علی عبدلی

آکادمیسین ایقرار علی‌اف (2004- 1924)، تاریخ‌شناس بزرگ آذربایجانی، دو اثر برجسته به زبان روسی در زمینه تاریخ ایران دارد با نام‌های «پادشاهی ماد» و «گزیده تاریخ آتروپاتکان».

پادشاهی ماد بدون تردید یکی از دو اثر برتر در زمینه تاریخ ماد در جهان است. این اثر که باید از آن به عنوان نخستین جلد تاریخ علمی ایران یاد کرد، به وسیله کامبیز میر بهاء به فارسی ترجمه و از سوی انتشارات ققنوس در سال 1388 و کتاب دوم با نام «تاریخ آتروپاتکان» به وسیله دکتر شادمان یوسف به فارسی ترجمه و از سوی انتشارات بلخ در سال 1378 چاپ و منتشر شده است.

در دو اثر یاد شده مطالب ارزشمندی درباره کادوسیان (تالشان باستان)، به چشم می‌خورد که ذیلاً به مروری از آن خواهیم پرداخت.

در پادشاهی ماد اگرچه از کادوسان سخن کمتری به میان آمده است، اما همان مقدار از چنان قوتی برخوردار است که می‌تواند چراغ رهیافت به آگاهی‌های گسترده علمی باشد.

مؤلف در صفحه 132 کتاب ضمن اظهار نظری قاطع در مورد یکی از پیچیده‌ترین و گمراه کننده‌ترین مباحث تاریخ کهن ایران، یعنی رابط اقوام مادی با آریا و هند و آریایی، می‌گوید: هیچ یک از طرفداران آریایی بودن ساکنان ماد، دلیل و برهانی علمی دال بر تبدیل شدن کامل مردم و زبان آن کشور به مردم و زبان هند و اروپایی، در دست ندارند.

سپس فهرستی از نام اقوام و طوایف کشور ماد و نواحی آن به شرح زیر ارایه می‌دهد: ماتینیان، کاسپیان، پارسویان، اناریاک‌ها، اوتیان، ماریان، اوکسیان، آینیان‌ها، الیمای‌ها، پاوسکیان، پانتیماتیان، داریتیان، کادوسیان، گلان، لگان، کردوخیان، تپوریان، ماردان و غیره. آنگاه در توضیحات این فصل از کتاب (فصل چهارم) در مورد یکایک این نام‌ها شرح مختصر و سودمندی می‌دهد و درباره کادسیان می‌گوید:

کادوسیان یکی از گروه‌های قومی بزرگی بودند که در سرزمین نسبتاً وسیعی که از سواحل جنوبی دریای کاسپین آغاز می‌شود و تا نواحی ماتیانیان و ارمنستان امتداد می‌یافت، سکونت داشتند و آلبانیان، ایبریان، مادها، ماتنیان و هیرکانیان از جمله همسایگان کادسیان بودند. احتمالاً گلان و لگان از جمله کادوسیان بودند. (صفحه 188).

مؤلف در صفحه 139 کتاب به استناد نوشته هرودوت می‌گوید، شماری از اقوام یاد شده، از جمله کادوسیان، در زمره اقوام ماد نبودند.

در صفحه 409 ضمن شرح و تحلیل اوضاع سیاسی و اجتماعی ماد در زمان پادشاهی ایختو ویگو و آثار مرگ هو وخشتره می‌گوید: گزنفون و کتسیاس از جدایی ارمنستان از ماد و قیام کادوسیان در آن زمان خبر داده‌اند.

ترکیب عبارات این خبر به صورتی‌ست که ضمن این‌که گفته پیشین علی‌اف در این مورد که کادوسیان در ترکیب اتحادیه اقوام ماد نبودند را تأیید می‌کند، بیانگر این است که کادوسیان پس از مرگ هووخشتره، علیه همسایه خود دولت ماد شورش کرده‌اند.

در تاریخ آتروپاتکان مطالب نسبتاً بیشتری درباره کادوسیان آمده است. در آن اثر اگر جستجوی نام کادوس را صفحه به صفحه پی بگیریم، نخست به اظهارنظری در مورد موقعیت جغرافیایی سرزمین کادوسیان بر می‌خوریم. مؤلف در صفحه‌های 16 و 17 ساگارتیان، میگ‌ها، اوتیان، پریکنیان، آرتا کریبنتیان، کادوسیان، داریت‌ها، پنتیمتیان، پوسیک‌ها، کسپین‌ها، میتانیان، ماردها، پرسوها و آناریکان به عنوان اقوامی یاد می‌کند که در جنوب غرب دریای کاسپین و در مجاور هم زندگی می‌کردند. توضیح این‌که مترجم در فهرست بالا کاسپین هارا “خزرها” و پرسو یا پرثو هارا “پارسان” نوشته است.

علی‌اف در صفحه 17 با نظر به نوشته‌ی هرودوت می‌گوید: کادوسان بدون شک به ساتراپ ششم پیوسته بودند و کاسپین‌ها، پووسیکیان، پنتیمتیان و داریت‌ها نیز در داخل آن ساتراپ بودند. اشاره نکردن هرودوت به کادوسیان شاید به این معنی باشد که آن قوم تحت نام کاسپیان پنهان مانده و کاسپیان نام مشترک اقوام جنوب غرب سواحل دریای کاسپین بوده است. در این‌جا باید قید کرد که مفاهیم سرزمین کادوسان و سرزمین کاسپیان، هم ردیف هم استفاده می‌شود. نگاه کنید به تاریخ مادها متن روسی.

در صفحه‌های 30 و 31 تاریخ آتروپاتکان به موقعیت اجتماعی کادوسان پرداخته شده و آمده است:

مؤلفان باستانی از مادها، میتانیان، آلبانها، کاردوها، اناریاک‌ها، کاسپیان، آماردان، سکایان، تاپوران و هیرکانیان به عنوان همسایگان کادوسیان یاد کرده‌اند و می‌گویند کادوسان بزرگترین و نیرومند‌ترین قوم در بین ساکنان آتروپاتکان بودند و تکیه‌گاه اصلی نیروی جنگی آتروپات را تشکیل می‌دادند. قدیمی‌ترین آگاهی درباره آنها را کتزیاس و گزنفون به ما می‌دهند و بنا به گفته اینان، کادوسان در قسمت جنوب غرب دریای کاسپین تا سرزمین میتانیان و ارمنیان زندگی می‌کردند.

مؤلف در ادامه گفتار بالا خلاف نظر هرودوت می‌گوید: “بدون شک کادوسیان در زمره‌ی اقوام ساتراپ یازدهم بودند و در ادامه می‌نویسد: کادوسان بیست هزار سرباز سبک اسلحه و چهار هزار سواره نظام داشتند. به گفته استرابون، آنان سابقه بی‌نظیری در پرتاب نیزه داشتند و در کوهستانها با سواران می‌جنگیدند. طایفه‌ی جنگجو و کوهستانی کادوس از استقلال خود نه تنها در زمان شاهنشاهی مادها بلکه گمان می‌رود که در زمان هخامنشیان نیز دفاع کرد. ولی کتزیاس می‌گوید که آنها از کوروش فرمانبرداری کردند. باور کردن این گفته دشوار است، زیرا که کادوسیان در زمان داریوش سوم جزء شاهنشاهی پارسی‌ها به شمار نمی‌رفتند، بلکه متحدان شهربانی مادها و آتروپات بودند.. و چند سطر بعد می‌افزاید: «شاید در عهد کهن، کادوسیان با نام کاسپیان شناخته می‌شدند و این نام علامت عمومی بوده برای معین کردن طایفه‌های جنوب غربی دریای کاسپی. به جاست قید نمایم که بعدها مفاهیم سرزمین کادوسیان و سرزمین کاسپیان با هم یک معنی داشته‌اند، از این‌رو می‌توان گفت که کادوسیان مشمول ساتراپ ششم بودند. احتمال دارد که کادوس نام عمومی بوده برای چندین طایفه از جمله گلها و لگها.

او گفتار خود درباره موقعیت اجتماعی و سیاسی کادوسان را در صفحه‌ی 45 این‌گونه ادامه می‌دهد: طایفه‌های دیگر، مخصوصاً کادوسان با ویژگی‌های خاص خود و قدرت و توانی که نظام زندگی در ناحیه کوهستانی کسنارس، به آنها داده بود، این امکان داشتند که خود را هم‌چون واحد قدرتمند قومی نگاه دارند.

یادآور می‌شویم که حکومت مرکزی نتوانست کادوسیان را نه در دوران حکمرانی مادها و نه در زمان هخامنشیان مطیع خود سازد. در پی صحبت باید گفت که اسکندر مقدونی خواست کادوسیان را نیز زیر فرمان خود درآورد، ولی این نقشه او نیز بی سرانجام ماند. برای رهبران آتروپاتکان این لزوم پیش آمد که به کادوسیان احترام گذارند.

در صفحه 76 ضمن اشاره‌ای به جنگ بین کادوس‌ها و اردشیر دوم هخامنشی با ذکر این جمله که: در سال 404 پیش از میلاد، کادوسیان علیه هخامنشیان هجوم کم نتیجه‌ای ترتیب داده بودند. صراحت دارد که جنگ مذکور را کادوس‌ها آغاز کرده بودند و این نکته‌ای است که مستلزم تأمل است، زیرا در سایر منابع اردشیر دوم و بلکه اردشیر سوم آغازگر آن جنگ بی نتیجه معرفی شده است.

مؤلف در صفحه 83 احتمال می‌دهد که در زمان یورش مقدونیان به ایران، ساتراپ‌های 11 و 14 از تصرف هخامنشیان خارج شده باشد و سپس می‌گوید: «احتمال می‌رود که کادوسیان مشمول ساتراپ یازدهم بوده باشند» ناگفته نماند که اقرار علی‌اف در این مورد جای اختلاف نظرهایی را باز گذاشته است. به نظر می‌رسد که برای پایان دادن به اختلاف نظرها در این باره باید موضوع احتمال تغییر شماره‌های ساتراپ‌ها، در دوره هخامنشیان را مورد بررسی قرار داد.

اقرار علی‌اف با در نظر داشتن جدا شدن ساتراپ‌های 11 و 14 از قلمرو حکومت هخامنشیان و مشمول ساتراپ یازدهم بودن کادوس‌ها می‌گوید: «احتمال می‌رود که مادی‌ها و ماد کوچک و کادوسیان و آلبانیان در نبردهایی نظیر گائوگمل با هم متحد شده باشند.» و دو صفحه بعد به صراحت کادوس‌ها را در زمان داریوش سوم از جمله متحدان آتروپات معرفی می‌کند. اتحادی که با مشاهده وضعیت موجود ضمن قطع پشتیبانی از داریوش در صدد جلوگیری از گسترش جبهه یورش مقدونیان به ایلات جنوب غربی دریای کاسپی، از جمله آتروپاتکان و کادوسیه بر می‌آید که البته موفق هم می‌شوند.

اگر چه مطالبی که در صفحه 99 کتاب درباره عدم دست اندازی اسکندر به کادوسیه آمده تأثیر اتحاد مذکور نادیده انگاشته شده است. در آن جا گفته شده تجاوزگر مقدنی هیرکانیا را به تصرف در آورد. طوایف آشتی ناپذیر کوهستانی مثل تاپورها و آماردها را تحت اطاعت خویش درآورد و بعد به قصد متلاشی نمودن موقعیت کادوسیان از سوی جنوب حمله نمود، یعنی از سوی آتروپاتکان، ولی آن نقشه عملی نگردید. حال کدام جریان مانع عملی شدن آن واقعه یعنی حمله اسکندر به کادوسیه شده بر ما روشن نیست.

علی اف در ادامه گفتار در صفحه 106 راجع به حمله اسکندر به ایران و وضعیت اقوام شمال  غرب این کشور در جریان آن حمله، تأکید ویژه‌ای به موقعیت مؤثر و کم نظیر کادوسیان نموده و نوشته است:

هنگامی که درباره‌ی مردمان سرزمین آتروپاتکان و پیرامون آن سخن می‌رود، نباید اثر روحیه جنگجویی و نیرومندی یک گروه از طوایف آن یعنی کادوسیان و گروههای دیگری چون سکاها را به شمار نیاوریم. بیهوده نبود که داریوش سوم که سه بار پشت سر هم از اسکندر شکست خورد و تمام ارتش او متلاشی شده بود، امید آخرش به کادوسیان و سکاها بود، هر چند که آنان از آخرین شاه هخامنشی جانبداری نکردند ولی تکیه خاص به نیروی آنان ناشی از یک واقعیت بود.