محسن پرویش

     چكيده:

در طول تاریخ ایران خاندان‌هایی هر چند کوچک و بزرگ از امرا و فرمانروایان محلی وجود داشته‌اند که بی‌گمان در تاریخ و تمدن و هنر و شئون مختلف کشور ما منشاء اثراتی بوده‌اند، ولی آن‌گونه که باید شناخته نشده‌اند، از جمله این خاندان‌ها سلسله آل اينجو مي­باشد. اينجو اصطلاحي ­است­ مغولي، به­معناي دارايي پادشاه، اعم از باغ، كشتزار، سپاه و بنده و کنیز و ستور و دام و هر چیز تملیک‌پذیر، كه در روزگار ايلخانان به زبان فارسي راه يافت و بر دودماني از نژاد ترك اطلاق شد. اينان در نيمۀ اول سدۀ 8 قمري (14ميلادي)، مقارن با اواخر عصر ايلخانان، مدت زمانی به مناصب ديواني و فرمانروايي ايالات جنوبي ايران، از اصفهان تا كناره­هاي خليج‌فارس، دست يافتند. در هرج­و مرج­ خونین و ویرانگری که از سلطه ملوک الطوایفی در پایان عصر ایلخانان در سراسر ایران به  وجود آمد، کرمان، یزد و فارس عرضه تنازع و رقابت میان دو خاندان مدعی آل اینجو و آل مظفر شد، که ­حاصل­ نزاع ­آن‌ها ادامه آشوب‌ها ­و خونریزی‏های بیشتر گشت. با این حال، دوره فرمانروايي اين سلسله منشاء تحولات فرهنگي و ادبي مهمي بوده است.

     واژگان كليدي: آل اينجو، اوضاع فرهنگي، عمراني، فارس.

مقدمه

در قرون نخستین اسلامی و بعد از حمله اعراب به ایران، حکومت‌های مختلفی در ایران شکل گرفت که در واقع این‌ها از ضعف خلافت سود جسته و به طور مستقل حکومت می‌کردند و در برخی مواقع حتی خلافت را به اطاعت از خودشان وادار می‌کردند. این حکومت‌ها در داخل قلمرو حکومتی خود نیز امیرانی را به نیابت از خودشان در برخی از مناطق می‌گماردند که برخی از آن‌ها به دنبال فرصتی بودند تا از این طریق برای خود حکومت محلی مستقلی را تشکیل دهند، از جمله این حکومت‌ها سلسله آل‌اينجو را می‌توان نام برد.

در عهد ­حكومت ابوسعيد، آخرين پادشاه ايلخاني ايران، از فرزندان هلاكوخان مغول، در قرن هشتم هجري­قمري، وكيلي بر املاك خاصۀ ايلخاني، يعني «املاك اينجو»، گماشته شد به نام شرف‌الدين محمود كه­ در فارس ­و كرمان ­و يزد و كيش و بحرين وزارت خاصه را برعهده داشت و نسب خويش را به خواجه عبدالله انصاري منسوب مي‌دانست (يونس، بيتا: ج3/214). امیرشرف‌الدین یکی از دوستان امیر چوپان بود (ستوده، 1347: ج2/75). به‌تدریج بر قدرت و اهمیت وی افزوده شد. او به زودي ممالك جنوب ايران را، از اصفهان تا جزاير خليج. تحت ادارۀ مالي خود در آورد و به امير شرف‌الدين محمود شاه اينجو معروف شد (نطنزي، 1383: 141).

محمود شاه به تدریج و در طی سالیان با مردم فارس، به ویژه شیراز، ارتباط نزدیکی برقرار کرده بود، به گونه­ای که، حتی زمانی که عنوان حاکم نداشت، فرمانروایان بی مشورت او نمی­توانستند کاری از پیش ببرند (قزويني، 1363: 262-263). وی توانست از اين راه مالي فراوان به‌دست آورد، چنان‌كه در اواخر ايام سلطنت ابوسعيد حاصل ساليانۀ املاك شخصي او به صد تومان مي‌رسيد. او که مردی بسیار زیرک و باهوش و در عین حال جاه‌طلب بود، بزودی قدرت فراوانی کسب کرد، اما در سال734.ق ایلخان ابوسعید شاه محمود را از منصبش ­به­ عنوان ­حاکم فارس خلع کرد و به جایش فرماندهی مغول به نام امیر مظفر ایناق را گذاشت (ليمبرت، 1386: 45). ولی محمودشاه که مایل نبود ثروتش را که از راه نشستن بر مسند قدرت طی سال‌ها گردآورده بود از کف بدهد بر ابوسعید یاغی شد، ولی پس از چندی که نتوانست مقاومت کند طلب بخشش کرد (بياني، 1345: 17). ابوسعيد به وساطت خواجه غياث‌الدين رشيدي از سر خون او گذشت و او را در قلعۀ طبرك اصفهان محبوس ساخت و چندي بعد با وساطت خواجه رشيد آزاد شد، ولي پسرش را به روم پيش امير شيخ حسن چوپاني حكمران آن بلاد به تبعيد فرستاد و تا زمان مرگ ابوسعيد او در آنجا به سر مي‌برد. خواجه غياث‌الدين به خاندان اينجو التفات بسيار داشت و ايشان را در كارهاي ديواني دخالت مي‌داد (اقبال آشتياني، 1376: ج1/411). بعد از مرگ ابوسعيد، او نيز مورد خشم جانشين او قرار گرفت و در سال 736 به قتل رسيد.

شرف‌الدین محمود فرمانروایی مردم‌دار بود و از ثروت کلان خود در راه کارهای خیر و عام­المنفعه استفاده می­کرد، چنانکه بارویی تازه و مستحکم‌تر گرد شیراز کشید (مستوفي،1336: 137). ابن بطوطه هنگام گذر از یزد به شیراز وصف کاروانسرایی را می­کند که آن را محمودشاه آبادان کرده بود (ابن بطوطه، 1384: ج1/202). از مانوسان و معاشران وی یکی امین­الدین بلیانی ممدوح نام‌آور حافظ بود. امین‌الدین، پس از شرف­الدین، نامه ادیبانه تسلیت­آمیزی به مسعودشاه فرزند او نوشت (صفا،1371: ج3/877).

در سال ۷۳۴ ق محمود از مقام خود برکنار شد و چون جانشین او آرپاگاون پنهانی علیه او دسیسه می‌چید، پس از مدتی، به اعدام محکوم گردید. در همان سال ۷۳۴ق آرپاگاون از فرمانروایی برکنار شد و به ­فرزندان محمود شاه تسلیم گردید و آن‌ها نیز او را به قصاص پدرشان کشتند. در دوران نابودی ایلخانان، جلال‌الدین مسعود شاه، که ارشد اولاد بود بر تمامی مملک فارس مستولی گشت. و امیر شیخ ابواسحاق، که به سن از همه کهتر بود و به حسب اخلاق کریم از همه مهتر، به یزد آمد (ميرخواند، 1380: ج4/3409). پس از قتل آرپاگاون، که محمودشاه اینجو پدر ابواسحاق را کشته و سبب گریز و اختفای پسران او شده بود، ابواسحاق و برادرش مسعودشاه به فارس بازگشتند (بياني، 1345:17-18). چون مسعودشاه به حکومت شیراز دست یافت، در 740 ق، ابواسحاق را به تصرف یزد و بیرون راندن مبارزالدین محمد فرستاد، ولی او کاری از پیش نبرد و بازگشت (معلم يزدي، 1326: 93-99). در کشاکش‌هایی­که میان پیرحسین چوپانی و جلال‌الدین مسعود شاه اینجو و شمس‌الدین محمد اینجو در 740 و 741ق بر سر تصرف شیراز روی داد، از ابواسحاق چندان یاد نشده است، اما آورده‌اند که چون پیرحسین در شیراز بر تخت نشست، در 742ق حکومت اصفهان را به ابواسحاق واگذاشت (همان،144). جلال‌الدین مسعود شاه امیری کاردان بود و در آبادانی شیراز اهتمام داشت و آثار بسیار و بقاع خیر از خود بر جای نهاد، از جمله باید از مدرسه مسعودیه شیراز، رباط ایزد خواست نام برد (دائرة‌المعارف بزرگ اسلامي،1380: ج10/719).

وی به روزگار پدر زمانی نیابت حکومت فارس را بر عهده داشت و با سرکوب گردنکشان آرامشی در آن ­ناحیه پدید آورد. در دوران تبعید برادر خود مسعودشاه، حکومت همانجا را در دست داشت. هنگامی که مسعودشاه به فارس برگشت، غیاث‌الدین کیخسرو از تحویل حکومت به او سر باز زد و همین امر اختلافی در میان دو برادر پدید آورد که به دنبال آن غیاث­الدین دستگیر شد و به حبس افتاد. او در سال 739ق در زندان درگذشت (فصيح خوافي، 1339:ج3/55).

روي كار آمدن جمال‌الدین شیخ ابواسحاق

ابن بطوطه که در سفر شیراز ابواسحاق را دیده بود، او را مردی خوبروی و خوش قامت و نیکو خوی و فروتن خوانده است. از این‌رو، مردم شیراز به او علاقه فراوانی نشان می‏دادند. سلطان ابواسحاق یکی ­از ­بهترین ­سلاطین ­و مردی بود خوش هیکل، خوبروی، نیکوخوی، کریم، خوش اخلاق، و فروتن، سپاهی نیرومند و کشوری پهناور داشت (ابن‌بطوطه، 1348:ج1/222). ابواسحاق­ مردی بخشنده و نیکوکار نیز بود و در این زمینه می‏خواست از پادشاهان هند تقلید کند، چنان­که یک بار رکن‌الدین­صاین را به صله قصیده‏ای که در پاسخ سمرقندی سروده بود، 7 بدره زر انعام داد (دولتشاه سمرقندي،1338: 81). او خود نیز شعر می‏سرود و ذوق ادبی داشت و شعرا را می‏نواخت. گروهی از اینان در دربار شیخ ابواسحاق گرد آمده بودند که مشهورتر از همه خواجه حافظ شیرازی است. همچنین عبید زاکانی شاعر هزل سرای پر آوازه، در دوران اقامت خود در شیراز برای کسب دانش از حمایت ابو اسحاق بهره‏مند شد و پس از مرگ فجیع او قصیده‏ای در رثای وی سرود (همان،217). خواجوی کرمانی هم از ستایشگران ابواسحاق بود.

ابواسحاق در اوایل محرم سال بعد با یاری ملک اشرف چوپانی به شیراز تاخت و پیرحسین را بیرون راند و با نیرنگ برملک اشرف چوپانی نیز چیره شد و شیراز را تصرف کرد، اما آن را به برادر بزرگ خود مسعود شاه سپرد (حافظ ابرو،1350: 214-215). اندکی بعد، که مسعود شاه به دست نوکران امیر یاغی باستی چوپانی کشته شد، ابواسحاق او را از شیراز بیرون راند (743ق/1342م) و خود به حکومت نشست (زركوب شيرازي،1350: 112-115) و خطبه و سکه به نام خود مقرر کرد (مستوفي،1361:640).

ابواسحاق، بعد از بیرون کردن ملک اشرف و یاغی باستی از شیراز، هر چند آرامشی در داخل منطقۀ حکمفرمایی خود پدید آورد، لیکن حریف نیرومندی چون مبارزالدین محمد مظفری را در برابر داشت. از این پس تا پایان حکومت و قتل ابواسحاق، درگیری‌های متناوبی میان آن دو پدید آمد و ابواسحاق بارها به کرمان، که در آن ایام تختگاه فرمانروایان آل مظفر بود، حمله برد، اما هیچ‌گاه چیرگی نیافت و هر بار بخشی از نیروها و افراد خود را از دست داد. کوشش‌های مبارزالدین از کرمان برای وصول مالیات هرمز و کیش و بحرین، که همیشه به فرمانروایان فارس تعلق داشت، موجبات نخستین درگیری میان او و ابواسحاق را فراهم آورد و ابواسحاق به نبرد با او شتافت (شبانكاره‌اي،1363: 315).

شیخ ابواسحاق برای مقابله با مبارزالدین تا مهرنجرد، باغی که از خالصجات مبارزی بود، پیش آمد، اما پیش از آنکه جنگی روی دهد، کار به مصالحه انجامید وچون دانست که شهر یزد به‌واسطه شاه مظفر محفوظ است شیخ ابواسحاق به شیراز برگشت (كتبي،1364: ج2/51). در این واقعه امیر ظهیرالدین ابراهیم صواب از امیر مبارزالدین جدا شد و به ابواسحاق پیوست و همراه او به شیراز آمد. در آنجا ابواسحاق وزیران خود، غیاث‌الدین علی و شمس‌الدین صاین، را از کار برکنار کرد و وزارت خود را به ظهیرالدین داد. امیر ظهیرالدین ابراهیم، وزیری درستکار و جدی بود و به زودی در اوضاع مالی و تشکیلاتی دیوان‌ها تغییرات عمده‌ای ایجاد کرد. از این‌رو، مخالفان او، به‌ویژه وزیران برکنار شده، او را به دست یکی از اوباش شیراز به قتل رساندند (معلم يزدي،1326: 160).

بار دیگر وزیران برکنار شده مشترکاً به وزارت دست یافتند، اما به تدریج غیاث‌الدین علی همۀ امور را در قبضۀ اقتدار خود گرفت. شمس‌الدین صاین ناگزیر برای رهایی از انزوا و فرار از سرزنش دیگران، با پیشنهاد خود در رأس لشکری عازم تسخیر هرمز و مطیع ساختن حکام مناطق جنوبی فارس شد و پس از مدتی معطلی در آن حدود، برای تصرف کرمان به آن دیار تاخت (همان،161) و با مغولان اوغانی و جرمایی، که در قلعۀ سلیمان در حدود جیرفت مستقر بودند و همواره با مبارزالدین ستیزه داشتند، همدست شد و به نبرد با مبارزالدین شتافت، اما در رودان از او شکست خورد و کشته شد (شبانكاره‌اي، 1363: 316).

بنابر آنکه اوغانیان به شیراز راه نیابند، میان امیر مبارزالدین و امیر شیخ ابواسحاق عقد مصالحت بسته شده بود. چون «امیر شیخ واقف شد برفع مصالحت اقدام نمود و امیر سلطانشاه جاندار را با 2 هزار سوار به مدد اوغانیان فرستاد و خود با لشکر به جانب یزد متوجه شد.» (مستوفي،1361: 645). در پی عقد مودتی که میان مبارزالدین و شیخ ابواسحاق پدید آمد، فرمانروای شیراز لشکری در حدود 000‘5 نفر با خواجه حاجی دیلم فرستادۀ مخصوص مبارزالدین و ظاهراً به عنوان تنبیه امرای اوغانی که به مخالفت با مبارزالدین برخاسته بودند، همراه کرد، اما در نهان دستور داد که چون به مقصد رسند، بی‌درنگ با مخالفان همدست شده و مبارزالدین را از پای درآورند، اما این نیرنگ به جایی نرسید (كتبي، 1364: ج2/54). با این همه اندکی بعد، رسماً امیر جلال‌الدین سلطان شاه جاندار را با 2000 نفر به کمک اوغانیان و جرمائیان فرستاد(خواندمير،….: ج4/3428) و خود نیز به یزد رفت تا شرف‌الدین مظفر را از آنجا براند. شرف‌الدین که یارای مقابله با شیخ ابواسحاق نداشت، آن قلعه را محاصره کرد، اما چون آنان مقاومت کردند و تا دیر زمانی کاری از پیش نبرد، با شرف‌الدین مظفر آشتی و ملاقات کرد و به شیراز بازگشت (كتبي،1364:ج2/54-55).

با این همه، ابواسحاق دست از جنگ برنداشت و این بار خود شخصاً به سوی یزد رفت و در اوایل رمضان 750 به نزدیک آن شهر رسید. او چند ماه شهر را در محاصره داشت، اما از عهدۀ گشودن آن برنیامد و با فرا رسیدن فصل زمستان بی‌نتیجه به شیراز بازگشت (سمرقندي،1353:ج1/239-241). این قحطی پیامدهای منفی دربرداشت، طوری که عبد الرزاق می‌نویسد: «بدین جهات قحط و غلائی روی نمود که بی شبهه آدمی آدمی را خورد. سپهر برین از بام تا شام به قرصی قناعت کرده آن را نیز از نظر گرسنگان به ردای ابر می‌پوشید و از تنور خورشید هر شب گرده­ای برآورده از چشم مردم نهان میداشت. به هرگوشه، جانی به نانی میدادند…» (همان،241).

از سوی دیگر، مبارزالدین محمد که از پیمان شکنی‌های مکرر رقیب به تنگ آمده و از ضعف او نیز آگاه شده بود، خود آهنگ شیراز کرد. ابواسحاق بیمناک شد و عضدالدین ایجی، دانشمند نامور آن عصر، را به وساطت نزد مبارزالدین فرستاد تااو را از حمله به شیراز باز دارد. ولی این وساطت پذیرفته نشد و مبارزالدین عزم راسخ خود را در تسخیر شیرازاز فرستادۀ ابواسحاق پنهان نداشت (معلم يزدي،1326: 245-246) و در اوایل صفر 754 با لشکریان خود به نزدیکی شیراز رسید. ابواسحاق تا 5 فرسنگی شهر برای مقابله بیرون رفت، اما، بی‌آنکه جنگی رخ دهد، به داخل شهر عقب نشست (فصيح خوافي، 1339: ج3/81). مبارزالدین گرداگرد شهر را فرو گرفت و مدت زمانی دراز در آنجا ماند و پسربزرگش شرف‌الدین مظفر را در همین جا از دست داد و پیکرش را به میبد فرستاد، اما دست از محاصره برنداشت. از آن سوی، ابواسحاق که از همه جا قطع امید کرده بود، ایام را به میگساری می‌گذراند و به گفتۀ مورخان، کس را یارای آن نبود که حقیقت اوضاع را به اطلاع وی برساند (دولتشاه سمرقندي، 1338: 220).

در این میان گروهی از معاریف شهر چون مجدالدین سربندی، که ستارۀ اقبال ابواسحاق را رو به افول می‌دیدند، به مبارزالدین پیوستند. بدین ترتیب، بدگمانی شیخ ابواسحاق نسبت به اطرافیان خود افزایش یافت. پس از آن گروهی از مردم شیراز که از طولانی شدن مدت محاصره به تنگ آمده بودند، یکی از دروازه‌های شهر را به روی امیر مبارزالدین گشودند. چون ابواسحاق آگاه شد، بی‌درنگ شهر را رها کرد و از طریق شولستان به قلعۀ سفید رنگ رفت و در آنجا پناه گرفت، که از «زمان ملوک عجم به حصانت» مشهور بود، سپس از آن به اصفهان روی آورد (سمرقندي،1353:ج1/267-268).

پس از فرار ابواسحاق، طرفداران آل اینجو از پای ننشسته، دست به مقاومت زدند. آیتمور یکی از امیران معتبر ابواسحاق با همکاری امیر غیاث‌الدین منصور، داماد وی، در شولستان لشکری گرد آورد و آهنگ تسخیر شیراز کرد، اما شاه شجاع آنان را درهم شکست و آیتمور کشته شد (همان،271-274). طرفداران ابواسحاق، پس از آن عمادالدین محمود کرمانی و امیر سلغرشاه ترکمان، خواهرزادۀ ابواسحاق را به فرماندهی برگزیدند، و به طرف دارابجرد حرکت کردند. چون شاه شجاع بر این امر آگاه شد، در بیرون شهر به مقابله با آنان برخاست. امیر سلغرشاه و خواجه عمادالدین محمود فرار را ترجیح دادند و گروه بسیاری نیز از آنان اسیر شدند، اما شاه شجاع آنها را عفو کرد (كتبي، 1364: ج2/66).

در سال757.ق خزاین ابواسحاق به دست شاه سلطان، خواهرزادۀ مبارزالدین، افتاد. اندکی پس از این حوادث، ابواسحاق به اصفهان بازگشت و به اتفاق سیدجلال‌الدین میر میران باروی شهر را مستحکم کرد و در آن پناه گرفت. مبارزالدین شهر را محاصره کرد و چون زمستان در رسید، کار محاصره را به سلطان شاه واگذاشت و خود به تسخیر لرستان رفت. محاصرۀ شهر در آن زمستان کار را بر ابواسحاق و مردم اصفهان دشوار گردانید، چنانکه مردم اصفهان نماینده­ای پیش سلطان‌شاه فرستادند و اظهار کردندکه اگر جهت ملازمان قلعه انعامی مقرر شود قلعه را تسلیم می­کنیم. سلطان‌شاه صدهزار دینار تقبل کرد و مردم گروه گروه به شاه سلطان پیوستند و سرانجام با تسلیم قلعۀ طبرک، شاه سلطان را به ­شهر راه دادند (همان،74). ابواسحاق چون راه فرار را مسدود یافت، در خانۀ نظام‌الدین اصیل، شیخ‌الاسلام شهر، که مردی محترم و با اعتبار بود پنهان شد (وزيري كرماني،1340: 202-203)، اما نظام‌الدین چند روز بعد، از بیم جان، او را تسلیم شاه سلطان کرد و وی ابواسحاق را به شیراز نزد مبارزالدین فرستاد.

سرانجام، در سال 758 .ق در ميدان سعادت شيراز به حكم امير مبارز الدين به قتل رسيد (غاري قزويني، بي‌تا: 222). فرمانروایی شادمانه اما کوتاه او در فارس، در اشارت حافظ به عنوان یک دولت مستعجل اما درخشان یاد می­شود. مرثیه‏‌‌ای که عبید زاکانی در سوگ او سرود، سیمای شجاع و عشرت جوی و شادخوار او را در خاطر اهل عصر در هاله‏ای از شکوه و جلال ناپایدار تصویر کرد. با مرگ او دولت آل‌اینجو در فارس منقرض شد و نوبت به خاندان امیر مبارز الدین محمد رسید.

آثار و ابنیه

شرف‌الدين‌ محمود فرمانروايى‌ مردم‌دار بود و از ثروت‌ كلان‌ خود در كارهاي‌ خير و عام‌المنفعه‌ استفاده‌ مى‌كرد، چنانكه‌ بارويى‌ تازه‌ و مستحكم‌ بر گرد شيراز كشيد (حمدالله‌، نزهة…، 137). ابن‌ بطوطه‌ هنگام‌ گذر از يزد به‌ شيراز وصف‌ كاروانسرايى‌ را مى‌كند كه‌ آن‌ را محمودشاه‌ آبادان‌ كرده‌ بود (ص‌ 202-203). جلال‌الدين‌ مسعودشاه‌ اميري‌ كاردان‌ بود و در آبادانى‌ شيراز اهتمام‌ داشت‌ و آثار بسيار و بقاع‌ خير از خود برجاي‌ نهاد، از جمله‌ بايد از مدرسة مسعودية شيراز، رباط ايزد – خواست‌ و چند بناي‌ ديگر نام‌ برد (منتخب‌ التواريخ‌، 173).

ابواسحاق در آبادانی شیراز و اطراف آن کوشا بود. میدان سعادت شیراز را، که در همان‌جا به قتل رسید، او بنا نهاد (اقبال آشتياني،1376:ج1/421) و در گوشه‏ای از آن کاخ عظیمی نظیر ایوان مدائن ساخت. شاه شیخ قصد داشت تا بعد از مستحکم کردن پایه حکومتی، درباری همچون پادشاهان ساسانی بر پا سازد. بنابراین، دستور داد تا قصری همچون ایوان مداین برای او برپا سازند و بیشتر عایدات فارس را در این راه خرج کرد. ابن بطوطه، که خود شاهد ساختمان این کاخ بوده، وصف ساختن آن را به خوبی بیان کرده و افزوده است که اهالی شیراز با شادمانی و رضا در ساختن این کاخ یاری می‏کردند. او می­گوید: من خود این بنا را دیدم که در حدود سه ذراع از زمین بالا آمده بود، اعظم درآمد شهر صرف مخارج این بنا می­شد و تصدی امور آن با امیر جلال‌الدین بن فلکی توریزی بود که یکی از بزرگان به شمار می‌رفت (ابن بطوطه،1348:ج1/226). درباره میدان سعادت توضیح داده می­شود که در چند جای تواریخ بدان اشاره شده است. از جمله در جغرافیای تاریخی حافظ ابروست که می­نویسد: «سید عمادالدین بیست و دوم رمضان سنه ششصدوهشتادوسه به میدان سعادت نزول فرمود و بارگاهی ملوکانه برافراشت» (غني،1340: 118). افزون بر آن، ابواسحاق، برای مسجد جامع عتیق شیراز، عمارتی موسوم به خدای خانه ساخت که هم اکنون پا برجاست. خدای خانه، اطاق مکعب شکلی است که در وسط صحن مسجد قرار دارد و دور تا دور آن ایوانی به عرض 2 متر بنا شده و در چهار گوشه آن چهار ستون مدور مناره مانند دیده می‏شود. این بنا، که بی‌شباهت به کعبه نیست، در 752 ق/ 1351م ساخته شده است (مهراز، 1348: 409). در این اطاق­ قرآن‌هائی به خط حضرت­امیرالمومنین علی(ع) و حضرت امام حسین(ع) و حضرت علی بن حسین و امام صادق(ع) و قرآنی به خط عثمان که آن اثر خون بوده که بعدها از میان رفته است (ستوده،1347:ج1/113-114).

در خصوص­سبک بنا مولف کتاب «شیراز» چنین­ می­نویسد: «طرز ساختمان که از پرستشگاهها و بناهای زمان ساسانیان الهام گرفته است عبارتست از چهار برج استوانه­ای شکل در چهار گوشه بنا. این برجها از سنگهای تراشیده شده مربع شکل تشکیل یافته و چهار ایوان کوچک که هر ایوانی دو ستون دارد، بین چهار برج ساخته شده است. در وسط اتاق کوچکی است به اندازه 8×6 متر که پنجره­های سنگی مشبکی دارد و در همین اتاق قرآنهای خطی و نفیس نگهداری می­گردیده و معروف است که حافظ نیز زمانی سرپرست و نگاهدارنده این بیت المصحف بوده و مقداری از اوقات خود را در این مسجد مصروف داشته است.» (سامي،1363: 560).

در اصفهان نیز بنای معروف به اسحاقیه نزدیک خانه میر میران از آثار اوست، دیگر خانقاه شیخ عبدا…حفیف را که اتابک زنگی و اتابک ابوبکر بناکرده بودند خراب کرد و سه­ گنبد رفیع متصل به یکدیگر در آن جا بنا نمود (همان،114).

قرن­ها پیش از حکمرانی آل اینجو، از عهد دیلمیان و شاید پیش از آن، در سمت شمال غرب و شمال مسجد جمعه بازار بزرگی وجود داشته که بارها بازسازی شده بود. در خصوص وجه تسمیه این بازار که امروزه هم به نام بازارحاجی خوانده می­شود مؤلف تاریخ بافت قدیمی شیراز چنین می­نویسد: «شاید بعدها بواسطه بعضی تأسیسات و نفوذ اقتصادی و سیاسی حاجی­قوام‌الدین حسن وزیر کهنسال شاه شیخ ابواسحاق و ممدوح حافظ که تمغاچی شهر بوده و تمام امور مالی در دست او قرار داشته است، این اسم بر این بازار نهاده شده بود» (افسر، 1374: 81).

مدرسه مجدیه: این مدرسه را مجدالدین اسماعیل فالی، که در عهد شاه شیخ ابواسحاق منصب قاضی­القضاتی داشته و علاوه بر کمالات علمی و فضل فراوان دارای فضائل اخلاقی بوده است، ساخته است و در آن به ­تدریس می­پرداخت و کتبی چند نیز تألیف کرده که از آن جمله است «شرح­المختصر فی­الاصول ­لابن­الحاجب» و در 756.ق درگذشت (همان، 97).

تاشی­خاتون، مادر ابواسحاق، نیز همتی بلند داشت و در ساختن آثار و اماکن مذهبی کوشش می‌کرد. او در 744ق قبّه‌ای عالی بر شاهچراغ شیراز برآورد و مدرسه‌ای بزرگ نزدیک آن ساخت و گروهی از علما را در مجاورت آن سکنی داد (زركوب شيرازي،1350: 198). تاشی خاتون املاک زیادی هم از بلوک میمند وقف این امام‌زاده کرد و در شبهای دوشنبه خود به آنجا می‌رفت و تمام قضات و فقها و سادات جمع می­شوند و قاریان با آهنگ خوش به قرائت مشغول می­شوند و خوراک و میوه و حلوا داده می­شود و سپس واعظ به وعظ می­پردازد (ابن بطوطه، 1348: ج1/229).

وجود ملکه نیکوکار و با ایمانی چون تاشی خاتون مادر شاه ابواسحق و ارادت او به آل‌علی و حضرت احمدبن موسی(ع) (شاهچراغ) و بناهائی که بر این بقعه اضافه و وقف نمود، پیشرفت تشیع را در این قرن در شهر شیراز تائید می­نماید. همین ملکه روستای میمند را که یکی از املاک بزرگ است وقف بر بقعه حضرت شاه چراغ نمود که هنوز هم علی­الظاهر از موقوفات آن آستانه است (سامي،1363: 502).

در ایام شیخ ابواسحاق ­چون خود را سلطان خوانده بود، مقر حکمرانیش را به درباری مبدل ساخت و خطبه­ و سکه ­به نام ­خود نمود. از کم و کیف تشکیلات اداری دربار وی اطلاع چندانی در دست نیست. همین قدر می­دانیم که شاه شیخ در کارهای مهم با جمعی از خواص زمانش به مشاوره می­پرداخت و کلیه امور متصرفات خود را به دستیاری یک و گاه دو وزیر وتنی چند از عمال دیوانی اداره می­نمود. ابن بطوطه پس از شرحی از فضایل شیخ ابواسحاق در خصوص اطرافیان او می­نویسد: «اما خواص و نزدیکان وی همه اصفهانی بودند زیرا وی به مردم شیراز اطمینانی نداشت و شیرازیان را به خدمت خود نمی‌گماشت و اجازه نمی­داد که به دستگاه او نزدیک شوند» (ابن بطوطه، 1348: ج1/222).

دامنه متصرفات او محدود بود، در واقع به همان منطقه فارس و برخی نواحی اطراف آن منحصر می­شد. با این وجود نباید نادیده گرفت که حکمران مستقل هرمز هرساله مبلغی مال به دربار شیراز می‌فرستاده و حاکم اصفهان عملاً تحت نفوذ او قرار داشته است (همانجا).

در دربار شاه­ شیخ ابواسحاق مهم­ترین مشاغل، منصب وزارت بوده است. مقام وزارت به یکی از خواص و صاحبان نفوذ داده می­شد و او به دستیاری «دیوانیان، کتاّب، مستوفیان و عمال و مباشران­ و متصدیان امور و اشغال سلطانی» به رتق وفتق کارهای متصرفات می­پرداخت. وزرای آل اینجو به دفعات برای وصول مالیات به اطراف می­رفتند (معلم يزدي، 1326: 161). وزیر گاهی مقام نظامی نیز داشت. بعضی از وزراء، علاوه بر وظایف فوق، ریاست امور مذهبی را نیز داشته‌اند.

با این حال، امر خطیر وزارت خالی از خطر نبود و غالب وزراء به‌دست سلاطین به قتل رسیده­اند، یا به قول مولف مواهب الهی بر وفق سنت وزارت زمین را از خون خود رنگین ساخته­اند (همان، 217). از آن جمله مولانا شمس‌الدین صائن قاضی وزیر شیخ ابواسحاق به‌دست امیر مبارزالدین محمد کشته شد و خواجه غیاث‌الدین علی یزدی به فرمان شیخ ابواسحاق به قتل رسید و امیر ظهیرالدین ابراهیم صواب نیز همین سرنوشت را پیدا کرد. بعضی از وزراء مردانی دانشمند بودند، اغلب شعرا را مورد حمایت خود قرار می­دادند، از این جهت ممدوح آنان ­قرار می­گرفتند، چنانکه ­خواجه­شمس­الدین­صائن قاضی ممدوح خواجوی کرمانی بودند و نیز حافظ شیرازی، عمادالدین محمود را مدح گفته است.

مهم­ترین وزرای ابواسحاق عبارتند از:

1. شمس‌الدین صائن قاضی سمنانی که در ابتدای امر به ملک اشرف و ابواسحاق- آنگاه که با هم متحد بودند- پیوست. و بعد چنانکه گذشت، به مشارکت با سید غیاث‌الدین علی یزدی به وزارت رسید (كتبي، 1364: ج1/51). او یکی از ممدوحین خواجوی کرمانی است. از جمله خواجو یکی از مثنویات خود موسوم به «روضه­الانوار» را که در سال743 در مقبره شیخ ابواسحق ابراهیم کازرونی گفته است به شمس­الدین صائن تقدیم کرده است (غني،1340: 83). او سرانجام در 748.ق به دست امیر مبارزالدین محمد دستگیر و به قتل رسید و سر او را به عراق عجم فرستادند (فسائي، 1388: ج1/299).

2. ظهیرالدین ابراهیم صواب. او مردی زیرک و کافی و مدبر ولی بسیار پرطمع بود و به اندک مدتی تمام راه‌های استفاده و منافع اعیان و مباشران را مسدود ساخت. وی در کرمان در دستگاه مبارزالدین بود و به ابواسحاق پیوست و در 745ق پس از برکناری شمس‌الدین صائن و غیاث‌الدین علی به وزارت رسید و چنانکه اشاره شد، دوران وزارت او دیری نپایید و به دست یکی از اوباش شیراز و به تحریک رقبایش کشته شد (همان، 87-88).

3. امیر غیاث‌الدین علی یزدی، که در وزارت شریک شمس‌الدین صائن بود، اما در نهان با او رقابت داشت و سپس خود به تنهایی رشتۀ کارها را به دست گرفت. غیاث‌الدین علی از وزیران نیک نام و اکابر زمان بود. در یزد مدرسه‌ای با نام غیاثیه بنیاد نهاد با درگاه عالی و دو مناره که مثل آن در هیچ دیاری نیست و بر کتابه درگاه خط عبدا…صیرفی تبریزی بکاشی تراشیده و می­گویند سی هزار دینار داده که آن کتابه نوشته است. و یک بار نزدیک بود که به دست مبارزالدین محمد ویران شود (جعفري، 1343: 118-119). «اکابر و اهالی درخواست کردند که حیف باشد که چنین عمارتی را ویران کنند و دیگر مدرسه را چه گناه که بانی آن خطائی کند؟ محمدبن مظفر از سر کندن آن درگذشت.» (كاتب، 1345: 141).

4. رکن‌الدین عبدالملک و کمال‌الدین خواجه رشید: امیر شیخ ابواسحاق بعد از قتل خواجه شمس‌الدین صائن قاضی پسر او خواجه رکن‌الدین عمیدالملک را به وزارت خود انتخاب نمود. پس از قتل سید غیاث‌الدین یزدی در سال 747.ق خواجه کمال الدین رشیدی که نواده خواجه رشیدالدین فضل‌ا… بود را بوزارت برگزید تا با شرکت خواجه رکن‌الدین عمیدالملک امور وزارت را اداره نماید (فصيحي خوافي، 1339: ج3/73).

5. خواجه عمادالدین محمود کرمانی: از این خواجه عمادالدین محمود کرمانی وزیر شاه شیخ ابواسحق و ممدوح حافظ که بدبختانه ترجمه احوال او به تفصیل در هیچ یک از کتب تواریخ به‌دست نمی­آید از یک راه دیگر هم اطلاعاتی به‌دست می­آید و آن از کتاب معیار جمالی و مفتاح ابواسحاقی تألیف شمس­الدین بن­فخرالدین اصفهانی معروف به شمس فخری است. او در این کتاب می­گوید: «روزی در مجلس صاحب­اعظم افضل اکابر عجم افتخار بی­نظیر ایران نیکو سیرت و یگانه جهان خواجه عمادالدین محمود الکرمانی لازال عواقبه کاسمه محمود بحث انواع تضمینات می­رفت. چون بدین نوع رسیدند فرمود که هیچ کس سه رباعی گفته باشد که تا رباعی آخر نخوانند معنی رباعی اول تمام نشود…». از این جمله معلوم می­شود که خواجه عمادالدین محمود کرمانی لااقل از تاریخ744 که سال تاریخ معیار جمالی است در وزارت شاه شیخ ابواسحق برقرار بوده است (غني،1340: 110).

سکه: سکه­های ­رایج در دوران فرمانروایی شاه شیخ ابواسحق اینجو درهم و دینار بود. از سلاطین این سلسله­ سکه­هایی ­از نقره ­به‌دست­ آمده ­که ­به ­فرمان ­ایشان ­در سال‌های مختلف در شیراز، کازرون، لار، کاشان، ضرب شده­اند. صرفنظر از جزیی اختلاف در همه سکه‌ها نام خلفای راشدین به وضوح دیده می­شود که از آن ضمناً می­توان به مذهب رایج آن زمان یعنی مذهب سنت پی برد. سکه‌های نقره در زمان شاه شیخ ابواسحاق در محلی به نام قدمگاه پیدا شد که کمک بسزائی به شناختن وضع ­مذهبی شیراز و رواج تشیع در آن سده می­نماید، زیرا روی سکه کلمات «لااله الاالله» محمدرسول ا…المتوکل و طرف دیگر ابواسحاق اینجو، ضرب شده بود و معلوم می‌دارد که خود او شیعی مذهب و بیشتر از مردمان شیراز هم در زمان او دارای همین مذهب بودند (همان،497).

فرهنگ و ادب

در زمان پادشاهي و حكومت اين سلسله بر فارس دورۀ شكوه ادبيات فارسي در ايران بود. ابواسحاق اينجو مردي خوبروي و خوش قامت و نيكو خوي و فروتن بود. از اين روي، مردم شيراز علاقه فراواني به وي داشتند. او در اين زمينه از پادشاهان هند تقليد مي‌كرد و براي شكوه فرهنگ و ادب در ايران بسيار كوشيد، به گونه­ای ­که ­گروهي از شعراء را در دربار خود جمع كرده بود كه مشهورترين آنها خواجه حافظ شيرازي بود. حافظ در قصايد و غزليات خود بارها از او نام برده و در بعضی از اشعار خود از تساهل و هنرپروری این شاه و وزیرش قوام‌الدین حسن­ تمجید کرده است (پژوهش دانشگاه كمبريج، 1382: 435).

شعر اين دوره را به دو شاخه مي‌توان تقسيم كرد: شاخة حافظ و اقمارش، ديگر شاخة جامي و پيروان او. ظهور حافظ در اين عصر بسياري از شاعران توانا چون سلمان، خواجو، عماد فقيه، كمال و… را تحت‌الشعاع قرار داده است. عبيد زاكاني هرچند در غزل همدوش معاصران خويش است، در طنز بزرگ‌ترين چهرة عهد خود به شمار مي‌آيد و در اين زمينه همانندي ندارد. معـّما و مادة تاريخ سازي در اين عهد رواج پيدا مي‌كند و اين نشاني از انحطاط و دور شدن شعر از راه و رسم طبيعي آن است. نثر رو به ضعف نهاده است. حذف افعال به شدت رايج شده، لغات تركي و مغولي به وفور وارد زبان فارسي شده است. شايد بهترين كتاب اين عهد در نثر بهارستان و نفحات‌الانس جامي باشد.

شاعران معروف اين دوره‌ها

1- عبيد زاكاني: نظام‌الدين عبيدالله زاكاني از شاعران و نثر نويسان تواناي قرن هشتم است. او در قزوين متولد شد. زاكانيان در اصل شاخه‌اي از اعراب بني خفاجه بودند كه در قزوين ساكن شده بودند. مردی خوش طبع و اهل فضل بود، هر چند فاضلان او را از جمله هزالان می­دارند اما در فنون علوم صاحب وقوفست و در روزگار شاه ابواسحاق در شیراز به تحصیل علوم مشغول بودی،گویند نسخه­ای در علم معانی بیان تصنیف کرد (دولتشاه سمرقندي، 1338: 217). عبيد در اوايل سلطنت شيخ ابواسحاق اينجو به فارس رفت و وزير او عميدالملك را مدح گفت (اقبال آشتياني، 1376: ج1/552).

قدیمی‌ترین تاریخی که از اشعار عبید درباره روابط او با دربار شیخ ابواسحاق به‌دست می­آید سال746 یعنی سال تقریبی جلوس رکن­الدین عمیدالملک به وزارت آن پادشاه و بعد از آن تاریخ751.ق یعنی سال نظم عشاق نامه به نام اوست. او در قصیده‌ای که در مدح ابواسحاق ساخته چنین آورده است:

سلطـان تاجبخش جهاندار امیر شیخ        کاوازه سعـادت جودش جهان گرفت.

..هر بنده­ای که بر در او جایگاه یافت       خود را امیر وخسرو صاحبقران گرفت.(زاكاني،1352: 95)

2- حافظ: خواجه شمس‌الدين محمد حافظ شيرازي، بزرگترين و نام‌آورترين غزلسراي زبان فارسي به برخي قراين احتمالاً در 726.ق در شيراز به دنيا آمده است. مادرش اهل كازرون بود. پس از مرگ پدر، حافظ كوچكترين فرزند خانواده با مادر در شيراز ماند و به كارگري پرداخت. ساعات فراغت را به كسب علم گذراند و علوم ادبي و شرعي را آموخت. قرآن را از بر كرد و حافظ ناميده شد. از ديگر جزئيات حيات حافظ اطلاعي در دست نيست. گويند زني به نام شاخ نبات داشت. فرزندش به نام شاه لقمان به هند مهاجرت كرده و در آن ديار وفات يافته است. شيراز در زمان حافظ با آنكه يكي از مراكز عمدة اسلامي به شمار مي‌رفت، يكي از پر آشوب‌ترين دوره‌هاي خود را مي‌گذراند. شاه شيخ ابواسحاق ممدوح حافظ در 754.ق به دست امير مبارزالدين خاطره تلخي در ذهن حافظ بر جاي گذاشت، امير مبارزالدين كه ­مردي سختگير­ و­ متعصب بود به سلطنت نشست، در ديوان حافظ چند بار از مبارزالدين به كنيه ياد شده است. تيمور در 789.ق به شيراز حمله كرد، شاه منصور مردانه مقاومت كرد و سرانجام كشته شد.

3- خواجو: كمال‌الدين ابوالعطا محمودبن محمودكرماني معروف به نخلبند شعرا در 679.ق در كرمان به دنيا آمد و در غزل به سعدي توجه داشت، حافظ سخن او را مي‌پسنديد. مجموعة آثارش قريب چهل هزار بيت است. خود ديوانش را به دو بخش: صنايع‌الكمال و بدايع‌الجمال تقسيم كرده است. مثنوي‌هايي به نام‌هاي: هماي و همايون، گل و نوروز، كمالنامه که آن را به تصریح خودش در 744 به شاه شیخ ابواسحاق تقدیم کرده است،(غني،1340: 128) روضه الانوار و گوهرنامه دارد و مثنوي ديگري هم به نام سام نامه ساخته است. سخن خواجو روان و دلنشين است. قصايدي در زهد و نعت ائمه(ع) دارد. او در پناه شاه شیخ ابواسحاق اینجو قرار گرفته و تا سال 753.ق که سال وفات اوست در شیراز مقیم بوده است.

درباره سبب ماندگاری خواجو در شیراز نوشته­اند که بخشندگی و شاعرپروری شاه شیخ ابواسحاق در شیراز موجب شد که دانشمندان و شعرا از نقاط دیگر به شیراز آیند و خواجو نیز از این سلطان بخشنده رعایت بسیار یافت و او را بسیار ستود (دانش پژوه،1377: 174).

باستانی پاریزی معتقد است وجود وزیر کرمانی شاه شیخ ابواسحاق در شیراز که عمادالدین محمود کرمانی بود عامل سکونت خواجه در شیراز شمرده شده است که در این صورت نیز با توجه به قدرت مطلقه­ شاه شیخ ابواسحاق، نیز در سایه شاعرپروری سلطان، این امکان را می­یافت که شاعران و دانشوران را حمایت و قدرشناسی کند (همان،175).

غیر از شاعران، چند تن از دانشمندان هم به دربار ابواسحاق راه داشتند و از عطایای او بهره‏مند می‏شدند، چنان که شمس الدین محمد بن محمود آملی، اواخر عمر را در شیراز زیست. هنگامی که وارد شیراز شد امیر شیخ ابواسحاق او را مدرس گردانید (شيرازي، 1364: 467). او کتاب‌های زیادی نوشته از جمله اثر مشهور خود نفایس­الفنون­فی­عرایس العیون را که درباره شرح موضوعات علوم متضمن بحث در هفتاد وپنج علم از علوم اوائل و هشتاد و پنج علم از علوم عهد اسلامی است به ابواسحاق تقدیم کرد و مقدمه را با نام او آراست (آملي، 1377:7-9). از فضلای دیگر زمان شیخ ابواسحاق ابوالعباس احمد بن ابی الخیر زرکوب شیرازی صاحب کتاب شیراز نامه است و کتابی به نام عمده التواریخ در سلطنت او نوشته که در دست نیست (ستوده، 1347: ج1/110)، که گویا مطالب دیگری غیر از شرح سلطنت شاه شیخ ابواسحاق در آن آمده بود (صفا، 1371: ج3/1307). پیر یحیی جمالی صوفی هم از هنرمندان و خطاطانی بود که مورد توجه ابواسحاق بود. از او چند کتیبه ضریح حضرت علی(ع) و چند قطعه از قرآن به خط ریحان و رقاع بر جای مانده که آنها را در 745 و 746 ق به نام شیخ ابو اسحاق کتابت کرده و اکنون در موزه پارس شیراز نگهداری می‏شود (بياني، 1345: 348). قاضی عضدالدین ایجی نیز مورد توجه ابواسحاق بود و از طرف او سمت قاضی القضاتی داشت. او کتاب «المواقف» را برای ابواسحاق تصنیف کرده است (ابن خلدون، 1375: 798).

قاضي عضدالدين ابجي نيز مورد توجه ابواسحاق بود. وي يک بار از جانب او به سفارت نزد مبارزالدين رفت و نيز ابواسحاق ماليات املاک او را به عنوان سيورغال بخشيد (خواندمير، دستورالوزراء، 327). پير يحيي جمالي صوفي هم از هنرمندان و خطاطاني بود که مورد توجه ابواسحاق بود. از او چند قطعه از قرآن به خط ريحان و رقاع برجاي مانده که آنها را در 745 و 746ق به نام شيخ ابواسحاق کتابت کرده و اکنون در موزه پارس شيراز محفوظ است (بياني، 348).

یکی دیگر از کسانی که با ابواسحاق رابطه داشته است شیخ امین‌الدین محمد بن علی بلیانی کازرونی عالم و عارف کازرون و نامدارترین صوفی از خاندان بلیانی است که او را «امین فارسی» نیز خوانده‌اند (هدايت،1382:ج1/67). ارتباط امین‌الدین بلیانی با خاندان اینجو جلوتر از دوران قدرت شاه شیخ ابواسحاق و از زمان پدرش امیر شرف‌الدین محمود شاه اینجو و برادرش جلال‌الدین مسعود بوده است. چنانکه می­دانیم محمودشاه در سال 736 به فرمان ارپاگاون کشته شد سال بعد  پسرانش جنازه­ی او را به شیراز برده در جوار مقبره شیخ کبیر ابوعبدا…محمد بن خفیف شیرازی دفن کردند. شیخ امین‌الدین نامه‌‌ای در تسلیت به جلال‌الدین مسعودشاه پسر ارشد محمودشاه نوشت و آن نامه را مسعودشاه به قلم جلال الدین فریدون عکاشه منشی و شاعر مشهور که سمت انشاء او و سپس برادرش شیخ ابواسحاق را داشته است، جواب گفت. متن این نامه که در مجموعه منشات فریدون عکاشه مضبوطست نشانه کمال اعتقاد و احترام مسعود شاه نسبت به شیخ الاسلام و نموداری از مقام بسیار بلند وی در نظر معاصران اوست (غني،…: 10-13).

در مقام و منزلت شیخ امین‌الدین همین بس که بسیاری از بزرگان عرفان و ادب فارسی او را مورد ستایش و تمجید قرار داده و از او به بزرگی یاد کرده­اند. که از آن جمله می­توان از خواجوی کرمانی نام برد. خواجو در دیوان خود و نیز در مثنوی گل و نوروز، امین‌الدین را بسیار ستوده است. این ارادت و اخلاص خواجو نسبت به امین‌الدین سبب شده است که برخی او را از جمله شاگردان او بپندارند. حال آنکه هیچ سند قطعی در این مورد وجود ندارد و ظاهراً بیشتر ارادتی دورادور با وی داشته است. حافظ نیز از جمله ارادتمندان او بوده است. حافظ در ضمن غزلی او را «بقیه ابدال» خوانده که به یمن همت او کارهای بسته گشاده می­شود، و او را از جمله پنج نفری دانسته که در عهد سلطنت شاه شیخ ابواسحاق به برکت آنان ملک فارس آباد بوده است (حافظ، 1373: 1065).

به عهد سلطنت شاه  شیخ ابواسحاق       به پنج شخص عجب ملک فارس بودآباد

…دگر  بقیه  ابدال  شیخ  امین الدین       که یمن همت او کـارهای  بسـته  گشاد

هنرمندان دوران اینجو نیز مانند ديگر دوره‌هاي تاريخي از تأثیرات اجتماعی به دور نبوده‌اند. محصول هنری آنها در یک داد و ستد اجتماعی حاصل آمده است. تعدادی از این آثار خوشبختانه تا زمان ما باقی مانده است و می‌توان با دیدارشان قسمتی از کنش‌های خلاقانه‌ی هنرمند آن عصر را بازشناسی نماییم.

ظاهر شیراز در این زمان ناآرام از نتيجه اقدامات کلوها (کدخداهای محلات) و پهلوانان بود. ورود و خروج سپاهیان بر چهره نظامی شهر می‌افزود. موجی از فتنه در همه جا احساس می‌شد. با وجود این، شيراز همچنان امن‌ترین محل برای دانشمندان و هنرمندان بود. خواجوی کرمانی و عبید زاکانی از جمله همین افراد بوداند که شیراز تحت فرمانروایی اینجو را برای زیست و خلق اثر مناسب یافتند.

روی آوری به ادبیات، رواج تألیف و نگاشتن، باز نويسي، گسترش و تعالي هنر خوشنویسی و نقاشی در سايه حمايت‌هاي دربار و اجتماع شيراز حاصل آمد. قبلاً از حمايت‌هاي امیرشیخ ابواسحاق از هنر سخن گفته شد. در بين درباریان اينجو نيز افراد دارای صفات نیکوی مردم‌داری، علاقه به شعر و ادب و بخشندگی به چشم مي‌خوردند. حدود سال 743 .ق شاه نامه‌اي به سفارش حاجی قوام‌الدین تهيه گرديد. قوام‌الدین حسن مجالسی می‌آراست تا اهل ادب گرد آیند و با نقل روایتی یا خواندن شعری روزگار را به دل خوشي سپری نمایند (زرين‌كوب، 1364: 23). در همین مجالس است که حافظ شاعر گران‌مایه‌ی ایرانی با بزرگان ادب شیراز آشنا می‌گردد و شخصیت هنری او شکل می‌یابد. نياز به باز نويسي و مصور سازي شاه نامه نیز در چنين فضايي رخ مي‌نمود. در كنار قوام‌الدين وزیر دیگر شاه شيخ، عمادالدین محمود نیز اهل ادب بود و از هنرمندان حمايت مي‌نمود. نقش تاشی یا تاش خاتون مادر پادشاه نیز در آبادانی شیراز و گسترش فضاي فرهنگي بسيار مهم به نظر مي‌رسد. وي در ساخت مدرسه و مسجد کوشا بود. تاشی خاتون بانی قرآنی به قلم خوشنویس خط ثلث یحیی الصوفی­الجمالی­گردید. این­قرآن  امروزه ­در موزه ­پاریس ­نگهداری می‌شود (سودآور،1380: 44). ابعاد این مصحف50×36 سانتی متر بوده و مذهب آن حمزه بن محمد العلوی است (خليلي،1381: 122).

بدین گونه فرهنگ شهر را هنرمندان، عرفا و بزرگان دین می‌ساختند. در به‌وجود آمدن چنین فضایی دربار اینجو نقش مؤثری داشت. وزرا و بزرگان نه تنها به حمایت از آفریدن آثار هنری همت می­گماشتند که خود نیز دستی در خلق (به ویژه ادبیات) داشتند.

مكتب شيراز

مکتب شیراز همواره در طول تاریخ نقاشی ایران از اهمیت خاصی برخوردار بوده است. مصون ماندن شیراز از حمله مغولان ایلخانی باعث به وجود آمدن مکتب نگارگری در خطه فارس به مرکزیت شیراز شد که به مکتب شیراز مشهور است. از عهد اینجویان چند کارگاه کتاب‌نگارى غیر دربارى نیز در شیراز فعالیت داشتند که نسخه‌هاى کوچکى را مصور مى‌کردند و به هند، ترکیه و برخى نواحى ایران صادر مى‌کردند. هنرمندان بيشتر از هر گروه ديگر اجتماعي قابليت دريافت داده‌های اجتماع خود را دارا مي‌باشند. هنرمندان دوران اینجو نیز از تأثیرات اجتماعی به دور نبوده‌اند. شتاب حوادث شیراز در عهد اینجو آرامش لازم برای  نقاشان را  فراهم نمی‌آورد. این که اکثر نگاره‌ها با موضوع نبرد و ستیز شکل می‌گیرند بازتابی از اجتماع آن زمان است. اما همین شهر نا آرام، نسبت به سایر شهرها همچنان امن‌ترین محل برای دانشمندان و هنرمندان محسوب می‌شد. خواجوی کرمانی و عبید زاکانی از جمله همین افراد بوده‌اند که شیراز تحت فرمانروایی اینجو را برای زیستن و خلق اثر مناسب یافتند.

در میان آثار نگارگری هنر ایران که در موزه‌های لنین‌گراد، توپکاپی سرا و قاهره نگهداری می‌شود، آثاری وجود دارد که شیوه رنگ‌آمیزی و طراحی ویژه ی آن‌ها با وجود شباهت‌های کلی با نگارگری ایرانی، تفاوت‌های عمده‌ای را نشان می‌دهد. پژوهشگران در اولین قدم به تاریخ‌هایی چون 731 و 733ق (شاهنامه نسخه لنین‌گراد) 741 ق (نسخه قاهره) دست یافتند. در شاه‌نامه 733 (لنین‌گراد) آمده است: این رونوشت در آخرین روزهای ماه جمادی‌الاول سال 733 (برابر با شانزده فوریه 1333 م) به پایان رسید. محل آفرینش آثار با توجه به شواهد تاریخی، شیراز تشخیص داده شد. مقایسه‌ي تاریخ‌های ذکر شده با رویدادهای تاریخی شیراز، نشان می‌دهد این آثار در دوران اینجو (754 -725هـ) آفريده شده است.

نقاشان شيرازي در عصر اينجو متأثر از ناملايمت‌هاي اجتماعي از حداقل ظرفيت‌هاي فرهنگي موجود بهره برده‌اند. آثار آفريده شده توسط آنها نمادي از هستي‌يابي هويت‌هاي فرهنگي آن زمان گرديده است. اغلب نقاشان عهد اینجو در کارگاه‌های خصوصی به كتاب ‌آرايي و مصور سازي مشغول بودند. سفارش‌هاي دربار اينجو به اندازه‌ای نبود که بهبود اقتصادی ایجاد کند. جابجایی قدرت با وجود علاقه آل اینجو به هنر به آنها امکان حمایت کافی از هنرمندان را نمی‌داد. در این‌جا بازرگانان بودند که با خرید یا سفارش کتاب به رونق نقاشی کمک می‌رسانند اما توان مالی این گروه نیز محدود بود و به توليد آثار فاخر منجر نمي‌گرديد. در راه‌حل‌جویی مشکلات این چنین هنرمند شیرازی به تولید بیشتر روی آورد، قطع‌هاي کوچکتر را انتخاب نمود و از مواد مصرفی با کیفیت پایین‌تر بهره جست تا ضمن ادامه‌ی حیات و كسب درآمد به کار هنری خود نیز بپردازد. كتاب آرايي شيراز اينجو بر اساس بازار و توان مالي حمايت‌گران شكل گرفته بود. تعامل تجاری با سرزمين‌هاي دور و نزديك در شكل‌گيري هنر نقاشي شيراز نقش اساسي داشت. حضور رنگین پوست‌ها تأکیدی بر رفت و آمد اقوام مختلف به شیراز است که نقاش ویژگی‌های آنها را بازتاب داده است. کارگاه‏های شیراز تحت حمایت‏ امیران اینجو، فعالیت وسیعی را در مصورسازی متون ادبی و به خصوص‏ شاهنامه آغاز کرد. «در این میان چند کارگاه کتاب‏نگاری غیر درباری نیز در شیراز فعالیت می‏کردند. شماری از نسخه‏های مصور کوچک اندازه‏ای که‏ از این کارگاه‏ها بیرون می‏آمدند به هند، ترکیه و برخی نواحی ایران صادر می‏شدند. بدین طریق سبک نگارگری شیراز به نقاط دیگر راه یافت و مثلاً تأثیر آن را در نگارگری درباری هند باختری می‏توان تشخیص داد» (پاكباز، 1383: 69).

«محققان برای توضیح این مکتب هنری که در عهد حکمرانی‏ خاندان اینجو در شیراز به وجود آمد، غالباً از عناوینی چون «سبک اینجو» یا «مکتب شیراز در عهد سلاطین اینجو» استفاده می‏کنند و همانا نام‏ «سبک اینجو» مناسب‏تر و دقیق‏تر است، زیرا شیراز بعدها به دفعات به‏ مجلسی از کتاب ورقه و گلشاه مرکز مکتب خاصی در نقاشی ایران مبدل گشت. علاوه بر این، وجود این‏ مکتب به دوران حکومت سلاطین اینجو محدود می‏گردد زیرا پس از سرنگونی خاندان اینجو، ویژگی نقاشی ایرانی در شیراز شدیداً تغییر یافت‏ و تأثیر سبک اینجو تنها در بعضی مناطق، در نگاره‏های نیمه‏ی دوم قرن‏ هشتم هـ ق مشاهده می‏شود» (آدامووا، 1383: 56).

حال علل پیدایش سبک بسیار خاص نقاش شیراز که در عین حال‏ ساده‏تر و به عقیده‏ی برخی از پژوهشگران در مقایسه با مکتب تبریز اول، خشن می‏نماید، در دوران اینجو چیست؟ در واقع اینجویان به منظور مقابله‏ با ایلخانان و تحکم موقعیت خویش، سیاست تجلیل از تاریخ گذشته‏ی‏ ایران را در پیش گرفتند. در نتیجه‏ی این مقابله واکنشی منفی و شدید نسبت به آثار متأثر از هنر خاور دور و چین پدیدار گشت و چینی مآبی رایج‏ در تبریز کمترین تأثیر را در نقاشی شیراز گذاشت و مکتبی پدید آمد که‏ سنت پیشین نقاشی ایران را تداوم بخشید. در این مکتب استناد به سنن‏ هنر پارسی که مقدم بر استیلای مغولان بود، برتری یافت. در حال حاضر هشت نسخه خطی منسوب به دوران کوتاه بیست تا سی سال حکومت‏ اینجو است. همه‏ی نسخه‏های تاریخ‏دار این مجموعه به دهه‏های 30-40 سده‏ی هشتم هجری نسبت داده می‏شوند.

در سبک اینجو به تصویر انسان و حیوانات اهمیت بیشتری داده می‏شود و این‏ عناصر مهم‏ترین بخش فضای نقاشی را در سبک اخیر پر می‏نمایند.» (تجويدي، 1375: 85). اساسی‏ترین ویژگی مشترک کلیه‏ی نگاره‏های نسخ خطی سبک‏ اینجو، ترکیب رنگ‏های قرمز و زرد، اکر یا طلایی است. طراحی پر تحرک‏ و زنده، حرکت آزاد قلم و قلم‏مو برای بیان اندام و استفاده اغراق‏آمیز از ساقه و گل گیاهان از دیگر ویژگی‏های بارز این نگاره‏هاست.

نتیجه­گیری

آل اینجو خانواده‌ای سلطنتی در دوره مغول‌ها، به ویژه خاندانی که در سده ۸ ق در فارس حکومت می‌کردند، است. شرف‌الدین محمود شاه یکی از خاندان اینجو در ایام اولجاتیو به فارس فرستاده شد تا املاک خصوصی او را اداره کند. محمود شاه در ایام ابوسعید نیز بر این شغل باقی ماند و قدرتش را افزایش داد تا جایی که پیش از ۷۲۵ در شیراز و کم و بیش تمام ایلات فارس، فروانروایی مستقل یافت. اما مشهورترین فرمانرواي خاندان اینجو امیر شیخ ابواسحاق بود که در اواخر دوره‌ي ایلخانان بر فارس و اصفهان فرمان راند. او در مدت پانزده سال فرمانروایی در فارس، خود را نمونه یک پادشاه هنر پرور، صاحب ذوق و عشرت‌دوست نشان داد. او خود نیز شعر می‌سرود و ذوق ادبی داشت و شعرا و دانشمندان را می‌نواخت. گروهی از اینان در دربار او گرد آمده بودند که مشهورتر از همه حافظ شیرازي است. همین استقبال او از دانشمندان و شعراء باعث شده بود که فرهنگ و ادب این دوره از رونق شایانی برخوردار شود. ورود و خروج سپاهیان بر چهره نظامی شهر می‌افزود. موجی از فتنه در همه جا احساس می‌شد. با وجود این، شيراز همچنان امن‌ترین محل برای دانشمندان و هنرمندان بود. خواجوی کرمانی و عبید زاکانی از جمله همین افراد بوده‌اند که شیراز تحت فرمانروایی اینجو را برای زیست و خلق اثر مناسب یافتند. دوره حکومت شاه ابواسحاق اینجو توأم با عدالت و انصاف بود و این امیر دانشمند و ادب دوست در دوره حکمرانی خود در عمرانی و آبادانی فارس و آسایش و امنیت مردم این ایالت به ویژه شیراز، کوشید.

منابع:

1- آدامووا ،ا.ت، (1383) نگاره‏های شاهنامه، ترجمه­ي زهره فیضی، تهران، فرهنگستان هنر.

2- آملی، محمد بن محمود، نفائس الفنون فی عرایس العیون، به کوشش ابوالحسن ابوالحسن شعرانی، تهران، 1377ق.

3- ابن بطوطه، سفرنامه ابن بطوطه (رحله ابن بطوطه)، ج1، ترجمه­ی دکتر محمد علی موحد، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب،1348.

4- ابن بطوطه، سفرنامه ابن بطوطه (رحله ابن بطوطه)، ج1، ترجمه­ی دکتر محمد علی موحد، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1348.

5- ابن خلدون، عبدالرحمن، تاریخ ابن خلدون، ترجمه­ی محمد پروین گنابادی، تهران، علمی و فرهنگی، چ‌هشتم، 1375.

6- افسر، کرامت ا…، تاریخ بافت قدیمی شیراز، تهران، نشر قطره، 1374.

7- اقبال آشتياني، عباس، تاریخ مغول و اوایل ایام تیموری، ج1، تهران، نامک، 1376.

8- بیانی، شیرین، تاریخ آل جلایر، تهران، دانشگاه تهران، 1345.

9- پاکباز، رويين،(1383) نقاشی ایران از دیرباز تا امروز، تهران، انتشارات‏ زرین و سیمین.

10- پژوهش از دانشگاه كمبریج، تاريخ ايران دورۀ تيموريان، تهران، جامی، چ دوم 1382.

11- تجویدی، اکبر، (1375) نگاهی به نقاشی ایران از آغاز تا سده‏ی دهم هجری، تهران، وزارت فرهنگ و هنر.

12- جعفری، جعفر بن محمد، تاریخ یزد، به کوشش ایرج افشار، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، چ دوم 1343.

13- حافظ ابرو، عبداللـه بن لطف‌اللـه، ذیل جامع التواریخ رشیدی، به کوشش خانبابا بیانی، تهران، 1350.

14- حافظ، شمس‌الدین، دیوان، تصحیح بهاءالدین خرمشاهی، نیلوفر، 1373.

15- خواندمير، غياث‌الدين، حبيب‌السير، تهران، 1333.

16- دائرة‌المعارف الاسلامیه، زیر نظر عبدالحمید یونس، ج3، بیروت، دارالفکر، بی تا.

17- دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، زیر نظر محمد کاظم بجنوردی، ج10، تهران، مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، 1380.

18- دولتشاه سمرقندی، علاءالدوله، تذکرةالشعراء، به کوشش محمد رمضانی، تهران، خاور، 1338.

19- زاکانی، عبید، کلیات عبید، با تصحیح و مقدمه عباس اقبال، تهران، نشر طلوع، 1352.

20- زرکوب شیرازی، احمد بن ابی‌الخیر، شیرازنامه، به کوشش اسماعیل واعظ جوادی، تهران، 1350.

21- زرین کوب، عبدالحسین، از کوچه رندان، تهران، امیرکبیر، چ چهارم، 1364.

22- سامی، علی، شیراز؛ شهر جاویدان، شیراز، انتشارات نوید شیراز، چ سوم، 1363.

23- ستوده، حسینقلی، تاریخ ال مظفر، ج2، تهران، دانشگاه تهران، 1347.

24- سمرقندی، عبدالرزاق، مطلع سعدین و مجمع بحرین، ج1، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، طهوری،1353.

25- سودآور، ابوالمعلاء، هنر دربارهای ایران، ترجمه­ی ناهید محمدشیرانی، تهران، کارنگ، 1380.

26- شبانکاره‌ای، محمدبن علی، مجمع الانساب، به کوشش میرهاشم محدث، تهران، 1363.

27- شیرازی، عیسی بن جنید، ملتمس الاحباء (تذکره‌ی هزار مزار)، به تصحیح دکتر نورانی وصال، انتشارات کتابخانه احمدی شیراز، 1364.

28- صفا، ذبیح ا…، تاریخ ادبیات ایران، ج3، تهران، انتشارات فردوس، چ هشتم، 1371.

29- غفاري قزوینی، قاضی احمد؛ تاريخ جهان آرا، چاپ حافظ، تهران.

30- غنی، قاسم، بحث در آثار و افکار و احوال حافظ، تهران، زوار، چ دوم، 1340.

31- فسائی، میرزاحسن حسینی، فارسنامه ناصری، ج1، تهران، امیرکبیر، چ چهارم، 1388.

32- فصیح خوافی، احمدبن محمد، مجمل فصیحی، ج3، به کوشش محمود فرخ، مشهد، 1339.

33- قزوینی، یحیی، لب الواریخ، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1363.

34- کاتب، احمد بن حسین، تاریخ جدید یزد، به کوشش ایرج افشار، تهران، ابن سینا، 1345.

35- کتبی، محمود، تاریخ آل مظفر، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، چ دوم، 1364.

36- لیمبرت، جان، تاریخ شیراز در عصر حافظ، ترجمه­ی دکتر محمداسماعیل فلزی، تهران، زوار، 1386.

37- مستوفی، حمدا…، تاریخ گزیده، به اهتمام ادوارد براون، تهران، دنیای کتاب، چ دوم، 1361.

38- ———، نزهة القلوب، به کوشش محمد دبیر سیاقی، تهران، کتابخانه طهوری، 1336.

39- معلم یزدی، علی بن محمد، مواهب الهی، به کوشش سعید نفیسی، تهران، 1326.

40- مهراز، رحمت‌اللـه، بزرگان شیراز، تهران، 1348ش، ص409؛ مصطفوی، محمدتقی، اقلیم پارس، تهران، انجمن آثار ملی، 1343.

41- میرخواند، محمد بن خاوندشاه، روضه الصفا، ج4، به تصحیح جمشید کیانفر، تهران، اساطیر، 1380.

42- نطنزی، معین­الدین، منتخب­التواریخ معینی، به اهتمام پروین استخری، تهران، اساطیر، 1383.

43- وزیری کرمانی، احمد علی خان، تاریخ کرمان (سالاریه)، به کوشش محمد ابراهیم باستانی پاریزی، تهران، 1340.