اتیمولوژی رشت

كريم كوچكي (پ‍ژوهشگر)

 

 نامواژه‌های گیلکی غالباً جُزء زبانهای سَنسکریت، فارسی باستان، زندی و اَوستایی‌اند. شماری از این کلمات در طول دوران تغییر لفظ یافته و با گویش‌های بومی درآمیخته‌اند و برخی دیگر بدون تغییرات هجایی به هیأت باستانی خود باقیمانده‌اند.

بعضی نیز تحت‌تأثیر گویش­های محلی مختلف که در شمال ایران بسیار متنوع‌اند، قرار گرفته و به کلمات مترادف خود برگشته‌اند، اما نکته‌ی قابل بررسی در این نامواژه‌ها وجود روستاها و شهرهای تکراری است که بعضاً با صدها کیلومتر مسافت با یک املاء نوشته و خوانده می‌شود، شهرهایی مانند: لاهیجان، لنگرود، رودسر، سیاهکل، گرگان و از جمله رشت که هر کدام در دیگر مناطق نیز به یک لفظ موجودند. سوای رشت به عنوان مرکز استان گیلان، رشت دیگری در تاجیکستان روسیه وجود دارد1 و نیز رَشتیان در فَرغانه ماوراءالنهر که در حدودالعالم ذکری از آن به میان آمده است.2

همچنین «رشت میر»3 نام دهکده‌ای در طالقان سُفلا و نیز «رشتقون»4 در حومه‌ی قزوین و «بارشت»5 در جنوب شرقی ایران و «رشته بیجار» در حومه رشت (مرکز گیلان) و «رشت آباد»6 در حوالی کوچصفهان و «لورشت» یا «او رشت»7 واقع در جنوب خرم‌آباد لرستان و «رشت رود»8 از دهات رودبار، ایضاً «رشت رود»9 دیگری در حومه شَفت (غرب گیلان) و «اَرشت»10 نام روستایی که با قزوین سه فرسخ فاصله دارد و «رشتیارپُشت» (رَشته پُشت)11 از ییلاقهای ماسال در غرب گیلان، نیز «اَبرشتجان» در حومه قم12 و «دَرَشت» تلفظ درست‌تر همان «طَرَشت» که اکنون در مرکز تهران قرار دارد، با نام قدیمی‌تر «دوریست»13 و «رشتخوار» در خراسان. در معنی رشتخوار آمده: خوار در زبان فارسی به معنی پَست بوم است که آبها در آن جمع گردد و خوارزم جایی است که آبهای آمودریا آنجا جمع می‌شد. ایرانیان و پارسی گویان نیز ولایتی را که آب‌های فرات و دجله و خلیج‌فارس در آن گسترده می‌شد خوارگان نامیده بودند و نام خلیج‌فارس در اوستا دریای خوراک است و در خط پهلوی دریای خارک نوشته شده ولی خاورشناسان آن را به غلط دریای خرک خوانده‌اند.14

بنابراین رشتخوار متشکل از دو جُزء «رشت» و «خوار» است که هر دو جزء آن از یک معنی برخوردارند، رشت نیز همانند خوار به پست بوم اطلاق می‌گردد و در شهر رشت نمود عینی دارد که در سطور بعدی بیشتر به آن خواهیم پرداخت. با استناد به موارد برشمرده فوق می‌توان نتیجه گرفت که دامنه گسترش زبانهای ایرانی در دوران باستان زیاد بوده است. واژه رشت برخلاف شهر رشت از زمان‌های دوردست می‌آید و بسان دیگر نامواژه‌های گیلکی و طبری ریشه در ژرفای تاریخ دارد، در این باره تحقیقاتی از سوی برخی گیلان‌شناسان و پژوهشگران به عمل آمده که بیشترشان در معنی آن راه خطا پیموده‌اند و هر یک ضمن برشمردن چندین معنی غالباً متفاوت به این نتیجه رسیده‌اند که رشت به معنی ستاره15- باران16- خاکروبه17 و یا برگرفته از تیشتَر (تَشتَر) ایزد یا فرشته باران می‌باشد. در این میان روان‌شاد جهانگیر سرتیپ‌پور نگاه دقیق‌تری به این نامواژه دارد و در معنی آن آورده است: ابتدا رشت به صورت رشت بازار بوده که تدریجاً نام بازار از آخر آن حذف شده و رشت عَلَم شد و با این مقدمه رشت صفتی بود که بعداً عَلَم شد و اسم خاص گردید. در نهایت به معنی جایی که در گودی و نشیب فرو افتاده باشد.18 ذکر این مورد می‌تواند در مورد رشت و نقاط پیرامونی آن نمود عینی داشته باشد و نگارنده این سطور جغرافیای رشت را از نظر توپولوژی قرین بدان معنی می‌پندارد. هم‌چنین «رشت» در اصطلاح کُردی به معنی نوعی رقص عجیب و عملیات مُحیّرالعقول فرقه‌ای از دراویش کردستان می‌باشد.19 نیز دکتر جلیل ضیاپور «رشت» را به معنی نیزه آورده است و چنین استنتاج نموده که مردم رشت در گذشته نیزه‌انداز بوده‌اند.20 در لغت‌نامه صحاح‌الفرس ذیل کلمه رشت آمده است: رشت چیزی باشد که از هم فرو ریزد.

بیت از فرالاوی: چون نباشد بنای خانه درست- بی‌گمانم که زیر رشت آید.21 در لغت‌نامه دهخدا ذیل واژه مربوط چنین آمده است: رَشت- بسیار خشک و شکننده و هر چیز که از هم فروریزد و فرو پاشد. (در لفظ شوشتری) نیز خانه و دیوار مُشرف به انهدام باشد. بیت از فردوسی: چو برداشتم جام پنجاه هشت- نگیرم بجز یاد تابوت و رشت. بیت دیگر از زجاجی: کس از روز بد چون تواند گریخت- خصوصاً که بر سر فلک رشت ریخت.22 دانشمند فقید محمد قزوینی که با نثر مُلمَّع‌اَش خواننده فارسی زبان را می‌آزارد، در مورد رشت اظهارنظر عالمانه‌ای نموده و چنین می‌نویسد: رشد- رشت در حدود العالم و عبدالله کاشانی و نزهة‌القلوب و تاریخ گیلان ظهیرالدین و تاریخ خانی و آن دیگر (جلد 4 این سلسله) همه جا بدون استثناء رشت با تاء مثنّاه فوقیه دارد و در یاقوت و ابوالفدا و هیچیک از سلسله جغرافیین عرب دخویه این کلمه یعنی رشت به هیچ املایی اصلاً و ابداً ندارد (به استثنای مَقدِسی- ص 373) که قَریة‌الرَّصد دارد که به عقیده من همان رشت است و صرّح به ایضاً لسترنج (مرادگای لسترانج مستشرق معروف است) ولی من قطع دارم که سابقاً این کلمه را جایی به هیئت رَشد با دال دیده بودم  بعد پیدا کردم در هفت اقلیم است که رَشد نوشته.23

در معنی رشت به لفظ تالشی(غرب گیلان) آمده است: معبر و مسیر گودی که در آن آب جاری گردد. نیز یخه رشت به معنی جایی مانند دره یا گودال که بطور طبیعی برف و یخ در آن انباشته شود.24

از دیدگاه نگارنده برای ریشه‌یابی نامواژه‌ای، اصولاً باید آنرا در مسقط الرأس (زادگاه) خود جستجو کرد، برای رشت هم باید آنرا در میان واژه‌های گیلکی و طبری و دیلمی و تالشی که با همدیگر اشتراک تاریخی و زبانی داشته و در یک محدوده جغرافیایی قرار دارند پی‌جویی نمود. بسا واژه در فرهنگ‌ها و زبان‌های مختلف هست که با یک املاء نوشته و تلفظ و خوانده می‌شود ولی در هر اقلیمی معانی ويژه خود را دارد، از این‌رو باید برای ریشه‌یابی «رشت» نیز به زبان و الفاظ قدیمی و باستانی پیرامون آن سرزمین توجه کرد و نمودهای عینی را یافت نه آنکه راههای دور و درازی را طی کرد که غالباً به بیراهه می‌رود.

فروردين 1385 خورشيدي

بازنگري نهايي- بهار 1390

 

توضیحات

1. این رشت هم اکنون به همین نام موجود است. کاتف یوویچ جهانگرد روسی دوره صفوی از این رشت عبور کرده و آن‌را در سفرنامه خود ثبت کرده، مترجم کتاب صادق همایونفرد آن‌را رشتِ گیلان پندشته، او می‌نویسد: از شماخی به رشت را توانستیم از مسیر جلگه سه روزه طی کنیم. رشت قصبه‌ای است نزدیک قلعه‌ای. از رشت تا گنجه را از دشت‌های کوهستانی یک روز پیمودیم.(¬ سفرنامه کاتف- ترجمه محمدصادق همایونفرد- کتابخانه ملی ایران- 1356- ص 56).

2.  لغت‌نامه دهخدا- جلد 8- ص 12076.

3. گزارش ایران- ترجمه سیدعبدالله- به اهتمام محمدرضا نصیری- کتابخانه طهوری- 1363- ص 56.

4. قزوین- سازمان جغرافیایی ارتش- جلد 26- ص 284.

5. نزهة‌القلوب- حمدالله مستوفی- به کوشش گای لسترانج- دنیای کتاب- ص 220.

6. رشت- سازمان جغرافیایی ارتش- جلد 16- ص 193.

7. تاریخ گزیده- حمدالله مستوفی- به اهتمام عبدالحسین نوایی- امیرکبیر- 1381- ص 562.

8. سفرنامه ملگونوف- ترجمه مسعود گلزاری- نشر دادجو- 1364- ص 283 (بخش تعلیقات).

9. ولایات دارالمرز ایران- گیلان- هـ . ل. رابینو- ترجمه خمامی‌زاده- انتشارات طاعتی و بنیاد فرهنگ- ص 221.

10. آثار البلاد و اخبار العباد- زکریا محمود قزوینی- ترجمه شرفکندی- انتشارات اندیشه جوان- 1366- ص 68 – اَورشت درست تر به نظر می رسد.

11. ولایات دارالمرز ایران- گیلان- رابینو- ص 146.

12. آسمانکَت- عبدالرحمان عمادی- نشر آموت- صص 136- 137- (به نقل از: تاریخ قم- حسین قمی- تألیف به سال 378 هجری).

13. جغرافیای تاریخی شمیران- دکتر منوچهر ستوده- جلد 1- چاپ پژوهشگاه علوم انسانی- 1371- صص 575-577.

14. زندگی مسلمانان در قرون وسطا- دکتر علی مظاهری- نشر سپهر- 1348- ص 6 – حاشیه.

15. رشت شهر ستاره- حمید فروحی- انتشارات روزبهان- چاپ رشت- 1371- (نام و عنوان کتاب چنین آمده است).

16. فرهنگ گیلان (فصلنامه)- اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی گیلان- شماره‌های 19 و 20- ص 32- مقاله احمد مهدیزاده-  ایضاً: شماره 23و24- ص 161.

17. شیرازی‌ها به خاکروبه «رشت» گویند.¬ دیدنیها و شنیدنیهای ایران- محمود دانشور- جلد 2- ص 70.

18. ریشه‌یابی واژه‌های گیلکی و وجه تسمیه شهرها و روستاهای گیلان- جهانگیر سرتیپ‌پور- نشر گیلکان رشت- 1372- صص 131-132.

19. دیدنیها و شنیدنیهای ایران- جلد 2- ص 289.

20. گیله‌وا (ماهنامه- چاپ رشت)- شماره 29و30- ص10.

21. صحاح الفرس- هندوشاه نخجوانی- به کوشش طاعتی- بنگاه ترجمه نشر کتاب- 1355- ص 45.

22. لغت‌نامه دهخدا- چاپ دانشگاه تهران- جلد 8- ص 12074.

23. یادداشتهای قزوینی- محمد قزوینی- جلد 5- چاپ دانشگاه تهران- 1339- صص 26 و 27.

24. لغت‌نامه تالشی- دکتر علی رفیعی- چاپ دانشگاه گیلان- 1386- صص 126 و 151- ذیل واژه داربَنگ.

یک فکر در “اتیمولوژی رشت”

  1. واژه “رشت” به اعتقاد من به معنای “شمال” است. همانگونه که میدانیم قلب تمدن نوسنگی و روستانشینی بین النهرین است. سومریان بوجودآورنده اولین تمدن شهرنشینی و سایر تجمعات انسانی بین النهرین را مرکز عالم” مید ” میپنداشتند. ” و جغرافیای شناخته شده آنزمان را به کالبد انسان تشبیه مینمودند. ” سُر ” در زبان سومری به معنای ” پا ” است. طبیعتاً عکس واژه ” سَر” واژه ” ” رَس” میباشد که در عربی به معنای ” سَر” است. طبیعتاً بالا دست یا ” سَر ” جغرافیایی ” شمال “خواهد بود. ” دریای رَس یا در یای رَش که ترجمه آن از کردی(از زبانهای بین النهرین شمالی) به فارسی دریای سیاه است. ” روس (با واو کوتاه) کشور شمالی روسیه است، انگلیسی آن ” راشا ” است. مواردی زیادی نام در منطقه شبیه به همین واژه وجود دارد که از لحاظ موقعیت جغرافیایی در همان محل در شمال واقع هستند که موید این نظر است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

Current ye@r *