دکتر عنایت‌اله رحیمیان

میکروسکوپ
در اکتبر 1637 کودکی به نام «آنتونیوس وان لونهوک Antony van leeuwenhock» در یکی از شهرهای هلند به دنیا آمد، پدرش را زود از دست داد، در 16 سالگی مدرسه را ترک کرد و در «آمستردام» شاگرد نجّار شد، پس از 5 سال به شهر «دلفت Delft» زادگاهش، بازگشت و برای خود یک مغازه خواربار و پارچه‌فروشی باز کرد و برای خودش سرگرمی جالبی انتخاب کرد و آن عبارت بود که به وسیله‌ی ذرّه‌بین عینک‌های ظریف بسازد، البته قبلاً از یکی از عینک‌سازهای معروف هلند آموخته بود. او در اوقات بیکاری پشت میز می‌نشست و ذرّه‌بین‌ها را روی همدیگر قرار می‌داد، سپس دریافت که می‌تواند اشیای ریز را چندین برابر بزرگ‌تر مشاهده کند، بعداً آینه‌ی مقعری را روی ذرّه‌بین‌ها گذاشت تا اشیاء را روشن‌تر ببیند، بدین طریق میکروسکوپ خلق شد.

«لونهوک» از طرف دوستان و آشنایان مسخره می‌شد، ولی او بی‌اعتنا به دیگران انواع چیزهای ریز از نیش زنبور تا شاخ سوسک و بال مگس و ذرات غبار و غیره را زیر ذرّه‌بین خود قرار می‌داد و هر چه که دیده می‌شد، می‌نوشت. یکبار نوشت که در یک قطره آب موجودات ریزی دیده است که حرکت می‌کردند. میکروسکوپِ لونهوک اشیاء را 150 تا 200 برابر بزرگ‌تر نشان می‌داد، یک روز که دُم شفاف بچه قورباغه‌ای را که به وسیله‌ی ذرّه‌بین نگاه می‌کرد، رگ‌های بسیار ریزی را دید که به همدیگر وصل بودند، او نوشت: در حالی که قورباغه داخل آب قرار داشت و آرام بود، من توانستم 50 رگ بسیار ریزی را در نقاط مختلف بدنِ آن ببینم. لونهوک ارتباط بین سرخرگ‌ها و سیاهرگ‌ها را به طور واضح دیده بود، پس اکتشافات خود را به انجمن سلطنتی علوم در لندن گزارش داد، آن‌جا آزمایش‌های او را مورد کنترل قرار دادند و تصدیق کردند که اظهارات وی مقرون به حقیقت است. بالاخره به عضویت انجمن دانشمندان برگزیده شد و پس از آن اعضای دانشمند انجمن به گزارش‌های او گوش فرا می‌دادند.
«لونهوک» اوّلین کسی است که کشف کرد خون انسان یک مایع ساده نیست، بلکه مملو از ذرّات بسیار ریزی است که آن‌ها را موجودات کوچک خونی نام نهاد.
امّا در آن زمان عصر حسادت و بدخواهی بود و او مورد حمله قرار می‌گرفت، ولی او در عقایدش کاملاً مصمّم بود و می‌گفت: من آن‌چه را می‌بینم گزارش می‌کنم تا مردم از جهالت دوری کرده و حقایق را بپذیرند؛ این دانشمند سخت‌کوش در سن 91 سالگی درگذشت.
«مارچلو مالپیگی Marcello Malpighi» با استفاده از میکروسکوپ لونهوک علمِ تشریح میکروسکوپی را بنیان نهاد، او ساختمان دقیق بافت استخوانی، عضلانی، مغز، ریه، کلیه و کبد را مورد بررسی قرار داد، دستگاه عروق مویرگی به هم پیچیده را در داخل کلیه کشف کرد که هنوز هم به نام مالپیگی می‌شناسند. نیم قرن بعد «فرانسیس بیکن Francis Bacon» به همراه دانشمندان دیگر تجدید حیات علوم را اعلام کرد، بیکن نوشت که فقط مطالب اساسیِ مستقل و عاری از خرافات می‌تواند تصویری از علوم را ارائه دهند. او فیزیک و شیمی را وارد فلسفه تجربی خود کرد و هدف اصلی پزشکی را حفظ سلامت، درمان بیماری و ازدیاد طولِ عمر انسان می‌دانست. اساس فرضیه بیکن در مورد ساختمان بدن انسان و وظایف اعضای دیگر این بود که می‌توان از تجارب بر روی حیوانات استفاده کرد، مشاهدات کلنیکی- تاریخچه درست و سوابق بیماری- معاینات و آزمایش‌های لازم- تسکین درد بیمار از وظایف اوّلیه پزشکی است. یکی از برجسته‌ترین روشنفکران که مکتب فیزیک طبی مرهون وی می‌باشد، پزشک و فیلسوف فرانسوی رنه دکارت René Descartes است.
دکارت در سال 1596 در شهر تورن Turin فرانسه به دنیا آمد. او می‌نویسد: من نخست به همه چیز حتی وجود خودم شک کردم، ولی بلافاصله به این حقیقت رسیدم که «من فکر می‌کنم و چون فکر می‌کنم پس هستم» او تمام اوقات فراغت خود را به تشریح کالبد جانوران می‌گذراند و در همین ایام غدد مترشحه داخلی مانند: فوق کلیه و غدد تولید مثل مرد و زن و تیروئید و امثال آن‌ها کشف شد که به استثنای غده صنوبری که در قاعده مغز جای دارد، به فیزیولوژی سایر غدد کم و بیش پی برده بودند، ولی دکارت در این ایام اعلام کرد که غده صنوبری محلّ استقرار روح می‌باشد، از هدف خود درباره‌ی پدیده حیات از نظر فیزیکی و قوانین میکانیکی به این نتیجه رسیده بود که، ارگانیسم جاندار پیچیده‌تر از یک دستگاه ماشین است.
او 20 سال از عمرش را در هلند به مطالعه گذراند و از جمله آثارش: قواعدی برای رهبری فکر. اصول فلسفه بحث درباره‌ی عواطف روح است. دکارت در سال 1650 در استکهلم بدرود حیات گفت، جنازه‌اش به پاریس منتقل و در کلیسای «سن تتن» مدفون است. باید دانست که پیشرفت دکارت در فلسفه خیلی بیشتر از پزشکی بوده است، کتاب (گفتار در روش) او درباره فلسفه بسیار مشهور است.
در دانش پزشکی قرن هفدهم گرایشی به وجود آمد که پزشکان دانش شیمی را به خدمت پزشکی درآورند، یکی از افراد عضو مکتب طب شیمیایی «فرانتس دوبوئه» که نام خود را به لاتین «سیلویوس sylvius» تغییر داد (1614- 1672). او تحصیلات خود را در دانشگاه‌های آلمان و هلند انجام داد و در 23 سالگی موفق به اخذ درجه دکترا شد. او درباره تشریح مغز کتابی نوشته است، آبراه باریکی که از مخچه گذشته، بطن چهارم را با بطن سوم مغز ارتباط می‌دهد به نام او نامگذاری شده که هنوز هم همین نام را دارد. از آثار او کتاب‌های «مباحثات پزشکی» و «اندیشه‌های نو در اعمال پزشکی» است.
دانشمندان دیگری از لحاظ تئوری بسیار پیشرفته بودند و درباره شیمی پزشکی و فیزیک پزشکی مطالعات ارزنده‌ای انجام شده بود، ولی از لحاظ درمان علمی بیماران در نیمه اوّل قرن در حدّ انتظار نبوده است. توماس سیدنهام Thomas Sydenham (1624- 1689) در خانواده یکی از مالکین متعصب انگلیسی متولد شد و در زمان حیاتش به نام بقراط انگلیسی شناخته شده بود.
در اختلاف مابین کرامول keromvel و چارلز (شارل) پادشاه انگلستان به طرفداری از کرامول در جنگ شرکت کرد، پس از پایان جنگ با 600 لیره جایزه‌ای که دولت به وی داد مطبی دایر کرد و تمام نیروی خود را وقف کارهای پزشکی نمود، او دریافت که یک فرد بیمار نمی‌تواند به وسیله یک دانشمند علوم پزشکی درمان شود. سیدنهام به طرز بسیار عالی آبله، اسهال خونی، مخملک، سرخک، مالاریا را توصیف نموده و در رساله‌ای شرح داد. رساله‌ای در آسیب‌شناسی نوشت. هم‌چنین درباره هیستری و نقرس و بیماری‌های دیگر مطالعه نمود، توضیح داد که بیماری هیستری برخلاف عقیده قدما به رحم (زهدان) ربطی ندارد. درباره سل ریوی، مالاریا، بیماری‌های قلبی و پزشکی قانونی و بیماری‌های حرفه‌ای نیز مطالعه و آن‌ها را به خوبی شرح داده است. بدین ترتیب در نیمه‌ی دوّم قرن هفدهم موفقیت‌هایی از لحاظ درمان بیماری‌ها نصیب دانش پزشکی گردید.
هرمان بوئرهاو Boerhaave (1668- 1738) در شهر «لیدن» هلند به دنیا آمد. پدرش کشیش بود، او ابتدا به مدت 8 سال در دانشگاه به تحصیل علوم الهیات و فلسفه و ریاضی پرداخت، امّا به زودی دریافت که ریاضیات و شیمی و گیاه‌شناسی به مراتب بیشتر به ذوق و سلیقه او نزدیک است، لذا به تحصیل طب پرداخت. در 33 سالگی برای تدریس طب تئوری در دانشگاه مأمور گردید، پس از 8 سال کرسی گیاه‌شناسی طبی و تدریس شیمی به او تفویض گردید. شهرت «بوئرهاو» در طبقه‌بندی علت و طبیعت بیماری‌ها و درمان آن‌ها با سبکی منظم و تجدید سازمان و تعلیماتی طب آکادمیک است. او یک بیمارستان ویژه آموزشی تأسیس کرد، هر روز چند بار به بیماران سرکشی می‌کرد و در آن‌جا بر بالین بیماران حالات بیماری ایشان را برای دانشجویان شرح داده و یاد می‌داد که چگونه بیماران را معاینه نمایند.
سال 1738 در سن 70 سالگی فوت کرد، جسد او را با تشریفات و شکوه جلال یک سلطان علم دفن کردند. هم‌چنین دانشکده پزشکی لیدن را به مناسبت خدماتی که انجام داده بود به نام او نامگذاری کردند.
آلبرشت فون هالر Albrech von Haller (1708- 1777) در برن bern سوئیس به دنیا آمد، تحصیلات خود را در دانشکده توبینگن و لیدن گذراند. در 19 سالگی فارغ‌التحصیل شد. در 21 سالگی مطب خود را دایر کرد و سپس با سمت استادی، جرّاحی و تشریح و گیاه‌شناسی را تدریس می‌کرد. او شاعر، فیلسوف، پزشک، جرّاح، کالبدشناس و فیزیولوژیست، گیاه شناس، سیاستمدار، قاضی و امین صلح بود. «هالر» یک کتاب مصور درباره تشریح و عروق خونی منتشر نمود و در این زمان ارتباط سلسله ورید باب را کشف کرد که به افتخار او آن را «شبکه هالری» نام نهادند. او نتیجه بررسی‌های انجام شده را همراه با اطلاعاتی که از تجربه و آزمایش به دست آورده بود در کتابی به نام (فیزیولوژی جسم انسانی) نوشت، وی نشان داد که هر یک از عضلات دارای خواص زیست‌شناسی منحصر به فرد خودش می‌باشد. این پزشک محقق به عنوان شاعر کوه‌های آلپ در تاریخ ادبیات آلمانی مقام شامخی دارد.