گفتمان آزادی و تحوّل مضامین اجتماعی شعر مشروطه

استاد راهنما: دکتر عباس خائفی
سیده رقیه فرجودی*

چکیده:
یکی از مهم ترین ویژگی های شعر دوره ی مشروطه، تفاوت و نوع بینش شاعران نسبت به واقعیت های موجود است که منجر به خلق مضامین جدید می شود و یکی از مهم ترین موضوعات اصلی در شعر فارسی در عصر مشروطه «آزادی» است که درک صحیح پیام شعر این دوره، تا حدّی منوط به شناخت جایگاه آن است. مفهوم آزادی در نظر شاعران این دوره با مفهوم آن در نزد گذشتگان متفاوت است. در این مقاله مفهوم آزادی در شعر شاعران گذشته مورد بررسی قرار گرفته است. شاعرانی همچون مسعود سعد سلمان از آزادی برداشت رهایی از زندان را داشته اند. با تحوّلات عمیق اجتماعی عصر مشروطه و تأثیر غرب بر اجتماع و ادبیّات این دوره مفهوم آزادی نیز معنایی اجتماعی- سیاسی به خود گرفت و به دنبال خود مؤلفه های جدیدی را به همراه داشت؛ مؤلفه هایی از قبیل قانون، توجّه به علوم و فنون جدید، توجّه به تعلیم و تربیت نوین، آزادی نسوان و… که همه از دستاوردهای آزادی است و شاعر عصر مشروطه به عنوان نماینده ی مردم آنها را در شعر بازتاب داده است.

کلید واژه: شعر مشروطه، آزادی، آزادی سیاسی، مضمون، تجدّد.

مقدمه:
سخن گفتن از شعر و ادبیات دوره ی مشروطه، بدون اشاره به علل و عوامل مؤثّر اجتماعی و فرهنگی کاری بیهوده است. شعر در عصر مشروطه تولّدی دیگر یافت و مسیری متفاوت را برگزید، که تا آن روز تجربه نکرده بود و دنیایی شگفت انگیز و متحوّل جدید، ادبیات و خصوصاً شعر را نیز دستخوش تحوّل نمود و آن را به سوی قلمروی جدید سوق داد. با توجّه به اینکه ادبیات آینه ی تمام نمای شرایط اجتماعی است، این دوره از واقع گراترین و اجتماعی ترین دوره های ادبی ایران است که منعکس کننده ی بی کم و کاست مسائل جامعه در ادبیات می باشد.
در شعر گذشته ی ما شعرایی چون مسعود سعد از آزادی به عنوان محوری ترین موضوع اشعارش، به ویژه در حبسیّات خود، سخن گفته است، امّا تمام تلاش وی برای به دست آوردن این آزادی، رهایی «من شخصی» از زندان است و همین طور نگاه فلسفی ناصرخسرو به مقوله ی آزادی. در این دوره گفتمان ها و مطالبات مردم تغییر یافت و دست یابی به خواسته ها، در گرو رسیدن به آزادی سیاسی بود. از آنجایی که شاعر این عصر نیز از میان مردم برخاسته و خود را نماینده ی به حقّ بیان این مطالبات می داند از شعر به ساده ترین زبان برای بیان این خواسته ها استفاده نمود.
عوامل تأثیرگذار بیرونی از یک طرف و تغییر نگرش زیبایی شناختی مخاطب و به دنبال آن شاعر عصر مشروطه از طرف دیگر باعث شد تا نسبت به «آزادی» نگرشی متفاوت از آنچه در گذشته بود به وجود بیاید.
هدف این مقاله، تبیین این فرض است که شعر همانند یک رسانه ی آگاهاننده به مردم نزدیک شد و آنها را به متن جامعه و میدان مبارزه کشاند و شعاری برای رساندن مردم به مهم ترین خواستشان یعنی آزادی بود، زیرا به دنبال آن، دست یابی به خواسته های دیگر را محقّق می ساخت. رسیدن به آزادی اجتماعی و سیاسی (متفاوت از آنچه که در گذشته بود) این نتایج را به دنبال داشت: از بین رفتن حاکمیت مطلق سیاسی به وسیله ی شاه، قانون گذاری به وسیله ی نمایندگان مردم، رسیدن به فرهنگ و علوم و فنون جدید، تعلیم و تربیت نوین، آزادی زنان و… در این راستا بسیاری از شاعران مشروطه بعد از وطن- و حتّی در بسیاری موارد قبل از آن- از آزادی به عنوان معشوق و آرمان خود نام می برند و رسیدن به دیگر خواسته ها و اهدافشان را در گرو رسیدن به آزادی می دانند. البته نوع بازتاب آزادی در شعر شعرای این دوره متفاوت است، برخی به طور غیر مستقیم از این مقوله در اشعارشان سخن گفته اند، مثلاً با بیان ظلم و استبداد جامعه، خفقان، حجاب زنان به عنوان محدودیت آنها و… تلویحاً به دست آوردن آزادی را عامل رفع این معضلات می دانند، شعرایی همچون: نسیم شمال، ایرج میرزا، دهخدا، پروین اعتصامی و… برخی دیگر شعرایی همچون فرخی یزدی، بهار و… به طور مستقیم و بدون هیچ پروایی از آزادی به عنوان معشوق و مطلوب خود سخن می گویند.

تلقّی واقعیت در گذشته
عوامل تأثیرگذار بیرونی و درونی، باعث تفاوت نگرش شاعران در دوره های مختلف نسبت به واقعیّت بوده و بالطّبع این تفاوت نگرش، نوع بیان و زبان آنها را نیز نسبت به واقعیّت متفاوت کرده است. همین تلقّی متفاوت از واقعیّت اصلی ترین عامل تفاوت مضامین شعرا در دوره های متفاوت شعری است، اگر چه در بعضی موارد از واقعیّت به حقیقت تعبیر می شود، یعنی آنچه که ایده آل انسانی است و باید باشد.
از آنجایی که انسان ها در مسایل مهم اشتراک دارند، اعتقاد شاعر بر این است که شعر باید همه ی وجوه ژرف زندگانی را دربر گیرد و به مشترکات اندیشه ی بشری برگردد و اینجاست که نقش مخاطب و گروهی که خواهان شعر و شاعرند تعیین کننده ی نوع بیان او می شوند، زیرا از دیدگاه جامعه شناسی ادبیات هنرمند (و از جمله شاعر) نیز یکی از همین انسان های جامعه زاد و جامعه زی و برخوردار از همه ی فرآورده های فکری و فرهنگی جامعه و مرهون کار و فعالیّت نسل های انسان های فعّال بوده و هست و به همین خاطر، هستی اجتماعی و حیات فکری و فرهنگی و شخصیّت اجتماعی و هنری خود را به جامعه مدیون است و «اثرش نیز عصاره ای از فرهنگ جامعه است که هنرمند در آن پرورش فکری و ذوقی و فرهنگی یافته و به اثر خود شکل و محتوا بخشیده است.» (ترابی، 1379: 17)
بنابراین «شعر کنش خلاّق شاعر است که در میان شبکه ای از کنش های متقابل اجتماعی، صورت «بیانی عاطفی و تکامل یافته از واقعیّت» پیدا می کند. بیانی که طیّ آن انسان آگاه اجتماعی با تکیه بر شناخت عاطفی، اندیشه ی خود را در قالب تصاویر ذهنی ریخته، ارائه می دهد.» (ترابی، 1379: 17). این بازتاب استعاری از واقعیّت و یا بازآفرینی آن در پرتو تصویرهای هنری در واقع شکلی از فرهنگ معنوی جامعه است که به بیان رابطه ی انسان با محیط طبیعی و اجتماعی، با دنیای ذهنی و به عبارتی، با واقعیّت درون و بیرون می پردازد.

مضامین دیگر گونه در عصر مشروطه
در عصر مشروطه تحوّلات اجتماعی نگاه شاعر را نسبت به اشیا و واقعیّت های اطراف او تغییر می دهد. هویّت فردی در دوره ی مشروطه رشد می کند و هویّت قومی کم رنگ تر می گردد. واقعیّت هایی که در شعر عصر مشروطه منعکس می شود از ویژگی های انسانی در طبقه ی متوسط محروم است.
«در این دوره است که مردم با شکستن هاله ی تابویی قدرت های سیاسی خود را به سیاست نزدیک می کنند» (جهاندیده، 1379: 60). شاعر این دوره خود را در دست تقدیر اسیر و منفعل نمی سازد، بلکه به جهانی می اندیشد که خود در تغییر آن نقش دارد و می خواهد آن را بسازد و به جامعه ی مدنی دست پیدا کند و در این دوره است که شاعر در فکر اصلاح نیست، بلکه می خواهد با تمام قدرت بایستد و تغییر اساسی ایجاد کند. در شعر این دوره نیز خود زندگی و ویژگی های فردی و خصوصی بازتاب پیدا می کند. با این حال، در جامعه ی ایرانی همیشه گروهی هستند که به سنّت ها پای بندند. «امّا هنرمندان نوآفرین با آگاهی از مضمون عصر خویش و همگام با پویایی دانش و فرهنگ، با داشتن روح ترقی خواهی و تعالی جویی فردی و اجتماعی، از صرف عمر و جوانی در کار و خلاّقیّت هنری دریغ نورزیدند.» (ترابی، 1379: 124).

نقش مخاطب در تحوّل شعر مشروطه
تحوّلات اجتماعی و توجّه به خواست ها و نیازهای مردم از مهم ترین عوامل دگرگونی شعر مشروطه است و از همین نکته درمی یابیم که شاعر این دوره به نیاز مردم عصر خود بی توجّه نبوده است، و این امر نشان می دهد که مخاطب در تکوین و رشد محتوایی شعر این دوره، نقش بسزایی داشته و از علّت های مؤثّر و غایی آن به حساب می آید.
از دیرباز نظریّات متعدّدی درباره ی چگونگی وقوع تحوّلات ادبی مطرح بوده است که یکی از آنها «پسند عامّه» است: «گاه مبنای تحوّلات ادبی امری نفسانی و مربوط به «پسند عامه» یا «دلزدگی و عادی شدن» دانسته می شود به این معنا که وقتی ذوق عمومی نسبت به پذیرش پدیده ای ادبی دچار خستگی و عادت شد، بازار عرضه و تقاضای هنر ایجاب می کند که شاعر و هنرمند شیوه ای نو و سخنی تازه بیاورد و منطبق بر پسند روز مخاطبان تغییراتی در اثر خود ایجاد کند.» (امین پور، 1383: 96). گرچه ممکن است، شعری در یک دوره ی خاص قبول عام داشته باشد و بعد از مدّتی از اذهان پاک یا به کلّی کم رنگ شود که از آن به شعرهای مقطعی می توان نام برد؛ این یعنی شعری که به مناسبت (بیشتر اجتماعی) سروده            می شود مانند شعر جنگ که بعدها ممکن است کاربرد چندانی نداشته باشد و شعری دیگر، علاوه بر پذیرفته شدن آن در دوره ی خود، در «حافظه ی تاریخی قوم» نیز جاودانه شود و همان امر یکی از مهم ترین عوامل ارزش گذاری هر اثر هنری، خصوصاً شعر، خواهد بود. «ویلیام هزلیت»، منتقد و نویسنده ی انگلیسی، در این باره می گوید: «کسی که فقط در دوره ی خویش، بزرگ به شمار آید، در حقیقت بزرگ نیست. آزمون بزرگی، صفحه ی تاریخ است.» (یوسفی، 1378: 126). ممکن است شاعری در یک دوره مقبول طبقه ی خاص باشد، شعر گروهی مورد پسند طبقه ی عوام و گروهی دیگر در اذهان متوسطان و گروهی نیز در ذهن نخبگان بمانند، در هر حال مهم این است که شاعر بتواند قلب ها را فتح کند و نامش بر صحیفه ی ذهن یک یا چند طبقه ماندگار شود و دیگر اینکه این ماندگاری تا چه گستره ی زمانی امتداد پیدا می کند، ملاک دیگری است تا به میزان مخاطب پذیری شعر شعرا برسیم.
در جامعه شناسی ادبیّات، از آنجایی که مردم طرّاح تحوّلات اجتماعی اند، این تحوّل بلافاصله در روح و روان و اندیشه ی شاعر نیز تأثیر می گذارد و همین دگرگونی اندیشه ی ماست که سبک های مختلف را به وجود می آورند. پس مخاطب از ارکان اصلی شعر و ادب به شمار می رود، زیرا اوست که با خواندن اثر ادبی به آن ارزش و هویّت می دهد و کاملش می کند. برخی از جامعه شناسان معتقدند، تا یک کتاب اعم از شعر یا نثر، خوانده نشود، اهمیّتش مشخّص نمی شود. «ریکور» معتقد است «سخن چهار گوشه دارد: گوینده، شنونده، مایه های معنایی و دلالت.» (احمدی، 1382: 616). وی نقش شاعر و مخاطب را در تکوین و تحوّل شعر همانند دانسته است.
«بسا سخن که مرا بود و آن نگفته بماند        ز من نخواست کسی آن را و آن نهفته بماند
سخـن که گفته بود همچو درّ سفته بود        مرا رواست گـر این درّ من نَسُـفته بمـاند.»
(انوری، 1376: 556)
در نظر پیشروان مشروطه، رسالت اصلی شاعر، روشنگری اجتماعی است، بنابراین بدیهی است که «چنین شعری اغلب تا سطح گزاره های شعاری تنزّل کرده و ابعاد هنری و فنّی آن به شدّت ضعیف و کم مایه می شود» (زرقانی، 1383: 25)، در حالی که به اذعان بسیاری از شعرای بعد از مشروطه- از جمله نیما- رسالت شاعر لزوماً روشنگری اجتماعی و «کشف شیوه های بیان جدید» بود، در نتیجه در عصر مشروطه، علیرغم اعتراف به بی رمق و تقلیدی بودن شعر دوره ی بازگشت، تغییر اساسی در ساختار صوری شعر به وجود نیامد و هر چه بود، بیشتر تحوّل در محتوا بوده است. «شعر مشروطه ساده شد تا پیام انقلاب، یعنی آزادی، استقلال، حاکمیّت قانون برای عامّه ی مردم قابل فهم شود و سادگی آثار ترجمه شده از غرب نیز، در سادگی شعر  این دوره مؤثّر بوده است.» (اختیاری، 1387: 31).
شعرای عصر مشروطه، که در واقع مبارزان این دوره بوده اند، با شعرشان راه را بر مردم نشان دادند، زیرا شعر آنها بستر مناسب نیازها و مسایل مردم و جامعه بود. شعر واقع گرای سیاسی- انتقادی مشروطه رابطه ی تنگاتنگی با مخاطبان داشته است به طوری که هر روز شعر شعرای مردمی ورد زبانشان بوده و    بی سوادان از باسوادها می خواستند تا اشعار نسیم شمال را برای آنان بخوانند. یکی از شعرای معاصر عرب نکته ای درباره ی نوآوری شعر انقلابی گفته است که با ویژگی های شعر مشروطه نیز منطبق است: «شاعر، باور انسان را به ابداع و نوآوری تقویت می کند تا شایستگی از دست رفته را باز یابد و این جاست که شعر از مرز آراستگی ظاهری و شکوه و جلال لفظی و آرایه های بدیعی فراتر می رود و به شعر دگرگون ساز، انقلابی، فراگیرنده ی واقعیّت ها و شعر کشف و رؤیا تبدیل می شود.» (آدونیس، 1383: 23). شعر مشروطه منعکس کننده ی دغدغه های مخاطب و شاعر این عصر بوده و شاعر ظلم و ستمی را که بر مردم روا  می شده این گونه در شعر بازتاب می داده است:
«ظلم هایی را که از صنف توانگر دیده ام        بدتـر از شاهم، ز جنس جانورگر، دیده ام
دختـر شش ساله را در کارگاه از بهر نان        چارده ساعت به زحمت بل فزونتر دیده ام»
(لاهوتی، 1376: 123)

واقع گرایی از برجسته ترین ویژگی های شعر این دوره است. شعر، که تا قبل از این، دروغ ترین آن زیباترینش بوده است، اینک دروغ نمی گوید و هر چیز را آنچنان که بوده بیان می داشته و گاهی این صراحت بیان به نفع آنها نبوده است. شاعر این عصر معتقد است شعر باید ارزشی باشد هر چند زیبا نباشد.
تحول نوگفتمان نو
در ایران، پس از انقلاب مشروطه، با تأثیر از تحوّلات دنیا و انقلاب های جهان، تعریف انسان، جامعه و جهان تغییر می کند. در این دوره گفتمان ویژه و متفاوتی نسبت به قبل شکل گرفت که محور اصلی شعر شعرای این دوره بوده است. گفتمان آزادی، وطن، غرب ستیزی، نقد رفتارهای اجتماعی، اصل آزادی نسوان، مذهب و… و همین گفتمان های جدید، واقعیّت ها و مضامین متفاوتی را وارد این عصر کرده است که علیرغم وجود موضوع هایی از قبیل وطن یا آزادی در اشعار دوره های قبل تأثیرگذاری شعر سنّتی با این موضوع ها هیچ وقت به اندازه ی تأثیر اشعار عصر مورد پژوهش ما نبوده است. «این سخن به آن معنا نیست که شعرا و نویسندگان گذشته مضمون نمی آفریدند، بلکه انسان (شاعر) گذشته (مگر اندکی که استثنا هستند) ناتوان از پرسش بوده اند» (جهاندیده، 1379: 60).
شاعر مشروطه از آنجایی که احساس می کند کارهایی مهم تر از هنرنمایی کردن دارد، کمتر به تصویرسازی و ساخت پیچیده ی شعری می اندیشد و به همین خاطر توجه به «ایماژ» در این دوره کمتر  می شود، زیرا کار هنرمند این دوره مانند شعر بسیاری از شعرای طبیعت گرای قرن پنجم، نسخه برداری صرف از طبیعت نیست، که این کار دلِ آسوده و امنیت روانی می خواهد.
شاعر این عصر دریافت که مردم عصرش تشنه ی ارزش هایی اند که دست یافتن به آنها برایشان رؤیاست و این را از هنرمند عصر خویش، که در واقع مبارزی با سلاح هنر است، می طلبد و از نظر وی «شاعر واقعی با عرق ریزی روح و تلاش پی گیر می کوشد سهم خود را در ایجاد زیبایی و خوشبختی بشری، در فراهم کردن مناسبات محبّت آمیز و آزادی واقعی انسانی به انجام برساند و شعر او در این پیکار، سلاح اوست.» (دستغیب، 1349: 146).
سه اصل مهم وطن، آزادی، انقلاب، که در گذشته نیز موضوع شعر بسیاری از شعرا بود، با یافتن مضمون و درون مایه ای متفاوت و دگرگونه نسبت به قبل، واقعیّت شاعر عصر مشروطه را بیشتر از همه دربرگرفت و تحت تأثیر واقع نمود، تا جایی که برخی از اینان هستی و جان خود را در راه عقیده و آرمانشان دادند.
بسیاری از شعرای این عصر سال های زیادی از عمر خود را در زندان به سر بردند، یا در تبعید گذراندند و آنها که بی باکانه و بی پرواتر سعی در بیان واقعیّت ها داشتند دست از جان شستند و حتّی حیاتشان را تقدیم اهدافشان نمودند:
«آن زمـان که بنـهادم سـر به پـای آزادی          دست خود ز جان شستم از برای آزادی
تـا مگر بـه دسـت آرم دامـن وصالش را          مـی دوم به پـای سـر در قفـای آزادی
…………
فرخی ز جان و دل می کند در این محفل         دل نثـار استقـلال، جـان  فـدای آزادی»
(فرّخی یزدی، 1388: 16)

مسعود سعد سلمان و روند و شکل گیری از «منِ شخصی» به «منِ اجتماعی»
پرداختن به مسعود سعد و اشعارش در حوزه ی شعر اجتماعی به این خاطر است که وی از آزادی که محوری ترین موضوع اشعارش به ویژه حبسیّاتش بوده، زیاد سخن گفته است و این نکته توّجه ما را به این مقوله ی اجتماعی که یکی از اصلی ترین موضوعات شعر شعرای دوره ی مشروطه نیز بوده معطوف می دارد و هدف از پرداختن به این شاعر نیز در این راستا بوده است. تفاوت در نوع نگاه مسعود به مقوله ی آزادی و نگاهی که شعرای مشروطه به این موضوع داشته اند هدف انتخاب این شاعر به عنوان یکی از گویندگان متقدّم شعر اجتماعی بوده است.
دکتر محمود افشار در کتاب گفتار ادبی ص 149 از مرغی بنام «کتسال» که خود آن را مرغ آزادی            می خواند نام می برد که تاب اسارت ندارد و چون به دام افتد هلاک می شود. حالت شگفت انگیز این پرنده بیانگر و گویای آشکار ابن نکته است که موجودات و از همه مهمتر انسان، آزاد آفریده شده و نیاز روحی او به آزادی، خصیصه ی فطری است. وقتی پرنده ای بدون آزادی نمی تواند زنده بماند، می توان تصوّر کرد سختی و رنجی را که شاعر حسّاس و لطیف طبعی چون مسعود سعد در زندان احساس کرده است.
ارتباط بین وزن و شعر و عاطفه در اشعارش خصوصاً حصار نای او بسیار محسوس است و می توان حس کرد چگونه آهنگ سخن او با ناله های درونی وی هم آهنگی دارد. گرچه اشعار مسعود مانند بسیاری از شعرای رمانتیک یا گویندگان شعر درباری در محور «منِ فردی و شخصی» می گردد و وقتی از خودش و زندانی شدنش حرف می زند واقعاً به خود اشاره دارد و منظور او از آزادی، رها شدن از همان زندانی فیزیکی است که بنا به گفته ی خود به ناحق در آن محبوس و گرفتار آمده است و تمام تلاشش نیز برای رهایی از همین «منِ شخصی» از زندان است، با این وصف او ضمن ارائه ی تصاویر هنری از قضاوت منتقدانه راجع به واقعیّت ها نیز چشم نپوشیده است و همواره در قالب سخنانش با نیروهای اهریمنی ستم، پیکارهای جانانه ای داشته است:
«گردون به درد و رنج مرا کشته بود اگر          پیـوند عمـر من نشدی نظم جام فـزای»
(مسعود سعد، 1319: 139)
گرچه بعد از مسعود سعد شاعرانی چون خاقانی، بهار، فرخی یزدی و… حبسیّه سروده اند و حتّی برخی، اصطلاح «ادبیّات زندان» را بکار می برند که حبسیِّات شعر و نثر را در بر می گیرد، امّا هیچ یک از شاعران فارسی زبان به اندازه ی او محروم از آزادی نزیسته و این همه حبسیّه نگفته اند. و با نگاهی دقیق تر به این حبسیّات، بیشتر رنگ فشارها و عقده های اجتماعی را در حال و هوای مسعود می بینیم، تا این که هدف او مسایل سیاسی باشد و درگیری او به نوعی کمتر رنگ ظالم ستیزی و مبارزه ی شاعر با حکومت وقت را نشان می دهد و به همین خاطر طرح بررسی اشعار مسعود سعد در اینجا تفاوت نوع نگاه او به زندان و آزادی را نسبت به نوع نگاه شاعر عصر مشروطه به این مقوله کاملاً آشکار می شود.
شاعر در بسیاری از اشعار در جهت رفع سوء تفاهمات است و برای رسیدن به این هدف مسلّماً به هر دست آویزی چنگ می زند. وی با تأکید بر بی گناهیش سعی دارد خود را تبرئه کند. در حالی که شاعر عصر مشروطه خود را محق و حکومت را ظالم می داند و با رگبار کلمات نیش دار، وی را به سُخره می گیرد و از مُردن و زجر و شکنجه هیچ ابایی ندارد و این نکته در جزء جزء اشعارش هویداست.

شکل گیری گفتمان آزادی و دستاوردهای آن
گفتمان آزادی در مفهوم جدید آن، ریشه در رنسانس، رفرمیسم، عصر روشنگری انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب صنعتی اروپا دارد. در مفهوم متأخّر آزادی، مسئله انسان و بطور کلی «اومانیسم» اصلی ترین مسئله است. مفهوم آزادی یک مفهوم بسیار گسترده است، چرا که بسیاری از مفاهیمی که در موازات مفهوم آزادی شکل گرفته است، به گونه ای دز زیرمجموعه آزادی قرار دارد.
اومانیسم غربی انسان الهی قرون وسطایی را به انسان انسانی یا انسان متّصل به ارزش ها زیسته تبدیل کرد. اومانیسم غربی با بریدن از مفاهیم اسطوره ای و ازلی سعی کرد مفاهیم جدیدی خلق کند تا در فقدان ارزش بنیادی ازلی (ناموس قدسی) مفهوم انسان را دوباره معنا کند. مفاهیمی چون قانون، حقوق فردی و جمعی ارزش های فردی و اصالت انسان و بطور کلّی آزادی، معنای پیشین خود را از دست داد و معنای جدید را دنبال کرد.
گفتمان آزادی و مفاهیم متّصل به آن چون دموکراسی، حقوق بشر، آزادی فردی با ورود به فرهنگ های سنّتی، مفاهیم سنّتی را تحت الشّعاع قرا داد. چنان که انسان مقدّر، تقدیری و قدسی در مقابل انسان سکون قرار گرفت. فرهنگ های بومی و سنّتی، ابتدا در مقابل این مفهوم از آزادی، مقاومت کردند، امّا به علّت تسلط تکنولوژیک غربی، تسلّط فرهنگی هم اتفاق افتاد و فرهنگ های سنّتی نتوانستند همچنان به مفاهیم پیشین خود اصرار کنند.
با ورود انقلاب مشروطه، که ریشه آن را باید در مفاهیم کلّی انسان غربی جستجو کرد، معنای گذشته ی آزادی، قانون و حتی قدرت در ایران دگرگون شد. «کلمه ی آزادی در فرهنگ سنّتی گذشته دو معنی عمده داشت: 1- در مفهوم فلسفی و کلامی آن، مرادف با «حریّت» و یا اختیار که مفهوم نقیض جبر را به یاد   می آورد مانند مفهوم آزادی در اشعار ناصرخسرو.
2- در معنای فردی و عرفی آن در برابر «بند و زندان» قرار می گرفت مانند زندان سروده های (حبسیه) مسعود سعد و خاقانی» (یاحقّی، 1388: 16) این دو مفهوم آزادی، در دوره ی مشروطه تغییر می کند. چنان که تعریف سکولارتری از آزادی می شود.
مفهوم بزرگ آزادی نه تنها قدرت را در ایرن مشروط کرد، بلکه مقدار خودآگاهی انسانی را نیز تغییر داد. این تغییرات، کل ساختارهای اجتماعی و آموزشی را تحت الشّعاع قرار داد. در ساختار آموزشی تعریف دیگری از آموزش شد و بسیاری از نهادهای آموزشی احداث شد. در عرصه ی خودآگاهی انسان، تنها انسان مذکر سنّتی تحوّل نیافت بلکه در انسان مؤنث هم، معنایی جدید بوجود آورد. مثل جنبش آزادی خواهانه ی زنان در این دوره. این جنبش نه تنها روابط انسان ها را تغییر داد بلکه معنای انسان را دگرگون کرد. در همین دوره مفهوم آزادی جرأت انتقاد از خرافات را دامن زد. اکنون ما به تفکیک، برخی از این دست آوردها را که پیامد اجتماعی، سیاسی آزادی به معنای جدید آن است، بررسی می کنیم:

آزادی
مفهوم «آزادی» که در اینجا به مفهوم غربی مترادف با دموکراسی است، به این معناست که مردم علاوه بر آزادی های فردی و اجتماعی، در تعیین سرنوشت سیاسی و اقتصادی خود صاحب اختیارند. چنین تعریفی از آزادی پیش از این در فرهنگ شعری، وجود نداشت و نخستین بار در دوره ی مشروطه پدید آمد که حاصل تأثیر از انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب صنعتی انگلستان و پیامدهای آنهاست.

قیام بر ضدّ استبداد و ستم و انتقادهای اجتماعی
یکی از مهم ترین اهداف شعر این دوره، قیام علیه ظلم و استبداد و حکومت وقت بود و شعر به عنوان زبان برّنده برای بیان انتقادات اجتماعی در خدمت شعرا قرار گرفت.
«به زندان قفس، مرغ دلم چون شاد می گردد
مگر روزی که از این بنـد غم آزاد می گردد
ز آزادی جهـان، آباد و چـرخ کشـور دارا
پس از مشـروطه  با انـزار استبداد می گـردد
طپیـدن های دلها نالـه شـد آهسـته آهسـته
رساتر گر شود این نالـه ها  فریـاد می گردد»
(فرّخی یزدی، 1388: 8)

قانون
مسلماً تمام تلاش مشروطه خواهان در جهت اجرای قانون مصوّب نمایندگان ملّت بوده است. نظام مشروطه مسئول تأمین آزادی فردی و اجتماعی، از طریق قانون بوده است. بالطّبع ترویج اندیشه ی نظام مبتنی بر قانون، از موضوعات برجسته و مورد علاقه ی شعرای این عصر بوده است.
«آنان  که به قانون شکنی مشغـولند          پیش وکـلا ز خوب و بد مسئـولند
آن روز که اعتماد مجلس شد سلب          از شغـل وزارت همگی مغـرورند»
(فرخی، 1388: 195)

توجّه به علوم و فنون جدید
این امر که نشأت گرفته از ضرورت های اجتماعی و فرهنگی پیشین بوده است، بازتاب ضرورت آن در شعر شعرای این دوره بیشتر آشکار گردید، اگرچه ابتدا بسیار کم رنگ و فقط در حدّ الفاظ و واژه های مربوط به علوم و فنون اروپایی بود اما رفته رفته پررنگ تر گردید.
«در قـرن بیسـتم بشود آدمـی سـوار          بر آهنـی پرنـده دل آکـنـده از بخـار
وانگـه رهی ما به دوسـالش کنیم طی          او در هوا دو روزه از آن را کند گذار»
(عشقی، 1357: 405)

فرهنگ و تعلیم و تربیت نوین
در این مرحله با ظهور صنعت چاپ و تعدّد روزنامه و مطبوعات در جهت اطّلاع رسانی به مردم، لزوم امر سواد در جهت ضرورت آگاهی مردم از مسائل سیاسی بیشتر احساس گردید و بالطّبع شعرا نیز به این امر توجّه بیشتر مبذول داشتند.
«ای جوانان روز روشن می شود از مدرسه        شهر تهران باغ و گلشن می شود از مدرسه»
(نسیم شمال، 1371: 729)

زن- (آزادی- آموزش)
همزمان با بلند شدن ندای آزادی، تأمین حقوق زنان نیز جزو آرزوهای تجدّدخواهان شد.  از این به بعد بود که حضور زنان در عرصه ی اجتماع پررنگ تر شده و حتّی تاریخ نویسان از شرکت زنان در شورش های مشروطیّت و شجاعت های آنان در راه آزادی سخن ها گفته اند. «میرزا یوسف خان اعتصام الملک- پدر پروین اعتصامی- اوّلین کسی بود که به گفته ی دهخدا «لوای این حرّیت را برافراشت و بذر این شجر را کاشته است که وی چند سال پیش از مشروطیّت در ربیع الثّانی 1318 هـ. ق کتاب «تحریمه المرئه» تألیف «قاسم امین مصری» را در حقوق آزادی زنان به فارسی ترجمه و به نام «تربیت نسوان» در تبریز چاپ کرد.» (آرین پور، 1387، ج 3: 8)
دهخدا بعد از مشروطه اولین کسی بود که موضوع حقوق زنان را پیش کشید. وی در روزنامه ی صور اسرافیل در مقالات «چرند و پرند»، وضعیّت بد زنان و ظلم به آنان را با لحن طنز و لعن مورد بحث و انتقاد قرار داد. بعد از او سیّد اشرف الدّین حسینی، مدیر روزنامه ی نسیم شمال، در برخی از اشعار خود از تربیت و حقوق زنان و دختران ایرانی گفت.
جنگ بین الملل اول و نتایج آن، تأثیر زیادی در انعکاس زن در ادبیّات داشته است. با پیشرفت و تحوّلات اجتماعی، اصلاح وضع زنان بیشتر جدّی گرفته شد. شعرا و نویسندگان هر کدام، برخی از آثار خود را به آزادی، تربیت و تساوی حقوق زنان در خانواده و جامعه اختصاص دادند، لاهوتی، ایرج، پروین، بهار و… در اشعار خود از حقوق زنان دفاع نمودند.
«ننگ باشد که تو در پرده و خلقی آزاد         عیب باشد که تو در خواب و جهانی بیدار»
(لاهوتی، 1357: 13)

«چو زن تعلیم دید و دانش آموخت          روانِ جـان به نورِ بینـش افـروخت
به هیـچ افسون ز  عصمت برنگردد          به دریـا گـر بیفـتـد  بـرنـگـردد»
( ایرج، 2535، 168)
«در آن سرای که زن نیست اُنس و شفقت نیست
در آن وجـود کـه دل مـرد، مـرده اسـت روان
بـه هیـچ مبحـث و دیباچه ای قضـا نـنـوشت
بـرای مـرد  کمـال  و  بـرای  زن  نُـقـصـان»
(بهار، 1378: 119)

«جـوان بخـت و  جهـان آرایـی ای زن         جمـال و  زینـت  دنـیـایـی  ای  زن
صدف خانه ست و صاحب خانه غوّاص         تـو در وی گـوهـر یکـتـایی ای  زن»
(همان)
در سال های 99/1298 .ش، دو تن از دانشمندان آذربایجان یک سلسله مقالات سودمند درباره ی زنان نوشتند و این مقالات با امضای مستعار «فمنیست» و «فمینا» در روزنامه ی تجدّد، ارگان حزب دموکرات آذربایجان منتشر گردد و لاهوتی قدیمی ترین شعر خود را در این زمینه که در استانبول سرود به آزادی و دانش زنان و دعوت آنها به این امور اختصاص داد.» (آرین پور، 1387: ج 3: 10)
………………..
«عنوان تو زهره، ماه، خورشید
دوری تو از این جهان سیّار
خواری تو در این دیار خونخوار
دلسرد ز خود، ز غیر نومید…….
آنان که ترا همی به زانو
در سجده ی عشق می پرستند
مانند وحوش دشت هستند
اندر پی صید در تکاپو………..»
(همان، ج 2: 456)
نقّادی از اصول اخلاقی کهن، مبارزه با خرافات مذهبی و دوری از نفوذ دین (Secular)
با رویکرد مترقّی به مذهب و با تأثیر از فرهنگ غرب بسیاری از ویژگی های سنّتی و اخلاقی زیر سؤال رفته و مورد انتقاد قرار گرفت و خرافه زدایی و نگاه متجدّدانه به مذهب نیز از مضامین شعر مترقّی مشروطه شد. خرافاتی که از دوره ی مغول و تیموری در ایران رواج داشت و شاعران که مورد اعتماد مردم بودند در اصلاح این باورها کوشیدند و در این زمینه تقریباً اکثریّت شعرای این دوره هم نوا بودند. بهار با زنجیر و قمه زدن مردم در روز عاشورا موافق نیست و توصیه می کند که این قمه و زنجیر را باید بر ستمگران بکوبیم نه خویشتن:
«خلق ایران دسته ای دزدند، بی دین، دسته ای
سینه زن، زنجیـر زن، قـدّاره زن، مـن با کیم
گـویم ایـن قـدّاره را  بـر گردن ظـالـم بـزن
لیک شیطان گویـدش بر خود بزن، من با کیم»
(بهار، 1368: 30)

ادبیّات کارگری
یکی از ویژگی های شعر عصر بیداری، توجّه به مردم و بیان خواست های آنان بود و شعر این دوره، هم از جهت زبان و قالب و حتّی تخیّل، به صورتی درآمد که بتواند پیام شاعر را به عامّه ی مردم برساند. گرچه این ویژگی در شعر شعرایی چون بهار، ادیب الممالک و برخی دیگر از ادیبان این دوره مانند ادیب نیشابوری و ادیب پیشاوری کمتر محسوس است.
علاقه و اشتیاق شاعران برای نشان دادن خواست ها و نیازهای توده مردم سبب شد که  شاخه ای از ادبیّات به ویژه در شعر فارسی عصر مشروطه با عنوان ادبیّات کارگری ظهور کند و موضوع اصلی خود را دفاع از حقوق محرومان و رنجبران قرار دهد (ر.ک یاحقّی، 1388: 18) که به خصوص کسانی مانند فرّخی یزدی و ابوالقاسم لاهوتی علاقه بیشتری به آن نشان دادند. این دوره مصادف بود با انعکاس ادبیّات بلشویکی در مطبوعات ایران از جمله روزنامه ی آموزگار در 1320 هـ. ق مقاله ای با عنوان “رنجبر کیست” منتشر کرد و در آن به تحلیل مفهوم استثمار و طبقه بهره کش پرداخته و مبارزه ی طبقاتی پرداخت و در هر شماره ابیاتی را با مضامین کارگری منتشر کرد:
«ای رنجبران بی بصری تا کی و تا چند        غفلت ز حقـوق بشری تا کـی و تا چنـد
آخـر  به تفکّـر  نظری سـوی اینجانب        ز اوضاع جهان بی خبری تا کی و تا چند»

این روزنامه در مقاله ای دیگر «دموکرات» را به «زنجیر» ترجمه کرد و مرامنامه ی فرقه ی دموکرات را منتشر کرد و همچنین شعری با ردیف «رنجبر» چاپ کرد که تمام شخصیّت های بزرگ تاریخ را از آدم تا… همه رنجبر می شمرد:
…. یا سرو سلمان و مقداد و اباذر رنجبر
(ر .ک شفیعی کدکنی، 1380: 38)

غرب گرایی
شاعران عصر مشروطه به تأثیر از فرهنگ غرب بر مردم کاملاً آگاه بودند و برای همراهی با مردم در جهت افزایش اطّلاعات خود و مخاطبان خود سعی کردند به بسیاری از مسائل فرهنگی و اجتماعی غرب اشراف پیدا کنند. ناسیونالیسم، دموکراسی و مدنیّت غربی از مضامین عمده ی شعر مشروطه است و در این میان لاهوتی قبل از همه تأثیرات غرب را پذیرفت و اشعار «وفای به عهد و وحدت تشکیلات» «زنده است لنین» و «یتیمان جنگ جهانگیری» نمونه هایی برجسته از بیان رئالیستی است. (آژند، 1363: 163)
ایرج میرزا در نقل داستان «زهره و منوچهر» که تحت تأثیر داستان «ونوس و آدونیس» است، هنرمندی بسیار از خود نشان داده به طوری که خواننده احساس نمی کند مضمون داستان از اثری خارجی، ترجمه یا اقتباس شده است. (درودیان، 1380: 14) و این تأثیرپذیری در جنبه های گوناگون در شعر این دوره نیز بازتاب پیدا کرد.
«همّت ما کجـا رسد به همّت فـرانسه          لوی کبیـر کشتـه شـد  ز غیرت فرانسـه
داده خـدای پارلمـان به منّت فـرانسه          کوفه چو شام با صفا می شود و نمی شود
(نسیم شمال، 1371: 181)
مذهب
یکی از اهدافی که شاعران مشروطه دنبال کردند و توجّه به مذهب و اتّحاد اسلامی مردم در جهت مبارزه با استکبار و استبداد بوده است. در این دوره، دشمنی شیعه و سنّی کمتر شد و بی تفاوتی دینی مردم که ناشی از عوام فریبی حکّام و شاعران دوره ی بازگشت و صفویه بود کم رنگ تر گشت. سیّد جمال الدّین اسدآبادی، اقبال لاهوری و بعضی از شاعران عصر مشروطه با اتّحاد مسلمانان، موانع محکمی بر سر راه پیروان کمونیسم و امپریالیسم ایجاد کردند. چهره ی ممتاز اشعار مذهبی این عصر سیّد اشرف الدّین گیلانی است:
«ز  نسل پاک یاسینیم، بود  قرآن کتاب من        ز حق دارای تحسینم همین  فصل الخطاب  من
سخنور اشرف الدّینم  فلک زیر  رکاب من        نه از برق و نه از ظلمت، نه از تسخیر می ترسم
نه از کشتن نه از بستن، نه از زنجیر می ترسم
(نسیم شمال، 1371: 168)

«حتّی شاعرانی چون عارف و عشقی که چندان پای بند مذهب نبوده اند، در دوره ای از زندگی خود، این اندیشه را در سروده های خود پروراندند.» (آجودانی، 1385: 177)
علیرغم تفکّرات مذهبی مردم در این دوره، مزدک گرایی نیز در سال های آغازین ظهور مشروطه خواهی، در روزنامه های آن عصر آشکار می شود، که اوایل چندان جدّی گرفته نمی شد اما اوج آن به اواخر دوره ی قاجار و انتقال قدرت از قاجار به پهلوی می رسد.
«بر نیـکی رسم مزدک آگـاه منـم          و آن کس که بود رهبر این راه منم
پیغمبـر دیـن  و  آدمـیّـت،  اول               حقا که بود مـزدک و  آنگـاه منم»
(عشقی، 1357: 321)
«عارف اگر کهنه شـد ترانه ی مزدک          نغمه ای از نو علاوه کن توبه طنبوره»
(عارف قزوینی، 1358: 183)
روشنفکری ضدّ مذهب
برخی از روشنفکران که پیرو کمونیسم شرق و امپریالیسم غرب بودند با جریان های ضد مذهبی، سعی در اسلام زدایی جامعه ی ایرانی داشتند. گرچه مردم از شاعران مذهبی حرف شنوی بیشتری داشتند. حتّی در این دوره شاعری چون بهار، نسبت به باورهای دینی سست و شکننده شد و از مسلمانی خود خجالت کشید. «تعلّقات مذهبی بهار در جنب گرایش های ناسیونالیستی او رنگ و بویی ندارد.» (آجودانی، 1385: 95) در این عصر، مخالفین اسلام، تعصّبات مذهبی قرون پیشین را به عنوان واقعیّت اسلامی معرّفی کردند و با روحانیّت به عنوان قشری بی سواد و کهنه گرا برخورد می کردند.
نسیم شمال به مخاطبان هشدار می دهد که رفتار فرصت طلبان را به حساب اسلام نگذارند.
«بعضی به اسم اسلام، بدعت پدید کردند        از  بهـر  مـال دنـیـا، رو  بر یـزیـد  کـردنـد
اولاد مصطفـی را  نا حق  شهیـد کردنـد       هرکس به فکر خویشه تو هم به فکر خود باش»
(نسیم شمال، 1371: 223)
وی به مردم درباره ی رفتار توهین آمیز برخی، نسبت به قرآن هشدار می داد و مردم، خود نیز با فطرت خداجوی خویش از مسیر اسلام منحرف نشدند و این حقیقتی است که مخالفین مذهب نیز به آن اعتراف کرده اند: توده ی مردم و در پیشاپیش آنان، بازاریان و روحانیون می رفتند که دستگاه استبداد را واژگون کنند و حکومتی دلخواه بر تخت بنشانند.» (ر.ک مؤمنی، 1357: 81) شعرا با گرایشات سیاسی متفاوت، بعضی کمونیست یا چپ گرا که به شوروی وابسته بودند و برخی به غرب و مذهبی ها هم در گروهی دیگر، هر کدام به سمتی که این نقش ها در نهایت به نفع ایرانیان نبود.
گرایش مردم عادی به مذهب بود ولی تحصیل کردگان مدارس جدید از شرق و غرب دفاع می کردند. فرخی یزدی، عارف، عشقی و… در بلوای جمهوری خواهی در نقد استبداد دینی آخوندها و استبداد سیاسی قاجار زبان به اعتراض می گشودند:
«شاه و شیخ و شحنه، درس یک مدّرس خوانده اند
قیـل و قـال و جنـگشـان هـم از ره  نیرنگ بـود»
(فرّخی یزدی، 1378: 105)
دیدگاه های کسانی چون آخوندزاده، آقاخان کرمانی، برخی اشعار بهار، ایرج، عشقی، فرّخی و لاهوتی با نظرات روحانیّون و مذهبیّون که مدام در بر حذر داشتن مردم از انحراف غربزدگان و طرفداران کمونیست، افشاگری می کردند، در تقابل و ضدّیت با یکدیگر بود. به گفته ی برخی منتقدین «با وجود این درگیری و مخالفت های عقیدتی تعداد مدرس و روزنامه های شخصی در ایران روز به روز فزونی می گرفت و مردم مشتاق گفتار نو و مترقّیانه بودند.» (مؤمنی، 1357: 80)

اشعار مطبوعاتی
علیرغم انتشار روزنامه های متعدّد و فراوان، نثر مطبوعاتی به تنهایی نمی توانست نیازهای مبلّغین آزادی را در بیان احساسات سیاسی- اجتماعی برآورد و مبارزان انقلاب به ناچار برای تبلیغ اندیشه های نوین خود، از شعر نیز که بهترین وسیله برای بیان عواطف و احساسات انقلابی شان بود، یاری جستند. شعر ایران از دوره ی «بازگشت» سودی نبرده بود. با پیدایش مشروطیّت، سخنوران انقلاب از یک طرف به دلیل ناآشنایی با زبان خشک و ریزه کاری های هنری شعر قدیم و از طرف دیگر نامناسب دانستن قوالب و سبک آن دوره، بر آن شدند از ادبیّات عامّه که اوزان ساده تر و کوتاه تری را می طلبید برای بیان عقایدشان استفاده کنند.
وجود تصنیف ها و ترانه هایی که از دیرباز در تاریخ عامیانه ایران در ضمن بازی و شوخی و کنایه و گاه با صراحت به وسیله ی دلقک ها و مطرب ها نسبت به طعن و تمسخر اولیای امور بیان می شد، جایگزین زبان آزاد مطبوعات گشت و «ادبیات جدید انقلاب در نخستین قدم آزمایش از شکل و قالب آنها استفاده کرد.» (آرین پور، 1387: ج2، 29) و این تصنیف ها که با توجه به ویژگی شان با طبع و ذوق ملّت سازگار بود، بلافاصله در کوچه و بازار منتشر می شد و توده ی ملّت را به جنبش و مبارزه با رژیم استبدادی برمی انگیخت.
شعر درویش شورشی نمونه ای از شعرهای ضربی و آهنگ دار است که بر نظایر خود برتری دارد و استاد پورداوود آن را از زبان درویش دوره گردی سروده است:
هو حـق  مـددی  مـولا  نظری
……
از چیست چنین بیچـاره شدیم؟
کوته دست و  غمخواره شدیم؟
از خـانه ی خود  آواره شـدیم
نادیده چو ما  کس  در به دری
هو حق  مـددی  مولا  نظـری
……
(آرین پور، 1387: ج2: 32- 29)

شعری دیگر که در روزنامه ی نسیم شمال (شماره 22) چاپ شده و اشرف الدین گیلانی آن را سروده است، شعری است با عنوان میشه؟ که بخشی از آن، به این مضمون آمده است:
میشـه دولت به ملت بـازگردد          نگـو هرگـز نمیشه های های
به اهل مملکت غمخوار  گردد          نگـو هرگـز نمیشه های های
شبیـه  نـادر  افـشـار  گـردد          نگـو هرگـز نمیشه های های
نگو هرگـز نمیشه  های  های         سیـا قرمـز  نمیشه  های  های
(همان: 34)

فهرست منابع

1- آجودانی، ماشاا…، یا مرگ یا تجدّد (دفتر در شعر و ادب مشروطه) تهران: نشر اختران، 1385
2- آریان پور، امیرحسین، جامعه شناسی هنر، تهران، نشر گستره، نشر پنجم (دوم نشر گستره) بازنگریسته، 1388
3- آرین پور، یحیی، از صبا تا نیما، 2 جلدی، تهران، انتشارات زوّار، چاپ نهم، 1387
4- ـــــ ، از نیما تا روزگار ما، تهران، انتشارات زوّار، چاپ پنجم، 1387
5- آژند، یعقوب، ادبیّات نوین ایران (از انقلاب مشروطیّت تا انقلاب اسلامی)؛ تهران، انتشارات امیرکبیر، چاپ اوّل، 1366
6- آدونیس، در عرصه ی شعر و نقد معاصر، مشهد، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد، 1383
7- اختیاری، زهرا- واعظی، مرادعلی «نقش مخاطب در تحوّل شعر مشروطه» مجلّه ی دانشکده ی ادبیّات و علوم انسانی، مشهد، علمی پژوهشی- شماره 160، بهار 1387
8- اعتصامی، پروین، دیوان، مقدمه و ویراستار رحیم چاوش اکبری، به کوشش محمّد عالمگیر تهرانی، تهران، انتشارات محمّد (ص)، چاپ دوازدهم، بهار 1384
9- امین پور، قیصر، سنّت و نوآوری در شعر معاصر، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ نخست، پاییز 1383
10- ایرج میرزا، جاودانه ی ایرج میرزا برگزیده ی آثارش، به اهتمام غلام رضا ریاضی، چاپ دوم، 2535
11-  بهار، محمّدتقی ملک الشّعرا، دیوان اشعار، به کوشش مهرداد بهار، انتشارات توس، 1368
12-  ــــــ ، ستایشگر میهن و آزادی، گزیده آثار بهار، انتخاب و شرح، حسن احمدی گیوی، نشر قطره، چاپ اوّل، 1378
13- ترابی، علی اکبر، جامعه شناسی هنر و ادبیّات (مثلّث هنر)، انتشارات فروغ آزادی، چاپ اوّل، زمستان 1379
14- جهاندیده، سینا، از معنای خطّی تا معنای حجمی، مبحثی در آسیب شناسی سنّت ادبی ایران، انتشارات چوبک، چاپ اوّل، 1379
15- درودیان، ولی ا…، دهخدای شاعر، تهران، امیرکبیر، چاپ سوم، 1362
16- درودیان، ولی ا…، سرچشمه های مضامین شعر ایرج میرزا، تهران، نشر قطره، 1380
17- زرقانی، سیّد مهدی، چشم انداز شعر معاصر ایران، نشر ثالث، چاپ اوّل، 1383
18- شفیعی کدکنی، محمدرضا، ادوار شعر فارسی (از مشروطیّت تا سقوط سلطنت)، انتشارات سخن، چاپ پنجم، 1380
19- ـــــ ، تلقّی قدما از وطن، الفبا (مجموعه ی مقالات) ج 2، تهران ، انتشارات امیرکبیر، 1363
20- ـــــــ ، بر کران بیکران، (نگاهی به شعر معاصر فارسی)، چاپ دوم، 1382
21- عارف قزوینی، ابوالقاسم، به اهتمام عبدالرّحمن سیف آزاد، انتشارات امیرکبیر، چاپ هشتم، 1358
22- عشقی، میرزاده، سده میلاد، به کوشش سیّد هادی حائری (کوروش)، تهران، نشر مرکز، 1373
23- ـــــــ ، کلیّات مصور، تألیف و نگارش، علی اکبر مشیر سلیمی، تهران، انتشارات امیرکبیر، چاپ هشتم، 1357
24- لاهوتی، ابوالقاسم، کلیّات، به کوشش بهروز مشیری، تهران، انتشارات توکا، اسفند 1357
25- مسعود سعد، سلمان، دیوان، مصحح رشید یاسمی، انتشارات امیرکبیر، 1362
26- مؤمنی، باقر، ایران در آستانه ی انقلاب مشروطیّت و ادبیّات مشروطه، نشر سپیده- انتشارات شباهنگ، چاپ پنجم، خردادماه 2537
27- ناصرخسرو، شرح سی قصیده، ویراست جدید با اضافات و ترجمه عبارات عربی، مهدی محقّق، تهران، انجمن آثار و مفاخر ملّی، چاپ اوّل، 1384
28- نسیم شمال، کلیّات، سیّد اشرف الدّین گیلانی، به کوشش حسن نمینی، تهران، انتشارات اساطیر، 1371
29- یاحقّی، محمّدجعفر، جویبار لحظه ها، (ادبیّات معاصر فارسی، نظم و نثر)، تهران، جامی، چاپ یازدهم، 1388
30- یوسفی، غلام حسین، چشمه ی روشن، انتشارات علمی، چاپ پنجم، تابستان 1373

یک فکر در “گفتمان آزادی و تحوّل مضامین اجتماعی شعر مشروطه”

  1. سلام خانم فرجودی موضوع مقالتون تکراریه معنای مختلف آزادی و نمود آن در شعر مشروطیت را بنده به عنوان پایان نامه کارشناسی ارشد خودم در دانشگاه شهرکرد سال 1383به طور مفصل کار کرده ام

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

Current ye@r *