به یاد استاد خسرو خسروی
پدر جامعه‌شناسی روستایی ایران

فرشته طالش انساندوست

می‌ریزد عاقبت
یک روز برگ من
یک روز چشم من هم در خواب می‌شود
زین خواب چشم هیچ کسی را گریز نیست
اما درون باغ
همواره عطر باور من در هوا پر است (باور، سیاوش کسرایی)

ساعت هفت صبح هیجدهم اسفند 1393 در بیمارستان ایرانشهر تهران، ایران زمین یکی از فرزانه‌ترین فرزندانش را از دست داد. او از رنج هستی خلاصی یافت.
در صبحی سرد و غم‌انگیز پیکر استاد فرزانه دکتر خسرو خسروی در میان حزن و اندوه شاگردانش، چه آنهایی که در آخرین سفر بدرقه‌اش می‌کردند و چه آنهایی که از راه دور با غمی سنگین بدرقه‌گرش بودند در قطعه‌ی 227 ردیف 27 شماره 55 بهشت زهرای تهران آرمید.
دکتر خسرو خسروی آذربایجانی، استاد و پدر جامعه‌شناسی روستایی ایران بعد از یک دوره بیماری دار فانی را وداع گفت و دوستان و شاگردانش را به سوگ نشاند.
خسروی هشتمین فرزند خانواده‌ای پرجمعیت بود که در سال 1306 در باکو متولد شد. خانواده‌ی وی حدود سال 1310 زمانی که او کودکی بیش نبود، به رشت مهاجرت کردند و ساکن این شهر شدند.
خواهرش خانم خسروی معروف به آقاباجی نخستین مامای رشت بود که خسروی همواره از او به نیکی یاد می‌کرد و می‌گفت: “او حق زیادی بر گردن خانواده داشت”. استاد تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در رشت سپری کرد و از دبیرستان شاهپور این شهر دیپلم گرفت.
حدود سال 1324 در رشته‌ی تاریخ و جغرافیا (آن زمان دو رشته با هم بود) در دانشسرای عالی تهران ادامه‌ی تحصیل داد. سال 1328 موفق به اخذ مدرک لیسانس شد. ایشان از نخستین فارغ‌التحصیلان فوق لیسانس دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران است که با سختی فراوان تحصیل کرد. پس از اخذ مدرک با درجه دانشیاری به کار مشغول شد. استاد همیشه این بیت از غزل حافظ را می‌خواند:
چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد من نه آنم که زبونی کشم از چرخ و فلک

پس با تلاش وافر، نزد خود زبان فرانسه آموخت. سال 1347 از طریق مؤسسه تحقیقات اجتماعی دانشکده‌ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران برای ادامه‌ی تحصیل در دانشگاه سوربن عازم فرانسه شد. دانشگاه سوربن تشکیلاتی به نام سنا داشت که موارد خاص در جلسات آن بررسی می‌شد. خسروی بدلیل مقاله‌ای که نوشته بود و مقاله‌اش بعد از آن که در سنای سوربن بررسی شد، امتیاز بالایی گرفت و در ترم چهارم دکترا پذیرفته شد.
دوره‌ی دکترای سوربن هفت سال بود که سه سال و نیم آن عمومی بود، ایشان بدلیل آن که در ترم چهارم دکترای عمومی پذیرفته شده بود، بعداز یکسال و نیم موفق به سپری کردن دوره‌ی عمومی شد و پس از آن به ایران بازگشت. بعد از اقامت یکساله در ایران برای اخذ دکترای تخصصی در رشته‌ی جامعه‌شناسی به فرانسه بازگشت و دوباره وارد سوربن شد. خسروی شاگرد “ریمون بودون” جامعه‌شناس برجسته فرانسه در سوربن بود. او درنیمه‌ی اول دهه پنجاه بعد از اتمام تحصیلات تخصصی در سال‌های 1353-54 به ایران بازگشت و استادیار دانشکده علوم اجتماعی و تعاون دانشگاه تهران شد. وی مدتی نیز در دانشگاه بوعلی سینای همدان تدریس کرد. همچنین زمانی مسئولیت بخش تحقیقات روستایی مؤسسه تحقیقات علوم اجتماعی را عهده‌دار بود و در دهه‌های 1340 و 1350 تحقیقات متعددی را بویژه در حوزه‌ی مطالعات روستایی به انجام رساند. خسروی از طریق دکتر مصاحب مسئول بخش جغرافیای فرهنگستان دکتر مصاحب شد. او همواره احترام بسیار برای ایشان قائل بود و از دقت نظر دکتر مصاحب در کارهای علمی یاد می‌کرد. همچنین از دیگر نامداران عرصه‌ی علم و معرفت استادان فقید دکتر غلامحسین صدیقی، احسان یارشاطر و نصرالله فلسفی بودند که همیشه یادشان را گرامی می‌داشت.
هوشنگ ابتهاج، استاد فقید دکتر محمود روح الامینی، استاد شفیعی کدکنی از دوستان خسروی بودند. شاعر نامدار و پرآوازه در سفر اخیرش به ایران به دیدارش رفته بود. دکتر حسین ادیبی که استاد جامعه‌شناسی شهری و دکتر اسعد نظامی که استاد جامعه‌شناسی سیاسی هستند، هرگاه به ایران می‌آمدند به دیدارش می‌رفتند.
دکتر خسروی در بخش جغرافیای دایره‌المعارف اسلامی فعالیت داشت. هم خود مقاله می‌نوشت و هم مقالات را ویرایش می‌کرد، او در همین مؤسسه هم بازنشسته شد.
خسروی شخصیتی با ابعاد گوناگون داشت، فردی آزاده، شجاع، تیزبین، آینده‌نگر، بسیار رک و صریح‌اللهجه بود که صراحتش به تندخویی تنه می‌زد. عصبیتی که ناشی از صداقت بود و شاید صداقتی زخم خورده در عین حال بسیار مهربان و صمیمی فوق‌العاده دقیق و سخت‌گیر در تحقیق و پژوهش بویژه در روش تحقیق. او وسواسی را که لازمه کارهای علمی است می‌خواست به شاگردانش منتقل کند. سخت‌گیر در کاربرد واژه‌ها و استفاده بجا از آنها وقت سخن گفتن باید بسیار مراقب می‌بودی و به مفهوم آنچه گفته‌ای تسلط و قدرت تحلیل آنرا می‌داشتی. سخت‌گیر در دادن نمره، اما دوست داشتنی و صمیمی با دوستان و شاگردان از زمانی که ساکن کوچه سیاح خیابان فردوسی در تهران بود و برای شاگردانش برای آموختن مسایل مختلف وقت می‌گذاشت، همیشه با قهوه منتظر آنها بود اگرچه انتظار را دوست نداشت و به وقت اهمیت بسیار می‌داد. اما همیشه پشت در منتظر ورودت بود و به محض رسیدن می‌پرسید: “چه خبر؟” این عادت هیچ‌گاه ترک نشد و با او به خیابان بهار، خیابان طبا آخرین سکونتگاهش منتقل شد. به عنوان یک جامعه‌شناس دغدغه‌های بسیار داشت و نگران بچه‌هایی بود که هنوز بدنیا نیامده بودند. بسیار دور اندیش بود. مدرک‌گرایی و بیکاری را همراه با افزایش توقع مدرک گرفتگان و نیافتن پاسخ مناسب و در نتیجه سرخوردگی آنها، در دهه‌ی شصت پیش‌بینی کرده بود.
هفته‌ای یکبار به فرزندان شاگردانی که با او ارتباط داشتند، جامعه‌شناسی درس می‌داد که در واقع درس زندگی بود. هم‌چنین هفته‌ای یکروز پذیرای شاگردانش بود، روز تولدش روزی بود که شاگردانش می‌توانستند، با خانواده حضور یابند، اما بقیه‌ی هفته‌ها فقط شاگردانش برای بحث در خصوص مسائل اجتماعی حضور می‌یافتند که البته همه می‌آموختند. اگرچه این دیدارها به دلیل بیماری ایشان در سال‌های اخیر کاهش یافته بود. حدود ده سال پیش نخستین سکته‌اش رخ داد که بتدریج توانایی‌اش کاهش یافت. اگر چه متأسفانه هیچ مکانی و یا امکاناتی برای نخبگان کشور در سنین کهولت وجود ندارد اما دوستان و شاگردان ایشان تا آخرین دقایق حیات در کنارشان بودند. که از جمله آنها می‌توان از آقایان گلچین و پارسا دوست که از دوران جوانی با ایشان دوست بودند و این دوستی تا واپسین دم حیات ادامه داشت. آقای زنوزی هم چنین دوست و هم‌کلاسم که از شاگردان استاد بود، خانم زهره دیلمی را می‌توان نام برد. ده روز قبل از فوت ایشان تلفنی جویای حالش بودم، به من گفت، کاری که زهره برای من کرد، خواهر برای برادرش نمی‌کند گفتم: استاد زهره دختر شماست و این از لطف پروردگار است.
خسروی در زمینه‌ی مسایل ارضی در ایران تحقیقات زیاد و درخشانی انجام داد. هم‌چنین در سال 1342 منوگرافی خارک در دوره استیلای نفت را آقای کلانتری به عنوان پروژه‌ی دیپلم انتخاب کرد و این دومین پروژه‌ای بود که از آن دفاع شد. دکتر خسروی روز دفاع از پروژه شرکت کرد و به نحو بسیار شایسته‌ای هر جا که لازم بود در دفاع از آن پرداخت و توضیحات لازم را داد. ایشان تأکید داشتند که به پروژه نباید فقط نگاه کالبدی داشت و به مسائل اجتماعی نیز در پروژه لازم است توجه ویژه کرد.
از آثار خسروی می‌توان به کتابها و مقالات زیر اشاره کرد:
– جامعه‌شناسی روستایی ایران، ده مقاله، تهران، فرس، 1380، 137 ص.
– جامعه‌شناسی ده در ایران، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1372، 128 ص.
– جامعه دهقانی ایران، تهران، پیام، 1357، 156ص.
– جامعه‌شناسی روستایی ایران، تهران، دانشکده علوم اجتماعی و تعاون، 1351، 202 ص.
– نظام‌های بهره‌برداری در ایران.
– نظام‌های بهره‌برداری دهقانی.
– پژوهشی در جامعه روستایی ایران، تهران، پیام، 1355، 98 ص.
– نظام آبیاری در ایران.
– مرفولوژی طهران، تطور جمعیت و شکل آن از آغاز تا امروز مجله سخن.
– ترکیب جمعیت روستایی در ایران.
– جزیره خارک در دوره‌ی استیلای نفت، دانشگاه تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی، 1342.
(در سال 1342 از این منوگرافی استفاده شد)
– تحقیقات ایرانی: ده در شاهنامه.
– بهرام گور: عشق زمینی در شاهنامه.
– پیشینه‌ی بحرین دایره‌المعارف اسلامی، ج 11، 1381 .
– باکو در تاریخ.
– مزدک، چاپ اول تهران، 1359، چاپ دوم، سوئد، انتشارات افسانه 1990 (1369).
– بزرگ مالکی در ایران از قاجاریه تا امروز.
– چند شهر گمشده ساسانی- اسلامی در کرمان، نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی، بهار 1371 .
– تحقیق درباره خودکشی در ایران، مسایل ایران، سال اول، شماره 11، شهریور 1342 .
– تحقیق درباره جرم زنان در تهران، مسایل ایران، سال اول، شماره 9، تیر 1342 .
– تحقیقی درباره جرم و مجرمین در طهران، مسایل ایران، سال اول، شماره 8 ، خرداد 1342 .
– من ایرانیم با همه ایرانیان، گیلان ما، سال چهارم، پیاپی 13، زمستان 1382 .
مراسم یادبود ایشان روز جمعه بیست و دوم اسفند در تهران با حضور خانواده، جمعی از اساتید، دانشجویان و دوستان ایشان برگزار شد که هر یک خاطراتی را از او بیان کردند. بخش‌هایی از نوشته‌ی حاضر از گفته‌های این روز است. در پایان بندی از شعر باور سیاوش کسرایی را که استاد به آن علاقه داشت می‌نویسم:
این ذره ذره گرمی خاموش‌وار ما / یک روز بی گمان / سر می‌زند جایی و خورشید می‌شود

صبح جمعه بیست و دوم اسفند برای شرکت در مراسم یادبود دکتر خسرو خسروی بنیانگذار جامعه‌شناسی روستایی ایران عازم تهران شدم. حدود سه ساعت و نیم زودتر به مکان مورد نظر رسیدم. هوا سوز گزنده‌ای داشت. کمی در یک مجتمع پرسه زدم و بعد در سرسرای یک آپارتمان چندین طبقه مبلی یافتم، از نگهبان اجازه گرفتم، تا مدتی را در آنجا سپری کنم. بر روی مبل نشستم، در انتظار دوستان. بعد از یک ساعت توجه‌ام به بانوی سالمندی که به سختی راه می‌رفت و خرید هم کرده بود و دو ساک پلاستیکی را به زحمت حمل می‌کرد، جلب شد. می‌خواست وارد سرسرا شود، نگهبان بسویش رفت، من هم ناخوداگاه بلند شدم و برای یاری بسویش رفتم، دستش را گرفتم، اگرچه در عین خمیدگی سرافراز بود. خسته شد و مدتی بر روی مبل لم داد، من هم در دیگر سو نشستم، نگهبان او را خوب می‌شناخت. از سختی روزگار و از تنهایی می‌گفت. در لابلای حرفهایش گفت هشت کتاب ترجمه کرده با سران برخی از کشورها عکس دارد. برای گرفتن حق رأی بانوان بسیار تلاش کرده، روزنامه‌نگار است و…
ایشان کسی نیست جز خانم اعظم سپهر خادم، روزنامه‌نگار، نویسنده، از نواده‌های لسان‌الملک سپهر مؤلف ناسخ التواریخ که از دوازده سالگی در سرودن شعر طبع‌آزمایی کرده است. مدیریت مجله‌ی پست ایران را برعهده داشت. تحصیلاتش در رشته‌ی روزنامه‌نگاری است و در یکی از نشست‌های انجمن جهانی زنان روزنامه‌نگار که در مکزیک برگزار شده بود به سمت نیابت ریاست برگزیده شد.
در انجمن فرهنگی ایران و ترکیه به عنوان عضو هیأت مدیره و در جمعیت بیداری زنان به عنوان رییس جمعیت و در کنفرانس‌ها و شورای بین‌المللی زنان ار سی دی از اعضای مؤثر بوده است. ترجمه‌ی کتاب نا آشنا اثر جرج مایکلز از اوست.
او برای حق رأی دادن زنان در زمان پهلوی بسیار تلاش کرد. دختر عموی سهراب سپهری است. می‌گفت: سهراب گاهی اشعارش را برای ویرایش با او در میان می‌گذاشت.
اکنون تنها زندگی می‌کند. پرستاری برای آن که شبها تنها نباشد نزدش می‌آید. از دزدیده شدن کتابهایش ناراحت بود و باز از روزگار می‌گفت.
هر روز مقداری سوسیس و کالباس برای گربه‌های مجتمع می‌خرد هم آنها غذایی برای خوردن داشته باشند و هم خودش هنوز احساس می‌کند مفید است.
تقارن ملاقات این بانوی فرهیخته که دوران کهنسالی را در تنهایی می‌گذراند، با مراسم یادبود استادی فرهیخته که او نیز در تنهایی بسر می‌برد حتماً پیامی دارد.
روحش شاد یادش گرامی