براي يگانه شاعر طبيعت روزگار ما: كاظم سادات اشكوري

 كلمه،

تنها كلمه است

كه مي‌ماند.

در حصار دهان پنهان است

تا شبي ناگاه

از گلويت ترانه‌اي برخيزد!

وانگاه،

به گاه سپيده‌دم

آذرخشي ببيني،

با هزار رنگ بر هزار كمان…

بايد كه بركشي آن را از چله‌ي زبان

بي هراس و شرم…

و به زخم لب و دندان هم نينديشي

تا نياكان تو

به نوادگان خويش

اين سخن به سينه‌هاشان

سپرده باشند

حتي به سنگ نبشته‌ي گورشان…

چرا كه،

كلمه،

تنها كلمه است كه مي‌ماند!…

6/5/92

از مجموعه‌ي آماده چاپ «كلمه، تنها كلمه است كه مي‌ماند.»