شادروان استاد پورداود
و «خاطرات سعدالله خان درویش»
سید جعفر مهرداد
پدر سعدالله درویش، میرزا سلیمان درویش سالیان دراز منشی مخصوص سپهسالار تنکابنی محمدولی‌خان (دارای القاب امیر اکرم- سردار اکرم- نصرالسلطنه- سردار معظم- سپهدار اعظم و سپهسالار اعظم) بود. محمدولی‌خان بیشتر به القاب نصرالسلطنه، سپهدار اعظم و سپهسالار اعظم شهرت داشت.1
در کتاب «خاطرات سعدالله خان درویش» می‌خوانیم:

«…مرحوم پدرم منشی‌باشی نصرالسلطنه بود… بعد از آغاز سلطنت مظفرالدین شاه طولی نکشید که نصرالسلطنه حاکم گیلان شد… نصرالسلطنه در رشت مدرسه‌ای به نام مدرسه مظفریه شرافت رشت بنا کرد. مرحوم پدرم ما را به رشت خواست و منزلی اجاره کرده بود و به مدرسه می‌رفتم. در آن مدرسه صبح‌ها درس فارسی و عربی بود… و بعدازظهرها دو کلاس فرانسه و روسی داشت. من به کلاس فرانسه می‌رفتم… پس از یک سال فرانسه‌ام خیلی پیشرفت کرد. در آن تاریخ مرحوم حاجی داود، پدر مرحوم پورداود، در همسایگی بود. اعتقاد به مدرسه جدید نداشت. پسرش را به مدرسه نمی‌فرستاد. ولی پورداود خواست فرانسه بخواند محرمانه از پدرش، از من خواست که به او فرانسه درس بدهم… به پورداود درس فرانسه می‌دادم. خدا بیامرزد مرحوم پورداود را با اینکه استاد دانشگاه بود هر وقت مرا می‌دید می‌گفت اول معلم فرانسه‌ام تو بودی…»2
مقارن با جنگ جهانی اول و هم‌زمان با اشغال شمال و جنوب ایران به وسیله سربازان روس و انگلیس جوانان تحصیل‌کرده ایرانی مقیم اروپا تصمیم گرفتند برای نجات ایران و کمک به هموطنان خود اقدام کنند. «… کاظم‌زاده ایرانشهر از کمبریج، پورداود و اشرف‌زاده و میرزا محمدخان قزوینی از پاریس، جمال‌زاده و نصرالله خان جهانگیر و سعدالله‌خان درویش و راوندی از سویس و میرزا اسماعیل نوبری و حاج اسماعیل آقا امیر خیزی و میرزا آقا ناله ملت و میرزا اسماعیل یکانی از اسلامبول به آلمان رفتند و پس از مشاوراتی تصمیم به تشکیل یک کمیته ایرانی و همکاری با آلمان گرفتند و چنین مقرر گردید که دسته دسته به نواحی شرقی عزیمت نمایند و فعالیت هر دسته در یکی از ولایات تمرکز حاصل کند و بدین ترتیب به مقصد گسیل شدند: کاظم‌زاده و میرزا رضاخان افشار به تهران- اشرفزاده و یکی دو نفر دیگر به شیراز- جمال‌زاده و امیر خیزی و پورداود [و سعدالله درویش] و نوبری به بغداد- این عده بعد از بغداد به کرمانشاه رفته و در آنجا روزنامه «رستاخیز» را انتشار دادند…»3
سرانجام، پورداود به بغداد برگشت و پس از آن به برلن رفت و تا پایان جنگ در آنجا ماند. سعدالله درویش نیز در ایل سنجابی- که با انگلیسی‌ها در نبرد بود- مدتی توقف کرد و پس از آن با آشنایی قبلی که با میرزا کوچک‌خان داشت به «سردار جنگل» پیوست4. در «خاطرات سعدالله درویش» شرح ماجرای کمیته ایرانی در برلن و همکاری با آلمان، قابل تأمل و خواندنی و پرسش‌انگیز است.5

توضیحات
1. بامداد، مهدی، شرح حال رجال ایران- چاپ 1371، گلشن ص 17 .
2. خاطرات سعدالله خان درویش… به کوشش جهانگیر درویش، تهران، مؤسسه مطالعات تاریخ، چاپ دوم 1389، صص 16- 17 .
3. رائین، اسماعیل- حقوق‌بگیران انگلیس در ایران- 1352، جاویدان، چاپ چهارم، صص 320- 321 .
4. برای مروری کوتاه بر زندگی سعدالله درویش رجوع شود به مجله فرهنگ گیلان، شماره 19 و 20، سال 1382 .
5. خاطرات سعدالله خان درویش، همان، صص 44- 80 .