کوچه‌ها غرقه‌یِ انتظارند
پُر شده شاخه‌ها از جوانه
خوشه بسته اقاقی دوباره
لاله‌ها جامِ سرخِ بهاری
دسته، دسته بنفشه لبِ جوی
روی دوشِ نسیم سحرگاه

باده تا جوشد از نایِ انگور
هر طرف چلچله بر در و بام
رفته از خانه دیوِ زمستان
نشئه‌یِ بادِ سبز بهارند
هر دم آماده‌یِ انفجارند
خوشه‌چینان همه بی‌قرارند
بر سر آورده، در لاله‌زارند
جویباران بنفشه کنارند
پرّه‌های شکوفه سوارند
زاهدان جمله انگور کارند
چاووشی‌خوانِ فصل بهارند
دیو یاران کنون شَرمسارند
پوران فرخ‌زاد