دکتر اسماعیل شفق*                                                              

ایرج افشار از بهترین نمونه­های عینی حیات طیّبه بود. بدین معنی که هم عمر و هم مال و منال را در خدمت علم و دانش به کار برد. شاید آن همه مال و ثروتی که به ارث برده بود، اگر در جهت تکّثر و مال اندوزی به کار می­گرفت، امروز هر آنچه تصوّر کنید می­توانست بشود ولی دیگر ایرج افشار نبود.

غوغای شهرت­پرستی و مقام دوستی، که در دهه­های چهل و پنجاه فراگیر شده بود، نتوانست روح والای او را برباید، آن هم  به  روزگارانی که حتّی امثال فروزانفر را یکچند به سمت و سوی نمایندگی مجلس سنا کشاند ولی بزودی به خود آمد و در وادی علم و دانش افتاد. امّا ایرج افشار دل در گرو تمنّای دیگر داشت- تمنّای سرسپردگی به آستان علم و فرهنگ و ادب و هر آنچه که در شناساندن میراث هزاره­های این مملکت می­توانست مفید باشد. خاندان افشار هرآنچه از ایران زمین نصیبشان شده بود به این آب و خاک پس دادند. نام ایرج افشار در ذهن من یادآور صاحب بن عبّاد و ابن ندیم و ناصر خسرو است. هم شوق و عطش کتاب دوستی، همچون صاحب بن عبّاد، در جان او بود؛ هم، چون ابن ندیم، بخش عظیمی از عمر خویش را صرف فهرست نویسی کرد؛ و هم، همانند ناصرخسرو، پای در رکاب سفر داشت. سفر کرد تا وطن خود و میراث هزاره­های آن را بهتر بشناسد و بشناساند؛ فهرست نویسی کرد تا مقالات فارسیِ قریب صد سال اخیر را همچون ما حَضَری آماده در اختیار پژوهندگان قرار دهد. گویند صاحب بن عبّاد به هر کجا که می­رفت چهار صد شتر کتابخانۀ او را حمل می­کرد یعنی مجالست با کتاب برای او ناگزیر بود. ایرج افشار نیز به هر کجا که می­رفت و از هر کجا که کتابی ارزشمند سراغ می­گرفت، تا نسخه­ای از آن به دست نمی­آورد آرام نمی­نشست.

تردیدی نیست که آنچه از ایرج افشار به ما رسیده است کاری است در مقیاس یک مؤسّسه. حتّیٰ می­توان گفت که برخی از کارهای او، به تنهایی، در حیطۀ وظایف یک مؤسّسه است. به عنوان نمونه، فهرست مقالات فارسی که، در آن، هر مقاله­ای که به «فارسی» بود و در هر کجای جهان چاپ شده بود، از سال 1292 تا 1383، همه به بهترین وجه ممکن فهرست نویسی شده است. اهل فن به خوبی می­دانند که همین کار به تنهایی کاری است کارستان. افشار در منزل خود رادیو و تلویزیون نداشت یعنی مجالی نداشت که تلویزیون ببیند و به رادیو گوش دهد. نظم و انضباط او در نگهداری اسناد و مدارک شهرۀ خاصّ و عام بود. هزارها عکس که از آثار تاریخی کشور گرفته بود، همه پشت نویسی داشت و مشخّص می­کرد که در چه روز و چه تاریخی و در کجا گرفته شده است و یا عکّاس آن چه کسی بوده است. هزاران برگ سند مربوط به تاریخ معاصر و مخصوصاً دورۀ مشروطیّت در کتابخانة او در آرشیوهای مخصوصی قرارداشت. همه جای ایران را دیده بود، عطش دیدن اماکن تاریخی در او سیری ناپذیر بود. به گفتۀ استاد منوچهر ستوده، ایرج افشار معمولاً در سفرهای خود از جاده­های فرعی که به موازات جادۀ اصلی بود حرکت می­کرد تا روستاها را نیز ببیند، شاید توفیق داشته باشد که اثری تاریخی هرچند کوچک را ببیند و از آن عکس بگیرد و درباره­اش گزارش بنویسد و یا در منزل کدخدای روستا کتابی قدیمی بیابد و از آن نسخه برداری کند. قلم توتِمِ او بود و به قدری نوشته بود که استخوان انگشت سبابۀ راستش به کجی گراییده بود.

کاری نداشت که روشنفکر مآبان و اصحاب موج بنفش دربارۀ او ودیگر آکادمیائیان­ دانشگاه تهران چه می­گویند. زمانی که مجلّات روشنفکری گناه عقب ماندگی کشور را به گردن دانشگاه ادبیّات تهران       می­انداختند و امثال علّامه قزوینی و فروزانفر را مسبّب عقب ماندگی مملکت می شمردند و تحقیقات   عمیق آنان دربارۀ حافظ و مولانا را «نبش قبر» می­گفتند و تسخرزنان کارهای نسخه شناسی علّامه قزوینی   را «نسخۀ چَخ و پَخ» می­گفتند، ایرج افشار سردر کار خود داشت. آنان به راستی نمی­دانستند که فعّالیّتهای آکادمیک دانشگاهی، اگر ماندگارتر و دیر پای­تر از فعالیتهای سیاسی نباشد، کمتر از آنها نیست.

فروزانفرِ نمایندۀ مجلس سنا در قیاس با فروزانفرِ شارح مثنوی وجودی فراموش شده است. آنان که بر امثال علّامۀ قزوینی طعنه می­زدند و تصحیح او از دیوان حافظ آراسته به مقدمۀ آن استاد را «نسخۀ چَخ و پَخ» می­گفتند نمی­دانستند و شاید باشند کسانی که هنوز نمی دانند که تا یک نسخۀ درست و صحیح از غزلیّات حافظ که تقریباً همانی باشد که از قلم حافظ جاری شده است نداشته باشیم، اعتبار تحقیقات پیرامون حافظ خدشه دار است. این سنخ از روشنفکر مآبان حتّیٰ خبر از دانشگاههای اروپایی هم نداشتند تا بدانند که در غرب هم غزلیّات شکسپیر و گوته را تصحیح  می­کنند و مردم اروپایی، به جای تمسخر کردن، به محقّقان دانشگاهی خود به دیدۀ احترام می­نگرند. بیشتر آنچه نسل معاصر از فردوسی و خیّام و نظامی و مولوی و سعدی و حافظ می­داند مرهون کوششهای امثال فروزانفر و قزوینی و ایرج افشار است؛ زیرا آنها بودند که این آثار را به شکل درست و علمی به جامعه معرّفی کردند. بحث نقد و نقّادی این آثار خود حدیث دیگر است، ولی کار بنیادی را آن بزرگان کردند.

جامعیّت ایرج افشار از او ایرانشناسی تمام عیار ساخته بود. نه تنها ایرانشناسان مملکت خودمان بلکه ایرانشناسان برجستة خارجی نیز وی را دانشمندی به کمال می دانستند. عضویّت او در انجمنهای بین المللیِ ایرانشناسی تا آخرین روزهای عمر وی ادامه داشت از جمله عضویّت در انجمن ایرانشناسان اروپا؛ در مؤسّسۀ مطالعات آسیای مرکزی و غربی (دانشگاه کراچی)؛ در هیئت کارشناسان بنیاد میراث اسلامی (لندن)؛ عضویّت افتخاری در انجمن مطالعات ایرانی (آمریکا).

ایرانشناسانی که به ایران می­آمدند معمولاً بدون ملاقات با او کشورمان را ترک نمی­کردند- از ریکاردو زیپولیِ ایتالیائی گرفته تا فراگنر آلمانی. امروز کیست که به تاریخ پزشکی در ایران بنازد و نامی از ذخیرۀ خوارزمشاهی اسماعیل جرجانی نبَرد و از این رهگذر مرهون کوششهای ایرج افشار نباشد که این کتاب را تصحیح و چاپ کرده و در اختیار جهانیان قرار داده است؛ و یا کیست که بخواهد از یادداشتهای قزوینی استفاده کند ولی زحمات ایرج افشار را قدر ننهد؟

او از بهترین نمونه­های ارادۀ معطوف به علم بود. فقط نوشته های او در کتابها و مجلّات نیستند که از قلم او تراویده­اند، بنای کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران نیز با نظارت و همّت او ساخته شده است. نه تنها خود در نسخه شناسی بی­نظیر بود، با تربیت نسخه شناسانی از نسل جوان، این دانش را به دیگران نیز منتقل کرد تا در آینده هزاران نسخۀ خطّی مربوط به تاریخ و فرهنگ ایران را از کنج فراموشی بیرون آورند و در معرض استفاده قرار دهند.

کسانی از خواندن لذّت می­برند و کسانی هم از خواندن و هم از نوشتن. افرادی نیز هستند که نوشتن و به چاپ رساندن شوق برتر زندگی آنهاست. ایرج افشار از این دستۀ اخیر بود. شناساندن تمدّن اسلامی و ایرانی همواره وجهۀ همّت او بود. زمانی «دو رساله در آشپزی از عصر صفوی» را چاپ کرده و زمانی دیگر «تاریخ کاغذ» را به طبع رسانده بود. گرچه ما ملّتی هستیم که “حافظۀ تاریخی” خوبی نداریم ولی حق آن است که خادمان به ملّت را فراموش نکنیم. در حالی که اروپائیان حتّیٰ در استراتفورد (انگلستان) محلّی را که ویلیام شکسپیر مدتی کوتاه در آن سکونت داشته فوج فوج به احترام بازدید می­کنند و یا به بازدید روستایی در اطراف پراگ می شتابند که پس زمینۀ کارتون پَت و مَت در آنجا ساخته شده است. ما نباید ایرج افشارها را فراموش کنیم. از ایرج افشار باید تندیسها ساخته شود و در بوستانها و اماکن فرهنگی کشور نصب گردد تا همچون چراغی راهنما بدرخشد و محقّقان جوان را دلگرم سازد. ایدون باد.

آثار چاپ شدة ایرج افشار تنوّع خاصی دارد امّا از آنجا که تخصّص این راقم ادبیّات فارسی است، تنها فهرستی از آثار مربوط به بخش ادبیّات او را معرفی می کنم. 

کارهای تصحیحی (تصحیح، تحشیه، مقدّمه)

اصطلاحات الصّوفیه، نورالدین جعفر بدخشانی، فرهنگ ایران زمین، تهران 1349.

امیرنامه (منظومه) (دربارۀ فتح تهران و جنگ با ارشد الدّوله)، فرهنگ ایران زمین، تهران 1356.

انیس العاشقین، حسین ابیوردی، فرهنگ ایران زمین، تهران 1346.

انیس الناس، شجاع (سال 830)، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران 1350، چاپ دوم شرکت انتشارات

    علمی و فرهنگی، تهران 1374.

اورادالاحباب و قصوص الآداب، ابوالمفاخر یحیی باخرزی (جلد دوم). دانشگاه تهران، تهران 1345.

بستان العقول فی ترجمان المنقول (یا) مناظرۀ انسان و حیوان، محمد بن محمود بن زنگی بخاری

    (قرن هفتم). با همکاری محمد تقی دانش پژوه، علوم انسانی، تهران 1375.

بیاض، تاج الدّین احمد وزیر (872 هجری)، با همکاری مرتضی تیموری، دانشگاه اصفهان، اصفهان

    1353؛

پانزده گفتار، مجتبی مینوی، کتابخانۀ مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران، تهران 1356.

پندنامه، ابومنصور ماتریدی، فرهنگ ایران زمین، تهران 1341.

تحفـﺔ المحبّین، سراج شیرازی، با همکاری کرامت رعنا حسینی، میراث مکتوب، تهران 1376.

تحفة العشاق، به زبان ترکی (چاپ عکسی). فرهنگ ایران زمین، تهران 1349.

تذکرۀ انجمن ناصری به همراه تذکرۀ مجدیّه: میرزا ابراهیم خان مدایح نگار تفرشی، انتشارات بابک،

    تهران 1363.

ترجمه­ای قدیم از قرآن کریم، ج 1 و 2 و 3، دانشگاه تهران، تهران 1340- 1347؛ تجدید چاپ در

    پنج جلد، انتشارات علمی، تهران 1363.

چاپ دوم به انضمام انوار المرشدیّـه و اسرار الصّمدیـه. تهران انتشارات انجمن آثار ملی. 1335.

چار تخت (منظومه)، حسین ابیوردی، فرهنگ ایران زمین، تهران 1347.

حالات و سخنان ابو سعید، تألیف یکی از احفاد او، دانش، تهران 1331.

دو رسالۀ عرفانی در عشق (از احمد غزالی و سیف الدین باخرزی)، کتابفروشی منوچهری، تهران

    1359، چاپ دوم، تهران 1361.

دیوان عبید زاکانی (از روی نسخۀ مورّخ 868). فرهنگ ایران زمین، تهران 1352.

دیوان کهنۀ حافظ (از روی نسخه خطی نزدیک به زمان شاعر). ابن سینا، تهران 1348.

دیوان وثوق، حسن وثوق الدوله، نشریّات «ما»، تهران 1363.

«رساله در معنی شمشیر و قلم»، ابوصاعد محمد بن ابی الفتوح الیعقوبی الطّوسی، یادگارنامۀ حبیب یغمایی، انتشارات توس، تهران 1356.

زبان فارسی در آذربایجان (از نوشته های دانشمندان و ایرانشناسان)، موقوفات دکتر محمود افشار.

    دو جلد، تهران 1368-1371.

زنگی نامه (مجموعۀ رساله­ها، مقامه و مناظره). محمّدبن محمود زنگی بخاری، انتشارات توس، تهران 1372

سَمریّه (مزارات سمرقند). ابوطاهر سمرقندی، دانش، تهران 1331.

سوانح فی العشق. احمد غزالی، مجلة دانشکدۀ ادبیّات، تهران 1346.

شرایط مریدی. ابوجعفر محمّد کاتب، فرهنگ ایران زمین، تهران 1346.

شهر آشوب، محمد شفیق همدانی، میراث اسلامی ایران، ج 6، قم 1376.

فتوت نامۀ چیت سازان، ناموارۀ دکتر محمود افشار، ج 7، تهران 1372.

فردوس المرشدیـﺔ فی اسرار الصّمدیـﺔ، محمودبن عثمان، طهوری، تهران 1330.

فصل در عرفان، مجدالدّین اسفزاری، فرهنگ ایران زمین، تهران 1346.

قصه­ای از اسکندر، فرهنگ ایران زمین، تهران 1349.

قندیّه (مزارات سمرقندی). محمدبن عبدالجلیل سمرقندی، طهوری، تهران1331.

کلیات آثار ادیب قاسمی کرمانی (نیستان- خارستان و…). مرکز کرمان شناسی، کرمان 1372.

گلزار سعادت (منظومه). میرزا محسن تأثیر، مجلۀ وحید، تهران 1347.

لوایح و لوامع. عبدالرّحمن جامی (از روی چاپ قسطنطنیه)، کتابفروشی منوچهری، 1360.

مناقب الصوفیه. ابومنصور مظفر عبادی، با همکاری محمد تقی دانش پژوه، کتابفروشی منوچهری،

    تهران 1362.

واژه نامة یزدی (به کوشش محمدرضا محمدی)، کتابفروشی تاریخ، تهران 1369 (گنجینۀ حسین بشارت

    برای پژوهش در تاریخ یزد).

 

گردآوریها

سخنواره (یادنامۀ دکتر پرویز ناتل خانلری) انتشارات توس، تهران …. .

صور اسرافیل (تجدید چاپ سی و پنج شماره با مقدّمه و اسناد و الحاق فهرست مندرجات، تهران، امیرکبیر. (در سال 1357 زیر چاپ بود و از انتشار آن منصرف شدند).

محیط ادب (مجموعۀ سی گفتار به پاس پنجاه سال تحقیقات و مطالعات سید محمّد طباطبایی). به کوشش حبیب یغمایی، دکتر سید جعفر شهیدی، دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی، و ایرج افشار، هیئت امنای کتابخانه­های عمومی کشور، تهران 1357.

مقالات تقی زاده (ده جلد)، انتشارات شکوفان، تهران 1349- 1357.

مقاله­ها و رساله­. غلامرضا رشید یاسمی، با همکاری محمد رسول دریا گشت، موقوفات دکتر محمود

    افشار، تهران 1373.

نامۀ مینوی (پنجاه مقاله به پاس خدمات مجتبیٰ مینوی)، با همکاری حبیب یغمائی و محمد روشن،

    تهران 1350

نثر فارسی معاصر، کانون معرفت، تهران 1330.

نامه های قزوینی به تقی زاده. مرکز بررسی تمدن و فرهنگ ایران، تهران 1349.

هفتاد مقاله (ارمغان فرهنگی به دکتر غلامحسین صدیقی)، با همکاری دکتر یحیی مهدوی، دو جلد، اساطیر،

    تهران 1369-1371.

یادداشتهای قزوینی، محمد قزوینی، ده جلد، (هنوز سه یا چهار جلد دیگر مانده است) دانشگاه تهران،

    تهران 1332- 1354.

یادگارنامۀ حبیب یغمائی، با همکاری غلامحسین یوسفی و محمد ابراهیم باستانی پاریزی، انتشارات

    توس، تهران 1356.

یغمای سی و دوم (یادنامۀ حیبیب یغمایی)، با همکاری قدرت الله روشنی زعفرانلو، انتشارات ایران،

    تهران 1371.

 

تألیفات (کتابها)

شاهنامه از خطی تا چاپی، ضمیمة مجلۀ هنر و مردم، تهران 1355.

عُمدةُ الکُتّاب و عُدّة ذَوی الألباب (چاپ عکسی). معزّبن بادیس تمیمی، فرهنگ ایران زمین، تهران 1354.

فهرست مقالات ایرانشناسی در زبان عربی (فهرست انتخابی). انجمن کتاب، تهران 1356.

فهرست مقالات فارسی (در زمینۀ تحقیقات ایرانی). ج 1- 3،1340- 1356، تهران 1385. (تا هشت جلد رسیده است).

کتابشناسی فردوسی. انجمن آثار ملی، تهران 1347.

 

تألیفات (مقالات)

«فتوت نامۀ آهنگران». فرخنده پیام (یادگارنامۀ غلامحسین یوسفی)، دانشگاه مشهد، مشهد 1358.



* دانشیار دانشگاه بوعلی سینا