای‌ سیاسی‌</strong><br />
تصمیم‌گیری‌ یکی‌ از بنیانهای‌ رفتارهای‌ سازمانی‌ است‌ که‌ مورد علاقه‌ بسیاری‌ از محقّقان‌ واندیشمندان‌ قرار گرفته‌ است‌. به‌ رغم‌ دامنه‌ گسترده‌ مفاهیم‌ تئوریک‌ و مطالعات‌ تجربی‌ در موردتصمیم‌گیری‌، تعداد کمی‌ از این‌ مطالعات‌ و مفاهیم‌ به‌ بررسی‌ تأثیر رفتارهای‌ سیاسی‌ سازمانی‌ برتصمیم‌گیری‌ پرداخته‌اند. اغلب‌ نظریه‌ها به‌ تصمیم‌گیری‌ همانند یک‌ رویّه‌ فردی‌ نگریسته‌ و از عوامل‌اجتماعی‌ و سیاسی‌ غفلت‌ می‌کنند.<br />
تاکنون‌ مدل‌های‌ متعدّدی‌ از تصمیم‌گیری‌ سازمانی‌ ارائه‌ شده‌ و دسته‌بندی‌های‌ مختلفی‌ نیز از این‌الگوها صورت‌ گرفته‌ است‌. آلیسون‌ در یک‌ تقسیم‌بندی‌ مجزا سه‌ الگوی‌ اساسی‌ را برای‌ تصمیم‌گیری‌معرفی‌ می‌کند. (الف‌) مدل‌ عقلائی‌ (ب‌) مدل‌ روّیه‌های‌ سازمانی‌ (مدل‌ تجربی‌ و (ج‌) مدل‌ سیاسی‌.(Yang,2003, pp.458-479).<br />
الف‌) رویکرد بخردانه‌ در تصمیم‌گیری‌<br />
تصمیم‌گیری‌ به‌ صورت‌ سنّتی‌ به‌عنوان‌ یک‌ رویّه‌ عقلائی‌ و بخردانه‌ تلقی‌ گردیده‌ است‌. این‌ بدین‌معنی‌ است‌ که‌ تصمیم‌گیرندگان‌ ارزشمندترین‌ گزینه‌ را از میان‌ گزینه‌های‌ واضح‌ و آشکار انتخاب‌ می‌کنند.این‌ رویکرد به‌ تصمیم‌گیری‌ به‌ عنوان‌ یک‌ فرآیند خطی‌ گام‌ به‌ گام‌ می‌نگرد که‌ معطوف‌ به‌ بهینه‌سازی‌بروندادهاست‌. هریسون‌ فرآیند تصمیم‌گیری‌ عقلائی‌ را در شش‌ گام‌ خلاصه‌ می‌کند؛ ۱ ـ تعریف‌ مسأله‌۲ ـ تعرف‌ شاخص‌های‌ تصمیم‌ ۳ ـ وزن‌ دهی‌ به‌ شاخص‌ها ۴ ـ ارائه‌ و توسعه‌ راه‌ حل‌ها ۵ ـ ارزیابی‌راه‌حل‌ها ۶ ـ انتخاب‌ بهترین‌ راه‌ حل‌. مارچ‌ نیز مجموعه‌ای‌ از مفروضاتی‌ که‌ رویکرد تصمیم‌گیری‌عقلایی‌ بر آنها بنا شده‌ است‌ را مورد بررسی‌ قرار می‌دهد؛ نخست‌ آن‌ که‌ این‌ رویکرد فرض‌ می‌کند مسأله‌کاملاً واضح‌ و بدون‌ ابهام‌ است‌. تصمیم‌گیرندگان‌ از ترجیحات‌ و انتظارات‌ آگاهی‌ داشته‌ و هم‌ چنین‌ قادر به‌جمع‌ آوری‌ و پالایش‌ اطلاعات‌ مبیّن‌ وضعیت‌ مسأله‌ نیز هستند. دوّم‌ آنکه‌ این‌ رویکرد فرض‌ می‌کند که‌شاخص‌های‌ تصمیم‌گیری‌ و راه‌ حل‌ها آشکار و عینی‌ بوده‌ و شاخص‌ها و راه‌حل‌ها قابلیت‌ اولویت‌بندی‌ ووزن‌دهی‌ را دارا می‌باشند.<br />
سوّم‌ آنکه‌ اضطرار زمان‌ و کمبود منابع‌ نمی‌تواند تصمیم‌گیرندگان‌ را تحت‌الشّعاع‌ خود قرار دهد.رویکرد بخردانه‌ فرض‌ می‌کند که‌ تصمیم‌گیرندگان‌ می‌توانند به‌ راحتی‌ و بدون‌ داشتن‌ محدودیت‌ در زمان‌ ومنابع‌ به‌ اطلاعات‌ کامل‌ پیرامون‌ مسأله‌ دست‌ یابند. (Yang,2003,pp.458-479).</p>
<p>ب‌) رویکرد عملی‌ (تجربی‌) در تصمیم‌گیری‌<br />
رویکرد تجربی‌ در تصمیم‌گیری‌ به‌ جای‌ آنکه‌ داعیه‌ جهانشمولی‌ مدل‌ تصمیم‌گیری‌ بر پایه‌ اصول‌ ورویّه‌ها را سر دهد، اذعان‌ می‌دارد که‌ تصمیم‌گیرندگان‌ بایستی‌ در وضعیت‌ تصمیم‌گیری‌ قرار گرفته‌ وتصمیمات‌ را در حیطه‌ عمل‌ خود اتّخاذ نمایند. این‌ رویکرد بیانگر این‌ است‌ که‌ بسیاری‌ از تصمیمات‌ درعالم‌ واقع‌ از رویّه‌ عقلائی‌ گام‌ به‌ گام‌ پیروی‌ نمی‌کنند. بازرمن‌ (۱۹۹۴) به‌ این‌ نتیجه‌ رسید که‌ بسیاری‌ ازتصمیمات‌ مهم‌ بیش‌ از آنکه‌ براساس‌ یک‌ الگوی‌ تعریف‌ شده‌، اتّخاذ گردند، براساس‌ قضاوت‌ و شهوداتّخاذ می‌شوند. شاید همانطور که‌ مارچ‌ و سایمون‌ نیز اعتقاد داشتند: در این‌ رویکرد بزرگترین‌ چالش‌مدل‌ سنّتی‌ عقلائی‌ ناشی‌ از عقلانیت‌ محدود باشد. هنگامی‌ که‌ یک‌ تصمیم‌ به‌ منظور حصول‌ نتایج‌مناسب‌ اتّخاذ می‌گردد، تصمیم‌گیرنده‌ تمایل‌ دارد که‌ «تصمیم‌ رضایت‌ بخش‌» را جایگزین‌«تصمیم‌بهینه‌» کند.<br />
در حقیقت‌ به‌ این‌ علّت‌، استراتژی‌ بهینه‌ غیرممکن‌ می‌باشد که‌ تصمیم‌گیرندگان‌ بطور طبیعی‌به‌وسیله‌ عوامل‌ زیادی‌ از قبیل‌ زمان‌ و منابع‌ محدود، ابهامات‌ و تعاریف‌ ضعیف‌ مسأله‌، اطلاعات‌ ناقص‌پیرامون‌ گزینه‌های‌ راه‌ حل‌ و&#8230; گرفتار می‌آیند. هنگامی‌ که‌ یک‌ انتخاب‌ جامع‌ و عقلایی‌ غیرممکن‌می‌گردد، تصمیم‌ گیرندگان‌ سعی‌ می‌کنند که‌ یک‌ مدل‌ ساده‌ شده‌ را بدون‌ در نظر گرفتن‌ همه‌ پیچیدگی‌هابکار گیرند. عقلانیت‌ محدود تصمیم‌ گیرندگان‌ را وا می‌دارد، یک‌ راه‌ حل‌ قابل‌ قبول‌ را، که‌ تنها خوب‌ است‌،برگزینند. یکی‌ دیگر از چالش‌های‌ مدل‌ عقلائی‌ تصمیم‌گیری‌ مفهوم‌ تصمیم‌گیری‌ شهودی‌ است‌.تصمیم‌گیری‌ شهودی‌ به‌ یک‌ فرآیند ناخودآگاه‌، که‌ برآمده‌ از تجربیات‌ است‌، بر می‌گردد.<br />
(Yang,2003,pp.458-459)<br />
نتایج‌ یکی‌ از تحقیقات‌ نشان‌ داد که‌ حدود ۲۵% مدیران‌ به‌ هنگام‌ حل‌ّ مسائل‌ و تصمیم‌گیری‌ها ازتصمیم‌گیری‌ شهودی‌ استفاده‌ می‌کنند و این‌ رویکرد شهودی‌ در تصمیم‌گیری‌ نیز موجب‌ اثربخشی‌سازمانی‌ آنها گردیده‌ است‌. (Anderson,2000,pp.46-63)<br />
شاپیرو و اسپنس‌ چهارچوبی‌ ارائه‌ کردند که‌ رویکرد تجزیه‌مدار و شهودی‌ در تصمیم‌گیری‌ را باهم‌ تلفیق‌ می‌کند. در این‌ ترکیب‌ زمانی‌ که‌ مسائل‌ از پیچیدگی‌ بیشتری‌ برخوردار شوند، قضاوت‌ شهودی‌نسبت‌ به‌ رویکرد تجزیه‌ و تحلیل‌ وزن‌ بیشتری‌ به‌ خود اختصاص‌ می‌دهد.<br />
(Shapiro,etal,1997;pp.63-68)<br />
رویکرد تجربی‌ (عملی‌) تأکید دارد که‌ تصمیمات‌ براساس‌ عوامل‌ عینی‌ و تجربی‌ شکل‌ می‌گیرند ووسائل‌ و اهداف‌ چنین‌ تصمیماتی‌ توأمان‌ تعیین‌ شده‌ و از یکدیگر قابل‌ انفکاک‌ نیستند. این‌ رویکرد درقالب‌ توسعه‌ یک‌ نمای‌ عملی‌ و انعطاف‌پذیر، رویکردی‌ ارزشمند محسوب‌ می‌گردد. در این‌ رویکرد، اهداف‌و ترجیحات‌ بایستی‌ در مواجهه‌ با عوامل‌ پویای‌ سازمانی‌ سازگار و منعطف‌ باشند.<br />
(Yang,2003,pp.458-479)<br />
امّا مدل‌ تجربی‌ نیز به‌ نوبه‌ خود دارای‌ کاستی‌ها و کمبودهایی‌ است‌. یکی‌ از مهم‌ترین‌ متغیرهایی‌ که‌در رویکرد تجربی‌ از آن‌ غفلت‌ نشده‌ است‌ دانش‌ و فهم‌ مدیران‌ در درک‌ مسائلی‌ است‌ که‌ با آن‌ روبرومی‌شوند. رویکرد تجربی‌ عوامل‌ نامشهودی‌ چون‌ مسائل‌ تعریف‌ نشده‌ و اطلاعات‌ ناقص‌ که‌ توانایی‌تصمیم‌گیری‌ مدیران‌ را محدود می‌سازد، در نظر می‌گیرد. امّا این‌ رویکرد در تشریح‌ نقش‌ دانش‌ مدیران‌ درفهم‌ مسائل‌ و درک‌ جزء به‌ جزء مشکلات‌ و راه‌ حل‌ها، با شکست‌ مواجه‌ گردیده‌ است‌. به‌ دیگر سخن‌رویکرد تجربی‌ تصمیم‌گیری‌، توجّه‌ خود را تنها به‌ برخی‌ از عوامل‌ نامحسوس‌ سازمانی‌ متمرکز نموده‌ و ازجنبه‌های‌ علمی‌ و منطقی‌ تصمیم‌گیری‌ غافل‌ می‌ماند. (Ibid)</p>
<p>ج‌) رویکرد سیاسی‌ نسبت‌ به‌ تصمیم‌گیری‌<br />
در مدل‌ سیاسی‌ تصمیم‌گیری‌ اعتقاد بر این‌ است‌ که‌ غالب‌ تصمیمات‌ براساس‌ عوامل‌ سیاسی‌ اتّخاذمی‌گردند. این‌ رویکرد، هر دو رویکرد تجربی‌ و عقلائی‌ را یک‌ سو نگر دانسته‌ و هر دو را به‌ علّت‌ نادیده‌گرفتن‌ جنبه‌ سیاسی‌ دارای‌ یک‌ دیدگاه‌ غیرواقعی‌ در فرآیند تصمیم‌گیری‌ می‌پندارد.<br />
(Forester,1984,pp.2331)<br />
مدیران‌ بایستی‌ به‌ منظور اتّخاذ تصمیمات‌ اثربخش‌، محیط‌ سیاسی‌ سازمان‌ را به‌ دقّت‌ ارزیابی‌ نموده‌و پس‌ ازآن‌ تصمیمات‌ لازم‌ را متناسب‌ با جوّ سیاسی‌ سازمان‌ اتّخاذ نمایند. بسیاری‌ از محقّقان‌، قدرت‌ وتعارض‌ را عوامل‌ مهم‌ّ سیاسی‌ تأثیرگذار بر تصمیم‌گیری‌ می‌دانند. از آنجا که‌ بسیاری‌ ازتصمیمات‌، منافع‌گروه‌های‌ مختلف‌ را تحت‌ تأثیر خود قرار می‌دهند، مدیران‌ بایستی‌ تصمیمات‌ خود را با در نظر گرفتن‌منافع‌ عوامل‌ اجتماعی‌ اتّخاذ نمایند.<br />
یکی‌ از روش‌های‌ رویکرد سیاسی‌، تصمیم‌گیری‌ مشارکتی‌ است‌ که‌ در آن‌ مدیران‌ در جستجوی‌داده‌هائی‌ از گروه‌های‌ مختلف‌ که‌ متأثر از تصمیم‌ هستند، می‌باشند.<br />
تاکنون‌ نمونه‌های‌ فراوانی‌ از ارتباط‌ مستقیم‌ بین‌ تصمیم‌گیری‌ مشارکتی‌ و عملکرد شغلی‌ و هم‌ چنین‌رضایت‌ کارکنان‌، کشف‌ شده‌ است‌. (Yang,2003,pp.458-479)<br />
هم‌ در رویکرد عقلائی‌ و هم‌ در رویکرد تجربی‌ فرض‌ می‌شد که‌ مدیران‌ تنها به‌ منظور افزایش‌ منافع‌سازمان‌ خود فعّالیت‌ می‌کنند. در عوض‌، به‌ جای‌ یکسان‌ فرض‌ کردن‌ منافع‌ افراد سازمان‌، دیدگاه‌ سیاسی‌سازمان‌ را به‌عنوان‌ ائتلاف‌ و توافق‌ افرادی‌ می‌پندارد که‌ منافع‌ شخصی‌ را بیش‌ از اهداف‌ مشترک‌ دنبال‌می‌کنند. نتیجتاً آنکه‌ همه‌ تصمیمات‌، ستاده‌هایی‌ هستند که‌ از طریق‌ مذاکرات‌ و چانه‌زنی‌های‌ پیرامون‌منافع‌ گروه‌ها به‌دست‌ می‌آیند. رویکرد سیاسی‌ هم‌ چنین‌ در فرآیند تصمیم‌گیری‌ به‌ روابط‌ قدرت‌ در میان‌اعضای‌ سازمان‌ توجّه‌ می‌کند. (Forester,1984.p.23-31)<br />
یکی‌ از مدل‌های‌ سیاسی‌ که‌ در تصمیم‌گیری‌ ارائه‌ شده‌ است‌، مدل‌ پیشنهادی‌ فورستر می‌باشد.این‌ مدل‌ بیان‌ می‌دارد که‌ مدیران‌ عموماً با فشارهای‌ سیاسی‌ مواجهند. مدل‌ کلاسیک‌ عقلائی‌ می‌تواندبه‌عنوان‌ یک‌ مدل‌ بدون‌ محدودیت‌ در نظر گرفته‌ شود که‌ مسائل‌ تعریف‌ شده‌، اطلاعات‌ کامل‌، زمان‌نامحدود و استراتژی‌ بهینه‌ از مفروضات‌ آن‌ می‌باشد. امّا این‌ مدل‌ (مدل‌ سیاسی‌) سیاست‌های‌ سازمانی‌را به‌عنوان‌ یک‌ محدودیت‌ برای‌ عقلانیت‌ در نظر می‌گیرد. این‌ مدل‌ دو بعد از محدودیت‌ها و چهار وضعیت‌سازمانی‌ را تعریف‌ می‌کند:<br />
یک‌ بعد از محدودیت‌ها، غیرقابل‌ کنترل‌ بودن‌ منبع‌ انحراف‌ اطلاعات‌ و بعد دیگر احتمالی‌ بودن‌ وغیرقطعی‌ بودن‌ این‌ انحرافات‌ است‌. بنابراین‌ با چهار نوع‌ وضعیت‌ متناسب‌ با اطلاعات‌ ناقص‌ و عدم‌قطعیت‌ روبرو خواهیم‌ بود.<br />
در اوّلین‌ نوع‌ از چهار وضعیت‌ با اطلاعات‌ از دست‌ رفته‌ و ناقصی‌ روبرو هستیم‌ که‌ به‌ صورت‌ تصادفی‌ وغیرارادی‌ از دست‌ رفته‌اند و غیرقابل‌ اجتناب‌ می‌باشند. این‌ وضعیت‌ به‌عنوان‌ محدودیت‌های‌ شناختی‌تعریف‌ می‌شود زیرا مدیران‌ در آن‌ با مسائل‌ مبهم‌ و اطلاعات‌ ناقص‌ روبرو هستند. در این‌ وضعیت‌،فورستر، استراتژی‌ بخردانه‌ محدود سایمون‌ را پیشنهاد می‌کند. در این‌ استراتژی‌ مدیران‌ تلاش‌ می‌کنندتا یک‌ راه‌ حل‌ رضایت‌ بخش‌ بیابند که‌ نتایج‌ نازل‌تری‌ از موفقیت‌ را نسبت‌ به‌ استراتژی‌ راه‌ حل‌ بهینه‌،عاید می‌سازد.<br />
وضعیت‌ دوّم‌ شامل‌ مشاغلی‌ است‌ با بیش‌ از دو عامل‌ که‌ در آن‌ عاملین‌ دارای‌ مهارت‌ها و بینش‌های‌متفاوتند امّا بایستی‌ با یکدیگر همکاری‌ کنند. در این‌ وضعیت‌، اطلاعات‌ ناقص‌ نتیجه‌ تقسیم‌ قانونی‌ کار وحرفه‌ بوده‌ و ذاتاً اجتناب‌ناپذیر است‌. استراتژی‌ تصمیم‌گیری‌ متناسب‌ با این‌ وضعیت‌، استراتژی‌شبکه‌های‌ هوش‌ اجتماعی‌ است‌.<br />
سوّمین‌ وضعیت‌، مشاغل‌ تکثّرگرایی‌ هستند که‌ در آنها گروه‌هایی‌ با منافع‌ متفاوت‌ از سیستم‌ ارزشی‌،درک‌ متفاوتی‌ از مسأله‌ دارند. استراتژی‌ پیشنهادی‌ برای‌ چنین‌ وضعیتی‌، که‌ در آن‌ رقابت‌ شدید و تعارض‌حکمفرماست‌، چانه‌زنی‌ و مذاکرات‌ درونی‌ است‌.<br />
چهارمین‌ وضعیت‌ مربوط‌ به‌ زمانی‌ است‌ که‌ مدیران‌ در آن‌ با ساختار اشتباه‌ سازمانی‌ روبرو می‌شوند.صفت‌ مشخصه‌ این‌ وضعیت‌ نه‌ در تعدّد متغیرهای‌ تصادفی‌ و غیرقابل‌ پیش‌ بینی‌ است‌، بلکه‌ مشخصه‌این‌ وضعیت‌ در تکثّر ساختار آن‌ نهفته‌ است‌ و در آن‌ ساختار سازمانی‌ و قدرت‌ به‌ ندرت‌ از یکدیگر قابل‌تفکیک‌ می‌باشند. در این‌ وضعیت‌ گروه‌های‌ ذینفع‌ با نوعی‌ تبعیض‌ و نابرابری‌ روبه‌رو هستند.استراتژیهای‌ مورد استفاده‌ در این‌ وضعیت‌ از انحراف‌ ساختاری‌ و نابرابری‌ عبارتند از: تلاش‌ در جهت‌ایجاد عدالت‌ و برابری‌ اثربخشی‌، برقراری‌ مشارکت‌های‌ دموکراتیک‌، عمل‌ نمودن‌ خارج‌ از برتریهای‌اقتصادی‌، جنسی‌ و نژادی‌. (Yang,2003,pp.458-479)<br />
مطالعات‌ تجربی‌ و میدانی‌ نیز تأثیر متغیرهای‌ سیاسی‌ سازمانی‌ را بر تصمیم‌گیری‌ تأیید می‌کنند.سیاست‌های‌ بین‌المللی‌ و رفتارهای‌ سیاسی‌ نیز خروجی‌های‌ فرآیند تصمیم‌گیری‌ را تحت‌ تأثیر قرارمی‌دهند. برخی‌ از مطالعات‌ نشان‌ می‌دهند گروه‌هائی‌ که‌ در آنها رویکرد مدیریت‌ تعارض‌ مورد استفاده‌قرار گرفته‌ در فرآیند تصمیم‌گیری‌ اثربخش‌تر از گروه‌هائی‌ بوده‌اند که‌ از پدیده‌ تعارض‌ اجتناب‌ و دوری‌گزیده‌اند. (Kuhn,etal,2000,pp.558-590)</p>
<p>جدول‌ (۱): سه‌ رویکرد تصمیم‌گیری‌ در یک‌ نگاه‌ (yang:2003)</p>
<p>رویکرد عقلائی‌    رویکرد تجربی‌    رویکرد سیاسی‌</p>
<p>ماهیت‌ مسأله‌    آسان‌ ـ به‌ خوبی‌    پیچیده‌، مبهم‌    به‌صورت‌ ایدئولوژیک‌ و نظری‌<br />
تعریف‌ شده‌        تعریف‌ شده‌ است‌.<br />
زمان‌ و منابع‌    نامحدود    محدود    از یک‌ تصمیم‌گیرنده‌ به‌<br />
تصمیم‌گیرنده‌ بعدی‌ متفاوت‌است‌</p>
<p>زمینه‌ سیاسی‌    منافع‌ یکسان‌    منافع‌ یکسان‌    تضّاد منافع‌، رویّه‌های‌ ناعادلانه‌<br />
و رویّه‌های‌ عادلانه‌ حل‌ّ مسأله‌:    و رویّه‌های‌ عادلانه‌ حل‌ّ مسأله‌:    حل‌ّ مسأله‌: بعضاً ظلم‌ واجحاف‌<br />
رویّه‌های‌ باثبات‌ و واضح‌    امّا بی‌ثبات‌ و غیرواضح‌</p>
<p>دانش‌    عینی‌:    ذهنی‌:    ذهنی‌:<br />
با اطلاعات‌ کامل‌    مطابق‌ با فضای‌ مورد نظر    مطابق‌با اوضاع‌سیاسی‌،اجتماعی‌</p>
<p>تصمیم‌ گیرنده‌    انسان‌ عقلایی‌    انسان‌ جایزالخطا    انسان‌ سیاسی‌</p>
<p>استراتژی‌ها    استدلال‌ منطقی‌،    رضایت‌بخش‌، شهودی‌    مذاکره‌، چانه‌زنی‌، فشار،<br />
بهینه‌سازی‌، نوآوری‌        مصالحه‌ و&#8230;</p>
<p>ویژگی‌های‌ اساسی‌    عقلانیت‌، بهینه‌سازی‌    تجربی‌ بودن‌، انعطاف‌پذیری‌    سیاسی‌ بودن‌</p>
<p>مدل‌ ترکیبی‌ نوین‌ تصمیم‌گیری‌<br />
اگر بخواهیم‌ از یک‌ دیدگاه‌ اقتضائی‌ به‌ مسأله‌ تصمیم‌گیری‌ نگاه‌ کنیم‌، هیچ‌ کدام‌ از سه‌ رویکرد قبلی‌،در همه‌ شرایط‌ نه‌ قابل‌ انکار و نه‌ قابل‌ پذیرش‌ می‌باشند. شکل‌ (۲) یک‌ چارچوب‌ شماتیک‌ از مدل‌ادغامی‌ تصمیم‌گیری‌ را نشان‌ می‌دهد. این‌ مدل‌ شامل‌ چهار عنصر کلیدی‌ است‌ که‌ اینگونه‌ نامگذاری‌شده‌اند؛ موقعیت‌ تصمیم‌گیری‌، واکنش‌ (پاسخ‌) اقدام‌ و برآیند تصمیمات‌ (خروجی‌ها).<br />
در مدل‌ ترکیبی‌ هیچ‌ کدام‌ از سه‌ رویکرد قبلی‌ به‌ دیگری‌ رجحان‌ نداشته‌ و از مفاهیم‌ هر سه‌ مدل‌استفاده‌ مقتضی‌ به‌ عمل‌ می‌آید. (Yang,2003,pp.458-479)<br />
همانگونه‌ که‌ از نمای‌ کلّی‌ مدل‌ نوین‌ بر می‌آید، در این‌ مدل‌ عوامل‌ وضعیتی‌، زمینه‌ برانگیختگی‌ وعکس‌العمل‌ عامل‌ تصمیم‌ گیرنده‌ را فراهم‌ آورده‌ و پاسخی‌ را از سوی‌ وی‌ می‌آفرینند. این‌ واکنش‌ که‌ خودپاسخی‌ است‌ برآمده‌ از احساس‌ نابرابری‌ ادراک‌ شده‌ و همچنین‌ تضادّ منافع‌ ادراک‌ شده‌ شخص‌، موجب‌اقدام‌ و فعّالیتی‌ از سوی‌ نماینده‌ و عامل‌ تصمیم‌ گیرنده‌ می‌گردد که‌ در آن‌ یک‌ استراتژی‌ خاص‌ جهت‌تصمیم‌گیری‌ اتّخاذ می‌گردد. این‌ استراتژی‌ نیز به‌ نوبه‌ خود یا موجب‌ بروز نتیجه‌ مورد نظر خواهد شد و یااینکه‌ با اندکی‌ تساهل‌ موجبات‌ ظهور یک‌ نتیجه‌ رضایت‌بخش‌ را فراهم‌ می‌آورد.<br />
عوامل‌ وضعیتی‌ در این‌ مدل‌، در قالب‌ سه‌ دسته‌ کلّی‌ بیان‌ می‌گردند: ماهیت‌ مسأله‌، وضعیت‌ نماینده‌و زمینه‌های‌ سازمانی‌. برخلاف‌ سه‌ رویکرد قبلی‌ (عقلایی‌، تجربی‌ و سیاسی‌) که‌ یک‌ دیدگاه‌ نسبتاً ایستابه‌ ماهیت‌ مسأله‌ داشتند، مدل‌ نوین‌ به‌ ابعاد ماهیت‌ مسأله‌ به‌عنوان‌ متغیرهای‌ پویا می‌نگرد. برای‌ مثال‌ دراوّلین‌ متغیر مربوط‌ به‌ ماهیّت‌ مسأله‌، ساختار یافتگی‌ را مدّنظر قرار می‌دهد. برخی‌ مسائل‌ در حدّ بالایی‌ساختار یافته‌اند و برخی‌ دیگر ساختار یافتگی‌ اندکی‌ دارند. (Ibid)<br />
براساس‌ مدل‌ نوین‌ ترکیبی‌، وضعیت‌ بدست‌ آمده‌ از متغیرهای‌ وضعیتی‌ باعث‌ به‌وجود آمدن‌ یک‌پاسخ‌ خواهند شد. در این‌ مرحله‌ درک‌ نماینده‌ تصمیم‌گیری‌ از عدالت‌ سازمانی‌ و تضادّ منافع‌، منجر به‌انتخاب‌ یک‌ استراتژی‌ از میان‌ استراتژی‌های‌ غالب‌ تصمیم‌گیری‌ گردیده‌ و این‌ استراتژی‌ها می‌تواندراهکارهای‌ عقلایی‌ و یا راهبردهای‌ سیاسی‌ را شامل‌ شود.</p>
<p><strong><br />
نتیجه‌گیری‌</strong><br />
شناخت‌ رفتارهای‌ سیاسی‌ در دنیای‌ کنونی‌ که‌ سازمان‌ها در آن‌ در حالت‌ تنازع‌ برای‌ بقاء به‌سرمی‌برند، یکی‌ از کلیدی‌ترین‌ مؤلّفه‌های‌ تصمیم‌گیری‌ سازمانی‌ است‌. دیدگاه‌ سیاسی‌، منافع‌ و ترجیحات‌گروه‌های‌ ذینفع‌ سازمان‌ را در تصمیم‌گیری‌ لحاظ‌ نموده‌ و از این‌ روست‌ که‌ یک‌ مدیر با شناسایی‌رفتارهای‌ سیاسی‌ کارکنان‌ و ترجیحات‌ آنان‌، در امر مشارکت‌ و اجرای‌ تصمیمات‌ اتّخاذ شده‌ درعمل‌،توفیق‌ می‌یابد. لذا همانگونه‌ که‌ شرح‌ آن‌ گذشت‌، نه‌ تنها بایستی‌ اقرار به‌ وجود رفتارهای‌ سیاسی‌ درسازمان‌ نمود، بلکه‌ بایستی‌ وجود آن‌ در سطح‌ مناسب‌ را موجب‌ پربار گشتن‌ نتایج‌ تصمیمات‌ دانست‌.</p>
<p><strong><br />
فهرست‌ منابع‌ و مآخذ:</p>
<p></strong><br />
۱ ـ رابینز، استیفن‌ پی‌؛ رفتار سازمانی‌؛ ترجمه‌ علی‌پارسائیان‌ و سیّد محمّد اعرابی‌؛ چاپ‌ چهارم‌،تهران‌؛ دفتر پژوهش‌های‌ فرهنگی‌، ۱۳۸۰/<br />
۲ ـ رضائیان‌، علی‌؛ مدیریت‌ رفتارهای‌ سیاسی‌ درسازمان‌؛ چاپ‌ دوّم‌، تهران‌، انتشارات‌ سمت‌،۱۳۸۶/<br />
۳ ـ زراعی‌ متین‌، حسین‌؛ «رفتار سیاسی‌ و نقش‌ آن‌در سازمان‌ و مدیریت‌»؛ مجلّه‌ مجتمع‌ آموزش‌ عالی‌قم‌، شماره‌ ۱۵، ۱۳۸۵، صص‌ ۵۹ ـ ۲۷/<br />
۴ ـ هادیزاده‌ مقدم‌، اکرم‌؛ «مدل‌های‌ دوگانه‌ تجزیه‌ وتحلیل‌ قدرت‌ و سیاست‌ سازمانی‌»؛ فصلنامه‌مطالعات‌ مدیریت‌، شماره‌ ۲۴ و ۲۳، زمستان‌ ۷۸،صص‌ ۱۷۵ ـ ۱۵۹/<br />
۵ ـ هچ‌، ماری‌ جو؛ تئوری‌ سازمان‌ «مدرن‌، نمادین‌ وتفسیری‌ پست‌ مدرن‌»؛ ترجمه‌ حسن‌ دانایی‌ فرد،جلد دوّم‌، چاپ‌ اوّل‌؛ تهران‌: انتشارات‌ افکار،۱۳۸۵/<br />
۶ - Anderson,j. A; &#8220;Are intuitive managersmore effective?&#8221;; Journal of managerialpsyhology, No.15, 2000, pp. 48-63.<br />
7 - Forester; j.; &#8220;Bounded rathionality andPolitics of muddling throug&#8221;; publicAdministration review; No. 14; 1984;pp.23-31.<br />
8 - Gibson, j. L. , Ivancevich, j. M,Donnelly, j. ;Organization (behavior,structure, processes); 8th edition; Irwin;1994.<br />
9 - Greenberg, Jerald; Baron, Robert A.;Behavior in organization; 7thedition; Prentice - Hal, Inc; 2000.<br />
10 - Kacmar, K.M; Ferris, G.R; &#8220;Politicsat work: sharpening the Focus of Politicalbehavior in organization&#8221; ; BusinessHorizon; No.36;1993.pp.70-74.<br />
11 - Luthans, Fred;Organizationalbehavior; 6thedition; Mc Graw-Hill;1992.<br />
12 - Kuhan, T.; Pool, M.S.; &#8220;Do Confilictmanagement styles affect group decisionmaking/ Euidence from a longitudinal fieldstudy&#8221;; Human Communication Recearch;No.26;2000; pp.558-590.<br />
13 - McShane, Steven L.;CanadianOrganizatioal Behaviour;3 thedition; Mc Graw Hill; 1998.<br />
14 - Shopiro, S.; Spence, M.T.;&#8221;Managerial Intution: A Conceptual andOperational framework&#8221;; business horizon;No. 40; 1997;pp.63-68.<br />
15 - Tredway, DC.;Hochwarter, WA. Kac.mar, chj.; Ferris. GR.; &#8220;Political will,Political skill and political behavior&#8221;,Journal of organizational behavior; No.26; 2005: pp.229-245.<br />
16 - Yang, Baioyin; &#8220;Political factors indecision making and implications for HRD&#8221;;Advance in Developing Human Resources;No. 5;2003: pp.458-479.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://guilan-e-ma.ir/?feed=rss2&amp;p=628</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>تأمّلی‌ در باب‌ کار جمعی‌ و مقوله‌ انتخابات‌</title>
		<link>http://guilan-e-ma.ir/?p=626</link>
		<comments>http://guilan-e-ma.ir/?p=626#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 20 Jun 2010 08:25:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[گيلان ما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://guilan-e-ma.ir/?p=626</guid>
		<description><![CDATA[
دکتر آنّه‌ محمد دوگونچی‌

نردبان‌ خلق‌ زین‌ ما و منی‌ است‌
عاقبت‌ این‌ نردبان‌ افتادنی‌ است‌
هر که‌ بالاتر رود ابله‌تر است‌
کاستخوان‌ او بتر خواهد شکست‌
مثنوی‌ ـ دفتر چهارم‌ ـ بیت‌ ۲۷۶۲
مقدمه‌
در سال‌ ۸۷ در جامعه‌ پزشکی‌ رشت‌ دو نوبت‌ انتخابات‌ صورت‌گرفت‌. انتخابات‌ انجمن‌ پزشکان‌ عمومی‌ و انتخابات‌ نظام‌ پزشکی‌.هر دو حادثه‌ با پیش‌زمینه‌ها و متن‌ انتخابات‌ و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong></p>
<p>دکتر آنّه‌ محمد دوگونچی‌<br />
</strong><br />
نردبان‌ خلق‌ زین‌ ما و منی‌ است‌<br />
عاقبت‌ این‌ نردبان‌ افتادنی‌ است‌<br />
هر که‌ بالاتر رود ابله‌تر است‌<br />
کاستخوان‌ او بتر خواهد شکست‌<br />
مثنوی‌ ـ دفتر چهارم‌ ـ بیت‌ ۲۷۶۲<strong><br />
مقدمه‌</strong><br />
در سال‌ ۸۷ در جامعه‌ پزشکی‌ رشت‌ دو نوبت‌ انتخابات‌ صورت‌گرفت‌. انتخابات‌ انجمن‌ پزشکان‌ عمومی‌ و انتخابات‌ نظام‌ پزشکی‌.هر دو حادثه‌ با پیش‌زمینه‌ها و متن‌ انتخابات‌ و پس‌لرزه‌هایی‌ همراه‌ بود. دینامیسم‌ انتخابات‌ در مجموع‌پدیده‌ی‌ مبارکی‌ است‌، به‌ شرطی‌ که‌ کنش‌ها و موضع‌گیری‌ها در محدوده‌ای‌ معقول‌ و متناسب‌ با حاصل‌کار باشد، نه‌ معادله‌ مرگ‌ و زندگی‌.<br />
انتخابات‌ یک‌ جابه‌جایی‌ موقت‌ در مسؤولیت‌هاست‌، نه‌ آخر دنیا. از منظری‌، انتخابات‌ دامی‌نامحسوس‌ است‌ که‌ بازیگران‌ را به‌ درون‌ ویترینی‌ شیشه‌ای‌ می‌کشاند. در این‌ دو انتخابات‌ تحرکاتی‌ دیده‌شد، صحبت‌هائی‌ رد و بدل‌ شد، که‌ نشان‌دهنده‌ خام‌ دستی‌ ما در سربالایی‌ دموکراسی‌ خواهی‌ است‌. تأمل‌در پیش‌ زمینه‌ها و نقد رفتارهای‌ انتخاباتی‌ یک‌ ضرورت‌ است‌.<br />
شاید کسانی‌ که‌ درگیر انتخابات‌ هستند دچار تب‌ و تنش‌ و تپش‌ و شتاب‌زدگی‌ می‌شوند، پس‌ ازفروکش‌ کردن‌ گردوخاک‌ انتخابات‌، فرصتی‌ پیش‌ می‌آید تا رفتارها نقد و تحلیل‌ شود. با این‌ انگیزه‌ مواردزیر را به‌ عرض‌ می‌رسانم‌. تاکید می‌کنم‌ تمام‌ مسایل‌ مطروحه‌ در این‌ مقاله‌ مختص‌ صنف‌ پزشکان‌ است‌وبس‌.<span id="more-626"></span><br />
۱ ـ اخلاق‌ انتخاباتی‌ و بلوغ‌ فرهنگی‌<br />
اگر فرهنگ‌ را مجموعه‌ای‌ در هم‌ تنیده‌ از مواریث‌ بشری‌ و نیز سرمایه‌های‌ مادی‌ و معنوی‌ شامل‌دانش‌، دین‌، هنر، قانون‌، اخلاقیات‌ و آداب‌ و رسوم‌ و توانمندی‌های‌ باشندگان‌ یک‌ جامعه‌ بدانیم‌، تامل‌ درآسیب‌شناسی‌ یک‌ فرهنگ‌ از نیازهای‌ مبرم‌ آن‌ است‌. از خصوصیات‌ فرهنگ‌، تبادل‌ تجربیات‌ و پویایی‌ وشکوفایی‌ حاصل‌ از این‌ مبادله‌ است‌. انسان‌ راه‌ درازی‌ طی‌ کرده‌ و راه‌ درازتری‌ پیش‌رو دارد تا به‌ بلوغ‌فرهنگی‌ برسد.<br />
در سایه‌ بلوغ‌ فرهنگی‌ می‌توان‌ از میوه‌های‌ شیرین‌ آن‌، همچون‌ عدالت‌ و آزادی‌ و رشد، بهره‌مند شد.از یک‌ باغ‌ منزه‌ و پیراسته‌ با درختانی‌ سالم‌ و بدون‌ آفت‌، می‌توان‌ توقع‌ میوه‌های‌ شیرینی‌ داشت‌، وگرنه‌ ازیک‌ باغ‌ متروکه‌ و مغشوش‌ و مملو از علف‌های‌ هرز و بدون‌ مدیریت‌ و باغبانی‌ صحیح‌، جز فساد و تباهی‌،نمی‌توان‌ انتظاری‌ داشت‌، هر چند آب‌ و کودِ کلان‌، ولی‌ بی‌برنامه‌، به‌ آن‌ رسانده‌ شود. بلوغ‌ فرهنگی‌ کانون‌تکامل‌ انسان‌ است‌، اگر این‌ بلوغ‌ حاصل‌ نشود، با پدیده‌ی‌ شومی‌ به‌ نام‌ شبه‌ فرهنگ‌ مواجه‌ خواهیم‌ شد.شبه‌ فرهنگ‌ ویران‌گرتر از بی‌فرهنگی‌ است‌. چون‌ بی‌فرهنگ‌ نادان‌ِ بی‌نقاب‌ است‌ و سهل‌تر می‌توان‌ آن‌را شناخت‌ و چاره‌جویی‌ کرد. ولی‌ شبه‌ فرهنگ‌ با نقاب‌ می‌آید و غلط‌انداز و سفسطه‌گر، و دردی‌ بی‌درمان‌است‌. سواد و معلومات‌ هر چند از لوازم‌ ضروری‌ فرهنگ‌ است‌، ولی‌ عامل‌ کفایت‌ نیست‌. سواد و مدرک‌ وتیتر و عنوان‌ فراوان‌ داریم‌، ولی‌ آیا صرف‌ وجود آنها نشانه‌ی‌ بلوغ‌ فرهنگی‌ است‌؟ شبه‌ فرهنگ‌، شبه‌هنر،شبه‌دین‌، به‌ ویژه‌ شبه‌ اخلاق‌ و هر آنچه‌ کاریکاتوری‌ از یک‌ اصل‌ باشد، عرصه‌ی‌ فرهنگ‌ را آلوده‌می‌سازد. بلوغ‌ فرهنگی‌ در یک‌ محیط‌ روستایی‌ که‌ ساکنان‌ آن‌ تعامل‌ و مدارای‌ بیشتری‌ دارند، بیشتر ازیک‌ مرکز استان‌ است‌ که‌ ساکنان‌ آن‌ تحمل‌ یک‌ ثانیه‌ گذشته‌ را ندارند و به‌ همدیگر خسارت‌های‌ سنگین‌می‌زنند. فرهنگ‌ عمقی‌ دارد و گستره‌ای‌. هر چه‌ گستره‌ وسیع‌تر و عمق‌ کمتر باشد، عرصه‌ برای‌ رشد شبه‌فرهنگ‌ فراهم‌تر است‌، هر چه‌ عمق‌ بیشتر باشد، عناصر اصیل‌ فرهنگ‌ حضور بیشتری‌ دارند. در یک‌محیط‌ سنتی‌ و عشیره‌ای‌ که‌ بزرگترها حرمت‌ و کوچکترها ادب‌ دارند، مرده‌ای‌ روی‌ زمین‌ نمی‌ماند، فقیران‌از بی‌پناهی‌ در شب‌های‌ زمستان‌ از سرمازدگی‌ نمی‌میرند، همیشه‌ بزرگتری‌ هست‌ که‌ آتش‌ فتنه‌ و درگیری‌را خاموش‌ کند. فرهنگ‌ اصیل‌تری‌ حکم‌ فرماست‌ تا شهرهای‌ بزرگ‌ که‌ اوضاع‌ برعکس‌ است‌، البته‌فرهنگ‌ شهر را تخطئه‌ نمی‌کنم‌، صحبت‌ بر سر کیفیت‌ و جوهره‌ی‌ فرهنگ‌ است‌. ارضای‌ درونی‌ آدمی‌فقط‌ از قبل‌ احساس‌ منزلت‌ و کرامت‌ حاصل‌ می‌گردد. کرامت‌ انسان‌ها در یک‌ محیط‌ دموکراتیک‌، که‌امکان‌ توزیع‌ برابر فرصت‌ها وجود دارد، حاصل‌ می‌آید. دموکراسی‌، نه‌ مطلوب‌ترین‌، بلکه‌ در حال‌ حاضرکم‌ضررترین‌ شیوه‌های‌ حکومت‌ است‌. آیینه‌ تجلی‌ دموکراسی‌ انتخابات‌ آزاد و رقابتی‌ است‌.<br />
۲ ـ نابالغی‌ در کار جمعی‌<br />
موانع‌ و راهکارها: انتخابات‌ واقعاً فرصتی‌ برای‌ تمرین‌ دموکراسی‌ است‌. انتخابات‌ به‌ معنای‌ این‌است‌ که‌ جمعی‌، تصمیم‌گیری‌ و برنامه‌ریزی‌ مسایل‌ گروهی‌شان‌ را به‌ تعدادی‌ منتخب‌ تفویض‌ می‌نمایند.از ابتدا تا انتها، مقوله‌ انتخابات‌ رنگ‌ و بوی‌ کارکرد جمعی‌ دارد: جمعی‌ باید بنشینند و بر سرنوشت‌جمعی‌شان‌ فکر و برنامه‌ریزی‌ کنند، جمعی‌ باید کاندید شوند، جمعی‌ کار تبلیغات‌ را به‌ عهده‌ بگیرند،جمعی‌ نظارت‌، جمعی‌ کار اجرا را برعهده‌ بگیرند و&#8230; در تعیین‌ فهرست‌ خیلی‌ مسایل‌ پیش‌ می‌آید، هدف‌اصلی‌ (که‌ انتخاب‌ شایسته‌ترین‌ است‌) مثل‌ چمن‌ ظریفی‌ می‌ماند که‌ در معرض‌ تاخت‌ و تاز اسب‌ سرکش‌خودخواهی‌ها، فرقه‌بازی‌ها، فتنه‌ها، و بی‌صداقتی‌ها قرار می‌گیرد. انتخابات‌ آیینه‌ای‌ است‌ که‌ تصویر ما رابه‌ خود ما نشان‌ می‌دهد، اگر انتخاباتی‌ پر از مساله‌ است‌، معلوم‌ است‌ که‌ خود ما پرمساله‌ هستیم‌.شریف‌ترین‌ درس‌ انتخابات‌ این‌ است‌: دیگران‌ هم‌ هستند و حقوقی‌ دارند و فرصت‌ مساوی‌ می‌طلبند.این‌ها مطالباتی‌ بدیهی‌ و انسانی‌ هستند. مشکل‌ ما این‌ است‌ که‌ پیش‌ از و بیش‌ از دیگران‌ خود ما مطرح‌هستیم‌. فقط‌ خود ما هستیم‌ و بس‌. من‌ تصور می‌کنم‌ دموکراسی‌های‌ غربی‌ (باوجود این‌ که‌ خالی‌ از اشکال‌نیستند)، که‌ توانسته‌اند به‌ صورتی‌ موفق‌ راه‌ و امنیت‌ اجتماعی‌ برای‌ شهروندان‌شان‌ حاصل‌ نمایند، یک‌نکته‌ و یک‌ مفهوم‌ کلیدی‌ وارد ژنوم‌شان‌ شده‌ و آن‌ مفهوم‌ «دیگری‌» است‌. هر چند این‌ مفهوم‌ جهانشمول‌نشده‌ و فقط‌ در جامعه‌ خودشان‌ صدق‌ می‌کند، دیگری‌ یعنی‌ همه‌ی‌ حقوق‌، امکانات‌، فرصت‌ها و همه‌ی‌عرصه‌های‌ حیات‌ اجتماعی‌ فقط‌ مال‌ من‌ نیست‌. دیگری‌ هم‌ هست‌ و باید با او به‌ تفاهم‌ و توافق‌ برسم‌ واین‌ لازمه‌اش‌ تمکین‌ باطنی‌ به‌ این‌ گزاره‌ است‌، پس‌ از آن‌ مفاهیم‌ دیگر ظاهر می‌شوند: شاید دیگری‌ ازمن‌ شایسته‌تر باشد و اگر او جامعه‌ را مدیریت‌ کند به‌ نفع‌ من‌ هم‌ هست‌. تا ما منیّت‌هایمان‌ را درهم‌نشکنیم‌ و از پوسته‌ی‌ سخت‌ خودخواهی‌ها و خودمحوری‌ها بیرون‌ نیاییم‌، در بیرون‌ صلح‌ و صفایی‌ در کارنخواهد بود. فرد منصف‌ در برخورد با فرد منصف‌ موفق‌ خواهد بود. این‌ فرد در برخورد با یک‌ شخصیت‌متصلّب‌ و خودمحور راه‌ به‌ جایی‌ نخواهد برد. بنابراین‌ باید به‌ راهکاری‌ اندیشید که‌ در تک‌تک‌ افراد، درخانواده‌، مدرسه‌، تربیت‌ نفس‌ و فکر دموکراسی‌ ریشه‌ بدواند. من‌ تصور می‌کنم‌ ما در این‌ زمینه‌ در ابتدای‌کار هستیم‌ و خیلی‌ راه‌ در پیش‌ داریم‌. خدا وکیلی‌ چندبار سربزنگاه‌ها، در موارد حساس‌ از خود پرسیده‌ایم‌شاید این‌ فرد از من‌ شایسته‌تر باشد؟ اگر چنین‌ دغدغه‌هایی‌ در کار نباشد، کار جمعی‌ مفهومی‌ نخواهدداشت‌، در آن‌ صورت‌ کار جمعی‌ در واقع‌ همان‌ کار شخصی‌ و خود محورانه‌ است‌ که‌ در حضور دیگران‌انجام‌ می‌شود و البته‌ برای‌ توفیق‌ باید به‌ نحوی‌ آنها را منکوب‌ یا ساکت‌ نمود. کار جمعی‌ عرصه‌ای‌ است‌که‌ عاملین‌ آن‌ از قبل‌ خود را باید برای‌ بعضی‌ رفتارها آماده‌ نمایند، که‌ اهم‌ آنها عبارتند از:<br />
اگر ایده‌ای‌ با عقل‌ و منطق‌ و استدلال‌ رأی‌ نیاورد کوتاه‌ بیایند و به‌ عقل‌ جمعی‌ بیشتر از عقل‌ فردی‌ بهادهند. این‌ کوتاه‌ آمدن‌ یک‌ ضرورت‌ است‌ و البته‌ شجاعت‌ اخلاقی‌ می‌خواهد، چون‌ حالت‌ مخالف‌ این‌ وضع‌یعنی‌ لجاجت‌ و خیره‌سری‌ است‌ و جمع‌ را بازیچه‌ قرار دادن‌.<br />
فرصت‌ کافی‌ به‌ هر یک‌ از اعضای‌ یک‌ جمع‌ داده‌ شود که‌ ایده‌ی‌ خود را بدون‌ دغدغه‌ و در فضایی‌ آرام‌بیان‌ نمایند. این‌ برخورد ولتر بسیار معروف‌ و عبرت‌آموز است‌:<br />
در جمع‌ آکادمی‌ فرانسه‌ که‌ بنا شد روسو، رقیب‌ ولتر، سخنرانی‌ خود را عرضه‌ کند، طرفداران‌ ولترجنجال‌ کردند که‌ سخن‌ روسو مخدوش‌ شود و نتواند خوب‌ ایده‌اش‌ را بیان‌ نماید، در آن‌ هنگام‌ ولتر ضمن‌تشکر به‌ طرفدارانش‌ این‌ سخن‌ جاودانه‌ را بر زبان‌ راند: من‌ با آقای‌ روسو تا مغز استخوان‌ مخالفم‌، ولی‌حاضرم‌ جانم‌ را بدهم‌ که‌ او بتواند حرفش‌ را بزند (نقل‌ به‌ مضمون‌).<br />
اگر ما بتوانیم‌ به‌ مفهومی‌ به‌ نام‌ اخلاق‌ اجتماعی‌ معتقد باشیم‌، یعنی‌ اخلاقی‌ که‌ در جمع‌ بر روحیات‌ ماحاکم‌ باشد و شکیبایی‌ گوش‌ کردن‌، انصاف‌ و رعایت‌ عدالت‌ را به‌ ما بیاموزد و به‌ مرحله‌ی‌ عمل‌ درآورد، درآن‌ صورت‌ امید این‌ هست‌ که‌ در کار جمعی‌ به‌ بلوغ‌ برسیم‌ و همدیگر را تحمل‌ نماییم‌ و جامعه‌ را امنیت‌ببخشیم‌؛ تا همدیگر را تحمل‌ نکنیم‌، همیشه‌ در ناامنی‌ به‌ سر خواهیم‌ برد. عدم‌ تحمل‌ چاقویی‌ است‌ که‌دسته‌ی‌ خود را می‌برد. تحمل‌ متضمن‌ یک‌ پیش‌ شرط‌ است‌ و آن‌ این‌ است‌ که‌ هر یک‌ از ما به‌محدویت‌ها و نقص‌های‌ شناختی‌، که‌ برخاسته‌ از ماهیت‌ بشری‌ و غیرمعصوم‌ ماست‌، اشراف‌ و تمکین‌داشته‌ باشیم‌، همیشه‌ به‌ یاد داشته‌ باشیم‌ که‌ همه‌ حقیقت‌ پیش‌ ما نیست‌، بخشی‌ از حقیقت‌ را ما می‌بینیم‌و بخش‌های‌ دیگر را دیگران‌؛ بنابراین‌ ادعای‌ عقل‌ کل‌ بودن‌، آفتی‌ ضدّ بشری‌ و ضدّ انسانی‌ است‌، اخلاق‌اجتماعی‌ باید این‌ تواضع‌ رابه‌ ما بیاموزد که‌ به‌ تکثر دیدگاه‌ها احترام‌ بگذاریم‌ و به‌ دنبال‌ کسب‌ توافق‌ کلی‌ وجلب‌ رضایت‌ دیدگاه‌های‌ متفاوت‌ باشیم‌.<br />
درکار جمعی‌ حداقلی‌ ازتوافق‌ پایه‌ای‌ و اعتقاد به‌ کار جمعی‌ وجود داشته‌ باشد. این‌ اعتقاد به‌ کار جمعی‌در حمیت‌ گروهی‌ تجلی‌ پیدا می‌کند. اگر کسی‌ هیچ‌ اعتقادی‌ به‌ کار جمعی‌ ندارد بهتر است‌ از جمع‌کناره‌گیری‌ کند.<br />
یک‌ جمع‌ و سازمان‌ به‌ شاخصه‌های‌ زیر نیازمند است‌: وحدت‌، حمیت‌، اخلاق‌ و انضباط‌. (ساموئل‌هانتینگتون‌ این‌ موارد را به‌ حکومت‌ها اطلاق‌ می‌کند، ولی‌ با اندکی‌ تسامح‌ در هر نوع‌ مدیریت‌ سازمانی‌قابل‌ اطلاق‌ است‌). حمیت‌ البته‌ تا حدی‌ خصیصه‌ای‌ درونی‌ و وابسته‌ به‌ شخصیت‌ افراد است‌، ولی‌ نبودش‌به‌ سادگی‌ قابل‌ شناسایی‌ است‌. حمیت‌ نشان‌دهنده‌ ظرفیت‌ امانت‌داری‌ افراد و نشان‌دهنده‌ صداقت‌ آنهادر راه‌ ایفای‌ وظایف‌ نمایندگی‌ است‌.<br />
رفتار فردی‌ در متن‌ کار جمعی‌: در کارکرد جمعی‌ آرا و تفکرات‌ گوناگون‌ به‌ صحنه‌ می‌آیند و با هم‌ روبرومی‌شوند، برخی‌ آرا پذیرفته‌ می‌شود، برخی‌ رد می‌شود، برخی‌ موکول‌ به‌ بررسی‌ بیشتر می‌شود، هر ایده‌ ونظری‌ وحی‌ مُنزل‌ نیست‌. هر ایده‌ای‌ باید ساخته‌ و پرداخته‌ و حک‌ و اصلاح‌ شود. متین‌ترین‌ شخصیت‌ دریک‌ جمع‌ کسی‌ نیست‌ که‌ حتماً ایده‌ی‌ او تصویب‌ شده‌ باشد، بلکه‌ کسی‌ است‌ که‌ اصلاحات‌ و تغییرات‌ به‌عمل‌ آمده‌ از طرف‌ جمع‌ را می‌پذیرد و به‌ آن‌ احترام‌ می‌گذارد، چه‌ در موافقت‌ و چه‌ در مخالفت‌ با ایده‌خودش‌ باشد. هر طرح‌ مصوب‌ پیچ‌ و مهره‌ای‌ است‌ که‌ باید در ماشین‌ اجتماع‌ تعبیه‌ شود و لذا مسؤولیت‌بسیار سنگینی‌ متوجه‌ تصویب‌ کنندگان‌ می‌سازد.<br />
انضباط‌ و اخلاق‌: برای‌ انضباط‌ در کار جمعی‌ مقررات‌ واصولی‌ تدوین‌ گردد تا افراد ملزم‌ به‌ رعایت‌ این‌مقررات‌ شوند. یک‌ جمع‌، یک‌ انجمن‌ یا سازمان‌ باید خود مظهر نظم‌ و انضباط‌ باشد تا بتواند مطالبات‌صنف‌ را پیگیری‌ نماید. کسی‌ که‌ این‌ مسؤولیت‌ را قبول‌ می‌کند باید پای‌بند به‌ اصول‌ کارکرد جمعی‌ باشد.یکی‌ از معیارهای‌ مهم‌ پای‌بندی‌ به‌ جمع‌، جلوگیری‌ از تشتّت‌ و تفرق‌ و حواس‌پرتی‌ است‌. یک‌ نمونه‌اش‌نوع‌ برخورد با تلفن‌ همراه‌ است‌. اگر اعضای‌ یک‌ جمع‌ در یک‌ محدوده‌ی‌ زمانی‌ یکی‌ دو ساعته‌ نتوانندتلفن‌ همراه‌شان‌ را خاموش‌ نمایند، در صداقت‌شان‌ باید به‌ طور جدی‌ شک‌ کرد. در مجامعی‌ که‌ بنده‌حضور داشتم‌ ندیدم‌ که‌ به‌ این‌ اصل‌ پای‌بند باشند و این‌ نشان‌ می‌دهد که‌ کار جمعی‌ برای‌ ما حکم‌ نوعی‌بازی‌ و سرگرمی‌ را دارد و این‌ بسیار تاسف‌ برانگیز است‌. و مایه‌ شرمندگی‌، این‌ نمونه‌ نمره‌ دموکراسی‌ ما راتا حدی‌ نشان‌ می‌دهد. کارکرد صنف‌ و جمع‌ صنفی‌ یک‌ کارکرد پویا و متحول‌ است‌، پیگیری‌ مطالبات‌است‌، اگر عضوی‌ از اعضاء خلاف‌ این‌ مسیر حرکت‌ کند اخلاقاً بی‌ارزش‌ و خود به‌ خودمطرود است‌.ساموئل‌ هانتینگتون‌ می‌گوید: یک‌ قاضی‌ فاسد، یک‌ سرباز بزدل‌، یک‌ معلم‌ بی‌سواد، اخلاقاً ارزشی‌ ندارد.<br />
۳ ـ چرخش‌ قدرت‌، تضمین‌ دموکراسی‌<br />
بهتر است‌ مسؤولان‌ تشکل‌های‌ صنفی‌ پس‌ از یک‌ یا دو دوره‌ از شرکت‌ در هیأت‌ مدیره‌ منع‌شوند.(مگر در موارد بسیار استثنایی‌: مثل‌ آن‌ بزرگواری‌ که‌ پزشکان‌ رشت‌ را با همت‌ ستودنی‌ خود صاحب‌خانه‌ پزشک‌ کرد.) چون‌ در اثر تکیه‌ طولانی‌ مدت‌ بر منصب‌های‌ صنفی‌، نوعی‌ تجسّد صنف‌ در شخص‌پیدا می‌شود و شخص‌ می‌پندارد خود نماد و سمبل‌ صنف‌ است‌ و غیر از او کسی‌ عرضه‌ چنین‌ کاری‌ را نداردو خود نیز فریب‌ این‌ توهم‌ را می‌خورد و آنگاه‌ است‌ که‌ فرصت‌سوزی‌ها شروع‌ می‌شود. این‌ قدرت‌، چه‌ساحره‌ای‌ است‌ که‌ حتی‌ در منصب‌های‌ صنفی‌ هم‌ نشئه‌ می‌آورد و کارآیی‌ تعقّل‌ و استدلال‌ را کم‌رنگ‌می‌کند. تشکّل‌ صنفی‌ که‌ رگ‌ حیات‌اش‌ بسته‌ به‌ وجود یک‌ یا دو نفر باشد بهتر است‌ نباشد.<br />
تشکل‌ یعنی‌ جمع‌، حضور همه‌ گرایش‌ها، مدارا و گردن‌ نهادن‌ به‌ رای‌ اکثریت‌. تشکل‌ صنفی‌ بایدبتواند همه‌ گرایش‌ها را حول‌ محور خود جمع‌ نموده‌ و آنها را اقناع‌ نماید. تشکیل‌ صنفی‌، یکی‌ از اولین‌قدم‌های‌ نهادینه‌ شدن‌ دموکراسی‌ است‌، نوعی‌ تمرین‌ است‌. اگر باشندگان‌ یک‌ منطقه‌ در این‌ زمینه‌ موفق‌شدند، در گستره‌ وسیع‌تر کشور، نیز قادر خواهند بود دموکراسی‌ را نهادینه‌ سازند. دموکراسی‌ خار چشم‌خودخواهی‌ و خودمحوری‌ است‌، هر آن‌ کس‌ که‌ دیگری‌ را نمی‌تواند ببیند از مرض‌ دیکتاتوری‌ وخودمحوری‌ رنج‌ می‌برد. دموکراسی‌ آرزوی‌ همه‌ی‌ ملت‌هاست‌، و البته‌ فرآیندی‌ طولانی‌ و زمان‌بر است‌. باتمرین‌ و ممارست‌ و سعه‌ صدر و تحمل‌ یکدیگر حاصل‌ می‌شود. تشکل‌های‌ صنفی‌ سنگ‌ بنای‌ جامعه‌مدنی‌ است‌؛ در یک‌ جامعه‌ مدنی‌ بلوغ‌ یافته‌، که‌ نظارت‌ عمومی‌ بر کارکردهای‌ حکومت‌ از طریق‌ رسانه‌ها ومطبوعات‌ آزاد (یا نسبتاً آزاد) امکان‌پذیر است‌، امکان‌ تحقق‌ دموکراسی‌ وجود دارد. جواز ورود به‌دموکراسی‌ انتخابات‌ آزاد و رقابتی‌ است‌. نهاد انتخابات‌، آیینه‌ی‌ تمام‌نمای‌ بلوغ‌ فرهنگی‌ و سیاسی‌ هرجامعه‌ای‌ است‌. انتخابات‌ برکات‌ زیادی‌ دارد، در کارزار انتخابات‌ خودآگاه‌ و ناخودآگاه‌ فعالان‌ صنفی‌، بروز وظهور پیدا می‌کند، منویات‌ درونی‌ بیرون‌ می‌ریزد، به‌خصوص‌ پس‌ از اعلام‌ نتایج‌.</p>
<p>پارادوکس‌ نهاد و شخص‌<br />
البته‌ زمینه‌ساز رفتارهای‌ انتخاباتی‌ رشته‌ای‌ از مسایل‌ اجتماعی‌ و تاریخی‌ است‌ که‌ مهمترین‌ آن‌فقدان‌ نهادمندی‌ است‌. در یک‌ اجتماع‌ بسامان‌، نهادها واحد اجتماعی‌ هستند، نه‌ افراد، ولی‌ در یک‌اجتماع‌ نابالغ‌، که‌ نهادمندی‌ غایب‌ است‌، اشخاص‌ مدعی‌ نهاد می‌شوند و می‌خواهند بار سنگین‌ یک‌ نهادرا بر دوش‌ ناتوان‌ خود حمل‌ کنند. یک‌ خلبان‌ هر قدر هم‌ که‌ ورزیده‌ باشد، یک‌ آهن‌پاره‌ را نمی‌تواند به‌آسمان‌ ببرد، در اینجا نهاد و سیستم‌ پروازی‌ با هزاران‌ پیچیدگی‌ و سازماندهی‌ باید پی‌ریزی‌ شود، به‌گونه‌ای‌ که‌ هر خلبانی‌ (البته‌ آموزش‌ دیده‌ در آن‌ سیستم‌ نه‌ یک‌ شخص‌ خاص‌) بتواند آن‌ را به‌ پرواز درآورد.پروسه‌ و پروژه‌ پرواز به‌ یک‌ سیستم‌ و نهاد پروازی‌ متکی‌ است‌، نه‌ به‌ یک‌ فرد قهرمان‌ که‌ شق‌القمر بکند.پروژه‌ فعالیت‌ صنفی‌ هم‌ به‌ نهادسازی‌ و سیستم‌سازی‌ نیاز دارد، که‌ فعالان‌ صنفی‌ هر دوره‌، مثل‌ دُوی‌ِامدادی‌، راه‌ قبلی‌ها را ادامه‌ دهند، اشخاص‌ می‌روند ولی‌ سیستم‌ می‌ماند. پرنده‌ مردنی‌ است‌. پروازماندنی‌! کلیه‌ مباحث‌ مطروحه‌ در این‌ مقاله‌ به‌ صورت‌ انرژی‌ غنی‌ شدة‌ معنایی‌ در دو بیت‌ مولانا متبلور است‌.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://guilan-e-ma.ir/?feed=rss2&amp;p=626</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>به‌ اقتفای‌ غزلی‌ از دکتر محمد کاظم‌ یوسف‌پور</title>
		<link>http://guilan-e-ma.ir/?p=624</link>
		<comments>http://guilan-e-ma.ir/?p=624#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 20 Jun 2010 08:24:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[گيلان ما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://guilan-e-ma.ir/?p=624</guid>
		<description><![CDATA[
تقدیر

اگرچه‌ گمشده‌ در جنگل‌ خیال‌ خودم
‌دلم‌ خوش‌ است‌ که‌ همسایه‌ با غزال‌ خودم‌
شبی‌ که‌ این‌ تن‌ زخمی‌ به‌ روح‌ خود برسد
شنیدنی‌ست‌ غزلواره‌ی‌ وصال‌ خودم‌
من‌ از گداختن‌ آفتاب‌ دانستم
‌مقدر است‌ بسوزم‌ در اشتعال‌ خودم‌
مثال‌ شمع‌ که‌ پروانه‌ را و خود را سوخت
‌گهی‌ به‌ حال‌ تو گریم‌ گهی‌ به‌ حال‌ خودم‌
به‌ زیر بارش‌ غم‌ خوبتر که‌ بگذارم
‌کبوترانه‌ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong><br />
تقدیر<br />
</strong><br />
اگرچه‌ گمشده‌ در جنگل‌ خیال‌ خودم<br />
‌دلم‌ خوش‌ است‌ که‌ همسایه‌ با غزال‌ خودم‌<br />
شبی‌ که‌ این‌ تن‌ زخمی‌ به‌ روح‌ خود برسد<br />
شنیدنی‌ست‌ غزلواره‌ی‌ وصال‌ خودم‌<br />
من‌ از گداختن‌ آفتاب‌ دانستم<br />
‌مقدر است‌ بسوزم‌ در اشتعال‌ خودم‌<br />
مثال‌ شمع‌ که‌ پروانه‌ را و خود را سوخت<br />
‌گهی‌ به‌ حال‌ تو گریم‌ گهی‌ به‌ حال‌ خودم‌<br />
به‌ زیر بارش‌ غم‌ خوبتر که‌ بگذارم<br />
‌کبوترانه‌ سرم‌ را میان‌ بال‌ خودم‌<br />
دگر از این‌ سر شوریده‌ راه‌ چاره‌ مخواه‌<br />
که‌ عقل‌ هم‌ شده‌ دیوانه‌ای‌ مثال‌ خودم‌<strong><br />
مهسا مجدّر (غزل‌ لنگرودی‌) / ۱۵/۲/۸۸<br />
</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://guilan-e-ma.ir/?feed=rss2&amp;p=624</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>مسافر فرنگ‌</title>
		<link>http://guilan-e-ma.ir/?p=622</link>
		<comments>http://guilan-e-ma.ir/?p=622#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 20 Jun 2010 08:22:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[گيلان ما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://guilan-e-ma.ir/?p=622</guid>
		<description><![CDATA[
پرویز ساجدین‌
دخترش‌، تازه‌ از فرنگ‌ بر می‌گشت‌.
کدام‌ ایالت‌ بود؟
آهان‌، مادر بزرگ‌ همیشه‌ می‌گوید: کال‌ پرنیا،
به‌ همسایه‌ها می‌گوید: نوه‌ام‌ توی‌ کال‌ پرنیا درس‌ می‌خواند.
کال‌ پرنیا، نه‌، بی‌سود، کالفورنیا.
گفتم‌ مادر بزرگ‌ اینطوری‌ می‌گه‌.
تو اصلا کلمه‌، مادر بزرگ‌، را به‌ زبان‌ آوردی‌؟ گفتنی‌ کالپرنیا.
من‌ گفتم‌:
آره‌ با صدای‌ بلند هم‌ گفتی‌.
فضولی‌؟ اصلا می‌خوام‌ بگم‌ مهناز تو کال‌ پرنیاست‌.
مادر بزرگ‌ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong><br />
پرویز ساجدین‌</strong></p>
<p>دخترش‌، تازه‌ از فرنگ‌ بر می‌گشت‌.<br />
کدام‌ ایالت‌ بود؟<br />
آهان‌، مادر بزرگ‌ همیشه‌ می‌گوید: کال‌ پرنیا،<br />
به‌ همسایه‌ها می‌گوید: نوه‌ام‌ توی‌ کال‌ پرنیا درس‌ می‌خواند.<br />
کال‌ پرنیا، نه‌، بی‌سود، کالفورنیا.<br />
گفتم‌ مادر بزرگ‌ اینطوری‌ می‌گه‌.<br />
تو اصلا کلمه‌، مادر بزرگ‌، را به‌ زبان‌ آوردی‌؟ گفتنی‌ کالپرنیا.<br />
من‌ گفتم‌:<br />
آره‌ با صدای‌ بلند هم‌ گفتی‌.<br />
فضولی‌؟ اصلا می‌خوام‌ بگم‌ مهناز تو کال‌ پرنیاست‌.<br />
مادر بزرگ‌ همینجوری‌ بود. گاهی‌ اوقات‌ خوب‌ می‌شنید. لب‌ خوانی‌ هم‌ که‌ نمی‌دانست‌. وقتی‌ یکی‌می‌گفت‌ انبر، می‌گفت‌ چی‌؟ انگور؟ این‌ حالا خوبش‌ بود. گاهی‌، یکی‌ می‌گفت‌ گیلاس‌ می‌پرسید. چی‌؟شابلوط‌؟<br />
بچه‌ها می‌خندیدند.<br />
مادر می‌گفت‌ کوفت‌، زهر،<br />
مادر بزرگ‌ هم‌ از خندة‌ بچه‌ها می‌خندید. می‌گفت‌ چیه‌، می‌خندند دیگه‌. خنده‌ که‌ بد نیست‌.<br />
مادر ساکت‌ می‌شد. ساناز، این‌ جور وقتها، از مادر، آهسته‌ می‌پرسید.<br />
مامان‌، مادر بزرگ‌ کر شده‌؟<br />
مادر می‌گفت‌: پیریه‌ دیگه‌ چه‌ می‌دونم‌. کر نشده‌ حواسش‌ نیست‌.<br />
دخترها می‌گفتند، وقتی‌ بیاد موهاشو، چهار راه‌، مش‌ کرده‌.<br />
ساناز می‌گفت‌، نه‌ شرابی‌ رنگ‌ کرده‌.<br />
سارا می‌گفت‌، وای‌ یک‌ مانتو سرمه‌ای‌،<br />
اونجا که‌ مانتو نمی‌پوشند. نه‌؟ مامان‌، نه‌؟<br />
خارچی‌ها، نه‌؟ مامان‌، نه‌، مانتو چیه‌.<br />
آره‌، یک‌ کت‌ بدون‌ یقه‌، با دامن‌ سرمه‌ای‌، با پیراهن‌ سفید. لبه‌ برگشته‌ با روبان‌ قرمز، کلاه‌ سفید. لبه‌دار با تور سفید، و یک‌ کفش‌ پاشنه‌ بلند زرد.<br />
مادر بزرگ‌ گفت‌: چی‌؟ درد؟<br />
پاهایش‌ را دراز کرد و زانوهایش‌ را مالید.<br />
نه‌ مادر بزرگ‌ کفشه‌، پاشنه‌، بلنده‌، زرد. روی‌ نک‌ پاهایش‌ راه‌ رفت‌. ببین‌ مادر بزرگ‌، اینجوری‌.<br />
اونجوری‌ را نرو پاهات‌ درد می‌گیره‌.<br />
وای‌&#8230; مادر بزرگ‌ کشت‌ مارو.<br />
من‌ می‌گم‌ زرد اون‌ می‌گه‌ درد.<br />
مهرداد گفت‌، سارا، یه‌ چیزو کم‌ نگفتی‌؟<br />
چی‌؟<br />
کیف‌!<br />
آهان‌، یک‌ کیفه‌ جگری‌ صندوقی‌، پُره‌ دلار.<br />
مهرداد اضافه‌ کرد. با چهار تا چمدان‌، پُر سوغاتی‌.<br />
بچه‌ها هورا کشیدند. آخ‌ جون‌.<br />
مادر بزرگ‌ خندید.<br />
مهرداد پرسید: چیه‌؟ مادر بزرگ‌ می‌خندی‌؟<br />
مادر بزرگ‌، گفت‌، به‌ همین‌ خیال‌ باش‌.<br />
ساناز گفت‌: چرا مادر بزرگ‌؟ چرا اینطوری‌ می‌گی‌؟<br />
مادر بزرگ‌ گفت‌: مهناز، خیلی‌، زرنگ‌ باشه‌، خودشو ورداره‌ بیاره‌.<br />
انگشت‌های‌ لقمه‌گیرش‌ را جمع‌ کرد زد وسط‌ استخوان‌ سینه‌اش‌ گفت‌: من‌ یه‌ چیزی‌ می‌دونم‌ می‌گم‌.<br />
مهرداد گفت‌، هیچی‌ نمی‌دونی‌ مادر بزرگ‌، هیچی‌ نمی‌دونی‌. به‌ ساناز، که‌ به‌ دهان‌ مادر بزرگ‌ زل‌ زده‌بود، اشاره‌ کرد. که‌ ولش‌ کن‌. ادامه‌ داد. دختر ثریا خانم‌. فرنگیس‌، دو سال‌ رفته‌ بود ژاپن‌، یک‌ عالمی‌چمدان‌ آورد با یک‌ عالمی‌ دلار برای‌ پدرش‌ محمود آقا، که‌ تازه‌ از کارخانه‌ باز خرید کرده‌ بود. مغازه‌ باز کرد.واسه‌ داداشش‌ ماشین‌ خریددیش‌.<br />
مادر بزرگ‌ چی‌ می‌دونه‌.<br />
مادر بزرگ‌ گفت‌، من‌ می‌دونم‌. تو نمی‌دونی‌.<br />
سارا گفت‌: مهناز پنج‌ سال‌ خارج‌ بوده‌، پنج‌ سال‌، سه‌ سال‌ بیشتر از فرنگیس‌.<br />
مهرداد اضافه‌ کرد: پسر حسین‌ آقا را چرا نمی‌گی‌.<br />
سارا گفت‌ اونو ولش‌ کن‌ بابا اون‌ که‌ دوباره‌ رفت‌.<br />
مهرداد گفت‌ باشه‌، باز چقدر دلار آورده‌ بود. وضع‌ زندگیشون‌ اینرو به‌ آنرو شد. جهاز خواهرش‌ را داد.<br />
زنگ‌ در، به‌ صدا درآمد. ساناز به‌ سمت‌ در دوید. در را باز کرد. خانمی‌، خم‌ شد به‌ سمتش‌. ساناز پس‌کشید.<br />
سارا به‌ سمت‌ راهرو آمد. بوی‌ خوشی‌ پیچیده‌ بود. مادر دوید. الهی‌ بمیرم‌. مهناز را بغل‌ کرد. مدتی‌ مثل‌مجسمه‌ بی‌حرکت‌ ماندند. تنها ضربان‌ قلبهایشان‌ سخن‌ گفتند. سپس‌ جدا شدند. ماچ‌ ماچ‌<br />
چرا زنگ‌ نزدی‌ دختر؟ می‌آمدیم‌ استقبالت‌. مگر با هواپیما نیامدی‌؟<br />
مهناز نه‌.<br />
چرا مادر جان‌؟<br />
خوب‌ دیگه‌.<span id="more-622"></span><br />
مهرداد جلو آمد. ماچ‌ ماچ‌. چه‌ بزرگ‌ شده‌ ماشاالله.<br />
سارا خواهرش‌ را در آغوش‌ گرفت‌.<br />
مادر به‌ مهرداد تشر زد. برو چمدان‌های‌ خواهرت‌ را از در کوچه‌ بی‌&#8230;<br />
مهناز جلوی‌ مهرداد را گرفت‌. خندید هیچی‌ نیاوردم‌. قدوبالایش‌ را نشان‌ داد فقط‌ همین‌، شرمنده‌ام‌.<br />
مادر گفت‌، آخه‌<br />
مهناز گفت‌: گفتم‌ که‌،<br />
مادر بزرگ‌، نشسته‌ روبوسی‌ کرد.<br />
مهرداد، به‌ سمت‌ توالت‌ دوید.<br />
سارا به‌ مادر بزرگ‌ نگاه‌ کرد.<br />
مادر بزرگ‌ چشمهایش‌ را گشاد کرد. یعنی‌ نگفتم‌؟<br />
ساناز هاج‌ و واج‌ نگاهش‌ می‌کرد.<br />
مهناز، به‌ او، لبخند می‌زد. بیا ببینم‌ کوچولو.<br />
مادر گفت‌، خسته‌ای‌، بشین‌، یه‌ چای‌ برات‌ بیارم‌.<br />
مهناز، کیف‌ دستی‌اش‌ را روی‌ میز گذاشت‌. روی‌ مبل‌ آهسته‌ نشست‌.<br />
ساناز برگشت‌ به‌ مادر بزرگ‌، گفت‌. اگه‌ گفتی‌ مهناز از کجا آمده‌؟<br />
مادر بزرگ‌، سرش‌ را بلند کرد و گفت‌: کال‌ پرنیا.<br />
همه‌ خندیدند. مادر بزرگ‌ هم‌ خندید.<br />
صدای‌ شکستن‌ استکان‌ را، توی‌ آشپزخانه‌، کسی‌ نشنید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://guilan-e-ma.ir/?feed=rss2&amp;p=622</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>گزارش‌ همایش‌ پاسداشت‌ «گیلان‌ ما»</title>
		<link>http://guilan-e-ma.ir/?p=620</link>
		<comments>http://guilan-e-ma.ir/?p=620#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 20 Jun 2010 08:21:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[گيلان ما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://guilan-e-ma.ir/?p=620</guid>
		<description><![CDATA[همایش‌ پاسداشت‌ شست‌ سال‌ فعالیت‌ «گیلان‌ ما» در عصر روز پنجشنبه‌ ۵/۹/۱۳۸۸ درحضور حدود چهار صد نفر از دانشمندان‌، پژوهشگران‌ و فرهیختگان‌ سراسر کشور، از جمله‌تهران‌، مشهد، گرگان‌، همدان‌، تبریز، استان‌ مازندران‌ و&#8230;، که‌ قبول‌ زحمت‌ کردند و بر مجموعه‌دست‌اندرکاران‌ «گیلان‌ ما» منّت‌ گذاشتندو به‌ رشت‌ تشریف‌ آوردند، نیز دانشوران‌ عزیز گیلانی‌ که‌ باحضور چشمگیرشان‌ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>همایش‌ پاسداشت‌ شست‌ سال‌ فعالیت‌ «گیلان‌ ما» در عصر روز پنجشنبه‌ ۵/۹/۱۳۸۸ درحضور حدود چهار صد نفر از دانشمندان‌، پژوهشگران‌ و فرهیختگان‌ سراسر کشور، از جمله‌تهران‌، مشهد، گرگان‌، همدان‌، تبریز، استان‌ مازندران‌ و&#8230;، که‌ قبول‌ زحمت‌ کردند و بر مجموعه‌دست‌اندرکاران‌ «گیلان‌ ما» منّت‌ گذاشتندو به‌ رشت‌ تشریف‌ آوردند، نیز دانشوران‌ عزیز گیلانی‌ که‌ باحضور چشمگیرشان‌ رونقی‌ ویژه‌ به‌ همایش‌ بخشیدند و مجموعه‌ «گیلان‌ ما» را مرهون‌ محبّت‌ خودکردند، در سالن‌ پاپیتال‌ هتل‌ کادوس‌ رشت‌ برگزار گردید. این‌ همایش‌ ۵ ساعته‌ طبق‌ برنامه‌ راس‌ساعت‌ ۵ بعدازظهر آغاز گردید و در دو بخش‌ با سخنرانی‌ها، شعر خوانی‌، نمایش‌ فیلم‌ و اجرای‌موسیقی‌ برگزار شد، که‌ تفصیل‌ آن‌ در بسیاری‌ از روزنامه‌ها و نشریات‌ منعکس‌ گردید. همچنین‌تعدادی‌ از انجمن‌ها و شخصیت‌ها محبت‌ کردند، پیام‌هایی‌ به‌ این‌ همایش‌ فرستادند که‌، ضمن‌درج‌ تعدادی‌ از آنها در این‌ شماره‌، از همة‌ ایشان‌ سپاسگزاری‌ می‌شود. گروه‌ گیلان‌شناسی‌ دانشگاه‌گیلان‌ نیز، مدتی‌ قبل‌ از برگزاری‌ همایش‌، برنامه‌ای‌ را به‌ منظور پاسداشت‌ شست‌ سال‌ فعالیت‌نشریه‌ «گیلان‌ ما» در محل‌ دانشگاه‌ برگزار کردند که‌ در نوع‌ خود بی‌نظیر و جای‌ تشکر و سپاس‌فراوان‌ است‌. تعدادی‌ از روزنامه‌ها و مجلات‌، چه‌ قبل‌ از برگزاری‌ همایش‌ و چه‌ بعد از آن‌، مطالب‌ وگزارش‌هایی‌ را از شست‌ سال‌ فعالیت‌ «گیلان‌ ما» تهیه‌ و منتشر کردند، که‌ از جمله‌ آنها می‌توان‌همشهری‌ «ویژه‌ گیلان‌»، مهد آزادی‌ (تبریز)، پزشکان‌ گیل‌، نقش‌ قلم‌، انجمن‌ پزشکان‌ عمومی‌گیلان‌، گیلان‌ امروز، گلچین‌ امروز، دادگر، گیله‌وا و&#8230; را نام‌ برد، که‌ از تک‌ تک‌ آنها تشکر ویژه‌ داریم‌.<br />
در برگزاری‌ همایش‌ پاسداشت‌ شست‌ سال‌ فعالیت‌ «گیلان‌ ما» هیئت‌ اجرایی‌ همایش‌، مرکب‌از آقایان‌ محسن‌ آریاپاد، ابراهیم‌ شکری‌، هوشنگ‌ عباسی‌، مصطفی‌ فرض‌پور ماچیانی‌ وغلامحسن‌ مهدی‌زاده‌، و نیز دبیر همایش‌ آقای‌ فریدون‌ نوزاد، نزدیک‌ به‌ دو ماه‌ تلاش‌ و فعالیت‌شبانه‌روزی‌ داشتند تا همایش‌ طبق‌ برنامه‌ و در حدّ شرکت‌ کنندگان‌ آن‌ برگزار شود، که‌ ضمن‌ عرض‌خسته‌ نباشید و سپاس‌ فراوان‌ از این‌ عزیزان‌، موفقیت‌ آنها را در این‌ کار عظیم‌ تبریک‌ می‌گوییم‌.<br />
متن‌ سخنرانی‌ استاد محمد رضا راشد محصل‌ در همایش‌، پیام‌ فرهنگسرای‌ فردوسی‌، پیام‌دکتر مهرداد ب‌ ـ محمودی‌، پیام‌ دست‌اندرکاران‌ مجله‌ اباختر، نامه‌ خانم‌ دکتر عصمت‌ حکیمی‌ دراین‌ بخش‌ چاپ‌ می‌گردد.<br />
<strong>«گیلان‌ ما»</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://guilan-e-ma.ir/?feed=rss2&amp;p=620</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>به‌ مناسبت‌ ۶۰ سالگی‌ «گیلان‌ ما»</title>
		<link>http://guilan-e-ma.ir/?p=617</link>
		<comments>http://guilan-e-ma.ir/?p=617#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 20 Jun 2010 08:15:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[گيلان ما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://guilan-e-ma.ir/?p=617</guid>
		<description><![CDATA[
مبارکبادی‌ (از آب‌ گذشته‌) به‌ دکتر فائق‌ و مهرورزان‌ گیل‌
به‌ مناسبت‌ ۶۰ سالگی‌ «گیلان‌ ما»
محمّد رضا راشد محصّل‌
با درود و سپاس‌ فراوان‌ به‌ فرهنگ‌پروران‌ گرانقدر و مهرورزان‌ گیلان‌
انسان‌ موجودی‌ است‌ دوگانه‌ با نیمه‌ای‌ آسمانی‌ و نیمه‌ای‌ زمینی‌. این‌ تناقض‌ یا دوگانگی‌، هم‌ او را بادیگر آفریدگان‌ متفاوت‌ کرده‌ و هم‌ سبب‌ شکوه‌ و عظمت‌ او [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong><br />
مبارکبادی‌ (از آب‌ گذشته‌) به‌ دکتر فائق‌ و مهرورزان‌ گیل‌<br />
به‌ مناسبت‌ ۶۰ سالگی‌ «گیلان‌ ما»<br />
محمّد رضا راشد محصّل‌</strong><br />
با درود و سپاس‌ فراوان‌ به‌ فرهنگ‌پروران‌ گرانقدر و مهرورزان‌ گیلان‌<br />
انسان‌ موجودی‌ است‌ دوگانه‌ با نیمه‌ای‌ آسمانی‌ و نیمه‌ای‌ زمینی‌. این‌ تناقض‌ یا دوگانگی‌، هم‌ او را بادیگر آفریدگان‌ متفاوت‌ کرده‌ و هم‌ سبب‌ شکوه‌ و عظمت‌ او در پیشگاه‌ حق‌ شده‌ است‌. چنین‌ به‌ نظرمی‌رسد که‌ اگر این‌ دوگانگی‌ در وجود او نمی‌بود، نه‌، این‌ عظمت‌ محقق‌ می‌شد و نه‌ گوناگونی‌ مقام‌ آدمیان‌بر مبنای‌ معنویت‌ پیش‌ می‌آمد، چرا که‌ با وجود این‌ تناقض‌، انسان‌ می‌تواند هم‌ به‌ سان‌ فرشتگان‌ سراسر(علم‌ و عقل‌ وجود) باشد و همه‌ (سجود)، یا چون‌ حیوانات‌ از دانش‌ تهی‌ گردد و از (علف‌ در فربهی‌)، آنگاه‌آزاد از هر گونه‌ تکلیف‌ بچمد و بچرد، نه‌ صاحب‌ کرامتی‌ باشد و نه‌ عهده‌دار خلافتی‌؛ و انسان‌ به‌ حکم‌ خردراه‌ فرشتگان‌ پیش‌ گرفت‌ و برتری‌ خود را بر آنان‌ نیز اثبات‌ کرد. چرا که‌ به‌ مدد قوه‌ی‌ خرد و گرایش‌ به‌معنویتهای‌ فکری‌ و رفتاری‌ و عشق‌ به‌ فضیلتهای‌ انسانی‌ در انجام‌ وظایف‌ اجتماعی‌ و راهنماییهای‌فکری‌، دیگران‌ را یاریگر شده‌ است‌. حافظه‌ی‌ تاریخی‌ ملتها توجه‌ به‌ این‌ انسانیت‌ و معنوی‌پذیری‌ رابویژه‌ درباره‌ی‌ نیاکان‌ ما گواهی‌ می‌دهد و اهمیّت‌ شیوه‌های‌ رفتاری‌ و تلاشهای‌ فکری‌ آنها را می‌ستاید وبه‌ پاس‌ آن‌ کوششها از توجّه‌ به‌ اندیشه‌های‌ انسانی‌ و آشکار شدن‌ آثار معنوی‌ آن‌، با احترام‌ یاد می‌کند.هنوز بسیاری‌ از کشورهای‌ صنعتی‌ با این‌ که‌ در مسیر پیشرفت‌، پیشاپیش‌ جامعه‌ جهانی‌ جای‌ دارندگذشته‌ی‌ شکوهمند و معنویت‌ ریشه‌دار ایران‌ را ارج‌ می‌نهند و خود را مدیون‌ و مرهون‌ این‌ تمدّن‌ می‌دانند،تمدنی‌ که‌ آثار بازمانده‌ی‌ آن‌ بر سینه‌ی‌ کوهها و لابه‌لای‌ اوراق‌ دفترها، همچنین‌ اشیاء پیدا شده‌ درمیدانهای‌ باستانی‌ نمودهای‌ روشنی‌ از فرهنگ‌ کهن‌ و ریشه‌داری‌ است‌ که‌ می‌تواند در هر حضور مجدّد،انگیزه‌ بخش‌ ذهنها و نیرو ده‌ دستها باشد.<br />
با این‌ پیش‌ گفته‌ فکر می‌کنید وظیفه‌ی‌ ما در مقاطع‌ تاریخی‌ِ حساس‌ و سرنوشت‌ساز چیست‌؟ در یک‌جمله‌: شناساندن‌ جلوه‌های‌ مهم‌ّ این‌ تمدّن‌ به‌ مردم‌، تا باور کنند که‌ بسیاری‌ از اندیشه‌های‌ ابتکاری‌ واقدامهای‌ شگفتی‌ آفرین‌ زندگی‌، و پرتوهای‌ ناب‌ بارقه‌های‌ هنری‌، ریشه‌ در همین‌ باورها و خاطره‌ها دارد.باورمندی‌ با این‌ یادمانها سبب‌ می‌شود تا مردم‌ خود را بشناسند و خودباختگی‌ را نتیجه‌ ترفندهای‌ گمراه‌کننده‌ نامردمان‌ و دشمنان‌ بدانند و دریابند که‌ همین‌ باورهاست‌ که‌ هر از چندگاه‌ روح‌ جمعی‌ انسانها را به‌هیجان‌ می‌آورد و دگرگونی‌ و نوزایی‌ را سبب‌ می‌شود. این‌ یادآوری‌ و این‌ آموزش‌، خودباوری‌ را احیا خواهدکرد و گسترش‌ شناخت‌ عمومی‌ و حرکتهای‌ سنجیده‌ را سبب‌ خواهد شد. به‌ علاوه‌ برخورد درست‌ باخاطره‌های‌ جمعی‌ القاگر تداوم‌ بخشی‌ زنجیره‌ی‌ هستی‌ و پیوند استوار انسانها با روح‌ ملّی‌ است‌.عمده‌ترین‌ کاربرد دانش‌ هم‌ در این‌ ست‌ که‌ در خدمت‌ مردم‌ و پیشرفت‌ اجتماعی‌ قرار گیرد و اعتلای‌ مقام‌انسانی‌ و پیش‌ بردن‌ اندیشه‌های‌ اجتماعی‌ را هدف‌ خویش‌ بداند و انگیزه‌ی‌ شکوفایی‌ استعدادها و حضورخلاقیّت‌ ذهنها را در محدوده‌ی‌ اندیشه‌ها و هدفهای‌ خود بشناسد. مگر نه‌ این‌ است‌ که‌ انسان‌ موجودی‌مسئول‌، آگاه‌ و دارای‌ تواناییها و قابلیّتهای‌ فراوان‌ درونی‌ است‌؟ و باید با نگرشی‌ همه‌ جانبه‌، مفاهیم‌انسانی‌ چون‌ رشد و تعالی‌، ارزشمندی‌ و بالاتر از همه‌ پذیرش‌ حقیقت‌ را در خور احترام‌ و شایسته‌ی‌انسانیت‌ بداند تا بتوان‌ او را هدفمند و فلسفی‌ اندیش‌ دانست‌. فلسفی‌ نه‌ این‌ معنی‌ که‌ بزرگی‌ می‌گوید:«کلیاتی‌ نامعلوم‌ را در قالب‌ الفاظی‌ نامفهوم‌» بیان‌ کند بلکه‌ فردی‌ عمیق‌ و اصولی‌ باشد که‌ در دوراهیهای‌زندگی‌ مبهوت‌ و سرگردان‌ نشود و در فعالیتهای‌ اجتماعی‌ نه‌ به‌ خود، بلکه‌ به‌ خارج‌ از خود هم‌ بیندیشد که‌هدفمند بودن‌، باورمندی‌ به‌ همین‌ حقیقت‌ است‌؛ چرا که‌ هر وسیله‌ و هر موضوعی‌ آن‌ گاه‌ مفید وارزشمنداست‌ که‌ برای‌ خارج‌ از خود هم‌ سودمند باشد. ماشین‌ به‌ صرف‌ ماشین‌ بودن‌ ارزشی‌ ندارد امّا وقتی‌ بار ومسافر را منتقل‌ می‌کند اهمیّت‌ و فایده‌اش‌ مشخّص‌ می‌شود.<br />
انسان‌ هم‌ از این‌ قاعده‌ مستثنی‌ نیست‌ و نه‌ تنها فایده‌ رساننده‌ به‌ دیگران‌ است‌ بلکه‌ به‌ هنرهایی‌بیش‌ از این‌ها هم‌ آراسته‌ است‌. یک‌ رویه‌ی‌ ظاهری‌ دارد که‌ محسوس‌ است‌ و دریافتنی‌، امّا رویه‌های‌دیگر هم‌ دارد که‌ آشکار کردنش‌ انگیزه‌های‌ خاص‌ و شرایط‌ ویژه‌ می‌خواهد. اگر این‌ انگیزه‌ها و شرایط‌آماده‌ شد، آنگاه‌ جوشش‌ها و کوشش‌ها بینی‌ و در نتیجه‌ شگفتی‌ها و اگر نشد و محدودیتهای‌ اجتماعی‌ وبازدارندگان‌ دیگر مانع‌ بود باز هم‌ مشتاقانی‌ را خواهی‌ یافت‌ که‌ با جانبازی‌ پیش‌ می‌آیند و با همه‌ی‌مشکلات‌ از تلاش‌ باز نمی‌ایستند. این‌ همّت‌ بلندان‌ را در دانشنامه‌ی‌ انسانیّت‌، فلسفی‌ می‌نامند. اینان‌بی‌گمان‌ خدمتگزاران‌، آزادمردان‌، دوستداران‌ و استوار کارانند. در برابر بی‌عدالتی‌ و زشتی‌ سر فرودنمی‌آورند و هدف‌ از آموزشها و راهنماییهاشان‌ تربیت‌ انسانهای‌ شایسته‌ است‌ نه‌ استفاده‌ از احساس‌ وعاطفه‌ی‌ گذرا. کتابها، نشریه‌ها، نوشته‌ها و خطابه‌های‌ آنها تنها نمایشگاه‌ ذوق‌ و عاطفه‌ نیست‌ بلکه‌عمده‌تر از همه‌ی‌ اینها سازنده‌ و دگرگون‌ کننده‌ است‌. نقش‌ خلاّقه‌ی‌ این‌ آثار مهم‌تر از نقش‌ پرتونگارانه‌ وتوصیفی‌ آنهاست‌ چون‌ خوب‌ می‌دانند: به‌ هر نسبت‌ که‌ در اجرای‌ این‌ نقش‌ خلاقه‌ و این‌ رهبری‌ ذوقمندانه‌و هدفدار کوتاهی‌ شود ارزشهای‌ انسانی‌ ضعیف‌تر می‌گردد و در نهایت‌ انسانیّت‌ سقوط‌ می‌کند و به‌ هرنسبت‌ که‌ این‌ نقش‌ پررنگ‌تر و پرتوافکن‌تر می‌شود ارزش‌ انسانیّت‌ بالا می‌رود، انسانهای‌ با هدف‌ واندیشه‌ور گرد هم‌ می‌آیند و خویشکاریهای‌ لازم‌ را مسئولانه‌ پی‌ می‌گیرند.<br />
بسیار اندک‌اند کسانی‌ که‌ چون‌ دوست‌ بزرگوار دکتر فائق‌ و مهرورزان‌ مسئولیّت‌ شناس‌ گیل‌ این‌ چنین‌هوشمندانه‌ ضرورتهای‌ اجتماعی‌ را دریابند و مسئولانه‌ و عاشقانه‌ در راه‌ خویشکاریهای‌ اجتماعی‌ خودتلاش‌ کنند. آنچه‌ می‌گویم‌ نه‌ تعارف‌ است‌ و نه‌ تشویق‌، حقیقتی‌ است‌ مستدل‌ و مستند.<br />
من‌ در مجله‌ی‌ گیلان‌ ما ۴۴۲ مقاله‌ و نوشته‌ی‌ غیرخبری‌ و گزارشی‌ را از جهات‌ مضمونی‌ با دقّت‌بررسی‌ و آمارگیری‌ کرده‌ام‌ از این‌ مقاله‌ها ۲۱% تحقیقی‌، ۱۶% اجتماعی‌، ۱۰% ادبی‌، ۷% بزرگداشت‌شخصیتهای‌ اجتماعی‌ و علمی‌، ۵% انتقادی‌ و سیاسی‌ است‌، ۴۱% باقی‌ مانده‌ تعلق‌ به‌عنوانهایی‌ چون‌خاطرات‌، نقد کتاب‌، رویدادها، عرفان‌، لطیفه‌، و دیگر موارد دارد. یک‌ مجله‌ی‌ اجتماعی‌ علمی‌ که‌مهم‌ترین‌ دغدغه‌های‌ مسئولانش‌ مسائل‌ تحقیقی‌، اجتماعی‌ و ادبی‌ باشد به‌ یقین‌ پیام‌آور دلهای‌ پاک‌ وقلبهای‌ پرطپشی‌ است‌ که‌ در میان‌ نشریه‌های‌ ما کمتر نمونه‌ دارد حتی‌ دارندگان‌ مجله‌های‌ تخصّصی‌ هم‌این‌ اهتمام‌ و این‌ نظم‌ عاشقانه‌ را در آگاهی‌ دادنهای‌ ژرف‌ و راهنماییهای‌ دقیق‌ به‌ جوانان‌ ندارند و این‌یکی‌ از هنرهای‌ آزادمردانی‌ چون‌ «مهرورزان‌ گیل‌» است‌.<br />
<span id="more-617"></span><strong><br />
نمایه‌ی‌ تحلیلی‌ مقاله‌های‌ مجله‌ی‌ «گیلان‌ ما» برپایه‌ی‌ ۴۴۲ مقاله‌ی‌ پژوهشی‌<br />
</strong><br />
نام‌    مقاله‌های‌    مقاله‌های‌    مقاله‌های‌    بزرگداشت‌    انتقادی‌    سایر<br />
مجله‌    تحقیقی‌    اجتماعی‌    ادبی‌        ـ سیاسی‌    موارد<br />
گیلان‌ ما    ۹۵    ۷۴    ۴۷    ۳۱    ۲۴    ۱۷۱<br />
درصد    ۲۱%    ۱۶%    ۱۰%    ۷%    ۵%    ۴۱%</p>
<p>نمودار تحلیلی‌ مقاله‌های‌ دو فصلنامه‌ی‌ «ره‌ آورد گیل‌» بر پایه‌ی‌ ۱۱۵ مقاله‌ی‌ پژوهشی‌</p>
<p>نام‌    تحقیقی‌ ـ تاریخی‌    گزارشی‌    تحقیقی‌    اجتماعی‌    بزرگداشت‌    سایر موارد<br />
ره‌آورد گیل‌    ۴۹    ۲۲    ۱۴    ۱۰    ۶    ۱۴<br />
درصد    ۴۲%    ۱۹%    ۱۲%    ۸%    ۵%    ۱۴% تقریبی‌</p>
<p>امّا دو فصلنامة‌ «ره‌آورد گیل‌» برپایه‌ی‌ ۱۱۵ مقاله‌ غیرخبری‌، متناسب‌ با ظرفیت‌های‌ تخصّصی‌ آن‌۴۲% تحقیق‌ تاریخی‌، ۱۹% گزارشی‌، ۱۲% پژوهشهای‌ ادبی‌، ۸% اجتماعی‌ و ۵% بزرگداشت‌ شخصیتهااست‌. ۱۴% دیگر مربوط‌ به‌ عنوانهای‌ تاریخچه‌ای‌ نقد کتاب‌، سیاسی‌ و&#8230; است‌. کدام‌ مجله‌ی‌ تخصّصی‌تاریخی‌ و اجتماعی‌ چنین‌ کوششها و چنین‌ ضرورت‌شناسی‌ها و مسئولیّت‌پذیریها دارد. من‌ تحقیقات‌عاشقانه‌ و ضرورت‌شناسی‌های‌ هوشمندانه‌ و تلاشهای‌ شیفته‌ وار دکتر فائق‌ و دوستان‌ فعّالشان‌ ـمهرورزان‌ گیل‌ ـ را می‌ستایم‌ و پیوند مؤسسه‌ی‌ مستقل‌ فرهنگسرای‌ فردوسی‌ را با کوشندگان‌ گیلانی‌ به‌فال‌ نیک‌ می‌گیرم‌ و آمادگی‌ مؤسّسه‌ی‌ فرهنگسرا را به‌ همکاریهای‌ مشترک‌ فرهنگی‌ با مهرورزان‌ گیل‌ ازموجبات‌ پیشرفت‌ هدفها و از ضرورتهای‌ اجتماعی‌ زمان‌، در خدمت‌رسانی‌ به‌ اندیشه‌های‌ کارساز و انجام‌هدفهای‌ فرهنگی‌ می‌دانم‌.<br />
محمّد رضا راشد محصّل‌<br />
* * *</p>
<p><strong><br />
پیام‌ فرهنگسرای‌ فردوسی‌ به‌ «مهرورزان‌ گیل‌»<br />
به‌ مناسبت‌ جشنوارة‌ ۶۰ سال‌ تلاش‌ فرهنگی‌ گیلان‌ ما<br />
</strong><br />
به‌ نام‌ خداوند جان‌ و خرد<br />
فرهنگ‌ مجموعه‌ای‌ شکل‌ گرفته‌ از اندیشه‌های‌ انسانی‌، شیوه‌های‌ رفتاری‌ و امور معنوی‌ و مادی‌جامعه‌های‌ انسانی‌ است‌. در این‌ راستا فرهنگ‌های‌ ملی‌ نمایشگر شخصیت‌ اجتماعی‌، عامل‌ پیوند افراداجتماع‌ و نیرو بخش‌ آنها در برابر یورشهای‌ فکری‌ و فرهنگی‌ است‌. این‌ پیوند ریشه‌ در خاطره‌های‌ جمعی‌دارد و از جنبه‌های‌ عاطفی‌ و آرمانهای‌ انسانی‌ مایه‌ور است‌، به‌ علاوه‌ کوششهای‌ هزاران‌ فرهیخته‌ آن‌ راموقعیت‌ اجتماعی‌ بخشیده‌ و با عنوان‌ هویّت‌ ملّی‌ پایدار کرده‌ است‌.<br />
ارجگزاری‌ به‌ این‌ شناسنامه‌ی‌ اجتماعی‌ و اثربخش‌ کردن‌ آن‌، موقوف‌ بر شناساندن‌ فرهنگ‌ ملّی‌ ومشخص‌ کردن‌ موقعیت‌ آن‌ در مجموعة‌ فرهنگ‌ جهانی‌ است‌. این‌ رسالت‌ خطیر و ارجمند را عاشقانی‌برعهده‌ دارند که‌ فارغ‌ از بندها و ترفندها به‌ پیشرفت‌ فرهنگ‌ و استفاده‌ از جاذبه‌های‌ تأثیرگذار آن‌ دل‌بسته‌اند و آرمان‌ فرهنگی‌ خود را در محدوده‌ی‌ مقتضیات‌ اجتماعی‌ و امکاناتی‌ که‌ دارند به‌ بهترین‌ وجه‌دنبال‌ می‌کنند.</p>
<p>دوستداران‌ گرانقدر:<br />
ابتکار ارزنده‌ی‌ شما در تأسیس‌ مهرورزان‌ گیل‌ و انتشار شست‌ سال‌ نشریه‌ی‌ گیلان‌ ما و دیگر آثارفرهنگی‌، در خور تحسین‌ و شایسته‌ی‌ تقدیر است‌. ما می‌دانیم‌ که‌ مشکلات‌ و موانع‌ بازدارنده‌ از حدّ شماربیرون‌ است‌ امّا یقین‌ داریم‌ که‌ وجدان‌های‌ بیدار و روحیه‌ی‌ فرهنگی‌ شما دوستان‌ دانشور از مهم‌ترین‌عوامل‌ انگیزه‌ بخش‌ در این‌ ضرورت‌شناسی‌ شایسته‌ و این‌ تلاشهای‌ ارزنده‌ است‌.<br />
مؤسسه‌ی‌ مستقل‌ فرهنگی‌ فرهنگسرای‌ فردوسی‌ که‌ در جهت‌ شناختن‌ و شناساندن‌ جلوه‌های‌فرهنگ‌ ملی‌ می‌کوشد ضمن‌ ستایش‌ از پایمردیهای‌ شما بزرگواران‌، امیدوار است‌ با تأییدات‌ حق‌ وبهره‌مندی‌ از همّت‌ و پشتکار فرهنگدوستان‌ و پیوند با دیگر مراکز مستقل‌ در مسیر تحقق‌ اهداف‌ انسانی‌ واجتماعی‌ خود کامیاب‌ باشید.<br />
<strong>مؤسّسة‌ فرهنگی‌ فرهنگسرای‌ فردوسی‌<br />
</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://guilan-e-ma.ir/?feed=rss2&amp;p=617</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>پیام‌ دکتر مهرداد ب‌. محمودی‌  /رئیس‌ شورای‌ هماهنگی‌ انجمن های‌ پزشکان‌ عمومی‌ گیلان‌</title>
		<link>http://guilan-e-ma.ir/?p=613</link>
		<comments>http://guilan-e-ma.ir/?p=613#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 08 May 2010 08:54:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[گيلان ما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://guilan-e-ma.ir/?p=613</guid>
		<description><![CDATA[به‌ نام‌ آنکه‌ جان‌ و فکرت‌ آموخت‌
پیام‌ دکتر مهرداد ب‌. محمودی‌
(رئیس‌ شورای‌ هماهنگی‌ انجمنهای‌ پزشکان‌ عمومی‌ گیلان‌) به‌:
جشن‌ بزرگداشت‌ یک‌ پزشک‌ «فرهنگی‌» و «نمونه‌» و انجمن‌ «مهر ورزان‌ گیل‌»
و شستمین‌ سال‌ تاسیس‌ نشریه‌ «گیلان‌ ما»
دکتر محمدعلی‌ فائق‌ پزشک‌ عمومی‌، فعال‌ فرهنگی‌ ـ اجتماعی‌ حال‌، و سیاسی‌ درگذشته‌ را کمترکسی‌ از اهالی‌ فرهنگ‌ گیلان‌ است‌ که‌ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>به‌ نام‌ آنکه‌ جان‌ و فکرت‌ آموخت‌<br />
پیام‌ دکتر مهرداد ب‌. محمودی‌<br />
(رئیس‌ شورای‌ هماهنگی‌ انجمنهای‌ پزشکان‌ عمومی‌ گیلان‌) به‌:<br />
جشن‌ بزرگداشت‌ یک‌ پزشک‌ «فرهنگی‌» و «نمونه‌» و انجمن‌ «مهر ورزان‌ گیل‌»<br />
و شستمین‌ سال‌ تاسیس‌ نشریه‌ «گیلان‌ ما»</strong></p>
<p style="text-align: justify;">دکتر محمدعلی‌ فائق‌ پزشک‌ عمومی‌، فعال‌ فرهنگی‌ ـ اجتماعی‌ حال‌، و سیاسی‌ درگذشته‌ را کمترکسی‌ از اهالی‌ فرهنگ‌ گیلان‌ است‌ که‌ نشناسد.<br />
او افزون‌ بر محافل‌ فرهنگی‌، اجتماعی‌ و سیاسی‌، در محافل‌ صنفی‌ پزشکی‌ نیز همواره‌ از چهره‌های‌شاخص‌ و از پزشکان‌ صاحب‌ نام‌، صاحب‌ نظر و ماندگار این‌ دیار بوده‌ و است‌.<br />
او در سازمان‌ نظام‌ پزشکی‌ شهرستان‌ رشت‌ (البته‌ تا قبل‌ از اعلام‌ انحلال‌ آن‌ در سال‌ ۱۳۶۵) بیش‌ ازچند دوره‌ متوالی‌ از منتخبان‌ اصلی‌ همه‌ پزشکان‌ این‌ شهرستان‌ و در عین‌ حال‌ در تمام‌ این‌ دوران‌، دبیرهیئت‌ مدیره‌ سازمان‌ نظام‌ پزشکی‌ رشت‌ بوده‌ است‌ و همه‌ اینها در حالی‌ بوده‌ که‌ همزمان‌ با او بسیاری‌ ازپزشکان‌ متخصص‌ خوشنام‌، کارآمد و سرشناس‌ از میان‌ جامعه‌ متخصصین‌ رشت‌ در هیئت‌ مدیره‌سازمان‌ نظام‌ پزشکی‌ این‌ شهرستان‌ حضور و فعالیت‌ جدی‌ داشته‌اند&#8230;<br />
و اما به‌ گمان‌ من‌ آنچه‌ دکتر فائق‌ عزیز را از همه‌ پزشکان‌ مردمی‌ (اعم‌ از عمومی‌ و متخصص‌) و اهالی‌فرهنگ‌ غیرپزشک‌ دیارمان‌ متمایز و متفاوت‌ می‌سازد اینها نیست‌ بلکه‌ آن‌ سرمایه‌گذاری‌ هنگفت‌ ازمال‌، وقت‌ و جان‌ خود است‌ که‌ او برای‌ ایجاد، تکوین‌ و تکامل‌ یک‌ محفل‌ فرهنگی‌ در خور ستایش‌ به‌ آن‌دست‌ یازیده‌ است‌. محفلی‌ که‌ از شست‌ سال‌ پیش‌ نهالش‌ کاشته‌ شد و تاکنون‌ توانسته‌ است‌ چونان‌ زاینده‌رودی‌ فرهنگی‌ برای‌ استان‌ و کشورمان‌ نقشی‌ براستی‌ بسزا ایفا کرده‌ و بسیاری‌ از عناصر محقق‌، صاحب‌اندیشه‌ و صاحب‌ ذوق‌ را گرد هم‌ آورد و دست‌ کم‌ از سرخوردگی‌ و فرو افتادن‌ آنان‌ در وادی‌ انفعال‌ وبی‌انگیزگی‌ پیش‌گیری‌ به‌عمل‌ آورد و بعضاً در شرایط‌ دشوار و نفس‌گیر اجتماعی‌ (که‌ در کشورمان‌ کم‌ هم‌نبوده‌ است‌) سرآمدترین‌ آنان‌ را با انگیزه‌ای‌ فزآینده‌ به‌ تولید اندیشه‌ بهتر و بیشتر و آثار تحقیقی‌ پربارترسوق‌ دهد. و همه‌ اینها در شرایطی‌ رخ‌ داده‌ است‌ که‌ برخلاف‌ تصور همگان‌ که‌ او را پزشکی‌ متمکن‌ وصاحب‌ سرمایه‌ می‌پندارند، او از تمکن‌ مالی‌ چندانی‌ برخوردار نبوده‌ و نیست‌.<br />
آنان‌ که‌ چون‌ نگارنده‌ این‌ یادداشت‌ دکتر فائق‌ را از نزدیک‌ می‌شناسند و از شرایط‌ مالی‌ او آگاهی‌ دارندمی‌دانند که‌ این‌ سخن‌ واقعیت‌ دارد و هرگز سخنی‌ به‌ گزاف‌ نیست‌.<br />
براستی‌ چرا دکتر فائق‌ چنین‌ کرده‌ و اکنون‌ نیز که‌ در اواسط‌ دهه‌ هشتم‌ (۸۵ سالگی‌) عمر پربارش‌می‌زید هنوز دست‌ از این‌ کار بر نمی‌دارد و همچنان‌ در این‌ مسیر دشوار گام‌ بر می‌دارد؟!<br />
آیا او با هوش‌ سرشار، روابط‌ عمومی‌ گسترده‌، مدیریت‌ فوق‌العاده‌ و&#8230; نمی‌توانست‌ همانند بسیاری‌ ازاهالی‌ فرهنگ‌ این‌ سرزمین‌ که‌ داعیه‌ مبارزه‌ در جهت‌ ایجاد اصلاحات‌ کما بیش‌ عمیق‌ اجتماعی‌ را داشتنداما در برخورد با نخستین‌ موانع‌ و چالش‌های‌ جدی‌ پای‌پس‌ نهادند، پای‌ پس‌ بگذارند و از ادامه‌ راهی‌ که‌در پیش‌ گرفته‌ است‌ منصرف‌ شود و در صدد مال‌اندوزی‌ و رفاه‌طلبی‌ بی‌حد و حصر برآید و زندگی‌ آسوده‌ وبی‌دغدغه‌ای‌ را پیشه‌ کند؟<br />
بی‌ گمان‌ که‌ می‌توانست‌! اما او این‌ نکرد!&#8230; و پرسش‌ این‌ است‌ که‌ چرا؟!<br />
برخی‌ کوته‌بینان‌ که‌ همه‌ چیز را از دریچه‌ باریک‌ تجربیات‌ اندک‌ خود می‌نگرند ممکن‌ است‌ بپندارندکه‌ او از این‌ راه‌ در صدد نامی‌ و نانی‌ برای‌ خویش‌ است‌ و همه‌ این‌ از خودگذشتگی‌ها از سرخودخواهی‌هاست‌! و برخی‌ دیگر نیز او را دون‌ کیشوتی‌ بنامند که‌ هنوز نتوانسته‌ است‌ واقعیات‌ ملموس‌ وعینی‌ زمانه‌ را دریابد و لذا هنوز در اوهام‌ بازگرداندن‌ عصر «شوالیه‌»ها بسر می‌برد و لابد آن‌ بزرگانی‌ هم‌ که‌با او و همراه‌ اویند «سانچو پانزا»های‌ عصر ما!!&#8230; اما این‌ گونه‌ نیست‌. زیرا به‌ گمان‌ من‌ آنان‌ که‌ این‌گونه‌می‌اندیشند کسانی‌اند که‌ هرگز دریا و امواج‌ خروشان‌ درون‌ دریا را از نزدیک‌ ندیده‌ و تجربه‌ نکرده‌اند که‌بدانند هر موج‌ همواره‌ «هستیش‌ را در رفتنش‌ می‌جوید! چرا که‌ هرگز نتوانسته‌اند از وجدان‌ اجتماعی‌مسئولیت‌پذیر و متعهدی‌ برخوردار باشند که‌ آبشخورش‌ مردم‌ دوستی‌ عمیق‌، میهن‌پرستی‌ و اومانیسمی‌مبارزه‌ جویانه‌ و شرافتمندانه‌ است‌ که‌ همچون‌ دریایی‌ متلاطم‌ و خروشان‌ در درونشان‌ موج‌ می‌زند و همین‌امر نیز سبب‌ می‌شود تا همواره‌ در «گردابی‌ چنین‌ حائل‌» گرفتار آیند و هرگز نتوانند خود را از آن‌ خلاصی‌بخشند.<br />
دوستان‌ بزرگوار و ارجمندی‌ که‌ به‌ پاس‌ ارج‌ نهادن‌ و گرامی‌داشت‌ زحمات‌ این‌ پزشک‌ شریف‌ و یاران‌ وانجمن‌ ارجمندش‌ در اینجا گرد آمده‌اید. باید اذعان‌ کرد که‌ وجود مردانی‌ از جنس‌ دکتر فائق‌ و یاران‌همراهش‌ هرگز در تاریخ‌ پرفراز و نشیب‌ میهن‌مان‌ کم‌ نبوده‌اند. مردانی‌ که‌ با از خودگذشتگی‌ و ایثار همواره‌پاسدار فرهنگ‌ پر بار و غنی‌ این‌ مرز و بوم‌ در هر شرایط‌ دشواری‌ بوده‌اند به‌ویژه‌ آنگاه‌ که‌ همه‌ راه‌ها وکوره‌راه‌ها برای‌ دستیابی‌ به‌ اصلاحات‌ عمیق‌ اجتماعی‌ مسدود به‌ نظر می‌رسید. چه‌ آنان‌ که‌ همانند علامه‌علی‌ اکبر دهخدا، استاد پورداوود، دکتر محمد معین‌ و&#8230; در خود آن‌ توانمندی‌ کم‌ نظیر را می‌دیدند که‌ یک‌تنه‌ دست‌ به‌ کاری‌ کارستان‌ در زمینه‌ فرهنگی‌ بزنند و آن‌ بیافرینند که‌ اینک‌ پیش‌ روی‌ همه‌ ماست‌ و هم‌اینک‌ همه‌ نحله‌های‌ اجتماعی‌ و فرهنگی‌ و حتی‌ سیاسی‌ کشورمان‌ از آن‌ مایه‌ها می‌گیرند، و چه‌ آنان‌ که‌همانند ابومنصور محمدبن‌ عبدالرزاق‌ طوسی‌ حاکم‌ طوس‌ (در زمان‌ «فردوسی‌» و «دقیقی‌») و فرمانروایان‌میهن‌پرست‌ سامانی‌ در زمان‌ ابوعلی‌ سینا، که‌ اگر آن‌ مایه‌های‌ کم‌نظیر خلاقیت‌ را در خود سراغ‌نمی‌کردند دست‌ کم‌، به‌ گردآوری‌ محققین‌، مترجمین‌، هنرمندان‌ و همه‌ عناصر توانمند فرهنگی‌ دست‌یازیدند و آن‌ محافل‌ فرهنگی‌ عظیم‌ را پی‌افکندند که‌ از آن‌ بزرگانی‌ چون‌ ابوعلی‌ سینا، ابوریحان‌ بیرونی‌،جرجانی‌ و ابوعلی‌ مسکویه‌ و از همه‌ آنها سرآمدتر و نام‌آورتر فردوسی‌ طوسی‌ سربرآورند نه‌ و همه‌ می‌دانندکه‌ کتاب‌ معتبر قانون‌ در طب‌ و شفا در فلسفه‌ و کاخ‌ بلند و عظیم‌ شاهنامه‌ محصول‌ همان‌ دوران‌ و همان‌محافل‌ است‌.<span id="more-613"></span><br />
به‌ پیرامون‌ دکتر فائق‌ و بزرگان‌ فرهنگی‌ گیلان‌ که‌ در محفل‌ پی‌افکنده‌ از سوی‌ او هم‌ اینک‌ گرد اوجمع‌ آمده‌اند خوب‌ بنگرید. چه‌ آنان‌ که‌ اینک‌ همچون‌ استاد دکتر محمود بهزاد و استاد میرابوالقاسمی‌روی‌ در نقاب‌ خاک‌ کشیده‌اند و چه‌ آنان‌ که‌ همچون‌ استاد خمامی‌زاده‌، استاد نوزاد و&#8230; سایر بزرگانی‌ که‌ دراین‌ جمع‌ ارجمند حضور دارند و هنوز در حال‌ زایشند.<br />
تردیدی‌ نیست‌ که‌ برخی‌ از این‌ بزرگان‌ آنقدر توانمند و خلاقند که‌ حتی‌ بدون‌ وجود این‌ محفل‌فرهنگی‌ ارجمند و زاینده‌ هم‌ می‌توانستند و می‌توانند همچنان‌ آثاری‌ خوش‌ و فاخر از خود بیافریند و برآسمان‌ فرهنگی‌ استان‌ ومیهنمان‌ جلوه‌گری‌ کنند اما شک‌ نکنید که‌ با وجود همه‌ این‌ توانمندیها آنچه‌اسباب‌ هر چه‌ پربارتر شدن‌ بیشتر تولیدات‌ فرهنگی‌شان‌ شده‌ است‌ عضویت‌ و حضور مستدام‌ و منظم‌ دراین‌ محفل‌ پربرکت‌ و انگیزه‌ افزا بوده‌ است‌ و برخی‌ دیگر نیز که‌ همانند این‌ عزیزان‌ نبوده‌اند چه‌ بسا باوجود داشتن‌ استعداد و بن‌ مایه‌های‌ فرهنگی‌ و هنری‌ وافی‌ شاید این‌ که‌ امروزه‌ هستند نبودند و یا دست‌کم‌ نمی‌توانستند این‌ چنین‌ که‌ اینک‌ نورافشانی‌ می‌کنند، بدرخشند.<br />
به‌ گمان‌ من‌ دکتر فائق‌ میهن‌پرستی‌ شیداست‌ و از همین‌ رو هم‌ هست‌ که‌ ثابت‌ قدم‌ است‌ و از همین‌رو نیز هست‌ که‌ همه‌ آنانی‌ که‌ دریا و موج‌ را می‌شناسند برای‌ او، احساسات‌ شریف‌ او و کوشش‌های‌ در خورستایشش‌ احترامی‌ عمیق‌ قائلند.<br />
حضار بزرگوار، خانمها و آقایان‌<br />
اما از همه‌ اینها که‌ بگذریم‌ باید یادمان‌ باشد که‌ دکتر فائق‌ عزیز هنوز و همیشه‌ در وهله‌ اول‌ یک‌پزشک‌ نمونه‌ برای‌ ما پزشکان‌ بوده‌ و هست‌ و از اینرو همه‌ جامعه‌ فرهیخته‌ پزشکی‌ گیلان‌ و به‌ویژه‌جامعه‌ پزشکان‌ عمومی‌ گیلان‌ به‌ وجود شخصیت‌ ارزشمندی‌ چون‌ او در میان‌ خود افتخار می‌کند و او راسرور و مراد خود می‌داند و شاید به‌ همین‌ خاطر است‌ که‌ بنده‌ به‌ خود جرعت‌ داده‌ام‌ تا به‌ نمایندگی‌ از سوی‌آنان‌ در این‌ جمع‌ پرشکوه‌ و ارجمند حاضر شوم‌ و این‌ یادداشت‌ ناچیز را به‌ پاس‌ گرامی‌داشت‌ کوششهای‌پیگیر و طاقت‌فرسای‌ او و همه‌ همدلان‌ و همراهان‌ فرهنگی‌اش‌ تقدیم‌ کنم‌.<br />
ما پزشکان‌ به‌ او و همه‌ همراهان‌ و همکاران‌ بزرگوارشان‌ درود می‌فرستیم‌ و برای‌ وی‌ و اعضا و اجزای‌این‌ محفل‌ زاینده‌ همواره‌ آرزوی‌ سلامتی‌، بهروزی‌ و تداوم‌ این‌ راه‌ پرشکوه‌ و ارزشمند را می‌کنیم‌.<br />
در پایان‌ به‌ خود جسارت‌ می‌دهم‌ و در حضور استادان‌ و شاعران‌ توانمندی‌ که‌ در این‌ جا حضور دارندشعر ناچیزی‌ را که‌ برای‌ انسان‌های‌ شریفی‌ چون‌ دکتر فائق‌ عزیز و همه‌ همکاران‌ ارجمندش‌ در زمانی‌ نه‌چندان‌ دور توسط‌ این‌ کوچکترین‌ سروده‌ شده‌ است‌ به‌ شما تقدیم‌ می‌کنم‌ با این‌ امید که‌ شاید بتواند تاحدی‌ از کمی‌ها و کاستی‌های‌ این‌ یادداشت‌ بکاهد:<br />
نام‌ این‌ شعر «حدیث‌ عشق‌» است‌ و با استفاده‌ از چهار حرف‌ ح‌ ـ د ـ ی‌ ـ ث‌ که‌ مبین‌ کلمه‌ «حدیث‌»است‌ و در آغاز هر بیت‌ آورده‌ شده‌ سروده‌ شده‌ است‌:<br />
«حدیث‌ عشق‌»<br />
حکایت‌ دل‌ شیدا به‌ هر زمان‌ که‌ بیان‌ شد<br />
حدیث‌ عشق‌ برآمد بیان‌ سوز نهان‌ شد<br />
دل‌ از خمیره‌ی‌ عشق‌ آفرید دست‌ طبیعت‌<br />
از آن‌ سبب‌ دل‌ شیدا به‌ سوی‌ عشق‌ روان‌ شد<br />
یکی‌ به‌ عزم‌ رهائی‌ زقید عشق‌ دوان‌ لیک‌،<br />
زاصل‌ خویش‌ جدا ماند و باز «دل‌ نگران‌» شد<br />
ثمن‌ به‌ عشق‌ بپرداز و رو بر آتش‌ مهرش‌<br />
چون‌ آهنی‌ که‌ بر آتش‌ نشست‌ و ذات‌ عیان‌ شد<br />
حدیث‌ عشق‌ مجوی‌ از خسان‌ طالب‌ دنیا<br />
که‌ «شرب‌ عشق‌» هر آنکس‌ نمود طالب‌ آن‌ شد<br />
به‌ «مهرداد» گوارا که‌ از شراب‌ محبت‌<br />
چشید و عاشقی‌ آموخت‌ و «مهر وزان‌» شد<br />
<strong>با سپاس‌ ـ دکتر مهرداد ب‌. محمودی‌/ آذر ماه‌ ۸۸<br />
</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://guilan-e-ma.ir/?feed=rss2&amp;p=613</wfw:commentRss>
		</item>
	</channel>
</rss>
