دكتر طهمورث ساجدي*
ايرج افشار، که اهميّت والايي براي ايران شناسي قايل بود و سالهاي متمادی از عمر خویش را وقف آن كرد، به تمام معني روايت ايران شناسي بود. او با انگيزة خاصي به كار و تحقيق مي پرداخت و محقّقان ايراني و خارجي را، كه در انتظار نتايج آن بودند، عميقاً خشنود مي ساخت. او با ما بود و اكنون در بين ما نيست؛ اما آثاري كه در حوزة تحقيقي براي ايران شناسان ملّي و فراملي به يادگار گذاشته، نام او را ماندگار كرده است. افشار، با ارادة راسخ و علاقة وافر به تاريخ و فرهنگ كشور خود، چه از طريق گُلگشت و كار ميداني و چه از طريق كار در دفتر، ايران زمين را با آثار بي بديل خود گُلباران كرد و تا توانست در زمينه هاي بكر و كار نشده به تحقيق پرداخت. او نادره كاري بود كه به نادره كاران توجه خاصي مبذول مي داشت.
افشار حوزه اي را كه علاّمه محمّد قزويني وفيات معاصرين خوانده بود پی گرفت و ياد بزرگان دانش و ادب و فرهنگ را زنده نگه داشت.
در اين مقاله، روايت ايران شناسي او را از نخستين جوانه ها در ايران و پرورش آن در ایران زمین و مراكز ايران شناسي جهان بررسي مي كنيم.
روايت ايران شناسي ايرج افشار از دبيرستان فيروز بهرام تهران آغاز شد (قاسمي، ص9) که، در آن، انجمن ايران شناسي در سال 1323، به همّت ابراهيم پورداود و با همكاري جمعي از ايران دوستان نامور از جمله هانري كُربَن[1]، بنياد نهاده شده بود. در اين انجمن، كلاسهايي براي آموزش فرهنگ ايران و زبان پهلوي دایر بود. چند صباحي از عمر آن نگذشته بود كه افشار، محصل رشتة ادبي دبيرستان فيروز بهرام، به عضويّت آن انتخاب و با اعضاي سرشناس آن آشنا شد. در همان سال 1323، پدرش، دكتر محمود افشار، او را در نوزده سالگی، به مديریّت داخلي مجلّة خويش، آينده، انتخاب مي كند. او همه كارة مجلّه مي شود و به تدريج با بزرگان ادب فارسي، كه خوانندگان و نويسندگان این مجلّه بودند، آشنا مي گردد.
افشار در سال 1324 وارد دانشكدة حقوق دانشگاه تهران مي شود و، همزمان، همكاري خويش را با مطبوعاتِ مطرحِ وقت همچون يادگار و جهان نو آغاز مي كند؛ در جلسات انجمن ايران شناسي در منزل پورداود حضور می یابد، و در دفتر مجلّة جهان نو به مديريّت حسين حجازي، با عدّه اي از محقّقان اهل قلم همچون سعيد نفيسي، عبدالحسين زرين كوب، و محمّد جعفر محجوب آشنا می گردد (همان، ص 11) و متعاقباً اوّلين سوگنامة خويش از سلسله وفيات معاصرين را، با عنوان «به ياد علي نوروز [حسن مقدم]»، در همين مجلّه (سال سوم، شمارة 18، آذر 1327، ص 461) منتشر مي كند. برای پايان نامة ليسانس خود، موضوع «اقلّيّت ها در ايران» را اختیار و در سال 1328 از آن دفاع مي كند. استاد راهنماي او دكتر محسن عزيزي بود كه، در سال 1938 همزمان با دكتر غلامحسين صديقي، از رسالة دكتري خود، حكمفرمايي اعراب و ظهور احساسات ملي در ايران از منظر سياسي و اجتماعي، در پاريس دفاع كرده بود. او به افشار مي گويد: «اگر چه شاگرد مستقيم من نيستي، ولي چون موضوع رساله مرتبط با مسائل تاريخي ايران است، مي پذيرم مشروط به آنكه پا از دايرة موضوع بيرون نگذاري» (نيكويه، ص 793 و 794). اقليّتهاي مذهبي هميشه مورد توجّه سيّاحان، مأموران، و ميسيونِرهاي خارجي و ماية دستاويز آنان براي مداخله در امور داخلي کشورها بوده اند، چنانکه ناپلئون، پس از حمله به مصر در 1798، از اقليّت قبطي سوء استفاده کرد همچنین حكومت فرانسه، پس از اشغال الجزيره در 1830، به يهوديان آنجا تابعيّت دوگانه داد و كشور را در اختيار آنان گذاشت و سپس، از طريق آنان، حاكميّت مطلق خويش را بر مسلمانان اعمال كرد. اوژِن اوبن فرانسوي، در ايران امروز، 1906- 1907، ص 72 و 88، تصويري بسيار گويا از اقلّيّت هاي مذهبي ايران در آغاز سلطنت محمّد علي شاه و حضور ميسيونرهاي كشورهاي غربي از جمله روسي ارائه كرده است.
در آن ايّام که افشار از دانشکدة حقوق فارغ التحصیل شده بود، با مدرك ليسانس امکان اشتغال در دستگاه قضایی يا وكالت دعاوي وجود داشت (نيكويه، ص 35). امّا افشار، که با بي ميلي وارد این حوزه شده بود، آن را رها مي كند و با استفاده از آشنایی خود در دورة دانشجویی با محمد تقي دانش پژوه، معاون کتابخانة دانشکدة حقوق، و محسن صبا، رئيس آن کتابخانه، علاقة وافر خود را به اشتغال در آن با آنان در ميان مي نهد. صبا در فرانسه درس حقوق خوانده بود و دورة «مدرسه عالي منشورها»[2] را كه در آن، کتابداری و نحوة حفظ منشورها و فرمانها و سندهاي قديمي تدریس می شد، با موفّقيّت گذرانده و رسالة خود با عنوان كتاب شناسي ايران در زبان فرانسه[3] (1936) را منتشر کرده (همان، ص 729) و در سال 1951 نيز آن را با تجديد نظرهايي در تهران به چاپ رسانده بود. او همچنین كتابخانة دكتر محمود افشار را، كه «از حيث كتابهاي خارجي مربوط به ايران كم مانند بود» (همان، ص 750)، براي كتابخانة بانك ملي ايران خريداري كرده بود و در سال 1324 نيز موفّق شده بود فهرستي طبق اصول كتابشناسي به چاپ برساند كه در آن وقت در نوع خود بي سابقه بود (همان جا). صبا، كه از ضرورت «زنده بودن و تازه بودن مجموعة كتابخانه براي پيشرفت تدريس و پژوهش» (همان، ص 751) هم به خوبي واقف بود، به دانش پژوه و افشار مأموريّت داد تا «هر كتابي را كه كمترين ارتباط با فرهنگ ايران دارد و در فهرستهاي كتابفروشان فرنگ براي فروش عرضه و اعلام مي شود خريداري كنند» (همان، ص 752).
اكنون افشار در راهي تعهّد اختيار كرده بود كه ضرورت ايجاب مي كرد كه او از مرحلة تحقيقات ايران شناسيِ نه چندان غنيِ دروني به مرحلة تحقيقات ايران شناسي بسيار غنيِ بروني گام نهد. برای این اقدام، زمینة مساعد فراهم بود: حمايت صبا، كه تاريخ تحقيقات ايران شناسي بروني او جاذبه داشت و همكاري با دانش پژوه، كه تحقيقات ايران شناسيِ او در عرصة نسخ خطّي چشمگیر بود. ضمناً در همین اوان بود كه هانری كُربن گنجينة كتابخانة حاج آقا ملك را زير و رو می كرد و نتايج پژوهش خود را به پاريس می فرستاد. باری، در این اوضاع و احوال بود که در افشار جوان انگيزة فرديِ ارتقاي ايران شناسي در ايران و در خارج از كشور پدید می آید و طرحهای دامنه داری در ذهنش پرورانده می شود.
علاّمه قزويني، طیّ سالهايي كه در اروپا به سر می برده و با ایرانشناسی چون ادوارد براون، اِدگار بلوشه، تئودور نولدكه، ژوزف ماركوارت، فريدريش روزن، اويگن ميتووخ همكاري و حشر و نشر داشت، توانسته بود از نزديك نحوة تحقيقات ايران شناسي آنان را بررسي کند و به همان شيوه و اسلوب پايه گذار تحقيقات ايراني در كشورش بشود و ايرانيان چندي را به ايران پژوهي ترغيب كند. در آن ايّام، اغلب آثار او به ايران مي رسيد به طوري كه سعيد نفيسي (خاطرات سياسي، ادبي، جواني، 1349) با شور و شوق زايدالوصفي از آن ياد مي كرد و محقّقان هم، به گفتة افشار، «بر آن گِرده و اساس، متنهاي ديگر را تصحيح و تنقيح مي كردند». (نيكويه، ص 58)
قزويني در سال 1318 به ايران باز مي گردد. افشار، كه، ملاقاتهايي با او داشته، درباره اش مي نويسد:
از پنجاه سال پيش يكي از دو پايه گذار تحقيقات ايراني درگذشت. او محمّد قزويني بود. طلبه اي بود كه نخستين خدمتش در راه فرهنگ مملكت همكاري با «شركت طبع كتاب» بود. در آن شركت، محمّد علي فروغي كاركن اصلي بود. موقعي كه قزويني جوان در تهران بود نشريّات اروپايي، كه خاص مباحث شرق شناسي بود، به ايران نمي رسيد. تحقيقات ايراني در آن وقت مفهومي نداشت. حتّيٰ تصحيح متون پاية نا استواري داشت. (همان، ص51)
فقر اُرگانهاي ارتباطي همچون مجلّه ها، روزنامه ها، و ابزارهاي تحقيقاتي به اندازه اي بود كه افشار، در سال 1346 و در شرح حال محمّد رمضاني، صاحب و مدير مؤسسة كُلالة خاور، مي گفت: «مجموعة كتاب او هنوز هم از لحاظ فهرست و كتاب شناسي مورد استفاده است و اين نشريّه را نخستين نشرية كتاب شناسي جديد ايران بايد دانست». (همان، ص 196)
افشار، كه تا حوالي سال 1332 به همكاري با مطبوعات به ويژه نگارش وفيات معاصرين، ترجمه هاي بياجر و بيفايدة عناوين فرانسة كتابشناسي صبا به فارسي (همان، ص 752)، و همكاري با سعيد نفيسي روزگار مي گذراند، در آن سال، نخستين همكاري جمعي حاصلِ دوره نشينيهاي ادبي را آغاز کرد. وی با دوستان همفكر خود، منوچهر ستوده، محمد تقي دانش پژوه، مصطفي مقرّبي، و عبّاس زرياب خوئي، بر آن شد كه نشريّه اي در سطح بين المللي دربارة ايران شناسي به راه اندازد که نام فرهنگ ايران زمين برای آن اختیار شد. ابتدا قرار بود این نشریّه فصلنامه باشد امّا، در عمل، پس از چندی، سالانه شد و گاه نيز در انتشار آن فاصله افتاد (قاسمی، ص 73).
چه بسا توصية دكتر غلامحسين صديقي، در عزم افشار براي راه اندازي فرهنگ ايران زمين اثر کرده باشد. افشار از فروردين 1331 سر دبيري مجلّة مهر را عهده دار شد که تا سال 1332 ادامه داشت. سپس، به دلایلي، از ادامة همكاري با این مجلّه خودداري كرد (قاسمي، ص40). ظاهراً در ايّام سردبیری اين مجلّه بود كه دکتر صديقي به او چنین توصيه كرد:
سعي كنيد حرفهاي ناگفته و نوشته هاي چاپ نشده و اسناد مكتوم مانده را منتشر سازيد تا تحقيق دامنه بگيرد و نكته هاي تاريك مانده به سوي روشنايي بگرايد و از اين راه خواننده و جوينده به تازه يافته هاي علمي دسترسي بيابد. تجديد حرفهاي گفته شده و نشر نوشته هاي چاپ شده اتلاف وقت است» (نيكويه، ص 735).
افشار در تأثیر این توصیه می نویسد: « جرقّه اي كه ذهن مرا روشنتر و شايد شعله ور ساخت».
افشار، از ابتدا، به نشر اسناد علاقه مند بود و در مجلّة آينده بخشي را براي نشر اين نوع مدارك اختصاص داده بود (همان، ص 734). اما اكنون فرهنگ ايران زمين داعية آن داشت که با نشريّات وزين جهاني برابری کند و لازم بود كه ايران شناسان خارجي با آن همکاری داشته باشند.
در نخستين جلد فرهنگ ايران زمين (1332)، افشار اين چنين به توجيه اقدام همفكرانش مي پردازد:
ايرانشناسي آنچنان كه بايد هنوز در ايران رواج نيافته است و بجز معدودي ديگران از آن اطلاع لازم را ندارند. هم اكنون در اروپا و آمريكا انجمنها و مجامعي براي مطالعه در تاريخ و زبان ايران هست و هر ساله صدها كتاب و رساله و مجلّه و مقاله دربارة مملكت ما نشر مي شود كه كمتر كسي از ايرانيان از وجود آنها آگاه است. بي گمان در زبان فارسي هم بايد چنين مجموعه هايي باشد كه عقايد و مقالات اساسي را در زمينه هاي مختلف تاريخ و ادب و زبان و فرهنگ سرزمين ايران كه دربارة آن ناگفته بيشمار و نكات تاريك بسيار است نشر كند. مراد از نشر فرهنگ ايران زمين برآوردن همين منظور است. (قاسمي، ص 74)
در بين مباحثي كه قرار بود در اين نشريه مطرح و ارائه شود، ترجمة مقالات و آثار ايرانشناسان و سرگذشت خاورشناساني كه دربارة ايران آثاري دارند، از بعضي جهات، جالبترين موضوعات بودند (همان جا)- خاورشناسانی چون ولاديمير مينورسكي، ريچارد فراي، ژان اوبن كه صحاري جنوب را با احمد اقتداري در نورديد و اسناد سيّد حسین شهشهاني را منتشر كرد (نيكويه، ص 139)، ژان پي يِر دو مِناش، هانس روبرت رويمِر، ماريژان موله، رودُلف هينتز، والتِر هِنينگ، پوشيفوزاسكي، و كندي. مجموعة فرهنگ ايران زمين (سی جلد، تاریخ انتشار جلد سی ام آن 1384) نماد و يادگاري از ايران شناساني است که، به لطف او و ياران همفكرش، در سال طوفاني 1332 از قوّه به فعل درآمد و نشان داد كه مي توان در مقیاس جهان ايران شناسي به همكاري پرداخت و تحقيقات دست اوّل ارائه كرد. (قاسمی، ص 97)
به همراه اين ايران شناسان فراملّي، كه عدّة آنان به سي و دو نفر مي رسد (همان، ص 98)، ايران شناسان ملّي نیز، كه شمار آنان به صد و بيست و يك نفر مي رسيد (همان، ص 100- 102)، با نشريّه همكاري كردند. به ابتكار گردانندگان این مجلّه، كتابهايي نيز، به همّت و نفقة ناشران و نيكوكارانی كه هزينة چاپ آنها را تقبّل كردند، منتشر شد (همان، ص 102 و 103). گزارش رویدادهای مهم در عرصة ایران شناسی نیز در فرهنگ ایران زمین منتشر می شد، از جمله در جلد سيزدهم (1344)، گزارش برگزاري «نخستين كنگرة جهاني ايرانشناسان» درج شد. همچنین، در مجلّدات دیگر این مجلّه، ايران شناسانی از ايران و خارج از ایران معرّفی و تحلیل شدند. (همان، ص 106)
كتابشناسي ايران (1333)، كه از دفتر سوم عنوان جديدش كتابهاي ايران شد (قاسمي، ص 108)، باز به كوشش افشار، به صورت دفترهایی ضميمة فرهنگ ايران زمين منتشر شد. صبا، در مقدّمه اي بر دفتر اوّل آن، با اشاره به فهرست كتابهاي چاپي در اروپا و آمريكا، ضرورت و اهمّيّت کتابشناسی را براي تحقيقات علمی يادآور مي شود. يونسكو، كه در 4 نوامبر 1946 تأسيس مي شود و مرکز آن در پاريس مستقر مي گردد، كسب اطلاع از نشريّات جديد را در زمرة اهداف خود قرار مي دهد و ايرانيان متوجّه كمبود ارگانهايي مي شوند كه به اين نياز مبرم پاسخ دهند. افشار مي نویسد:
گردآوردن نام كُتُبي كه در ايران نشر مي شود از سال 1333 در انديشة من ريشه گرفت و دكتر محسن صبا مشوّق اين كار بود… از دفتر سوم، به لطف احسان يار شاطر، از انتشارات انجمن كتاب در آمد. (همان، ص 115)
افشار به ذكر برنامة جديدي اشاره می کند و مي نويسد:
اكنون چند تن از اعضای گروه كتابشناسي مشغول تنظيم «كتابشناسي فهرست هاي كُتُب خطّي فارسي كتابخانه هاي جهان» اند. (همان، ص 113)
و می افزاید:
در زمينه هاي مختلف كتابشناسي تاكنون كار مهمّي در ايران نشده است. فقط در السنة خارجي چند كتاب و رساله راجع به كتابشناسي ايران وجود دارد. در زبان فارسي، من دو فهرست انتشار داده ام كه نسبتاً در زمينة اين گونه كارها صورت جامع و مانع دارد. بي گمان نخستين وسيله براي تحقيق و مطالعه گردآوري همين گونه فهرست ها خواهد بود و بايد براي هر يك از مسائل مختلف تاريخ و زبان و ادب و ديگر موضوعات مربوط به ايران فهرست هاي دقيق و منظّم تهيّه كرد تا راه مطالعه و تجسّس ساده تر و آسان تر شود. (همان، ص 113)
فرهنگ ايران زمين براي كتابشناسي ايران خوش يُمن بود. با چاپ دفتر دهم (1342) کتابهای ایران، اين مجموعه تداوم معقولي يافت و، در نتيجه، مجموعة جديد انتشارات ايران به همّت كتابخانة ملي منتشر شد. افشار در این باره مي نويسد: «… اميد كه از اين هر دو كتابشناسي فهرست كاملي از نشريّات ايران فراهم آيد». (همان، ص 114 و 115)
ابتكارات افشار رفته رفته توجّه ديگر جوامع كتاب دوست را جلب مي كند. همايون صنعتي زاده، مدير انتشارات فرانكلين، كتابهاي ماه، نشرية «انجمن ناشران كتاب»، را در شهريور 1334 بنياد مي نهد که چندان مورد توجّه قرار نمي گيرد (همان، ص 117) و او از افشار، دوست دوران تحصيلات ابتدائیَش، تقاضا مي كند كه مديريّت آن را بر عهده گيرد (همان، ص 118). در نتيجه، به همّت افشار، «در مدت پنج سال و ده ماه، 43 شماره در 35 مجلّد از اين نشريّه منتشر مي شود» (همان، ص 117). هدف نشریّة ماهانة كتابهاي ماه آشنايي با «گويندگان خاموش» (= کتابها به تعبیر ناصرخسرو) اعلام می شود (همان، ص122). در هر حال، كتاب ماه پايه و اساس كار كتابشناسي ايران مي شود. (همان، ص 125)
خصلت عمدة كتاب ماه نزديك كردن نويسنده و ناشرِ كتاب به خواننده بود. با انتشار آن، خوانندگان متوجه شدند كه «تقريباً يك هزار كتاب جديد هر سال در ايران منتشر مي شود» (همان). «فارسي زبانان سراسر جهان» هم از انتشار كتابهاي فارسي آگاه مي شوند (همان جا). سواي افشار، كه آثاري را در آن به چاپ رساند و جنبة ايران شناسي آن بارز بود، محسن صبا، سعيد نفيسي، جواد شيخ الاسلامي، سيمين دانشور، احمد بيرشك، تورج فرازمند، مدرّسي چهاردهي، و چند صاحب قلم ديگر با آن همكاري كردند. معرّفي كتابخانه هاي ايران، خريد كتابخانه هاي بزرگان ادب ايران، از بخش هاي خبري و نقد كتاب از بخش هاي سازندة آن بود.
افشار تا فروردين 1337 با كتاب ماه همكاري كرد. در بهار همین سال مجلّة راهنماي كتاب به ابتکار انجمن كتاب بنياد گرفت و تا زمستان 1357، به مدت بيست و يكسال تداوم يافت. هدف مجلّه شناساندن ارزش آثار «از راه نقد درست و بيطرفانه» اعلام شد. (همان جا) انتشار اين مجلّه مقارن بود با جنبشي كه در همان سالها در ايران پدید آمده و نوعي رقابت در جمع ناشران بروز کرده بود. مجلّه بر آن بود که، در اين دورة پُر تلاطم نشر كتاب، راهنمايي منصف و بي غرض باشد (همان، ص 138). فصلنامة راهنماي كتاب حاوی سه بخش اصلي بود: وصف و معرّفي اجمالي كتابهايي كه در هر فصل انتشار مي يافت؛ بحث و انتقاد دربارة کتابهای برگزیده و درخور توجّه؛ و اخبار و اطلاعات عمومي در جهان كتاب. در آن، فصلي نيز «به معرّفي کتابهایی اختصاص داشت كه در خارج از ایران دربارة فرهنگ و تاريخ و تمدّن کشور، انتشار مي یافت. (همان، ص 139).
افشار، ضمن توجّه به مجموعه هاي شرق شناسي در اروپا و كنگره هاي شرق شناسي جهان، مقالات مهمّي دربارة تأليفات ايران شناسي، آثار تازة ايران شناسي در اروپا، كنگرة جهاني ايران شناسان، و نخستين كنگرة ايران شناسان را منتشر مي كند. در راهنماي كتاب، (سال يازدهم،1347)، بخش ايران شناسي به صورت جزء مستقلي از مجلّه درمی آید و، در آن، كتاب شناسي ايران شناسي، آثار تازة ايران شناسي، و گزارشهای دومين كنگرة جهاني ايران امروز، نخستين كنگرة تحقيقات ايراني، كنگرة ايران شناسي دانشگاه تهران، و ايران شناسي در ايران امروز درج می شود. توجّه او به مراكز ايران شناسي جهان، معرّف اهميّتي است كه وی براي شناساندن این مراكز ايران شناسي قایل است. آموزش زبان فارسي و نشر آثار مربوط به ایران شناسی در کشورهای خارجی از جمله تدريس ادبيّات فارسي در سويس، يوگسلاوي، ژاپن، و مطالعات ايران شناسي در دانمارك مطمح نظر اوست.
از سال 1333 تا سال 1349، ايران شناسيِ منظور نظر افشار و همفكران او راههاي دشواری را پیموده، ابزارهاي لازم را فراهم كرده و دستاوردي چشمگير كسب كرده بود و حضور ايران شناسان فرا ملّي در ايران با بورس هايي كه دانشگاه تهران به آنها اعطا مي كرد (نيكويه، ص 694) و تبعات پر فروغ آن بهترين نتايج را به بار آورده بود. در واقع، تلاشهاي افشار و همفكران او، طیّ نزدیک به يك ربع قرن، مثمر ثمر گشته و موجب اعتلاي ايران شناسي شده بود. تدریس «شرق شناسي و ادبيّات فارسي» در دورة دكتري ادبيّات فارسي در دانشگاه تهران که زرین کوب آن را طرح ريزي کرده بود به افشار محوّل شد. افشار، پیش از آن، به مقام دانشياري در رشتة «تاريخ و علوم اجتماعي و ادبيّات فارسي» نايل شده بود (قاسمی، ص 493). وی، اندکی پس از آن، به مقام استاد رشتة تاريخ (اسناد تاريخي و تاريخهاي محلّي) در دانشكده ادبيّات و علوم انساني دانشگاه تهران مي رسد. (همان، ص 711). همچنین او، كه در سالهاي 1335- 1336 دورة آموزشي و تجربي كتابداري يونسكو را در اروپا به ويژه در فرانسه گذرانده بود (همان، ص 704)، در سال 1337 تدريس نسخه شناسي در دانشسراي عالي را عهده دار می شود (همان، ص 705). رويداد مهمّی باعث مي شود كه او به تنظیم فهرست نسخه هاي خطّي همّت گمارد و، در اين مقطع، از عرصة ايران شناسي در ايران به پهنة ايران شناسي در جهان گام نهد. پيوند اين دو مرحله از طريق توجّه به نسخ خطّي فارسيِ محفوظ در کتابخانه ها و مراکز علمی جهان تحقّق مي يابد و ايران از ذخایر فرهنگی در هجرتِ خود از طريق او واقف مي شود.
در ايران، تا سالها کسی به فكر انتشار مجلّه اي مختص معرّفي نسخ خطّي نيفتاده بود. يك مصري نسخه شناس در تهران، ضمن صحبت با دانش پژوه و افشار، با اشاره به گنجينه هاي نسخ خطّي فارسي و اهمّيّت آنها، طرح انتشار چنان نشریّه اي را به آنان پيشنهاد مي كند. افشار مي نويسد:
باري اين پيشنهاد او [صلاح الدّين المنجد] مثل جرقّه اي بود كه به آقاي دانش پژوه و من اصابت كرد و پيشنهاد داديم به آقاي ذبيح الله صفا كه رئيس انتشارات دانشگاه بود و گفتيم كه اين كار انجام بشود. خوشبختانه پذيرفته شد و شروع كرديم و هر دو سه سالي يك دفعه يك جلد منتشر كرديم كه حالا [اسفند 1375] دوازده جلدش منتشر شده است. (همان، ص 486 و 487)
البته مجموعة وزين نسخه هاي خطي به جلد دوازدهم ختم نشد، چون كه جلد هيجدهم (1364) آن با عنوان فهرست نامها و عكسهاي مجلّد 16 و 17 به اهتمام دانش پژوه منتشر شده است. مجلّدات يازدهم و دوازدهم (1362) به کوشش دانش پژوه و اسماعيل حاكمي تنظيم شده است.
افشار، در يادداشت خود بر جلد هفتم (1353)، شرحي مبسوط از چگونگي شكل گيري اين مجموعه در زمان دکتر فرهاد، رئيس وقت دانشگاه، آورده است. (همان، ص 486 و 487).
در مجلّد اول (1339) نسخه هاي خطي گفته شده است:
مقصود از تهيّه و نشر اين مجموعه، كه اميدواريم ساليان دراز دوام يابد، آن است كه اطّلاعات تازه و سودمند در خصوص نسخه هاي خطّي به خصوص آنها كه در ايران مضبوط است و دربارة آنها تحقيقات و مطالعاتي نشده به دسترس اهل علم و تحقيق گذارده شود. كتابخانة مركزي دانشگاه تهران مدّت درازي نيست كه بنياد گرفته است. امّا در همين مدت قريب به ده سال، توانسته است كه تعدادي كثير از نسخه هاي خطّي موجود در ايران را گردآوري كند و مجموعة مهم و درخور استفاده اي فراهم سازد. (همان، ص 487).
امّا همين مجلّد اوّل از فهرست نويسي نسخه هاي پراكندة داخل كشور و حتّيٰ از مجموعه هاي خصوصي پا را فراتر گذاشت و به نسخه هاي خطّي فارسي در خارج از كشور هم پرداخت، به طوري كه افشار فهرست های نسخة خطی در یوگوسلاوی (دفتر دوم،1341)؛ دانشگاه هاروارد و كتابخانه هاي عمومي فرانسه (دفتر چهارم،1344)؛ كتابخانة ملي پاريس، انجمن پادشاهي آسيايي (لندن)، مجموعه اليس، كتابخانة دانشگاه اوترخت، كتابخانة ملّي اسكاتلند (اِدِنبرو)، كتابخانة دانشگاه اِدِنبرو، مجموعة نيوكالج اهدايي به دانشگاه، كتابخانة سلطنتي كپنهاگ از جمله مجموعة آرتور كريستنسن، كتابخانة دانشگاه استكهلم، بعضي از نسخ خطّي دانشگاه ميشيگان (دفتر پنجم، 1346)؛ كتابخانة كنسولگري استانبول (دفتر هفتم، 1353) را، طی سالهاي به راستي پُر مشغله اش، تهیه و تنظیم کرد.
افشار، كه در سالهاي 1339- 1357 مديريّت نشرية نسخه هاي خطّي كتابخانه مركزي و مركز اسناد دانشگاه تهران را بر عهده داشت، جمعاً هشت دفتر در دورة فعّاليّتش به چاپ رساند (همان، ص 706). از منظر تاريخ ايران شناسي، افشار نه فقط ايران شناسي در ايران كه ايران شناسي در جهان را نيز از طريق نسخه هاي خطّي به هموطنانش شناساند.
در سالهاي 1342-1350، افشار، در مقام مدير مجلّة ايرانشناسي، نشريّة دانشكدة ادبيّات و علوم انساني دانشگاه تهران، به فعّاليّت مي پردازد (همان، ص 707). شمارة اول ايرانشناسي (1342) عنوان فرعيِ «نشرية مركز تحقيق و مطالعة تمدّن فرهنگ ايران و خاور ميانه، با مديريّت حافظ فرمانفرمائيان» را داشت و، در آن، سواي ايرانيان، ايران شناساني هم از آمريكا و انگلستان عضويّت داشتند (همان، ص 494). در آن، مقالات زيادي دربارة كتاب شناسيها به ويژه كتاب شناسيهاي اروپايي دربارة شرق و اسلام، مجلّه هاي شرقشناسي، كتاب شناسيهاي خارجي در مشرق و غيره به چاپ رسيده بود. پس از هفت سال وقفه، در تابستان 1349، جلد دوم شمارة اوّل ايرانشناسي با عنوان «يادگار نامة نخستين كنگرة ايرانشناسي دانشگاه تهران، 11- 16 شهريور 1349» منتشر مي شود. افشار، در مقام دبير، و فريدون بدره اي، در مقام سردبير، در آن، به فعّاليّت مشغول اند و ايران شناسان زيادي هم گفتارهايي در آن منتشر كرده اند (همان، ص 495). در آغاز آن، آمده است: «هدف از انتشار مجلّة ايرانشناسي آن است كه نشريه اي در سطح جهاني شامل هرگونه تحقيق تازه در زمينه هاي تاريخي، باستانشناسي، زبانشناسي، ادبي، فلسفي، عرفاني، ديني، علمي، هنري، و مردم شناسي مربوط به ايران چاپ گردد» (همان، ص496). مجلّد دوم شمارة دوم (شمارة مسلسل3) ايرانشناسي «به يادگار دومين كنگرة تحقيقات ايراني مشهد، 16- 18 شهريور 1350» منتشر مي شود. در اين آخرين شماره، آثار متعدّد از ايران شناسان ملّي و فراملّي در آن به زبانهاي خارجي مندرج است. (همان، ص 497)
در سال 1358، آينده جانشين راهنماي كتاب مي شود و، با برنامة تحقيقات ايراني، تاريخ و ادبيّات و كتاب (همان جا)، آينده اي درخشان را نويد مي دهد. نامش خاطره انگيز است. آینده، از ابتدا دريچه اي بود که به عرصة ايران شناسي باز می شد. افشار در اين باره و نيز دربارة تجديد انتشار آن مي گويد:
مجلّة آينده كه پنجاه و پنج سال پيش – در تيرماه 1304– به همت و شوق پدرم تأسيس شد و مدّت دو سال متوالي انتشار يافت با تحكيم اساس استبدادي خاموش شد تا اين كه پس از شهريورماه 1340 دو دوره از آن با دوازده سالي كه ميان دورة سوم و چهارم آن فاصله افتاد به چاپ رسيد و باز از انتشار باز ماند… اكثر ادبا و شعرا و نويسندگان صاحب نام نيز در آن مقالات ادبي و تاريخي و تحقيقي منتشر ساختند… اينك [1358] مجلّه با روش ادبي و تاريخي، مخصوصاً به منظور ارائة مقالات مربوط به تحقيقات ايراني (ايرانشناسي) و معرّفي و انتقاد كتابهاي تازه و نشر اسناد و مدارك قديمي زير نظر و با مسئوليّت مستقيم اينجانب منتشر خواهد شد. (همان، ص 500)
در مجلّد نخست سال پنجم (1358)، سرفصلهايي همچون تحقيقات ايراني و ايران شناسي آمده است. انتشار مجلّه، تقريباً به همين منوال، تا سال نوزدهم (1372) تداوم مي يابد. طیّ این سالها، افشار، چه از بيرون كشور به ويژه از جانب ايران شناسان و ايران دوستان و چه از درون، تشويق مي شود. ايران شناسيِ افشار، در اين برهه از تاريخ، انگيزة رواج آن در جامعة علمی کشور مي شود. امّا، در اواخر کار، گراني كاغذ و چاپ مشکلاتی پدید مي آورد و افشار سنّ و سال و کثرت مشغله را بهانه می کند و مي نويسد: «آينده مي بايست ختمي داشته باشد. ختمش را خودم گذاشتم» (همان، ص 546). در طيّ سالهای انتشار آینده، افشار همكاران وفاداري را به دور خود جمع كرد و شخصاً نيز در هر مجلّد مقالات زيادي دربارة ايران شناسي، اخبار ايران شناسي، تازه هاي ايران شناسي، موفّقيّتهاي ايران شناسان همچنین به مناسبت درگذشت کسانی از جمع آنان نوشت. راجع به دكتر مصدّق نیز اسناد و مدارك بسیاري در آینده منتشر شد به ويژه به قلم خود افشار كه اين مبحث را زنده نگهداشت.
ظاهراً ايران شناسي به قدري در اين دوره در ایران رواج یافته بود كه بيشتر مقاله ها در این مبحث به قلم محقّقان ايراني بود. مطالب مربوط به مناطق محلّي و تاريخ محلّي نیز جايگاه ويژه اي داشت. اين جمله پاداشي بود كه افشار توانسته بود از هموطنانش دريافت كند. باري جلد اوّل ناموارة دكتر افشار، كه اكنون به جلد بيستم (1389) رسيده و از جلد يازدهم (1378) به پژوهش هاي ايرانشناسي تغيير نام داده است، در سال 1364 به چاپ رسيد. افشار در يادداشت خود انگيزه انتشار آن را چنين نوشت:
نخستين ناموارة دكتر محمود افشار كه در سرآغاز سومين سال در گذشت آن شادوران منتشر مي شود حاوي سي و چهار گفتار تاريخي و ادبي است در زمينه هايي كه با انديشه هاي ادبي- سياسي و پژوهشهاي تاريخي و ملّيِ او همنوايي دارد. اين نامواره براي مردي است كه با عشق ورزي به ايران و زبان فارسي نود سال بزيست و روز بيست و هشتم آذرماه 1362 چشم از اين جهان برگرفت. (همان، ص 661)
افشار دلیل تغيیر نام نامواره به پژوهشهاي ايرانشناسي را نيز شرح می دهد چنين مي نويسد:
نام گذاري جديد از آن روست كه مطالعات و پژوهشهاي ايرانشناسي در سراسر جهان اهمّيّت و اعتبار خاصّي دارد و بهتر آن ديده شد كه علاقه مندان به اين رشته در اكناف جهان از نام كتاب آسانتر و زودتر پي به مضامين و مطالب مندرج در مجموعه ببرند. در اين مجموعه به مانند دورة نامواره مقالاتي انتشار خواهد يافت كه در زمينة تاريخ و ادبيّات ايران و زبان فارسي باشد. هدف اين موقوفات… بررسي مقام سرزمين تاريخي ايران و مخصوصاً جغرافيائيِ تاريخي آن است. (همان، ص 679)
بدين سان، افشار، با اين مجموعة ايران شناسي كه اكنون نيز تداوم دارد، به آمال و آرزوهاي خود براي ميهن خويش رسيد.
افشار انتشار مجلّة آينده را در سال نوزدهم (1372) متوقّف كرد. وی، در پاسخ به این سؤال که «چرا مجلة آينده را تعطيل كرده»، گفته بود: «ديدم واقعاً نمي رسم. سنّ من به جايي رسيده بود كه نمي توانستم چنان مشغله اي را دنبال كنم …» (همان، ص 546).
بي ترديد تدوين فهرست مقالات فارسي افشار را بايد يكي از خدمات بي بديل او قلمداد كرد. او، از همان ابتداي كار در دانشكده حقوق، به فكر تدوين اين فهرست افتاد. عناوین مقالات بزرگان ادب و تاريخ ايران را ذیل نام آنان قرار داد. اين شيوة كار با شيوة جيمز پيرسن انگلیسی، که ترتيب موضوعي را اختیار کرده بود، تفاوت داشت (همان، ص 1009). افشار تهیة جلد اول فهرست خود را به پایان رسانده بود كه جلد اول ايندكس اسلاميكوس[4] پيرسن به دستش رسيد (همان جا) و او را به تجديد نظر در شيوة كارش سوق داد، سرانجام، او موفق شد جلد اوّل (1340) را كه در بردارندة فهرست مقاله های متعلّق به سالهاي 1328ق تا 1338ش است، سپس مجلّدات دوم (1348)، سوم (1355)، چهارم (1369)، را منتشر كند و طرف توجّه مراكز ايران شناسي اروپا قرار گيرد (قاسمي، ص 1013). او، در يادداشت خود بر جلد ششم، مي نويسد:
اوراق اين دفتر بسته مي شود. ادامة آن از سوي من دنبال نشده است و هر كس دلسوزي كند و به ادامة اين كار بپردازد پژوهندگان را ياوري خواهد كرد. (همان، ص 1017).
خوشبختانه ادامة این شمار را مركز دايرة المعارف بزرگ اسلامي، كه گنجينة كتابهاي افشار را حفظ و نگهداري مي كند (همان، ص 991 تا 1008)، برعهده گرفته و مراحل اوّليّة آن نيز زیر نظر افشار طی شده است. (همان، ص 1017 تا 1023)
رولان بارْت[5] قطعه نويسي را از آندره ژيد[6] ياد گرفته بود؛ افشار هم به نوعی از آن روي خوش كرد تا، از اين طريق، تازه ها و پاره هاي ايرانشناسي را براي آيندگان حفظ كند. او اين کار را با مجلة كلك (شمارة 53، 1373) آغاز کرد (همان، ص 881) سپس با مجلة بخارا (شماره 1، 1377) ادامه داد (همان، ص 883) و، طيّ آن، به صفويّه شناسي توجّه خاصي مبذول داشت. او چاپ مستقلّ آن را هم در نظر داشت. آنچه مسلّم است، اين نوشته هاي پراكنده مرجع مهمّي براي آگاهي از وضعيّت ايران شناسي معاصر در جهان است.
آنچه گفته شد نشان می دهد كه ايرج افشار به تمام معني روايت ايران شناسي بود و ايران شناسي در کشور ما، قبل و بعد از انقلاب، در شخص او تبلور داشت و از او مظهر ايران دوستي ساخته بود. نام او یادآور ايران شناسي است همچنان كه آثار او معرّف آن است.
* دانشگاه تهران و مركز پژوهشي زبان خارجي
1) Henry Corbin
2) Ecole des chartes
3) Bibliographie française de l’Iran (Paris, 1936).
4) J. Pearson, J., Index Islamicus
5) R. Barthes
6) A. Gide
هیجدهمین سال تأسیس انجمن مهرورزان گیل- اسفند سال 1389
گیلان ما
فصلنامه سیاسی- ادبی- فرهنگی
مؤسس: شادروان حاج علی فائق/ تأسیس: 1328
صاحب امتیاز و مدیر مسئول: دکتر محمدعلی فائق
سردبیر: دکتر غلامحسن مهدیزاده
شورای دبیران:
احمد ادارهچی گیلانی، مهران برزگر ماچیانی، افشین پرتو، هوشنگ عباسی
مصطفی فرض پور ماچیانی، دکتر عبدالکریم گلشنی، احمد محامد، دکتر سیدهاشم موسوی
دکتر غلامحسن مهدیزاده و دکتر محمدکاظم یوسفپور
• اجرای کامپیوتری: معصومه حقگو
• سایت: محمد رضا فرحپور حقانی
• لیتوگرافی: همراهان 3229003- 0131
• چاپ: توکل- صومعهسرا 3222810- 0182
• بها: 3000 تومان
• نشانی: رشت، خیابان امام خمینی، مقابل بانک رفاه کارگران، کوچه فائق، شماره 215
فاکس: 3226820- 0131- تلفن: 3231182- 0131 – همراه 09113810879- صندوق پستی: 1677
پست الکترونیک mfaegh2 [at] gmail.com : Email - سایت گیلان ما http://guilan-e-ma.ir
• اشتراک سالیانه داخل کشور با هزینه پست: 16000 تومان
• اشتراک سالیانه خارج کشور با هزینه پست: 40 دلار
• نشانی بانکی: رشت، بانک تجارت (شعبه پورسینا) به حساب جاری فراگیر 811055255 ، به
نام محمدعلی فائق
email:
mfaegh2 [at] gmail.com
پاسخ خود را بنویسید