دکتر ولی دژآباد

بنام خداوند جان و خرد

گفتار خويش را به ابياتي از خواجه شيراز، حضرت حافظ مزّين مي‌كنم كه درباره هجران و فراق چه خوش گفته:

شنيده‌ام سخني خوش كه پير كنعان گفت فراق يار نه آن مي‌كند كه بتوان گفت

حديث هول قيامت كه گفت واعظ شهر        كنايتي است كه از روزگار هجران گفت

و در جاي ديگر در ديوان پاكش مي‌فرمايد:

سينه مالامال درد است اي دريغا مرهمي        دل زتنهايي به جان آمد خدا را همدلي

چشم آسـايش كه دارد از سپـهر تيـزرو        ساقيـا جامي به من ده تا بيـاسـايم دمي

استاد فريدون پوررضا در سال 1311 در لشت‌نشاء پا به گسترة گيتي مي‌گذاشت. به خاطر آشنايي پدرش با ساز و آواز، شيدايي‌هاي گسترده‌اش به موسيقي، نخست از محيط خانه‌اش مايه مي‌گرفت، خاصه هنگامي كه پدر با خواندن آوازهاي قمرالملوك وزيري در ماية ابوعطا التهابي موزون در جان شوريده‌اش به جا مي‌گذاشت.

در سال 28 به تهران رفت و رديف‌هاي آوازي را از فرهيختگان آن زمان زنده‌يادان : يونس دردشتي و سعادتمند قمي فرا گرفت و در آزموني سخت، استاد بنان آموخته‌هاي او را كافي دانست و با تأكيد و تشويق وي به گيلان برگشت تا با جستجوي دامنه‌دارش به ناشناخته‌هاي دستگاه‌هاي آوازي ما دست يابد. از اين رو به مدت ده سال به كارگرداني تعزيه‌هاي اين خطه پرداخت. در اين راستا به قطعاتي در آوازهاي ملي ايران از فراورده‌هاي تعزيه دست يافت مانند كيكاوسي، ريحانه، بيابانگرد، خلوت نشين كه تا كنون در رديف‌هاي رايج موسيقي ايران نشاني از آن‌ها نيست.

در سال 39 با اعلام موجوديت راديو گيلان به سرپرستي استاد نواب صفا كه بحق از ترانه‌سرايان و شاعران بنام هستند و از ميان 49 نفر داوطلب آواز، مقام نخست را كسب کرده و به اشارة ايشان به جمع‌آوري گستردة ترانه‌هاي محلي، اين گنجينه‌هاي ملي مي‌پردازد، تا اين ترانه‌ها به قول نواب صفا در صداي مه گرفته‌اش كه بيان حال صبحگاهان روستاست تولّدي ديگر يابند.

نخستين ترانه‌ی استاد پوررضا ترانه‌اي از مردم ليلاكوه لنگرود بود با نام: «اَمون خان بشوم رشت» كه با سُرنا در راديو ايران در برنامه‌ی شما و راديو به اجرا آمد و در ادامه، ترانه‌هاي ديگر را جمع‌آوري و بازسازي و ضبط و اجرا كرد كه با تحسين همگان روبرو شد.

با اطمينان مي‌توان گفت نود درصد ملودي‌هاي روستايي گيل و ديلم را منهاي بخشي از ناحيه‌ی طالش را جمع‌آوري كرد و خواند كه گنجينه‌اي گران براي آيندگان است. او در واقع به رودي زده بود كه به ناگهان دريايي در مقابلش سبز شد.

در اين جستجوي عاشقانة جان‌فرسا، گيلان و گيلاني براي نخستين‌بار به تطور تاريخي موسيقي و كلام شاعرانة سرزمين نياكانش دست مي‌يابد و از جمله با ملودي‌هايي آشنا مي‌شود به نام بَرم بَران و نوروزي خوانان كه قدمتي ماقبل اسلام دارند.

دلدادگي‌هاي هنرمندانة استاد پوررضا در بيش از سيصد ترانه تجلي يافته است.

اين چكيده از تلاش مردي عاشق از سرزمين گيل و ديلم، که گفته‌ی حضرت حافظ را تداعي مي‌كند كه فرمود:

مكن ز غُصه شكايت كه در طريق طلب        براحـتي نرسيـد آنكـه زحمتي نكشيـد

سوز صداي استاد فريدون پوررضا از اعماق جانش برمي‌آمد و چون از دل بود لاجرم بر دل هم نشست و ماندگار ماند و بقولي:

تا دلي آتش نگيرد حرف جانسوزي نگويد        حال ما خواهي اگر از گفتة ما جستجو كن.

روزي از استاد پرسيدم با توجه به آگاهي و اشراف شما به دستگاه‌هاي موسيقي ايران، چرا در اين زمينه كاري ارائه نمي‌دهيد، با تواضع گفت كه من مي‌خوام در ده خود كدخدا باشم نه رعيّت و فقط گيلكي خواند و چه خوب مي‌دانست و خوب خواند و بقولي:

نـدانـم ز مـرغـان چرا مرغ شب        ز هـسـتي جـز آواش هيـچ نيست

چه غم گر نداند زيك نغمه بيش         كه در دلكش هيـچ همتاش نيست

و بواقع استاد فريدون پوررضا در موسيقي محلي- گيلان زمين بي همتاست و هيچ همتايي ندارد و ايشان به چندين هنر آراسته بودند. از كدامين هنرش بگويم، از صدا، از آهنگسازي، از ترانه‌سرايي، از خط خوش و… آدمي را بياد اين بيت از شعر مي‌اندازد كه:

به چـه عضو تـو زند بوسـه نـدانـد        به سر سفره سلطان چو نشيند درويش

ولي همه‌ي اينها را در مهرباني و مردم‌نوازي و مردم‌دوستي و… بهم آميخته بود و بر طَبَقِ اخلاص به همگان پيشكش نمود كه مقبول طبع قرار گرفت و بقول حضرت خواجه حافظ:

بس نكته غير حسن ببايد كه تا كسي        مقبـول طبـع مردم صاحب نظـر شـود

بي‌انصافي است كه در اين‌جا از كسي كه آسايش و آرامش درون قلعه زندگي استاد فريدون پوررضا را مهيا مي‌كرده است نام نبرم و آن كسي نيست به جز همسر مهربان ايشان و بنا بگفته حافظ «يارِ مهربان ساقي» منير خانم كه شايسته است جهت پاسداري و حرمت از تلاش‌ها و مهرباني‌هايش تمام قد به‌ايستيم و براي روان پاكش شادماني طلب كنيم.

اگر فريدون پوررضا به استاد فريدون پوررضا ارتقاء يافته به زعم من علاوه بر قريحه‌ی خدادادي و تلاش و ممارست وي به صبر و بردباري و مهرباني و حسن مديريت همسر گراميشان، زنده‌ياد منير خانم ارتباط پيدا مي‌كند. متأسفانه باور ناصواب جوامع بشري هنوز در تنگناي انديشه مرد سالاري، همه‌ي موفقيت‌هاي كانون خانوادگي را به نفع مردان مصادره مي‌كنند و در اين ميان هنر پرورش فرزندان و تربيت آنان كه كاريست بس سترگ و ستودني كه از جانب بانوان ما، همسران ما، مادران فرزندانمان به فراموشي سپرده مي‌شود و بواقع حق اين مهربانان، اين پاكدامنان، اين شيرزنان و اين مادران، به ناحق پايمال مي‌شود. اميدوارم هر چه زودتر مردم سراسر گيتي به اين همسران و مادران فداكار با ديد حق گزاري و سپاسگزاري بيشتري بنگرند و جايگاه واقعي اين سازندگان كانون سالم خانوادگي را مشخص و معيّن نمايند.

ولي مرگ را چاره نيست و اين راهي است كه همه رفته‌اند و ما نيز خواهيم رفت و او نيز رفت و اين رازي است كه از چشم من و تو نهان است و نهان خواهد ماند. بزرگي فرمود:

ياران موافق همه از دست شدند        در پاي اجل يكان يكان پست شدند

بوديم به يك شراب در مجلس عمر    يك دور زما پيشترك مست شدند

و اكنون ما در اينجا گرد آمده‌ايم كه ياد و خاطره‌اش را گرامي بداريم و بگوييم و بخوانيم:

مرده آنست كه نامش به نكويي نبرند

و بنا بفرموده حضرت حافظ:

هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق        ثبـت اسـت در جـريـدة عـالم دوام مـا

وظيفه خود مي‌دانم كه از ديگر يادگاران و ميراث آن بزرگوار سخني بگويم و آن اينكه فرزندان ايشان در مجموع خدمتگزاران جامعه هستند و همه عزيزند ولي چون من پزشكم و دو فرزند ايشان همكار منند اجازه مي‌خواهم اول از آنان نام ببرم- نخست اينكه دختر مهربان ايشان خانم دكتر فريده پوررضا كه در كلن آلمان مشغول ارائه خدمت پزشكي به مردم هستند و جايگاه ويژه دارند و ديگر اين‌كه همكار و همراه خودم جناب آقاي دكتر فرشيد پوررضا كه به حق جراحي توانمند و خدمتگزار مردم و معلمي دلسوز براي دانشجويان خويش هستند و دو فرزند ديگر هنرمند ايشان جناب آقاي فرهاد پوررضا و فردين پوررضا و پسر كوچكشان فرداد پوررضا همه در خدمت مردمانند.

دو فرزند ديگر ايشان بنامهاي فريبرز كه روحش شاد باد سرشار از مهرباني بود و خدمت و ديگر فرزندشان امير كه به ناكامي جهان فاني را وداع گفت.

روزگاران خوب برايشان اميد دارم و اجازه مي‌خواهم كه گفتار را با بيتي از خداوندگار قول و غزل و شاعر غزلهاي ناب، سعدي شيراز بپايان برده و همة عزيزان كه هنر و هنرمندان را ارج مي‌گذارند به خداي يگانه و ايزد دانا بسپارم.

سخن دراز كشيدم و همچنان باقي است        كه ذكر دوست نيارد به هيچگونه ملال

رشت- 23/1/1394

* نوشتار پيش رو متن سخنراني است در سومين سالگرد بزرگداشت استاد فريدون پوررضا يگانه آواها و نغمه‌هاي سرزمين گيل و ديلم منعقد در يكشنبه بيست و سوم فروردين يكهزار و سيصد و نود و چهار در تالار ديدار رشت كه به همّت فرزندان برومندش و همكاري صميمانه آقاي ثقتي مسئول محترم ارشاد اسلامي رشت كه پروردگار به بانيان اين كار اجر و  پاداش نيك دهاد ـ اميدوارم.