گزارشی پیرامون کتاب گیلان در وقایع اتّفاقیه اخبار گیلان در نخستین مطبوعات ایران

به کوشش رضا نوزاد

منوچهر هدایتی

اخیراً کتاب بی نظیر و خواندنی «گیلان در وقایع اتّفاقیه» به کوشش رضا نوزاد، همچو پیام روحپروری از دیار آشناییها نفَسِ جان را توانی تازه، و چشم دل را روشنی بخشید. این کتاب آن گونه که از نامش  برمی آید، دربرگیرندة «اخبار گیلان در نخستین مطبوعات ایران» است که منظور از نخستین مطبوعات، همان روزنامة وقایع اتّفاقیه است که در عهد ناصرالدین شاه قاجار، به مدّت ده سال از 1267 تا 1277 هـ ق، هفته ای یکبار در روزهای پنج شنبه در ایران منتشر می شد و بعدها در واپسین سالهای انتشار، به زمانی کوتاه نام «روزنامة دولتی» و پسین تر نام «روزنامه ی دولت علیة ایران» به خود گرفت. البتّه آن شناختی را که ما امروزه روز، از مفهوم روزنامه داریم، بر قامت نوپای این آگهی نامه یا خبرنامه نمی زیبد؛ امّا در هر حال وجود و پیدایی چنان نشریه ای، در صورت تداوم، می توانست خشت اوّلیة بنای استواری باشد که در عرصة کشش و کوششهای اجتماعی- سیاسی ایران عزیز تاریخ ساز گردد.

طبیعی است که در این خبرنامه ها افزون بر اخبار و گزارشهای دارالخلافة تهران، وقایع گیلان نیز که آن روزها از ولایات نخستینه و مطرح، با نام پُر طمطراق دارالمرز ممالک محروسة ایران، شهره بود، چون دیگر ولایات منتشر می شد. در این کتاب ارجمند، پژوهشگر جوان گیلانی به شکیبی شگرف و با وسواسی دانشورانه، همة گزارشهایی را که به نوعی، مستقیم و غیرمستقیم، در رابطه با گیلان بودند، گردهم آورده و بر گیلانیان فرهیخته و علاقه مند به فرهنگ و تاریخ گیلان عرضه کرده است. بخش اعظم این کتاب 275 صفحه ای دربرگیرندة گزارشها و خبرهای جالب و خواندنی از رویدادهای گونه گون گیلان است در آن روزگار که به زعم دولتیان وقت «از ولایات معظمه ی سرحدّات عمده و مالیات خیز دولت» بود. ص 33

دیگر بخش کتاب دربرگیرندة توضیحاتی است بجا و لازم که گردآورندة نکته یاب و دقیق، پیرامون پاره ای از ابهامات متن داده، بویژه پیرامون بیش از صد تن از کسان صاحب نام و خانواده های شاخص گیلانی آگاهیهای سودمندی پراکنده و در حقیقت حاشیه ای مفیدتر از متن، تهیّه دیده است. پیداست که با وجود کمبود منابع در این زمینه، وقت بسیار بر سر این کار نهاده و متحمّل رنج بسیار شده است. براستی من که با خواندن بخش توضیحات، پاسخ بسیاری از پرسشهای خود را دربارة زادگاهم گیلان یافته ام. مثلاً نوع  و کیفیّت و میزان تولید سالانة ابریشم گیلان را در آن روزگاران وفور نعمت، دانستم، و یا به شناخت تبار پاره ای از خانواده های گیلانی نایل آمدم که تا به اکنون با وجود دوستی با شماری از وابستگان آنها که از همنسلان من اند، بر من روشن نبود. و حتّی بر تاریخچة زیارتگاه خواهر امام و هویت اصیل سیّدة مقدّسة آرمیده در آن بقعة مطهر، وقوف یافتم، در حالی که دو سه سالی به سبب دانش آموزی در دبیرستان اسلامی رشت، گذارم در آن حوالی بود.- یاد دبیرستان اسلامی و بنیانگذار خوش نامش حاج غلامرضا صنیعی هم بخیر باد، که خدایش بیامرزاد- که این هم، گلِ خیز نوستالژی انگیز این کتاب برای من گیلانی بود.

و امّا متن کتاب که بیش از 174 گزارش خواندنی از همه جا و همه چیز گیلان را در خود دارد، دربرگیرندة رویدادهای متنوّع و بی نهایت شیرین و جذّابی است که خواننده را به آن سوی زمان، به گذشتة نزدیک، به زمان و مکان وقوع آن وقایع می کشاند و در متن ماجرا قرار می دهد. خبرها و گزارشهایی از این دست که چند تایی از آنها را از متن کتاب برگزیده و می خوانیم:

از شمارة دوم- جمعه یازدهم ربیع الثانی 1267 «از آنجا که در سنواة ماضیه از گیلان عموماً صادریات بسیار که اضافه بر مالیات می شد حکام و مباشرین می گرفتند و باین واسطه رعایا همیشه پریشان و             بی سامان بودند از ابتدای هذه السنه اولیای دولت قرار دارند که زیاده از تومانی یکهزار و پانصد دینار صادر، که صرف مخارج ولایتی و حاکم و مترددین می شود از اهالی گیلان و همچنین از اهالی طالش که ابوابجمع حکومتی گیلان هستند، زیاده از یکهزار دینار نشود. عالیجاه میرزا زین العابدین که مأمور آن صفحات شد، حکم نمودند که رسیدگی کند و از رعیّت تحقیق نماید از این زیادتر اگر از رعیّت گرفته باشند، مشخّص نماید و ابلاغ این حکم را بعموم اهالی گیلان و طالش نماید که زیاده از مبلغ مسطور صادر ندهند تا موجب رفاه و آسایش بوده، در مهد امان استراحت جویند و مشغول کسب و رعیتی خود باشند که انشاءالله روز بروز آباد و دایر شود» ص 15 کتاب.

و گزارشی در بیان روح تعاون و یارمندی که در سرشت هر ایرانی بویژه گیلانیان نهادینه شده است.

از شمارة چهارصد و هشتاد و پنجم پنج شنبه 24 شعبان 1277 «اخبار دارالمرز- گیلان- چون مسائل در فصل بهار در اغلب ولایات عراق و دارالمرز بطوریکه باید بارندگی نشد و در قیمت اجناس نرقّی کلّی به هم رسیده در گیلان هم از بابت گرانی برنج و سایر اجناس کار بعضی از فقرا و مساکین شهر رشت که از هر بلوک و….. در آنجا مجتمعند به استیصال و پریشانی کشیده بود، خاصّه در زمستان که از شدّت برف و سرما راه آمد و شد مسدود بود به فقرای رشت استیصال کلّی رخ نموده، به اطلاع و صوابدید اغنیا و اعیان آنجا، هر چند نفر از آنها را به یکی از اغنیای با مکنت سپردند که تا دو ماه کفیل مخارج آنها بشوند و اغنیای گیلان هم این امور را با کمال شعف و رضامندی قبول و به هر یک هر چند نفر فقیر که رسد، رسیده بود…» ص 93  و گزارشی فرهنگی از روزگاری که کتاب را حرمتی بود و کرامتی، و هنوز گرد و غبار فقارت بر دامن کبریایی اش ننشسته بود.

از شمارة چهارصد و هشتاد و هفت. پنج شنبه 20 رمضان 1277 «کتاب شرح قاموس در تیمچه کاروانسرای حاجی ملاعلی در حجره ی حاجی محمدحسین تاجر کاشی می فروشند و در سایر ولایات هم از قرار تفصیل ذیل امانت فرستاده است که به فروش رسانند: در شیراز در سرای روغنی ها در حجره ی آقا علی اکبر رشتی… در مشهد… در تبریز» ص 94

و گزارشی در بیان درستکاری و صافی درون گیله مردان بی شیله پیله، راست پندار و راست گفتار.

از شمارة 489 پنج شنبه 10 شوال 1277 «یک فروند گمی بادی مشهدی حسین بقال انزلیچی که نمک بار داشته و از سمت ترکمان به انزلی نقل می شده است در شب دوشنبه دوازدهم شهر شعبان که در شهر انزلی نقل می شده است در شب دوشنبه دوازدهم شهر شعبان که در شهر انزلی برف آمده به کولاک دچار و محاذی سفیدرود تلاطم دریا آن را به خشکی انداخته، شکسته بود و چون از اهل آن کسی به سلامت بیرون نیامده بود بعضی اسباب جزئی را که به کناره افتاده بود کدخدای قریه ی مزبوره در ساعت به میرزا عبدالـله نویسنده قونسولگری دولت بهیه ی روسیه تحویل نمود که به صاحبان یا به ورثه صاحبانش هر زمان پیدا شوند عاید سازد» ص 96

گزارشی از سر گرانبها و سرکشیهای سپیدرود از شمارة چهارصد و نود و دوم، پنج شنبه 20 ذیقعدة 1277 «و از قراری که نوشته اند آب رودخانه سفیدرود به حدی طغیان دارد که از امامزاده هاشم که اوّل خاک محال رشت و لاهیجان است الی دریا از یک فرسخ تا سه فرسخ آب عرض به هم رسانده، قرائی را که قدری از رودخانه دورتر است ریگ و خاک بقدری زده است که بعضی از توت باغها پنهان و شاخه های  توت از زیر خاک نمایان است و رعایای این املاک با ناو آمد و شد می نمایند» ص 98

و گزارشی هم در بیان نوع سرگرمی گاهگاهی مردمان ناشاد و بی سرگرمی. از شمارة پانصد و بیست و ششم، پنج شنبه 23 محرّم 1279 «چون اغلب از اهالی گیلان مطلقاً شتر ندیده اند در این اوقات که راه ساخته شده است یکی از اهل عراق سه نفر شتر به رشت برده بودند و غرابت خلقت شتران بین الناس معروف گشته، مردم دسته دسته به تماشای آنها می رفته اند، حتی آنکه صاحب شتر قرار داد که از هر نفری چیزی گرفته و به تماشای آن نایل سازد و مردم نیز قبول نموده، از این معنی به هیچوجه ملول نگشته از صرافت تماشا نکول نکرده اند» ص 128

وجود گزارشهایی اینچنین که نمونه هایی از آن ارائه شد، در کتاب حاضر بسیار و به تفصیل آمده و شیرینی و جذابیّت ویژه ای در برگ برگ آن پراکنده است آن گونه که گیلانی علاقه مند با شروع مطالعة آن نمی تواند از خواندنش دل برکند و نیمه کاره رهایش کند. همین جاذبه های شورانگیز در مجموعة گزارشهای منقول در روزنامه های نخستینة ایران بود که پژوهشگر فرزانة ما را به شور و شوق گردآوری آنها برانگیخته، آنچنانکه خود می نگارد «ولی گزارشهای دیگر وقایع اتفاقیه آن قدر ارزشمند است که می توان به ضرس قاطع آن را تاریخ دقیق اجتماعی، اقتصادی و کشاورزی و دیگر رویدادهای طبیعی و حوادث به حساب آورد و همین نیز مرا واداشت تا نسبت به استخراج گزارشهای مربوط به گیلان اقدام نمایم و پژوهندگان را منبعی کامل و بی رنج بازنگری های وقت گیر فراهم آورم که تازه این گرد آمده خود نیاز به بررسی های فراوان دارد اگرچه یادداشتهایی هر چند کوتاه و موجز در پایان آمده است» ص 13

و امّا نکته ای که در مقایسة شیوة نگارش آن روزگار نه چندان دور با نثر پخته و به سامان رسیدة امروزی برای من، شوق انگیز می نماید، دگرگونی ساختاری و شگفت انگیز این پدیدة ذوقی و زبانی است در عرض این صد و پنجاه شصت سال اخیر، که به روشنی می توان این کمال یابی را از آثار خجسته و پرشگون انقلاب مشروطیت ایران دانست که بنیادی نو درافکند و ساختار زبانی ما را نیز از درون آن همه ناهنجاریهای پریش اندیشی و نازایی فکری به پیشرفت و والایی راهبر شد، و انجماد سده های سترون را به خورشید خرد شکست و زبان پارسی را به پختگی و پالودگی رساند، که هرگز مباد این پالودگی را آلودگی. جا دارد نمونه ای از نثر مصنوع و دیوانی آن عهد را مرور کنیم تا ببینیم تفاوت ره از کجاست تا به کجا. نثری که کارگزاران دولت و دربار، دیوانیان فضل فروش و میرزا بنویس های بی مایه را مایة تفاخر بود و با زبان مردم کوچه و بازار بیگانه و ناآشنا این قلم به دستان آنچنان گرفتار باد نخوت بودند که       می پنداشتند، واژگان نوشتار هر قدر مهجورتر و نامأنوس تر، نگارندة آن را نیز قدر و منزلتی بالاتر و بالاتر. بریده ای از چنین نثری را برگرفته از صفحة 128 کتاب، می خوانیم «بحمدالـله تعالی در هذه السنه، مباه انهار از نزول امطار رحمت خداوند متعال مالامال است. حبوبات اراضی و اثمار اشجار فزون از حدّ احصا و احصار است و مردم در عهد امن و امان، به دعای دولت جاویدتر امان مشغول می باشند و هوای رشت با اعتدالی تمام مقرون است»

کوتاه سخن اینکه کتاب حاضر، سر بر کشیدن پژوهشگری پُر توش و توان را در قلمرو فرهنگ گیل، نوید می دهد، و از این دیدگاه با سپاس و دست مریزاد به وی و خوشامدگویی به حضورش در عرصة پژوهش و تحقیق، در کمال امیدواری می گویم، باید در انتظار دیگر آثار قلمی نامبرده در زمینة گیلان شناسی و کندوکاو در تاریخ اجتماعی و فرهنگی گیلان بود. شکوه شکفتن بر او باد.

در پایان مقاله، انصاف ندیدم که همّت بلند کارگزار نشر فرهنگ ایلیای رشت را در کار سترگ گردآوری میراث مکتوب نخستینه های تاریخ فرهنگ و هنر گیلان نستایم و ناگفته بگذرم. کتاب گیلان در وقایع اتفاقیه دومین کتابیست از این مجموعة به یادگار ماندنی که در نهایت نفاست و آراستگی به پیشگاه علاقه مندان کتاب عرضه شده است. با آرزوی کامیابی و موفقیّت نشر ایلیا در این تلاش سرفرازانة فرهنگی.

         می خواه و گُل افشان کن از دهر چه میجویی     این گفت سحرگه گل بلبل تو چه میگویی
مسند به گلستان بر تا شاهد و ساقی را            لب گیری و رخ بوسی می نوشی و گل بویی
شمشاد خرامان کن و آهنگِ گُلستان کن        تا سَرو بیاموزد از قدّ تو دلجویی
تا غنچة خندانت دولت بکه خواهد داد            ای شاخ گُل رعنا از بهر که میرویی
امروز که بازارت پُر جوش خریدارست                دریاب و بنه گنجی از مایة نیکویی
چون شمع نکو روئی در رهگذر بادست              طرف هُنری بر بند از شمع نکو رویی
آن طُرّه که هر جعدش صد نافة چین ارزد            خوش بودی اگر بودی بوئیش ز خوشخویی
هر مُرغ بدستانی در گلشن شاه آمد                 بلبل به نواسازی حافظ به غزل گویی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

Current ye@r *