ناگفته هائی از تاریخ معاصر

  اسـرار ازل را نـه تـو دانـی و نـه من
وین رمـز معما نه تو خـوانی و نه من
هست از پـس پـرده گفتگو ی من و تو
چون پرده برافـتد نه تو مانی و نه من
(ابوالحسن خرقانی)

نوشته: فریدون نوزاد
پی آمد کودتای 28 امردادماه 1332 1 بیشترین ویران گری و غم انگیزترین تباه سازی جنبش و جهش ملّی را به ملت نژاده ایران تحمیل نمود، ملتی که با کوشش و هماهنگی باور نکردنی و خیزش جانانه می خواست، و به راستی هم می توانست، تمام واپس ماندگی گذشته را جبران کرده، به شمار ملت های پیشرفته درآید، یوغ واپس نگاهداری استعمارگران اروپایی را از گردن و دوش بیفکند، که دریغا دریغ نگذاشتند.
این بار، امریکا به همیاری انگلیس پای پیش نهاد، البته نه تنها به خاطر چیره ساختن هم نژادان خویش، که بیشتر به انگیزه دستیابی به بهره وری از منابع سودآفرین و سرشار کشور ایران، … و به انبازی هم، کردند آن چه بنا به احترام حقوق بشر نمی بایست می کردند.
دولت مردمی دکتر محمد مصدق، اگرچه از آغاز، لیکن در ماه های خرداد تا امرداد 1332 به شدت مورد مخالفت  دولت انگلیس و روس قرار گرفته بود، کوششی به کار می بست تا از منجلاب سیاست استعماری بیرون جهد و امریکا می توانست با جلب دوستی، بدون چشم داشت و توقعات بی جا، ما را در این کوشش و تلاش یاری رساند. ولی متأسفانه بزرگترین اشتباه سیاسی را به کار برد و به جبهه مخالف پیوست، آن هم به بهانه واهی چیرگی کمونیستی در ایران.
این کشور معتبر جهانی، با شناخت پیامدهای تاریخی و چگونگی اصول مبارزاتی ملت ما، یکسره بیگانه بود، و نمی دانست اگر قرار در پیوستن ایران به جوامع جهانی و کمونیستی می بود، پیش از آن که سریر شاهنشاهی ایران را رضاخان پهلوی غصب کرده و موروثی خاندان خویش سازد، این کار صورت می پذیرفت.
این دشمنان نورسیده و حریص، به تزویر و ظاهر فریبی، محمدرضا پهلوی را نیز یک رأس مثلث شوم و نفاق افکن جای زدند، اگرچه یقین داشتند وزنه ای نیست ولی خوب وزنه نمایی ساختند و خوب تر از تصوّر، رویاروی بزرگ مردی چون محمد مصدق قرار دادند، این جوان خام و خود بزرگ نگر از مصدق به هراس اندر بود، گمان می کرد، رهبر ملی ایران سرنگونی وی را از سلطنت کمر بسته است چون به باور دارد: شاه باید سلطنت کند نه حکومت، حکومت و کشورداری ویژه دولت هاست که در مقابل مردم و قانون مسئولیت دارند، و شاه به علت عدم مسئولیت باید شخصیت ممتاز و مورد محبت جامعه باقی بماند، تا هر وقت خطری استقلال کشور را تهدید نمود، او با پشتگرمی به محبوبیت خویش، به دفع مخاطرات گام بردارد، به آشکارا می گفت: اعلی حضرت باید به مانند پادشاه انگلیس و دیگر کشورهای اسکاندیناوی دموکرات باشد و از موقعیت ممتازی که ملت برایش ایجاد نموده استفاده اساسی و اصولی کند، و مصونیّت قانونی را با دخالت در امور دولت آلوده نسازد و به زیر سئوال نبرد، تا کشور بتواند به راه راست پیش رود، شایسته نیست شاه طهارت عدم مسئولیت را ملکوک سازد، باید با احتراز کامل از دخالت در کار دولت، اجرای عدالت دقیق را فراهم آورد، لیکن نصایح مشفقانه و پدرانه مفهومش نگردید و در نتیجه، بغض ملّی را متوجه خود و خاندانش کرد، سرنوشت مقدر را با قانون شکنی تسریع نمود.
مردم ایران، به ویژه نسل جوان و اندیشمند، به انگیزه این اشتباهات، حوصله فرعون زمان را نداشتند و به ناگزیر یکی از اشتغالات پر دردسر مسئولین امنیّتی، بررسی و زیر نظر گرفتن باورها و کردار مخالفین، آن هم به دستور شاه و به نفعش، با هزار تهمت و ناروا شده بود، و سرکوبی های مردم گیلان توسط پهلوی ها، این بغض و کین را در جان و هستی مرزبانان جانباز، از دیگر استان های ایران غلیظ تر ساخته و جوانان افراطی و تند رو گیلک از ابزار مخالفت علنی باک و هراسی نداشتند، به ویژه پس از کودتای ناموفق 25 شهریور و گریز از مرکز و اختفا در رامسر، این مخالفت ها به آشکارا رونمایی کرد و آنگاه که شاه از همان وحشت واهی به دیار بیگانه پناه جست، نسل جوان پرجوش این گریز را به شمار فرمان عزل شاهی انگاشت و در فروکشی تندیس پیشگامی نشان داد، و این زمانی است که سرکار سرهنگ محمدولی قرنی2 متکفل فرماندهی تیپ مستقل گیلان است، مشارالیه از آن گروه افسرانی بود که در کوتاه زمان فرماندهی خود در رشت، چون بیش از دیگر افسران تظاهر به شاه دوستی می کرد نتوانست جایگاهی در جامعه گیلان بیابد.
شرح حال هایی که از او نوشته اند، سعی شد یا از دوران فرماندهی اش در تیپ مستقل گیلان سخنی صریح به میان نیاید و یا اگر اشارتی رفته، بسیار فشرده و کوتاه باشد، بی آن که به حریق های چندین روزه آخر امرداد ماه، و ناآرامی های دیگر گیلان توجه دقیقی نشان داده شود،  می گفتند: آشوب ها و دیگر وقایع نامطلوب این دوران بیش تر از آن روی بود که او آقای محمد علی مقدم3 استاندار وقت را به درخواست استقرار حکومت نظامی در رشت و برخی از نقاط گیلان ناگزیر سازد تا خود بتواند به گونه ای قدرت مطلقه استان شود.
اگرچه استاندار خواستار تصویب حکومت نظامی و اخذ ابلاغ فرمان مربوطه از وزارت کشور شد ولی غبار تیره کدورت و مخالفت بین او و فرمانده تیپ مستقل گیلان متصاعد و منجر به ارسال گزارش های ضد و نقیض به ستاد ارتش و وزارت کشور و اعزام تیمسار سرتیپ حسین فرخنده پی4 به عنوان بازرس ویژه گردید، تا پس از بررسی دقیق اوضاع حساس منطقه مرزی و ضرورت قطعی حکومت نظامی، مشروط به موافقت استاندار اقدام لازم صورت پذیرد.
سرکار سرهنگ محمدولی قرنی می دانست با حضور تیمسار فرخنده پی آرزویش دست نیافتنی خواهد بود. از این سبب سفری کاملاً مخفیانه به تهران نمود که تداعی ملاقاتش از طرفی با سران «فعالیت زیرزمینی افسران ناراضی» علیه مصدق، به منظور کسب تکلیف و اقدام به کودتا، و از طرفی تشریح اوضاع گیلان به ستاد ارتش و دیگر مقامات نظامی کشور بود.
بامداد 27 امردادماه 1328 تیمسار فرخنده پی با دعوت از سرکار سرهنگ واثقی5 ریاست شهربانی گیلان در اطاق استاندار جلسه در بررسی اوضاع گیلان و چگونگی برخورد با مردم متعرض داشتند، از یاد نبریم که فرار اشتباه آمیز محمدرضا پهلوی به تمام ایران مداران، سیاست پیشگان و حتی مردم عادی ثابت کرده بود دوران سلطنت پهلوی به سر آمده و در شرف پایان یافتن است، میان ارتش هم دوگانگی بی رویه ای دیده می شد، مردم صادقانه و صمیمانه از دولت ملی خود پشتیبانی می کردند. در همان روزها اگر امریکا از منافع نامشروع و استعماری چشم می پوشید، با اندک سرمایه گذاری، و وعده مقام و منصب ایجاد شکاف بین جامعه نمی نمود، کار کشور یکسره، حکومت پهلوی منقرض، حصول مقصود ممکن و قطعی و پیروزی ملت ایران مسلم بود، دریغا که او خود را میراث خوار پسر عموهای غاصب شناخت و حقوق بشر را در ایران ندیده انگاشت و سی سال دیگر ملتی آزاده را از دستیابی به حقوق مسلم باز داشت و وحشتناک ترین شیوه و رسم حکومتی را بر ما چیره ساخت، مردی خودخواه و شقی و مردم آزار، در کمال استغنای ظاهری ولی با درونی انباشته از عقده را تا مرحله خدایگانی بالا کشید و به جان مردمی که جز حقوق ساده و مسلم توقعی نداشتند انداخت.
در جلسه بامداد 27 امرداد ماه در استانداری رشت، دیگرانی ننشسته بودند تا مطلبی به خارج درز نماید اما حدس زده می شود، مثلث متشکله سیاسی، نظامی و انتظامی پس از بحثی کوتاه به خاتمه کار پهلوی یقین کرده و به این نتیجه رسیده بودند که چه بسا قدرت نمایی ها ایجاد تنش و عصیان بیشتری نماید و به یک خونریزی غیرقابل جبران منجر شود، آن هم زمانی که حفظ و نگهداشت اندک امنیت موجود ضروری به نظر می رسید، شاید با چنین برداشتی برای تسکین بغض ملی شایسته دیدند کماندوهای آماده به عمل در پیرامون تندیس شاه، به پایگاه خود باز گردانیده شوند و این بود که سرکار سرهنگ واثقی، پس از خروج از جلسه و به محض رسیدن به میدان شهرداری دستور داد کماندوها به شهربانی بازگردند.
فرمان رئیس شهربانی علی الظاهر اجرا شد ولی کماندوها عوض اجرای دستور با تعلل تا ساختمان های عمارات پست و تلگراف و مهمان خانه ایران و شهرداری واپس نشستند، گویا به انتظار وقوع واقعه ای بودند، به نظر می آمد خود را موظف به اجرای دستور مربوطه نشناخته و منتظر فرمان مرجع ناشناخته ای دیگر بوده اند، به هر حال واپس نشینی مأمورین مذکور میدان را به اختیار جوانان منتهز فرصت نهاد. گروهی از جوانان گرم رُوِ حزب ایران گیلان خود را موظف به این کار دانسته و در انجام آن هم پای فشردند، بدیهی است مأمورین شهربانی به سابقه حسّ فردپرستی، سکوت را روا ندانسته و واکنش نشان دادند، درگیری و تیراندازی هایی درگرفت، گفته می شد دستور تیراندازی را سرگرد راست روان6 صادر نمود، و کاملاً طبیعی است اگر در هر نبردی چند تن از طرفین ضربه گیر شوند، و این ضربه مستقیماً متوجه سه تن از جوانان حزب ایران رشت شد، و الزامی است اگر مسئولین حزب واکنش نشان داده و قانوناً مدافع حقوق و سلامت افراد خود باشند.
آقای سید اسماعیل فرجاد، دبیر کمیته حزب ایران وظیفه داشت خود را ذینفع بشمارد و از پی گیری جریان کنار نکشد، او نمی بایستی ناظری خاموش باشد، تنظیم و تسلیم دادخواست، به دادستان استان و تعقیب عوامل تیراندازی، که در زیر آمده است، کوچک ترین وظیفه اش بود که انجام داد و نوشت:

شیر و خورشید
پیوست شماره 3                          ستاد بزرگ ارتشتاران
در حدود ساعت ده و نیم صبح امروز، به مناسبت اخباری که در روزنامه باختر امروز منتشر شده بود، عده ای در حدود پانزده نفر افراد حزب ایران با پرچم حزب و نردبان به طرف مجسمه شاه سابق در میدان شهرداری می رفتند که عده ای پاسبان به دستور سرگرد راستروان با اسلحه کمری به آن عده که  می خواستند مجسمه را پایین بیاورند تیراندازی کردند و در نتیجه آقایان اسماعیل دلیلی منصور، ناصر اخوان بلورچیان، ابراهیم، جعفر و تقی پسران یوسف، با اسلحه مضروب و به شدت مجروح، فعلاً در بیمارستان پورسینا بستری             می باشند که به قرار اطلاع وضع مزاجی آنها خطرناک و مُشرف به موت می باشند، عده ای دیگر: از جمله آقایان سلیمی اشکوری و حسین سلیمانی به شدت با باطوم [ن] و لگد مضروب شده اند.
کسانی که تیراندازی کرده اند، در ضمن تیراندازی فریاد می کرده اند: ما می کشیم، زنده باد شاه….
آقای سرگرد راستروان و آقایان: میرقاسم پیرسرایی، فرج الـله نوزاد پاسبان، میرحسین پاسبان، محمد گالش پاسبان، تیراندازی کرده اند، بدین وسیله مراتب اعلام و تقاضای تعقیب فوری را دارم.
دبیر حزب ایران رشت، فرجاد 27/ 5/ 32     7
رونوشت برابر اصل است. امضاء حسین آزموده     8
این دادخواست، به پیوست دو گزارش دیگر که در محل خود واپس تر خواهد آمد، در پرونده اتهامی آقای فرجاد وجود داشته، که در واقع چون حربه ای بُرّا، در اختیار سرلشکر حسین آزموده، دادستان کل ارتش برای نابود کردن سید بی گناهی قرار گرفت، بدون آن که دادستان بیندیشد، اگر دیگری هم به جای فرجاد دبیر کمیته بود، خواه و ناخواه چنین کاری را انجام می داد.
اساساً زنده یاد فرجاد در مبارزات حزبی، به مقتضای مسئولیت مهم خویش همیشه هدف قرار می گرفت. هر واقعه ای را از چشم این مرد مؤدب و مهربان، بسیار مبادی به آداب و به دور از خودنمایی می دیدند، به گمان آنها، فرجاد یک رئیس دیکتاتور بشمار می آمد که می توانست به تنهایی تصمیم گرفته و فرمان اجرا بدهد، نمی خواستند بپذیرند که او هیچ دستوری جز مصوّبه های کمیته و شورا را نمی تواند صادر نماید و این نگرش نادرست تا آنجا بود که مرحوم فطن السلطنه مجد9 هم انگشت این مرد را در بند جیم قرار گرفتن خود می نگریست… و گزارش می داد که:

شیر و خورشید
تاریخ: 3/ 5/ 1328                        وزارت کشور                                    شماره 158
محرمانه- مستقیم                    استانداری استان اول
جناب آقای نخست وزیر
با کمال ادب به عرض می رساند: سید اسماعیل فرجاد کارمند اداره پست و تلگراف استان یکم (رشت) عضو حزب ایران، مرد ناراحت و از عناصر نامطلوب و دائماً با وسایل مختلف و تبلیغ، اذهان عمومی را مشوب می نماید و ادامه خدمت او را در این استان مصلحت نمی داند.
استدعا دارم برای انتقال او، امریه لازم به وزارت پست و تلگراف صادر فرمایند.10
استاندار: محمدعلی مجد
[در حاشیه پایین همین گزارش آمده است] شرحی به وزارت پست و تلگراف، برای احضار آن شخص نوشته شود 6/ 5/ 1328 11
وزارت پست و تلگراف، پس از وصول دستور نخست وزیری، به پی گیری مسئله پرداخت و حکم انتقال فرجاد را به تهران صادر نمود و ایشان هم سفری به تهران نموده و مشکلات خود را از این انتقال مطرح ساخت، لذا در پاسخ نامه نخست وزیری پاسخ زیر نوشته شد:

شیر و خورشید
18/ 5/ 29                    وزارت پست و تلگراف و تلفن               شماره 16987
جناب آقای نخست وزیر
پیرو معروضه 16457- 16/ 5/ 29 محترماً معروض می دارد: که حسب الامر مبارک آقای سید اسماعیل فرجاد کارمند اداره پست و تلگراف رشت، امروز وارد بمرکز و خود را معرفی نموده است، مشارالیه اظهار می دارد که: چون مادرش در رشت مریض و ناگزیر است از او پرستاری نماید، تقاضا دارد مدتی به او مرخصی داده شود، تا بتواند پس از معالجه و بهبودی او را به مرکز آورده و ترک علاقه از رشت بنماید، اینک استدعا می نماید مقرر فرمایید وضعیت مشارالیه رسیدگی نموده و امر مبارک را نسبت به محل خدمت و موضوع تقاضای او ابلاغ نمایند تا از همان قرار اجرا گردد….12
به جای وزیر پست و تلگراف و تلفن- مهندس اشراقی
در این گزارش با این که مهندس امیرقاسم اشراقی کفیل وزارت خانه در انجام خواسته سید اسماعیل فرجاد با روحیه مساعدی به اظهار نظر می پردازد، اما نخست وزیر وقت تیمسار سرلشکر حاج علی رزم آرا با مخالفت غیر قابل عدولی دستور می دهد تا اعلام نمایند…

گزارش
محترماً، استانداری رشت، آقای اسماعیل فرجاد، کارمند پست و تلگراف رشت را به عنوان این که از عناصر نامطلوب و ناراحتی است، صلاح ندانسته در رشت بماند که حسب الامر احضار و به مرکز آمده، اینک نامبرده به نام این که مادرش در رشت بیمار است، تقاضای مدتی مرخصی و رفتن به رشت را نموده، اصولاً چون نظر اصلی طرد نامبرده از رشت بوده، این، تقاضا به نظر تشبثی می رسد که مجدداً به رشت برگردد، علی هذا وزارت پست و تلگراف در این مورد مترصد اوامر مبارک است.
نجم آبادی
[ذیل همین گزارش دستور داده شد] خیر اجازه داده نمی شود، بایستی در تهران بماند، مگر این که از خدمت دولت به کلی خارج شود.13

… و این دستور بدون چون و چرا و قانون ظالمانه «اطاعت کورکورانه انضباطی» یک فرد نظامی است، فرمان باید اجرا شود، مادر خودش می داند می خواهد بمیرد یا نمیرد. باز هم می خوانیم متن نامه را…

شیر و خورشید
دفتر نخست وزیر
تاریخ ثبت 21/ 5/ 29                                         شماره عمومی4/ 1665
محرمانه
وزارت پست و تلگراف
بازگشت به نامه شماره 16987 مورخه 18/ 5/ 29 راجع به مراجعت آقای سید اسماعیل فرجاد به رشت، به عرض جناب آقای نخست وزیر رسید، فرمودند: خیر اجازه داده نمی شود، بایستی در تهران بماند، مگر آن که از خدمت دولتی به کلی خارج گردد.14
رئیس کل دفتر نخست وزیر
در پرونده اتهامی، گزارش های کذبی هم از رکن 2 تیپ مستقل شمال به شرح زیر به نظر می رسد:

شیر و خورشید
پیوست شماره 2                         ستاد بزرگ ارتشتاران
سید اسماعیل فرجاد دبیر حزب ایران رشت، در زمان قدرت دولت سابق علناً به فعالیت و مبارزه علیه دربار و ارتش مشغول بوده و حتی در روزهای 25 و 26 و 27 مرداد این فعالیّت را وسیع تر نموده و اطلاع رسیده به تیپ، حاکی بود که نامبرده، شب 26 مرداد طی یک جلسه محرمانه در کمیته حزب ایران، گزارش علیه چند تن از افسران شاه دوست، مبنی بر این، که این افسران احساسات درجه داران را بر له شاهنشاه تحریک و سبب تشنج شهر شده اند تنظیم و قصد ارسال به دبیرخانه کمیته مرکزی حزب ایران داشته و در آن تقاضا نموده افسران مورد نظر را به نواحی جنوب منتقل کنند.
هم چنین نامبرده در صبح روز 27 مرداد، افراد حزب ایران [را] در مرکز حزب جمع، ضمن تهیه نردبام [ن] و وسایل دیگر، مقدمات پایین آوردن مجسمه اعلی حضرت همایون شاهنشاهی را فراهم و بالاخره با استفاده از موقعیّت خود به رهبری افراد مربوطه و سایر خائنین مجسمه شاه را با آن وضع پایین آورده است.
به طور کلی این شخص در تخریب مجسمه محرک اصلی می باشد، ضمناً نامبرده در روز 25 مرداد تلگرافی به کمیته مرکزی حزب ایران مخابره و در آن مجازات مسببین کودتای شب 25 مرداد را خواستار می شود.
رونوشت برابر اصل است. حسین آزموده 15
از این گونه گزارش های بغض آلود و سرا پا کذب علیه فرجاد زیاد داریم و معلوم نیست چرا از دیگر افراد مؤثر حزبی در جریان های روز یا بحثی به میان نیست و یا اندک است؟ و دادستان محترم ارتش چگونه نمی داند و یا نمی خواهد بداند که در مسایل حزبی تصمیمات فردی راهی ندارد؟ چگونه از درک واقعی این که حزب مرده ریگ فرجاد نبوده است تا هر گونه که دلش بخواهد از آن بهره وری کنند عاجز است؟
فرجاد و دیگر رهبران حزبی هرگز نمی توانستند بدون تصویب کمیته، و در موارد بسیار مهم، تأیید قاطع اکثریت شورا تصمیمی اتخاذ و ابلاغ نمایند: با یک چنین محکم کاری در تصمیم گیری های خطرناک چرا باید تنها فردی در تیررس مسئولین امنیتی قرار گیرد؟
به باور نویسنده است: آنگاه که تیمسار حسین فرخنده پی در دوم شهریور ماه 1332، پس از بازگشت به تهران، به اتهام توهین به مقام سلطنت دستگیر و زندانی گردید، متوجه سنگینی اتهام وارده شد و برای رهایی از مرگ، چون غرق شدگان دریای خروشان و طوفانی که هر خاشاکی را دستاویز نجات می پندارند، در بازپرسی های متعدد، خواست برائتی از اتهام بنماید، شخص فرجاد را سپر پولادین قرار داد، و این هم مورد جالب توجهی است که دادستان را به محکومیّت تا سرحد نابودی فرجاد مصمم می ساخت.
تیمسار سرتیپ فرخنده پی در مواجهه با پاسبانان رشتی به بازپرس می گوید:
در بین این صحبت های ما [با استاندار گیلان] اشخاص مختلفی با کسب اجازه از حضور آقای استاندار وارد اطاق می شدند و چند نفر از آنها نیز، با اجازه ایشان در آنجا مدتی توقف می کردند…. یکی فرجاد نامی، رئیس حزب مستقل ایران… و دیگری رئیس شهربانی سرهنگ واثقی، که هر کدام در زمینه کارهای خودشان صحبت هایی با آقای استاندار داشتند و مانع از ادامه صحیح مکالمات و مذاکرات ما می شدند و هر دفعه این موضوع قطع می شد، موضوعی که بیشتر جلب توجه مرا در آن موقع کرد این بود که آقای استاندار بی نهایت از وضعیت متأسف و متأثر بودند، مخصوصاً وقتی که آقای فرجاد، رئیس حزب ایران گیلان، آمده، و با نهایت بی ادبی، به ایشان پرخاش کرد که این چه وضعیتی است که رئیس شهربانی فراهم کرده و از احساسات مردم جلوگیری می کند و رئبس شهربانی نیز که با حالت نگرانی آمده یود و از ایشان کسب تکلیف می کرد و ماوقع را گزارش می داد که به کسی دستور نداده بود، ما هم کماندوهایمان دور مجسمه بود و بی احترامی می شد تیراندازی کردیم، چند نفر زخمی شدند، بعد که گفتند ما برداشتیم، من چه تقصیر دارم…
پرخاش این شخص به آقای استاندار به طوری بود که مرا نیز عصبانی کرد و به آن شخص گفتم: خجالت نمی کشید که این جنجال ها را برپا می کنید و اسباب آبرو ریزی برای مملکت فراهم می کنید؟
آقای فرجاد نیز با کمال وقاحت گفتند مردم باید ابراز احساسات کنند، به هیچ کس هم مربوط نیست.
صحبت های آقای فرجاد در این زمینه بود، رئیس شهربانی هم رفته بود و آقای فرجاد  هم رفتند، البته با کشیدن خط نشان برای همه و ذکر این جمله که: چهار نفر از رفقای ما  را کشتند و هیچ کس از آقایان که اینجا نشسته اند به فکر آنها نیستند، و درب را با کمال بی احترامی به هم کوبید و رفت.16
قصد آن نیست که ضد و نقیض گویی های تیمسار را در مواجهه ای که با آقای محمدعلی مقدم استاندار داشته بشمریم و به بحث بنشینیم، فقط به اشارت می گوییم اگر گفته های فوق در زیر ذره بین تحلیل و تفسیر قرار گیرد، عادت ناپسندیده و زشت فدا کردن دیگران برای نجات و رهایی خود به عریان ترین وجهی نمایان می گردد، به راستی چه بد و ناکس مردمانی هستند که باور دارند:
گر از نیستی دیگری شد هلاک          مرا هست، بط را ز طوفان چه باک
دیگر از عوامل اصلی این عناد، شاید گیلک نبودن و عدم خویشاوندی و دوستی با مقامات مسئول محلی ایشان بوده است، محبوبیت وی نزد عامه هم می تواند عامل دیگری به حساب آید، مردم عادی ما، فرجاد را به علت، حجب و فروتنی و گره گشایی ها دوست داشتند و این خود مغرضینی را به دشمنی    بی جا و جهت برمی انگیخت.
به هر حال آنگاه که کودتا درگرفت و توفیق پوشالی کودتاچیان، که البته آن روزها این پوشالی بودن و کاواکی احساس نمی شد، مسلم و محرز گردید، چند تن از افراد پرشور و فعال و جوان حزب ایران رشت، گرفتار مأموران شهربانی وقت و گزارش دهندگان ارتش گردیده و پس از پرونده سازی سربع پایشان به دادگستری کشیده شد، و در این بنیاد عدل و داد و نگهبان حقوق انسانی، بسیاری از داوران شریف می دانستند وقایع اتفاقیه به دست و خواست چه کسانی صورت پذیرفته و گزارش های موجود مبنای حقوقی درستی ندارد، قانون اساسی کشور مردم را در تعیین سرنوشت ملّی، تا آنجا که مخل آسایش و تعرض با امنیت جامعه و مغایر با استقلال کشور نباشد آزاد گذاشته است، و شخص شاه نیز موظف به نگهبانی این خواسته ملی و پاسداری از قانون باید باشد.
شاه با چشم پوشی از چنین حقوق مسلّمی، با زیاده خواهی های نادرست خود، نارضائی باور نکردنی در مردم ایجاد کرد و آنجا که دید از جبران اشتباهات مستمر خویش برنمی آید، با گریزی نا به هنگام، رویدادهای این چنینی را باعث گردید و مردم هم در راستای عزل خود پذیرفته اش، گام برداشتند و بدین گونه داوران دادگستری می کوشیدند تا رضایت عمومی را فراهم آورند و تا حد امکان بغض ها را به مهر مبدل سازند، مردم را اذیت نکنند و جوانان را در گوشه های زندان به پوچی و پوسیدگی نکشانند.
جوانان در بند، همه از خانواده های ریشه دار و شناخته شده ای بودند که در همة احوالات به منافع و مصالح کشور دلبستگی نشان می دادند و چه بسا از بستگان این داوران محترم بوده اند، در این شرایط قاضی نکته بین و شرافتمند گیلک آقای دکتر حسن فقیه نخجیری مأمور رسیدگی پرونده این جوانان گردید، و بعید نیست که دوستی و همکاری ایشان با زنده یادان حمید رواسانی و طاهر زاده قضات شریف و پاکدامان دادگستری رشت و عضو مؤمن حزب ایران منجر به کمک های انسان دوستانه و رعایت حال متهمان پرونده نگونساری تندیس شاه شده باشد.
گفته اند که او هنگام بازپرسی از متهمین دستور داد درب اتاق را بسته و به هیچ کسی حق ورود ندهند تا بتواند با دقت و آسودگی خیال وظیفه اش را به انجام رساند و در چنین موقعیتی متهم ردیف نخست آقای شاپور رواسانی به داخل اتاق برای بازپرسی فراخوانده شد. برای نویسنده روشن نیست که ایشان، پیش از حضور به بازپرسی از برادر حقوقدانش تعلیم گرفته بود که اتهامات وارده را مصراً تکذیب نماید و بگوید: عابری از میدان شهرداری بودم که ازدحام مردم جلب توجهم را نمود و به تماشا ایستادم، یا نه، ولی شنیده ام و باور دارم، در آغاز به شکستن غرورش حاضر نمی شد و نمی خواست گامی از برج افتخار فرود آید و به شدت می کوشید، کارش را درست جلوه دهد ولی با اشارات آقای نخجیری به گونه ای توجیه گردید که اندیشمندانه، نه با احساسات خام جوانی پاسخ گوی پرسش ها باشد، ایشان با هوش سرشار درک مطلب نمود، قضایا را تا آنجا که شایان پذیرش بود به انکار کشانید و ماهرانه از خویشتن رفع اتهام نمود، در این دفاع گویا و حسب الظاهر با توپ و تشر هم رو به رو شد.
باز شنیده ام که به هنگام خروج از اتاق بازپرس محترم، توصیه شد، نحوه انکار از اتهام را محرمانه به دیگر دوستان متهم منتقل نماید، و آیا ایشان توانستند چنین مأموریت کاملاً سری و مردمی را به دوستان القا کند یا خیر که باید خودشان گوینده حقیقت باشند.
عمده منظور دستگاه های شهربانی دایره اطلاعات و رکن 2 تیپ مستقل گیلان این بود که از جوانان دستگیر شده زهر چشمی گرفته و علیه فرجاد اعتراضاتی بستانند که به چنین مقصودی دست نیافتند زیرا به راستی اسماعیل فرجاد، در مورد پایین کشیدن تندیس، هیچ دستوری صادر نکرده و حتی مؤکداً اعلام داشتند:
چنین عملی خلاف قانون و مغایر امنیت است، کشور ایران مشروطه پادشاهی است و هنوز نه مسئله الغاء سلطنت مطرح است و نه انتقال سلطنت به دیگری، در این باره باید از طرف مجلس اتخاذ تصمیم شود و پس از تشکیل مجلس مؤسسان، یا همه پرسی پیرامون الغاء یا انتقال سلطنت یا پذیرش شیوه ای دیگر از حکومت، مسئله اداره کشور جنبه قانونی پیدا کند، تا اقدام به چنین اعمالی مجوز به دست آورد، در این حال نیز چون تندیس ها جزو اموال عمومی است، هر گونه ضرر و زیانی که به اموال وارد آید باید با تصویب قانون باشد. جز این قابل پیگیری بوده و مآلا به دور از احتیاط می باشد، اما مهم ترین جریان مورد توجه و بحث مملکت در بحران کنونی، حفظ نظم و آرامش و از میان بردن هر گونه آشوب و تشنج است، باید دولت آرامش خیالی داشته باشد تا بتواند بر معضلات چیرگی یابد و کارها را به خردمندی و تصمیم درست به سود جامعه پایان دهد، بنابراین ما حق نداریم به آتش آشوب و اغتشاش دامن بزنیم.
زنده یاد اسماعیل فرجاد بخردانه آنها را از خود سری باز داشت و کتباً و شفاهاً از صدور اجازه خودداری ورزید، حالا چرا مسئولین امنیتی دانسته و نادانسته، بر این حقیقت دیده بر بسته و پتک بغض را بر سر او فرو کوبیدند و بن مایه تخریبش شناسانند؟ خود بحثی است، این بغض را باید در سخنرانی های مستدل فرجاد، از اجحافات، خلاف قانونی ها و مفاسد مادی و سوء استفاده مأمورین ناصالح و متکی به قدرت اداری جُست، او با تذکار منطقی هماره محیط شفاف و امن تری برای رشتی ها خواستار بود، بدیهی است که به مذاقشان خوش نمی نشست، از برملاء شدن کردار ناستوده خویش بهراس بوده اند، چاره ای برای جلوگیری از نارواهای خود پیدا نمی کردند به ناچار دست به پرونده سازی می زدند.
فرجاد کارمندی ساده و مورد احترام جامعه بود و چه بسا این محبوبیت و تأیید عامه از او موجب بغض و تنگ نظری ها می گردید، با گیلک ها می توانستند به گونه ای کنار آیند ولی این اردبیلی سازگاری نشان نمی داد، خویشاوندی و رفت و آمدهای آن چنانی میان او و این مأمورین وجود نداشت تا آتش بغض و عناد را خاموش سازد، این محاسبات کاملاً ساده و عامیانه مبنای دشمنی می توانست باشد، گزارش های مغرضانه می دادند و اگر در همان آغاز کودتا دستگیر می گردید، نه تنها مضروب و مقتول، بلکه مُثله اش می کردند و بدتر از آن به روزگارش می آوردند که با دکتر حسین فاطمی وزیر امور خارجه دکتر مصدق و امیر مختار کریم پورشیرازی مدیر روزنامه شورش کردند.
*     *     *
سر و صدای کودتای ارتش سر ساعت 8 صبح، زودتر از تمام نقاط ایران در رشت پیچید، این خیزش ضد مردمی، با انگیزش چند زن بد کاره و شماری از کولی های ساکن اطراف رشت و داش های منفور و مزدور قداره کش، به همراهی بی شماری گروهبان حقوق بگیر و تحت فرمان صورت پذیرفت و مردم بدین گمان بودند که حرکت تحریکی و منطقه ای بوده و به زودی سرکوب خواهند شد، در آن لحظات کسی به کودتا نمی اندیشید تا اقدامی علیه آن انجام دهد، به همین مناسبت نیز حرکت آن ها چون با ویرانگری و احیاناً چپاول و حمله به احزاب تا وصول به میدان شهرداری همراه بود یکساعت و نیم به طول انجامید.
و به همین جهت است که می بینیم (…
در حدود ساعت نه و نیم صبح، مرحوم مهندس اصغر حسن زاده، رئیس جدید اداره تلفن شهرستان رشت در عمارت تلفن خانه قدیم واقع در ابتدای کوی مسجد صفی، خیابان بحرالعلوم فعلی (شهناز سابق) پس از دریافت خبر فوری تظاهرات برای براندازی حکومت ملی دکتر مصدق، در مرکز را بلادرنگ به همکاران مورد اعتمادش مرحومان سید اسماعیل فرجاد و سید علی طباطبایی اعضای اداره پست و تلگراف رشت که هر دو نفر از هم مسلکان قدیمی او بودند اطلاع داد…17
هنوز ملیّون نمی دانستند چه باید بکنند، هنوز به اختفاء و حفظ جان نمی اندیشیدند، کودتاچیان هم در رشت چندان به موفقیت خویش ایمان نداشته و در یک بلاتکلیفی به اجرای برنامه از پیش طراحی شده پرداخته و از این سردرگمی و برانگیختگی فاقد نظم، زنده یادان سید علی طباطبایی و یحیی جمالی معاون اداره پست و تلگراف که ایمان به شرافت و پاکی و ایران دوستی سید اسماعیل فرجاد داشتند، پیش از آن که توجهی را جلب نمایند، او را با احتیاط کامل و بدانگونه که دارند از اداره به خارج نقل می کنند به آخرین طبقه عمارت پست و تلگراف، زیر شیروانی و بام وسیع ولی تاریک و پر گرد و غبار و تار عنکبوت بسته رهنمون گردیدند و در انتهای بام پنهان ساختند و در آن زمانی که تحریک شدگان مزدور، به خود آمدند، به داخل اداره ریختند و خدایشان کور و گنگ ساخته بودند که با همه کند و کاو و جست و جو به محل اختفایش راه نبردند و فرجاد موقتاً از چنگ اشرار رهایی یافت.
زنده یاد احمد ثابت رفتار، یکی از اعضاء فعال و مورد اعتماد حزب می گفت:
سید علی طباطبایی و یحیی جمالی توانستند 24 تا 48 ساعت بی آن که کسی به محل اختفا پی ببرد، ویرا در همان  پشت بام نگه داشته و غذا هم به وی رسانیدند و به انتظار فرصتی مناسب لحظه شماری کردند، تا عمل جابجایی صورت گرفت.
در بعد از ظهری که نوبت و موعد نگهبانی مرحوم سید علی طباطبایی در اخذ تلگراف مردم و بازرگانان بود، پس از خاتمه کار، اختلاف محاسبه بهای تلگراف ها را بهانه نمود و آنقدر در اداره ماند تا هوا تاریک گردید، با استفاده از تاریکی، به هنگام خروج از اداره، فرجاد را هم با خود خارج ساخت و یکسره به منزل شادروان سیّدین بازرگان نیکنام و شریف که درست پشت شهربانی، روبروی دیوار شرقی اش بود منتقل ساختند و یقین داشتند مأمنی امن تر از آنجا یافت نمی شود، چون مأمورین به چنین محلی نمی توانستند مظنون باشند.18
اگرچه دستگاه حاکمه شکّی به این مرد محترم و آرام و خانه اش نداشتند، ولی به هر حال اقامت باید کوتاه می گشت تا خبری به جایی درز نکند، در این زمان و در کوران غارت حزب ایران رشت، کمیته حزب به خودی خود و به علت آوارگی اعضاء منحل گردید، ولی بی درنگ و دور از تزلزل و فروپاشی، کمیته جدید با عضویت پنج تن از جوانان فعال و کوشا و کمتر شناخته شده تشکیل گردید و بلافاصله ارتباطش را با مرکز برقرار نمود و در مورد فرجاد و خطری که جانش را تهدید می کرد تماس حاصل کرد، انگیزه واقعی صلاح جویی این بود که همه می دانستند، نگاهداری فرجاد، با توجه به محدودیت های موجود، و کوچک بودن شهر، گوش به زنگ بودن خبرچین های دستگاه اعم از مزد بگیران مأمور، و (حمالته الحطب) های بی مزد و مواجب و خود فروش، تحقیقاً غیر مقدور است، به ویژه که اعضای سرشناس و فعّال حزب ایران شدیداً زیر نظر بوده و گام به گام رد آنها گرفته می شد، از اینها گذشته، کسانی به عنوان همدردی و دل سوزی، با افراد ساده حزبی از در دوستی درآمده و کوشش داشتند از زبان آنها حرفی بشنوند و برای خود شیرینی آن را یک کلاغ چهل کلاغ کرده تحویل مقامات دهند، کمیته مرکزی با اشراف به همه این مسایل دستور داد به هر نحو که بشود فرجاد را به تهران منتقل نمایند، و کمیته موقت به چاره جویی نشست، ولی به نتیجه مطلوبی نرسید، در این زمان موقعیت خاصی دست داد که آقای اسماعیل گلشنی استفاده شایانی از آن نمود و کمیته را از یک مخمصه قطعی رهانید، او می نویسد: در آن روزها…
… دوستان حزبی، هر کدام برای در امان ماندن از تعقیب احتمالی، خود را از دید مأموران، مخفی می کردند و صاحب خانه مرحوم فرجاد، تحمل خطر کردن را نداشت و چاره جویی می کرد، فکر حفظ جان و نجات او از مهلکه نگرانمان کرده بود.
بعد از ظهر یک روز در حالی که خودم مورد تعقیب بودم، به مغازه دوست عزیز ناکامم جلیل اطلسچی در بازار رفتم، از حال و روزم پرسید و برای اختفای موقت، مرا به خانه اش دعوت کرد، از احساسات دوستانه اش تشکر کردم و در مقام چاره جویی، گرفتاری هول انگیز فرجاد را با او در میان گذاشتم، با این امید که اگر وسیله مطمئنی برای انتقال او به تهران باشد، از زندان و مرگ حتمی نجات خواهد یافت.
جلیل عزیز مدتی سکوت کرد و فکری کرد، بعد با لبخند گفت: چیزی به نظرم رسیده که ممکن است مَفرّ مناسبی باشد و بلافاصله با تلفن از دوستی تقاضای دیدار فوری کرد، چند دقیقه بعد، آقای علی دوست با سیمایی خندان وارد مغازه شد، به محض دیدن من، با نگرانی از حالم پرسید و از اینکه بی محابا [در اصل: مهابا] خود را در معرض دیدار قرار داده ام تعجب کرد.
جلیل با توضیح موقعیت اسفناک فرجاد، قضیّه نجات جان او را مطرح کرد و با اشاره به لزوم اتومبیلی که بتواند به کار بیاید از ایشان کمک خواست، علی دوست بدون تأمل و در کمال خونسردی گفت:
اتومبیل من که نمره تاکسی دارد در اختیار شماست، اگر راننده اش به پذیرد باکی ندارم.
خوشبختانه راننده را می شناختم، عباس دل زنده هم کلاسی ایام تحصیلی من و جوان با غیرت و چست و چالاکی بود، به فاصله چند ساعت با او تماس گرفتم و مطلب را با او در میان گذاشتم و خطرات احتمالی را گوشزد کردم، در جواب گفت:
وقتی آقای علی دوست پذیرفتند، من انجام کار را به عهده می گیرم.
قول و قرارها را گذاشتیم، ساعت 8 صبح روز بعد، مقابل مخفی گاه فرجاد حاضر شد، با مراقبت و احتیاط کامل او را در صندوق عقب اتومبیل جا داد و به طرف جاده لاهیجان به راه افتاد.19
در آن روزها، پاسگاه های بازرسی در پایانه شهرها توسط مأمورین تیزبین، بسیار فعّال بود و سخت گیریهایی در برون رفت از شهرها انجام می پذیرفت، از مسافرین پرسش هائی می شد و پاسخ هایی درخواست می گردید و محمولات دقیقاً بررسی می گشت، تا هر چیز مشکوک بلافاصله به مقامات تحویل شود.
اگر چه خیلی زود رفع مزاحمت به عمل می آمد، ولی همان کوتاه زمان ترس و دلهره و عصبانیّت می آفرید که به تنش زایی و حادثه سازی بدل می گشت، مسلماً در چنین حال و هوایی، حدّ اعلای پنهان کاری و فریب جایز و لازم به نظر می آمد، به ویژه اگر محموله، مظنون و مورد نظر دستگاه می بود که برای گذراندن آن از خط قرمز، می باید به شخصیّت های مورد احترام تکیه می شد و در صورت لزوم به شل کردن سرکیسه و دادن رشوه کلان، دست یازی نمود، آن هم پیش از وقت و با رعایت سکوت و احتیاط.
فتح الـله خان نجدی سمیعی یکی از نجبا و محترمین، و فرد شناخته شده و عضو انجمن شهر رشت، که صاحب افکار آزادیخواهانه و هواخواه حزب ایران نیز بود، از طرفی سید اسماعیل فرجاد را هم به درستی می شناخت و به بی گناهی وی یقین داشت برای انجام کار در نظر گرفته شد. خوشبختانه این مرد شریف با همت عالی و آزاد فکری، خطر را پذیرفت و حاضر به گذراندن فرجاد از پاسگاه گردید، برنامه کار بر این نهاده شد که ایشان همراه همسر محترمشان به پاسگاه رفته، به انتظار اتومبیلی بمانند که می باید آنها را به رودسر برساند و لزوماً با راننده که چرا دیرتر از موعد رسیده عصبانی هم بشوند،…
وقتی عباس دل زنده رسید، فتح الـله خان نجدی با ترشرویی ساختگی از او علت تأخیر را پرسید و سوار اتومبیل شد، مأموران هم به احترام او از بازرسی اتومبیل صرفنظر کردند و خطر گذشت.20
اتومبیل چون به رودسر رسید، حرکت را متوقف ساخت…
… و پس از یک شب اقامت در… منزل مرحوم میرزا علی اکبر ارفع زاده و منزل آقای زرکشوری، به سمت چالوس حرکت نمود و در آنجا وی را سوار جبپ ارتش نموده و به کمک شادروان سرگرد رضا اصفهانی افسر وابسته به جبهه ملّی که رانندگی ماشین را [هم شخصاً] بر عهده داشت به سمت پایتخت حرکت [دادند]21
جا دارد در این جا از شریف مرد مردم دوستی به نام آقای ابراهیم جبروتی که خطر رانندگی جیپ را پذیرفت یادآوری نمایم تا خوانندگان بزرگوار و پاک نهاد بدانند محبت هیچ گاه و در هیچ موقعیتی فراموش شدنی نبوده و نیست. بنا به پی گیری هایی که به عمل آوردم بر من مشخص شد که سرکار سرگرد رضا اصفهانی، پسر عموی زنده یاد مهدی فرهمند، عضو شورای حزب ایران رشت در صندلی پهلویی راننده جای داشت، نه پشت فرمان تا در صورت بروز خطر بتواند موجبات رفع خطر را پدید آورد. جبروتی نه  به احوال فرجاد معرفت داشت و نه اهل سیاست و تعهد بود که برای خود تعهدی بشناسد، فقط این را  می دانست که پای بی گناهی به چوبه دار کشانده می شود، باید نجاتش داد. چشم داشت و توقعی نداشت. تنها در راستای رهایی مردی به پاس انسانیت خطر پذیر شد.
محل اختفا در تهران منزل آقای عبدالعظیم سلوکی بود، این منزل در جوار یا قرب محل سکونت رئیس کلانتری محل قرار داشت، به منظور جلوگیری از خطر به سلوکی دستور داده شد با رئیس کلانتری به هر صورتی که ممکن باشد طرح دوستی و رفت و آمد برقرار کند و در میهمانی هائی که احیاناً خواهد داد از آماده کردن مخدرات برای آقای رئیس امساک نورزد، که شیوه ای بسیار مؤثر بوده است.
*     *     *
مملکت اندک اندک به روال عادی بازگشت، آزادگان مختفی یکی پس از دیگری به معرفی خویش پرداختند و برای فرجاد نیز این پنهان زیستی نمی توانست ادامه یابد، لذا به معرفی آقای (؟) نماینده مجلس شورای ملی ایران خود را به اختیار دادستانی ارتش قرار داد با پرونده ای انباشته از گزارش های خطرناک و متأسفانه نامه هایی این چنینی…

تاریخ 25/ 5/ 32                             حزب ایران
شماره 22967                           کمیته ایالتی گیلان
پیوست نمره!                       جناب آقای نخست وزیر
رونوشت کمیته مرکزی حزب ایران، رونوشت تبلیغات حزب ایران: رشت، انزجار و تنفر خود را نسبت به توطئه ضد ملی کودتاچیان و عمال بیگانه ابراز داشته و تشکیل محکمه فوق العاده ملی و محاکمه و مجازات عاملین و مسببین را جداً خواستار است.
دبیر حزب ایران رشت. اسماعیل فرجاد
رونوشت برابر اصل است. حسین آزموده22
برای شخص فرجاد، پس از معرفی، به اتهام (برهم زدن اساس حکومت و تاج و تخت سلطنت)23 تقاضای صدور حکم اعدام شد، ولی (دادگاه عادی لشکر 2 زرهی مرکز، با قائل شدن دو درجه تخفیف [وی را] به سه سال زندان محکوم)24 ساخت، که ظلمی فاحش بود، لذا چنین صلاح دیده شد که تظلم نامه ای به مقام نخست وزیری نوشته و درخواست بخشودگی نماید.
در این تظلم نامه نشانه های فراوانی از غروری افتخار آمیز و بجا احساس می شود، متهم یا محکوم، اعمال خود را قانونی و مبتنی بر روح آزادگی و آزادمنشی دانسته و مؤدبانه وطنفروشان را مورد حمله قرار می دهد، از رنج و مشقت زندان و شکنجه هایی که به وی داده اند، زبان به عجز و ناله نمی گشاید و می گوید اگر باید گناهان ناکرده را کفاره پرداخت (چهار سال رنج و مشقت زندان و محرومیّت از زندگی آزاد را به عنوان کفاره گناهان محسوب دارید25)، زندگی را گدایی نمی کند، حق مسلّم خویش شمرده و آن را مطالبه دارد، در تظلم نامه می خوانیم:

22 فروردین 1336
جناب آقای دکتر اقبال نخست وزیر دانشمند معظم
محترمانه به عرض عالی می رساند این جانب سید اسماعیل فرجاد در سال 1323 به سابقه حسّ وطن پرستی و احساسات جوانی، به منظور مقابله با حزب توده و قوای بیگانه که کشور عزیز ما را در اشغال خود داشتند، در شهرستان رشت، عضویّت حزب ایران را پذیرفتم و به همین مناسبت تحت فشار قوای اشغالگری و ایادی آنها، رسماً از منطقه اشغالی شوروی تبعید گردیدم، و بعد از خروج نیروهای بیگانه، مبارزه خود را به اتفاق عده ای جوان پرشور و وطن پرست دنبال کردم و در این راه متحمل انواع محرومیّت ها گردیدم، تا این که 27 مرداد سال 32 به مناسبت اقداماتی که در مرکز به عمل آمده بود، عده ای ظاهراً قصد برداشتن مجسمه اعلی حضرت همایونی را داشته اند که بر اثر تیراندازی پلیس، بدون آن که موفّق به انجام عملی شده باشند، متفرق شده اند، و دو سه نفر از افراد حزب ایران رشت که گویا در میان جمعیّت بوده اند، مجروح می گردند و مجروح شدن این عده مبنای تشکیل پرونده ای علیه این جانب که دبیر کمیته حزب ایران رشت بوده ام گردیده است، و در پرونده امر هیچ دلیلی مبنی بر شرکت، یا تحریک، یا صدور دستوری از طرف فدوی وجود ندارد، فقط به اتکاء گزارش استاندار و مأمورین وقت که خود متهم بوده و با دلایل متقن مغرض بوده اند، این جانب را طبق ماده 317 آیین کیفر ارتش در دادگاه بدوی به سه سال زندان محکوم ساخته اند، و اکنون پرونده امر در دادگاه تجدید نظر سپاه 1 مرکز تحت رسیدگی است.
این جانب 22 سال سابقه خدمت در وزارت پست و تلگراف دارم و بهترین ایام جوانی خود را با تحمّل هزاران محرومیّت و مشقّت در راه خدمت به وطن و اعتلای نام ایران عزیز به سر برده ام، و در این راه نه صاحب جاه و مقامی شده ام و نه از مال دنیا نصیبی داشته ام و در مدت قریب چهار سال که از وقایع مذکور می گذرد، آن چه از اثاث زندگی داشته ام به کلی از بین رفته، به علاوه سلامت مزاج خود را از دست داده ام، در حالی که هیچ یک از سران و افراد وابسته به جبهه ملی سابق مورد مزاحمت قرار نگرفته اند، در حالی که مؤثرترین عناصر رهبری حزب بیگانه پرست و کمونیست توده با کمتر از دو سال توقف در زندان، بدون محاکمه و محکومیّت از زندان آزاد شده و می شوند، در حالی که اکثریت نظامی و قوای مسلّح حزب توده آزاد شده اند.
خرقه پوشان همگی مست گذشتند و گذشت
قصّـه ماست، کـه بـر هر سـر بازار بمـانـد
هم چنان که خطاکاران بزرگ و درجه اول، با ابراز پشیمانی و ندامت مورد عنایت و مهر و عطوفت شاهنشاه قرار گرفته اند، اگر وضعیّت این جانب نیز به عرض می رسید، با کمال وفاداری و خلوص عقیدتی که به قانون اساسی و مقام شامخ سلطنت داشته ام، یقیناً این همه رنج و مشقّت متحمل نمی شدم، اکنون از حضور محترم آن جناب استدعا دارم مقرر فرمایند: اگر هم احیاناً به زعم مقامات دادستانی ارتش، اشتباه و یا خطایی هم سر زده باشد، چهار سال رنج و مشقت و زندان و محرومیّت از زندگی آزاد را به عنوان کفاره گناهان محسوب، تا لااقل بیست و دو سال سابقه خدمت گذشته و زندگی آینده ام، با صدور حکم محکومیّت قطعی در دادگاه تجدید نظر به مخاطره نیفتد، تا بر اثر یأس و حرمان، اساس خانواده ای به کلی و برای همیشه مضمحل و نابود نگردد.
با تقدیم احترامات- از زندان- سید اسماعیل فرجاد
[در حاشیه پایین صفحه] فدایت شوم، دو بار برای تقدیم این عریضه شرفیاب شدم ولی موفق به زیارت آن دوست ارجمند نشدم، تمنا دارم از راه نوع پروری بذل توجه مخصوصی درباره این بدبخت بفرمایید، تا شاید تبرئه حاصل گردد و یک عمر به دعاگویی مشغول گردد. امضاء بهاری.
[حاشیه راست صفحه] تیمسار سرلشکر آزموده، دادستان کل ارتش، خواهشمندم رسیدگی و نتیجه را گزارش دهند. امضاء منوچهر اقبال 2/ 3/ 36 26
*     *     *

تاریخ 7/ 3/ 36                  شیر و خورشید                  محرمانه، مستقیم است
شماره 4186/ک              ستاد بزرگ ارتشتاران                 پیوست چهار برگ
جناب آقای نخست وزیر
با نهایت احترام، بازگشت به شماره 40/ 4699 بازرسی، تاریخ 4/ 3/ 36 با اعاده عین دادخواست سید اسماعیل فرجاد به عرض می رساند:
1- اساس پرونده متشکله درباره نامبرده به طور خلاصه این است که صرفنظر از فعالیّت های مضرّه در دوران حکومت دکتر مصدق در تاریخ 25- 28 مردادماه 1332، در حالی که رهبر افراد وابسته به حزب ایران در رشت بوده، مجسمه اعلی حضرت همایون شاهنشاهی را تخریب نموده، استاندار وقت را به نفع هواخواهان مصدق تهدید کرده و به طور کلی مرتکب اعمالی گردیده که مخالفت وی نسبت به برهم زدن اساس حکومت و تخت و تاج سلطنت آشکار بوده است و پس از قیام ملّی 28 مرداد 32 مدت ها متواری بوده تا این که به وسیله یکی از نمایندگان مجلس، شورای ملّی، خود را معرفی و تحت تعقیب قرار می گیرد.
2- تقاضای دادستان ارتش به موجب کیفر خواست تنظیمی، مستند به مدارک موجود در پرونده صدور رأی محکومیّت اعدام درباره نامبرده بوده است که پس از احاله پرونده به دادگاه عادی لشکر 2 زرهی مرکز دادگاه با قایل شدن دو درجه تخفیف در کیفر، متهم را محکوم به سه سال زندان با کار می نماید و اکنون پرونده در دادگاه تجدید نظر سپاه یک در جریان دادرسی است و منجر به صدور رأی نشده است.
3- آقای سید اسماعیل فرجاد توقع دارد امروزه دادگاه رأی برائت او را صادر نماید که این توقع با خواسته ایشان در روز 25 مردادماه 32 تفاوت فاحش دارد که در این مورد توجّه عالی را به رونوشت تلگراف نامبرده در روز 25 مرداد (پیوست شماره 1) معطوف می نماید.
4- از لحاظ دادستانی ارتش، افرادی وابسته به حزب ایران در مواردی مرتکب اعمالی شده اند که درجه خیانت آن ها به مراتب افزون از خیانت وابسته به حزب منحله توده بوده است که از جمله آنها آقای سید اسماعیل فرجاد دبیر حزب ایران در رشت بوده است، به موجب پرونده متشکله نظریات کلیه مقامات انتظامی رشت درباره اعمال نامبرده مشابه نظریه فرمانده وقت تیپ مستقل رشت است که رونوشت نظریه فرمانده مزبور به شرح (پیوست شماره 2) به عرض عالی می رسد.
5- در روز 27 مرداد آقای اسماعیل فرجاد به خط خود نامه ای به عنوان دادستان دادسرای شهرستان رشت صادر نموده که رونوشت آن را به شرح (پیوست شماره 3) ملاحظه می فرمایند و این دادستانی حاجت به توضیح نمی بیند که مفاد نامه متهم در روز 27 مردادماه تا چه اندازه با مفاد درخواست تقدیمی به تاریخ 22 فروردین 36 به عنوان مقام عالی مغایرت دارد، حال اگر آقایانی با عناوینی از قبیل نوع پروری، بدبختی متهم، جوانی، دعاگویی تشبث می نمایند که گناهکاران را بی گناه و مأمورین دولتی را بی بند و بار قلمداد نمایند، کوچکترین تأثیری در انجام وظیفه این دادستانی نخواهد داشت.
در خاتمه به دادگاه تجدید نظر سپاه یک اعلام شد، با رسیدگی دقیق و صدور رأی عادلانه هر چه زودتر تکلیف متهم و این دادستانی را معلوم نمایند.
دادستان ارتش- سرلشکر آزموده
[حاشیه سمت راست همین صفحه] دفتر، نمونه گزارش را ضبط نماید ولی مفاد آن را به اطلاع آقای مهندس بهاری (سازمان بیمه های اجتماعی) برسانند.
امضاء: دکتر منوچهر اقبال 10/ 3/ 36 27

و اما آخرین نامه ای که در این پرونده ارزش مطالعه و بررسی داشته و می توان از آن به مطالب دردناکی پی برد این است که:

شیر و خورشید
تاریخ 13/ 3/ 1336                       نخست وزیر
محرمانه                                                     شماره: 4/ 786
آقای مهندس بهاری- سازمان بیمه های اجتماعی
عطف به شرحیکه در ذیل تقاضای ندامت و عفو مورخ 22/ 1/ 36 آقای سید اسماعیل فرجاد به عنوان جناب آقای نخست وزیر مرقوم فرموده اید، لزوماً متذکر می گردد که اساس پرونده متشکله بر علیه نامبرده به طور خلاصه به شرح زیر است:
1- دوران حکومت مصدق، فعالیّت های علنی و مُضّر داشته و در ایام 25 تا 28 مرداد 32 هنگامی که رهبری افراد وابسته به حزب ایران در رشت را به عهده داشته مجسمه اعلی حضرت همایون شاهنشاه را تخریب و استاندار وقت را تهدید نموده، از مجموع اقدامات، مخالفت و اقدام او برای بر هم زدن اساس حکومت تاج و تخت سلطنت مسلم و آشکار است.
2-  دادستان ارتش به استناد مدارک مسلّم و روشن برای او تقاضای اعدام کرده و دادگاه عادی لشکر دو زرهی مرکز با قایل شدن دو درجه تخفیف متهم نامبرده را به سه سال زندان محکوم کرده که اکنون پرونده در جریان تجدید نظر است.
3- از نظر مقامات صالحه نظامی خیانت این قبیل افراد وابسته به حزب ایران به مراتب از نیروهای افراد وابسته به حزب منحله توده، بیشتر است.
رئیس کل دفتر نخست وزیر
رونوشت عطف به مرقومه محرمانه شماره 4186/د مورخ 7/ 3/ 36 برای استحضار تیمسار سرلشکر آزموده دادستان ارتش ارسال و اشعار می دارد که: جناب آقای نخست وزیر مطلقاً نظر ارفاق نسبت به این متهم و امثال او نداشته و ندارد. 28
رئیس کل دفتر نخست وزیر 13/ 3/ 36
دکتر باقر قدیری اصلی بدین باورست که:
سید اسماعیل فرجاد- دبیر کل حزب ایران رشت، خدمت بزرگی به ما جوانان آن روزگار کرده است، او اهل زنجان و کارمند پست و تلگراف رشت بود، این مرد فدایی حزب ایران که رشتی ها حتی یک بار هم، به او در انتخابات مجلس شورای ملی رای ندادند، همه جوانی و عمر خود را به تعلیم و تعلّم در حزب ایران گذراند، پایه های ایمانی محکم برای دموکراسی و وطن پرستی داشت و در هدایت جوانانی را که می توانستند به راه قمار و حشیش و تریاک روند به راه استدلال و منطق و دموکراسی و وطن پرستی و وارستگی راهنمایی می کرد.
نمی دانم چقدر دوستان رشتی ما قدرت استدلالی خود را مدیون او می دانند، ولی من درس دموکراسی خود را از او گرفته ام.
فرجاد همه ساعات غیر اداری خود را در حزب می گذراند، تقریباً در همه حوزه های دانشجویی، کارمندی و کارگری و بازاری شرکت می کرد، هر جا که [پای] استدلال سر حوزه ها لنگ می شد به کمکشان می شتافت و در حالی که با دسته کلید خود بازی می کرد استدلال می نمود و اگر کسی دسته کلیدش را در همان لحظه که افکارش جمع بود، از دستش می گرفت، شیرازه استدلالش را می برید، من ندیدم هرگز، جداً عصبانی شود، هر قدر گفته هایش را انکار می کردی، از طریق دیگری سعی در مُجاب کردنت می کرد، گاهی هم صورتش سرخ تر می شد، ولی عصبانی نمی شد و با متانت به ایرادات ما پاسخ می گفت، همه دوستان حزبی ما او را دوست داشتند، با همه از کوچک ترین عضو حزب تا بزرگ ترین آنها دوستی توأم با احترام داشت.29
به حقیقت گواهی می دهم که: زنده یاد اسماعیل فرجاد تا واپسین دم هستی، پای بر شرف و مناعت انسانی خود نگذاشت. در تظلم نامه ای که به ناگزیر نوشته شد، بویی از عجز و التماس به مشام نمی رسد، و حتی حضور بخشیدن به بیتی پر بار از حضرت حافظ با تغییر مصراع: (محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد) به (خرقه پوشان…. الخ) در واقع و نفس الامر فریادگر عزت نفس این سید جلیل القدر است.
وایا وای، چه به خطا می روند آنانی که حقایق را دگرگونه می نمایانند، و چه از انصاف به دورند کسانی که تظلم نامه ای روشن و صریح را که در عین حال به اعتراف دادستان ارتش، دیکته شده و تحمیل گردیده وکیلی به موکل است، ندامت نامه جلوه می دهند، و در چنین شرایطی حق نیست در سوگ وی و به شادی روان پاکش از زبان مولانا با غرور بگوییم….
خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش         به نمانـد هیچـش الا هوس قمـار دیگـر
هوسی افتخار برانگیز و جای گرفته در جانِ جان، تا عروجی عارفانه به بارگاه حضرت دوست.

زیرنویس

1- رویداد شوم کودتا که: روز چهارشنبه 28 امرداد ماه 1332، برابر با 8 ذی الحجه 1372 و 19 اوت 1953 میلادی صورت گرفت، شوم ترین روزی بود که اثر دردناکی بر چهره تاریخ نهاد و بیش از نیم قرن راه پیشرفت کشور و ملت ایران را سد کرد.
2- سید محمد ولی الـله قرنی متولد 1292 خورشیدی، پس از اتمام تحصیلات دانشکده افسری و رسیدن به مقاماتی در ارتش، پس از کودتای 28 امرداد ماه 1332، پاداش را به درجه سرتیپی ارتقا یافت و سپس به ریاست رکن دوم ستاد ارتش رسید. از آنجا که فردی بلند پرواز و جاه طلب بود،مظنون به طرح کودتایی علیه حکومت وقت گردید و دستگیر شد، در 31/ 4/ 1337 به موجب قانون دادرسی و کیفر ارتش محاکمه و به استناد ماده 298 همین قانون محکوم به اخراج از ارتش شد.
این مرد بلند پرواز، به منظور به دست آوردن قدرت هر چه بیشتر و شاید ارتقا به عالی ترین مدارج کشوری کوبه هر دری را کوبید، گفته شده است که با دولت های امریکا و شوروی هم ارتباطاتی به هم زده و با عوامل مؤثر انقلاب هم در مدتی که زندان بود دوستی و تماس و همکاری داشت و توانست پس از تثبیت انقلاب به مقام مهم نخستین رئیس ستاد آرتش انقلابی ایران دست یابد، و با این همه تکاپو، تروریست های گروه فرقان او را ترور نموده، نگذاشتند به آرزوهایش دست یابد. برای شناخت هر چه بیشتر وی بنگرید به کتاب (ظهور و سقوط پهلوی) اثر و خاطرات فردوست، صص 479 تا 484.
3- آقای محمد علی مقدم از سیاست مداران صاحب تجربه ای بود که پس از اتمام دوران تحصیلی به استخدام وزارت امور خارجه ایران درآمد، هماره در مقامات عالی کشوری انجام وظیفه می کرد و در دوران حکومت دکتر محمد مصدق به استانداری گیلان منصوب گشت، ولی این دوران به درازا نیانجامید و پس از پیروزی کودتای امریکایی محمدرضا پهلوی بی درنگ در روز 29 امردادماه 1332 حکم برکناری وی صادر گردید.
4- تیمسار سرتیپ حسین فرخنده پی، تحصیلات خود را در رشته مهندسی ساختمان به پایان آورد، از افسران باسوادی بود که در 1306 خورشیدی به استخدام آرتش درآمد و مشاغل مختلفی را گذرانید و به انگیزه خدمات شایسته در 1332 با درجه سرتیپی متکفل ریاست رکن سوم ارتش درآمد.
نظر به اینکه گزارش های استانداری و تیپ مستقل گیلان در رویدادهای رشت و انزلی هم خوانی نداشت، تیمسار مأموریت یافت به رشت آمده و شخصاً به بررسی اوضاع پرداخته، نتیجه را به تهران اعلام نماید، او در وقایع مرداد شاهد و در متن کلیه رویدادها حاضر و ناظر بشمار می رفت، ولی دولت وقت، او را هم به محاکمه و محکوم به اعدام کرد.
این حکم در تجدید نظر به سه سال زندانی با کار مبدل گردید، دو سالی را در زندان گذراند و مشمول یک درجه عفو شد و در 2 شهریور 1334 آزادی خود را باز یافت، از این پس مشاغل آزاد پیشه ساخت و به گرد سرداری سلطان نگردید تا اینکه در شصت و هشتمین سال زندگی، دوم دی ماه 1355 به علت عارضه ی           مغزی در بیمارستان مهر تهران جان به جان آفرین تسلیم نمود.
5- سرکار سرهنگ واثقی به کوتاه زمانی پیش از وقایع کودتا، به ریاست شهربانی های گیلان منصوب و پس از کودتا به تهران احضار و مورد بازپرسی های زیادی قرار گرفت.
6- سرکار سرگرد راستروان کلانتر مرکزی شهربانی رشت و مسئول پاسبان های کماندوی آنجا بوده است، ایشان در اول وقت اداری، صبح روز 27 امرداد ماه به نویسنده در بانک بازرگانی مراجعه و چون به علت شکایت حزب ایران مورد تعقیب دادگستری رشت قرار گرفته بود، صراحتاً صدور فرمان تیراندازی کماندوها را به جانب جوانان حزب ایران که قصد به زیر آوردن تندیس را داشتند انکار کرد و اصرار داشت که من با دوستی و تماس دائمی که با مسئولین حزب داشتم، از دبیر کمیته حذف نامش را از شکایت نامه درخواست نمایم، البته کودتاچیان توفیق یافتند و منهم از چنین درخواست بی موردی رها شدم.
7- اسنادی از احزاب سیاسی در ایران- سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، صص 23 و 24
8- همین جا و همین صفحه، این رونوشت به دستور حسین آزموده، برای نخست وزیر وقت، دکتر منوچهر اقبال از پرونده سید اسماعیل فرجاد تهیه و ارسال گردیده است.
9- محمد علی فطن السلطنه مجد از اهالی قزوین و طالقانی الاصل و از سیاست مداران عصر پهلوی بود که دو بار به استانداری گیلان منصوب گردید، نخست در آخرین سال های رضاخان، و دومین بار در حکومت سرلشکر حاج علی رزم آرا.
محمد علی فطن السلطنه در حکومت اولین خود در گیلان به راستی در مقابل روس های مهاجم ایستادگی قاطعی نشان داد و توانست جلو خرید بی رویه و خطر قطعی و بی بند و باری مهاجمین را تا جایی که می توانست بگیرد.
وقتی که قانون (تصفیه کارمندان دولت) معروف به قانون (از کجا آورده ای؟) در مجلس طرح و تصویب گردید او در شمار بند جیم ها، کارمندانی که صلاحیّت خدمت در وزارت خانه و یا مؤسسات دیگر دولت را ندارند قرار گرفت و آن ارزش را از دست داد و به صف مخالفان و توطئه چینان پیوست و برای حفظ مقام و موقعیت از هیچ کوششی باز نایستاد.
10- اسنادی از احزاب سیاسی در ایران، صص 23 و 24
11- همین جا ص 24
12- همین جا ص 24
13- همین جا ص 25
14- همین جا ص 25
15- همین جا ص 264
16- یحیی آریا بخش (رشت بین دو کودتا) فصلنامه مطالعات تاریخی، ش 3، س 1، ص 68
17- دکتر عبدالکریم گلشنی دست نبشته ای برای نویسنده
18- تقریر زنده یاد احمد ثابت رفتار یکی از فعالان حزبی و مطلعین این رویداد تاریخی به نویسنده.
19- اسماعیل گلشنی، گیله وا شماره 63، ص
20 و 21- همین جا و همین صفحه
22- اسنادی از احزاب سیاسی در ایران
23- همین جا ص 260
24- همان جا و همین صفحه
25- همین جا ص 262
26- همین جا صص 261 و 262 و 263
27- همین جا صص 259 و 260 و 261
28- همین جا ص 266
29- دکتر باقر قدیری اصلی، خاطرات اقتصادی، سیاسی، دانشگاهی- موجبات انقلاب- حزب ایران ص 9 نسخه دستنویس

یک فکر در “ناگفته هائی از تاریخ معاصر”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

Current ye@r *