محمدعلی جعفری دوآبسری

 وجه تسمیه- جغرافیا:

فیلده، فیلیده، فله‌ده (felede)، اقا فله‌ده به فاصله‌ی سه کیلومتری نیمه‌ی غربی مرکز شهرستان رودبار در طول جغرافیایی ٢٥/ ٤٩ْ شرقی و عرض جغرافیایی ٤٨/ ۳٦ْ شمالی در ارتفاع حدود740 متری ازسطح دریا قرار دارد.

این ده از سمت شمال متصل است به زمین‌های مزروعی مورا و از بره- جنوب قبرستان قبل از اسلام قبرستون کوله وسرارو- مشرق پرتگاه‌های سنگی قلاع‌سر و باغات سرخن و مغرب تپه  ماهورهای وزنه‌سر وسعت تقریبی آن ٤ کیلومتر مربع می‌باشد.

در شمال روستا رودخانه‌ی فصلی و کم آب لاکوشاب قرار دارد که از جنگل‌های تالشتر و پسین دره سرازیر است و در پایین دست‌ها موسوم است به خرپین و پیلاروخن. این آب در نهایت به مصرف آبیاری باغات زیتون سرخن و دو آبسر و فتسم و خلسر و گزن می‌رسد. چند چشمه و کاریز (دهانه‌ی قنات قدیمی) به نامهای زیر در این روستای ییلاقی فیلده وجود دارد که به مصرف شرب اهالی ده و سیفی‌جات آن می‌رسد و در نهایت برای آبیاری باغات زیتون دوآبسر مصرف می‌شود  الف: تا قبل از واقعه زلزله خرداد ١۳٦٩ سه دهنه و مظهر قنات از چمنزار شمال غربی فیلده می‌جوشید که این منطقه چمنزار را کرزبار (kareze bar) می‌گفتند که به خاطر پسوند کثرت بار معنی جایی را می‌دهد که کاریز در آن فراوان است. این منطقه کرزبار با درخت کهنسال و تناور چنار خود محل استراحت و اطراق زوّار و مسافرین و مردم بومی بود. بعد از زلزله  کاریزها خشک شدند و فقط  یک دهنه آبدهی خوبی دارد متأسفانه در سال‌های اخیر این چمنزار بسیار محدود شده و بعضی اهالی برای تصاحب زمین خود چمنزار را فنس کشی کرده‌اند. طبق گفته‌ی کارشناسان منابع طبیعی و زمین شناسان در گستره‌ی زیرزمین این ناحیه آب فراوانی سیلان دارد، ولی به علت حفر چند دهنه چاه در باغهای اطراف ونیز تکان‌های شدید زلزله لایه‌های آبی زیرزمینی جابه‌جا شده‌اند و از زمین‌های پایین‌دست زه می‌زنند و بیرون می‌آیند.

مسیر این قنات یا قناتهای قدیمی کجا می‌باشد؟ از چه زمانی و با چه ابزاری آن‌هم در سرزمین گیلان که اصلاً  صنعت مقّنی‌گری و قنات نداریم و یا خیلی کم داریم شروع شده است اصلاً مشخص نیست. در حد حدس و گمان و پیدا شدن چند تنبوشه ولوله  سفالی (گنگ=Gong) در حین جاده‌کشی می‌شود گفت از گردنه‌ها و ارتفاعات بالا دست جنگلی قنات کشیده شده است، امّا فعلاً هیچ حفره و  قنات و کانال قنات پیدا نیست.

ب: چشمه کاجو: (کاجو چیمه) در ارتفاع غربی روستا با آبدهی بسیار خوب و کیفیت مرغوب قرار دارد.

پ: میرزا چشمه (میرزا چیمه) در ارتفاع غربی روستا با آبدهی متوسط و مرغوب که فعلاً لوله‌کشی شده و به مصرف شرب اهالی می‌رسد.

ت: مگیجا چیمه (چشمه گنجشک) = در زمین مزروعی غرب روستا با آبدهی کم که لوله‌کشی شده وقف امامزاده و مصرف زوّار می‌باشد.

ث: چشمه جیر چنبرکه (Geere chanbarake) در پایین‌دست جنوب شرقی روستا با آبدهی متوسط و مرغوب که قابل دسترس اهالی نیست و به مصرف احشام می‌رسد.

ج: چشمه کرخونی (لال چیمه و کرخونی چیمه) شامل دو چشمه با آبدهی متوسط و مرغوب در شمال شرقی روستا که به مصرف آب شرب می‌رسد اما لوله‌کشی نشده است.

به این ترتیب با تفاصیل بالا فیلده از زمان‌های قدیم دارای ٧ چشمه و کاریز بوده پس آباد و وسیع و پرجمعیت نیز بوده است.

گیاهان و جانواران:

درختان گردو- فندق- انجیر- چنار- ون- (زبان گنجشک)- ته دار (داغداغان)- انار ترش خار علف‌هایی به نامهای تیال (کنگر) – بیلرزمه (Beelerzema)- شلنبکه (Shalenbake) – پنیرک- گزنه- تمش و ساتی- در بنه (وندراواش)- زیارم (بولاق اوتی- آب تره)- ونک- کونجی (کنجد)- شی نیشک (اقطی) که بالغ بر ٥٠ گونه می‌شوند پوشش گیاهی شناخته شده این روستای قدیمی را تشکیل می‌دهند.

گاو گوسفند و بز- خر و قاطر- سگ و گربه- مرغ  و خروس و بوقلمون- کلاغ- زاغی (کشکرات) گنجشک و قمری و حق‌حق زنی- کوکوتی‌تی-  کوروی (نوعی جغد)- شپ پره و خفاش- شانه بسر- دارکوب – بلدرچین- کبک (زرج) – ونا (نوعی کبوترصحرایی) – انواع سار (ساچه‌کی- نسبر) واشک و کولی‌له و دال‌قره قوش(پرندگان گوشت ربا)- قرقاول و کوکرک و کوخروس(مرغ و خروس کوهی= نوعی قرقاول) وغیره حیوانات و پرندگانی هستند که در ده و حوالی آن به چشم می‌خورند و در جنگلها و ارتفاعات بالا دست حیوانات وحشی زیر دیده می‌شوند: گراز (خی= نوعی خوک وحشی- خرس- پلنگ و یوز پلنگ و موش پلنگ- گرک – گربه وحشی- دله و راسو- خرگوش و کفتار- شغال- روباه (لوآس= Luas).

موش و اشکول- انواع مار سمی و غیر سمی- قورباغه و خرچنگ (بزغاز- کرچنگ)- انواع سوسمار و بزمچه- ملخ و انواع حشرات نیز در حومه روستا به چشم می‌خورند.

نام رسمی و کشوری ده روستای ییلاقی فیلده است امّا در تلفظ بومی فیلیده و فله ده و اقا فله ده استعمال دارد که چون حروف “پ و ف” فارسی در موارد متعدد به هم تبدیل شده‌اند، فیلده در اصل پیله‌ده پیلا ده یعنی ده بزرگ بوده است زیرا وسعت  زیاد، آب فراوان و ساکنین زیادی داشته است و ییلاق٩ (نه) قشلاق به اسامی زیر بوده است: سرخن- دو آبسر- فتسم- خلسر- گزن- الیزه- نوجو- کامبر- کوشک.

مردم این ٩ قشلاق به تدریج در مرکز شهر رودبار سکونت دائمی پیدا کرده‌اند و فعلاً اهالی سرخن- دوآبسر- گزن- فتسم- خلسرو و کوشک در این ییلاق خوش آب و هوا خانه‌هایی برای خود ساخته‌اند.

در معجم‌البلدان یاقوت حمومی و در نوشته‌های چند سیاح و جهانگرد اروپایی از جمله رابینو اشاره‌ای بنام فیلده  شده است، در کتاب ظهیرالدین مرعشی از ارتفاعات و مراتع مرغوب بالا دست فیلده نام برده شده است. اصولاً در ازمنه بسیار قدیم زندگی در ارتفاعات ساحل غربی سفیدرود به علت خوشی آب و هوا و نیز راه مالرو غرب گیلان که از ارتفاعات فیلده رد می‌شده و به قلعه و شهر تاریخی سیمیران (سمیرم) گیلوان و طارم و زنجان وصل می‌شده است جریان داشته است.

راه‌ها:

شهرهای غربی گیلان چون شفت و فومن و نیز ماسوله توسط دو راه مال‌رو به زنجان وصل بوده‌اند یکی راه مالرو شفت و فومن که از ارتفاعات فیلده رد می‌شده و یکی هم راه مالرو ماسوله که از ار تفاعات ده کپته (کفته- کفتی) رد می‌شده و پس از عبور از آبادی کلاس وشاوا و چرزه باز به طارم زنجان وصل می‌شده است. راه شوسه و آسفالته فعلی ساحل سفیدرود از دوره‌ی صفویه ایجاده شده  که قزوین و زنجان را به گیلان مرتبط  می‌کند، این راه به خاطر لجن‌زار و باتلاقی و مالاریا خیز بودن در ازمنه قدیم اصلاً وجود نداشته است. به خطر بد آب و هوا بودن مناطق باتلاقی و جنگلی و ساحلی و نبود راههای مواصلاتی زندگی هم رونق کمنری داشته است. امّا نوشته‌های پراکنده و اقوال شفاهی حاکی بر این است که در دوره سادات کیایی گیلان و سلسله‌های محلی کنگریان و مسافریان در حدود قرن  ٤ و ٥  هجری قمری این روستای بزرگ فیلده  محل تاخت و تاز اقوام متخاصم بوده است و دو بار کاملاً در آتش سوخته است و درختان را کاملاً از بیخ بن کنده‌اند. ظاهراً به دستور انوز شاه شخصی از سادات کیایی گیلان به نام آقا سیّد محمد به کدخدایی فیلده گماشته شده و زمین‌هایی وقف امامزاده این‌جا شده است، اسامی پیلا آقا و کوچی آقا یادگاری از آن دوران است.

در دوره حکومت دیلمیان و آل بویه  محل عبور و مرور سپاه ارتفاعات فیلده بوده است. مکان‌هایی به اسم  اسب میدون و لشکرگاه به ساخلو و مانژاسب دوانی و سوارکاری سپاه آل بویه دلالت دارد. در دوره  مغول و هجوم سپاه هلاکو بیشترین ویرانی متوجه این روستای آباد شده است به بهانه تخریب قلعه‌های اسماعیلیه ‌سازه‌های دفاعی و نظامی این‌جا کاملاً با خاک یکسان شده که سنگهای ساختمانی پراکنده شده به مقدار فراوان در ارتفاعات فیلده به چشم می‌خورد شاهان صفویه از جمله شاه‌عباس زمینهای زیادی را در شهر و روستاهای اطراف وقف امامزاده فیلده کرده است.

امامزاده‌ها:

امامزاده‌ای در وسط فیلده به نام بارگاه ولدان امام موسی‌الکاظم(ع) قرار دارد، شجره‌نامه‌ای موجود نیست، امّا در اقوال شفاهی مردم نام سه امامزاده برده می‌شود که در اینجا مدفون هستند، تاریخ وفات یا شهادت این سه بزرگوار را کسی نمی‌داند نامهایشان عبارتست از: حضرت ابوالحسن، حضرت ابوالمحسن و حضرت ابوالفضل.

رواق و قسمت شمال و شرق و غرب به نام گوراور(Guravar) می‌باشد که قبرستان عمومی است. مردکان افراد بنا به حشمت و مکنتی که داشته‌اند پایین پای امامزاده و تا دورتر دفن شده‌اند. در سی سال اخیر تعدادی از شهدای گرانقدر جنگ تحمیلی در قسمت شمالی امامزاده به خاک سپرده شده‌اند. در حدود ٦٠ (شصت) سال پیش قرآنی بزرگ و قدیمی و دو لنگه در چوبی گرانقیمت و مقداری سنگ کوچک و بزرگ به اشکال و هیاکل مختلف در بقعه موجود بود که معلوم نیست چگونه و به کجا سرقت شده‌اند. در ورودی امامزاده دو سنگ سفید و قدیمی به طور عمود نصب شده‌اند خطی در هم و ناخوانا با مقداری تصویر در آنها نقش شده است. یکی به اسم شاه ملک منصور به سال ٩٢٠ و یکی هم به نام بدیع‌الزمان به سال ١٠٢٥ می‌باشد. سه جعبه چوبی نفیس به نام سه تابوت سه امامزاده هنوز در داخل حرم موجود است. بقعه و حاشیه‌های آن در بحبوحه انقلاب اسلامی بارها توسط حفاران چپاولگر کنده و زیر و رو شده است. فعلاً حرم و رواق به طرز آبرومندی بازسازی و آیینه کاری شده است. و هیئت امنای جدید در صدد تهیه شجره‌نامه این امامزادگان است که آیا حرم مدفن ولدان امام موسی‌الکاظم(ع) است و یا از امامزادگان و سادات زیدی و کیایی هستند؟ به هر حال این مکان از احترام خاصی در نزد اهالی بومی و روستاهای دور و نزدیک رودبار برخوردار است. محوّطه گوراور دارای درختان بسیار کهنسال و تناور چنار- ون (زبان گنجشک) و گردو است قبلاً دور تا  دور محوّطه صحن از سنگهای چهار گوش بسیار بزرگ و وزینی که چندین تن وزن هر یک بود فرش شده بود که متأسفانه همه زیر اسفالت و سیمانکاری جدبد ماندند و از چشم‌ها پنهان شدند. اگر این سنگ‌های بزرگ و تراش خورده بیرون از خاک مانده بودند برای بینندگان امروزی خیلی جالب بود که چگونه و با چه ابزاری این سنگ‌های چند تنی را از مسافتی خیلی دوراز کوه تراشیده و به اینجا آورده‌اند زیرا نزدیکترین معدن سنگ به فاصله دو کیلومتری اینجا قرار دارد.

قبرستان باستانی:

در سال‌های اخیر قبرستان قدیمی گوراور پر شده است و دو قبرستان جدید در زمینهای غربی آن بوجود آمده است آن‌طور که همه می‌گویند این محوطه گوراور علاوه بر مکان امامزاده و قبرستان عمومی مرکز اصلی ده بوده و حمام و بازارچه و مکتب‌خانه و مسجدی بزرگ داشته است. اطراف گوراور هم در ابعاد زیاد خانه‌های مسکونی قرار داشت که طبق گمانه زنی‌های اوّلیه  و سفالینه‌شناسی و اصول باستان‌شناسی چهار دوره زندگی از قبل از اسلام تا حالا در روی این روستا بوجود آمده است. مخصوصاً قبرستان عمومی قبل از اسلام با سه هزارسال قدمت به نام قبرستون کوله در قسمت جنوبی ده به دوران هخامنشیان مربوط می‌شود که از لحاظ اعتقادی به دوران میتراییسم (احترام به خورشید) مرتبط است  و تمام مردگان رو به خورشید دفن شده‌اند.

محله‌ها:

در ضلع شمال‌غربی گوراور منطقه یوزدار باغ  که درختان تناور گردو دارد واقع است. بعد از یوزدار باغ چمنزار مصفایی به نام کرزبار (Karezbar) وجود دارد با کاریزی و آبی گوارا و درخت چناری بسیار کهنسال و تناور. در مجاورت این منطقه در قسمت شمالی ده زمینهای مسطحی به نام اسب میدون واقع است که پیشینه تاریخی دارد و می‌تواند میدان سوارکاری و مانژ اسب دوانی و محل ورزشهای رزمی و تفریحی بوده باشد. در ضلع شرقی ده زمینهای شیبدار و بسیار تند و تراشیده از سنگها و پرتگاههای سنگی به نام قلایه‌سر (قلاع‌سر؟) وجود دارد که محتمل است محل قلعه‌ها و مراکز دیدبانی باشد نهری و زمینی متصل به همین مکان قرار دارد به نام شاه ملک جو و ساکول (شاه کول، سیا کول؟) این شاه به کدام سلسله محلی تعلق داشته که سنگ قبری سفید و عمودی بر درگاه امامزاده هم از او به چشم می‌خورد و سال٩٢٠ هجری قمری را نشان می‌دهد چیزی معلوم نیست.

منطقه لاکوش آب در ضلع شمالی و شمال شرقی فیلده قرار دارد با سه آبشار بسیار زیبا که محل گردش آب در حفره‌ای به شکل لاکوش (لاک خمیرگیری) می‌چرخد و به پایین سرازیر است، این آبشارها از ٥ متر الی ١٥ متر ارتفاع دارند که می‌توانند از جاذبه‌های گردشگری ده به حساب بیایند. منطقه دیگری در ضلع شرقی ده به نام نافاکن (نواکن؟) قرار دارد درّه ای سنگی و بسیار عمیق در اینجا وجود دارد با سنگهای بسیار قشنگ به رنگ سبز مغز پسته‌ای در قطعات بسیار بزرگ و صیقل‌خورده که سنگ تزیینی بسیار قشنگی برای نمای ساختمانها می‌تواند به کار آید. این کوه و درّه عمیق آن انعکاس و برگشت صدا و پژواک بسیار واضحی دارد که اگر فردی جمله‌ای را فریاد کند کوه به‌طور واضحی آخرین کلمه را به صاحب صدا بر می‌گرداند، این پدیده هم می‌تواند از جاذبه‌های  توریستی و تفریحی مسافرین باشد، این مکان را به زبان بومی  کارته کولونی (Karte kolony) می‌گویند.

در ضلع جنوب منطقه سرآرو قرار دارد با دور نمایی بسیار زیبا از یک طرف شهر رودبار و از طرف دیگر جنگل و کوه و ارتفاعات فیلده، بادی خنک و نسیمی روح بخش همیشه در این منطقه می‌وزد که محلی برای تمدّد اعصاب و استراحت خستگان آمده از شهرهای دور و نزدیک است.

در ضلع جنوب غربی فیلده زمینهای مزروعی خونا پشتون و شاله خوناور و قبرستان قبل از اسلام قبرستون کوله قرار دارد که توسط افراد غیر مجاز مورد کند و کاو فراوان واقع و تمام زمین چون لانه زنبور حفره حفره شده است. قبوری که از سرخاک بدر آورده‌اند سه نوع می‌باشند: دخمه‌ای و تونلی گودالی و چهار گوش و مستطیلی با دیواره سنگ‌چین شده، این قبور رو به خورشید کنده شده‌اند به دوره اعتقادی میتراییسم و احترام به خورشید باشد از استودان (اسخوان دان) زردشتی و محل گذاشتن جسد در فضای باز در این قبرستان خبری و اثری نیست فقط در منتهی الیه محوّطه قبرستان در قسمت جنوبی آثار مختصری از یک سازه مدّور به جا مانده که توسط حفاران غیر حرفه‌ای ویران شده و چیزی از آن فهمیده نمی‌شود، هر سه نوع قبر توسط تخته سنگهای صاف و نازک به نام تله سنگ (Tala seng) پوشیده شده‌اند معدن این سنگ‌ها دره مجاور قبرستان می‌باشد. در قبرهای گودالی و چهار گوش استخوان چندین نفر احتمالاً اعضای یک خانواده قرار دارند. در هر قبر وسایل اولیه زندگی و رزم و شکار ویا زینت آلات زنانه وجود دارد، در بعضی نقاط هم استخوان اسب و وسایل سوارکاری در گودالی نزدیک قبر مرده  قرار دارد.

البته ناگفته نماند که در حوالی فیلده و در چهار سمت آن قبوری سر از خاک برآورده‌اند که همه رو به خورشید دارند و قدمتی خیلی بیشتر از قبرستان جامع (قبرستون کوله) دارند از جمله در فاصله سه کیلومتری شمال‌غربی فیلده منطقه خرپین (Khar pin) طبق گمانه‌زنی‌های اوّلیه باستان‌شناسی قدمت ٧ الی ١٢ هزار ساله دارد، هم‌چنین در مراتع سینه خانی که در غرب فیلده و به فاصله ٥ کیلومتری آن قرار دارد سازه‌های یک شهرک کوچک و یا یک ده بزرگ در بوته‌زارها توسط حفاران غیر حرفه‌ای سر از خاک بیرون آورده است در این حفاری خشت پپخته، نوعی گچ و آهک، نوعی ملاط به نام ساروج و کاشی‌های لعابدار پیدا شده است.

سیمای ده: نقشه و کروکی فیلده: در فیلده فعلاً (تابستان ١٣٩١) نصف مساحت زیر ساخت و ساز رفته و خانه‌ها بتونی و آجری هستند و نصف دیگر کلبه‌ها و خانه‌های ویران شده زلزله خرداد ١٣٦٩ خود نمایی می‌کنند و مقداری هم باغ و بوستان و سیفی کاری اهالی می‌باشد.

وزنه‌سر

کرزبار

قبرستون کوله

کروکی فیلده

S  جنوب

شمال   N

کرخونی چیمه                      قلایه‌سر

امامزاده و مسجد غسّالخانه و قبرستون عمومی گوراور در مرکز ده و نزدیک هم واقع شده‌اند از مدرسه و حمام و بازارچه و اماکن تفریحی چیزی وجود ندارد.

محلّه‌ها و قسمت‌های فیلده عبارتند از: خلسر مَلّه (محلّه خلسری‌ها) و خونا پشتون در شمالغربی- شاله خوناور در جنوب- قلایه‌سر (قلاع سر) در مشرق- اسب میدون و کرزبار در شمال. جاده‌ای که از وسط بازار و بالا بازار شهر رودبار به فیلده می‌آید تا میدانچه گوراور آسفالته است و به سوی کرز بار کشیده شده است همچنین جاده‌ای خاکی از پایین بازار رودبار به سوی فیلده کشیده شده که بعد از عبور از درّه لاکوش آب به کرز بار ختم می‌شود. یک جاده با کیفیتی نامطلوب به عنوان کمربندی از وسط ده عبور می‌کند. کوچه‌ها هم فعلاً خاکی و با کیفیت نا مطلوب هستند.

در این ده جدایی مکان انجام نشده ولی به علّت پر شدن قبرستان قدیمی گوراور دو قبرستان وقفی یکی در یوزدارباغ و یکی هم در اََسّف جار بوجود آمده است.

از وسط بازار و بالا بازار شهر رودبار جاده‌ای آسفالته به فیلده کشیده شده است و تا گوراور آسفالته است. ادامه این جاده به سوی کرزبارو سپس منطقه خرپین و پسین درّه می‌رود. شعبه دیگری از این جاده خاکی بعد از کرز بار از منطقه وزنه سر عبور می‌کند و به سوی میرزا چشمه و سینه‌خانی می‌رود. از پایین بازار شهر رودبار جاده‌ای خاکی به سوی ییلاق لاکه و نیز کبته (کفته- کفتی) می‌رود. این جاده در قسمت سنگی ازبره و ظهیر باغ سر یک شعبه‌اش به سوی جنوب می‌رود که بعد از عبور از درّه لاکوشاب به سوی فیلده می‌آید و به کرز بار ختم می‌شود.

جمعیت و ساختمان‌ها:

خانه‌های فعلی از اسکلت فلزی و آجر و سیمان و بلوک ساخته شده‌اند، یک طبقه و گاهی دو طبقه و بصورت ویلایی هستند مساحت خانه‌ها ١٠٠ الی ٢٠٠ متر مربع است. آب و برق و تلفن بی‌سیم دارد و لوله‌کشی گاز هم در شرف انجام است. سوخت خانه‌ها فعلاً کپسول گاز مایع و نفت است. هر ساختمان حداقل دو اتاق و بقیه ضمایم را دارد، ساختمان‌ها در حد معقول از اصول بهداشت و ایمنی در برابر زلزله برخوردارند.

تعداد جمعیت فعلی در فصول گرم حدود ٢٠٠ نفر و فصول سرد حدود ٥٠ نفر است، این ده روستایی ییلاقی است دوسوم جمعیت آن در فصول سرد جهت کار و با تحصیل به شهر می‌روند. دو سوم نفرات جوان و یک سوم پیر هستند و یک دوم از جمعیت زن ویک دوم مرد می‌باشند.

تقریباً همه افراد با سواد هستند مگر عده معدودی پیر که از نعمت سواد بی بهره‌اند، تمام اهالی فعال هستند و بیکاره‌ای وجود ندارد، تمام افراد یا درس می‌خوانند یا شاغلند افراد پیر و بازنشسته به شغل‌های جنبی روی آورده‌اند. جوان‌ها چه زن و چه مرد یا به تحصیل مشغولند و یا به کشاورزی دامدارای اشتغال دارند و پیران: زنان به خانه‌داری و مردان به مشاغل جنبی رو آورده‌اند. بیکاره‌ای وجود ندارد شاید پیران و بازنشسته‌ی کم کار باشند.

بیشتر جوان‌ها متاًسفانه مجردند و زاد و ولد بسیار کم و در حد دو فرزند است. کسی این‌جا نمی‌میرد مگر به علّت کهولت سن.

مالکیت زمین و تعاون:

از قدیم‌الایام تا کنون روستای فیلده ییلاق بوده است یعنی پاییز و زمستان حدود ١٠ خانوار در آن سکنی دارند ولی تابستان‌ها فعلاً ٥٠ خانوار به خانه‌های خود می‌آیند. تا٧٠ سال پیش چون اینجا ییلاق ٩ (نه) محلّه شهر رودبار همان‌طور که قبلاً نام برده شد بود خانوارهای بیشتری اینجا ساکن بوده‌اند- در این روستا قبلاً  کشاورزان دامداران- دشتبان- چوپان- گاو گالش- کسبه خرده پا- کدخدا و ارباب- متولی و دعانویس- مکتب‌ دار مرد (ملّا)- مکتب‌دار زن (ملّاباجی) زندگی می‌کردند و فعلاًً  کشاورزان و دامداران- کسبه خرده پا- پیران و بازنشسته‌ها و متولی زندگی می‌کنند.

قبلاً همه اهالی تحت فرمان ارباب و کدخدای ده بودند. تمام امور به دست ارباب رتق و فتق می‌شد فعلاً امور به صورت خانوادگی و شخصی انجام می‌شود، ادارات شهری به کارها رسیدگی می‌کنند و هیئت امنا هم مجری امور زیارتی سیاحتی ده می‌باشد.

به جز افراد فامیل که به کمک همدیگر می‌شتابند کارهای مشارکتی کمتر انجام می‌شود مگر در مراسم مذهبی و عروسی و سوگواری‌ها که مردم خودجوش به دور همدیگر جمع می‌شوند و روزی را به فعالیت گروهی می‌پردازند.

از ابتدا در فیلده زمین‌ها خرده مالکی بوده و گاهی کشاورزان بی زمین یا کم زمین، زمین دیگران را می‌کاشته‌اند  یعنی زمین و بذر و وسایل شخم از صاحب زمین و نیروی کار از کشاورز بود و محصول هم به نسبت سه به یک بین صاحب زمین و کشاورز تقسیم می‌شد. فعلاً زمین و بذر را صاحب زمین و وسایل شخم و نیروی کار را کشاورز می‌دهد و محصول نصف به نصف بین آن‌ها تقسیم می‌شود. ساخت خانواده به صورت پدری- مادری بوده و تقریباً تمام ٢٠٠ نفر افراد ٥٠ خانوار هستند.

در این‌جا پدران و مادران اولاد ذکور کار می‌کنند و مادران و دختران به امور خانه می‌رسند. پدر خانواده مرکز ثقل است که گاهی مواقع پسر بزرگ خانواده هم مورد مشورت و نظردهی قرار می‌گیرد. پدر و مادر و فرزندان مجرد با هم در یکجا زندگی می‌کنند و فرزندان متأهل حتی‌الامکان جای زندگی و خرج مستقل دارند امّا بیشتر روزهای هفته همدیگر را می‌بینند. فامیلین خانوادگی آنهم بیشتر فامیلین مادری به دیدار هم می‌روند سالی هم چند بار در اعیاد و جشنها همه فامیلین هم می‌روند. همسایگان در عزا و عروسی و جشنها همدیگر را می‌بینند و زنهای همسایه هر روز سرکوچه‌ها با هم به گفتگو می‌پردازند و مردان هم در قهوه‌خانه‌ها معمولاً هر روز همدیگر را می‌بینند امّا مهمانی‌ها و شب‌نشینی‌ها‌ی همسایگان که سابق رسم بود فعلاً به علت‌های اقتصادی و یا شغلی اصلاً انجام نمی‌شود.

ساخت اقتصادی ده:

تولیدات زراعی= گندم و جو با مساعد بودن سال و دادن کود شیمیایی بسیار عالی و در حد صدور به سایر شهرها. عدس و نخود و سیب‌زمینی خوب و در حد استفاده اهالی ده.

تولیدات باغی= گردو و فندق با مساعد بودن سال بسیار عالی و درحد صدور به سایر شهرها، باغ‌ها فعلاً کوچک و محصور و غیر استاندارد هستند و باید زراعی و اصلاح شوند و سیفی‌جات خوب و در حد استفاده اهالی ده می‌باشند.

تولیدات و صنایع‌دستی= جوراب بافی و پیراهن بافی از پشم و گوسفند در حد نیاز خانوارها.

تولیدات دامی= گاو در حد١٠٠ رأس، گوسفند و بز در حدود٥٠٠ رأس. دامها هم سنتی وهم صنعتی تولید و اداره می‌شوند. جهت استفاده از فراورده‌های لبنی و پروار بندی و استفاده از گوشت دامها پرورش داده می‌شوند.

سایر تولیدات= مرغ و خروس و بوقلمون در حد رضایت که به مصرف خانوارها و گاهی هم برای فروش تولید می‌شوند.

عوامل تولید:

زمین = مساحت زمین بر مقیاس تخم افشان (تومشون= Tumasho) و در واحد من (٥/٧ کیلو) تعیین می‌شود. زمینهای زیر کشت ده و اطراف آن تقریباً ده برابر مساحت مسکونی ده است که به صورت بر (Bar) و نام بر نام گذاری شده است، یعنی یکسال یک طرف ده زیر کشت می‌شود که به آن بر می‌گویند و طرف دیگر را نا بر می‌نامند که باید سال دیگر کشت شود. قسمت نابر ده زیر چرای دام‌ها می‌رود و به این ترتیب هم کود ریزی می‌گردد و هم استراحت می‌کند.

بیشتر زمین زیر کشت گندم و جو می‌رود کمی هم عدس و نخود می‌کارند. تقریباً تمام زمین‌های زراعی شیبدار و دیمی می‌باشند که اگر مسطح و مکانیزه و آبیاری شوند محصول چند برابر می‌گردد. سه نوع گندم کاشته می‌شود: سِفدِ گندم (گندم سفید)- سور گنِدم (گندم سرخ)- پیغومبری (گندم با سنبله لخت) گندم سفید دارای قد ساقه بلند و دانه‌های سفید و درشت، گندم سرخ دانه‌های تیره و ساقه کوتاه‌تری دارد در برابر آفات مقاوم‌تر و آردش هم پر قوت‌تر است امّا پیغومبری دارای سنبله‌ای قشنگ و بدون شاخک و باردهی بیشتری هست.

تقریباً به همین مقدار زمین‌های بایر و زیر کشت نرفته وجود دارد که صاحبانشان آن را رها کرده و نمی‌کارند زمین‌ها به صورت خرده مالکی است و هر کس زمینی زیر کشت دارد آنانی هم که قادر به کشت کار نیستند زمین خود را به برزیگری و بهره به دیگران می‌دهند تا بکارند.

آب موجود در ده و جویبارهای اطراف به محصولات زراعی اختصاص ندارد بلکه این آبها هفته‌ای دو روز (پنج‌شنبه و جمعه) باغ‌های سیفی‌کاری را و ٥ شبانه روز دیگر باغات زیتون ده پایین (دو آبسر) را مشروب می‌کند.

وسایل و روش‌های تولید =  شخم قبلاً با ورزا (گاو نر) و خیش و گاوآهن انجام می‌شد، امّا حالا با تراکتور انجام می‌شود. بذرها بومی است توسط زن کشاورز شسته و خشک و پاک شده است.

فصل کشت پاییز و گاهی بهار می‌باشد قبلاً یک فصل زمین شخم می‌شد و فصل بعدی زیر کشت می‌رفت ولی فعلاً با تراکتور یکباره عملیات شخم و کشت انجام می‌شود. درو قبلاً سنتی بود و کشاورز با داس (اُراق) محصول را درو می‌کرد ولی حالا با کمباین و ماشین‌های دیگر کشاورزی محصول چیده و کوبیده می‌شود خرمن‌کوبی و جدا کردن کاه و دانه قبلاً بسیار زمان‌بر و سخت بود امّا کارها الآن بیشتر با ماشین انجام می‌شود و راحت و کوتاه مدّت است.

کشاورزان فصل زمستان می‌کارند و کود فسفاته روی زمین می‌پاشند و اگر طبیعت و اوضاع جوی مناسب بود سه ماه فصل بهار محصولات رشد می‌کنند و به بار می‌نشینند جو را اواسط خرداد درو می‌کنند و گندم هم دو هفته بعد درو می‌شود قبلاً زراعت چیده شده را یَمِه (دسته) می‌کردند ودزر جایی سنگی و مدوّر به نام اَر (Ar) روی هم می‌چیدند و کوپه می‌کردند و اطراف این محصول کوپه و کوه را با خار و تیغهای بلند چپر و دیوار می‌کردند تا احشام سرگردان آن را نخورند و سر فرصت هوایی گرم محصول را در زمینی صاف شده و دایره‌ای شکل به نام خرمونه سر (خرمنگاه) با دو سه ورزا خرمن می‌کردند و آن‌قدر کشاورز با ورزاهای خود روی محصول ولو شده دورهای دایره‌ای می‌زد و می‌چرخید تا کاه و دانه از هم جدا و ساقه‌های زراعت به تکه‌های ده سانتیمتری تکه‌تکه می‌شدند در این لحظه کشاورز در مسیر مناسب وزش باد کاه و دانه را با وسیله چنگگ (بلنگ=Belang) که چیزی شبیه چنگال غذاخوری در ابعاد خیلی بزرگ‌تر بود با د می‌داد و دانه و کاه از هم جدا می‌شدند و هر یک به جایی می‌ریختند. بعد از خرمن‌کوبی زمین تا یک سال مورد چرای دام‌ها قرار می‌گرفت هم کود ریزی می‌شد و هم استراحت می‌کرد. قبلاً فقط نیروی دستان کشاورز و گاوهایش روی زمین مؤثر بود امّا هم اکنون تراکتور و کمباین جانشین آن نیروهای سنتی شده و کارها به مراتب سریع‌تر و راحت‌تر انجام می‌شود.

شیوه مبادلات: در فیلده در فروش محصول پول کمتر رد و بدل می‌شد، دهقانان و اهالی ده محصول را یا بین خود رد و بدل می‌کردند و یا به بازار شهر می‌آوردند و می‌فروختند معمولاً آدمها و یا مغازه‌های بخصوص طرف معامله بودند، طرف شهری را خونه خا و طرف روستایی را معمل (Memel) می‌گفتند اوایل بهار و موقع کوچ به ییلاق کشاورز به مغازه‌دار همیشگی خود مراجعه می‌کرد و وسایل و مایحتاج چند ماهه بهار و تابستان خود را نسیه از او می‌گرفت و بعد در موقع برداشت محصول کالای خود را به او ارائه می‌داد و با توافق همدیگر قیمت‌گذاری و وزن و شمارش می‌شد و قیمت اجناس نسیه خریداری شده در اوّل بهار که در دفتر مغازه‌دار ثبت بود از پول کالای کشاورز کسر می‌کردند. اگر کشاورز چیزی باقی دار می‌ماند در دفتر بعنوان الباقی ثبت می‌شد تا دفعه دیگر جنسی  بیاورد و حسابش را پاک کند و اگر هم کشاورز مبلغی را طلبکار می‌شد آن را جنسی می‌خرید و به خانه می‌آورد به ندرت پولی را می‌ستاند مگر اینکه مغازه‌دار آن جنس را نداشته باشد که پولی به روستایی می‌داد که او آن جنس را بخرد، البّته کشاورز و یا اعضای خانواده او در مواقع نیاز به مغازه‌دار آشنای خود مراجعه می‌کردند و پولی با عنوان  دستی می‌گرفتند که نوعی وام بود و در دفتر ثبت می‌شد.

اهالی ده بین خود جنس را با جنس مبادله می‌کردند کسانی هم مانند دشتبان و داروغه ودلاک و ماما و مِلّا و سائل در قبال طلب وخدمت خود جنس می‌گرفتند که بعد آن‌را به مغازه‌داران می‌فروختند و یا به مصرف خود می‌رساندند.

نظام بهره برداری از زمین= در زمان‌های پیش‌تر مالک دو سوم محصول زمین را بر می‌داشت و کشاورز یک سوم آن‌را امّا فعلاً به علت گرانی نیروی کار محصول نصف به نصف بین مالک و کشاورز تقسیم می‌شود.

سازمان‌ها و تأسیسات ده:

فیلده را ارباب ده به نام حاج صادق صادقی اداره می‌کرد و نظم خوبی حاکم بود. همه افراد یک نوع ترس از او داشتند،  ابّهتی در او بود که همه از او حرف شنوی داشتند، هم دستور می‌داد، هم قضاوت می‌کرد، هم صلح و آشتی برقرار می‌کرد و هیچ کس روی حرف او حرف نمی‌زد و امّا و اگر نمی‌آورد.

از دشتبان (محافظ محصولات زراعی از چرای دام‌های سرگردان) و قرق‌چی (نگهبان و محافظ مراتع و علف چرها) و داروغه (محافظ و نگهبان باغات و سر درختی‌ها) و میراب (مسئول تقسیم آب باغات) و نال بند (نعلبند چارپایان) و بیتار (دامپزشک) و پالون دوج (آن‌که برای چارپایان پالان و زین درست می‌کرد) و دعانویس و متوّلی و قلنج‌گیر و مکتب‌دار و سلمانی و دلاک و حمامی و دامدار و کشاورز و کوچک و بزرگ همه تابع دستورات او بودند و او هم نماینده مردم ده بود و هم محل رجوع مأموران حکومتی و ادارات شهر بود که مثلاً برای سرباز گیری، جنگلبانی و ژاندارمری گاهگاهی به ده می‌آمدند او خود قبل از رسیدن مأمورران کارها را مرتب و منظم کرده بوده. هیچ‌گونه مأمور اجرا و مباشر نداشت بلکه یک نوع ابّهت و جاذبه‌ای در وجود او و یک نوع احترام و انقیاد و خود فرمانی و حس اطاعت در یکایک مردم بود که جلوی هر نوع هرج و مرج را می‌گرفت در نهایت با یک تشر و یک سیلی ارباب، فرد خطاکار ادب می‌شد و بقیه عبرت می‌گرفتند. مدرسه‌ای در ده نبود از زمان‌های پیش‌تر تنه درخت چنار تناوری مکتب‌خانه آقا سید محمد بشیری بود چند نفری از بچه‌های افراد مرفه در آن قرآن و سواد یاد می‌گرفتند و گاهی مواقع مِلّا باجی پیدا می‌شد و به دختر بچه‌ها قرآن می‌آموخت. بیشتر بچه‌ها به محض این‌که خود را می‌شناختند با پدران و مادران خود در مزارع و باغات و خانه‌ها کار می‌کردند و خیلی فقیرها هم به خانه‌های دیگران برای نوکری و کلفتی می‌رفتند و فرصتی و رغبتی نبود تا سوادی بیاموزند. یکی دو باب دکان و قهوه‌خانه محل پاتوق غروبگاهی مردان ده و نیز محل فروش اقلام و اجناس مورد نیاز مردم بود. قصّابی وجود نداشت هراز گاهی گاو و گوسفندی را قصابی به نام مشهدی عباد سر می‌برید و نقد و نسیه به افراد مرّفه می‌فروخت. بیشتر مردم سالی یکی دو بار بیشتر گوشت نمی‌خوردند اگر هم می‌خوردند گوشت گاو یا گوسفندی بود که مار آن را نیش زده باشد و گرگ آن را زخمی کرده و یا از کوه پرت شده باشد که اجباراً آن به اصطلاح حلال کرده و سر بریده باشند گوشتش را ارزان می‌فروختند که فقرا مقداری می‌خریدند و بر و بچّه‌های خود را سیر گوشت می‌کردند، دهه‌ی محرم هم شب‌های خوبی برای فقرا بود زیرا یک شکم سیر غذای گوشتی می‌خوردند، دور مجمعه ثروتمندان می‌نشستند و تا می‌توانستند می‌خوردند و انگشتان خود را آخر سر لیس می‌زدند.

فیلده آسیاب نداشت زنان گندم مزرعه را می‌شستند در آفتاب خشک می‌کردند و تمیز و پاک می‌نمودند تا شوهران بار چارپا کرده به پایین بازار به آسیاب مشهدی شعبان ببرند و آرد کنند. این آردها معمولاً نامرغوب و مخلوط به آرد دانه‌ای به نام مسّک و مسّار (مستی‌آور) بود که خوردن نانش باعث سردرد و سرگیجه شدید می‌شد  و حال آدم را دگرگون می‌کرد. می‌گفتند آرد مسّار داشته و آدم را مسّک گرفته است. این آدم بی‌حال و گیج می‌بایست پیاز خام بخورد و یک شبانه روز بخوابد تا حالش خوب شود.

تمام بیماری‌ها با چند روز پیچ و تاب خوردن یا خود به خود خوب می‌شد و یا با مراجعه به دعانویس و دستورات شفاهی و عملی او خوب می‌شد. اگر خوب نمی‌شد بیمار را با شال سبز به ضریح امامزاده می‌بستند در عرض چند روز یا خوب می‌شد که می‌گفتند امامزاده شفا داده و یا به رحمت خدا می‌رفت که می‌گفتند پیمانه‌اش پر شده و اجلش فرا رسیده بود.

روستای فیلده رودبار- تابستان 91