موانع اصلاحات سیاسی در ایران عصر قاجار



دکتر قربانعلی کناررودی*

سهیلا نعیمی**

چكيده

در تاریخ معاصر ایران، روی کار آمدن قاجار از اهمیّت ویژه‌ای برخوردار است. اروپا با پشت‌سر گذاشتن انقلاب صنعتی، وارد مرحله تازه‌ای از دوران تاریخی خود شد. ارتباط ایران با اروپا در این دوره گسترش یافت و این کشور کانون توجّه قدرت های استعماری قرار گرفت. روابط بین المللی در این دوره بر اساس مصالح سیاسی و اقتصادی شکل گرفت و زمامداران قاجار از این تغییرات بی‌اطلاع بودند. این امر نتایج غیرقابل جبرانی برای ایران به همراه داشت و اوضاع سیاسی و اجتماعی آن تحت‌تأثیر این وضعیت بین‌المللی قرار گرفت. سیاستمداران و روشنفکران وقت، برای اصلاح امور کشور دست به تلاش بسیاری زدند، اما مشکلات سیاسی و اجتماعی ایران به دلیل موانعی چند، درمان نشد.

این مقاله بر آن است تا به موانع اصلاحات سیاسی عصر قاجار در ایران بپردازد.. روش کار تحلیلی و توصیفی با تکیه بر منابع کتابخانه‌ای است.

کلید واژه ها: ایران، قاجار، اصلاحات سیاسی، ساختار سیاسی

مقدمه:

قاجارها اقوامی ترک نسب بودند که با بهره‌گیری از خلاء قدرت سیاسی در ایران به قدرت رسیدند. آنان در زمره ایلاتی بودند، که در مناسبات قدرت در زمان صفویّه، با یاری دادن این سلسله، به عرصه ی سیاست ایران راه یافتند. قبیله ی قاجار در پایان حکومت زندیّه موفق شد، با اقدامات آقامحمدخان قاجار به قدرت دست یابد. وی توانست با دفع دشمنان داخلی، به سلطنت برسد و سلسله ای موسوم به قاجاریه را تأسیس کند. دوره‌ی نسبتاً کوتاه حکومت او، هر چند از خشونت‌های زیادی برخوردار بود، با این وجود به ایجاد امنیت و ثبات در ایران منتهی گردید.

دوران فتحعلی شاه، عصر رقابت‌های استعماری بین اروپایی‌ها به خصوص انگلیس و روسیه و فرانسه محسوب می‌شد. در این زمان، مناسبات بین‌المللی، کاملاً دگرگون شده بود. روابط غرب با شرق وارد مرحله جدیدی شد که بر مبنای آن قدرت‌های بزرگ هدفی جز تأمین اهداف استعماری خود نداشتند و رقابت بین آنان بر سر کسب منافع، آزادی و آبادانی ملل شرق را دچار آسیب کرده بود. کشور ایران نیز به دلایل جغرافیایی و اقتصادی و سیاسی مورد توجّه استعمارگران قرار گرفت.

پادشاهان قاجار از مناسبات جدید بین المللی بی اطلاع بودند. آنان پدیده ی استعمار را نمی‌شناختند  و با اهداف استعماری آشنا نبودند. نگاه آنان به استعمار، همچون نگاه آنان به یک کشور خارجی بود. بی‌اطلاعی زمامداران از اوضاع حاکم بر جهان، عواقب جبران ناپذیری برای استقلال ایران داشت. هر چند استعمارگران، نتوانستند ایران را مانند بسیاری از کشورهای دیگر جهان، مستقیم به صورت مستعمره‌ی خود درآورند، امّا با نفوذ در هیأت حاکمه‌ی ایران موفق شدند، حاکمان سیاسی ایران را به حامیانی برای منافع خود مبدل سازند.

در زمان حکومت قاجار، ایران به لحاظ سیاسی و اقتصادی دچار آسیب‌های فراوانی شد. استبداد پادشاهان قاجار و نفوذ استعمارگران و امتیازات اقتصادی و سیاسی به بیگانگان، نگاه عدّه‌ای از سیاستمداران و اندیشمندان را به علل عقب ماندگی ایران در زمینه‌های مختلف جلب کرد. اوّلین توجّه به ضعف ایران، به دنبال شکست در جنگ‌های ایران و روسیه به وجود آمد. این ضربه‌ی نظامی، نه تنها بخش‌هایی از ایران را جدا کرد، بلکه زمینه‌ای برای نفوذ اقتصادی و سیاسی استعمارگران فراهم کرد. برخی از دولتمردان که از نزدیک با این جنگ‌ها و نتایج خفت بار آن تماس داشتند، درصدد یافتن علّت این عقب ماندگی برآمدند. اصلاحاتی که آنان درصدد انجام آن بودند به دلیل موانعی به نتیجه نرسید. به عنوان یک علّت، ضعف نظامی کمترین چیزی بود که حکّام ایران در آن زمان از آن برخوردار بودند، چرا که ریشه‌های عقب ماندگی و ناکامی در جایی دیگر بود.

در واقع پرسش اصلی این است که موانع اصلاحات سیاسی و اجتماعی در عصر قاجار چه بوده است؟

فرضیه این است که: برخی عوامل درونی به همراه عوامل بیرونی، مانع از تحقّق اصلاحات سیاسی در ایران عصر قاجار شده است.

این پژوهش‌ها بر آن است تا به بررسی موانع مورد نظر بپردازد و علل ناکارآمدی برخی از سیاست‌ها را به اختصار مورد مطالعه قرار دهد. لذا، موانع اصلاحات سیاسی را در دو زمینه علل داخلی و علل خارجی مورد نقد و بررسی قرار می‌دهد. در ابتدا لازم به نظر می‌رسد تا تعریفی از ساختار سیاسی لحاظ گردد و منظور از اصلاحات سیاسی روشن شود.

ساختار سیاسی مجموعه‌ای از حکومت، قواعد و مردم است. وجود هر یک از این مؤلفه‌ها در جای خود منجر به ایجاد ثبات سیاسی می‌گردد. هرگاه هر یک از ارکان نامبرده به نوعی دچار تزلزل گردند که کار دیگری را مختل نمایند و یا قادر نباشند یک جامعه را به طرف کمال مطلوب هدایت نمایند در چنین شرایطی اوضاع سیاسی دچار بی ثباتی می‌گردد و قادر نخواهد بود منافع جامعه را تأمین کند. تحت این شرایط نیاز به اصلاحات، یعنی ایجاد تغییر و تحوّلی برای برگرداندن اوضاع سیاسی به وضعیت مطلوب، امری لازم است. به مجموعه این راهکارها اصلاحات سیاسی گفته می‌شود.

 

موانع داخلی و درونی اصلاحات سیاسی

حرکت های اصلاح طلبی که در عهد قاجار بوجود آمد، عمدتاً از دو منشأ سرچشمه می گرفت. برخی از این حرکت‌ها از داخل نظام سیاسی آغاز شده بودند و به تعبیری «جریانات اصلاح طلبی درون نظام» بودند و برخی خارج از نظام قرار داشتند و به گفته‌ای «جریانات اصلاح طلب بیرون از نظام» قلمداد می‌شدند. (صادق زیباکلام، 1377: 232) هر دو این جریانات در درک لزوم اصلاحات، نقطه مشترکی با یکدیگر داشتند. با شکست جریان اصلاح‌طلبی از درون سیستم، جریان اصلاح‌طلبی از بیرون سیستم آغاز شد. (همان: 233)

برخی برآنند که، نظام سیاسی مردم ایران از چهار منشاء سرچشمه می گیرد که عبارتند از: «ساختار نظام سیاسی، تجربیات تاریخی، ایدئولوژی نخبگان سیاسی و دین». (میری، 1378: 76، 77) از بین موارد ذکر شده، در ابتدا می‌توان از ساختار نظام سیاسی، بعنوان موانع درونی اصلاحات سیاسی در عهد قاجار سخن گفت.

نظام زندگی قاجارها مانند بسیاری از قبایل ترک مبتنی بر معیشت ایلی بود. بر اساس این نظام، فرد قدرت و جایگاهی ندارد. حقوق فردی تحت‌الشعاع حقوق جمعی قرار دارد. اطاعت از رئیس قبیله، اصل است و بروز خلاقیّت‌های فردی تابع رأی و نظر رئیس قبیله است. واگذاری نقش‌ها در نظام اجتماعی و نظام سیاسی بر مبنای تعلقات خویشاوندی است. (سریع‌القلم، 1377: 34) در این نظام قابلیّت‌های فردی عرصه‌ای برای بروز و ظهور نمی‌یابد. به تعبیری «فرد شهروند در برابر دولت و نهادهای سیاسی تنهاست…». (سریع القلم، 1377: 34) در این نظام «هر گونه تغییر به عنوان انحراف و سنت شکنی» تلقّی می‌شود. (همان: 93)

ویژگی‌های این فرهنگ سیاسی عبارت است از: حذف رقبا، روش سرکوب برای حل و فصل اختلافات، بی اعتمادی نسبت به یکدیگر، فرد محوری در حد مطلق، قانون گریزی، فقدان امنیت مشاغل  و حاکمیّت دیوان سالاری مبتنی بر خویشاوندی، واگذاری سمت‌های کلیدی به افراد بی‌لیاقت. (همان: 34) رؤسای ایل، تحمّل هیچ‌گونه انتقاد یا مخالفت علیه خود را نداشتند و مخالفت آنان با معترضینِ خود به شکل نظامی صورت می‌گرفت. «… بهمین دلیل، خان‌ها معمولاً با ایجاد ارتش ملی مخالف بودند». (همان: 39)

به قدرت رسیدن قاجار به گفته سریع القلم نوعی جابجایی در سطح ترکیب ایلاتی حاکم شمرده                    می‌شود. (همان: 86) فرهنگ سلطنت مانند فرهنگ عشیره‌ای عمل می‌کند. قاجارها که از ایلات بودند، دارای نظامی بودند که بزرگ آنان به مثابه شاه، همه قدرت را در اختیار داشت. قدرت او مطلق بود و هیچ مانعی در برابر اراده و حاکمیّت او وجود نداشت. همه چیز متعلّق به شاه بود و احدی نمی‌توانست در برابر او مخالفت کند. شاه با اراده‌ی خداوند، مالک جان و مال رعیت خود بود و با استبداد مطلق حکومت می‌کرد. در این زمان، «هیچ گاه اشرافیت مستقل و واجد مصونیت و حقوقی که بتواند از لحاظ قانونی محدودیتی در مقابل قدرت پادشاه ایجاد کند، مجال پیدایش نیافت». (بشیریه، 1381: 51) چنین نظامی به طور طبیعی با الگوی «رابطه قدرت سنتی در ایران مبتنی بر حکم و اطاعت از بالا به پایین بوده است و با مفاهیم اسطوره ای و مذهبی سخت درآمیخته و مشروعیت خود را از منابع مختلف کسب کرده است». (همان: 31: 30)

شاهان قاجار در نظامی حکومت می‌کردند که در آن، فرهنگ سلطنت و فرهنگ عشیره‌ای تشابهات زیادی با یکدیگر داشت. ماهیّت نظام عشیره‌ای، مانع از دست یابی به وحدت سیاسی است. یکی از دلایلی که انجام هر گونه اصلاحات سیاسی در جامعه را عقیم می گذارد، وجود چنین نظامی است که در آن شاه مستبدانه حکومت می کند. استبداد او پذیرای هیچ فکر برتری نیست. او خود را بالاتر از قانون  می‌داند و وظیفه دیگران را، اطاعت محض در برابر اراده خود می‌داند. لذا در چنین جامعه‌ای تنها «فرهنگ چاکری» است که رشد می‌کند. (همان: 88)

برخی از پژوهشگران اعتقاد دارند، با توجّه به استبدادی بودن قدرت در عهد قاجار واکنش‌های ایرانیان نیز متفاوت بوده است و بارزترین این رفتارها را چنین می‌شمارند: «تسلیم، تملق، سیاست‌گریزی، … بی اعتمادی نسبت به نخبگان سیاسی…». (میری، 1378: 76) شاهان قاجار تغییری در رفتار و بینش سیاسی خود نداشتند و خود را مالک جان و مال مردم می‌پنداشتند. بعد از پایان جنگ‌های ایران و روسیه، تلاش برای از بین بردن مشکلات بیشتر رنگ نظامی داشت تا سیاسی و کسانی که به این امر مهم پرداختند، با ناکامی روبرو شدند. قائم مقام و عباس میرزا اصلاح در زمینه ارتش را دریافتند، امّا برای اصلاحات خود حامی جدی پیدا نکردند. (آوری، 1369: 74، 73 /1) در مورد عباس میرزا به خصوص، آنچه در راه اصلاحات او مانعی جدی محسوب می‌شد، رقابت های درون دربار بود. (زیباکلام، 1377: 238) از دیگر موانع اصلاحات او می‌توان، مخالفت برخی از رؤسای قبایل با او، قوای نظامی سنتی، مذهب و شکست ایران در دوره دوم جنگهای ایران و روسیه دانست. (همان: 238، 239، 240) در زمان محمدشاه نیز اوّلین تلاش ها برای اصلاح وضع موجود منجر به مرگ قائم مقام گردید. (کسروی، 135: 8) قائم مقام را به عنوان پرچم دار اصلاحات سیاسی در ایران می دانند. (آوری، 1369: 91/1) هر چند برخی از پژوهشگران، عباس میرزا را بعنوان اوّلین کسی می‌دانند که برنامه نوسازی و اصلاحات را شروع کرد. (آبراهامیان، 1382: 68) امّا باید اشاره نمود اصلاحات وی بیشتر در زمینه نظامی و نه در عرصه سیاسی بوده است.

در دوره‌ی ناصرالدین شاه بارقه های بیداری بین ایرانیان بوجود آمد و امیرکبیر دست به اصلاحاتی در زمینه سیاسی زد. امّا استبداد شاه مانع انجام اصلاحات لازم شد. اگرچه مرگ امیرکبیر روند اصلاحات را از بین نبرد، با این وجود اقدامات ناصرالدین شاه سبب کندی اصلاحات سیاسی گردید. (همان: 71) در مقابل این نظر برخی نیز عقیده دارند مرگ امیرکبیر روند اصلاحات را بطور کلی متوقف کرد. (زیباکلام، 1377: 254) امیرکبیر دوّمین اصلاح‌گر این عهد به شمار می‌رود. (همان: 69) «مبنای اندیشه او قاعده‌مند کردن حکومت بود». (سریع القلم، 1377: 91) حتّی تلاش‌های میرزا حسین خان سپهسالار نیز به همین علت، بدون نتیجه ماند. (کسروی، 1351: 8) سپهسالار که بی‌اطلاعی شاه را مانع انجام اصلاحات سیاسی می‌دید، زمینه‌هایی برای سفر پادشاه و دیدن مظاهر تمدن غرب فراهم کرد. او معتقد بود شاه برای حکومت کردن باید مثل سلاطین انگلیس رفتار کند. (آوری، 1369: 169 /1) ناصرالدین شاه با اقتدار وزیر مخالف بود. او نمی‌توانست محدودیت در اقدامات خود را تحمل کند. (همان: 168، 167) در نتیجه شاه سپهسالار را برکنار و در پستی پایین‌تر به کار گماشت و مانع انجام تغییرات سیاسی و اصلاحات در این زمینه شد. (همان: 170)

علاوه بر استبداد پادشاهان، بی‌اطلاعی پادشاهان از سیاست‌های بین‌المللی نیز مزید علت بود. اطلاعات آنان از آگاهی‌های یک رئیس ایل فراتر نمی‌رفت. عدم شناخت سیاست‌های جهانی و اهمیّت ایران در این عرصه، راه انجام هرگونه اصلاحات را سد کرده بود. دوران حکومت فتحعلی‌شاه، ولایات وضعیت نامطلوبی داشتند. نظام سیاسی به خواست شاه مجبور شد تا کسری درآمدهای خود را به    شیوه هایی نامعقول جبران کند. (سریع القلم، 1377: 87) سفر ناصرالدین شاه به اروپا، بعنوان اوّلین شاه ایرانی، (کسروی، 1351: 10) نیز نتوانست درمان درد باشد، چرا که وی مقایسه‌ی غلطی بین ایران و غرب داشت و «بجای آنکه شکوه و نیروی اروپا را نتیجه همدستی دولت‌ها و توده ها دانسته، او نیز توده را بتکان آورد و بکارهای سودمندی وا دارد، … بنومیدی گرایید، و در برابر همسایگان ناتوانی و زبونی بیشتر نمود». (همان: 10) وی با اینکه در سفرهایش به اروپا، اختلافات عمیق بین دو جامعه غرب و شرق را به خوبی مشاهده می‌کرد، امّا به سبب داشتن روحیه‌ای مستبدانه، در برابر اعتراضات مردمی ایستادگی کرده و مانع اقدامات اصلاح گرایانه ای شد که امثال امیرکبیر آغاز کرده بودند. (آبراهامیان، 1383: 95) به همین دلیل نیروهای مخالف نظام تلاش می‌کردند با جانشین کردن فردی ضعیف‌تر از ناصرالدین شاه مانع استمرار حکومت مطلقه فردی گردند. (آوری، 1369: 231 /1)

برخی از مورّخان به نقش درباری ها در انجام اصلاحات عصر ناصرالدین شاه و به سنگینی بار مالیات و اشاعه فقر اشاره کرده‌اند. (آدمیت، هما ناطق، 1356: 174، 173) شکست در زمینه‌ی پاره‌ای از اصلاحات سیاسی در این زمان، هنگامی خود را بیشتر نشان داد که ناصرالدین شاه با فکر تأسیس شورای وزیران به مخالفت برخاست و با استبداد شخصی خود مانع اقدامات این شورا گشت. (همان: 166) اصلاحات سیاسی موقعی می‌توانست موفق باشد، که شخص شاه نیز از آن حمایت کند، حال آنکه «ناصرالدین شاه … همواره می کوشید ملت ایران را از درک حقایق امور و وقایع روزمره سیاسی دور نگه دارد». (طباطبایی، 1366: 198)

مظفرالدین شاه نیز فردی نالایق بود. تا جایی که برخی مورّخان دلیل اصلی بروز انقلاب مشروطه را همین مسأله دانسته اند. (خلیلی، 1378: 62) سیاست های او در زمینه ی سیاسی و اقتصادی، بیانگر ناآگاهی کامل او در عرصه بین المللی است. (آبراهامیان، 1383: 96) مزید بر اینکه مشکلات مالی حکومت او، شاه را به گرفتن وام از کشورهای دیگر برانگیخت و نفوذ خارجیها در اداره امور ایران را بیشتر کرد و بسیاری از منابع مالی کشور را در گرو این وامها قرار داد. (آوری، 1369: 229، 230 /1)

از سوی دیگر باید گفت سلاطین مستبد به خاطر حس خود بزرگ بینی، سعی می‌کردند تا نیروهای ضعیف و بی‌اراده‌ای را در کنار خود جمع آوری کنند، زیرا همواره از حضور شخصیت های قوی و دارای نبوغ سیاسی در هراس بودند. برای نمونه می توان به قتل قائم مقام فراهانی و میرزا تقی خان امیرکبیر اشاره کرد.

این ویژگی های سیاسی در عهد قاجار از ابتدای به حکومت رسیدن آقامحمدخان تا انقلاب مشروطه، در ایران دیده می‌شود. در آستانه ی انقلاب مشروطه بنا به دلایل درونی و بیرونی تحولاتی از لحاظ فرهنگی، سیاسی و اقتصادی در ایران پدیدار شد و «حقانیت رژیم سیاسی مبتنی بر استمرار سلطنت مورد تردید قرار گرفت». (خارابی، 1386: 34) محمدعلی‌شاه نشان داد که دلخوشی از مشروطه و مشروطه‌خواهان ندارد. وی در برابر کسانی که، عامل همه بدبختی ها را شاه و رفتار مستبدانه او می دانستند با خشونت بسیار عمل کرد. سلطان‌العلما در نوشته های خود از شاه خواسته بود تا، از سرنوشت لوئی شانزدهم در انقلاب فرانسه پند گیرد. (دهقان نژاد، 1384: 18) تأثیر دو گروه، یکی اشراف و دیگری قدرت های خارجی در اداره امور کشور در زمان محمدعلی شاه، مانع هر تحول و اصلاحی شده بود. (آوری، 1369: 76، 77 /1)

باید اشاره کرد نه تنها محمدعلی شاه بلکه شاهان قاجار تلاش می‌کردند با دامن زدن به کینه‌ها و اختلافات بین گروه های اجتماعی هر گونه اصلاحاتی را ناکام سازند. (آبراهامیان، 1383: 59) «اینان خود کاری نمیکردند و دیگران را هم نمی‌گذاردند». (کسروی، 1351: 8)

از آنجایی که در یک ساختار سیاسی، افرادی غیر از پادشاهان و نخبگان سیاسی نیز نقش دارند، درباریان و اشراف محلی، خوانین و صاحب منصبان نیز عامل مهمی در ناکارآمدی انجام اصلاحات سیاسی محسوب می‌شوند. (سریع‌القلم، 1377: 93) چرا که آنان نیز مانند شاه و اطرافیان او، با هر تحولی که قدرت آنان را محدود می‌کرد به مخالفت برمی‌خاستند. هر چند افراد صلاح‌گری نیز در این دوره به فکر تحولات سازنده ای افتادند، امّا از جایی که اقدامات آنان در یک ساختار سیاسی بیمار صورت می‌گرفت، نمی‌توانست نتیجه مثبتی به دست دهد. (همان: 89)

رشد عقلی یک جامعه نیز در پذیرفتن تحولات بی‌تأثیر نیست. بقای فرهنگ عشیره‌ای که ناشی از علل مختلف در عهد قاجار بود، هرگونه اصلاحی را با شکست روبرو می‌کرد. غیر از عوامل یاد شده فوق، از دیگر موانع اصلاحات سیاسی در ایران که در این دوره می‌توان به آنها اشاره داشت، ناآگاهی سیاسی مردم بود. آنها منافع و ضرر و زیان خود را درک نمی‌کردند و تنها پس از جنبش تنباکو بود که به آگاهی دست یافتند. (کسروی، 1351: 15)

دیگر عاملی که می توان در این خصوص ذکر کرد، دنبال نشدن اصلاحات و عدم پیگیری جدی تحولات توسط اندیشمندان در این عصر است. چنانچه مشاهده می‌شود، قتل قائم مقام اصلاحات او را متوقف کرد (آوری، 1369: 75، 76 /1) و قتل امیرکبیر نیز عملاً منجر به متوقف شدن اصلاحات وی شد. (شمیم، 1375: 201) برخی اقدامات و اصلاحات امیرکبیر با مخالفت برخی طبقات مذهبی هم روبرو بود. (آوری، 1369: 127/1) مزید بر اینکه، «اندیشه‌های امیرکبیر که ریشه در عقلانیت مملکتداری داشت نتوانست حالت نهادینه به خود بگیرد» (سریع القلم، 1377: 91) در این ارتباط ناکامی امین‌الدوله در زمان مظفرالدین شاه، در اصلاحات مورد نظر خود را می‌توان ذکر نمود. (کسروی، 1351: 22)

فقر آگاهی سیاسی برخی از شخصیت‌های مذهبی نیز مانعی جدی در راه اجرای اصلاحات سیاسی این عهد بود. درخواست عزل امین الدوله از سوی برخی از شخصیت های مذهبی که به درستی به اصلاحات وی پی نبرده بودند، مصداق این مطلب است. (همان: 23) برخی از این افراد مفهوم «قانون» را در گفته های ملکم درنمی‌یافتند و با مخالفت و اعتراض خود به این شخص، زمینه های تبعید وی را فراهم آوردند. (آبراهامیان، 1383: 85) مخالفت آنان با اقدامات حاجی میرزا حسینخان سپهسالار باعث ناکام ماندن اصلاحات او و کناره‌گیری او از امور گردید. (کسروی، 1351: 9، 10)

غیر از موارد ذکر شده اختلافات فرهنگی و قومی با توجّه به شرایط اقلیمی ایران نیز مانع اصلاحات می شد، چرا که در برخی نواحی اختلافات مذهبی شکاف های جدیدی ایجاد می کرد یا اختلافات موجود را شدت می‌بخشید. (آبراهامیان، 1383: 21)

موانع خارجی و بیرونی اصلاحات سیاسی و اجتماعی:

از موانع داخلی اصلاحات سیاسی در عهد قاجار که مهمترین نقش در ناکامی اصلاحات در این زمان را دارد بگذریم، عامل دیگری که روند اصلاحات سیاسی در ایران را در زمان مورد نظر با شکست روبرو ساخت موانع خارجی است. در این زمینه اساسی ترین مانعی که می توان به آن اشاره داشت، پدیده استعمار خارجی و نفوذ خارجی‌ها در ایران است.

در قبل اشاره شد که نظام ایلی قاجار و اطاعت بی چون و چرا از شاه، انجام هرگونه تحولی در عرصه‌ی سیاسی را با مشکل روبرو ساخته بود. بی‌تردید این نظام مورد حمایت استعمارگران در دوره‌ی مورد نظر بود. این ساخت هر چند مشکلات زیادی داشت، اما مطابق با نظر و میل استعمارگران بود. فرهنگ سنتی ایران، در جهت حفظ ساخت سیاسی بود، امّا در دوره‌ی قاجار تأمین‌کننده خواست استعمارگران و قدرت‌های خارجی گردید. (سریع القلم، 1377: 87) استعمارگران برای حفظ منافع سیاسی و اقتصادی خود سعی داشتند از این نظام حمایت کنند و برای این کار ضمن ایجاد جدایی بین مردم و حکومت، در جهت توسعه جهل و خرافات نیز تلاش‌های بسیاری کردند. این نکته‌ای است که از دیدگاه برخی از محققین از پایه‌های استبداد شرقی به حساب می‌آید. (وطن خواه: 138)

نفوذ سیاسی استعمارگران در ایران می توانست بسیاری از مسائل اقتصادی و اصلاحات سیاسی را تحت‌الشعاع خود قرار دهد و نفوذ آنان در عرصه‌های تجاری مانند «بانک، گمرک، بازارهای محلی…» مشکلاتی را بوجود آورد. (احمد اشرف، 1359: 129)

عباس میرزا که خود در جریان جنگ‌های ایران و روسیه قرار داشت، بیش از هر کس دیگری به آثار مخرب سیاست های استعمار انگلیس واقف بود. (حائری، 1367: 460) دخالت و نفوذ استعمارگران مشکلات زیادی ایجاد می‌کرد که از همه مهمتر می‌توان به این موارد اشاره داشت: «استثمار دوگانه، خروج سرمایه، وابستگی سیاسی، تضاد و برخوردها، …». (علمداری، 1382: 188) استعمارگران به ویژه انگلیس با پشت سر گذاشتن انقلاب صنعتی، وارد مرحله جدیدی شده بودند. لازمه‌ی این مرحله جدید (عصر استعمارگری)، حفظ منابع سیاسی خود به قیمت وابستگی سیاسی کشورهای دیگر بود. آنان با هر جریانی که قصد اصلاح وضع موجود را داشت مخالفت می‌کردند. دخالت آنان برای حفظ نظام موجود در جریان های مختلف سیاسی در ایران، بارها خود را نشان داد. روسیه، در قرن 18 در زمره ی کشورهای استعمارگر قرار گرفت (حائری، 1367: 23) و در راستای حفظ و بقای منافع استعماری خود بخش‌هایی از ایران را از پیکره این سرزمین جدا کرد. در خلال همین سال‌ها بود که انگلیس نیز در جستجوی منافع سیاسی و اقتصادی خود در خلیج فارس و هند برآمد. (همان: 224: 223) دخالت انگلیس در مسأله ی بحرین و جدایی آن از ایران را می‌توان در این رابطه ذکر کرد، چرا که انگلیس از زمان حکومت فتحعلیشاه خواستار به دست آوردن جزیره‌ای در خلیج فارس بود. (دنیس رایت، 1364: 142، 143) از همین زمان انگلیس به تلاش در ایجاد اختلاف منطقه ای در خلیج فارس برآمد.

متأسفانه ایران، در هر دو زمینه سیاسی و اقتصادی از ضعف‌های زیادی برخوردار بود. به قدرت رسیدن محمدشاه در ایران بیش از هر چیز دیگر مدیون دخالت های نظامی انگلیس در آذربایجان بود. (آوری، 1369: 69) در کنار این مشکلات توجّه و دخالت استعمارگران روسی و انگلیسی بر مشکلات آن افزود. (همان: 231، 232) کسروی علّت مشکلات سیاسی و اقتصادی ایران در قرن 19 را عدم انجام اصلاحاتی در عرصه های سیاسی و اقتصادی می‌بیند و خاطر نشان می‌کند، خارجی‌ها برخلاف ایرانیان، شرایط و اوضاع را تغییر داده بودند. (کسروی، 1351: 7) وی همچنان بیان می‌کند که در نتیجه ی همین تحولات اروپا صاحب دولت های بزرگ و نیرومندی شده بود، ولی ایران از این تحولات که مقارن حکومت فتحعلیشاه رخ داده بود بی‌نصیب و بی اطلاع بود. (همان: 2) او به درستی اشاره می‌کند «نه پادشاهان قاجاری و نه سرجنبان توده، از آن تکان و دیگرگونیها سر در نمی آوردند و ناآگاهانه با شیوه کهن خود بسر می‌بردند». (همان: 2) شاهان قاجار در مقابل استعمار به دو شیوه متوسل شدند. اوّلین راهی که به نظر آنان می رسید برنامه نوسازی و اصلاحات بود. با شکست در این شیوه آنان به اصلاحات جزیی توجّه نمودند و با غرب همکاری نمودند. (آبراهامیان، 1383: 67) شکست آنان در مرحله اوّل به عوامل چندی بستگی داشت که به آنها اشاره شد.

در مرحله اول افرادی که به چاره اندیشی برای علل عقب ماندگی ایران و رفع مشکلات برآمدند، مشیرالدوله، ملکم خان، یوسف‌خان مستشارالدوله، محمدخان مجدالملک سینکی و امین الدوله بودند  که از اعضای وزارت امور خارجه محسوب می شدند. (لمبتون، 1375: 55) بعد از قتل امیرکبیر، اقدامات ناصرالدین شاه منجر به نفوذ هر چه بیشتر استعمارگران در اقتصاد و سیاست ایران شد. (آبراهامیان، 1383: 71) روشنفکرانی که در این زمان به جهت ارتباط با غرب و آشنایی هر چه بیشتر با سیاست‌های بین المللی و اهداف استعمارگران به خطر نفوذ غرب اشاره کردند خواهان تحولات اساسی در حوزه اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژیک بودند. (همان: 79) هر چند اشاره شد که نفوذ سیاسی و اقتصادی  قدرت‌های خارجی بعد از شکست نظامی ایران در جنگ‌های با روس خودنمایی کرد، با این وجود این نفوذ و دخالت در جریان بقدرت رسیدن محمدشاه خود را بیشتر نشان داد. (آوری، 1369: 75 /1) گسترش نفوذ سیاسی روس و انگلیس در ایران منجر به، «غارت رفتن سرمایه‌های ملی» و در نتیجه «وابسته شدن حکومت قاجار به کشورهای بیگانه» شد. (آجودان باشی، 1382: 55)

استقلال کشور برای قدرت های خارجی ایجاد خطر می‌کرد، لذا استعمارگران سعی در از بین بردن استقلال یک کشور داشتند. هر چند نتیجه این امر رشد مبارزات ضد استعماری و جنبش های استقلال طلبانه بود. (همان: 55) استعمارگران با توجّه به ضعف مالی ایران در این زمان همواره از سلطه مالی خود بر این کشور بهره بردند. روسیه نیز در پی این موضوع و برای ضربه زدن به همتای استعماری خود یعنی انگلیس درصدد بدست گیری تجارت خلیج فارس و دریای سیاه برآمد. (آوری، 1369: 230 /1) استعمارگران سعی کردند با هر گونه تغییر در ساختار نظام سیاسی ایران به مخالفت برخیزند و این امر در ماجرای مشروطه کاملاً مشهود شد. آنان حتّی به حمایت از شورشیان علیه حکومت قاجار پرداختند تا بدین طریق بتوانند بر نفوذ سیاسی خود بر برخی از مناطق ایران تحقق بخشند. در هنگامی که محمدعلی شاه سرگرم تصرف هرات بود، انگلیس برای جلوگیری از این اقدام شورش شاهزادگان علیه محمدعلی شاه را در نواحی اصفهان، کاشان و گرگان مورد حمایت قرار داد. (شمیم، 1375: 147) همچنین بعد از تثبیت قدرت شاه شجاع در قندهار، انگلیس تصمیم گرفت تا از کامران میرزا (حکمران هرات) حمایت کند. (همان: 147) در ماجرای شورش آقاخان محلاتی، انگلیس از طریق جاسوسان خویش در کرمان و بلوچستان، حدود 4000 نیرو به حمایت از این فرد جمع‌آوری کرد. (شمیم، 1357: 150) در نمونه ای دیگر سِر استین لیارد مأمور انگلیسی با لباس بختیاری، بختیاری ها را به شورش علیه حکومت مرکزی تشویق می کرد. (همان: 146) همچنین در ماجرای سید علی محمد باب نقش انگلیس مشخص است. زمانی که وی به دعوت علمای شیراز به این شهر دعوت شد، او را دستگیر کردند و به زندان انداختند. با این وجود عمال انگلیسی وی را با پرداخت پول کلانی از زندان آزاد کردند. (شمیم، 1357: 152)

همچنان که معاهدات ترکمانچای و گلستان نفوذ سیاسی و اقتصادی روسیه را در ایران افزایش داد، معاهده پاریس نیز زمینه کسب امتیازات اقتصادی زیادی برای انگلیس فراهم کرد. (همان: 242)

 

نتیجه:

مجموعه‌ی عوامل درونی و بیرونی آگاهانه یا ناآگاهانه مانع روند اصلاحات سیاسی در عهد قاجار شد. عوامل درونی ناشی از ساختاری بیمارگونه بود که نمی‌توانست هیچ تحولی را تحمل نماید و در رأس این نظام شاهانی مستبد قرار داشتند که بنا بر خصلت استبدادی خود هیج اصلاحی را قبول نداشتند. بر اساس مطالب ارائه شده می‌توان موانع اصلاحات سیاسی در ایران را به طور خلاصه اینگونه دسته بندی کرد:

عوامل و موانع درونی اصلاحات سیاسی در ایران:

-  نظام ایلی حکومت قاجار و ضعف ساختار سیاسی.

-  تقلیدی بودن اصلاحات سیاسی.

-  عدم پیگیری و حمایت جدی اصلاحات سیاسی توسط متفکران.

-  بی اطلاعی پادشاهان قاجار از مناسبات بین‌المللی.

-  عدم رشد زمینه‌های فرهنگی اجتماعی که سبب شد تا اغلب مردم لزوم اصلاحات سیاسی و اجتماعی را درک نکنند.

-  تلاش برای از بین بردن مشکلات نظامی که پس از شکست ایران در جنگ با روسیه خود را نشان داد سبب شد تا ایران از رفع مشکلات سیاسی باز ماند.

-  عدم ارائه راهکارها از طرف اندیشمندان. اغلب کسانی که ایده ی اصلاح‌طلبی داشتند، از جمله افراد سیاسی بودند.

-  رقابت‌های درون درباری.

-  شتاب زده بودن روند اصلاحات سیاسی در ایران عصر قاجار.

-  عدم تغییرات فرهنگی و تحول علمی ایران نسبت به کشورهای جهان.

-  شکست‌های ایران در زمینه اصلاحات سیاسی.

-  استبداد پادشاهان قاجار و ضعف نخبگان سیاسی.

-  فقر آگاهی سیاسی برخی از شخصیت‌های مذهبی و مخالفت آن ها با عده ای از روشنفکران که قصد اصلاح‌گری داشتند.

-  مشکلات مالی ایران، ضعف اقتصادی ایران در عهد قاجار.

-  تنوع قومی و دینی در ایران.

عوامل و موانع خارجی اصلاحات سیاسی در ایران:

-  نفوذ و سلطه ی بیگانگان بر کشور. تسلط بیگانگان بر ایران از نفوذ نظامی آغاز شد و به مرور ابعاد سیاسی، اقتصادی و مالی به خود گرفت.

-  وجود امتیازات سیاسی و اقتصادی در این دوره.

-  دخالت در امور داخلی ایران با بند و بست با برخی رجال و دربار ایرانی.

-  دخالت در بسیاری از شورش‌ها و حمایت از آن‌ها.

-  تلاش برای ضعیف کردن استقلال داخلی ایران.

هر چند عوامل داخلی موانع اصلاحات سیاسی ایران در عصر قاجار نسبت به عوامل خارجی، از اهمیّت بیشتری برخوردار است، امّا نمی‌توان جنبه‌های خارجی این امر را نادیده گرفت. آنچه از آن به عنوان ناکارآمدی اصلاحات در این عصر یاد می‌شود، ریشه در مشکلات داخلی داشت و این مسأله زمینه‌ای مناسب برای نفوذ و دخالت استعمارگران در ایران فراهم کرد. البته نمی‌توان انکار کرد که بسیاری از عوامل شکست اصلاحات در داخل ایران تابع سیاست‌های استعمارگران قرار گرفت.

 

مآخذ:

- آبراهامیان، یرواند، 1383، ایران بین دو انقلاب، ترجمه احمد گل محمدی، محمد ابراهیم فتاحی، تهران، نشر نی

- آدمیت، فریدون، هما ناطق، 1356، افکار سیاسی و اقتصادی در آثار منتشر شده، تهران، انتشارات آگاه

- آجودان باشی، ماشاءالله، 1382، یا مرگ یا تجدد، نشر اختران

- آوری، پیتر، 1369، تاریخ معاصر ایران، ج 1، ترجمه محمد رفیعی مهرآبادی، تهران، مؤسسه مطبوعاتی عطایی

- اشرف، احمد، 1359، موانع تاریخی رشد سرمایه داری در ایران دوره قاجار، تهران، انتشارات زمینه

- بشیریه، حسین، 1381، موانع توسعه سیاسی در ایران، تهران، انتشارات گام نو

- حائری، عبدالهادی، 1367، نخستین رویارویی های اندیشه گران ایران با دو رویه تمدن بورژوازی غرب، انتشارات امیرکبیر

- خارابی، فاروق، 1386، طنز در مطبوعات آغازین مشروطیت. نامه فرهنگستان، دوره نهم، شماره اول

- خلیلی، محسن، 1383، پادشاه ناتوان و پیروزی انقلاب مشروطیت، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران

- دهقان نژاد، مرتضی، 1384، سلطان العلمای خراسانی و انقلاب مشروطیت ایران، فصلنامه مطالعات تاریخی، شماره های نهم و دهم، دانشگاه فردوسی مشهد

- رایت، دنیس، 1364، انگلیسی ها در میان ایرانیان، ترجمه اسکندر دلدم، انتشارات نهال

- زیباکلام، صادق، 1377، سنت و مدرنیته، ریشه یابی علل شکست کوششهای اصلاح طلبانه و نوسازی سیاسی در ایران عصر قاجار، انتشارات روزه

- سریع القلم، آذر و دی 1377، مبانی عشیره ای فرهنگ سیاسی ایران، اطلاعات سیاسی و اقتصادی، سال سیزدهم، شماره سوم و چهارم، شماره 136، 135

- شمیم، علی اصغر، 1375، ایران در دوره سلطنت قاجار، مؤسسه انتشارات مدبر

- طباطبایی، محیط، 1366، تاریخ تحلیلی مطبوعات ایران، انتشارات بعثت

- علمداری، کاظم، 1382، چرا ایران عقب ماند و غرب پیش رفت، تهران، نشر توسعه

- کسروی، احمد، 1351، تاریخ مشروطه ایران، تهران، انتشارات امیرکبیر

- میری، سیداحمد، 1378، تأثیر ساختار نظام سیاسی بر فرهنگ سیاسی مردم ایران با تکیه بر سالهای 1357- 1332، اطلاعات سیاسی، اقتصادی، سال سیزدهم، شماره هفتم و هشتم، فروردین و اردیبهشت

- وطن خواه، مصطفی، 1380، موانع توسعه نیافتگی در ایران، تهران، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی


 

یک فکر در “موانع اصلاحات سیاسی در ایران عصر قاجار”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

Current ye@r *