شعر، هنری دشوار و پیچیده گفت و گوي عزيز عيسي‌پور با كاظم سادات اشكوري

اشاره:

اين گفت‌وگو، در اواخر بهار سال 91 در منزل جناب استاد، سادات اشكوري انجام گرفته است. ضمن‌ اين‌كه پيش از اين گفت‌وگويي مفصل از ايشان، در مجموعه‌اي به نام «برگ كاهي در تندباد» با آقاي رضا قنبري دست داده بود انتشارات به‌نگار در سال 91 اقدام به پخش آن كرد، كه متفاوت از اين گفت‌وگوست.

 برخي در ستايش يا رثاي فلان اديب، شاعر، نويسنده و… شعر مي‌گويند. به نظر شما اين كار تا چه حد صميمانه و صادقانه است؟ ادامه‌ی خواندن

دیدار با یک چهره‌ی پژوهشی و هنری

 کاظم سادات اشکوری

شاعر، پژوهشگر، نویسنده

کاظم سادات اشکوری به سال 1317 خورشیدی در آبادی نارنة اشکور دیده به جهان گشود، وی پس از گذراندن دوره ابتدایی و متوسطه، تحصیلات خود را در رشته‌ی جغرافیای انسانی و اقتصادی ادامه داد و به عنوان کارشناس در مرکز مردم شناسی به کار اشتغال ورزید. وی در اوزان شکسته «نیمایی» شعر می سراید و علاوه بر شعر در زمینه ی تحقیقات و مسایل مردم شناسی و داستان نویسی نیز فعالیت داشته است. آثار و تألیفات وی عبارتند از: ادامه‌ی خواندن

شاعر شعرهاي زلالِ جاده‌هاي باران زده‌ي حقيقت

 حسن شكاري

 در معبر باران‌زده‌ي عصرگاه پاييزي پارك او را ديدم كلاه كپي بر سر و موي سپيد گذاشته و شالي چهارخانه همرنگ كلاهش به دور گردن و چانه پيچيده، چتري سياه بالاي سر نگه داشته بود و مي‌آمد به طرفم خندان به گونه‌ي ديدارهاي عصرانه‌مان در پارك كوچك نزديك خانه‌ي هر دو نفر ما. آن عصر باران‌زده كه باد چند شاخه‌ي بلند درخت را شكانده و بر زمين انداخته بود، تصويري ماندگار از او در ذهن من ساخت تا اين لحظه كه اين متن را مي‌نويسم براي نسل‌هاي آينده كه بزرگان در گذشته‌ي خود را بشناسند به واسطه‌ي تلاش كساني چون من كه پيوسته در پيِ فهم حقيقت بوديم و ناگزير به اين كار، كه راه ديگري پيش پاي خود نمي‌ديديم در دنياي سرگشته‌اي كه فرو مي‌شكستند يك‌يك ارزش‌هاي والاي انساني در تندبادهاي بي‌رحمانه‌اي كه در مي‌گرفتند به قصد درهم كوبيدن هر چه ارزش بود و باارزش بود در چشم‌انداز ما نسلي كه اميد به تغيير جهان داشتيم و خير شدن هر چه شرّ بود و هر چه نامردمي و بي‌عدالتي. ادامه‌ی خواندن

اگر مَرْدی، بده یک بِه‌ی زردی بِهْ در فرهنگ مردم گیلان

 محمّد بشرا «درویش گیلانی»

 1- به1

میوه‌ی درخت به، در گیلان به نام‌های (بی bey)، (بی bi) و (توج2 tuj) هم خوانده می‌شود و گاه همان بِه. درخت آن نیز با افزودن واژه‌ی (دار) به آخر نام میوه، خوانده می‌شود. (بِه دار = بِیْ‌دار = توج‌دار)

در گذشته که خانه‌های شهری به قول امروزی‌ها ویلایی با حیاط وسیع بود. در رشت انواع درخت به (به‌دار be.dâr) را در حیاطِ خانه‌های شهری می‌کاشتند و در فصول مختلفِ سال از خوردن میوه‌هایش لذّت می‌بردند و از فوایدش بهره می‌گرفتند. ادامه‌ی خواندن

کنکاشی در مفهوم عدالت

 مجید حسینی نثار*

 مقدمه

مفهوم عدالت اساسي‌ترين مفهوم در فلسفه‌ی اخلاق، سياست و حقوق است. پرسش‌هاي گوناگوني که درباره‌ی عمل و رفتار و شيوه‌ی زندگي درست در سطح فردي، جمعي و سياسي و درستي اعمال افراد حقوقي و مقامات و کارگزاران عمومي و نيز درباره‌ی حقوق و تکاليف و تعهدات فرد و ماهيت سياست‌هاي اقتصادي و اجتماعي دولت‌ها طرح مي‌شود همگي در ذيل مفهوم کلي عدالت قرار مي‌گيرند. هم‌چنين ايجاد تعادل ميان غايات و اهداف مختلف زندگي انسان مانند شادي، رفاه، فضيلت، معرفت و غيره و نيز ايجاد تعادل ميان خواست‌ها و غايات خصوصي و عمومي و بالاخره بهره‌برداري متعادل از ثروت و شيوه‌ی توزيع آن جزئي از بحث عدالت به شمار مي‌روند. با اين حال مبحث عدالت صرفاً نظري نيست، بلکه اساساًً معطوف به عمل است و به عبارتي از اين حيث موضوع اصلي آن تصميم‌گيري براي تعيين ملاکي است که بر طبق آن اعمال آدميان در سطوح و حوزه‌هاي گوناگون در رابطه با هم مورد داوري قرار مي‌گيرد. (بشیريه، 1379).

  ادامه‌ی خواندن

فیلده، دهی بزرگ بر بلندای رودبار

                                  محمدعلی جعفری دوآبسری

 وجه تسمیه- جغرافیا:

فیلده، فیلیده، فله‌ده (felede)، اقا فله‌ده به فاصله‌ی سه کیلومتری نیمه‌ی غربی مرکز شهرستان رودبار در طول جغرافیایی ٢٥/ ٤٩ْ شرقی و عرض جغرافیایی ٤٨/ ۳٦ْ شمالی در ارتفاع حدود740 متری ازسطح دریا قرار دارد.

این ده از سمت شمال متصل است به زمین‌های مزروعی مورا و از بره- جنوب قبرستان قبل از اسلام قبرستون کوله وسرارو- مشرق پرتگاه‌های سنگی قلاع‌سر و باغات سرخن و مغرب تپه  ماهورهای وزنه‌سر وسعت تقریبی آن ٤ کیلومتر مربع می‌باشد. ادامه‌ی خواندن

پانوشت سفر امریکا

قائمانِ به دوپا

محمود طیاری

این روز‌ها بدون استثناء، با Ellie و ماشینِ “فورد هایبِرد”ش ‌‌به گیم می‌رویم. گیم باشگاه بسیار بزرگی است با دستگاه‌های ورزشی بی‌شمار، که در آن، ‌قائمانِ به دو پا، به تاخت، تأسی بر چهارپایان گیرند! اما هرچه می‌روند، به جایی نمی‌رسند و در‌جایند، که تسمه‌کشیِ ارابه‌ی مردْ سوار ‌به شیوه ِبنْ ‌هور، بی کلاهِ گلادیاتوری، از عجایب آن است و به رؤیت‌مان رسید. این از رسوم مقبولِ دخترانی است که قصد پیه‌سوزیِ شکم و فربه‌سازی عضلاتِ ران و بازو دارند‌!- ادامه‌ی خواندن

روزنامه‌ی تیاتر بنیاد اکبر رادی و سه‌گانه‌ی اورنگ

فرامرز طالبی

 یادداشت‌های روزانه

4 شنبه، 31 خرداد 1393

به تهران می‌روم. جلسه‌ی ماهانه‌ی بنیاد اکبر رادی را چند روز زودتر گذاشته‌اند. محل جلسه این بار هم در تالار هنر است. خانم دکتر فریندخت زاهدی تازه از سفر رسیده است، پرشور و پر انرژی و پرحوصله. بهزاد صدیقی گزارش‌های لازم را می‌دهد و منشی جدید بنیاد را معرفی می‌کند، دخترخانمی است درس خوانده‌ی تئاتر دانشگاه تهران- کارشناس ارشد- و چند مقاله‌ی تئاتری چاپ کرده است. ادامه‌ی خواندن

پیراهن

مجید دانش آراسته

با بچه‌ها فوتبال بازی می‌کردیم. دوتا سنگ بلوک می‌آوردیم و روی آن لباس‌های‌مان را می‌گذاشتیم و لخت و پتی در آن هوای داغ بازی می‌کردیم. بازی که تمام می‌شد به انتظار پیرمرد می‌ایستادیم. پیرمرد را که از دور می‌دیدیم شادی‌کنان به استقبالش می‌رفتیم. پیرمرد برای ما نان می‌آورد نان را از او می‌گرفتیم و بین خودمان تقسیم می‌کردیم و می‌خوردیم شکم ما که سیر‌ می‌شد دوباره بازی می‌کردیم. ادامه‌ی خواندن