محمد بشرا «درویش گیلانی»

بی‌گمان شما هم از تنوع غذایی گیلانیان، به اصطلاح معروف، خوش خوراکیشان چیزها شنیده‌اید و می‌دانید که این مردم به ویژه جلگه‌نشینان شهروند به نوبرانه‌خوری و خوش‌پوشی از قدیم معروف بوده‌اند به ویژه مردم رشت که می‌گفتند: (خورد و خوراک و پک و پزشان ما را کشت).

ازین روی به‌ویژه در سال‌های اخیر که با گسترش راه‌ها محصول‌های شمال و جنوب و شرق و غرب کشور به سرعت در بازار مصرف چهارسوی ایران عزیز مبادله می‌شود. در گیلان به ویژه شهر رشت می‌توان در هر فصل سال نوبرانه‌های محصولات (کشوری) را به وفور دید و خرید و به سفارش امامان بر حق، از آن‌ها به درستی بهره و لذت برد و تندرست ماند. تا یادم نرفته عرض کنم که تا همین چندی پیش که حتی می‌تواند به یاد جوان‌تران هم بیاید، گیلانی جماعت بنا بر سنتی دیرینه در شبانه روز، پنج نوبت غذا می‌خورد. این مسأله در سراسر گیلان داب بود و دشت و کوهستان و کوهپایه نمی‌شناخت و پیوسته خوردنی‌های اصلی را با برنج و فرآورده‌هایش تشکیل می‌داد. نوبت‌های خوردن غذا: صبحانه (ناشتایی) پیش از ناهار (قلیه ناهار)، ناهار، عصرانه و شام بود که از تنوع مطلوبی هم برخوردار بوده است و گاه در زمستان شب‌چره به آن افزوده می‌شد. همان‌هایی که به قول رژیمی‌های امروزی به عنوان غذاهای بین دو غذای اصلی یا (میان وعده‌ها) معروف بوده و هست و پزشکان در رژیم افراد برای رفع چربی‌های زاید بدن بر خوردنی‌های (میان‌وند) سفارش بسیار می‌کنند و این نکته اشاره‌ای روشن به فرهنگ سالم رژیم غذایی ساکنان این منطقه دارد. امروزه غذاهای (میان وعده)‌ای که در گذشته صرف می‌شد به طور معمول از بین رفته و شکل فرهنگی خود را به مرور از دست داده است. در گذشته، غذای بین صبحانه و ناهار (قلیه ناهار) تکیه بر هم‌نشینی‌های صمیمانه‌ی خانوادگی و هم‌جواری (همسایگان) و دوستان نزدیک داشت، مثلاً همسایگان نزدیک و هم‌دل، طیّ نوبتی از پیش تعیین شده در ساعتی معین بین صرف صبحانه و ناهار به خانه‌ی هم می‌رفتند و در قلیه‌ناهار هم شریک می‌شدند. در این‌گونه روابط عموماً زنان و دختران و گاه پسران کوچک تا سن نوجوانی شرکت داشتند، کار به جایی رسیده بود که زنان متعیّن شهری، حتّی (قلیه ناهار) خود را به وسیله‌ی کارگران بیرونی گرمابه‌های زنانه (سرده آبداران) به داخل گرمابه می‌آوردند و در شاه‌نشین حمام‌ها بساط می‌گستردند و در حضور دیگران صرف می‌کردند، به ویژه زمانی که گرمابه برایشان قُرُق می‌شد و زنان غذای به قول امروزیان (میان وعده) را که خیلی هم پربار و مغذی بود به گرمابه می‌بردند و سهمی هم به کارکنان گرمابه می‌دادند. این رسم در گذشته برای طبقه‌ی متعیّن اجتماعی در رشت وجود داشت به هر صورت تنوع غذایی گیلانیان و نوبت صرف آن‌ها در شبانه‌روز به ویژه در عصرانه‌ها شامل انواع میوه، شربت‌ها، مرباها و گاه آش و پلو و مانند آن‌ها بود و همین عادت‌های فرهنگی خاص از دیرباز سبب به وجود آمدن بازارهای رایج برای فروش انواع میوه‌ها و خوردنی‌های دیگر شده بود. به ویژه میوه‌های نوبرانه فصلی که امروزه هم متداولست.
امّا گیلانیان پاک خون، میوه‌ها و محصولات منطقه‌ی خود را که پیوسته لطیف‌تر و خوردنی‌تر بوده است، بیشتر دوست می‌دارند. امروزه به سبب آن که (نوبرانه‌ها) قیمتی بالاتر دارند، باغ‌داران بیرون از گیلان، برای آن‌که ازین بازار فراگیر، سود بیشتری ببرند، سردرختی‌ها و محصولات را نارس می‌چینند و به بازار می‌آورند که کیفیت و سود لازم را از هیچ نظر برای خریدار ندارد و بهره‌ی غذایی آن‌ها بنا بر نوشته‌ی متون طبّی- سنتی فدای قیمت بالایشان می‌شود و برای خورندگان نیز منفعت قابل توجهی به بار نمی‌‌آورد و به سبب نارس بودن، خوردنشان عوارضی مانند دل‌پیچه و نفخ و مانند آن‌ها در پی خواهد داشت. به هر صورت امروزه با توجّه به گرانی و تورم حاکم بر بازار از نوبرانه‌خواری تا حدّ قابل ملاحظه‌ای کاسته شده و پاره‌ای از رسوم فرهنگ دینی در این مورد نیز به کلّی به دست فراموشی سپرده شده است. در گذشته زمانی که خوردنی نوبرانه به بازار می‌آمد، بزرگ خانواده، پیش از آن که برای مصرف خانه‌ی خود از آن خریداری کند، مقداری می‌خرید و در راه خدا و برای اموات خانواده خیرات می‌کرد و به مستحقان می‌بخشید. من در سنین کودکی تا جوانی خود بارها شاهد خیرات پدرم در این‌باره بوده‌ام، امّا وقتی میوه‌ی فصل در اصل گران است و هر کس قادر به خریدن نوبرانه‌اش با قیمت‌های موجود نیست، چگونه می‌توان بخشی از آن را خرید و خیرات کرد. در حالی که برای مصرف داخلی هم بدان دسترسی نیست. مگر گروهی متعیّن و پولدار که آنان هم چندان وقعی به این‌گونه کارها ندارند که در حقیقت بخشی از شکرگزاری و رسم رستگاریشان در سرای باقی خواهد بود.
حالا اگر خودتان کلاه مبارکتان را (البته اگر صلاحیتش را دارد و شما هم مثل من، آسمان کلاه نیستید) قاضی و با نرخ امروزی مخلفات، خورش‌های گیلانی را برآورد قیمت کنید، ملاحظه خواهید فرمود که نرخ پختن هر (گمج فسنجان، قرمه‌سبزی، آلو مسما و…) آن‌چنان سر به فلک می‌زند که به کلّی از منوی غذایی دست‌تنگان و زیر خط فقری‌های زمانه‌ی ما، رخت برکشیده و جا خالی داده و تازه بر سفره‌ی متوسّطان، برای میهمانی‌ها رخ می‌نماید، آن هم با هزار قرولند آقایان. حالا اگر ماهی یک بار زینت‌بخش سفره‌ی اغنیاست، باید جزو استثناءهای طبقاتی به حساب آورد و خود را جزو مدعوان جا زد و شکمی به حسرت از عزای این گونه خورش‌ها درآورد. آن هم به خاطر فراموش نکردن طعم مبارکشان که سال‌هاست از ذایقه‌ی زیر خطی‌ها محو شده است. لطفاً به نمونه‌ای از فهرست این‌گونه خورش‌های تشریفاتی توجه بفرمایید تا بعداً برسیم به باقلا قاتق و میرزا قاسمی و کال کباب و… این جور خورش‌ها که طرفداران غیربومی بسیاری هم دارد.
فسنجان برای شش نفر (مرغابی یا مرغ درشت یک عدد. امسال نرخ مرغابی به این درشتی عددی تا پنجاه هزار تومان هم رسید و مرغ هم که نرخش در بازار مثل هوای بهاری متغیّر است و چیزی در همین حدود درمی‌آید. امّا مرغابی فوسنجن خیلی خوشمزه است)
مغز گردو 750 گرم = 38 هزار تومان، رب انار و دیگر مخلفات را هم اگر هفت هزار تومان حساب کنیم، در مجموع درمی‌آید حدود صد هزار تومان. البته با محاسبه‌ی سبزی خوردن و پیاز زیر مشت گرفته و…) حساب برنج داخلی (بومی) و خارجی هم که معلوم است امسال محلی‌اش شده است کیلویی تا هفت هزار تومان با توجه به معیار بنده‌سرای، هر هفت پیمانه‌اش یک کیلوست و هر پیمانه برای یک نفر کافی!! اگر چلو فسنجان باشد می‌شود، صد و هفت هزار تومان. بی محاسبه گاز و دیگر عوارض و هزینه‌ی رفتن به بازار و برگشتن (که روز به روز روی به تزاید است)، خوب کسی که در ماه تمام حقوقش به یک میلیون تومان نمی‌رسد یا زیر خط فقر زندگی می‌کند، چند تا نان‌خور تحصیل‌کرده‌ی جوان خوش اشتها هم در خانه دارد، در ماه اگر بخواهد دو بار (فسنجان پلا) بخورد، قال حقوقش کنده است و دیگر چیزی برای پرداخت حق آب و برق و گاز و تلفن همراه و پول تو جیبی بی‌کاره‌های خانه، واویلا (کرایه‌ی خانه) و… و… و… باقی نمی‌ماند. دو تا شغل داشتن هم که در ادارات دولتی قدغن است. حالا تازه دسرهای میوه را هم بنده اگر سرانگشتی حساب نکردم که به باور همه‌ی پزشکان تغذیه و غیر تغذیه‌ای برای سلامت جسم و جان لازمست. باید زیر خط فقری‌ها بالکل قید هر چه نوبرانه‌ها را که امسال …. زردآلوش یک کلام پانزده تا بیست هزار تومان بود، بزنند و نه خود بخورند و نه برای مردگانشان خیرات کنند و قناعت کنند به همان یوم‌الرغایب و یک بسته‌ی خرمای بم پنج هزار تومانی (که هر عددش درمی‌آید «صد» تومان) و چند تا لواش بیات و با خود استدلال کنند که: (خدایشان بیامرزاد تا بودند ارزاق ارزان و مفت بود، می‌خواستند بندگان خدا به حدّ کافی بخورند) لابد آن‌ها هم با پول آن روزی که مثلاً نان گران، یک من یک قران بود، می‌افتادند در دوره‌ی اواخر سلطنت قاجار توی خیابان و سینه می‌زدند و می‌خواندند که «شاه کج کلا/ رفته کربلا/ نان شده گران/ یک من یک قران» تازه شاه که در مملکت نبود. گویند: ولیعهد که کودکی بیش نبود از للـه‌ی خود پرسید: چه خبرست؟ گفت: هیچ، مردم نان ندارند بخورند، شلوغ کرده‌اند. ولیعهد با تعجب گفت: چرا نان روغنی (که خودش با ناز و تکبّر می‌خورد) به آنان نمی‌دهید که سر و صدا نکنند!!. خدا رحمت کند رفتگان همه‌ی ما را که حظّی بردند از نرخ اندک خوردنی‌ها و شکمی از عزا درآوردند. وامانده ما، که باید تا زنده‌ایم، امساک کنیم که بتوانیم بند تنبان کوتاه را سر به هم بیاوریم و وقتی هم که به اجل خدا مردیم، بازماندگان ما به سبب فقر موروثی، حتی دستشان نخواهد رسید که شکم خودشان را پر کنند. تا چه رسد به خیرات، آن هم نوبرانه‌اش!! صلوات بر محمد (ص) و آلش باد.