فهرست مطالب

ره آوردگیـل

ماهنامه‌ی پژوهشی- علوم انسانی

سال نهم، دوره‌ی جدید، شماره‌ی 1، پیاپی 18، اردیبهشت 1391

1- داستان نوه ها

2- زنی با لبخندی زیبا ، مردی با چشم‌های غمگین

3- ترانه «برنج مُرواری بارده»

4- چرا خاک لشت‌نشا بر فرزند برومندش آغوش باز نکرد!

5- مردمی بود، مردمی ماند

6- بوی باران، بوی جنگل، بوی دریا

7- رویدادها و اخبار فرهنگی و هنری

8- تاسی‌یانی گول عموی گیلان

9- استادِ همیشه مانا فریدون پوررضا

10- «اَفتؤ صدا»

11- فولکلور و استاد فریدون پوررضا

12- صدای دردهای یک قوم

13- سبز صدا

14- شکوه امواج صدای استاد پوررضا در مقام شش دانگ

15- تنها صدا است که می‌ماند

16- استاد پوررضا و بهینگیِ فشرده‌ی صدا

17- راز مانایی و جاودانگی استاد پوررضا

18- مثلث عاشورپور، پوررضا و مسعودی

19- سحرگاهان

20- تصویرهای بریده بریده

21- صدای تو به صلابت البرز

22- مکتب آوازی

23- تی صدایا پرا دان

24- خاموشی، تقوای او نبود

25- همه‌ی اندوه‌ها در صدایش

26- نقش ویراستاری در تربیت نویسندگان

داستان نوه ها

مجید دانش آراسته

بطری‌های خالی شیر را برداشتم و با این بهانه از خانه فرار کردم. می‌خواستم وقتم را بگذرانم. مدتی توی صف ایستادم. از شانس من شیر نیاورده بودند. برایم مهم نبود که از بازار آزاد بخرم. حیف انبار بسته بود، وگرنه می‌رفتم پیش علی قپاندار می‌نشستم. بد وقتی مادر نعمتی مُرده. به همتی گفتم بروم بنا را باز کنم که همتی گفت: می‌خواهی حرف مردم را برای من بگذاری. ادامه‌ی خواندن

زنی با لبخندی زیبا ، مردی با چشم‌های غمگین

تقدیم به فرامرز طالبی، به لبخند زیبایش

 

شاپور بوبرد

گفته بود که می‌رود غذا سفارش دهد. نمی‌دانستم چرا احساس می‌کردم برنخواهد گشت. چرا باید بر می‌گشت؟ من که او را نمی‌شناختم. او بود که از من پرسید “گرسنه هستی” چنان محو لبخند زیبایش شده بودم که بی‌اراده سرم را به تأیید تکان دادم. بازویم را چسبید. از تالار بیرون آمدیم. از جایی که نمی‌دانستم چرا اصلاً آنجا بودم. و کنار این پیاده‌رو که میزها را چیده‌اند نشستیم. اصرار داشتم “شما نروید. فقط به من بگویید کجا باید غذا سفارش بدهم.” با همان لبخند زیبایش پرسید “نترس برمی‌گردم” از کجا می‌دانست که ترسیده‌ام؟ از کجا مرا می‌شناخت؟ ساعت‌ها انتظار کشیدم. برنگشته بود. ناامید شده بودم . احساس شکست و ناامیدی چیزی نبود که با آن آشنا نباشم. بودند زنانی در زندگیم که آمدند و رفتند. ولی این تصادف و این صمیمیت ناگهانی هیچ اراده برایم نگذاشته بود. ادامه‌ی خواندن

ترانه «برنج مُرواری بارده»

baranja murvari bārda

 

 

کوچی لاکوی ویری دیل ناگرونه                       kuci läkuy viri dil nāgaruna

احمد خان کو بوشو هیچکی ندونه             ahmad xon ko bušu hicki naduna

احمد خانَ بگید بائی به خانه                        ahmad xona bagid bäi ba xona

برنج مُرواری بارده گول مانه                  baranja murvari bārda gula muna

بمیرم تی نشانه تی گول گول پیراهنه   bamiram ti našana ti gul gula pirhāna

ادامه‌ی خواندن

چرا خاک لشت‌نشا بر فرزند برومندش آغوش باز نکرد!


 

سیدرضا کوچصفهانی

یک نامه و یک اشاره:

پس از کـوچ هنـرمند سرفـراز سرزمینمان استاد فریدون پوررضا، گروهی از لشت‌نشایی‌ها و جمعی از دوستـداران موسیقی تقـاضا داشتند، استاد پوررضا در خاک مادریش لشت‌نشا به خاک سپرده شود، امّا این امر اتفاق نیفتـاد، آیـا بـه دلیـل ایـن بـود کـه لشت‌نشایی‌ها پیگیری لازم را انجام ندادند، یا وصیت استاد چه بود و یا خانواده‌اش چه می‌خواستند، بماند. امّا آنچه مسلم است، استاد فریدون پوررضا در قلب مردم هنردوست جا دارد و در اصل قبر هنرمند باید سینه پرطپش مردم باشد، که درباره‌ی او اینچنین است. نامة دوست هنرور ما، رضا کوچصفهانی به این امر اشاره دارد.

بالاخره آنچه مقدّر بود تحقّق یافت و در عصرگاه چهارشنبه بیست و سوّم بهار سال یکهزار و سیصد و نود و یک خزان عمر فریدون پوررضا، این فرزند وارسته ایران آریائی فرا رسید و آن استاد فرزانه، وعده حق را لبیک گفته و در آخرین منزل خویش آرامش ابدی یافت. ادامه‌ی خواندن

مردمی بود، مردمی ماند

                                     

معصومه شمشادی ایمن‌آبادی             زهره شمشادی ایمن‌آبادی

فروغ هنر را نیازی ناآگاهانه به مقابله و ایستادگی در برابر زوال و نیستی می‌داند و کار هنری را تلاشی برای باقی ماندن و باقی گذاشتن «خود» و نفی معنی مرگ «عشق همان هنر است.» و هنر جاودانگی. استاد زنده‌یاد پوررضا هنرمند پرآوازه گیلان هم رود زلالی بود که به دریا پیوست. اکنون که هشت روز است او را از دست داده‌ایم، همچنان در هر کوی و برزن، مغازه و معبر صحبت از آوای آن پرآوازه است. از کوچک و بزرگ. پیر و جوان، همه جا سخن از اوست. ادامه‌ی خواندن

بوی باران، بوی جنگل، بوی دریا

                                                      رضا عابدی

هنوز نغمه‌های دلنشین او در کوچه‌ها جاریست و صدای لای‌لای (مادرانه) او بر گهواره‌های کودکان زمزمه می‌شود. زنان شالیکار در هنگام نشاء رنج برنج آواهای او را با صدای او می‌خواندند. او با شعر زندگی می‌کرد.

جایی نبود از او سخنی گفته نشده باشد. باورش برایم و برای خیلی‌های دیگر سخت بود که او رفت و صدای دلنشینش خاموش شد. او صدای جاودانه موسیقی فولکلوریک گیلان بود و جان تازه‌ای به گویش گیلکی بخشید. استاد پوررضا ستاره‌ای در آسمان موسیقی ایران زمین بود، چرا که همه بزرگان موسیقی ایران زمین صدای او را می‌ستودند. صدای او بوی باران، بوی جنگل، بوی دریا، بوی دشت و کوهستان داشت. نغمه‌های او زنان و مردان گیل و دیلم را به حرکت درمی‌آورد. صدای او برخواسته از دردها و رنجهای زنان و مردان دست پینه‌بسته و صورت‌های چروک‌خورده بود. ادامه‌ی خواندن

رویدادها و اخبار فرهنگی و هنری

مسجد صفی رشت

در فهرست ثبت آثار ملی

مسجد تاریخی صفی در محله‌ی صفی رشت که به مسجد شهیدیه و مسجد سفید نیز معروف است، در فهرست ثبت آثار ملی کشور قرار گرفته است. بنای اولیه‌ی مسجد طبق روایتی بوسیله‌ی صفی‌الدین اردبیلی به دلیل دوستی با شیخ زاهد گیلانی در سفری به گیلان احداث گردید و در کنار عبادتگاه، چاهی حفر نمود که بعدها تبدیل به مسجد شد. طبق عبارتی که روی یک کاشی در داخل محراب قرار دارد، سال تجدید بنای آن به دست حاجی یوسف کاشی‌ساز در سال 1334 هـ .ق (1295 خورشیدی) ذکر شده است. ادامه‌ی خواندن

تاسی‌یانی گول عموی گیلان

نادر اسدی

 

«خواندن نوشتن دوره دبستان را در زادگاهش لشت‌نشاء آموخت و سپری کرد و پس از آن خواندنی را آغاز کرد که در دانشگاه‌های دل مردم «کرسی» داشته و دارد و در هر کوی و برزنی همچنان به بلندای اوج قله، زبانزد خاص و عام است».

زنده‌یاد استاد «فریدون پوررضا» بیش از 5 دهه از عمر گرانقدر 80 ساله‌اش را در امر خواندن- پژوهش و تحقیق و یافتن فولکلور بجای مانده از نسل‌های قدیم صرف کرد و یافته‌های دل‌نشین، سینه به سینه نقل شده را چنان پر و بال دارد و رنگ‌آمیزی کرد و به «زلالی باران» و سوزناکی صدایش درآمیخت و برای خیل هنردوستان و هنرمندان نسل‌های بعد میراثی ارزشمند به یادگار گذاشت. ادامه‌ی خواندن

استادِ همیشه مانا فریدون پوررضا

انوش نصر ماسوله

به اعتقاد بنده، صدای مخملی و ملکوتی استاد فریدون پوررضا با اندوخته‌های پژوهشی، علمی‌اش به آن درجه از اعتبار هنری رسیده بود که عنوان بزرگمرد آواهای محلی ایران و گیلان در قرن اخیر و شاید قرن‌های بعد فقط برازندة شخصیت ذاتی و هنری ایشان در اذهان باقی خواهد ماند. 

با صدائی ماندگار، اندیشه‌ای پُربار، توانائیِ سرشارِ از خلّاقیت. لیاقتِ گیلانیان و ایرانیان بود. ادامه‌ی خواندن