دبير توانمندي كه از ميان ما رفت

جعفرشجاع كيهاني

هست معلّم پيمبـري كه به رتبت برتر از او نيست جز خداي معلّم
قيمت هر كس ز كار اوست معيّن كيست كه تعيين كند بهاي معلّم

در آخرين ماه سال گذشته، كه زمستان به پايان خود مي‌رسيد و مي‌رفت تا سردي و فسردگيش را به بهار دلنشين بسپارد، خبر رسيد كه دبيري توانمند از ميان ما رفت. بسياري از دانش آموختگاني كه از دهۀ سي تا دهۀ هفتاد در رشت درس مي‌خواندند يا از شاگردان مشير بازغي بودند يا آوازۀ او را شنيده بودند. رفتن او سردي زمستان را در دل‌هاي بسيار كسان از شاگردان او و آناني كه از صلابت تدريسش خبر داشتند، نشاند.

مشير بازغي در 1308در كيسم (از توابع آستانۀ اشرفيّه) به دنيا آمد. مقدّمات تحصيل و پس از آن را تا كلاس يازدهم در مدرسۀ اسلامي رشت، كه زير نظر ميرزا غلامرضا صنيعي تهراني (1274-1337ش) در محلّۀ خواهر امام اداره مي‌شد، گذراند. سپس به تهران رفت و سال ششم رياضي را در دارالفنون به پايان رساند (1328-1329). هوش استدلالي بازغي و درك منطقي‌اش، در تحليل مسائل و البتّه تشويق و تأثير بسزاي دبير تواناي رياضي گيلان، استاد مير مشعشع، او را به رياضيّات و معلّمي پيوند داد و سبب شد تا تحصيلات دانشگاهي خود را در رشتۀ رياضي در تهران آغاز كند. در دوران تحصيل دانشگاهي، به سبب هوش و استعدادش، پيوسته، توجّه و احترام استادان را به خود بر مي‌انگيخت. از اساتيد بازغي در آن سال‌ها، مي‌توان به پروفسور فاطمي اشاره كرد؛ استادي كه تأثير مؤثّري در شاگرد گذاشت تا آن‌جا كه شيوۀ تدريس و كلام شيرين استاد ملكۀ ذهن شاگرد شد. ديگر از اساتيد بنام آن دوران پروفسور محسن هشترودي است كه شاگردان توانمندي را تربيت و به جامعۀ علمي روانه كرد. استاد بازغي در سال 1332، از دانشسراي عالي تهران، مؤفّق به كسب دانشنامۀ ليسانس شد. با اينكه به لحاظ ذكاوت ذاتي و نيز تأييد اساتيدش، زمينۀ ادامۀ تحصيل، به ويژه در دانشكدۀ فنّي، برايش فراهم بود، عشق معلّمي و شتاب در رفتن كلاس مانع از آن شد تا به ادامۀ تحصيل مجالي دهد. گيلان، ولايتي كه استاد در آن ريشه داشت، او را به خود خواند تا فرزندانش را به سخاوت زلال تدريسش بهره‌مند كند. سال فراغت از تحصيل دانشگاهي سال آغاز خدمت دبيري بازغي در دبيرستانهاي رشت شد (1332). استاد در بسياري از دبيرستان‌هاي رشت از جمله: شاهپور، شاهدخت، نوربخش، محمّدرضاشاه، رضاشاه، پورداود، اميركبير، اروندرود، دهخدا و نيز در مدرسۀ عالي مديريّت و دبيرستان‌هاي مهرگان، آريا و آذر لاهيجان تدريس كرد. استاد مشير بازغي، پس از 27 سال خدمت صادقانه، در 1359 به افتخار بازنشستگي نائل آمد. امّا كلاس را رها نكرد و، با توجّه و اصرار مسئولان آموزش و پرورش وقت، كه از توانايي او آشنايي داشتند، به عنوان استاد مدعوّ، بر سر كلاس رفت. با تأسيس مدارس غير دولتي، كار او در تدريس دوچندان شد و مسئولان در جذب او گوي سبقت از هم مي‌ربودند. استاد در دبيرستان‌هاي غير دولتي رازي و آفاق رشت به تدريس پرداخت. خود نيز چندي با همراهي برخي همكاران فرهنگي، عهده‌دار تأسيس مدرسۀ غير دولتي ميرداماد شد.
استاد بازغي چهره‌اي شاداب و كلامي دلنشين و نافذ داشت. به گفتۀ دانش‌آموزان: وقتي بازغي سر كلاس مي‌آمد، همگي «ماست‌ها را كيسه مي‌كردند» و مراقب رفتارشان بودند كه مبادا حرفي گويند و حركتي نابجا كنند. سكوت دانش‌آموزان ترس نبود، خشوعي بود كه در برابر معلّم خود داشتند و اين خشوع، تسلّط كم نظير بازغي در تدريس بود. توانايي استاد تنها در فضل او خلاصه نمي‌شد، هنر معلّمي‌اش در ترجمان مسائل سخت و مهجور رياضي شاخص بود كه با كلامي شيرين و داستاني، مسئله و حلّ آن را به ذهن دانش‌آموزان خوش مي‌نشاند.
افسوس كه آن كلام پر طنين و با صلابت به رنج بيماري خاموش شد. امّا پژواك آن سخن دلنشين در گوش و ذهن شاگردان و دوستداران جاودانه ماند. استاد بازغي، در 1379، به سبب بيماري مزمن حنجره، تارهاي صوت‌اش را از دست داد و سال‌هاي بعد را «در سكوتي كه سخت گويا بود» گذراند.
بازغي، با همۀ صلابتش، مردي مهربان، مردم‌دار و دوست داشتني بود. صفاي درون داشت. اگر بر‌مي‌آشفت، از سر دلسوزي بود. سرافرازي و مؤفّقيّت شاگردانش را به دل آرزو داشت. در كارش متعهّد بود. در كلاس‌هاي عمومي و خصوصي فرقي قائل نبود. بي دريغ مي‌آموخت. معلّمي را حرفه نمي‌شمرد، عشق مي‌دانست؛ متأسّفانه آنچه امروز در جامعۀ فرهنگي ما رنگ باخته است.
استاد بازغي سرانجام، در شب سه‌شنبه پنجم اسفند 1393 درگذشت. پيكرش، بنا بر وصيّتش در بقعۀنوشال فشتم (از توابع لولمان) در آغوش مادرش آرام گرفت؛ چنان كه از آغوش مادر به كمال رسيده بود. فشتميان در تشييع هم ولايتيشان (ولايت مادري) سنگ تمام گذاشتند و مراتب حق سپاسي را با حضور گسترده‌شان به جا آوردند و چون گوهري «آمشير آقا»شان را به امام‌زاده‌شان سپردند.
شرح غمت تمام نگفتيم همچنان اين صد يكيست كز غم دل بر زبان برفت
در پايان اين نوشتار و سوگ‌نامه، بايد يادي كنم از مرحوم حسين بازغي (برادر مهتر مشير بازغي) فرهنگي پيش‌كسوت گيلان، مدير لايق و توانمند نگارنده در دوران ابتدايي، كه اندكي پيش از برادر، در بي‌خبري برادر، در دوم بهمن با اين جهان فاني وداع كرد.
هنوز داغ نخستين درست ناشده بود كه دست جور زمان داغ ديگرش بنهاد
يادشان گرامي و روانشان به مينو شاد باد