هنر آیینه‌ی زمان

محمدتقی مرتاض هجری

دنیای هنر، هنرمندانی را که آثار ارزشمندی از خود بر جای گذاشته‌اند به خوبی به یاد دارد. به‌ویژه آن که شهرت و اعتبار این گروه از هنرمندان همیشه با ارائه‌ی آثاری بوده که از شاخص‌هایی برخوردار بوده است. هنرمند و آثار هنری، دو مقوله‌ای که در کنار هم معنا و مفهوم پیدا می‌کند و با نام بردن یکی، آن دیگر نیز تداعی می‌گردد. از این نظر هنرمند را با اثری می‌شناسند که از طریق صور خیال و ذهن خلاق به تصویر کشیده شده باشد. امّا این‌که این دو واژه تا چه اندازه می‌تواند به شناسایی جایگاه هر یک کمک نماید، خود موضوعی است که می‌تواند مورد بررسی قرار گیرد.

اصولاً کسانی که با هنرمند و آثار او آشنایی دارند همیشه بر این نکته تأکید داشته‌اند که شخصیت هنرمند را باید جدا از آثارش شناخت. به باور این افراد با دیدن آثار هنری نمی‌توان به منش و به احوال درونی هنرمند پی برد. به خصوص که تأویل و تفسیرهای گوناگون منتقدین از آثار هنری شناسایی شخصیت هنرمند را با مشکل روبرو می‌سازد.

شکی نیست که هنرمند وابسته به آثارش است که می‌آفریند و خلق می‌کند. امّا لزوماً این بدان معنا نیست که تصور گردد که از یک زمینه‌ی مشابه و از یک امر مشترک نشأت گرفته باشد. چه، عوامل دیگر هم‌چون موقعیت زمان و مکان و یا انگیزه‌های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی هم تأثیرگذار خواهد بود. آن‌جا که ارزش‌های زیباشناختی و چگونگی بیان هنری آثار در ارتباط با افراد جامعه خود نقش مؤثری در این شکل‌گیری می‌تواند داشته باشد.

هنرمند به عنوان یک انسان با خواسته‌ها و تمایلات و نیازمندی‌هایی روبروست، آن‌گونه که دیگر افراد با آن روبرو هستند. در جامعه‌ای زندگی می‌کند که در ارتباط با تحولات و دگرگونی‌های اجتناب‌ناپذیر، ناگزیر به قبول و درک واقعیت‌های آن است. و این چیز غیرعادی و دور از ذهن نیست. امّا اگر عده‌ای بخواهند رفتار شخصی هنرمند را با آثارش مقایسه و تفسیر کنند و یا خواسته باشند هر اثر هنری را عین شخصیت و به نوعی ذات خود او تصور کنند، چندان توجیه‌پذیر نیست. از طرفی زندگی فردی هنرمند را نمی‌توان الگویی درست برای شناسایی اثر هنری او قرار داد. هنرمند با استفاده از بیان خاص (نوشتاری، تصویری، موسیقیایی و…) در صدد است دنیایی تازه را به دیگران بنمایاند که کمتر با آن روبرو بوده‌اند. دنیایی که با مفاهیم انتزاعی و جدا از نیازمندی‌های زندگی تصویرسازی می‌شود.

برای درک بهتر موضوع و به عنوان مصداق و برای نمونه می‌توان از شعر و شاعری مثال زد. شعر عنصری است آفرینشی و معنایی که با تخیل و پندارهای شخصی و با صور خیال ارتباط دارد. امّا این‌که شعر تا چه اندازه می‌تواند با واقعیت‌های زندگی خود شاعر نزدیکی داشته باشد و یا از آن فاصله بگیرد، بحثی است جدا و فارغ از منطق واقعیت‌ها، شاعر با انتخاب موضوع و برگزیدن واژه‌های بکر و نو، مفاهیمی را به دیگران القاء می‌کند تا التذاذ روحی و آرامش معنوی را فراهم سازد. مخاطب همان اندازه که لذتی از خواندن یک قطعه شعر می‌برد و سخن شاعر را در اوج فکری و خلاقیت کلامی می‌بیند، نهایت بهره‌ای است که در آن لحظه نصیب خود کرده است. و این نمی‌تواند به مشرب شخصیتی و چگونگی زندگی شاعر و هنرمند ربط داشته باشد. گو این‌که عده‌ای دیدگاهی غیر از این دارند آن چنان که در مورد حافظ و شعر آن بیان می‌کنند. این گروه افراد بر این باورند که در دیوان حافظ نکته‌ها و ناگفته‌هایی است که از دید دیگران پنهان مانده است و آن‌ها توانسته‌اند با تأمل و تعمق در دیوان حافظ با خط فکری و فلسفی و شخصیت او آشنا شوند. تناقص این آراء آن‌چنان زیاد است که منطق و استدلال را به شک و تردید می‌اندازد. تازه این همه از آن مواردی است که از حافظ هیچ‌گونه نشانه و زندگی‌نامه‌ای در دسترس نیست. از طرفی حافظ غیر از شعر و غزل چیزی به عنوان رساله عرفانی یا فلسفی و یا نوعی عقاید کلامی و خودنوشته‌ای از خود باقی نگذاشته است. فقط استنباط دیگران به اشارات و مضامین شاعرانه و یا شگردهای ادبی اوست که این باور را در آنان تقویت کرده که می‌توان از یک بیت یا غزل او شرح فلسفی، کلامی و عرفانی برداشت نمود. حتی این عده تا بدان‌جا پیش رفته‌اند و بر این گمان دارند که غزلیاتش را رونوشت و کتیبه خود حافظ باید دانست.

چنین نگاهی را می‌توان در زمینه‌های دیگر هنر به‌ویژه در هنرهای تجسّمی، موسیقی، معماری و تئاتر، نمایش هم تسری داد. چه، هنرمندان که در گذشته آثاری از خود بر جای گذاشته‌اند و چه آن‌هایی که در دوران معاصر با خلق شاهکارهای ارزشمند از شهرت جهانی برخوردار شده‌اند، می‌تواند مصداق این‌گونه نگاه‌ها باشد. بی‌شک آثار این هنرمندان و دیگر شخصیت‌های هنری هیچ وقت عین خود آن‌ها نبوده و نیست. آثار هنری آیینه‌ای نیست که تصویر خود هنرمند در آن انعکاس پیدا کرده باشد. امّا می‌تواند بازتاب جامعه‌ای بوده باشد که در آن زندگی می‌کرده است.

شخصیت هنرمند در اعصار مختلف همیشه در پرده‌ای از تصورات ابهام‌آمیز بوده است. چنان‌چه اگر از شهرتی برخوردار شده است فقط از طریق آثاری بوده که از آنان به جا مانده است. و این در دوران معاصر است که شهرت یک هنرمند به دلایل خاص سیاسی و رفتارهای اخلاقی و اجتماعی و یا از طریق رسانه‌ها و وسایل ارتباط‌جمعی فراگیر می‌گردد، که چندان هم ربطی به شیوه و سبک و یا به محتوای آثار او ندارد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

Current ye@r *