مهرداد نوري مجيري
چكيده
در طول تاريخ خليج‌فارس، نه تنها بخشي از خاك ايران محسوب مي‌شده و مالكيت آن در دست ايرانيان بوده است، بلكه به اذعان تمام منابع تاريخي اين پهنه آبي با عناويني چون خليج‌فارس، خليج عجم و درياي فارس شناخته شده و به مثابه يك راه آبي دريايي از آغاز تاريخ موقعيت برجسته سياسي مهمي را در منطقه داشته است و به نوعي خاستگاه تمدن‌هاي بزرگ خاور باستان با پيشينه چند هزار ساله است. اين نام در طول تاريخ به اشكال مختلفي چون سينوس پرسيكوس، ماره پرسيكوم، پرسيكوم كاي تاس، آكواروم پرسيكوس وجود داشته و از زمان پيدايش امپراطوري پارس در صحنه سياسي بين‌المللي و از 2500 سال تاكنون هيچ مدرك و سند تاريخي وجود ندارد كه جز نام پارس نام ديگري روي اين دريا به ثبت رسيده باشد. اين منطقه آبي همواره براي ايرانيان، كه صاحب حكومت مقتدر بوده و امپراطوري آنها در قرن‌هاي متوالي بسيار گسترده بود، هم از نظر اقتصادي و هم نظامي، اهميت خارق‌العاده داشت و آنان از اين طريق مي‌توانستند با كشتي‌هاي خود به درياي بزرگ دسترسي يابند و به اهداف خود جامه عمل بپوشانند، دريانوردي و تسلط بر راه آبي سبب پيدايي و رشد تمدن بازرگاني دريايي و ايجاد دولت‌هايي چون عيلام، آكاده سور، كلده، بابل و آشور شد.
واژگان كليدي: درياي پارس، پيشينه تاريخي، ايران باستان، دوره اسلام، نژاد، زبان، دين.

مقدمه
آثار باستاني بجا مانده در شهرهاي ساحلي خليج‌فارس مانند بوشهر، خارك، سيراف و بند طاهري حكايت از وجود يك تمدن 6000 ساله در سواحل خليج‌فارس دارد. از آثار مكتوب و نوشتاري بجا مانده، كه كمتر از 3000 سال قدمت دارند، بسياري از حوادث دوران تمدن عيلاميان، مادها، آشوريان، دراويديان و پيشداديان و تا قبل از تمدن پارس اطلاع دقيقي وجود ندارد، تنها در امپراطوري قدرتمند پارس است كه خليج‌فارس شهرت بين‌المللي مي‌يابد. ساكنان باستاني اين منطقه نخستين انسان‌هايي بودند كه روش دريانوردي را آموخته و كشتي اختراع كرده و شرق و غرب را به هم پيوند دادند. قدمت خليج‌فارس با همين نام ديرينه است كه عده‌اي معتقدند: خليج‌فارس گهواره تمدن عالم تا خاستگاه نوع بشريت است.
پژوهشگراني كه درباره خليج‌فارس تحقيق نموده‌اند متفق‌القول هستند كه اين دريا در تمام قرون به‌ويژه در 2500 سال گذشته، نامي يگانه و بين‌المللي داشته و در اين راستا كتاب و مقالات ارزشمندي در رابطه با نام و سلسله‌هاي حكومت‌گر اين منطقه به چاپ رسانيده‌اند، از جمله كتاب «سرآرنولدويلسن»، كه در 1928 به نام خليج فارس به چاپ رسيده، نمونه‌اي ارزشمند از اين كتب است. از آنجا كه اسناد و تاريخ مكتوب ايران قبل از اسلام از ميان رفته مدارك مستند پارسي كمي وجود دارد، ولي تاريخ شفاهي آن دوران، كه سينه به سينه نقل شده و فردوسي آن را تحت عنوان شاهنامه يا باستان‌نامه به شعر در آورده است، نشان مي‌دهد كه ايرانيان تمام آب‌هاي خليج فارس و درياي عمان امروزي را درياي پارس و كران مي‌ناميده‌اند. از سنگ نبشته‌ها و مكتوبات و نقشه‌هاي كهن دوران باستان، مانند سنگ نبشته داريوش كبير هخامنشي، كه باستان‌شناسان آن را در تل المسخوبت مصر به‌دست آوردند، لوحه‌هاي آشوري و بابلي، دينارتاكوس تا هرودوت، آريان تا استرابون و ابن بطوطه، فردوسي طوسي تا شهريار رامهرمزي در دوران معاصر همه جا سفرنامه‌نويسان و نقشه‌نگاران سراسر جهان كه به اين منطقه سفر كرده‌اند از دربار پارس و حكومت‌هاي تشكيل شده اين نواحي توضيحاتي را ارائه نموده‌اند.

نام درياي پارس قبل از اسلام
از روزگاران كهن تا امروز، در تمام آثار تاريخي، جغرافيايي و دايرةالمعارف‌هاي بزرگ و معروف جهان آب‌هاي جنوب ايران از مصب اروند رود تا تنگه هرمز به نام خليج فارس شناخته شده و مورخان دوران باستان تاكنون از اين دريا به نام‌هاي درياي پارس و درياي عجم ياد كرده‌اند. ظاهراً محقق است كه سواحل عربي درياي پارس و دشت‌هاي جنوب غربي ايران مسكن قومي سامي‌نژاد بوده و به احتمال زياد در حدود 2600 سال قبل از ميلاد در ماكان، كه شايد عمان امروزي باشد، مردمي دريانورد سكونت داشته‌اند. مسلماً بابلي‌ها در قرن هفتم قبل از ميلاد در درياي پارس دريانوردي مي‌كرده‌اند و از داستان اردوكشي سناخريب ثابت مي‌شود كه بحر پيمايي در خليج‌فارس از قرن هشتم قبل از ميلاد به اين طرف سابقه داشته است!
قديمي‌ترين نام اين دريا به موجب يكي از كتيبه‌هاي آشوري نارمرتو (رود تلخ) است كه آشوريان قبل از تسلط ايرانيان آريايي نژاد به فلات ايران بدان داده‌اند.
طبق نوشته مورخان يوناني چون کتزیاس (445- 380 ق.م)، گزنفون (430- 352 ق.م) و استرابن (63 ق.‌م، 24 م)، يونانيان نخستين دولتي مي‌باشند كه به اين دريا نام پرس و به سرزمين ايران پارسه، پرساي، پرس پوليس، يعني شهر يا مملكت پارسيان داده‌اند.
در زمان هخامنشيان تمام سواحل و جزاير خليج فارس تحت نفوذ ايران بوده و ملوانان ايراني با كشتي‌هاي خود در سرتاسر آن با حمايت دولت مقتدر هخامنشي، كه كليه كشورهاي بزرگ آن زمان را از پاي در آورده بود، به سير و سياحت مشغول بودند. زماني كه داريوش اول در هند بود سفايني ساخت و اسكيلاس دريانورد يوناني را مأمور تحقيق درباره درياي پارس كرد، كه نتيجه اين مسافرت اكتشافات جغرافيايي مهمي را در برداشت و به توسط بنادر و جزاير درياي پارس با سرزمين‌هاي دور دست، از جمله عربستان و هندوستان و چين و آفريقا، به تجارت مي‌پردازند.
در سنگ نبشته داريوش بزرگ هخامنشي بدست آمده در تل المسحوبت مصر، متعلق به سال 518 تا 515 ق‌م، در عبارت (درايه تيه هچارپارسا آيي تي) يعني دريايي كه از پارس مي‌رود يا سر مي‌گيرد، نام درياي پارس آمده است.
هرودوت اقيانوسي را كه در جنوب باختري آسيا واقع شده و از درياي احمر تا دهانه هندوستان است (ارس تروس) يا اريتره يعني درياي سرخ ناميده است و اين تسميه به مناسبت سرخي رنگ خاك كرانه‌هاي آن است و از آن جا كه هرودوت درياي پارس را درست نمي‌شناخته از آن نامي نبرده و همان نام اريتره كه شامل اقيانوس هند، درياي مكران و درياي پارس است اكتفا كرده است.
يكي از مورخان يوناني به نام آريان، كه در قرن 2 ميلادي مي‌زيسته، در يكي از تأليفات خود، كه آنابازيس يا تاريخ سفرهاي جنگي اسكندر نام دارد، ضمن شرح دريانوردي نئارخوس كه به فرمان اسكندر مأموريت يافته بود كه امتداد شط سندرا گرفته تا انتهاي درياي پارس را سياحت كند نويسنده مذكور درياي پارس را به نام «پرسيكون كا اي تاس» ناميده است . وي هم‌چنين در كتاب دريانوردي از خليج‌فارس به نام درياي پارس ياد كرده است. استرابون جغرافي‌دان يوناني نيز، كه در نيمه دوم قرن اول ميلادي مي‌زيسته، بكرات همين نام را براي درياي پارس در كتاب خود نوشته است. هم‌چنين وي در كتاب «ايندي تا ايبري» (از هند تا اسپانيا) درياي جنوب ايران را پارس ناميده است و محل سكونت اعراب را منطقه‌اي بين خليج عرب و درياي پارس نوشته است.
برخي از تاريخ‌نگاران چون «شوف» و «آگاتاريشه» بر اين باورند كه درياي اريتره يا درياي پارس در زمان امپراطوري مادها از نام ارتيتراس يا اريتره، سردار پارسي كه در روزگار زندگي خود بر تمام درياي پارس و درياي مكران حكمراني داشت، گرفته شده است. زيرا وي تمام جزاير متروك و نامسكون درياي پارس را آباد كرد و با جمعيتي بيشمار مسكون ساخت و به خاطر اين اقدامش اين دريا را از آن زمان به نام او اريتره خوانده‌اند. گزنفون تاريخ نگار يوناني در آثار خود از آب‌هاي جنوب ايران به نام درياي پارس يا درياي پارسيان ياد كرده است. او درباره آبادي درياي پارس مي‌نويسد: پس از دويست استاد راه به ريگ و از آنجا به ديلم و دهانه رودخانه انديان آمديم. رودخانه انديم سرحد خوزستان و فارس و پس از سند بزرگ‌ترين رودخانه است. هيچ يك از سواحلي كه پيمودم مانند درياي پارس‌آباد و معمور نبود.
دانشمندان ديگري چون پليبوس، برس، اراتستن، در آثار خود هر جا كه به مناسبتي از ايران نام مي‌برند درياي جنوبي ايران را درياي پارس خوانده‌اند.
بنابراين، تاريخ‌نگاران و دانشمندان يوناني قبل از ميلاد مسيح در شرح سرگذشت‌ها تا سده 7 ق.م، يعني سقوط حكومت عيلام و تشكيل حكومت ماد و روي كار آمدن هخامنشيان، درياي جنوبي ايران را درياي پارس خوانده‌اند. پس از ميلاد مسيح نيز مورخان يوناني و رومي و يهودي و مصري، با توجه به نوشته‌هاي بجا مانده از نويسندگان قبل از ميلاد مسيح، در تأليفات خود از درياي جنوبي ايران به نام درياي‌پارس نام برده‌اند. از آن‌جمله: بطلميوس، منجم و رياضي‌دان و جغرافيدان معروف حوزه اسكندريه در قرن دوم ميلادي، در اثر معروف خود به نام «مجسطي» از درياي پارس به نام «پرسيكوس سينوس» ياد كرده است. اين اصطلاح بعدها به «سينوس پرسيكوس» تغيير يافت. به علاوه، در كتاب‌هاي جغرافي لاتين درياي پارس را «ماره پرسيكوم» يعني درياي پارس نيز نوشته‌اند.
كوين توس كورسيوس روفوس، تاريخ‌نگار معروف رومي كه درباره زندگي و كارهاي اسكندر مقدوني تاريخ جامع و دقيقي نگاشته است، درياي پارس را «اكوارم پرسيكو» ناميده است، كه به معناي آبگير پارس است.
ازب اوسيوس (263- 340 م)، كه پدر تاريخ عيسويت خوانده مي‌شود، با توجه به كوروش‌نامه گزنفون، به تاريخ دوره‌هاي گذشته ايران اشاره كرده و خليج فارس را درياي پارس ناميده است.
اگاتانژ (226- 330 م)، در تاريخي كه به زبان ارمني نگاشته است، درياي جنوبي ايران را درياي پارس ناميده است . موسي خورن، جغرافي‌دان سده 5 ميلادي، در كتاب خود، كه ماركوارت به نام «ايرانشهر» چاپ كرده است، به دوره‌هاي اشكاني و ساساني اشاره كرده و درياي پارس را جز قلمرو حكومت ايران خوانده است . ترجمه لفظ سينوس پرسيكوس اندك اندك از زبان لاتيني به همه زبان‌هاي زنده دنيا راه يافت و همه دولت‌ها و تمام مورخين بزرگ دنيا درياي پارس را بدين نام مي‌شناسند بدين شرح:
Persischer Golf آلماني
Golfio Parsico اسپانيايي
Persian Gulf انگليسي
Golfo persico ايتاليايي
Farsi korfozi تركي
Persilkii Galic روسي
Perucha wan ژاپني
Al khalij Al farsi عربي
Golfe persique فرانسه
Bahre Fars هندي

نام درياي پارس پس از اسلام
نخستين تاريخ‌نگار اسلامي كه از درياي پارس نام برده ابوالقاسم عبيداله بن عبداله بن احمد بن خردادبه معروف به خراساني (211- 300 ﻫ .ق) است، كه در كتاب مسالك و الممالك مي‌نويسد: «در درياي فارس كه درياي بزرگي است به هنگام اطلاع ماه شبهاي مهتابي جزر و مد نمي‌باشد مگر دوبار در سال.» . ابوبكر احمد بن محمد بن اسحاق بن ابراهيم همداني (ابن فقيه) در كتاب مختصرالبلدان تأليف 279 هـ .ق خود عنوان بحر فارسي را بر درياي پارس نهاده است. ابوعلي احمد بن عمر بن رسته در كتاب تقويم البلدان مي‌نويسد: «درياي هند، كناره آن كه به نام درياي احمر است 200 ميل مي‌باشد و باز از اين دريا خليج ديگري به طرف ناحيه فارس جدا مي‌شود كه به درياي پارس موسوم است.» .
سهراب، جغرافي‌دان ايراني، در عجايب‌الاقاليم السبعه الي نهايه‌العماره درياي فارس را درياي جنوبي يا اقيانوس هند معرفي كرده است. ناخدا شهريار را مهرمزي در كتاب عجايب هند (تأليف 342هـ .ق) از درياي جنوب ايران به نام درياي فارس ياد كرده است و مي‌نويسد: «ديگر از عجايب درياي فارس اين است كه گاهي در شب هنگامي كه امواج دريا مضطرب شده و به هم بر مي‌خورند و از تصادم با هم متلاشي مي‌گردند هم‌چون شعله‌هاي آتش به نظر مي‌آيند به قسمي كه مسافرين دريا گمان مي‌كنند در درياي آتش سير مي‌نمايند.» .
ابن اسحاق ابراهيم‌بن‌محمد استخري در كتاب مسالك و الممالك از خليج‌فارس به نام درياي‌پارس نام برده است و مي‌گويد: «در خوزستان دريا نيست مگر اندك مايه از درياي پارس كه از ماهي رويان تا نزديك سليمانان برابر عبادان باشد.» .
مسعودي نيز در دو كتاب خود مروج الذهب و التنبه الاشراف از اين دريا به نام‌هاي خليج فارس و درياي فارس ياد كرده است.
ابن مطهر مقدسي در تاريخ خود به نام البدء و التاريخ ضمن شرح آبريز رود دجله مي‌نويسد: «..دجله از ابله به آبادان بگذرد و در خليج پارسي ريزد…» .
ابوريحان بيروني در كتاب تحديد نهايات‌الاماكن لتصحيح مسافات‌المساكن مي‌نويسد:« مصر گرمسير است و شيراز سردسير، چه بيابان‌هاي سودان در جنوب مصر است و درياي فارس در جنوب شيراز.» .
ابوالقاسم بن حوقل بغدادي در كتاب صوره‌الارض ضمن توصيف سرزمين فارس مي‌گويد: «اما درياهاي آن بزرگ‌ترين درياها همان درياي فارس است كه به آن سرزمين معروف است.» .
پس از ابن حوقل، حدود درياي فارس در برخي از آثار جغرافيايي به‌تدريج در جهت تطبيق با حدود امروزي خليج‌فارس تغيير يافته و درياي هند كه از شعب درياي پارس به شمار مي‌رفت به جاي آن دريا شناخته مي‌شود و البحر الهندي نام گرفته است. درياي پارس تا حد خليج‌فارس كنوني محدود مي‌گردد.
مقدسي در كتاب احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم از اين دريا تحت عنوان خليج‌فارس و بحر فارس ياد كرده است. شرف الزمان طاهر مروزي در كتاب طبايع الحيوان اين دريا را الخليج الفارسي نوشته است.
ابوعبداله زكريا محمد بن قزويني در كتاب آثار البلاد و اخبار العباد، ضمن توصيف سرزمين فارس، از درياي پارس نام برده و مي‌نويسد: «فارس سرزميني است بسيار مشهور كه از شرق به كرمان و از غرب به خوزستان و از شمال به كوير خراسان و از جنوب به دريا كه درياي پارس ناميده مي‌شود محدود است.».
قزويني در كتاب عجايب المخلوقات و غرائب الموجودات درياي پارس و درياي قلزم را دو خليج بزرگ ذكر كرده كه از درياي هند بيرون آيند: «آن گه بحر هند آن گه خليجي عظيم از او بيرون آيد كه يكي بحر فارس و يكي بحر قلزم…» .
شمس الدين ابوعبداله الدمشقي الصوفي در كتاب نخبه الدهر في عجايب البر و البحر نام اين دريا را مكرر بحر فارس يا بحر الفارسي آورده است. .
حمداله مستوفي در كتاب نزهه‌القلوب كه آن را به پارسی نگاشته است اين دريا را بحر فارس ياد كرده و مي‌نويسد: «جزايري كه در بحر فارس است از حساب ملك فارس شمرده‌اند و بزرگ‌ترين آن به كثرت مردم و نعمت جزاير قيس (كيش) و بحرين است.» .
حاجي خليفه در كتاب جهان‌نما كه به تركي نگاشته شده مي‌نويسد: «درياي پارس- به اين دريا سينوس پرسيتوس گويند به معناي خليج فارس به مناسبت اينكه در شرق آن فارس واقع است بدان نسبت داده مي‌شود و آن را ماده پرسيتوم (درياي پارس) نيز مي‌گويند.» .
ابن واضح يعقوبي در كتاب تاريخ يعقوبي خود مي‌نويسد: هر كس از راه دريا بخواهد به چين رود بايد از هفت دريا بگذرد كه هر كدام بويي و ماهيتي دارد يكي درياي فارس است كه بايد از سيراف در كشتي نشست اين دريا كم وسعت است و جاهايي بر شكار صدف دارد.
قدامه بن جعفر از دبيران خراج دوره عباسيان در كتاب الخراج وضعه الكتابه مي‌نويسد: آن‌گاه دو شانه شود رود دجله شاخه‌اي بر بصره بگذرد و شاخه‌اي بر فدار پس همه اين‌ها به درياي پارس ريزد.
استخري در جايي ديگر در مسالك و ممالك مي‌نويسد: مردم اين دريا را از اين جهت درياي پارس گويند و به پارس نسبت داده‌اند كه از روزگار باستان شاهان ايران برآن فرمانروا بوده‌اند و ايرانيان بيش از هر ملت ديگر در آن كشتي‌راني مي‌كنند.
با توجه به گفته‌هاي استخري و مقدسي و ابن حوقل بغدادي مي‌توان گفت اين نامگذاري از روزگار پادشاهي داريوش بزرگ (اوايل سده 6 ق‌م)، كه فرمان كنوني كانال سوئز و پيوستن درياي روم به درياي پارس را داد، صورت گرفته است.
ابن حوقل علت وجه نامگذاري درياي پارس را چنين ذكر مي‌كند: …«درياي پارس خليجي از بحر محيط در حد چين و شهر واق است و اين دريا از حدود بلاد سند و مكران و كرمان تا فارس امتداد دارد و از ميان ساير ممالك به‌نام فارس ناميده شده است، زيرا فارس از همه اين كشورها آبادتر است و شاهان آن جا در روزگار قديم سلطه بيشتر داشته و تمام كشتي‌هاي درياي پارس همه متعلق به فارس هستند.» .
ابن بلخي در كتاب فارسنامه مي‌نويسد: «بحر پارس اين درياي پارس از دياري بزرگ كه آن را بحرا خضر خوانند و نيز بحر محيط گويند و بلاد چين و سند و هند و ديگر اعمال بر ساحل اين درياست.»

درياي پارس در عهد باستان
پيشداديان و كيانيان
در ايران نخستين بار پيشداديان كشتي ساختند و به گشت در شهرهاي ساحلي پرداختند. اولين ايراني كه به اين كار دست زد جمشيد پادشاه پيشدادي بود كه با كشتي بر آب‌ها گذر كرد و از كشوري به كشور ديگر رفت. فردوسي در اين‌باره مي‌گويد:
گذر كرد از آن پس به كشتي بر آب ز كشـور به كشـور برآمـد شتـاب
از آن پس گرشاسب سردار ايراني به فرماندهي ناوگان مأمور شد تا به منظور سركوب بهو يا سرنديب، شاه سيلان، عازم سيلان شود. از اين‌رو، با هزاران بادبان برافراشته از طريق درياي مكران به سوي هندوستان رفت و شورشيان را سركوب كرد.
در دوران فرمانروايي كيانيان، كيكاوس هنگام سفر در قلمرو خود از نيمروز (سيستان) عبور كرد و به كرانه‌هاي مكران رسيد و تصميم گرفت به طور ناگهاني يورشي به هاماوران برد.
فردوسي در اين باره مي‌گويد:
بـزن كوس و برداشت از نيمروز شـده شــاد دل شــاه گيتي فـروز
از ايـران بشد تا به توران و چين گذر كرد از آن پس به مكـران زمين
كيكاوس در مكران دستور ساختن كشتي و قايق‌هاي بيشماري را داد.
به اندازه كشتي و زورق بساخت بيـاراست لشگـر بـدو در نشـاخت
پادشاه و سپاهيان سوار بر كشتي‌ها شدند و از آب‌هاي زره وارد درياي مكران شدند و پس از طي هزار فرسنگ مسافت به منطقه‌اي رسيدند كه بربر در راست و مصر در چپ و هاماوران روبروي آنان بود.
فردوسي درباره اين لشكركشي مي‌گويد:
خبر شد به ايــشان كه كاووس شــاه بــرآمـــد ز آب زره بـا ســـپــاه
هـمانـا كـه فرسـنـگ بـودي هــزار اگـر پــاي را راي كــردي شـــمار
به دست چپش مصر و به بربر به راست رهش درميـانه بـدان سـوكه خواست
بــه پـيـش انـدرون شهـر هامـاوران به هـر كشـوري در سپـاهي گــران
كيكاووس شاه هاماوران را شكست داد و به عنوان غنيمت جنگي با سودابه دختر پادشاه هاماوران ازدواج كرد. بدين ترتيب، اعراب كه از طريق نبرد كاري از پيش نبردند، با حيله كيكاوس را به قلعه‌اي كشانده و زنداني كردند. هنگامي كه اين خبر به رستم رسيد سپاهي بزرگ بسيج كرد و از راه دريا رهسپار هاماوران شد. ورود ناوگان ايران به هاماوران به هرج و مرج حميريان پايان بخشيد و كيكاوس آزاد و رستم بار ديگر با شكست اعراب اعتبار سپاه ايران را تثبيت كرد.
لازم به توضيح است، كه علي‌رغم تمام ستم‌ها و گفت و گيرهايي كه اعراب به‌كار بردند تا پيشينه تاريخي تمدن و مليت ايران را از بين ببرند، اوراق پراكنده بعضي كتاب‌ها چون خداي‌نامه گردآوري شد و شكوه ايران سينه به سينه نقل گرديد، تا اينكه فردوسي، شاعر ملي ايران، بر پايه سرگذشت‌هاي تاريخي منظوم با نام نامي شاهنامه به وجود آمد كه مي‌بايست به آن نام تاريخ شفاهي دهيم.
تاريخ شفاهي از زماني آغاز گرديد كه هنوز انسان‌ها در غارها و به‌طور بدوي زندگي مي‌كردند و كيومرث به معناي صاحب زمين، كه جنبه پيامبري داشت، مردم را به سوي تمدن رهنمون گرديد. به درستي معلوم نيست تاريخ شفاهي چند هزار سال بوده است، ولي با بررسي و اكتشافات باستان‌شناسي و براساس آثاري كه در نقاط مختلف به‌دست آمده است، تمدن دريايي سرزمين ايران را ده تا يازده هزار سال پيش مي‌برد و از همان زمان جايگزيني پارس‌ها در جنوب ايران، آب‌هاي جنوب كشور كه ميدان تجارت و در هنگام ناچاري ميدان نبردها بوده نام درياي پارس (درياي مكران و خليج فارس) داشته است.

عيلاميان
امپراطوري عيلام در نهايت گسترش تاريخي خود از اوايل هزاره سوم تا اواسط هزاره اول ق.م بخش بزرگي از مناطق غربي و جنوبي سرزمين امروزي ايران را در بر مي‌گرفت. برحسب تقسيمات جغرافيايي سياسي، عيلام باستان سرزمين‌هاي خوزستان، فارس و بخش‌هايي از استان‌هاي كرمان، لرستان و كردستان را در بر مي‌گرفت. متون و نقوش برجسته بدست آمده حضور امپراطوري عيلام را در سرتاسر خوزستان از جنوب تا بوشهر (ليان باستان) واز شرق تا مروردشت (انشان باستان) نشان مي‌دهد.
عيلاميان از هزاره سوم ق.م صدها سال از درياي پارس به عنوان راه ارتباطي و از (ليان) بوشهر امروزي براي حكمراني جزاير پارس و همچنين بازرگاني با هند باختري و دره نيل استفاده كردند.

مادها
سرزمين ماد كه در كتيبه عصر هخامنشي تحت عنوان مادا و در آثار مورخان يوناني فديا آمده است، به كل سرزمين‌هاي شمال غربي ايران اطلاق مي‌شده است. مادها مردماني آريايي نژاد بودند كه در آغاز سده 8 ق.م دولت ماد را تشكيل دادند. اين دولت در روزگار سلطنت هوخشتر به اوج عظمت و قدرت رسيد و مرز جنوبي آن را كرانه‌هاي جنوبي درياي پارس تشكيل مي‌داد و مادها بر اين دريا حكمراني مي‌كردند.

هخامنشيان
كوروش بزرگ به سال 588 ق.م به سلطنت پارس رسيد و طي 30 سال يكي از بزرگ‌ترين سلسله‌هاي پادشاهي جهان را پايه نهاد. شاهان اين سلسله ابتدا به امر دريا نوردي و كشتيراني توجه‌اي نداشتند، ولي همين كه حدود دولت آنها از سويي به درياي پارس و از سوي ديگر به كرانه درياي احمر و مديترانه و درياي سياه رسيد به انگيزه كشورگشايي بيشتر و نگهداري مستعمرات دريايي و برقرار نگهداشتن ارتباط مركز دولت با ممالك ماوراي بحار متوجه اهميت نيروي دريايي شدند.
هخامنشيان از وجود فنيقي‌هاي بنادر صيدا، صور، عكاويونانيان جزاير و كرانه‌هاي آسياي كوچك استفاده كرده و درياي مكران، درياي پارس، و درياي احمر را زير سيطره خود در آوردند. مدتي طول نكشيد كه ايراني‌ها در كنار ناخدايان يوناني و فنيقي به رموز دريا و كشتيراني آشنايي تمام پيدا كردند، چنانكه در اواسط دوره هخامنشي به گفته هرودوت، تاريخ‌نگار يوناني، ناخدايان بعضي كشتي‌ها و در پاره‌اي موارد تمام كاركنان كشتي‌ها حتي در درياي مديترانه ايراني بودند، طوري كه رفته‌رفته ايراني‌ها در كرانه ها و جزاير درياي پارس، درياي مديترانه، درياي سياه و سرخ رخنه كردند.
از اين تاريخ به بعد، تمام كرانه‌ها و جزاير درياي پارس (درياي مكران و خليج‌فارس) زير نفوذ ايران قرار گرفت و ناخدايان ايراني با كشتي‌هاي خود در سراسرآن به رفت و آمد مي‌پرداختند و به وسيله بنادر و جزاير درياي پارس با سرزمين‌هاي دور دست، چون هندوستان، چين و افريقا، به تجارت اشتغال مي‌ورزيدند. برتري ايراني‌ها در بازرگاني دريايي، كشتيراني، آموزش راه‌هاي دريايي، رموز دريانوردي در درياي پارس و جزاير آن و نفوذ علمي و هنري ايرانيان در راهنمايي ناخدايان ديگر كشورها تا پيروزي پرتغالي ها همواره پايدار و برقرار بوده است.
داريوش بزرگ دريا سالار يوناني خود اسكيلاس را مأمور بررسي كناره‌هاي درياي پارس از مصب رودخانه سند كرد. به گفته هرودوت هيئت مذكور از مصب رود سند سرازير شده و كرانه‌هاي درياي مكران را پيموده و از سواحل عربستان گذشته و از باب المندب داخل درياي سرخ شدند و پس از طي آن از طريق ترعه‌اي، كه به فرمان داريوش بزرگ ساخته شده بود، به مصر سفلي وارد گرديده و از آنجا رهسپار درياي مغرب شدند.
اسكيلاس و همراهانش تمام جزاير و سواحل اين درياها را گردش كردند و از استعدادهاي اجتماعي بازرگاني و نظامي تمام جزاير و كرانه‌هاي اين درياها اطلاعات درستي به‌دست آوردند. اين سفر دريايي، كه 13 ماه به طول انجاميد، از نظر بازرگاني و نظامي براي ايران سودمند بود واز آن زمان كاروان‌هاي دريايي براي برقراري روابط بازرگاني ميان هندوستان و درياي مغرب به حركت درآمد.

مقدونيان
اسكندر مقدوني به سال 332 ق م به ايران رسيد، سپس به هندوستان تاخت، و يكي از سرداران خود به نام نئارخوس را مأموريت داد با شماري كشتي از رود سند گذشته به درياي مكران و از آن‌جا به خليج‌فارس درآيد و بررسي‌هايي درباره اوضاع جغرافيايي و مردم كرانه‌هاي اين دريا انجام دهد.
نئارخوس تمام كرانه جنوبي ايران را پيمود و از راه كارون تا حدود اهواز امروزي پيش راند و خود را به شوش رسانيد، كه حمل به يكديگر رسيدن نيروي زميني و دريايي اسكندر بود.

اشكانيان
اشكانيان پس از غلبه بر جانشينان اسكندر (سلوكيان) و كوتاه كردن دست آن‌ها از ايران، سراسر قلمرو خود را از آمودريا و سند تا شام و آسياي صغير و كرانه‌هاي جنوبي درياي مكران و خليج‌فارس تحت اداره يك حكومت درآوردند. به نوشته تاريخ‌نگاران يوناني و رومي، اشكانيان به بازرگاني خاور و باختر و اقتصاد خارجي ايران توجه بسيار داشته و روش جديدي در تقويت آن به‌كار بردند و از لحاظ سياسي به منظور نگهداري مزاياي اين تجارت براي دولت و مردم مبارزه كرده، كار بزرگ دولت اشكاني پاسداري از درياي پارس و بين‌النهرين در برابر يورش روميان بود.
كشتي‌هاي اشكاني كه در درياي پارس سير مي‌كردند تا جزيره سيلان و هند خاوري پيش رفته و ملوانان و ناخدايان ايراني در اين مدت چنان استادي و چيرگي در كشتيراني يافتند كه نه تنها به پيشينيان خود، يعني مصري‌ها و فنيقي‌ها، پيشي گرفته بودند، بلكه سنن دريانوردي و درياشناسي ايرانيان تا دوران اسلامي باقي ماند، طوري كه در روزگار خلافت اسلامي كشتيرانان عرب و مصري را همه‌جا ناخدا مي‌ناميدند.
دولت اشكاني هزينه و سلاح جنگ‌هاي پياپي با روميان را از محل درآمد بازرگاني درياي پارس به‌دست مي‌آورد. طولاني شدن اين نبردها بنيه اقتصادي ايران روزگار اشكاني را تحليل برد و در عمل فرصت اشكانيان را طوري محدود ساخت كه با وجود چيرگي بر روم كرانه‌هاي شمالي و جنوبي درياي پارس و راه‌هاي آبي خاوري دچار آشفتگي گرديد.

ساسانيان
در روزگار پادشاهي ساسانيان نيز درياي مكران و خليج‌فارس مركز فعاليت بازرگاني بود و كشتي‌هاي ايران به‌ويژه به بنادر چين رفت‌وآمد مي‌كردند. اردشير بابكان، سردودمان سلسله ساساني (224- 241م)، چندين بندر در كرانه درياي پارس بنا كرد، يكي از اين بنادر ابله نزديك بصره بر دهانه خليج‌فارس بود. اين بندر، كه در يورش مغولان ويران شد، تا چند سده پس از ظهور اسلام از بنادر معروف خليج‌فارس بود. در سال 326 م شاپور دوم با چند كشتي به متجاوزان عرب قبيله‌هاي تميم، فيس و بكربن وائل، كه از جزيره‌العرب به خوزستان حمله كرده بودند، تاخت و جمعي را كشت و شماري را اسير كرد و بقيه را تا قلب بيابان‌هاي جزيره العرب عقب راند.
در روزگار پادشاهي خسرو انوشيروان كشتي‌هاي تجاري ايران تا بنادر چين و بندرهاي جزيره سيلان رفت و آمد و تجارت مي‌كردند. سراسر كرانه‌هاي شمالي و جنوبي درياي پارس‌آباد و ساكنان آن سرمايه‌دار بودند. از آن زمان نيز ايران در كار دريانوردي نام‌آور بود. پس از دست يافتن عرب‌ها بر اين شكوه، قدرت نظامي و دريايي ايران درهم شكست، اما ديري نپاييد كه فرّ و بزرگي به ايران بازگشت. ساسانيان سيستم بازرگاني دريايي را، كه ثمره شاهنشاهان پيشين بود، نگاهداشته و راهزني دريايي را در درياي پارس ريشه‌كن كردند و پناهگاه راهزنان را در كرانه‌هاي عربستان نابود كردند. در اين زمان ناوگان ايراني اقيانوس هند را در مي‌نورديدند و دريانوردان ايراني به چين رفته و بزودي بازرگاني چين، كه توسط كشورهاي گوناگون انجام مي‌شد، به دست بازرگانان ايراني افتاد.
به دليل همين ارتباطات، اسناد و منابع چيني سده 4 تا 12 م همه‌جا پر از نام پارس، فارس، پاسو و ايران است.

نژاد، زبان و دين مردمان درياي پارس در عهد باستان
پيش از ورود آريايي‌ها در منطقه درياي پارس، نژادهاي محلي در اين سامان مي‌زيستند و، علاوه بر نژاد مديترانه‌اي، نژادهايي ديگر مانند دراويدي، سياه پوست سامي، عيلامي، سومري، نورديك، عرب، لر، ترك… سكونت داشته يا به تدريج به اين ناحيه مهاجرت كرده‌اند.
ساكنان اوليه خوزستان عيلاميان بودند كه از حدود هزاره 4 ق.م در فلات ايران مي‌زيستند، ولي عده‌اي از مردم‌شناسان بر اين باورند كه پيش از عيلاميان مردمان ديگري كه از نژاد سياه بوده‌اند در ناحيه كرانه‌هاي درياي مكران و خليج‌پارس زندگي مي‌كردند. كشف سنگ نبشته نرامسين در حفاري‌هاي شوش اين نظريه را تأييد مي‌كند زيرا نقش‌هاي برجسته اين سنگ‌نبشته شكل شاه سامي نژاد سياه را نشان مي‌دهد كه رهبري عده‌اي از سياه‌پوستان را داشته كه به فتح و پيروزي رسيده‌اند.
پس از استيلاي پارس‌ها بر اين منطقه، به‌ويژه خوزستان، عيلاميان در اثر آميزش در آن‌ها نيست شدند و نژاد يگانه‌اي به‌وجود آمد كه بعدها مباني و ريشه‌هاي تيره‌هاي ايراني را به‌وجود آورد كه به‌نام خوزي‌ها توصيف شدند.
لهجه‌هاي خوزستاني، كه شاخص آن دزفولي است، بازمانده زبان ساكنان دژها و شهرهاي آباد شاهنشاهي ساساني است كه خوزي مي‌ناميدند و از روزگار هخامنشيان تا اوايل اسلام يكي از سه زبان معروف بوده است. در سال 1312 ه.ش هنگام خاكبرداري در ميدان كاخ آپادانا نو كاخ صد ستون تخت جمشيد كتيبه‌هاي زيادي به‌دست آمده كه تماماً به خط ميخي خوزي و به زبان خوزي نوشته شده است. بنابراين، مي‌توان گفت كه زبان خوزي در دوران هخامنشي اهميت و رواج كامل داشته و اين زبان تا زمان سقوط خوزستان به‌دست اعراب زبان رسمي بوده است . در دوران هخامنشي خط مردمان اين ناحيه نيز خط ميخي بوده است، سپس خط پهلوي است كه در زمان اشكانيان و ساساني معمول بوده و خط ديگر نيز اوستايي بوده است كه براساس خط پهلوي تنظيم شده و اوستا نيز با آن نگاشته شده است.
در منطقه درياي‌پارس در دوران عيلاميان بت‌پرستي رواج داشته و در پي كاوش‌هاي باستان‌شناسي چند بت از خدايان اين سرزمين‌ها پيدا و به موزه لوور پاريس انتقال داده شده است.
در سال‌هاي 556-539 ق.م، كه كوروش كبير سرزمين‌هاي وسيعي را جزو كشور خوزستان ساخت، بت‌پرستي از بين رفت. داريوش كبير نيز در كتيبه بيستون نوشته است: «از كشورم دروغ‌گو و بي دين را بيرون كرده دين‌داران را محترم داشتم.»
از دوران‌هاي مقدوني و اشكاني درباره دين مردم درياي پارس اطلاع درستي در دست نيست، ولي نشانه‌ها مي‌رساند كه دين زردشت مذهب رسمي ايرانيان و آئين يهود از جمله در اين نواحي نفوذ محدودي داشته است. هنگام ظهور حضرت عيسي، يعني در زمان سلطنت مهرداد چهارم اشكاني، كه دين نصراني در باختر و سپس خاور شروع به پيشرفت كرد و در ايران هم رواج يافت و تا نواحي درياي پارس نيز گسترش يافت و شماري كليسا در اين نواحي، به‌ويژه در خوزستان، بنا شد. در دوره ساساني جمعي صابي، كه پيروان حضرت شيث مي‌باشند، در كرانه‌هاي شمال باختري درياي پارس تا برآمدن اسلام در اين سرزمين زندگي مي‌كرده‌اند.
دوره اشكاني
در دوره اشكاني درياي پارس شكل يك راه آبي ترانزيت را پيدا كرد، زيرا تسهيلات بسياري براي بازرگانان خاور و باختر فراهم كردند و در بنادر ايران آنان را پذيرا شدند. اشكانيان در بنادر درياي پارس گمرك خانه داير كرده و از كالاهاي وارده و صادره برابر با ده درصد ارزش آن عوارض دريافت مي‌كردند و همواره سعي داشتند كه صلح، امنيت و آزادي در قلمرو آنها نگهداري شده تا درآمدهاي گمركي كاهش نيابد.
دوره ساساني
ساسانيان مستقيم بازرگاني دريايي را كه ثمره شاهان پيشين بود حفظ كرده و راهزني دريايي را در درياي پارس ريشه‌كن ساختند. در اين دوره نيروي دريايي ايران عدن و سيلان را به تصرف درآورده و راه‌هاي بازرگاني تا چين و كرانه‌هاي خاوري آفريقا زير پاسداري قرار گرفت. در اين دوران بندر سيراف مركز بازرگاني بزرگي شده و در رديف بندر ريشهر قرار گرفت و مدتي در حدود 3 سده بزرگ‌ترين بندر بازرگاني درياي پارس، بلكه بزرگ‌ترين بندر بازرگاني خاور، به شمار مي‌رفت. مهم‌ترين كالاهاي وارداتي به درياي پارس عبارت بود از دستباف‌هاي ابريشمي، كارهاي دستي، مشك، ادويه، كاغذ و صادرات عبارت بود از پارچه كتاني، ابريشم، طلا و نقره، عطر و گلاب، مرواريد و فرش . بيشتر تجارت ايران ساساني با بنادر هندوسيلان بود كه عملاً در دست ايرانيان قرار داشت.

اقتصاد درياي پارس در عهد باستان
دوران عيلامي
از اوايل هزاره 4 ق.م عيلاميان به فلات ايران آمده و در جست و جوي چراگاه خوب و راه آبي تا ليان (بوشهر امروزي) و كناره درياي پارس رسيدند و زندگي شهرنشيني آغاز گرديد. كاوش‌هاي باستان‌شناسي نشان مي‌دهد كه در آغاز و ميانه 3000 ق.م در جنوب خاوري ايران نيز تمدن بزرگي وجود داشته است. آثار مدنيت مزبور در 3800 ق.م در تپه يحيي، جيرفت، شهر سوخته، بمپور ام النار ديده شده است كه تجارت خود را از طريق بحرين و عمان و راه آبي درياي پارس به انجام رسانيده و سبب رونق منطقه ياد شده گرديده است.
عيلاميان ريشهر را به مركز بازرگاني دريايي تبديل كردند و با هند و مصر رابطه بازرگاني برقرار كردند. كالاهاي اقتصادي اين دوران شامل محصولات كشاورزي، دامي و مواد معدني و كتان و كندر و ابريشم وادويه بوده است.

دوران هخامنشي
دولت هخامنشي پس از پيروزي بر دولت‌هاي بين‌النهرين و سلطه بر كناره‌هاي شمالي و جنوبي درياي پارس وارث بازرگاني و راه تجارت خاور- باختر گرديدند. اهميت راه آبي مزبور و نگهداري امنيت آن بر كوروش بزرگ روشن بود، زيرا تجارت بين منطقه هند و آفريقاي خاوري و درياي پارس سود سرشاري نصيب شهرها و بنادر مجاور درياي پارس مي‌ساخت. كوروش كبير پس از پيروزي بر آشور، بابل و عيلام شهر شوش را به جاي بابل مركز بازرگاني خارجي ايران و خاور و باختر قرار داد تا كشتي‌ها به رود كارون داخل شوند و كالاها را در شوش تخليه كنند. داريوش بزرگ براي تجارت خارجي ايران نظام وسيعي را پي‌ريزي كرد، همانا اعزام اسكيلاس به منظور شناسايي بازارها و بنادر در درياهاي خارجي از درياي پارس بود. در پي اين اقدام، فرمان حفر كانان سوئز را داد تا كشتي‌هاي بازرگاني بتوانند از درياي پارس و سرخ به مصر و مديترانه وارد شوند و براي حفظ امنيت اين راه‌ها نيز نيروي دريايي بزرگي را به‌وجود آورد.

فهرست منابع
– آموزگار، ژاله، تاريخ اساطيري ايراني، سمت، 1372.
– آميه، پير، تاريخ عيلام، ترجمه شيرين بياني، تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1346.
– ابن بلخي، فارس‌نامه، به اهتمام گاي لسترنج و رينولد الن نيكسن، تهران، دنياي كتاب، 1363.
– ابن حوقل، صوره الارض، ترجمه جعفر شعار، تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1345.
– ابن خردادبه، المسالك الممالك، ترجمه حسين قره چانلو، تهران، 1370.
– ابن واضح يعقوبي، تاريخ يعقوبي، ترجمه محمد ابراهيم آيتي، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1356.
– استخري، ابواسحاق ابراهيم، مسالك و ممالك، به اهتمام ايرج افشار يزدي، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1347.
– افشار، ايرج، جغرافيايي تاريخي درياي پارس، پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامي، تهران، 1376.
– امام شوشتري، سيد محمد علي، درياي مكران و پارس، مجله بررسي‌هاي تاريخي، سال 3، شماره 2، خرداد و تير، 1347.
– امير ابراهيمي، عبدالرضا، خليج فارس، تهران، پژوهشگاه علوم انساني، 1335.
– اميري، مهراب، خوزستان گهواره شاهنشاهي ايران، آبادان، 1350.
– بختياري اصل، فريبرز، خليج فارس هميشه فارس، مجموعه مقالات سمينار بررسي مسايل خليج‌فارس، تهران، دفتر مطالعات سياسي و بين‌المللي، 1368.
– بيات، عزيز اله، كليات جغرافيايي طبيعي و تاريخي ايران، تهران، اميركبير، ج1، 1367.
– بني احمد، احمد، راهنماي تاريخ شاهنشاهي ايران، تهران، شوراي مركزي جشن شاهنشاهي، 1345.
– بيروني، خوارزمي، ابوريحان محمد بن احمد، تحديد نهايات الاماكن لتصحيح مسافات المساكن، ترجمه احمد آرام، تهران، دانشگاه تهران، 1352.
– پيرنيا، حسن، ايران باستان، ج 1، تهران، دنياي كتاب، 1362.
– حامي، احمد، سفر جنگي اسكندر مقدوني به درون ايران و هندوستان، تهران، 1354.
– حسام معزي، نجفقلي، تاريخ روابط سياسي ايران با دنيا، ج1، تهران، علمي ، 1325.
– خداداديان، اردشير، آريايي‌ها و مادها، تهران، اصالت تنشير، ج1، 1370.
– رامهرمزي، شهريار، عجايب هند، ترجمه محمد ملك‌زاده، تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1348.
– رايين، اسماعيل، دريانوردي ايرانيان، ج اول، تهران، 1350.
– زرين‌كوب، عبدالحسين، بيست و پنج سده ماليات، تهران، 1350.
– شاملو، محسن، خليج‌فارس، تهران، 1347.
– ظهير الاسلام‌زاده دزفولي، سيد صدرالدين، شكرستان در تاريخ شش هزار ساله خوزستان، بخش اول، تهران، 1308.
– فردوسي، ابوالقاسم، شاهنامه به كوشش دبيرسياقي، 6 جلد، ج 2، تهران، شركت سهامي چاپ، 1344.
– فيلد، هندي، مردم‌شناسي ايران، ترجمه عبداله فرياد، تهران، ابن‌سينا، 1343.
– قزويني، زكريا بن محمد بن محمود، عجايب المخلوقات و غرائب الموجودات، تصحيح نصراله سبوحي، تهران، كتابخانه مركزي، 1361.
– كريستين سن، آرتور، ايران در زمان ساسانيان، ترجمه رشيد ياسمي، تهران، ابن‌سينا، 1345.
– مستوفي قزويني، حمداله بن ابي بكر، نزهۀ‌القلوب، به كوشش محمد دبيرسياقي، تهران، كتابخانه طهوري، 1336.
– مسعودي، ابوالحسن علي بن حسين، مروج الذهب، جلد اول، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1356.
– ____________________ ، التنبيه الاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1349.
– مشكور، محمد جواد، نام خليج فارس در طول تاريخ تهران، اشرفي، 1363.
– مقدسي، ابوعبداله محمد بن احمد، احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم، ترجمه علينقي منزوي، ج 1، تهران، شركت مؤلفان و مترجمان، 1361.
– مجيد زاده، يوسف، تاريخ تمدن عيلام، تهران، مركز نشر دانشگاهي، ج اول، 1370.
– موسوي، سيد حسن و نوذري، عزت‌اله، مختصري درباره جغرافياي تاريخ درياي پارس از قديمي‌ترين ايام تا مشروطيت، تهران، دفتر مطالعات سياسي، 1368.
– هادي، حسن، تاريخ دريانوردي ايرانيان، ترجمه گيو آقاسي، تهران، كشتيراني ملي آريا، 1355.
– يغمايي، اقبال، خليج فارس، تهران، انتشارات وزارت فرهنگ و هنر، 1352.